مشاعره آنلاین
روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل
صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
بسی پادشایی کنم در گدایی
یافتم روشندلی از گریه های نیمه شب
خاطری چون صبح دارم از صفای نیمه شب
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
من خواستار جام می از دست دلبرم
این راز با که گویم و این غم کجا برم؟
مردم از فتنه گریزند و ندانند که ما
به تمنای تو در حسرت رستاخیزیم
مگذارید که درد دل من فاش شود
که دل پیر خرابات ز غم، پاره کنم
مرا گر تو بگذاری ای نفس طامع
بسی پادشایی کنم در گدایی
یوسف به این رها شدن از چاه دل مبند
این بار می برند که زندانیت کنند
دلم تنهاست ماتم دارم امشب
دلی سرشار از غم دارم امشب
باید که جمله جان شوی تالایق جانان شوی
گرسوی مستان میروی مستانه شو مستانه شو
واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن در حضورش نیز میگویم نه غیبت میکنم
ما عاشقان، ز قله کوه هدایتیم
روح الامین به سدره پی جستجوی ماست