مشاعره آنلاین
محقّق، این، به چشم تیز بیند
دو عالم را، بکل، یک چیز بیند
میانِ راه چون در هم رسیدند
به ره هم روی یکدیگر بدیدند
دوست آن است که گیرد دست دوست *** در پریشان حالی و درماندگی
یا رب کی آن صبا بوزد کز نسیم آن
گردد شمامه کرمش کارساز من
| نبود نقش دو عالم که رنگ الفت بود | زمانه طرح محبت نه این زمان انداخت |
تا ابد بوی محبت به مشامش نرسد
هر که خاک در میخانه به رخساره نرفت
تـا شـدم حـلـقـه به گوش در میخانه عشق
هــر دم آیــد غـمـی از نـو بـه مـبـارک بـادم
میازار موری که دانه کش است
که جان دارد و جان شیرین خوش است