دانستني هاي قرآني
تعرج الملئكه و الروح اليه فى يوم كان مقداره خمسين الف سنه
منظور از روزى كه مقدارش پنجاه هزار سال است ، به طورى كه از سياق آيات بعدى بر مى آيد، روز قيامت است ، و مراد از اين مقدار - به طورى كه گفته اند - اين است كه اگر آن روز با روزهاى دنيا و زمان جارى در آن تطبيق شود، معادل پنجاه هزار سال دنيا مى شود، (نه اينكه در آنجا هم از گردش خورشيد و ماه سالهايى شمسى و قمرى پديد مى آيد)
منظور از عروج ملائكه و روح به سوى خدا در آن روز، رجوع آنها است به سوى خداى تعالى در هنگامى كه همه عالم به سوى او بر مى گردند، چون روز قيامت روزى است كه اسباب و وسائط از بين مى رود و روابط بين آنها و بين مسبباتشان مرتفع مى گردد و ملائكه ، كه وسائط موكل بر امور عالم و حوادث هستى اند هنگامى كه سببيت بين اسباب و مسببات قطع گردد و آن را خداوند زايل گرداند و همه به سوى او برگردند آنها نيز بر مى گردند و به معارج خود عروج مى كنند.
و همه ملائكه پيرامون عرش پروردگارشان را فرا مى گيرند و صف مى كشند، همچنان كه فرمود: (و ترى الملئكه حافين منحول العرش ) ، و نيز فرموده : (يوم يقوم الروح و الملئكه صفا) .
و از ظاهر كلام چنين بر مى آيد كه مراد از (روح ) آن روحى است كه در آيه شريفه (قل الروح من امر ربى ) آن را از امر خودش خوانده ، و اين روح غير ملائكه است ، همچنان كه از ظاهر آيه (ينزل الملئكه بالروح من امره ) ، اين تفاوت به روشنى استفاده مى شود، پس نبايد به گفتار بعضى از مفسرين اعتنا كرد كه گفته اند: مراد از روح ، جبرئيل است . هر چند كه در آيه (نزل به الروح الامين على قلبك ) ، و آيه (قل نزله روح القدس من ربك ) ، به جبرئيل اطلاق شده ، و ليكن در اولى مقيد شده به قيد (امين ) ، و در دومى به قيد (قدس ) ، و مطلق غير مقيد است .
و در امالى شيخ به سندى كه به امام صادق (عليه السلام ) رسانده از آن جناب نقل كرده كه فرمود: آگاه باشيد و به حساب كشى از نفس خود بپردازيد، قبل از اينكه خداى تعالى از شما حساب بكشد ، هر موقفى مثل هزار سال از سالهاى دنيا است ، آنگاه اين آيه را تلاوت فرمود: (فى يوم كان مقداره خمسين الف سنه ) .
تفسیر المیزان
قرآن در شب قدر بصورت دفعی به قلب مبارك پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم فرود آمده که بدون واسطه بود و بعد به تدريج توسط جبرئيل به حضرتش نازل گرديده تا وجود نازنین ایشان آيه آيه بر مردم تبليغ نمايد. زيرا كه عالم معنى و باطن عالم جمع است و عالم حس و ظاهر عالم تفرقه و جدايى است. پس قرآن به اعتبار این حقيقت كه از عالم ذكر حكيم است يك دفعه بر قلب مبارك پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فرود آمده و در عالم ظاهر به اعتبار اینکه عالم تفرقه است، آيه آيه به تدريج بر بدن مباركش فرود آمده است .
بر گرفته از مخزن العرفان (بانو مجتهده اصفهانی)
روايات بسيار زيادي داريم كه افرادي از همين كشور ما ايران براي زيارت امامانشان به مدينه ميرفتند و خيلي راحت با حضرات معصومين به زبان فارسي صحبت مي كردند حتي در يكي ازاين روايات نوشته كه فردي از خراسان رفته بود پيش امام صادق يا امام رضا ( ) از قبلش هم خيلي عربي را تمرين كرده بود وقتي رسيد خدمت امام و شروع به صحبت با عربي دست و پا شكسته نمود امام با فارسي سليس و روان به ايشون فرمود فلاني در صحبت كردن راحت باش و به زبان خودت با ما حرف بزن اون بنده خدا تعجب كرد كه چطور امام زبان فارسي را به اين راحتي حرف ميزند در جواب ايشون امام فرمود خداوند ما را امام و حجت بر خلق قرار داد و امام يعني كسي كه از همه جهت بر تمام انسانها برتري دارد حتي در حديث هست كه امام فرمود من چطور مي توانم امام شما باشم ولي نتوانم به زبان شما حرف بزنم
يادمه در جايي خواندم كه در اون اوائلي كه سيد حسين طباطبائي فرزند خردسالي كه قرآن را از حفظ ميخواند و خيلي هم معروف شده بود روزي خدمت مقام معظم رهبري مد ظله العالي رسيدند حضرت آقا به ايشان فرمود آقا سيد حسين اگر ميخواهي در قرآن پيشترفت كني فقط اكتفا به خواندن ظاهر قرآن نكن بلكه در معارف اون هم مطالعه كن و ايشون هم حرف معظم له را گوش داد و شد استاد افتخاري دانشگاه و ....
به ياد بياوريم روزي را كه پيامبر با صداي بلند در درگاه خداوند متعال فرياد ميزند كه
خدای متعال در قرآن می فرماید:فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ لِيُبْدِيَ لَهُما ما وُورِيَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِم( اعراف،20) یعنی "شیطان به وسوسه كردن آنان مشغول شد، تا لباسهاى اطاعت و بندگى خدا را از تن آنان بيرون كند، و عورت آنها كه پنهان بود آشكار سازد". همچنین هنگامی که حرف از گمراه کردن شیطان به میان می آید کار شیطان را به هر دو نسبت می دهد فَدَلَّاهُما بِغُرُور . بنابر این آیات فهمیده می شود که حضرت آدم و حواء هر دو فریب شیطان را خوردند. اما در جای دیگر خدا می فرماید این حضرت آدم بود که فریب شیطان را خورد فَوَسْوَسَ إِلَيْهِ الشَّيْطانُ قالَ يا آدَمُ هَلْ أَدُلُّكَ عَلى شَجَرَةِ الْخُلْدِ وَ مُلْكٍ لا يَبْلی( سوره طه،120)
"شیطان شروع به وسوسه آدم كرد و گفت اى آدم! آيا درخت عمر جاويدان را به تو نشان بدهم كه هر كس از ميوه آن بخورد هميشه زنده خواهد بود، آيا راه رسيدن به حكومت و سلطنت هميشگى را مىخواهى بدانى"عاقبت آدم پروردگارش را عصيان كرد و از پاداش او محروم ماند "وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوی"
بنابراین اینکه گفته شده حوا حضرت آدم را فریب داده بر خلاف آموزه های قرآن است. و این مطالب نادرست در کتاب مقدس و اسراییلات به چشم می خورد.
ماجرای سکونت آدم و حوا در بهشت و خوردن از درخت ممنوع و آشکار شدن عورت آنان، مرحله ای از سیر نزولی انسان در مسیر استقرار و سکونت در زمین بوده است. یعنی آدم از ابتدا برای سکونت در زمین خلق شده و طریق استقرار او بر زمین، طی شدن مراحلی از جمله اسکان موقت در بهشت بوده است. ابتدا خداوند اسماء را به او تعلیم میدهد و پس از اثبات خلافت و جانشینی آدم برای ملائکه، آنان را امر به سجده میکند، آن گاه وی را در بهشت ساکن میکند و از نزدیک شدن به درخت خاصی منع میکند. تا آن جا که انسان با فریب شیطان از آن میخورد و عورتش برایش آشکار میشود و به زمین هبوط میکند و در زمین مستقر میشود.
آن چه در جریان سکونت آدم در بهشت و سپس نزول و هبوط به زمین، در قرآن کریم آمده است، در حقیقت بیانگر بخشی از قوس نزولی خلقت انسان است. آدم در سیر نزولی، ابتدا در بهشت برزخی ساکن میشود، که عالمی است پائینتر از عالم ملائکه و روح، و بالاتر از عالم ماده و خاک، تا برای نزول و استقرار در زمین مهیا گردد.
الف) آدم باید بفهمد، که دشمنی مکار و حیلهگر دارد که خیر او را نمیخواهد. بلکه به دنبال آشکار کردن «سوؤاه» زشتیها در اوست.
ب) آدم، قبل از هبوط به زمین، آثار تلخ و رنجآور مخالفت با دستورات الهی و پیروی از شیطان را تجربه میکند.
ج) راه توبه و بازگشت را میآموزد و آن را تجریه میکند.
د) آدم در آن مرحله از خلقت، هنوز از عالم روح و ملائکه انفصال کامل پیدا نکرده، و به همین جهت هنوز فرصت نداشته به عورت خود یعنی جنبهی تمایلات حیوانیاش، توجه کند؛ با سکونت در بهشت و پس از خوردن از درخت ممنوع، به این جنبهی خود آگاه میگردد.
علامه طباطبایی در تفسير الميزان ميفرمايد: به نظر ميرسد كه اين اخبار(اخباری که میگوید حوا آدم رو فریب داده است)، از اخبار مجعوله باشند و گويا اين مطلب عيناً برگرفته از تورات است كه خلاصة آن به شرح زير ميباشد: در فصل دوم از سفر اول (يعني سفر تكوين و خلقت) ميگويد: «خداوند آدم را از خاك زمين صورت داد و نسيم حيات را بر دماغش دميد و بعد او را در باغ عدن گذاشت و خداوند در اين زمين درخت خوشنما و به خوردن نيكو و هم درخت حيات در وسط باغ و درخت دانستن نيك و بد در وسط باغ قرار داد... و خداوند آدم را امر كرد كه از تمامي درختان باغ مختاري كه بخوري، امّا از درخت دانستن نيك و بد مخور... و خداوند خدا گفت: بودن آدم تنها خوب نيست به جهت او ياري را بسازم كه با او باشد و... خداوند از پهلوي آدم يكي از استخوانهاي او را برداشت و زني ساخت...»
سپس در فصل سوّم ميگويد: «و مار از جانوران صحرا حيلهسازتر بود كه خدا آفريده بود كه زن را فريفت و گفت: خوردن از اين درخت نيك و بد شما را نميميراند بلكه چشمانتان گشوده ميشود و چون اين سخن در نظر زن نيكو بود از درخت ميوهاي گرفت و خورد و به شوهرش نيز داد كه بخورد...»(1).
با مطالعه سرگذشت آدم و حوا در قرآن و تورات و مقايسة بين رواياتي كه در اين زمينه از شيعه و سني نقل شده است، روشن ميشود كه روايات مربوط به مار جعلي است و از تورات گرفته شده است.(2) امّا آنچه از آيات قرآن در مورد فريب دادن حضرت آدم فهميده ميشود اين است كه حضرت آدم(ع) و حوا(س) شيطان را مشاهده ميكردند و شيطان براي آنها مرئي بود مانند آيه «فقُلْنا يا آدمُ اِنَّ هَذَا عَدُوُّ لَكَ لِزَوْجِك; اي آدم اين دشمن تو و همسرت است»(3)
و همچنين در قرآن آمده كه شيطان به حضرت آدم گفت: «يا آدَمُ هَلْ ادُلُّكَ علي شجرة الخُلْدِ; اي آدم آيا تو را به اين درخت (هميشه زنده ماندن) و جادواني هدايت بكنم»(4).
آية فوق ظهور در اين دارد كه حضرت آدم(ع) شيطان را مشاهده نموده است. چون جمله به صورت خطاب بوده و خطاب در جايي ميآيد كه گوينده مشخص و معلوم باشد. همچنين در سورة اعراف از شيطان نقل ميشود كه براي ايشان قسم خورد و قسم نيز در جايي است كه گوينده در ميان باشد «وقَاسَمَهُمَا اِنّي لَكُمَا لَمِنَ النّاصحين; (شيطان) براي آنها قسم خورد كه من خيرخواه شما هستم»(5).
از آيات فوق درمييابيم كه فريب دادن حضرت آدم(ع) مستقيم بوده و حضرت حوا(س) نقشي در آن نداشته است.
و از سويي ديگر آياتي داريم كه ميرساند شيطان هر دوي آنها را فريب داده است مانند آيات زير: «فَأزلَّهُمَا الشيطانُ...(6); شيطان هر دوي آنها را به لغزش انداخت» «فَدلّيَهما بغرور(7); شيطان اينها را تدليه كرد» تدليه يعني آويزان كردن، زير پا را خالي كردن به نحوي كه انسان بلغزد.
همانطور كه ميبينيد در اين آيات ضمير مثني آورده شده است كه نشان ميدهد شيطان هر دو آنها را فريب داد و در هر دو مستقيماً نفوذ كرد. نه اينكه از راه زن، مرد را فريب دهد.(8) براي كسب اطلاعات بيشتر ميتوانيد به تفسير الميزان و تفسير نمونه، سورههاي اعراف (آيات 19 تا 16)، طه(آيات 115 تا 116) و بقره (آية 36) مراجعه نماييد.
پاورقي:
1- با مطالعة موارد مذكور ميتوان دريافت كه در تورات فعلي كه صدها ميليون پيرو دارد، تنها در ذكر يك داستان چه نسبتهاي ناروا به خدا و پيامبرش داده شده و چه مطالب موهوم و بياساسي وجود دارد.
2- تفسير الميزان، علامه طباطبايي، برگرفته از صفحات 184-188.
3- طه، آية 117.
4- طه، آية 120.
5- اعراف، آية 21.
6- بقره، آية 36.
7- اعراف، آية 22.
8- كتاب زن در آيينة جلال و جمال، آيتالله جوادي آملي، صفحة 108-109.
آیت الله مکارم می فرماید:
مىدانيم يكى از احكام اسلام در مورد همسران متعدد آن است كه شوهر اوقات خود را در ميان آنها به طور عادلانه تقسيم كند، اگر يك شب نزد يكى از آنها است، شب ديگر نزد ديگرى باشد تفاوتى در ميان زنان از اين نظر وجود ندارد، و اين موضوع را در كتب فقه اسلامى به عنوان" حق قسم" تعبير مىكنند.
يكى از خصايص پيامبر(ص) اين بود كه به خاطر شرائط خاص زندگى طوفانى و بحرانيش مخصوصا در زمانى كه در مدينه بود و در هر ماه تقريبا يك جنگ بر او تحميل مىشد و در همين زمان همسران متعدد داشت، رعايت حق قسم به حكم آيه فوق از او ساقط بود، و مىتوانست هر گونه اوقات خود را تقسيم كند هر چند او با اين حال حتى الامكان مساوات و عدالت را- چنان كه در تواريخ اسلامى صريحا آمده است- رعايت مىكرد.
ولى وجود همين حكم الهى آرامشى به همسران پيامبر ص و محيط زندگى داخلى او مىداد.
سپس مىافزايد:" هر گاه بعضى از آنها را كنار بگذارى بعدا بخواهى او را نزد خود جاى دهى گناهى بر تو نيست" (وَ مَنِ ابْتَغَيْتَ مِمَّنْ عَزَلْتَ فَلا جُناحَ عَلَيْكَ).
و به اين ترتيب نه تنها در آغاز، اختيار با تو است، در ادامه كار نيز اين تخيير بر قرار است، و به اصطلاح اين تخيير" تخيير استمرارى" است نه" ابتدايى" و با اين حكم گسترده و وسيع هر گونه بهانهاى از برنامه زندگى تو نسبت به همسرانت قطع خواهد شد، و مىتوانى فكر خود را متوجه مسئوليتهاى بزرگ و سنگين رسالت كنى.
و براى اينكه همسران پيامبر نيز بدانند گذشته از افتخارى كه از ناحيه همسرى با او كسب مىكنند با تسليم در برابر اين برنامه خاص در مورد تقسيم اوقات پيامبر ص يك نوع ايثار و فداكارى از خود نشان داده، و به هيچوجه عيب و ايرادى متوجه آنها نيست، چرا كه در برابر حكم خدا تسليم شدهاند اضافه مىكند:
" اين حكم الهى براى روشنى چشم آنها و اينكه غمگين نشوند و همه آنها راضى به آنچه در اختيارشان مىگذارى گردند نزديكتر است (ذلِكَ أَدْنى أَنْ تَقَرَّ أَعْيُنُهُنَّ وَ لا يَحْزَنَّ وَ يَرْضَيْنَ بِما آتَيْتَهُنَّ كُلُّهُنَّ).
زيرا اولا اين يك حكم عمومى در باره همه آنها است و تفاوتى در كار نيست، و ثانيا حكمى است از ناحيه خدا كه براى مصالح مهمى تشريع شده، بنا بر اين آنها بايد با رضا و رغبت به آن تن دهند و نه تنها نگران نباشند بلكه خشنود گردند.
------------------------------------------
تفسير نمونه، ج17، ص: 387و389
شان نزول آیه
در تفسير آيه 28 و 29 همين سوره و بيان شان نزول آنها كه جمعى از همسران پيامبر (صلي الله عليه و آله) به پيامبر (صلي الله عليه و آله) عرض كردند كه بر نفقه و هزينه زندگى ما بيفزا (زيرا چشمشان به غنائم جنگى افتاده بود، و چنين مىپنداشتند كه بايد از آن، بهره زيادى به آنها برسد).
آيات مزبور نازل شد و صريحا به آنها گوشزد كرد كه اگر دنيا و زينت دنيا را مىخواهند براى هميشه از پيامبر (صلي الله عليه و آله) جدا شوند و اگر خدا و پيامبر و روز جزا را خواهانند با زندگى ساده او بسازند. از اين گذشته در چگونگى تقسيم اوقات زندگى پيامبر (صلي الله عليه و آله) در ميان آنها نيز با هم رقابتهايى داشتند كه پيغمبر (صلي الله عليه و آله) را با آن همه گرفتارى و اشتغالات مهم در مضيقه قرار مىداد، هر چند پيامبر (صلي الله عليه و آله) كوشش لازم را در زمينه عدالت در ميان آنها رعايت مىكرد ولى باز گفتگوهاى آنها ادامه داشت، آيه فوق نازل شد و پيامبر را در تقسيم اوقاتش در ميان آنها كاملا آزاد گذاشت، و ضمنا به آنها اعلام كرد كه اين حكم الهى است تا هيچگونه نگرانى و سوء برداشتى براى آنها حاصل نشود.
كلمه «تُرجى»، از «ارجاء» به معناى تأخير انداختن و «تُؤى» از «مأوي» به معناى مكان دادن است. اين دو كلمه كنايه از طلاق و نگهدارى يا تأخير و تقدّم در همبسترى است.
اجراى عدالت در ميان همسران واجب است، ولكن پيامبر اكرم (صلى الله عليه و آله) به دليل مشكلات فراوان و جهاد با دشمنان و تلاش براى جامعه، از طرف خداوند مجاز بود كه موعد همسران خود را تغيير دهد، به جاى اين كه هر شب در منزل يكى از آنان باشد، چند شب پياپى در يك جا بماند، بعد چند شب ديگر منزل ديگرى باشد.
البتّه بعضى مفسّران اين آيه را دربارهى اختيار پيامبر در كم و زياد كردن نفقه همسران يا رد كردن تقاضاى زنان هبهاى و بعد پذيرفتن آنها و يا طلاق اوليّه و رجوع ثانوى تفسير كردهاند.
1- براى افرادى كه مسئوليّتهاى سنگين دارند بايد اختياراتى ويژه گذاشت. (ترجى من تشاء) (كسانى كه عدالت و تقوا و عملكردشان براى همه روشن است، مىتوانند در همان چهار چوب عدل و تقوا در زندگى خود تغييراتى ايجاد كنند.
چنانكه همسران پيامبر(صلي الله عليه و آله و سلم) به موضع و تصميم عادلانه آن حضرت درباره تأخير و تقدّم هم خوابگى با هريك از آنان اطمينان خاطر داشتند.)
2- اختيارات پيامبر، به معناى ناديده گرفتن حقّ همسران نيست. (تقرّ اعينهنّ - لا يحزنّ - يرضين)
3- چشم همسر به دو چيز روشن مىشود: يكى نداشتن غم و ديگرى رضايت قلبى. (تقرّ اعينهنّ و لايحزنّ و يرضينّ)
4- راضى كردن همسر نبايد مخصوص روزهاى اول زندگى باشد، بلكه بايد همواره چنين باشد. (و يرضين)
5- جلب رضايت صد در صد چند همسر، محال عادّي است، ولى بايد چنان برنامه ريزى كرد كه به اين امر نزديك باشد. (ادنى ان... يرضين)
6- مرد بايد درصدد راضى كردن تمام همسران خود باشد. (كلّهنّ)
7- احكام الهى براى برقرارى عدالت و حفظ حقوق خانواده است، گرچه در دلها توقّع چيز ديگرى باشد. (والله يعلم ما فى قلوبكم)
8- احكام خانواده در اسلام، از سرچشمهى علم الهى است. (كان الله عليماً)
تفسیر نور
همچنانكه از شأن نزول آيات قرآن مخصوصا سورة احزاب فهميده مي شود كه اين آيات به اين خاطر نازل شد كه بعضي به عنوان انتقام جوئي وتوهين به ساحت مقدس پيامبر ( تصميم ازدواج با زنان او را بعد از او گرفته بودند و از اين راه مي خواستند ضربه اي بر حيثيت آن حضرت وارد كنند.
ثانياٌ : اگر اين مسأله مجاز بود : جمعي به عنوان اينكه همسر پيامبر ( را بعد از او در اختيار خود گرفته اند ممكن بود اين كار را وسيله سوء استفاده قرار دهند و به اين بهانه موقعيت اجتماعي براي خود دست و پا كنند و يا به عنوان اينكه آگاهي خاص از درون خانه پيامبر( و تعليمات و مكتب او دارندبه تحريف اسلام پردازند و يا منافقين مطالبي را از اين طريق در ميان مردم نشر دهند كه مخالف مقام پيامبر( باشد ( كه اين مطلب مهم مي باشد ).
و اين خطر هنگامي ملموس تر مي شود كه بدانيم گروهي خود را براي اين كار آماده ساخته بودند ، بعضي آنرا به زبان آورده و بعضي شايد تنها در دل داشتند و از جمله كساني را كه بعضي از مفسرين اهل سنت در اينجا نام برده اند ، طلحه است ( تفسير المیزان ج 8 ص 310 )
خداوندي كه بر اسرار نهان و آشكار آگاه است براي بر هم زدن اين توطئه زشت يك حكم قاطع صادر فرمود و جلو اين امور را به طور كلّي گرفت و براي تحكيم پايه هاي آن به همسران پيامبر ( لقب ام المؤمنين داد تا بدانند ازدواج با آنها همچون ازدواج با مادر خويش است.
با توجه به آنچه گفته شد روشن مي شود كه چرا همسران پيامبر( لازم بود از اين محرميّت استقبال كنند؟!
در طول زندگي انسان ، گاه مسائل مهمي مطرح مي شود كه به خاطر آنها بايد فداكاري و از خود گذشتگي از خود نشان داد و از بعضي از حقوق حقه خود چشم پوشيد به خصوص اينكه هميشه افتخارات بزرگ مسئوليتهاي سنگيني نيز همراه دارد ، بدون شك همسران پيامبر ( افتخار عظيمي از طريق ازدواجشان با پيامبر ( كسب كردند داشتن چنين افتخاري نياز به چنين فداكاري هم دارد.
به همين دليل زنان پيامبر ( بعد از او در ميان امّت اسلامي بسيار محترم مي زيستند و از وضع خود بسيار راضي و خوشنود بودند و آن محروميت را در برابر اين افتخارات ناچيز مي شمردند ـ ( با استفاده از تفسير نمونه ج 17 ص 404 به بعد)
يك اعجاز تاريخى قرآن
قرآن مجيد داستان" قوم سبا" را در آيات فوق آورده است، و مدتها بود كه مورخان جهان از وجود چنين قوم و چنان تمدنى اظهار بىاطلاعى مىكردند.
جالب اينكه مورخان قبل از اكتشافات جديد، نامى از سلسله ملوك سبا و تمدن عظيم آنها نمىبردند، و" سبا" را فقط شخص فرضى مىدانستند كه پدر مؤسس دولت" حمير" بود، در حالى كه در قرآن يك سوره به نام اين قوم است و به يكى از مظاهر تمدن آنها كه بناى سد تاريخى مارب است اشاره مىكند، اما پس از كشف آثار تاريخى اين قوم در يمن عقيده دانشمندان دگرگون شد.
علت اينكه آثار تمدن سبا تا اين اواخر استخراج نشده بود، دو چيز بود:
يكى صعوبت راه و گرماى شديد هوا، و ديگر بدبينى سكنه اين نواحى نسبت به بيگانگان، كه اروپائيان ناآگاه و بى خبر گاهى از آن تعبير به توحش مىكردند، تا اينكه عده معدودى از باستانشناسان بخاطر علاقه شديدى كه نسبت به كشف اسرار آثار سبا داشتند توانستند به قلب شهر" مارب" و نواحى آن وارد شوند، و از آثار و خطوط و نقوش فراوانى كه بر روى سنگها ثبت شده بود نمونه بردارى كنند، و از آن پس گروههايى پشت سر هم در قرن 19 ميلادى به آنجا راه يافتند، و آثار گرانبهايى از آنجا با خود به اروپا بردند، و از مجموعه اين نقوش و خطوط و آثار ديگر كه به هزار نقش بالغ مىشد به جزئيات تمدن اين قوم و حتى تاريخ بناى سد مارب و خصوصيات ديگر پى بردند، و براى غربيان ثابت شد كه آنچه را قرآن در اين زمينه بيان كرده، يك افسانه نيست، بلكه يك واقعيت تاريخى است كه آنها از آن بيخبر بودند به طورى كه الان نقشههايى را توانستهاند از اين سد عظيم و محل عبور آب و مجارى باغستانهاى سمت چپ و راست و ساير خصوصيات آن تنظيم كنند «1».
در اين آيات بار ديگر به داستان قوم سبا باز مىگردد، و شرح و تفصيل بيشترى پيرامون آنها مىدهد، و مجازات آنها را نيز مشروحتر بيان مىكند،
به گونهاى كه براى هر شنونده درسى است بسيار مهم و آموزنده.«2»
__________________________________________________
(1) فرهنگ قصص قرآن ماده سبا (با تلخيص).
(2) تفسير نمونه، ج18، ص: 63
|
و شفاعتگرى در پيشگاه او سود نمىبخشد، مگر براى آن كس كه به وى اجازه دهد. تا چون هراس از دلهايشان برطرف شود، مىگويند: «پروردگارتان چه فرمود؟» مى گويند: «حقيقت و هموست بلندمرتبه و بزرگ.» (23)
(تفسير آيه:" حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ ..." كه خاشع بودن ملائكه در مقابل خداوند را بیان میکند ) " حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ قالُوا ما ذا قالَ رَبُّكُمْ قالُوا الْحَقَّ وَ هُوَ الْعَلِيُّ الْكَبِيرُ" كلمه" فزع" از تفزيع است، و تفزيع به معناى از بين بردن فزع، و وحشت از دلهاست، و ضميرهاى جمع كه در آيه است به شفعاء، يعنى ملائكه بر مىگردد. و لازمه جمله" حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِمْ"- با در نظر داشتن اينكه نتيجه است- اين است كه: چيزى در بين باشد كه غايت و آخرش تفزيع قلوب و راحت شدن دلها باشد، و آن اين است كه دلها دچار فزع و اضطرابى طولانی ، در انتظار امر خداى سبحان باشد، تا وقتى كه با صدور امر خداترس دلها تمام شود. بنا بر اين آيه مورد بحث در معناى آيه" وَ لِلَّهِ يَسْجُدُ ... وَ الْمَلائِكَةُ وَ هُمْ لا يَسْتَكْبِرُونَ يَخافُونَ رَبَّهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ يَفْعَلُونَ ما يُؤْمَرُونَ" «3» خواهد بود، چون هم آيه مورد بحث و هم آيه سوره نحل هر دو براى ملائكه اثبات ترس و فزع مىكنند. و فزع به معناى تاثر و انقباض دل از ترس است، و مراد از سجده شان، سجده تذلل و ترسى است كه از پروردگار و ما فوق خود دارند. از همين جا روشن مىشود، كه مراد از فزع ملائكه، و برطرف شدن آن از ايشان، تذلل و احساس حقارتى است كه دلهايشان را پر كرده، چون كه خود را اسباب و شفعاء، و وسيله اجراى امر الهى مىدانند، و همواره دل واپسى اين را دارند كه اوامر الهى بر طبق آنچه صادر شده، و خواسته، عملى بشود، و بر طرف شدن فزع ملائكه به اين است كه اوامر الهى را تحويل گرفته، و مشغول انجام آن بشوند، به طورى كه از سراپاى وجودشان چيزى جز انجام امر خدا ظهور نكند، و بين خدا و انجام خواستههايش، چيزى جز امرش واسطه نشده باشدو اگر فزع و تفزيع را به دلهاى آنان نسبت داده، براى اين است كه دلالت كند بر اينكه آن چنان از خود بى خود، و از هر چيز ديگرى منصرف هستند، كه غير از پروردگارشان به هيچ چيز ديگر توجه ندارند، و اين بى توجهى هم چنان ادامه دارد، تا وقتى كه فزع دلشان به امر الهى برطرف شود، كه البته بدون درنگ و بلافاصله برطرف مىشود، و تخلفپذير هم نيست، چون امر الهى تعطيل و تاخير نمىپذيرد، هم چنان كه فرموده:" إِنَّما أَمْرُهُ إِذا أَرادَ شَيْئاً أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ" «1» پس نظر به اين معنا از آيه شريفه استفاده مىشود، كه ملائكه هم چنان در فزع هستند، تا با صدور امر الهى فزعشان زايل شود.( تفسیر المیزان ج16 ص 559) |
در مورد مرجع ضمیر «هم» در آیه شریفه «حَتَّى إِذا فُزِّعَ عَنْ قُلُوبِهِم» احتمالاتی وجود دارد که با وجود این احتمالات، تناقضی با آیاتی همچون « الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» وجود ندارد چون آیه منحصر در یک احتمال نیست نمی شود حکم به تناقض کرد. ( اذا جاء الاحتمال بطل الاستدلال)
احتمال اول:مرجع ضمیر ملائکه هستند. زیرا به طورى كه از سياق بر مىآيد ضمیر به شفعاء، يعنى ملائكه بر مىگردد.كه تذلل و خشيت ملائكه در مقابل خداوند را حكايت مىكند(تفسیر المیزان)
احتمال دوم:به مشركين كه ذكر ايشان در آیه پيش گذشت برميگردد، پس معنا این می شود که هر گاه فزع از دلهای مشرکان بيرون رود... (مجمع البیان)
احتمال سوم:مرجع ضمیر شفعاء هستند اما خوف در اینجا خوف حسن است و این خوف در واقع، اضطراب از مقام کبریایی است که آیا خداوند متعال اذن می دهد یا نه؟ ولی خوف در آیه« الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم و لا هم یحزنون» خوف از رسیدن ضرر و زیان در دنیا و آخرت است و این دو خوف با هم متفاوتند بنابراین تناقضی وجود ندارد.
در این که منظور از این امانت که بر آسمان ها و زمین عرضه گردید چیست،
دیدگاه ها یکسان نیست: به باور برخی، منظور، از این امانت، فرمان ها و هشدارهای خداست که مردم را به انجام آن ها فرمان داده و به دوری جُستن از کارهای ناپسند و ظالمانه هشدار می دهد.
به باور برخی دیگر، منظور مقرّرات و واجباتی است که خدا انجام آن ها را بر بندگان لازم شمرده است.
اما عده ای دیگر چنین نظر دارند که منظورْ امانت های مردم و وفای به عهدها و پیمان هاست و نخستین امانت در تاریخ فرزندان انسان این بود که آدم، خاندان خویش را به هنگام حرکت به سوی مکه، نزد پسرش «قابیل» به امانت سپرد و او نیز به امانت پدر خیانت کرد و خون فرزند او «هابیل» را بر زمین ریخت.
در این مورد نیز دیدگاه ها متفاوت است:
به باور پاره ای، منظور از عرضه داشتن امانت به آسمان ها و زمین، عرضه داشتن آن به آسمانیان و زمینیان است.
و منظور از عرضه، روشنگریِ این نکته است که رعایت امانت، لازم و ضروری و خیانت در امانت و تباه ساختن آن و نیز ترک فرایض و فرمان های خدا، گناه بزرگی است.
با این بیان، خدا مسؤولیت بزرگ امانت و امانت داری در مورد مقرّرات و قوانین خود را به فرشتگانِ آسمان ها و جنّیان و آدمیان که در زمین و کوه و دشت، بیان فرمود، که فرشتگان، از به دوش کشیدن بارِ گرانِ این امانت و امانت داری و نافرمانی خدا هراسیدند، اما انسان جرأت و جسارت نشان داد.
پس آسمانیان و زمینیان از به دوش کشیدن بار این امانت بزرگ سر باز زدند و حاضر نشدند که با پذیرش آن و آن گاه عدم رعایت مقرّرات امانت داری، و گناه و بیدادی که از این راه به بار خواهد آمد و عذابی که دامانشان را خواهد گرفت، همه را به دوش کشند، بنابراین از پذیرش مسؤولیّت آن هراسیدند.
ولی انسان، بارِ گرانِ این مسؤولیّت را به دوش کشید، راستی که او نسبت به خود به خاطر دست یازیدن به گناه، و به اهمیت این امانت و امانت داری، بسیار ناآگاه است.
برخی گفته اند: منظور از نادانی انسان، آگاهی او به حسّاسیّت و اهمیّت امانت است و نیز این حقیقت که خیانت به آن، انسان را در خور کیفر و عذاب خدا می سازد.
آن گاه در این مورد می افزاید: تفسیرِ درست آیه شریفه همان است که بگوئیم خدا امانت را به اهل آسمان ها و زمین و کوه ها عرضه داشت نه به خودِ آن ها، چرا که کوه و دشت و آسمان و زمین و یا حشرات و حیوانات، نه دارای خِرد و شعور و قدرت انتخاب و گزینش اند و نه مسؤولیّت و تکلیف؛ و به دوش کشیدن بار امانت نیز به مفهوم عدم رعایت مقرّرات امانت داری است؟
چرا که اصل امانت پذیری و امانت داری را فرشتگان نیز پذیرفته و برای رعایت آن قیام کرده اند.