زندگینامه دانشمندان
زندگینامه بیل گیتس
ویلیام هنریگیتس سوم، مشهور به بیل گیتس رئیس و موسس شرکت مایکروسافت، در ۲۸ اکتبر۱۹۵۵ در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل امریکا متولد شد.
ویلیام هنریگیتس سوم، مشهور به بیل گیتس رئیس و موسس شرکت مایکروسافت، در ۲۸ اکتبر۱۹۵۵ در یک خانواده متوسط در شهر سیاتل امریکا متولد شد.
گیتس از همان دوران کودکیروحیه رقابت طلبیخود را نشان داد و سعیمیکرد در هر زمینهایاز دوستان خود پیش باشد. ویتحصیلات ابتداییرا در مدرسه عمومیپشت سر گذاشت و در آنجا بود که با کامپیوتر آشنا شد.
در آغاز یکیاز سالهایتحصیلی، مسئولان مدرسه تصمیم گرفتند با کمک خانواده دانشآموزان، یک ترمینال کامپیوتر اجاره کنند و در اختیار دانشآموزان قرار بدهند. در این هنگام بیل گیتس با کامپیوتر آشنا شد و به سرعت در استفاده از آن مهارت کسب کرد و در 13سالگیاولین نرمفزار خود را که یک بازیساده بود، نوشت.
گیتس به همراه دوست خود پل آلن که 2 سال از ویبزرگتر است و در زمینه سختافزار کامپیوتر هم مهارت داشت، بیشتر وقت خود را به برنامهنویسیدر اتاق کامپیوتر میگذراند.
ویدر سال ۱۹۷۳ وارد دانشگاه هاروارد شد و در آنجا با استیو بالمر آشنا شد و در آن زمان یک نسخه از زبان BASIC را برایکامپیوتر MITS Altair طراحیکرد.
بیل گیتس در سال ۱۹۷۵ به همراه دوست دوران کودکیخود پل آلن شرکت کوچکیبه نام Microsoft با شعار در هر خانه یک کامپیوتر ایجاد کرد. مایکروسافت انواع زبان هایبرنامه سازیرا برایکامپیوترهایمختلف تولید میکرد. ویسال 1976 به خاطر مایکروسافت هاروارد را ترک کرد و هیچگاه درسش را تمام نکرد و مدرک نگرفت.
در آن زمان مایکروسافت فقط ۴۰ کارمند داشت که شبانه روز کار میکردند و کل فروش آن فقط 4/2 میلیون دلار در سال بود. در سال ۱۹۸۰ شرکت IBM برایاینکه از بازار کامپیوترهایشخصیعقب نماند تصمیم گرفت تا کامپیوتر خود را که بعدها PC نام گرفت و کامپیوترهایامروزینیز مبتنیبر آن هستند، بسازد و وارد بازار کند. IBM تصمیم گرفت تا کار نرمافزار آن را به عهده شرکت دیگریبگذارد. این بود که IBM قراردادیبا شرکت مایکروسافت بست تا نرمافزارهایسازگار با کامپیوترهایشخصیIBM را تولید کند.
کامپیوترهایجدید IBM از پردازنده های۱۶بیتی۸۰۸۸ شرکت اینتل استفاده میکرد. بنابراین مایکروسافت برایفروش زبان هایبرنامه سازیخود به یک سیستم عامل ۱۶ بیتینیاز داشت. در آن زمان شخصیبه نام تیم پاترسون در کارگاه خانه خود یک کامپیوتر ۱۶ بیتیکوچک ساخته بود و برایآن یک سیستم عامل ساده ۱۶ بیتینوشت که نام DOS ۸۶ را برایآن انتخاب کرده بود. بیل گیتس کلیه حقوق سیستم عامل DOS ۸۶ را با پرداخت ۷۵ هزار دلار بدست آورد و با پل آلن سیستم DOS ۸۶ را متناسب با کامپیوترهایشخصی IBM تغییر دادند و امکانات بیشتریبه آن افزودند و از آن یک سیستم عامل قوی۱۶ بیتیساختند.
مایکروسافت این سیستم عامل را MS-DOS نامید. MS-DOS رویکامپیوترهایشخصیIBM جایگرفت و IBM درصدیاز فروش کامپیوترهایPC خود را برایاستفاده از MS-DOS به مایکروسافت میپرداخت. بعدها مایکروسافت با تولید سیستم عامل گرافیکیWindows و محصولات دیگر، گامهایبزرگتریبه سویموفقیت برداشت.
اکنون بیل گیتس با بیش از ۵۰ میلیارد دلار، یکیاز ثروتمندترین مردان دنیا شناخته شده است. [سقوط بیل گیتس به رده سوم ثروتمندترینهایجهان] یکیاز دلایل موفقیت مایکروسافت به گفته خود گیتس استخدام افراد باهوش در این شرکت است.
گیتس زمانیکه فقط ۱۹ سال داشت مایکروسافت را مدیریت میکرد. او به قدریکار میکرد که حتیگاهیچند روز محل کار خود را ترک نمیکرد و به همراه کارمندان خود به سختیرویپروژه هایمختلف و سفارش مشتریان کار میکرد.
گیتس در سال ۱۹۹۴ با ملیندا فرنج گیتس ازدواج کرد که حاصل آن یک دختر (متولد سال ۱۹۹۶) و یک پسر (متولد سال ۱۹۹۹) است.
ویدر سال 2000 از مدیرعاملیکنار میکشد و بالمر را جایگزین خود میکند و راه مادر خود را ادامه میدهد(تاسیس بنیاد خیریه). او با 29 میلیارد دلار سرمایه، بنیاد خیریه بیل و ملیندا را تاسیس کرد.
سال 2006 گیتس اعلام کرد از جولای2008 کار در مایکروسافت را رها میکند ولیبه دلیل علاقه زیاد در کارهایبرنامهنویسیبه مایکروسافت کمک خواهد کرد.
ویهم اکنون همراه همسر و فرزندان خود در شهر سیاتل ساکن است.
زندگینامه گنریچ آلتشولر
شالوده هایدانش TRIZ از سال 1946 توسط گنریچ آلتشولر بر اساس نتایج حاصل از مطالعه اختراعات مختلف پایهگذاریشد .
