مشاعره آنلاین
یک مشـت بغض یخ زده تفسیر می کند
انـــــدوه و درد غربــت بــی همــزبانیم
ملول از همرهان بودن طریق کاردانی نیست
بکش دشواری منزل به یاد عهد آسانی
يعنی تو ای صبور ، غريبانه مرده ايی؟
من مرگ را به ياد تو نسبت نمی دهم
ملامتگو چه دریابد میان عاشق و معشوق
نبیند چشم نابینا خصوص اسرار پنهانی
تویی که عزت ما میبری به کم محلی
و گرنه خواری عشقت هلاک صحبت ماست
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
تا پیش بخت بازروم تهنیت کنان
کو مژدهای ز مقدم عید وصال تو
و به چیزی در پوسیدگی و غربت و اصل گشتن
سهم من گردش حزن آلودی در باغ خاطره هاست
تا کی کشم عتیبت از چشم دلفریبت
روزی کرشمهای کن ای یار برگزیده
هر جا نقش پای تو بر خاک مانده است
عشقت مرا به خاک همانجا کشانده است
تار گیسوی تو آخر به کمندم افکند
من، اسیر خم گیسوی تو و تار توام
می گوید از یکی شدنم با تو احساسم ، این لطافت سحرانگیز،
حسّم به من دروغ نمی گوید درپیشگاه اقدس شیدایى
یارم به نیم غمزه چنان جان من بسوخت
کآتش به ملک خاور و هم، باختر زدم