مشاعره آنلاین
لب و دندانت را حقوق نمک
هست بر جان و سینه های کباب
بی تو مهتاب شبی باز از آن كوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
محرم راز دل شیدای خود
کس نمیبیینم ز خاص و عام را
ای صبا نکهتی از خاک ره یار بیار
ببر اندوه دل و مژده دلدار بیار
دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم
سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم
معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
حقوق بندگی مخلصانه یاد آرید
ز کــوی یــار بــیــار ای نـسـیـم صـبـح غـبـاری
کـه بـوی خـون دل ریـش از آن تـراب شنیدم
یـا رب کـی آن صـبـا بـوزد کـز نـسـیـم آن
گــردد شــمــامــه کــرمــش کــارسـاز مـن
یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا
یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
اگر چه باده فرحبخش و با گل بیز است
به بانگ چنگ مخوری که محتسب تیز است
تب داشتهام دو هفته ای ماه دو هفت تبخال دمید و تب نهایت پذرفت
چون نتوانم لبانت بوسید به تفت تبخال مرا بتر از آن تب که برفت
البخيل من ذكرت عنده فلم يصلّ عليّ.
بخيل آنست كه مرا پيش او ياد كنند و بر من صلوات نفرستد.
نهج الفصاحه / 1103