مشاعره آنلاین
تو ای پیک سبکباران دریای عدم، از خود****به دریا دار آن وادی رسان مدح و سلامم را
الا یا ایها ساقی،ز می پر ساز جامم را
که از جانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را
اگر دل بسته ای بر عشق جانان،جای خالی کن
که این میخانه هرگز نیست جز ماوای بیدلها
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که باز آیی
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانه کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانه کیست
تو را که درد نباشد ز درد ما چه تفاوت
تو حال تشنه ندانی که در کناره ی جویی
یارب از ابر هدایت برسان یارانی
پیشتر زان که چو گردی زمیان برخیزم
من نگویم که مرا از قفس آراد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
شد حلقه قامت من تا بعد از این رقیبت
زین در دگر نراند ما را به هیچ بابی
یارب سببی ساز که یارم به سلامت
بازآید و برهاندم از بند ملامت
تو را که هر چه مراد است در جهان داری
چه غم ز حال ضعیفان ناتوان داری
یک عمر زیر پا لگد کردند او را
اکنون که میگیرند روی شانه، مرده است