مشاعره آنلاین
|
تا کنی محکم حصار جسم، فرسود است جان
|
تا بتابی نخ برای پود، پوسیداست تار |
رفیق از هجر رویت بیقرارم / طبیب از نرگس چشمت نزارم
بسان سنبل موی تو مفتون / پریشان حال و در هم روزگارم
ترک عاشق کش من مست برون رفت امروز
تا دگر خون که از دیده روان خواهد بود
در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
تا مگر همچو صبا باز به کوی تو رسم
حاصلم دوش بجز ناله شبگیر نبود