مشاعره آنلاین
نـــا امــیـــدم مــــــکـن از ســــــابـقـۀ روز ازَل
تو چه دانی که پس پرده که خوبست و که زشت
تا با غم عشق تو مرا کار افتاد
بیچاره دلم در غم بسیار افتاد
دست از طلب ندارم تا کام من برآید
یا تن رسد به جانان یا جان ز تن برآید
دل جای تو شد وگرنه پرخون کنمش
در دیده تویی وگرنه جیحون کنمش
ای شاه به نازم دل درویش نوازت
تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به گزاف
مگر اسباب بزرگی همه آماده کنی
ترسم که اشک در غم ما پرده در شود
وین راز سر به مهر به عالم ثمر شود
انکه ازچشم توانداخت مرابی تقصیر//چشم دارم به همین دردگرفتارشود
دلی که با سر زلفین او قراری داد
گمان مبر که بدان دل قرار بازآید
در این خاک زرخیز ایران زمین
نبودند جز مردمی پاک دین
نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
فغان که بخت من از خواب در نمیآید
دل من در هوای روی فرخ
بود آشفته همچون موی فرخ
ای انیــس بینــــوایان لحظـــه ای از در درا