دانستني هاي قرآني
44. آیا تاویل قرآن را فقط خداوند میداند؟ این بحث معرکه آرای مفسران و قرآنپژوهان اهل سنت و شیعه است و مرجع قرآنی آن آیه هفتم از سوره آلعمران است که پس از بیان اینکه قرآن هم محکمات دارد که اساس کتاب را تشکیل میدهد و هم متشابهات، و بیان این که کژدلان در پی تاویل بر وفق هوی و هوسهای خود هستند میفرماید که: «و ما یعلم تاویله الا الله والراسخون فی العلم» که این عبارت قرآنی هم از نظر نحوی و هم بلاغی قابلیت دو قراءت دارد: الف) قراءت وقف پس از الله، که قراءت اکثر اهل سنت است مگر معدودی از بزرگان آنان، مانند زمخشری، قاضی عبدالجبار همدانی، ابوالسعود عمادی، آلوسی، قاضی بیضاوی و حتی نحویان بزرگی چون نحاس، عکبری و محمود صافی، ب) قراءت عطف، یعنی عطف الراسخون فی العلم بهالله که قراءت اکثریت قریب به اتفاق شیعه امامیه است و عدهای از بزرگان اهل سنت که نام بعضی از آنان را هماکنون یاد کردیم. آری چون در این آیه الراسخون فی العلم در مقام مدحند، و ندانستن تاویل قرآن مدح نیست، و چون اگر کسی جز خداوند دانای تاویل متشابهات قرآن نباشد، العیاذ بالله قرآن شبیه بهمعما و در نهایت ناقض غرض صاحب قرآن خواهد شد، و نمیتوان گفت که حتی حضرت رسول(ص) و ائمه اطهار: تاویل قرآن را نمیدانند، لذا در پاسخ به این سؤال که در صدر این فقره آوردیم میگوییم که آری راسخان در علم که در درجه اول عبارت از حضرات معصومین: هستند (که فرمودهاند: نحن الراسخون فی العلم، فنحن نعلم تاویله/ ما راسخان در علمیم، لذا تاویل قرآن را میدانیم) و سپس ائمه علم وادب و قرآنشناسان و قرآنپژوهان دانشور، دانای تاویل متشابهات و توانای تاویل متشابهاتند.
45. قرآن کریم به انواع شکلها و شیوهها کتابت و چاپ شده است. از مهمترین خوشنویسان قرآن در عصر قدیم، ابنمقله (واضع خط ثلث) و ابن بواب و یاقوت مستعصمی، و در اعصار جدیدتر از همه مشهورتر احمد نیریزی است که یکی از مصاحف کتابت او درعصر جدید تحت عنوان«قرآن مستضعفین» (پس از زدودن نام قبلی آن که به پهلوی دوم مربوط بوده است) بهطبع رسیده است. در جهان اسلام یکی از بهترین خوشنویسان معاصر، حامدالآمدی خطاط هنرمند ترک است، و دیگر عثمانطه خطاط هنرمند سوری و همچنین قرآن به ابعاد مختلف کتابت و چاپ شده از جمله کل قرآن در یک صفحه (حتی کوچکتر از یک صفحه روزنامه اطلاعات) بهطبع رسیده است که طبعا بسیار ریز است و فقط با ذرهبین قابل خواندن است. همچنین با کاغذ بسیار نازک در ابعاد یک در دوسانتیمتری هم چاپ شده است. و یکی از کتابتهای آن در قطع بزرگ کتابت بایسنقر میرزا (802 - 838ق.) شاهزاده هنرمند تیموری، به خطی است که غیر خبرگان آن را ثلث میخوانند اما در واقع خط محقق است، و در ابعادی تقریبا یک متر در نیم متر کتابتشده بوده و شاید هنریترین خوشنویسی قرآن بوده است و گویا مدتها در دروازهقرآن شیراز محفوظ بوده است، سپس بهجای روزگار، مردم نامسؤول و بیفرهنگ روزگار، آن را صفحه-صفحه کردهاند و طوفان حادثه، یعنی همین تاراجگری و طماعی، هر برگ آن را به دیاری افکنده است و امروز اغلب برگهای آن در موزههای معروف جهان محفوظ است.
46. نخستین چاپ قرآن بهوسیله پاگانینی در ونیز در فاصله سالهای 1503 تا 1523م. انجام گرفته است. طبعهای مهم دیگر قرآن کریم عبارتند از: طبع ابراهام هینکلمان در 1694م. (هامبورگ); طبع فلوگل (1834م.، لایپزیک); طبع سنپترزبورگ که اولین طبع برای مسلمانان است در 1787م.; طبع تبریز در 1242ق. یا 1244ق. نخستین تصحیح و طبع علمی قرآن کریم در جهان اسلام مصحف قاهره است، در سال 1343ق. / 1923م.، تحت اشراف استادان الازهر، و با حمایت ملکفؤاد اول. این مصحف بر معتبرترین کتب رسمالخط خاص قرآن و قراءات خاص قرآن استوار است و با روایت معیارین حفص از عاصم تدوین شده است. مصحف مدینه که امروزه مصحف عالمگیر و رسمی جهان اسلام شمرده میشود، برهمان تصحیح و طبع مصحف قاهره استوار است و به خط عثمان طه خطاط هنرمند سوری است.
47. ترجمه فارسی، یعنی قدیمترین ترجمه قرآن در عهد رسول الله(ص) انجام گرفته است; زیرا در نامههای ایشان به پادشاهان آن روزگاران، مانند نجاشی و مقوقس و خسروپرویز، آیات قرآنی هم بود، و طبعا ترجمه نامهها و آیات به اطلاع آنان میرسید، و حضرت(ص) این معنا را میدانستند و انکاری نمیفرمودند. دیگر اینکه عدهای از ایرانیان از سلمان خواسته بودند که سوره حمد (و بعضی آیات قرآنی) را برای آنان به فارسی ترجمه کند و او چنین کاری انجام داده بود از جمله بسم الله الرحمن الرحیم را به «به نام یزدان بخشاینده» ترجمه کرده بود، و حضرت رسول(ص) از این مساله باخبر بودند و انکاری نفرموده بودند. در قرون بعد نیز ایرانیان نخستین قومی از مسلمانان بودند که قرآن را بهزبان مادری و رسمی خود ترجمه کردند. تا قبل از کشف و تصحیح قرآن قدس بههمت آقای دکتر علی رواقی، ترجمه تفسیر طبری که ترجمه آیات قرآنی را نیز همراه دارد و در سال 345ق. صورت گرفته بود، کهنترین ترجمه فارسی قرآن شمرده میشد. ولی ترجمه قرآن قدس از آن هم کهنتر و متعلق به سالهای بین 250 تا 350 هجری قمری است.
48. ترجمه ترکی قرآن، نسخهای از ترجمه ترکی قرآن با تاریخ 734ق. در موزههای هنری ترکی - اسلامی استانبول نگهداری میشود، که قدیمترین ترجمه موجود ترکی قرآن است.
49. ترجمه اردو، نخستین ترجمه قرآن کریم به زبان اردو، ترجمه مولاناشاه رفیعالدین دهلوی است (1190 ق.); اما از آن پس اردوزبانان در ترجمه و تفسیر قرآن کریم در فاصله چهار قرن، سنگ تمام گذاشتهاند و کتابشناسی ترجمهها و تفسیرهای قرآن کریم به زبان اردو که منتشر شده است، بیش از یکهزار اثر را دربر دارد.