شالوده هایدانش TRIZ از سال 1946 توسط گنریچ آلتشولر بر اساس نتایج حاصل از مطالعه اختراعات مختلف پایهگذاریشد .
آلتشولر که به پدر TRIZ شهره است، در سال 1926 در روسیه متولد گردید ؛ ویکه از همان دوران نوجوانینسبت به ابداعات و اختراعات کنجکاویو علاقه خاصیداشت و اولین اختراع خود را در سن چهارده سالگیانجام داد ، در اداره ثبت اختراعات مشغول به کار شد .
کار او کمک به مخترعین برایثبت اختراعاتشان بود ؛ او در حین کار ، گاهیبه حل مسائل فنیآنان کمک میکرد . در این دوران بود که او دریافت حل مسائل فنیکه منجر به اختراع و نوآوریمیشود به اصول و روشهاییفراتر از تکنیکهایخلاقیت شناختهشده تا آن هنگام نیاز دارد.
آلتشولر در طیمطالعات خود به این نتیجه مهم رسید که یک نظریه اختراع بایستیدارایچند ویژگیاصلیاز جمله موارد زیر باشد :
1- شامل یک فرایند گام بهگام و نظام یافته باشد .
2- بتواند از میان گسترهایاز راه حلها ، مستقیما به بهترین راهحل (راهحل ایدهآل یا کمال) منجر گردد .
3- دارایویژگیتکرار پذیریباشد .
4- بتواند ساختاریبرایدانش ابداع ارائه نماید .
آلتشولر بیش از بیست هزار اختراع ثبت شده (Patent) را مورد بررسیقرار داد تا متوجه شود اختراعات به عنوان مساله هایابداعی(یعنیمسالههاییکه راه حل آنها مشخص نیست و بایستیآن را با روشهایخلاق و ابداعیکشف نمود .) چگونه حل شدهاند .
از بین این تعداد آلتشولر چهارهزار اختراع مهم و برجسته و به عبارتیراهحلهایخلاق و ابداعیاصلیرا مورد مطالعه عمیقتر قرار داد . براساس نتایج حاصل از این نوع مطالعات خلاقیت شناسیتحلیلی، آلتشولر به کشفیات بسیار مهمیدست یافت و اصول ، مفاهیم و روش هایTRIZ را به عنوان یک علم نوین و بسیار باارزش به جهان ارائه نمود .
البته این خلاقیت و نوآوریفوقالعاده مهم آلتشولر متاسفانه همانند بسیار از کشفیات و اختراعات کوچک و بزرگ تاریخ در ابتدا درک نشده و با انواع مخالفتها ، مقاومتها و بیمهری هایتاسف برانگیز (آنچه که در خلاقیت شناسیتحت عنوان اینرسیخلاقیت و نوآورینامیده میشود) مواجه شد و آلتشولر همانند بسیاریاز دانشمندان و مخترعین سختیها و مرارتهایبسیار زیادیرا متحمل گردید که مطالعه آن حاکیاز اراده والا و تلاش و پشتکار شگفت انگیز ویاست .
به دلیل بیتوجهیها و مخالفتها در آن زمان ، TRIZ نتوانست به خوبیدر روسیه ایفاینقش نماید اما پس از پایان جنگ جهانیدوم و گسترش ارتباطات ، کشورهایاروپایی، آمریکا ، ژاپن و دیگر کشورها با دانش TRIZ آشنا شده و با پیبردن به اهمیت فوقالعاده زیاد آن بلافاصله آن را جذب کرده و ضمن بکارگیری، در صدد رشد و توسعه آن برآمدند .
چنانکه در حال حاضر درباره TRIZ به عنوان یک دانش تخصصیتحقیقات وسیعیبه عمل میآید و اصول و مفاهیم آن توسط بسیاریاز دانشمندان ، پژوهشگران ، مدیران ، مهندسان و کارشناسان رشتههایمختلف علمیدر جهت حل مسائل و ایجاد نوآوریها به کار گرفته میشود و همچنان به سرعت در حال گسترش و تکامل است .
بزرگترین خلاقیت و نوآوریآلتشولر به عنوان یک دانشمند علوم و مهندسی، یک دانشمند خلاقیت شناس و نیز به عنوان یک مخترع ، خلاقیت و نوآوریاو درباره خود موضوع خلاقیت و نوآوریبود .
آلتشولر به عنوان مخترع فنون اختراع و پایهگذار دانش TRIZ ، با تلاش و پشتکار بسیار زیاد به مدت پنجاه و دو سال در راستایرشد و توسعه آن کوشید و یکیاز اصلیترین و موثرترین بنیانگذاران علم خلاقیت شناسیو از بزرگترین دانشمندان قرن بیستم محسوب میشود (آلتشولر در سال 1998 در آمریکا از دنیا رفت). نقش و اهمیت نظریه TRIZ ، شاهکار علمیآلتشولر به قدریست که از جنبهایمیتواند در ردیف نظریههایعلمیبزرگیمانند نظریه کوانتومیو نظریه نسبیت قرار گیرد و آلتشولر را با دانشمندان بزرگیمانند پلانک ، انیشتین ، شرودینگر ، پیاژه و پائولینگ همسنگ نماید .
زندگینامه وینتون سرف
وینتون سرف در سال ۱۹۴۳ متولد شده و در لسآنجلس پرورش یافته است. او به پدر اینترنت اشتهار دارد.
وینتون سرف در سال ۱۹۴۳ متولد شده و در لسآنجلس پرورش یافته است. او به پدر اینترنت اشتهار دارد.
وینتون سرف از سال ۱۹۹۴ تا سال ۲۰۰۳ معاونت ارشد طراحیو مهندسیاینترنت را به عهده داشت. او در زمان تحصیل در دبستان و دبیرستان علاقه و تواناییشگرف خود را در حل مسائل و معادلات ریاضینشان داد.
میگویند او از زمان کودکیلباس مرتب و تمیز میپوشید عادتیکه هنوز هم آن را فراموش نکرده چون تا به حال کسیاو را بدون کت و شلوار ندیده است. علاقه سرف به کامپیوتر از نوجوانیشروع شد و پس از اتمام دبیرستان دانشگاه استنفورد را جهت ادامه تحصیل انتخاب کرد و در سال ۱۹۶۵ از رشته ریاضیفارغ التحصیل شد.
