مشاعره آنلاین
نشان یار سفرکرده از که پرسم باز
که هر چه گفت برید صبا پریشان گفت
تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
گر نمردم من و این گوشه گمنامیها
امروز که در دست توام مرحمتی کن
فردا که شوم خاک چه سود اشک ندامت
تو را ببینم و خواهم که خاک پای تو باشم
مرا ببینی و چون باد بگذری که ندیدم
من این مراد ببینم به خود که نیم شبی
به جای اشک روان در کنار من باشی
تو خفتهای و نشد عشق را کرانه پدید
تبارک الله از این ره که نیست پایانش
شرط هواداری ما شیدائی و شوریدگیست
اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن
نظر بر این دل سرگشته خراب انداز
ز مـن مـپـرس کـه در دسـت او دلت چونست ازو بـپـرس کـه انـگـشـتهـاش در خـونـسـت
تو و طوبی و ما و قامت یار
فکر هر کس به قدر همت اوست
ترحم بر پلنگ تیز دندان
ستم کاری بود بر گوسپندان
نه من سبوکش این دیر رندسوزم و بس
بسا سرا که در این کارخانه سنگ و سبوست
تو مپندار که خاموشی من
هست برهان فراموشی من
نذر کردم گر از این غم به درآیم روزی
تا در میکده شادان و غزل خوان بروم