50. ترجمه لاتین، نخستین ترجمه لاتینی قرآن را رابرت کتونی (روبرتوس کتننسس) در سال 1143م. انجام داد که قرنها بعد با اجازه مارتین لوتر اجازه چاپ پیداکرد.
51. ترجمه انگلیسی قرآن، قرآن کریم به انگلیسی بیش از هر زبان اروپایی دیگر ترجمه شده است و امروزه بیش از چهل ترجمه کامل و یکصدوبیست ترجمه برگزیده از قرآن کریم به انگلیسی وجود دارد. نخستین ترجمه کامل انگلیسی به قلم الکساندر راس است که از روی ترجمه فرانسوی در سال 1648م. به عمل آمده است. از غیر مسلمانان ترجمه آرتور آربری ترجمهای ممتاز است. و از مسلمانان ترجمههای پیکتال و عبد الله یوسف علی.
52. ترجمه فرانسوی قرآن. بهترین ترجمههای فرانسوی قرآن ترجمه کازیمیرسکی، و ترجمه بلاشر است.
53. ترجمه آلمانی قرآن. بهترین ترجمههای آلمانی قرآن ترجمه اولمان، ترجمه هنینگ، و اخیرا ترجمه همراه با توضیحات و واژهنما (کونکوردانس) اثر رودی پارت است.
54. ترجمه روسی قرآن. بهترین ترجمههای روسی قرآن یکی ترجمه کراچفسکی است، و دیگری که در سال جاری (1374ش.) انتشار یافته است ترجمه پرفسور عثمانوف.
55. اولین مفسر قرآن حضرت رسول(ص) هستند و نمونهای از تفسیرهای ایشان، با ترتیب سوره بهسوره در کتاب اتقان سیوطی نقل شده است. نیز بسیاری از احادیث از ایشان نقل شده است که روشنگر آیات قرآنی است و احادیث تفسیری نام دارد.
56. پس از رسولالله(ص) بزرگترین قرآنشناس و مفسر جامعه اسلامی درصدر اسلام، حضرت علیبن ابیطالب(ع) است که سوگند یاد فرموده است که اگر بخواهم تفسیر سوره حمد را درحدی که هفتاد بار شتر باشد، بیان میدارم. همچنین ایشان از حافظان قرآن و کاتبان وحی بوده است و مصحف خود را در فاصلهای کمتر از یک هفته پس از وفات رسولالله(ص) جمع کرد. ولی چون دارای توضیحات و اضافات تفسیری بود و فیالمثل نام منافقان را که در قرآن با اشاره و بدون نام آمده است، بالصراحه معلوم میکرد و نظایر این، آن جمع و تدوین را که برحسب نزول بود از ایشان نپذیرفتند. حضرت ابتدا آزرده شدند; ولی سپس با دیدن روشمندی و اتقان شیوه کار گروه زیدبن ثابت در عهد عثمان و کمال دقت و مراقبتی که در تدوین مصحف امام (مصاحف عثمانی) به کار رفته بود آنرا پذیرفتند و مصحف خود را ظاهر نساختند و فرمودند: اگر همان مسؤولیتی که بهعثمان داده شد به من داده میشد من نیز در جمع و تدوین قرآن همان کار را میکردم.
57. پس از حضرت رسول و حضرت علی(ع) بزرگترین قرآنشناس جامعه صدر اسلامی ابن عباس (عبداللهبن عباس) صحابی گرانقدر و شاگرد حضرت علی(ع) بوده است که اقوال تفسیری او که در دل تفسیر طبری آمده بوده است، بهصورت مستقل جمع شده و به کوشش فیروزآبادی صاحب قاموس تحت عنوان تنویر المقباس فی تفسیر ابنعباس مدون گردیده و در عصر جدید انتشار یافته است.
58. پس از ابنعباس شاگرد بزرگش مجاهد، مفسریبزرگ است و گویند سیبار قرآنکریم را بهدرس و تفسیر نزد ابنعباس دوره کرده بود و به روایتی شاگرد حضرت علی(ع) هم بوده است. در سالهای اخیر تفسیر او در دو مجلد بهطبع رسیده است.
59. مهمترین تفسیر قدیم جهان اسلام تفسیر طبری مورخ و محدث بزرگ ایرانیاست (متوفی 310ق.) که به جامعالبیان معروف است و در سی مجلد بهطبع رسیده است. این تفسیر قدیمترین و مهمترین تفسیر نقلی یا ماثور جهان اسلام هم شمرده میشود.
60. قدیمترین تفسیرهای شیعه یکی تفسیر علی بن ابراهیم قمی است که در دو مجلد به طبع رسیده است; و دیگر تفسیر فرات کوفی که آن نیز طبع منقحی دارد. قمی و کوفی از رجال اواخر قرن سوم و اوایل قرن چهارم هجریاند.
1. قدیمترین تفسیر فارسی شیعه امامیه، تفسیر ابوالفتوح رازی (متوفای نیمهاول قرن ششم هجری) است که روضالجنان و روحالجنان نام دارد. این تفسیر دربیست جلد است و پیشترها به کوشش علامهقزوینی،مرحوم قمشهای، مرحومشعرانی واخیرا به کوشش دکتر محمدجعفر یاحقی ودکتر مهدی ناصح بهطبع رسیده است.
62. قدیمترین تفسیرعرفانی فارسی تفسیرکشفالاسرار و عدةالابرار اثر رشیدالدین ابوالفضل میبدی (م520 ق.) است که مبتنی بر امالی تفسیری خواجه عبدالله انصاری است.
63. مهم ترین تفسیر بروفق مشرب یا مذهب اعتزال تفسیر کشاف زمخشری (م538ق.) است.
64. مهم ترین تفسیر کلامی جهان اسلام، بروفق مذهب اشعری،تفسیر کبیر امام فخر رازی (م606ق.) است در بیش از سی مجلد.
65. جامعترین تفسیر قدیمی شیعه امامیه مجمع البیان در ده مجلد اثر ابو علی امین الاسلام فضل بن حسن طبرسی (م548ق.) به عربی است که به فارسی هم ترجمه شده است.
66. مهمترین تفسیرشیعه در قرن چهاردهم هجری تفسیر المیزان، اثر شادروان علامه طباطبائی(م1361ش.) است در بیست جلد بهعربی که بهفارسی هم ترجمهشده است.
67. جدیدترین ومهمترین تفسیر جهان اسلام (اهل سنت)،التفسیر المنیر نوشته استاد وهبة زحیلی است، به عربی (32جلد در شانزده مجلد، طبع 1411ق./ 1991م.). دکتر زحیلی فقهشناس و استاد فقه دراغلب دانشگاههای سوریه وجهان اسلام است.گفتنی است که این کتاب در چند سال پیش برنده جایزه کتاب سال جهانی جمهوری اسلامی ایران شد.
