مشاعره آنلاین
تا بوده چشم عاشق در راه يار بوده بي آنكه وعده باشد در انتظار بوده
| هم گلستان خيالم ز تو پر نقش و نگار | هم مشام دلم از زلف سمن ساى تو خوش |
| شيوه و ناز تو شيرين خط و خال و تو مليح | چشم و ابروى تو زيبا قد و بالاى تو خوش |
شب فراق نداند که تا سحر چند است
مگر کسی که به زندان عشق دربند است
تشنه دهانت نتوان کرد به غنچه
هرکز نبود غنچه بدین تنگ دهانی
| یک کوزه شراب تا بهم نوش کنیم | زان پیش که کوزهها کنند از گل ما |
ای نسیم سحری خاک در یار بیار
که کند حافظ از او دیده دل نورانی
| يارب اين آتش كه در جان منست | سرد كن زانسان كه كردى بر خليل |
لب و دندان سنایی همه توحید تو گوید
مگر از آتش دوزخ بودش روی رهایی
| يارب از ابر هدايت برسان بارانى | پيشتر زانكه چو گردى ز ميان برخيزم |
من نگویم که مرا از قفس آزاد کنید
قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نـومـیـد نـتـوان بـود از او بـاشـد کـه دلـداری کند
دانی که گل چه گفت به گوش من ازجفا
بررند شاخه ام چه عروسی چه در عزا
| این دشت، خوابگاه شهیدانست | فرصت شمار وقت تماشا را |
ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی
سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی