مشاعره آنلاین
| ز اندازه بیرون تشنهام ساقی بیار آن آب را | اول مرا سیراب کن وان گه بده اصحاب را |
سر زلفت ظلماتست و لبت آب حیات
در سواد سر زلفت به خطا می نگرم
ما چو دادیم دل و دیده به طوفان بلا
گو بیا سیل غم و خانه ز بنیاد ببر
ديشب که سکوت خانه دق مرگم کرد
وابستگي ام رابه تو باور کردم
برآی ای صبح روشن دل خدا را
که بس تاریک میبینم شب هجر
رو سر بنه به بالین تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
نــی حــدیــث راه پــر خــون مـیکـنـد
قــصــههـای عـشـق مـجـنـون مـیکـنـد
دردی است در دلِ ما، درمان نمی پذیرد
دستی به عاشقان ده، کز شوقِ دل بمیرند
در آن وحدت چرا پیوند جویم
توی مطلوب و طالب، چند جویم
من چه می دانستم
دل هرکس دل نیست
قلبها ،زآهن و سنگ
قلبها، بی خبر از عاطفه اند