68. «اعجاز عددی قرآن کریم» یکی از رشتههای قرآنپژوهی جدید است که مقصود آن نشاندادن نظم اعجازگونه ریاضی قرآن کریم است. نخستین کسی که این مساله را پیش کشید و حیرت و اعجاب جهانیان را برانگیخت،دکتر رشاد خلیفه مصریالاصل و استاد کامپیوتر در دانشگاههای امریکا بود که فرضیه عدد نوزده را پیش کشید که بسماللهالرحمن الرحیم، نوزده حرف است و کلمه «اسم» نوزدهبار در قرآن آمده است، و کلمه جلاله (الله) 2698 بار که مضربی از نوزده است; یعنی 142 در 19; و «الرحمن» 57 بار (19 در 3)، و «الرحیم» 114 بار (6 در 19) در قرآن بهکار رفته است. اما نظریه او از دو جهت غوغا بهبار آورد: یکی آنکه عدد نوزده در قرآن شماره نگهبانان جهنم هم هست (علیها تسعة عشر). این اشکالی بهبار نمیآورد، ولی عدد نوزده عدد مقدس بابیان و بهاییان است; یعنی «حروف حی» یا اصحاب نزدیک باب است، لذا مسلمانان از این نظریه برآشفتند و آشوبهای بعد در نهایت بهترور یا قتل رشاد خلیفه انجامید. اشکال دیگر نظریه او این بود که تا حدودی «حساب سازی» در آن مشاهده شد. ازجمله یکی از بزرگترین قرآنپژوهان ایران، آقای دکتر محمود روحانی، که صاحب یکی از دقیقترین فرهنگها و فهرستهای آماری قرآن است (بهنام فرهنگ آماری کلمات قرآن کریم/ المعجم الاحصائی لالفاظ القرآن الکریم، 3 مجلد، طبع مشهد، مؤسسه چاپ و نشر آستان قدس رضوی)، بررسی جدید و دقیقی درباره آمار کلمه جلاله (الله) در قرآن انجام داده و از نظریه دکتر رشاد خلیفه هم باخبر بوده است و با قاطعیت تمام آمار این کلمه را 2699 نشان میدهد که با آمار رشاد خلیفه یک عدد اختلاف، و با المعجم المفهرس معروف محمد فؤاد عبدالباقی دو عدد اختلاف دارد.
69. اما راهی را که رشاد خلیفه باز کرده بود دیگران از جمله عبدالرزاق نوفل از قرآنپژوهان اهل سنت، و ابوزهراء النجدی از قرآنپژوهان شیعه ادامه دادند و به تناسبهای ریاضی قابل توجهی رسیدند. کتاب عبدالرزاق نوفل اعجاز عددی در قرآنکریم نام دارد و به قلم قرآنپژوه و قرآنشناس دانشور معاصر، آقای مصطفی حسینی طباطبائی به فارسی ترجمه شده است. ذیلا تعدادی از آمار و ارقام شگفتآور عبدالرزاق نوفل نقل میشود:
- واژه دنیا در قرآن کریم 115 بار بهکار رفته است، و واژه آخرت هم همین تعداد.
- شیاطین 68 مرتبه، ملائکه هم همین تعداد.
- حیات 71 بار، موت هم همین تعداد.
- علم و معرفت ومشتقات آنها 811 بار، ایمان و مشتقات آنهم همین تعداد.
- ابلیس یازده بار، و استعاذه از او هم بههمین تعداد.
- کلمه یوم بهمعنای روز(بهصورت مفرد) 365بار بهتعداد روزهایسال (شمسی) در قرآن بهکار رفته است. و بهصورت تثنیه و جمع سی بار، بهتعداد روزهای ماه.
- کلمه شهر به معنای ماه، 12 مرتبه در قرآن دیده میشود بهتعداد ماههای سال.
70. اما کتاب دکتر ابوزهراء النجدی قرآنپژوه شیعه من الاعجاز البلاغی و العددی للقرآن الکریم نام دارد و چنانکه از نامش برمیآید بهعربی است و هنوز بهفارسی ترجمه نشده است و از نظر شگفتیهای ریاضی بهپای کار رشاد خلیفه و عبدالرزاق نوفل نمیرسد. ذیلا چند تناسب و ظرافت عددی قرآنی را که او پیدا کرده و در کتاب پیش گفته آورده است، نقل میکنیم:
- ساعت / الساعة در قرآن کریم 24 بار بهکار رفته است به تعداد ساعات شبانه روز.
- سماوات السبع یا سبع سماوات، هفت بار بهکار رفته است.
- «سجد» و مشتقات آن 34مرتبه بهکار رفته است که برابر مجموع سجدههای هفده رکعت نماز شبانهروزی است، از قرار هر رکعتی دو سجده، جمعا 34 سجده.
- لفظ صلاة و قیام و اقیموا و مشتقات آن 51 بار بهکار رفته است که برابر با هفدهرکعت نماز واجب و 34 رکعت نماز مستحب شبانهروزی است.
- مشتقات وصی/ توصیه بهتعداد اوصیای الهی دوازده بار بهکار رفته است.
- لفظ شیعه و مشتقاتش دوازده بار در قرآن بهکار رفته است.
- مشتقات فرقه، 72 بار بهکار رفته است و این بهتعداد 72 فرقه اسلامی است.
در پایان این نکته گفته شود که اینگونه پژوهشها جنبه تفننی دارد، و ارزش طراز اول علمی ندارد
بسيارى از قرآن پژوهان ، عقيده دارند كه قرآن كريم ، به وسيله
پيامبراكرم ص با ترتيب كنونى ، گردآورى شده است . يكى از حكمت هاى ترتيب كنونى ، ارتباط خاص انتهاى هر سوره با ابتداى سوره ديگر است . علامه طبرسى در مجمع البيان ، به برخى از اين ارتباط ها ، در ابتداى سوره ها، اشاره كرده است .
دانشمندانى كه معتقدند قرآن مجيد ، پس از رحلت پيامبر گردآورى شده است ، مى گويند ، چون به سوره
حمد ، «فاتحة الكتاب » گفته مى شد و اين نام ، در زمان پيامبر نيز
مشهور بود ، اصحاب پيامبر ، سوره حمد را در ابتداى قرآن قرار داده ،
سپس ساير سوره ها را ، تقريباً ، به ترتيب بزرگى آن ها پشت
سرهم آورده اند .
دانشمندانى مانند سيدمرتضى علم الهدى ، آية الله خويى ، آيت الله
حسن زاده آملى ، آية الله مكارم شيرازى و.. . معتقدند ، قرآن به
وسيله پيامبر گردآورى شده ، و دانشمندانى مانند : سيوطى ،
علامه طباطبايى ، آيت الله معرفت ، .. . معتقدند ، قرآن ، پس از
رحلت پيامبر گردآورى شده است .1
حمد ، نخستين سوره است كه به طور كامل و يك دفعه ، نازل شده
است .2 كه به اين اعتبار ، مى توان آن را فاتحة الكتاب ناميد . اين
نام ، در زمان پيامبر نيز شهرت داشته و
اين احتمال وجود دارد كه اين مطالب در ترتيب و چينش سوره ها
لحاظ شده باشد .
از طرفى سوره حمد از نظر قرآن بسيار با اهميت است ; آن جا كه
بر پيامبر اكرم منت گذارده و بر او سوره حمد را نازل فرموده است .
(حجر ، 87)
با سلام
درباره جمع قرآن سه دیدگاه وجود دارد:
1- جمع قرآن وتدوین در زمان بعد از رحلت پیامبر صورت گرفته .
2- جمع وتدوین قرآن به شکل امروزی آن به زمان خود پیامبر برمیگردد.
