مشاعره آنلاین
یک نفر آمد صدایم کرد و رفت در قفس بودم، رهایم کرد و رفت
تا غنچه خندانت دولت به که خواهد داد
ای شاخ گل رعنا از بهر که میرویی
تویی که خوبتری ز آفتاب و شکر خدا
که نیستم ز تو در روی آفتاب خجل
دل در جهان مبند و به مستی سؤال کن
از فیض جام و قصه جمشید کامگار
| رندى حافظ نه گناهيست صعب | با كرم پادشه عيب پوش |
شـاهـد آن نـیـسـت کـه مـویـی و مـیانی دارد
بـــنـــده طــلــعــت آن بــاش کــه آنــی دارد
دوش رفتم به در میکده خواب آلوده
خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده
هـر شـبـنـمـی در ایـن ره صـد بـحر آتشین است
دردا کــه ایــن مــعــمــا شـرح و بـیـان نـدارد
در دل تــاریــک شــب ، بــازو گـشـود###وان خـــیــال زنــده را در بــر گــرفــت
تـرسـم ایـن قـوم که بر دردکشان میخندند
در ســـر کـــار خـــرابـــات کــنــنــد ایــمــان را
آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش
گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده
هـر کـه در جـمـع کـسـان دعـوی درویـشـی کرد
بـه حـقـیـقـت، نـه که با ورد زبان، درویش است