ویژه حج
خار در گلزار
این منم در محضر یار آمده؟ *** یا به گلزار خدا خار آمده؟
هر چه باشم جایگاهم باغ نیست *** گلشن حق مسكن این زاغ نیست
مس به اكسیرى تواند شد طلا *** من كجا و خانه كعبه كجا؟
این مس پر زنگ قلب من *** كى بود لایق به لطف ذوالمنن؟
لطف او بر من؟ مگر من كیستم؟ *** لایق این لطف و احسان نیستم
شاید اینجا اشتباهى حاضرم *** جز گنه از خود نباشد خاطرم
با وجود كوله بارى از گنه *** من چسان ره یافتم در بارگه؟
نیستم لایق بدین عالى جناب *** شاید اینك خواب مىبینم به خواب
بارالها گر چه نبود باورم *** لطف تو همواره بوده یاورم
اى كه غفار و غفورى و كریم *** گرچه باشد بار جرم من عظیم
اولیائى را به لطف عام خود *** كردهاى تو شامل انعام خود
"دكتر مصطفى اولیائى"
سلام كعبه
سلام كعبه! سلام آستان سبز سجودم *** سلام قبله من! هستىام! تمام وجودم
سلام عشق نجیبى كه صاف و ساده و پاكى *** فداى نیم نگاهت تمام بود و نبودم
شب است و بستهام احرام اشك را به نگاهم *** شب است و منتظر یك طواف، كشف و شهودم
رسیدهام به تو در اوج عشق و شور و تغزّل *** رسیدهام به تو در اولین پگاه صعودم
زلال و ساده و بىپرده مىسرایمت امشب *** پس از گذشتن عمرى كه پردهدار تو بودم
دلم كبوتركى بود از نژاد تحیر *** كه سر بریدهام آن را در آستان ورودم
به زیر بارش چشمان آشناى تو امشب *** چه پاك و آبى و آرام و مهربان شده بودم!
مرا كبوتر این گنبد ستاره نشان كن *** كه روى بام تو معنا شود فراز و فرودم
رسیده لحظه بدرود و مثل لحظه احرام *** دوباره در تب لبّیك در گرفته وجودم!
"بهجت فروغى مقدم"
لبیكترین چشمه
در وسعت صحرا یكه بانو هاجر *** مىرفت بدون گِله بانو هاجر
با عشق میان صخرههایى مبهم *** هِى كِل زد و هى هلهله بانو هاجر
آرام به فرمان محبت تن داد *** این تشنه پرحوصله، بانو هاجر
یك لحظه بهشت و خاك با هم آمیخت *** طوفان شد از این مرحله بانو هاجر
هى چنگ به پاره سنگها مىانداخت *** تا بگذرد این زلزله بانو هاجر
شاعر شد و تنها غزلش را هم خواند *** تقدیر گرفت و صله بانو هاجر
همراه نسیم داستانش را برد *** تا دورترین فاصله بانو هاجر
مىخواست كنیزِ ساره باشد یك عمر *** فرمانبر و در سلسله بانو هاجر
شاید به تركهاى لب اسماعیل *** این گونه دهد فیصله بانو هاجر
لبیكترین چشمه كنارش جوشید *** تا خواست بگوید بله بانو هاجر
برگشت به وعدهگاهشان ابراهیم *** شد كعبه هر قافله بانو هاجر