ولی مشهورترین دیدگاهی که وجود داره این است که:
قرآن درسه مرحله جمع آوری شده است:
1- مرحله یکم: نظم وچینش آیه ها در کنار یکدیگر که شکل گیری سوره ها را در پی داشت .این کار در عصر پیامبر (ص) صورت گرفت.
2- مرحله دوم: جمع کردن مصحف های پراکنده در یک جا وتهیه جلد برای آنها که در زمان ابوبکر انجام شد.
3- مرحله سوم: جمع آوری تمامی قرآنهای نوشته شده از سوی کاتبان وحی ، برای نگارش یک قرآن به عنوان الگو وایجاد وحدت قرائت در آن .این مرحله در زمان عثمان صورت گرفت.
که هر کدام از دیدگاهها برای خود استدلالهایی آورده اند که در مورد بررسی باید قرار گیرد.
موفق باشید
درست است که قرآن به زبان عربی نازل شده ، ولی آن روز ادبیات عرب وقواعد عربی به این صورت نبود وبه دلیل ارتباط مسلمانان با قرآن همان آغاز ظهور اسلام به تحقیق و پژوهش درباره ی این زبان روی آوردند ؛ و هم در سایه همین حرکت بود که در عرصه ی علم و دانش ، علوم متعددی پدید آمد ؛ همچون علم نحو، بلاغت ( معانی ، بیان ، بیان ، بدیع ) ، فقه اللغه و . . . علومی که پیش از آن به ذهن کسی خطور نکرده بود.ازآن پس قرآن به عنوان یک الگو و معیار برای زبان عربی قرار گرفت . هرچه در راستای آن بود مقبول و چه مغایر با آن بود ، مطرود واقع می شد . پس زبان عربی را در پی این پیوند و ارتباط خجسته ، چه از نظر اغراض ، اسلوب و الفاظ و از چه نظر مضمون ، معنی و خیال ، گسترش و پیشرفت عظیمی یافت ؛ به گونه ای که امروز با وجود این که چهارده قرن از ظهور اسلام می گذرد ، زبان عربی – بر خلاف دیگر زبان های بشر – هنوز کهنه نشده و در محدوده های مختلف جغرافیایی دستخوش تغییر قرار نگرفته و همواره پویا و زنده است . پس در نتیجه قرآن در پیدایش ادبیات وقواعد عربی نقش به سزایی داشته است.
در قرآن كريم كه معجزه جاويدان پيامبر اسلام (صلی الله علیه واله) و در اوج فصاحت و بلاغت است، آرايههاي ادبي و محسنات بديعي فراواني به كار رفته و نكتههاي ظريف و لطيفي در آن وجود دارد كه چشم و گوش هر خواننده و شنوندهاي را نوازش ميدهد.
درباره صنايع بديعي قرآن كتابهاي بسياري نوشته شده است و اساسا تمام كتابهاي مربوط به فصاحت و بلاغت و بديع به قرآن نظر دارند و مثالهايي كه ميآورند معمولاً از آيات قرآني است.
از جمله ميتوان از الاعجاز والايجاز نوشته ابومنصور ثعلبي و سرّ الفصاحة نوشته ابن سنان خفاجي و اسرار البلاغة و دلائل الاعجاز عبدالقاهر جرجاني و الطراز يحيي بن حمزه علوي و به خصوص كتاب بديع القرآن ابن ابي الاصبع نام برد.
صنايع بديعي قرآن گاهي آن چنان در اوج عظمت قرار دارد كه انسان را دچار شگفتي و حيرت ميكند، به ويژه آن كه به كارگيري اين زيباييها بدون هيچ گونه تكلفي صورت گرفته و سخن در عين رواني و شيوايي مشحون از اين زيباييهاست.
: « و قيل يا ارض ابلعي ماءك...» ابن ابي الاصبع 21 نوع از انواع بديع را از آن استخراج كرده است.16
تجنيس يا جناس عبارت است از آوردن دو كلمه مشابه در يك جمله كه هر كدام معناي خاصي داشته باشد و آن انواع و اقسامي دارد كه در اين مقال فرصت پرداختن به آنها نيست.
آيات زير را ميتوان به عنوان نمونه ذكر كرد:
اثّاقلتم الي الارض ارضيتم بالحيوة الدنيا (توبه / 38) كه قرار گرفتن «الارض» در كنار «ارضيتم» جناس تغاير است.
ان ربّهم بهم (عاديات / 11) لكنّا كنّا مرسلين (قصص / 45) كه از باب جناس تحريف است.
وهم يحسبون انهم يحسنون صنعا (كهف / 104) كه از باب جناس تصحيف است17.
وهم ينهون عنه وينأون عنه (انعام / 36) كه از باب جناس مشابه است.18
در اين صنعت، گوينده يا نويسنده به چيزي ملتزم ميشود كه لزومي ندارد؛ مانند اين كه ملتزم شود در نوشته يا شعر خود حرف خاصي را به كار نبرد و يا در سجع يا قافيه حرف پيش از رويّ را هم رعايت كند؛ مثلاً كلمه «گلشن» را ميتوان با كلمه «مسكن» قافيه كرد، ولي شاعر ملتزم ميشود كه آن را با كلماتي مانند روشن و جوشن قافيه كند. ديوان لزوميات ابوالعلاء معري از اين باب است.
فاذا هم مبصرون... ثمّ لايقصرون (اعراف / 201-202)؛ والطور وكتاب مسطور (طور / 1-2)؛ في سدر مخضود و طلح منضود (واقعه / 28-29)؛ اقرء باسم ربك الذي خلق خلق الانسان من علق (علق / 1-2).19
فلا اقسم بالخنّس الجوار الكنّس (تكوير / 15-16)؛ والليل وما وسق والقمر اذا اتّسق (انشقاق / 17-18)؛ فاما اليتيم فلا تقهر واما السائل فلا تنهر (ضحي / 9-10)؛ امرنا مترفيها ففسقوا فيها (اسراء / 16).20
شرف الدين طيبي آيه شريفه «وعلي امم ممن معك» (هود / 48) را نيز از باب اعنات دانسته كه در آن هشت ميم در كنار هم قرار گرفته است21 (البته با توجه به اين كه تنوين و نون ساكن وقتي به ميم ميرسد قلب به ميم ميشود).
وربّك فكبّر (مدّثّر / 3)؛ كلّ في فلك (يس / 40)
و آن عبارت از اين است كه گوينده، كلامي را به صورت غايب و حكايت حال ديگران بگويد و بلافاصله سخن را متوجه مخاطب كند و جمله را به صورت خطاب قرار دهد و يا بهعكس، از خطاب به غيبت منتقل شود.
اين صنعت شايعترين صنعت بديعي است كه در قرآن به كار رفته و بعضي از دانشمندان درباره آن كتابهايي نوشتهاند.
از جمله اين كتابها اسلوب الالتفات في البلاغة القرآنية تأليف دكتر حسن طبل را ميتوان نام برد، كه مؤلف مسئله التفات را در آن، مورد بررسي و تحقيق قرار داده و موارد آن را كه بسيار است برشمرده است.
مالك يوم الدين. اياك نعبد (حمد / 4-5) كه جمله نخست به صورت غايب و جمله بعدي به صورت خطاب است.
از جمله مثالهايي كه ابن المعتزّ براي التفات آورده اين آيه شريفه است: حتي اذا كنتم في الفلك وجرين بهم بريح طيّبة (يونس / 22) كه در اين جا التفات از خطاب به غيبت است.22
«در كتاب عزيز از باب التفات نوعي بسيار جالب آمده كه آن را مثالي در شعر نيافتم و خداوند مرا به يافتن آن نوع راهنمايي نموده و آن عبارت از اين است كه متكلم در كلام خود، نخست دو موضوع را بياورد سپس خبري درباره موضوع اول بيان دارد و آن را رها كند و خبري درباره موضوع دوم بياورد،
آن گاه از خبر درباره موضوع دوم باز گردد و به خبر درباره موضوع اول بپردازد. مانند قول خداي تعالي: «ان الانسان لربه لكنود وانه علي ذلك لشهيد (عاديات / 6-8) كه از وصف پروردگار منصرف شده و به وصف انسان پرداخته و گفته است: «وانه لحبّ الخير لشديد» و اين نوع التفات خوب است كه «التفات ضمائر» ناميده شود».23
اين واژه در لغت به معناي نشاندن جواهر در چيزي مانند تاج يا شمشير يا عصاست و
مثال از قرآن:
انّ الابرار لفي نعيم وانّ الفجار لفي جحيم (انفطار / 13-14)
انّ الينا ايابهم ثم انّ علينا حسابهم (غاشيه / 25-26)
يحيي بن حمزه علوي آيه «ان الابرار لفي نعيم...» را از باب ترصيع نميداند و ميگويد: «ابرار» با «فجار» مطابق نيست.
در حالي كه اين مقدار اختلاف در ترصيع قابل اغماض است و ميبينيم صاحب ترجمان البلاغة براي ترصيع از شعر فارسي اين مثال را ميزند:
زره نگاشته از مشك بر گل بادام24 گره گذاشته از قير بر صحيفه سيم
در حالي كه «قير» با «مشك» و «صحيفه سيم» با «گل بادام» مطابقت كامل ندارد.
اين صنعت بدين گونه است كه دو يا چند لفظ پشت سر هم گفته ميشود سپس صفت يا قيدي براي هر كدام از آنها آورده ميشود كه اگر به ترتيب باشد، لف و نشر مرتب و اگر بدون ترتيب باشد لف و نشر مشوش خوانده ميشود.
و من رحمته جعل لكم الليل والنهار لتسكنوا فيه ولتبتغوا من فضله (قصص / 73).
در اين آيه جمله «لتسكنوا» مربوط به «ليل» و جمله «لتبتغوا» مربوط به «نهار» است.
|
و آن به كار بردن سجع در عبارت است، به اين صورت كه آخر دو يا چند جمله از نظر حرف رويّ يكسان باشد، همان گونه كه همساني آخر شعرها را قافيه ميگويند. اين صنعت بيشتر در نثر به كار ميرود، هر چند در شعر نيز در غير آخر آن به كار برده ميشود و آن هنر مضاعفي است. بعضي از اشاعره گفتهاند كه در قرآن سجع نيست و آن را ناپسند ميدارند25 در حالي كه اين سخن درست نيست و در قرآن در فواصل آيات آشكارا و به طرز روشني سجع رعايت شده است. از موسي و هارون به صورت «هارون و موسي» نام برده ميشود: قالوا آمنّا بربّ هارون وموسي (طه / 70) ولي در سوره شعراء كه آخر آيات با نون ختم ميشود، موسي قبل از هارون ميآيد: قالوا آمنا برب العالمين. رب موسي و هارون (شعراء / 47-48). اگر سجع به اين صورت باشد كه لفظ تابع معني باشد اين عين بلاغت است و فواصل هم همين حالت را دارد، و اگر سجع به اين صورت باشد كه معني تابع لفظ باشد يعني جمله همراه با تكلّف باشد البته اين عيب است.26 روشن است كه در سجع يا فواصل آيات هيچگونه تكلفي وجود ندارد و لفظ تابع معني است. الرحمن، علم القرآن، خلق الانسان، علّمه البيان، الشمس والقمر بحسبان، والنجم والشجر يسجدان (الرحمن / 1-5). همچنين مثالهايي كه براي ترصيع آورديم، همگي صنعت تسجيع هم دارند. اين صنعت به اين صورت است كه واژهاي كه در آغاز جمله يا شعر آمده است عينا يا با تفاوت اندكي در آخر آن تكرار شود. به گفته ابن رشيق قيرواني، به كار بردن اين صنعت باعث عظمت و شكوفايي و رونق و زيبايي كلام ميشود.27 قال اني لعملكم من القالين (شعراء / 168)؛ ولقد استهزيء برسل من قبلك فحاق بالذين سخروا منهم ماكانوا به يستهزءُون (انعام / 10)؛ انظر كيف فضّلنا بعضهم علي بعض و للاخرة اكبر درجات واكبر تفضيلا (اسراء / 21)؛ وهب لنا من لدنك رحمة انّك انت الوهّاب (آل عمران / 8).28 اين صنعت چنان است كه يك حرف از ميان حروف، چندين بار در جمله تكرار ميشود و باعث پيدايش موسيقي خاصي در كلام ميگردد. ان احسنتم احسنتم لانفسكم وان اسأتم فلها (اسراء / 7) كلا اذا بلغت التراقي وقيل من راق وظنّ انه الفراق (قيامت / 26-28) وعلي امم ممن معك وامم سنمتعهم ثمّ يمسّهم منا عذاب اليم (هود / 48) فاذكروا اللّهَ كذكركم آبائكم (بقره / 200) به گفته ابن ابي الاصبع، ابداع آن است كه هر لفظي از الفاظ كلام به تنهايي و به تناسب استعداد كلام و مفاد معنايش، متضمّن يك يا دو بديع باشد، به گونهاي كه در يك بيت يا يك جمله تعدادي از انواع بديع تحقّق يابد و كلمهاي از آن، خالي از يك يا دو نوع بديع يا بيشتر نباشد.29 . همانگونه كه پيش از اين گفتيم در اين آيه كه 17 كلمه دارد، به شمارش ابن ابي الاصبع 21 نوع صنعت بديعي به كار رفته است. البته منظور از بديع در اين جا معنايي است كه متقدمان از آن اراده ميكردند و شامل بيان هم ميشود. وقيل يا ارض ابلعي ماءك ويا سماء اقلعي وغيض الماء وقضي الأمر واستوت علي الجودي وقيل بعدا للقوم الظالمين (هود / 44). صنايعي كه در اين آيه به كار رفته عبارتند از: مناسبت تام، مطابقت لفظي، استعاره، مجاز، اشاره، ارداف، تمثيل، تعليل، صحت تقسيم، احتراس، انفصال، مساوات، حسن نسق، ائتلاف، ايجاز، تسهيم، تهذيب، حسن بيان، تمكين، انسجام و ابداع.30 البته تمام آيات قرآني داراي فصاحت و بلاغت آن هم در حد اعجاز هستند، ولي روشن است كه فصاحت و بلاغت آيات با يكديگر فرق دارد و همان گونه كه قيافههاي آدميان در عين حال كه همگي زيبا و موزون هستند داراي تفاوتهاي بسيارند، آيات قرآن نيز، هم از نظر اشتمال بر معارف و هم از نظر علوم بياني تفاوتهايي دارند. كي بود تبت يدا مانند يا ارض ابلعي در كلام ايزد بي چون كه وحي منزل است درباره اين آيه و نكات فراوان آن بحثهاي زيادي شده است. آلوسي نقل ميكند كه استاد او رسالهاي درباره اين آيه نوشته و صد و پنجاه مزيّت براي آن برشمرده است.31 در تواريخ آمده است كه بعضي از دانايان قريش تصميم گرفتند كه با قرآن معارضه كنند و مانند آن را بياورند وقتي به اين آيه رسيدند به يكديگر گفتند كه اين كلام به كلام بشر شباهت ندارد و دست از معارضه برداشتند.32 نظير آن درباره ابن مقفع هم نقل شده است. «چون دشمنان در فصاحت قرآن و اعجاز او در ميادين انصاف بدين مقام رسيدند، دوستان بنگر تا خود به كجا رسند».33 اين بود نمونههايي از محسنات بديعي كه در قرآن كريم به كار رفته است |
در پاسخ اين سؤال ميگوييم محسنات بديعي دو گونهاند: محسنات لفظي و محسنات معنوي. شك نيست كه محسنات لفظي مانند تجنيس، قلب، لزوم مالايلزم ، ترصيع و تسجيع و مانند اينها به هيچ وجه قابل ترجمه به زبانهاي ديگر نيست و نميتوان آنها را به زبان دوم انتقال داد.
البته اين كار مخصوص قرآن هم نيست و در هر زباني كه اين صنايع به كار برده شود، اغلب اوقات قابل ترجمه به زبان ديگر نخواهد بود.
متأسفانه گاهي برخي از مترجمان اين نكته را رعايت نميكنند و ترجمهاي نااستوار و حتي غلط ارائه ميدهند.
هو الّذي يسيّركم في البرّ والبحر حتي اذا كنتم في الفلك وجرين بهم بريح طيّبة وفرحوا بها جاءتها ريح عاصف (يونس / 22). در اين آيه صنعت التفات به كار رفته و ملاحظه ميكنيد كه دو جمله اول آيه به صورت خطاب است ولي جملههاي بعدي، از «جرين بهم» به بعد به صورت غايب است و اين التفات از خطاب به غيبت است ولي
«اوست كه شما را در برّ و بحر سير ميدهد تا آن گاه كه در كشتي نشينيد و باد ملايمي كشتي را به حركت آرد و شما شادمان و خوشوقت باشيد كه ناگاه باد تندي بوزد».
بدين گونه مترجم همه جملات را به صورت خطاب در ميآورد و كلمه «فرحوا» را كه جمع مذكر غايب است به صورت «شما شادمان و خوشوقت باشيد» ترجمه ميكند. بايد از اين كار پرهيز شود.
: يكي از محسنات معنوي تمثيل است كه در كتب ادبي آن را ذكر نمودهاند. ابن ابي الاصبع در تعريف آن ميگويد: «تمثيل آن است كه متكلم معنايي را قصد كند و از آن نه به لفظ خاص آن تعبير كند و نه با لفظ اشاره و يا با لفظ مترادف، بلكه به لفظي بيان نمايد كه از لفظ مترادف دورتر است...»
سپس براي تمثيل، آيه واستوت علي الجودي (هود / 44) را مثال ميزند و اضافه ميكند كه حقيقت معني اين است كه كشتي در آن مكان نشست، ولي از لفظ اصلي به تمثيل عدول كرده چون «استواء» متضمّن معناي جلوس مستقري است كه هيچ انحراف و اعوجاج و هيچ حركت و اضطرابي ندارد و پس از اين جلوس است كه به سبب قرار گرفتن كشتي، دلهاي ساكنان آن آرام ميگيرد... و با جلوس موصوف به استواست كه تمام آرامش خاطر حاصل ميشود.34
حال با توجه به آنچه از ابن الاصبع نقل كرديم، برخي از ترجمهها را مورد بررسي قرار ميدهيم. بعضي از مترجمان به اين نكته توجه نكرده و «استوت» را به معناي «قرار گرفت» ترجمه كردهاند،
«و [كشتي] برجودي قرار گرفت». اين ترجمه براي لفظ «استقرت» مناسب است نه «استوت» كه در قرآن آمده است.
«و كشتي به جودي نشست». كلمه «نشست» معادل «جلست» ميباشد و نه «استوت»، هر چند كه ترجمه «استوت» به «قرار گرفت» از ترجمه آن به «نشست» به صواب نزديكتر است.
البته ما اين ترجمهها را غلط تلقي نميكنيم ولي بهتر بود لفظي انتخاب ميشد كه به آن نكته اشاره ميكرد؛ مانند ترجمه آقاي مجتبوي كه چنين است: «و [كشتي] بر [كوه] جودي آرام گرفت».
يكي از آرايههاي ادبي و محسنات كلامي تأكيد است كه گوينده براي تأكيد مطلب و پافشاري بر درستي سخن، از ادات تأكيد استفاده ميكند و در كلام عربي اين موضوع بسيار شايع است و وسايل گوناگوني براي تأكيد وجود دارد.
در قرآن كريم نيز گاهي يك يا چند ادات تأكيد در يك جمله آمده است كه حتما بايد در ترجمه مورد توجه قرار گيرد و تأكيد مطلب به زبان دوم منتقل شود.
اِنْ كنّا عن عبادتكم لغافلين (يونس / 29) از ادات تأكيد استفاده شده است؛ ولي متأسفانه بعضي از مترجمان به آن توجه نكردهاند.
«ما از عبادت شما بيخبر بوديم.» و آقاي جلال الدين فارسي اينگونه آورده است: «ما از پرستش شما غافل بودهايم».
البته در بعضي از ترجمهها به ادات تأكيد توجه شده است؛ مانند ترجمه آقاي مجتبوي كه به اين صورت است: «براستي ما از پرستش شما بيخبر بوديم.»
«براستي كه ما از عبادت شما بياطلاع بودهايم».
اين مورد يكي از لغزشگاههاي مترجمان است كه جمله را بيتوجه به ادات تأكيد ترجمه ميكنند.
علاوه بر مثال بالا، مثالهاي ديگري هم وجود دارد ، مانند آيه شريفه: انّ في السموات والارض لآيات للمؤمنين (جاثيه / 3).
آقاي پاينده آن را اينگونه ترجمه كرده است: «در آسمانها و زمين براي مؤمنان عبرتهاست». اين در حالي است كه در آيه شريفه دو نوع ادات تأكيد به كار رفته است. البته بسياري از مترجمان آيه را دقيق ترجمه كردهاند؛
«هر آينه در آسمانها و زمين براي مؤمنان نشانههاست» و آقاي پورجوادي كه چنين نوشته است: «به يقين در آسمانها و زمين عبرتهايي باشد براي مؤمنان».
: يكي ديگر از محسنات كلام كه گاهي براي تأكيد مطلب و گاهي براي زيبايي و آهنگين بودن سخن و گاهي براي هدفهاي ديگر از آن استفاده ميشود تكرار است، كه در قرآن در موارد بسياري آمده است و لازم است در ترجمه منعكس شود؛ اما بعضي از مترجمان به آن توجه نكردهاند؛ گويا كه تكرار آن بيمورد بوده است. براي اين موضوع ميتوان اين آيه شريفه را به عنوان نمونه آورد: ليس علي الاعمي حرج و لاعلي الاعرج حرج و لا علي المريض حرج و لا علي انفسكم (نور / 61).
