مشاعره آنلاین
درد عشقی کشیده ام که مپرس ـ زهر هجری چشیدهام که مپرس
سـیـل اسـت آب دیده و هر کس که بگذرد
گـر خـود دلـش ز سـنـگ بود هم ز جا رود
دل می رود ز دستم صاحبدلان خدا را ***** دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
اهل کام و ناز را در کوی رندی راه نیست
ره روی باید جهان سوزی نه خامی بیغمی
| یافتیم ار یک گهر، همسنگ شد با صد خزف | داشتیم ار یک هنر، بودش قرین هفتاد عار |
مــا در درون ســیــنــه هــوایــی نـهـفـتـهایـم
بـــر بـــاد اگـــر رود دل مـــا زان هــوا رود
درده به یاد حاتم طی جام یک منی
تا نامه سیاه بخیلان کنیم طی
یــا رب انــدر کــنــف ســایــه آن سـرو بـلـنـد
گـر مـن سـوخـتـه یـک دم بنشینم چه شود
| دلربائى همه آن نيست كه عاشق بكشند | خواجه آنست كه باشد غم خدمتگارش |
شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دیر خواب آلود
در پــرده اســرار کـسـی را ره نـیـسـت
زیـن تـعبیه جان هیچکس آگه نیست
جـز در دل خـاک هـیـچ منزلگه نیست
می خور که چنین فسانهها کوته نیست
تا آمدی اندر برم شد کفر و ایمان چاکرم ای دیدن تو دین من وی روی تو ایمان من
نقل هر جور که از خلق کریمت کردند
قول صاحب غرضان است تو آنها نکنی
یک همدم با وفا ندیدم جز درد
یک مونس نامرد ندارم جز غم .
مرغان باغ قافیه سنجند و بذله گوی
تا خواجه می خورد به غزلهای پهلوی