مشاعره آنلاین
هر شبی گویم که فردا ترک این سودا کنم
باز چون فردا شود، امروز را فردا کنم
مرحبا ای پیک مشتاقان، بده پیغام دوست تا کنم جان از سر رغبت فدای نام دوست
تنها نه ز راز دل من پرده برافتاد
تا بود فلک شیوه او پرده دری بود
دامن شادی چو غم آسان نمی آید به دست پسته را خون می شود دل تا لبی خندان کند
دلبرا بنده نوازیت که آموخت بگو
که من این ظن به رقیبان تو هرگز نبرم
می خواه و گل افشان کن، از دهر چه می جویی این گفت سحرگه گل، بلبل تو چه می گویی
یا رب این شمع دل افروز ز کاشانۀ کیست جان ما سوخت بپرسید که جانانۀ کیست
تا شدم حلقه به گوش در میخانۀ عشق
هردم آید غمی از نو به مبارک بادم
ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم یا جام باده یا قصه کوتاه
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که به آن جورو وفا صبر و ثباتم دادند
در مسجد و میخانه خیالت اگر آید
محراب و کمانچه ز دو ابروی تو سازم
مرنجان دلم را که این مرغ وحشی ز بامی که برخاست مشکل نشیند
دلا دایم گدای کوی او باش به حکم آن که دولت جاودان به
هاتف آن روز به من مژده این دولت داد که به آن جورو وفا صبر و ثباتم دادند
در میخانه ببستند خدایا مپسند
که در خانه تزویر و ریا بگشایند