مشاعره آنلاین
| یار چون دید حال او ز کنار | بانگ برداشت کای گرامی یار! |
راهی بزن که آهی بر ساز آن توان زد, شعری بخوان که با او رطل گران توان زد
| دو شناور ز دور بر لب آب | بهر کاری همی شدند شتاب |
بـارم ده از کـرم سـوی خـود تـا به سوز دل
در پــای دم بــه دم گــهـر از دیـده بـارمـت
تاتونگاه مي كني كارمن آه كردنست اي به فداي چشم تو،اين چه نگاه كردنست؟
تمام خاک را گشتم به دنبال صدای تو
ببين باقی است روی لحظه هايم جای پای تو
وفا و عهد نکو باشد ار بياموزی
وگرنه هر که تو بينی ستمگری داند
دلا یاران سه نوعند ار بدانی
زبـانـیـنـد و نانـیـنـد و جانی
بنانی نان بده از در برانش
حذر کـن از رفیقـان زبانــی
دلا یاران جانی را نگهدار
بـرایش جان بده تا میتوانی
یک چند به آسایش وصل تو به هر وقت
از بادهی آسوده همی جام گرفتیم
امروز چه ار صحبت ما گشت بریده
این نیز هم از صحبت ایام گرفتیم
من به سر چشمه خورشید نه خود بردم راه
ذره ای بودم و مهر تو مرا بالا برد
من خسی بی سرو پایم که به سیل افتادم
او که می رفت مرا هم به دل دریا برد
|
در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
|
خرقه جایی گرو باده و دفتر جایی |
|
یا رب سببی ساز که یارم به سلامت
|
بازآید و برهاندم از بند ملامت |
تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت
از سمک تا به سهایش کشش لیلا برد
| درویش! مکن ناله ز شمشیر اَحِبّا | کاین طایفه از کشته ستانند غرامت! | |
| در خرقه زن آتش، که خمِ ابرویِ ساقی | بر میشکند گوشهی محرابِ امامت | |
| حاشا که من از جور و جفای تو بنالم! | بیداد لطیفان همه لطف است و کرامت | |
| کوته نکند بحث سر زلف تو حافظ | پیوسته شد این سلسله تا روز قیامت |