مشاعره آنلاین
ترسم این قوم که بر درد کشان می خندند
در سر کار خرابات کنند ایمان را
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزد اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
دی، کودکی بدامن مادر گریست زار
کز کودکان کوی، بمن کس نظر نداشت
تا کی می صبوح و شکر خواب بامداد
هشیار گرد که گذشت اختیار عمر
رقص بر شعر تر و ناله نی خوش باشد خاصه رقصی که در آن دست نگاری گیرند
دیروز، در میانه ی بازی، ز کودکان
آن شاه شد که جامهی خلقان ببر نداشت
تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس
ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک
کلید گنج سعادت قبول اهل دل است مباد آن که در این نکته شک و ریب کند
در چشم پرخمار تو پنهان فسون سحر
در زلف بیقرار تو پیدا قرار حسن
| نظر كردن به درويشان منافى بزرگى نيست | سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش |
شوق دل همسفر قافلهٔ بیهوشیست
قدم راهروان گردش رنگ است اینجا
این چنین موسمی عجب باشد
که ببندند میکده به شتاب
به صید خواهش دنیای دون دلیر متاز
هزار مرد ز یک زن فکندهاند اینجا
آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است
یا رب این تاثیر دولت در کدامین کوکب است
تا چند همچو شمع زبان آوری کنی
پروانه مراد رسید ای محب خموش