مشاعره آنلاین
می از منیّ و توئی گشته پاک
شود جان،چکد قطره ای گر به خاک
کشتی شکستگانیم ای باد شرطه برخیز
باشد که بازبینیم دیدار آشنا را
اگرچه از غمت بودم در آزار / به هجران تو روز و شب گرفتار
ولی اقبال مفتون کرد یاری / گلی چیدم ز گلزارت دگربار
روان گوشه گیران را جبینش طرفه گلزاریست
که بر طرف سمن زارش همیگردد چمان ابرو
وانگه گشود سینه و دیدم که اشک عجز
تابوت عشقه من به کف نور می سپرد
دگر حور و پری را کس نگوید با چنین حسنی
که این را این چنین چشم است و آن را آن چنان ابرو
تو طاعت حق کنی به امید بهشت نه نه تو نه عاشقی که مزدوری تو
واله و شیداست دائم،همچو مرغی در قفس
طوطی طبعم ز عشق شکر بادام دوست