رایانه همچنان او را به دنبال خود میکشاند و به همین دلیل بلافاصله با عنوان مهندس سیستم در آیبیآم شروع به کار کرد اما خیلیزود تصمیم گرفت دوباره به تحصیل در رشته کامپیوتر ادامه دهد. سرف جهت دریافت دکترا در رشته کامپیوتر در دانشگاه لسآنجلس کالیفرنیا UCLA ثبت نام کرد و تز دکترایخود را درباره ابر رایانههاییکه میتوانند برنامههایکامپیوترهایدیگر را کنترل کنند نوشت که بعدها تز خود را در پروژه آرپانت به مرحله عمل درآورد.
پروژه ابر رایانه، سرف را به شبکه بندیکامپیوترها علاقمند کرد. در پائیز ۱۹۶۸ وزارت دفاع آمریکا از دانشگاه لسآنجلس خواست تا شبکه آرپانت (ARPANET) را طراحیکنند. سرف در مرکز اندازه گیریشبکه که مسئولیت آزمایش و تجزیه و تحلیل سیستم را بر عهده داشت به کار مشغول شد. این بخش متشکل از ۴۰ دانشجو بود و لن کلینروک سرپرستیآنان را بر عهده داشت.
وینتون سرف در سال ۱۹۷۲ به عنوان دستیار استاد به دانشگاه استنفورد برگشت و تا سال ۱۹۷۶ به عنوان دستیار استاد به تدریس پرداخت. او همچنین در فاصله سپتامبر سال ۱۹۷۳ تا ماه می۱۹۷۴ با همکاریدانشمند دیگریبه نام رابرت کان طرح شبکه بندیبین المللیرا با نام پروتکل کنترل انتقال ارائه داد. با جدا کردن این پروتکل به دو بخش جداگانه و نامگذاریآن به پروتکل اینترنت IP نام طرح به TCP/IP تغییر یافت.
طرحیکه قرار بود پیام ها را به اجزایکوچکتریبه نام دیتاگرم تبدیل و در مقصد مجددا آنها را به حالت اولیه برگردانده، خطا و اشتباه سیستم را یافته و به عنوان تنها استاندارد ارتباطیاینترنت در سال هایآینده مورد استفاده و بهره برداریعمومیقرار دهد.
او در سال ۱۹۸۲ به عنوان استراتژیست و معاون اول شرکت بزرگ MCI استخدام شد و تا سال ۱۹۸۶ در آن شغل باقیماند. سرف مجدداً در سال ۹۲ به ام سیآیبرگشت و در سال ۱۹۹۴ موفق به مخابره اولین سرویس نامه هایالکترونیکیتجاریاز شرکت MCI شد. شرکت ام سیآیصاحب و اداره کننده امور تکنیکیو اینترنت بیش از ۷۵ سازمان دولتیآمریکا و دومین شرکت مخابرات و تلفن راه دور جهان است. پروژه (Interplanetary Network IPN )از آخرین طرح هایسرف است. در این طرح قرار است با همکاریناسا، سازمان هوا فضاییآمریکا، اینترنت به دیگر کرات و اقمار فضا گسترش یافته و ارتباط بین ماهواره ها با یکدیگر و با ایستگاه هایزمینیبرقرار شود.
در ۹ ژانویه ۲۰۰۵ وینتون سرف به خبرگزاریفرانسه اعلام کرد طی۴ سال آینده سیاره هایمریخ و مشتریاز طریق اینترنت با زمین ارتباط خواهند داشت.
سرف که در یک کنفرانس علمی- تحقیقاتیدر هند سخن میگفت اعلام کرد سیاره مریخ تا سال ۲۰۰۹ و سیاره مشتریتا سال ۲۰۱۲ از طریق اینترنت به کره زمین متصل خواهند شد.
ویپروتکل اینترنت جدیدیرا برایفضا طراحیکرده و معتقد است پروتکلها و قرارداد هایموجود نمیتوانند در فضا و جو که از نظر فشار هوا، درجه حرارت و میزان جاذبه با زمین تفاوت بسیار دارند عمل کنند.
سرف این نوع ارتباط با اینترنت را دگرگونیشگرفیدر عرصه پیشرفت هایتکنولوژیاطلاعات میداند و امیدوار است، با برقرار شدن چنین ارتباطیبسیاریاز اسرار مربوط به فضا کشف شده و به دانشمندان در تحقیقات علمیو فضاییکمک کند.
وینت سرف تکنولوژیو استفاده از اینترنت را به ۳ مرحله تقسیم کرده و میگوید اولین دهه شبکه اینترنت در فاصله سالهای۱۹۷۲ تا ۱۹۸۲ به وقوع پیوست و از آن با مرحله تحقیق، طراحیو آزمایش گام هایاولیه تکنولوژینام برده میشود. دوره دوم و سوم شامل یکپارچه کردن دانش به دست آمده و استفاده از آن در ابعاد تجاریو همگانیکردن استفاده اطلاعات است.
زندگینامه میخائیل میس
لودویگ میخائیل میس در سال ۱۸۸۶ به دنیا آمد.
لودویگ میخائیل میس در سال ۱۸۸۶ میلادیدر شهر آخن در آلمان به دنیا آمد. او بعدها با افزودن نام مادریاش، نام خود را به میس فان در روهه تغییر داد. سیر زندگیمیس فان در روهه از شاگرد بنا تا فیلسوف هنریو یکیاز پایهگذاران معماریقرن بیستم جالب توجه است. او آرشیتکت و طراح آلمانییکیاز مهمترین پایهگذاران معماریو طراحیقرن بیستم محسوب میشود. بناهایاو مکانهایی"خنثی" هستند که به گفته خود او، تنها انسانها به آنها روح میبخشند.
لودویگ میخائیل میس در سال ۱۸۸۶ به دنیا آمد.
لودویگ میخائیل میس در سال ۱۸۸۶ میلادیدر شهر آخن در آلمان به دنیا آمد. او بعدها با افزودن نام مادریاش، نام خود را به میس فان در روهه تغییر داد. سیر زندگیمیس فان در روهه از شاگرد بنا تا فیلسوف هنریو یکیاز پایهگذاران معماریقرن بیستم جالب توجه است. او آرشیتکت و طراح آلمانییکیاز مهمترین پایهگذاران معماریو طراحیقرن بیستم محسوب میشود. بناهایاو مکانهایی"خنثی" هستند که به گفته خود او، تنها انسانها به آنها روح میبخشند.