ملاحظه ميكنيد كه كلمه «حرج» در جملات، تكرار شده است ولي بسياري از مترجمان در ترجمه خود فقط يكبار آن را آوردهاند،
مانند ترجمه آقاي مجتبوي كه چنين است: «برنابينا و لنگ و مريض و خودتان تنگي و گناهي نيست»،
و ترجمه آقاي محمدباقر بهبودي كه چنين است: «بر كورانتان باكي نيست و نه بر شلانتان و نه بر بيمارانتان».
البته اين ترجمه اشكال ديگري هم دارد و آن اين كه كور و شل و بيمار را به ضمير جمع مخاطب اضافه كرده كه در قرآن نيست.
ولي بعضي از مترجمان در ترجمه خود آن را رعايت كردهاند،
«گناهي بر نابينا نيست و نه بر لنگ گناهي است و نه بر بيمار گناهي است»، و آقاي پاينده كه چنين آورده است: «نه براي كور مانعي هست و نه براي لنگ مانعي هست و نه براي بيمار مانعي هست».
والسابقون السابقون اولئك المقربون (واقعه / 10-11).
اين تكرار براي تأكيد در مدح است، ولي آقاي قمشهاي آن را چنين ترجمه كرده است: «آنان كه مشتاقانه بر همه پيشي گرفتهاند»، كه تكرار «السابقون» در اين ترجمه منعكس نشده و به جاي آن كلمه «مشتاقانه» افزوده شده كه در آيه نيست. ولي بسياري از مترجمان به اين نكته توجه داشتهاند؛
از جمله آقاي مجتبوي كه آيه را اينگونه ترجمه كرده است: «و پيشي گيرندگان آن پيشي گيرندگان، ايشانند نزديك داشتگان».
هيهات هيهات لما توعدون (مؤمنون / 36). در اين آيه براي نشان دادن دوري بسيار مطلب، كلمه «هيهات» تكرار شده است،
ولي در ترجمه آقاي فولادوند اين تكرار نيامده: «وه چه دور است آنچه وعده داده شدهايد». البته ايشان با افزودن واژه «وه» توانسته تأكيد مطلب را برساند، ولي بهتر اين بود كه مانند خود قرآن كلمه تكرار ميشد، همانگونه كه در ترجمه آقاي مجتبوي آمده است: «چه دور است دور آنچه وعده داده ميشويد.» و ترجمه آقاي خرمشاهي: «بعيد اندر بعيد است آنچه به شما وعده دادهاند»
از تعبير آيه فوق استفاده مى شود كه تسخير اين نيروى عظيم به فرمان پروردگار بوده، و هر گاه از انجام وظائفشان سر باز مى زدند مجازات مى شدند.
و نیز از آيات" سوره ص" به خوبى استفاده مى شود كه خداوند گروهى از شياطين را در اختيار او قرار داده بود كه براى او كارهاى عمرانى مهمى انجام مى دادند، و هر گاه تخلف مى كردند آنها را به زنجير مى افكند" وَ الشَّياطِينَ كُلَّ بَنَّاءٍ وَ غَوَّاصٍ وَ آخَرِينَ مُقَرَّنِينَ فِي الْأَصْفادِ" (ص آيات 37 و 38).
علت تسخیر جنیان و مجازات آنان در صورت تمرد شاید براى اداره يك حكومت وسيع و كشور پهناورى همچون كشور سليمان بود که عوامل زيادى لازم داشت که مهمترین آنها عبارت است از:
نخست: يك وسيله نقليه سريع و مستمر و فراگير كه رئيس حكومت بتواند با آن از تمام جوانب كشورش آگاه گردد.
دوم: مواد اوليه اى كه براى تهيه ابزار لازم براى زندگى مردم و صنايع مختلف، مورد استفاده قرار گيرد.
سوم:نيروى فعال كار كه بتواند از آن مواد بهره گيرى كافى كند، و كيفيت لازم را به آنها بدهد، و نيازهاى مختلف كشور را از اين نظر بر طرف سازد.
خدای متعال اين هر سه موضوع را در اختيار سليمان قرار داده بود، و او نيز به نحو احسن براى رفاه مردم و عمران و آبادانى و امنيت از آنها بهره مى گرفت.(برگرفته از تفسیر نمونه)
بحث اختیار انسان و جن در مورد هدایت تشریعی است بدین صورت که خداوند متعال پس از خلقت جن و انس آنها را هدایت نموده و انها را با رسول ظاهری راهنمایی و هدایت نموده و راه سعادت و شقاوت را برای آنها روشن نموده، منتهی در پذیرش این هدایت آنها را مختار گذاشته تا در سایۀ افعال اختیاری خود راه کمال را بپیمایند.
در داستان حضرن سلیمان چنین سخنی را نمی یابیم؛ یعنی حضرت سلیمان علیه السلام آنها را در اطاعت خدا مجبور نساخت«چون عمل جبری ارزشی ندارد» بلکه از آنها در گسترش سلطنت خود استفاده نمود که بحثی دنیوی است.
به این آیات توجه بفرمائید:
؛[1] و تندباد را مسخر سليمان ساختيم كه به فرمان او به سوى سرزمينى كه آن را پربركت كرده بوديم حركت مىكرد، و ما از همه چيز آگاه بودهايم.و گروهى از شياطين را (نيز) مسخر او قرار داديم كه برايش (در درياها) غواصى مىكردند و كارهايى غير از اين براى او انجام مىدادند و ما آنها را (از تمرد و سركشى) حفظ مىكرديم».
؛[2]و براى سليمان باد را مسخر ساختيم كه صبحگاهان مسير يك ماه را مىپيمود، و عصرگاهان مسير يك ماه را، و چشمه مس (مذاب) را براى او روان ساختيم، و گروهى از جن پيش روى او به اذن پروردگار كار مىكردند، و هر كدام از آنها از فرمان ما سرپيچى مىكرد او را از عذاب آتش سوزان مىچشانديم!؛ آنها هر چه سليمان مىخواست برايش درست مىكردند، معبدها، تمثالها، ظروف بزرگ غذا همانند حوضها! و ديگهاى ثابت (كه از بزرگى قابل حمل و نقل نبود، و به آنها گفتيم:) اى آل داود شكر (اينهمه نعمت را) بجا آوريد، اما عده كمى از بندگان من شكرگزارند».
بنا براین این تسخیر ربطی به اطاعت خدا که بحث اختیار در آن جاری است ندارد و مربوط به امر دنیوی است.
بله می توان چنین گفت که اطاعت امر حضرت سلیمان علیه السلام خود می توانسته واجب باشد که در این صورت امر او امر خداست؛ لذا مخالفت آن عقاب آور است که در جواب می توان گفت: این جبر تنها در مورد خاص و در راستای بسط حکومت حضرت سلیمان علیه السلام بوده و عمومیت نداشته به صورتی که آنها از جمیع جهات سلب اختیار شده باشند.
[1].الانبیاء/81.
[2].سبا/13.
با سلام از جمله آيات سياسي که مي توان شمرد آيات:
1. قرآن دستور ميدهد كه سهم خود را از دنيا فراموش مكن. (قصص / 77)
2. عدالت اجتماعي از اهداف پيامبران است. (حديد / 25 و مائده / 42)
3.خصوصيات جامعه اسلامي و آزادي اجتماعي از اهداف پيامبران است. (اعراف / 157 و نحل / 36 و...)
