مشاعره آنلاین
| تا بودت شمع حقیقت بدست | راه تو هرجا که روی روشناست |
| تا تو ز بیغوله گذر میکنی | رهزن طرار تو را در قفاست |
تــا ســر زلـف تـو در دسـت نـسـیـم افـتـادسـت
دل ســودازده از غــصــه دو نــیــم افـتـادسـت
دل مــن در هــوس روی تــو ای مــونــس جـان
خـاک راهـیـسـت کـه در دست نسیم افتادست
تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال
خطا نگر که دل امید در وفای تو بست
تا چند بسته ماندن در دام خود فریبی
با غیر آشنایی ، با آشنا غریبی
یار من باش که زیب فلک و زینب دهر
از مه روی تو و اشک چو پروین من است
شبنشینی، زیر باران یاد باد !
چفیه یعنی ما شناسایی شدیم
بیشهیدان غرق رسوایی شدیم