شعر رمضان
به نام يگانه هستي بخش..
ماه صیام، ماه خداوند ذوالعطی است
ماه وفور فیض و کرامات کبریاست
ماه صعود روح به اوج فضیلت است
ماه نزول مائده رحمت خداست
ماه قعود و ماه قیام و مه نماز
ماه سجود و ماه سلام و مه دعاست
ماه پناه خواستن از هول رستخیز
بر درگه کریم خطا پوش ذوالعطی است
ماه نجات و مغفرت و بخشش است و جود
ما شکستن صنم سرکش هواست
ماه گذشتن از هوس و رستن از خودی
ماه انابه از گنه و ، ماه التجاست
ماه صیام، ماه بزرگ ضیافت است
گسترده خوان بخشش رحمان به هر کجاست
این ماه، ماه جوشش فیض است و این سخن
نصّ کلام خالق غفار ذوالعلاست
هست از هزار ماه فزون قدر اوی و ، قدر
قدرش ز قدر اوست که پر قدر و پر بهاست
ماه نزول مصحف و روح و فرشتگان
ماه خدا و ، ماه علی ، ماه مجتبی است
در نیمه مبارک این ماه پر شکوه
در جلوه روی ماه حسن ، سبط مصطفی است
ماه حسن ولیّ خداوند ذوالمِنَن
ماه تجلیّ گهر بحر «انّما»ست
ماه شکفتن گل گلزار احمدی است
ماه رسیدن ثمر نخل «هل اتی»ست
میلاد سبط اکبر و ، نوباوه بتول
زینت فزای این مه پر رونق و صفاست
در بیت وحی عصمت کبری سرمدی
خندان چو گل به چهره خندان مرتضی است
چون طلعت حسن ، گل رخسار بوالحسن
گلنار ، لاله گون و ، دلفروز و جانفزاست
ای دل تولد حسن و ، ماه مغفرت
بخشد اگر خدا گنه عاصیان رواست
بر ما ببخش جرم و خطای گذشته را
توفیق ده بدان چه تو را موجب رضاست
مردانی از تو میطلبد حسن عاقبت
چون خوشه چین خرمن اولاد مصطفی است
محمد علی مردانی
(مردانی)
خوشــــا دمی که رسـد آرزو به حد کمــال
خوشا شبی که به عاشق رسد پیام وصال
تمـام عمــر اگر بگذرد به درد فــراق
چه غم ،چو قلب بود از امید مالا مال
ز زندگانی هشتـــاد و چارسـاله به است
شبی که ارزش آنست بیش از آن همه سال (*)
دهند مژده مهمـانـی خــدای جلیــل
فرشتگان، به تشرف به بارگاه جلال
ز میــزبان یــگانه به بنــدگان آرنـد
درود و مژده رحمت، نوید استقبال
شگفت اینکه بود روزهــای مهمـــانی
غذای جسم حرام و شراب روح حلال!
به بزم دوست همه هرچه هست هست جمیل
که تـابنــــاک بــــــود بارگـــه زنــــور جـــــــمال
به گوش جان رسد از محرمان خلوت انس
هــــزار پاسـخ راز عجــب بــدون ســـوال
ز سرخوشی نتوان گفت چون زمان گذرد
روان چگونه پرد در چنان شگفــت مجــال
چنیـن بود شـب تقـدیر تا طلیعه فجـر
که روشنی دمد و تیرگی رود به زوال
تو ناظم ! ار به سر آمد زمـان مهمانـی
بشو غبار غم از چهر خود ز اشگ زلال
کسی بود به یقین رستگار در دو سرای
که ماهی ازهمه سالش بود بدین منوال
(*) اقتباس از آیه : لیلةالقدر خیر من الف شهر (هزار ماه مساوی است تقریبا با هشتاد و چهار سال)
یعنی درک فیض یک شب قدر بهتر است از زندگانی یک عمر هشتاد و چهار ساله که در طول آن شب قدر ادراک نشود !
حاج جعفر ناظم رعایا
بـاز هـواي سـحــرم آرزوســــت
خـلـوت و مـژگـان تـرم آرزوسـت
شـكـوه ي غـربـت نـبـرم ايـن زمـان
دسـت تـــو و روي تـو ام آرزوســت
خـسـتـه ام از ديـدن ايـن شـوره زار
چـشـم شـقـايـق نـگـرم آرزوســـت
واقـعـه ي ديـــدن روي تـــــو را
ثـانـيـه اي بـيـشـتـرم آرزوسـت
جـلـوه ي ايـن مـاه نـكـو را بـبـيـن
رنـگ و رخ و روي تـو ام آرزوسـت
ايـن شـب قـدر اسـت كـه مـا بـا هميـم؟
مـن شـب قـــــدري دگــــرم آرزوســـت
حـسِّ تـو را مـي كنم اي جـان مـن
عـزلـت بـيـتـي دگــــرم آرزوســــت
خـانـه ي عـشـِاق مـهـاجـر كـجـاست؟
در سـفــــرت بـــال و پـرم آرزوســـت
حـسـرت دل بـارد از ايـن شـعـر مـن
جـام مـيـي در حـرمـــم آرزوســـــت
احمد عزيزي
به نام يگانه هستي بخش
آمديم از سفر دور و دراز رمضان
پي نبرديم به زيبايي راز رمضان
هر چه جان بود سپرديم به آواز خدا
هر چه دل بود شكستيم به ساز رمضان
سر به آيينه «الغوث» زدم در شب قدر
آب شد زمزمه راز و نياز رمضان
ديدم اين «قدر» همان آينه «خلّصنا»ست
ديدم آيينهام از سوز و گداز رمضان
بيش از اين ناز نخواهيم كشيد از دنيا
بعد از اين دست من و دامن ناز رمضان
نكند چشم ببندم به سحرهاي سلوك
نكند بسته شود ديده باز رمضان
صبح با باده شعبان و رجب آمده بود
آن كه ديروز مرا داد جواز رمضان
شام آخر شد و با گريه نشستم به وداع
خواب ديدم نرسيدم به نماز رمضان
عليرضا قزوه