4. داوري بين مردم از وظايف رهبران الهي است. (بقره/123 و 213 و نساء / 59 و 105)
5. قرآن به برخي مباني و اصول و مسائل اقتصادي ميپردازد و اصل مالكيت زن و مرد را ميپذيرد (نساء / 32)، معامله را حلال و ربا را حرام اعلام ميكند (بقره / 275)، مسائل ارث و وصيت و... را بيان ميكند (نساء / 2 و 7 و 12 و مائده / 106 و...)، وفاي به عقدها را لازم ميشمارد (مائده / 1)، كم فروشي را سرزنش ميكند (مطففين / 1 و شعراء / 181)،
بر توزيع و تعديل ثروت تاكيد ميورزد (حشر / 7) و به تعاون و همكاري راهنمايي ميكند. (مائده / 2) و...
تذكر: تعيين و توجه به اين قوانين دخالت در امور دنياي مردم و برخي آنها مستلزم تشكيل حكومت است.
6. قرآن برخي اصول و مباني و مسائل نظام سياسي را طرح ميكند از جمله:
حق قانونگذاري از آن خداست (انعام / 57 و 62 و يوسف / 40 و...)، اطاعت از رهبران الهي لازم است (نساء / 59)، ولايت و سرپرست مردم را مشخص ميسازد (مائده / 3 و 55 و 67)، سخن رهبر الهي را فصل الخطاب معرفي ميكند (احزاب / 6) و اصول سياست خارجي مسلمانان را تعيين ميكند. (نساء / 141)
تذكر: توجه قرآن به اين امور دخالت در دنياي مردم و زمينهسازي تشكيل حكومت الهي است.
7. حكم جهاد و دفاع و چگونگي برخورد با اسيران و مخالفان در قرآن مطرح شده است كه دخالت مستقيم در امور دنيوي و سياسي - نظامي است (بقره / 190 و 191 و 216 و حج / 78 و نساء / 74 و 95 و برائت / 5 و انفال / 65 و...)
8. تعيين قوانين حقوقي خانواده مثل احكام زناشويي و طلاق و... (سوره نساء و نور)
9. تعيين قوانين جزايي و كيفري در مورد قصاص، زنا، سرقت و... (نور / 2 و 4 و مائده / 38 و 33 و...)
10. قرآن برخي پيامبران الهي مثل سليمان را داراي مُلك و حكومت معرفي ميكند. (و البته زمينه حكومت براي برخي رسولان الهي فراهم نشد.) (نمل / 14 - 34)
11- لزوم وجود نيرو و تجهيزات براي حكومت اسلامي (انفال 60)
12- سرانجام دين خدا بر همه اديان و مكاتب پيروز ميگردد و حكومت در دست صالحان قرار ميگيرد (قصص 5 ؛فتح 28 ؛ توبه 33)
زمین شوره زار
در ترجمه این آیه آمده :پس روى گردانيدند، و بر آن سيل [سدّ] عَرِم را روانه كرديم، و دو باغستان آنها را به دو باغ كه ميوههاى تلخ و شورهگز و نوعى از كُنارِ تُنُك داشت تبديل كرديم.
ما دو باغ وسيع و پر نعمت آنها را به دو باغ بى ارزش با ميوههاى تلخ و درختان بى مصرف" شورهگز" و اندكى از درخت سدر مبدل ساختيم" (وَ بَدَّلْناهُمْ بِجَنَّتَيْهِمْ جَنَّتَيْنِ ذَواتَيْ أُكُلٍ خَمْطٍ وَ أَثْلٍ وَ شَيْءٍ مِنْ سِدْرٍ قَلِيلٍ).
" اكل" به معنى هر گونه ماده خوراكى است.
" خمط" (بر وزن عمد) به معنى گياه تلخ است.
" اثل" (بر وزن اصل) به معنى درخت" شوره گز" است.
و به اين ترتيب بجاى آن همه درختان خرم و سرسبز، مشتى درخت بيابانى وحشى و بسيار كم ارزش كه شايد مهمترين آنها همان درخت سدر بود كه آن هم به مقدار كم در ميان آنها وجود داشت باقى ماند ممكن است بيان اين سه نوع درخت كه در آن سرزمين ويران باقى ماند اشاره به سه گروه مختلف بوده باشد كه بخشى از اين درختان زيانبخش بود، و بعضى بى مصرف، و بعضى بسيار كم منفعت بود(تفسیر نمونه ج18 ص 59).
دراين آيه، مورد بحث اين گروه سركش را با بيانى موثر و گويا مورد تهديد قرار داده ، چنين مى گويد:
كسانى كه قبل از اينها بودند نيز آيات الهى را تكذيب كردند (و كذب الذين من قبلهم ).
در حالى كه اينها از نظر قوت و قدرت حتى به يكدهم آنچه به اقوام پيشين داديم نميرسند (و ما بلغوا معشار ما آتيناهم ).
اما ببينيد سرنوشت آنها به كجا رسيد؟
آرى آنها رسولان مرا تكذيب
كردند، بنگريد مجازات من نسبت به آنها چگونه بود؟!
(فكذبوا رسلى فكيف كان نكير).
شهرهاى ويران شده آنها در زير ضربات كوبنده مجازات الهى در نزديكى شما و در مسيرتان به سوى شام قرار دارد، آنها را آئينه عبرت بگيريد، و پندهاى لازم را از زبان اين ويرانه ها بشنويد، و سرنوشت خود را بر آن قياس كنيد كه نه سنت الهى تغيير پذير است و نه شما از آنها برتريد! (معشار) از ماده عشر و به همان معنى است (يكدهم ).
بعضى آن را به معنى (عشر عشر) يعنى يكصدم گرفته اند، ولى بيشتر كتب لغت و تفاسير همان معنى اول را ذكر كرده اند، ولى به هر حال اينگونه اعداد جنبه تعدادى ندارد، و براى تقليل است در مقابل عدد هفت و هفتاد و هزار و مانند آن كه براى تكثير ميباشد.
بنا بر اين مفهوم آيه اينست كه :
ما گردنكشان نيرومندى را در هم كوبيديم كه اينها جزء كوچكى از قدرت آنان را ندارند!
نظير همين معنى در آيات متعدد ديگر قرآن وارد شده ، از جمله در آيه 6 سوره انعام ميخوانيم :
الم يروا كم اهلكنا من قبلهم من قرن مكناهم فى الارض ما لم نمكن لكم و ارسلنا السماء عليهم مدرارا و جعلنا الانهار تجرى من تحتهم فاهلكناهم بذنوبهم و انشانا من بعدهم قرنا آخرين
آيا مشاهده نكردند چقدر از اقوام پيشين را هلاك كرديم اقوامى كه از شما نيرومندتر بودند، امكاناتى به آنها داده بوديم كه به شما نداديم ، بارانهاى مفيد پيدرپى براى آنها فرستاديم ، و نهرها از زير درختان باغهاى آنها جارى ساختيم ، اما به هنگامى كه طغيان كردند آنان را به خاطر گناهانشان نابود كرديم و گروه ديگرى بعد از آنان به وجود آورديم .
نظير همين معنى در آيات 21 سوره مومن ، و آيه 9 سوره روم ، نيز وارد شده است .
واژه (نكير) از ماده (انكار) و به معنى همانست و منظور از انكار خداوند همان مجازات و عذاب او است .