لودویگ میس فان در روهه چهره معماریمعاصر را دگرگون کرد. روش کاریو فلسفه هنریاو تاثیر بسیار عمیقیدر آرشیتکت هایقرن بیستم گذاشته است. نفوذ او در معماریجهان، به ویژه آمریکا انکار ناپذیر است. او با استفاده از تکنولوژیمدرن و مصالح موجود، معماریقرن بیستم را به شکل بنیادیتغییر داد. بناهایاو دارایویژگیهاییمنحصر به فرد و نمایانگر بافتیجدید هستند که به بعدیجهانیدسته یافتهاند.
ساختکار بنائیدر معماریاو اهمیت ویژهایدارد، چنانکه به بناهایاو "معماریآناتومی" گفته میشود. ایجاد فضاهایباز و وابسته به یکدیگر که عنوان "فضایروان" به آن داده شده، از خصوصیات معماریاوست. دقت در جزئیات ساختمان و اهمیت در انتخاب مصالح، یکیاز ویژگیهایمیس فان در روهه بوده و نوآوری هایاو در این زمینه تکنیکیتا امروزه مورد استفاده قرار میگیرند.
او از همان ابتدا به تناسب در معماریو بافت ساده ساختمانیاهمیت فراوانیمیداد. بناهایقدیمیآخن تاثیر فراوانیدر تکامل سبک هنریمیس فان در روهه دارند. او در این رابطه میگوید: «زیبائیبناهایقدیمیدر سادگیفرم، خطوط مستقیم و تناسبات سنجیده شده آنان است».
میس فان در روهه پس از دوران کارآموزیبه برلین رفت و از سال ۱۹۰۸ در دفتر معماریپیتر برنز، یکیاز پیشگامان معماریمدرن، مشغول به کار شد. در اینجا بود که با والتر گروپیوس و لوکوربوزیه، دو تن از دیگر پایهگذاران مهم معماریقرن بیستم آشنا گردید.
لودویگ میس فان در روهه اصول متداول معماریدوره خود را مورد انتقاد قرار داد و با الهام از سبک هایهنریدهه سوم قرن بیستم مانند دادا و ساختمانگری، قواعد معماریمدرن را پایهگذاریکرد.
استفاده از آهن در بدنه سازیو شیشه در نمایساختمان نشاندهنده سبک معماریاو است که در "غرفه آلمان" در نمایشگاه بیناللملیسال ۱۹۲۹در بارسلونا اجرا شده است. غرفه آلمان در بارسلونا پس از بازسازیدر حال حاضر مقر بنیاد میس فان در روهه برایپیشبرد معماریمدرن است.
او در دوران اقامت خود در برلین بناهایمهمیمانند آسمانخراش خیابان برلین و بناییادبود "روزا لوکزمبورگ و کارل لیبکنشت" را ساخت و شمار زیادیمبلمان و وسائل خانگیرا طراحیکرد. میس فان در روهه سال ۱۹۳۰ به مدیریت آموزشگاه هنر باوهاوس در شهر دساو و جانشینیوالتر گروپیوس انتخاب شد. این آموزشگاه هنریکه دو سال پس از آن به برلین منتقل گردید، در سال ۱۹۳۳ میلادیبه اتهام آنکه "مرکز بلشویستی" است، توسط نازیها تعطیل شد.
لودویگ میس فان در روهه در سال ۱۹۳۸ به آمریکا مهاجرت کرد و مکتب باوهاوس را به شهرت جهانیرساند. مجتمع هایمسکونیاو در شیکاگو و نیویورک که نمایآنان کاملا از شیشه ساخته شدهاند، از سویینشانگرتکامل هنریاو و از سوییدیگرنشانگر وابستگیاو به مکتب هنریباوهاوس است. از مشهورترین مجتمعهایمسکونیاو Lake Shore Drive 860/880 است که در آن برایاولین باردر ساخت بنا از آهن در چهارچوب و شیشه در نما استفاده شده است. او این روش را در بناهایدیگر خود مانند Curtainwall با تغییراتیتکامل میدهد.
به عقیده میس فان در روهه، «رعایت اصول و قواعد برایدستیابیبه آزادیبیانیو فرم در معماریامریکاملا ضروریاست. رعایت نظم کاریبسیار پیچیدهتر از برنامهریزیکاریاست. برنامهریزیهدفیرا در نظر میگیرد. اصول و قاعده به محتوا میپردازد. این نقطه مشترک آن با هنر معماریاست، چرا که در این رابطه ارزش و نه نتیجه کاریمورد توجه است».
ساختمان Seagram در نیویورک که از شاهکارهایمعماریمدرن است، اوج تکامل اصول و قواعد معماریاو را نشان میدهد. هماهنگیفضایداخلیساختمان و بافت شهریکه از ابتکارات او است، در این بنا به شکل بینظیریاجرا شده است.
چکیده فلسفه هنریاو را در این گفتهاش میتوان دید: «امکانات صنعتیو تکنولوژیبه انسان نوید دستیابیو عظمت را میدهد. این وعده خطرات بیشماریبه همراه داشته و موجب نگرانیانسانهاییمیشود که احساس مسئولیت عمیقیدر ارتباط با جامعه حس میکنند. بههمین دلیل ضروریاست که جایگاه و ارزش تکنولوژیدر جامعه امروزیمورد بحث قرار گیرد».
لودویگ میس فان در روهه در سالهایآخر زندگیخود جوائز متعددیاز جمله مدال طلائیانجمن بینالمللیآرشیتکتها را دریافت کرد و از دانشگاههایگوناگون دکترایافتخاریبه او تعلق گرفت. دفتر معماریاو سالهایطولانینبض هنر معماریو شهرسازیدر آمریکا بود.
او در روز ۱۷ اوت سال ۱۹۶۹ پس از سال هایطولانیتحمل بیماریسرطان حنجره، در سن ۸۳ سالگیبر اثر ابتلا به ذات الریه درگذشت.
به گفته او، «معماریبا قرار دادن دو آجر در کنار یکدیگر شروع میشود. معماریزبانیاست که پایه آن نظم و قواعد دستوریهستند. زبان در زندگیروزمره میتواند تکامل بیابد و به مرحله شعر برسد. اگر ما زبان را به این مرحله از تکامل برسانیم، به رتبه شاعریخواهیم رسید».
میس فان در روهه از مهمترین پایهگذاران معماریمدرن در قرن بیستم بوده و اگر از دید خود او به او بنگریم، میتوانیم او را شاعر معماریبدانیم.
زندگینامه گاگارین
یوریالکسییویچ گاگارین، کیهاننورد روسیو متولد ۹ مارس ۱۹۳۴ میلادی، نخستین فضانورد جهان است. یوریگاگارین در روز ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ توسط فضاپیمایوُستوک-۱ به مدت ۱۰۸ دقیقه مدار زمین را یک دور بطور کامل پیمود. عصر سفرهایفضاییانسان با این پرواز آغاز گشت. گاگارین به خاطر سفر فضاییتاریخیخود نشانها و عنوانهایافتخار بیشماریاز سراسر جهان دریافت کرد.
یوریالکسییویچ گاگارین، کیهاننورد روسیو متولد ۹ مارس ۱۹۳۴ میلادی، نخستین فضانورد جهان است. یوریگاگارین در روز ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ توسط فضاپیمایوُستوک-۱ به مدت ۱۰۸ دقیقه مدار زمین را یک دور بطور کامل پیمود. عصر سفرهایفضاییانسان با این پرواز آغاز گشت. گاگارین به خاطر سفر فضاییتاریخیخود نشانها و عنوانهایافتخار بیشماریاز سراسر جهان دریافت کرد.
یوریگاگارین در تاریخ ۹ مارس ۱۹۳۴ میلادیدر روستایکلوشینو در نزدیکیشهر گژاتسک واقع در استان اسمولنسک در کشور روسیه (اتحاد شوروی) چشم به جهان گشود. نام شهر گژاتسک سالها بعد در ۱۹۶۸، به افتخار گاگارین به «شهر گاگارین» تغییر داده شد. پدرش الکسیایوانویچ گاگارین (۱۹۷۳-۱۹۰۲)، و مادرش آنا تیموفیونا ماتویوا گاگارینا (۱۹۸۴-۱۹۰۳) هردو در یک مزرعه تعاونیبه کار اشتغال داشتند. مادر او کتابخوانیقهار و پدرش درودگریحرفهایبود. این زوج ۴ فرزند داشتند که یوریسومین آنها بود. در دوران کودکی، از آنجاییکه پدر و مادر خانواده هر دو شاغل بودند، مسئولیت مراقبت از یوریبه عهده خواهر بزرگترش بود.
یوریروز یکم سپتامبر ۱۹۴۱ به دبستان رفت، اما در ۱۲ اکتبر همان سال روستایآنها را نیروهایآلمان نازیاشغال کردند و مدارس به مدت دو سال تعطیل شدند. همانند بسیاریاز خانوادههایدیگر در شوروی، خانواده گاگارین در طول جنگ جهانیدوم با مشکلات زیادیمواجه بودند. نیروهایاشغالگر در سال ۱۹۴۳ خواهر و برادر بزرگترش زویا و والنتین را برایکار اجباریبه اردوگاههاینازیها بردند، این دو تا پایان جنگ نتوانستند خانواده شان را ببینند.
یوریگاگارین در مدرسه دانشآموزیکوشا و درسخوان و به قول معلم مدرسهاش گهگاهیهم بازیگوش بود! او از کودکیبه پرواز علاقه داشت، هواپیما هایمدل میساخت و کتاب هایژول ورن را با علاقه مطالعه میکرد؛ معلم ریاضیو فیزیک او در طول جنگ جهانیدوم خلبان نیرویهواییشورویبوده، و این موضوع شاید در علاقه گاگارین به پرواز بیتاثیر نبوده باشد.
در ماه مه سال ۱۹۴۹ پس از اتمام تحصیلات ابتدایی، یوریدر یک مدرسه شبانه فنیآهنگریدر بخش ریختهگریبه کارآموزیمشغول شد. در سال ۱۹۵۱ برایادامه تحصیلات در هنرستان فنیساراتوف قبول شد. همزمان با تحصیل در هنرستان، یوریکه همیشه به پرواز علاقه داشت، به عضویت باشگاه هواییساراتف درآمد تا فوت و فن پرواز با هواپیمایسبک را فرا گیرد. پشتکار بالاییوریباعث شد که هم در هنرستان و هم در باشگاه پرواز بدرخشد، طوریکه در سال ۱۹۵۱ هم با رتبه درخشان از هنرستان فارغالتحصیل شد و هم نخستین پرواز انفرادیخود را با هواپیمایسبک یاک-۱۸ انجام داد.
پس از فارغالتحصیلیدر هنرستان و در ۱۹۵۵، یوریگاگارین به دانشکده نیرویهواییاورنبورگ رفت تا پرواز با هواپیما هاینظامیرا فراگیرد. مدت کوتاهیپس از پرتاب اسپوتنیک ۱ (اولین ماهواره ساخت بشر)، او در سال ۱۹۵۷ پس از دریافت مدرک خلبانیهواپیمایمیگ-۱۵ با امتیازات بالا از آنجا فارغالتحصیل شد. در همان دانشکده بود که با همسر آیندهاش «والنتینا گُریاچوا» آشنا شد، و دو سال پس از فارغالتحصیلی، یوریو والنتینا در ۱۹۵۷ میلادیباهم پیوند زناشوییبستند.
گاگارین به عنوان خلبان هواپیمایمیگ-۱۵ برایمدتیدر پایگاه هواییلوستاریدر منطقه مورمانسک در نزدیکیمرز روسیه و نروژ به خدمت مشغول شد، جاییکه پرواز در آن، به خاطر آب و هوایسخت منطقه خطرناک محسوب میشد.
یوریگاگارین جوان با ۱۵۷ سانتیمتر قد، مرد کوچکاندامیبود؛ نکتهایکه بعدها در انتخاب او به عنوان کیهاننورد تأثیر داشت. یوریگاگارین در سال ۱۹۵۹ پس از ازدواجش، درخواست کتبینامزدیخود را برایفضانوردیبه سازمان فضاییشورویتسلیم کرد. یک هفته بعد از او دعوت شد تا برایآزمایشهایمقدماتیپزشکیبه بیمارستان نیرویهواییدر مسکو برود.
سال ۱۹۶۰، سازمان فضاییشوروی، پس از مرحله اول گزینش، ۲۰ نفر از جمله گاگارین را برایپست فضانوردیبرگزید. سرگئیکارالیوف، پدر برنامه فضاییشوروری، خود بر انتخاب نامزدها نظارت کرده بود. همه این افراد الزاما بهترین خلبانان کشور نبودند : علاوه بر تسلط کامل به هوانوردیو توان تصمیمگیریصحیح در موقعیتهایدشوار، وزن، سلامت جسمیو قد آن ها از عوامل کلیدیدر انتخاب این افراد بود. موشکیکه قرار بود نخستین فضانورد را به فضا ببرد بر اساس موشک نظامیقارهپیمایدوربرد آر-۷ ساخته شده بود، که آن هم در اصل برایپرتاب کلاهک هستهایدر مسافت هایطولانیطراحیشده بود. برایهمین فضاپیمایوستوک-۱ سوار بر آن نمیتوانست بزرگتر از کپسول کلاهک هستهایباشد.
یکیاز مسایلیکه ذهن دولتمردان و مسئولین سازمان فضاییشورویرا مشغول کرده بود، انتخاب تاریخیمناسب براینخستین سفر فضاییبود. بر اساس اطلاعات کسب شده، مقامات شورویگمان برده بودند که برنامه اولین سفر فضاییآمریکا برایروز ۲۰ آوریل ۱۹۶۱ مقرر شده بود، و آنان مصمم بودند فضانورد خود را قبل از آن تاریخ به فضا بفرستند. در عمل، اولین فضانورد آمریکاییتا یک ماه بعد از آن تاریخ پرواز نکرد. برنامه آمریکا برایفرستادن فضانورد به بلند پروازیبرنامه شوروینبود، و فضاپیمایآمریکاییمرکوریقرار نبود مانند وستک به مدار زمین پرواز کند، بلکه میخواست پروازیکوتاه در مسیر پرتابهای(Ballistic) زیر مدار زمین در ارتفاع حدود ۱۰۰ مایلیداشته باشد. اما بر اساس تعاریف رسمی، میشد همین پرواز کوتاه را «اولین پرواز فضایی» دانست. به همین علت، بازه زمانیبین روزهای۱۱ تا ۱۷ آوریل همان سال برایاولین پرواز فضاییشورویدر نظر گرفته شد.
تا روزهایپیش از پرواز، هر شش عضو منتخب در گروه مورد آزمایشهایدشواریقرار گرفتند تا استقامت جسمیو روانیآنها محرز شود. روز ۱۷ مارس سال ۱۹۶۱ فضانوردان منتخب، تیم بزرگ پشتیبانیو گروهیاز مقامات رسمیوارد پایگاه فضاییبایکونور شدند.
روز ۸ آوریل یعنیتنها چند روز پیش از پرواز فضایی، یوریگاگارین به عنوان نامزد اصلیپرواز گزینش شد. گرمان تیتوف به عنوان فضانورد ذخیره تعیین شد تا در صورت بروز هرگونه مشکلیبرایگاگارین، بتواند بجایاو پرواز کند. در مورد دلایل انتخاب گاگارین حدس و گمان هایگوناگونیوجود دارد؛ برخیمعتقدند که پیشینه کارگریخانواده او، نام خانوادگیو یا حتیمحل تولد او باعث شده بود که حزب کمونیست شورویاو را به گرمان تیتوف ترجیح دهد. شکینیست که شخصیت گرم و اجتماعیو رسانهپسند او از دلایل مهم گزینشش بوده است.
پس از روشن شدن دو نامزد اصلیپرواز، سرگئیکارالیوف ضمن دیدار با گاگارین و تیتوف به آنها اطلاع داد که فضاپیما در تاریخ ۸ آوریل آماده خواهد بود و پرواز برایروزهای۱۰ تا ۱۲ آوریل برنامه ریزیشده است. دو روز بعد، جلسهایرسمیبا حضور مقامات بلند پایه دولت شوروی، مقامات سازمان فضاییشورویو هر شش فضانورد در یکیاز پایگاه هاینیرویهواییدر کنار رود سیردریا برگزار شد. این جلسه با سخنان سرگئیکارالیوف و با ارائه چکیدهایاز فعالیتهایگذشته و برنامه هایآینده آغاز شد. ویگفت: « با اینکه تنها ۴ سال از زمانیکه اولین ماهواره جهان را به فضا پرتاب کردیم میگذرد، ما برایفرستادن اولین انسان به فضا آمادگیکامل داریم. شش کیهان نورد اینجا حضور دارند و همگیبرایانجام این ماموریت از آمادگیلازم برخور دارند. تصمیم بر این شده که نخستین پرواز توسط یوریگاگارین انجام شود، و دیگران در پروازهایآتیشرکت کنند؛ [چون] تا پایان امسال ده فروند فضاپیمایوستوک برایپرواز آماده خواهند بود. سال آینده فضاپیماهاییبا ۲ و ۳ سرنشین خواهیم داشت، و فکر کنم کیهان نوردانیکه اینجا هستند بدشان نیاید ما را در این سفرهایفضاییهمراهیکنند. ما باور داریم که [این] فضاپیما برایپرواز کاملا آماده شده و پرواز موفقیخواهد داشت. یوریالکسییویچ، برایت آرزویموفقیت بسیار دارم».
در این میان خبرگزاریتاس، خبرگزاریرسمیدولت شوروی، سه بیانیهٔ گوناگون براینخستین پرواز فضاییتهیه کرد. بیانیه نخست، اعلام خبر موفقیت پرواز نخستین فضانورد جهان بود. بیانیه دوم در صورتیمخابره میشد که فضانورد برخلاف برنامهٔ پیشین در خاک کشوریغیر از شوروییا در اقیانوس فرود بیاید، و شامل درخواست کمک بینالمللیبراییافتن او بود. بیانیه سوم برایبدترین حالت یعنیاز دست رفتن فضانورد تهیه شده بود. خوشبختانه بیانیه هایدوم و سوم هیچگاه بکار نیامد.
