مشاعره آنلاین
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است
تا ز میخانه و می نام ونشان خواهد بود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
در هجر تو گر چشم مرا آب روان است
گو خون جگر ریز که معذور نماندست
تا کشته ودای محبت نشوی سررشته عاشقی به دستت ندهند
دانی که چرا سر نهان با تو نگویم طوطی صفتی طاقت اسرار نداری
یاری اندر کس نمی بینیم ، یاران را چه شد دوستی کي آخر آمد ، دوستداران را چه شد
دلا دیدی که خورشید از شب سرد چو آتش سر ز خاکستر بر آورد
در انتظار رویت ما و امیدواری در عشوه وصالت ما و خیال و خوابی
یارب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده چشم بینا جان آگاه و دلی بیدار ده
همه شب تا به سحر چشم من از گریه تر است ای موذن مددی لحظه دیدار کجاست؟
تا ز میخانه و می نام ونشان خواهد بود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می رود
در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است
تو که یک گوشه چشمت غم عالم ببرد حیف باشد که تو باشی و مرا غم ببرد
تا مرا عشق تو تعلیم سخن گفتن کرد
خلق را ورد زبان مدحت و تحسین من است