تا پیش از پرواز گاگارین، هیچ انسانیبه فضا نرفته، خارج از جو زمین و در شرایط بیوزنیقرار نگرفته بود. پزشکان و روانشناسان و حتیبه قولیخود سرگئیکارالیوف نگران این بودند که فضانورد با ورود به مدار زمین و قرار گرفتن در بیوزنیاز یک سو، و مشاهده فضایبیکران و کره زمین از سویدیگر، تعادل روانیخود را از دست داده و دست به اقدامات غیرقابل پیشبینیبزند.
به همین دلیل فضاپیمایوستوک-۱ بگونهایساخته شده بود که تمام پرواز را بطور خودکار انجام دهد. تنها راه از کار انداختن کنترل خودکار و به دست گرفتن ناوبریفضاپیما، وارد کردن شماره رمز ویژهایدر سیستم ناوبریبود. این شماره رمز -عدد «۲۵»- رویکاغذینوشته شده و در پاکتیسربسته در داخل فضاپیما قرار داده شده بود. کنترل دستیفضاپیما تنها در حالتیامکان داشت که فضانورد در حالت روانیمناسب قرار داشته، توان باز کردن پاکت، خواندن شماره رمز، و وارد کردن آن شماره به سامانهٔ ناوبریرا داشته باشد!
یوریگاگارین در ساعت نه و هفت دقیقه صبح روز چهارشنبه ۱۲ آوریل ۱۹۶۱ به وقت مسکو، از پایگاه فضاییبایکونور با فضاپیمایوستوک-۱ (نام و شماره سریال: Vostok 3KA-2) و با رمز پرواز «درخت سرو» به عنوان نخستین فضانورد جهان به مدار زمین پرواز کرد. متخصصان در مرکز کنترل پرواز، بوسیله سه کانال رادیوییو یک کانال تلویزیونیبا گاگارین در مدار زمین ارتباط داشتند.
نخستین جملههاییکه گاگارین به زمین مخابره کرد این بود : «پرواز به خوبیادامه دارد، دید خوبیدارم، من زمین را میبینم، خیلیزیبا است». مشهور است که گاگارین در حال اوج گرفتن به مدار زمین، آهنگ یک سرود میهنپرستانه روسیرا زمزمه میکرده. این سرود «مام میهن میشنود» نام دارد. در حالیکه گاگارین در مدار زمین پرواز میکرد، درجه نظامیاو به افتخار موفقیتش از ستوانیبه سرهنگیارتقا پیدا کرد.
فضاپیمایوستوک-۱ پس از طیبخش بزرگیاز مسیر پرواز بر فراز قارهٔ آفریقا رسید و سیستم ناوبریبطور خودکار ترمزهایسوخت مایع را بکار انداختند. قرار بر این بود که حدود ۱۰ تا ۱۲ ثانیه پس از اتمام کار موتور ترمز، بخش سرویسدهیفضاپیما از کپسول فضاییگاگارین جدا و مرحله بازگشت به زمین آغاز گردد. اما به علت گیر کردن کابل هایاتصال دهنده این دو بخش، بخش سرویسدهیدر حالت نیمه متصل به کپسول حامل گاگارین باقیماند. کپسول گاگارین در این لحظه در حال ورود به جو زمین بود و این مشکل باعث شد که حول محور خود دچار دوران شدید و غیرقابل کنترل شود.
یوریگاگارین خود در مورد این حادثه میگوید : «به محض اینکه کار موتور ترمز پایان یافت، فضاپیما تکان شدیدیخورد و شروع کرد به چرخش با سرعت بالا دور محور خودش، سرعت چرخش حدود ۳۰ درجه در ثانیه بود. همه چیز میچرخید. این رویداد بر فراز قاره آفریقا رخ داد، از پنجره یک لحظه قاره آفریقا، یک لحظه افق زمین و لحظه دیگر آسمان را میدیدم. اصلا وقت نداشتم خودم را در برابر نور شدید آفتاب محافظت کنم که کور نشوم. پاهایم را به سمت پنجره پایینیبردم که جلوینور را بگیرد اما پنجره را نبستم چون میخواستم موقعیت خودم را بدانم و ببینم اوضاع از چه قرار است.»
با ورود به لایههایضخیمتر جو زمین، فضاپیما دچار دوران و تکانهایشدیدتریشد. با این وجود، گاگارین اعتماد به نفس خود را از دست نداد و باور داشت که هنوز فضاپیما شانس فرود عادیرا از دست نداده : «من به کنترل زمین اطلاع دادم که مرحله جدا سازیبر اساس برنامه روینداده. اما هنوز به نظرم موقعیت اضطرارینبود، و من رویصفحه کنترل کُد VN4 را به زمین مخابره کردم (معنیکُد: همه چیز بخوبیپیش میرود)»
این حالت حدود ده دقیقه ادامه داشت تا اینکه کابل ها در اثر حرارت شدید ناشیاز ورود به جو زمین سوختند و بالاخره کپسول گاکارین در ساعت ۱۰:۳۵ دقیقه آزاد شد. گاگارین اعتقاد داشت که در بدترین لحظات این حادثه، فشاریدر حدود ۱۰ جیبه او وارد میشده است : «در یک لحظه، برایحدود ۲-۳ ثانیه، داده هایرویصفحه کنترل محو شدند و جلویچشمانم تیره شد. خودم را محکم گرفتم و تلاش کردم در برابر فشار مقاومت کنم، تا بالاخره همه چیز تقریبا به حالت عادیبرگشت.»
گاگارین پس از ۱۰۸ دقیقه پرواز و یک دور گردش کامل در مدار زمین، در ۲۶ کیلومتریجنوب غربیشهر انگلس در منطقه ساراتوف فرود آمد. این نقطه از منطقه پیشبینیشده برایفرود فاصله زیادیداشت و کسیبرایاستقبال از او حاضر نبود. آنا آکیموونا تاتارووا، همسر جنگلبان محلیو نوه ۶ سالهاش اولین کسانیبودند که گاگارین را پس از فرود دیدند. یوریگاگارین ماجرا را این گونه تعریف میکند : « آنها وقتیمرا با لباس و کلاه فضاییو چتر نجاتم دیدند، ترسیدند و عقب رفتند. من به آنها گفتم نگران نباشید من هم مثل شما شهروند شورویهستم، همین الان از فضا برگشتم و دنبال تلفن میگردم که به مسکو زنگ بزنم.»
گاگارین پس از تماس تلفنیبا دفتر نیرویهوایی، پیامیبه این مضمون فرستاد: «پیامیبراینیرویهوایی، ماموریت با موفقیت انجام شد، در این موقعیت (...) فرود آمدم، حالم خوب است، ضربدیدگیو شکستگیهم ندارم. گاگارین».
یوریگاگارین پس از بازگشت به زمین، بلافاصله تبدیل به ستارهایجهانیشد. او به کشورهایگوناگون از جمله ایتالیا، چکسلواکی، بریتانیایکبیر، آلمان، مجارستان، فرانسه، بلغارستان، غنا، کوبا، مکزیک، برزیل، نروژ، هند، مصر، لیبریا، کانادا و ژاپن سفر کرد و مورد استقبال رسمیمقامات و هوادارانش قرار گرفت. او در بسیاریاز کشورها نشان هایافتخار دریافت و از پیکره هاییکه به افتخارش برپا شده بود پرده برداریکرد. در بریتانیا میهمان نخستین اتحادیه کارگریجهان بود، و در پاریس خیابانیبه نام وینامگذاریشد.
مدتیپس از پرواز فضاییگاگارین، شایعات دروغیخصوصا در جوامع مذهبیو غربیبه نقل از او پخش شد مبنیبر اینگه گاگارین در فضاپیمایش گفته که «من این بالا خدایینمیبینم». چنین عبارتیدر هیچ کجاینوار مکالمات گاگارین در فضا وجود ندارد.
در سال ۲۰۰۶ میلادی، سرهنگ والنتین پتروف، یکیاز دوستان نزدیک گاگارین، طیمصاحبهایبیان چنین عباراتیاز سویگاگارین را تکذیب کرد. ویمنشا شایعه را نقل قولیخارج از مضمون از سخنرانینیکیتا خروشچف در کمیتهٔ مرکزیحزب کمونیست اتحاد شورویدانست. خروشچف در این سخنان ضمن حمله به باورهایمذهبی، گفته بود که «حتیگاگارین به فضا رفت و آنجا هم خداییندید». شاید برخیاین عبارات را به گاگارین نسبت داده بودند تا از محبوبیت گاگارین استفاده کرده و اثر تبلیغات خود را بیشتر کنند.
از طرف دیگر، با توجه به اینکه نفوذ کمونیسم در برخیاز کشورهایمذهبییا غربیاز دید روحانیت و یا دولت تهدید محسوب میشده، این احتمال هم وجود دارد که از این شایعه براینفیو تیره نماییکمونیسم و پیشرفت هایتکنولوژیکیشورویاستفاده شده بوده باشد.
در سال ۱۹۶۲، یوریگاگارین به سمت معاونت شورایعالیاتحاد شورویمنصوب شد، اما پس از مدتیبه مرکز فضانوردیشورویدر «شهرک ستارهها» بازگشت و به مدت ۷ سال در گروهیکار کرد که هدفشان طراحیفضاپیما هاییبا قابلیت استفاده مجدد بود. ویپس از مدتیبه سمت معاون مدیریت شهرک ستاره ها انتخاب شد، و همزمان به تمریناتش به عنوان خلبان هواپیمایجنگنده ادامه داد.
در روز ۲۷ مارس سال ۱۹۶۸، هواپیمایمیگ-۱۵ یوریگاگارین و مربیپروازش طییک پرواز تمرینیدچار سانحه شد و سقوط کرد و هردو سرنشین آن کشته شدند. علت دقیق سانحه روشن نیست، اما بر اساس نتایج پژوهشیکه در سال ۱۹۸۶ انجام گرفت، تلاطم ناشیاز پس سوز موتور جت یک فروند هواپیمایسوخو-۱۱ احتمالا باعث شده که گاگارین و مربیاش کنترل هواپیمایشان را بطور مرگباریاز دست بدهند. بدیهوا در روز سانحه نیز مطمئنا در این سقوط بیتاثیر نبودهاست.
الکسیلئونوف، کیهاننورد روسیو همکار گاگارین، در کتابش با عنوان «دو رویماه» نظریه مشابهیدر مورد این سانحه ارائه داده است. او در همان روز در نزدیکیمحل حادثه درحال پرواز با بالگرد بوده، نقل میکند که «دو صدایغرش مهیب» از دور شنیدهاست. الکسیگزارش پژوهش ۱۹۸۶ را تایید میکند و نتیجه میگیرد که هواپیمایدوم (که او به اشتباه سوخو-۱۵ نامیده) در ارتفاع پایینتر از حد مجاز در حال پرواز بوده، و «به خاطر بدیهوا، و بدون اطلاع از اینکه بیشتر از ۲۰-۱۰ متر با هواپیمایگاگارین فاصله ندارد، اقدام به شکستن دیوار صوتیکرده است». تلاطم شدید ناشیاز این اقدام، هواپیمایگاگارین را بیثبات کرده و به چرخش مرگباریفرستاده است. نخستین صدایغرش مهیب ناشیاز شکستن دیوار صوتیو دومین صدا ناشیاز انفجار هواپیمایگاگارین بودهاست.
نظریه جدیدترینیز در سال ۲۰۰۵ ارائه شده است که برپایهٔ آن دریچه تهویه کابین خلبان سهوا ً بدست گاگارین و همکارش و یا خلبان پیشین هواپیما باز گذاشته شده بوده است. باز بودن دریچه باعث بوجود آمدن حالت خفگیناشیاز کمبود اکسیژن شده و خلبانان نتوانستهاند کنترل هواپیما را حفظ کنند. در سال ۲۰۰۷ پیشنهادیمطرح شد مبنیبر اینکه پژوهشهایجدیدیدر مورد سقوط یوریگاگارین با استفاده از فنآورینوین انجام گیرد. اما دولتمردان روسیه نیاز به انجام پژوهشهایمجدد را غیرضروریدانستند. تمامیقطعات جمعآوریشده از لاشه میگ-۱۵ یوریگاگارین در محفظههایسربسته نگهداریمیشود و امکان پژوهش رویآنها در آینده وجود دارد.
به مناسبت بیستمین و سیامین سالگرد پرواز گاگارین، دولت شورویبه ترتیب در سال ۱۹۸۱ یک سکه یک روبلی(مس-نیکل)، و در سال ۱۹۹۱ یک سکه سه روبلی(نقره) ضرب کرد. در سال ۲۰۰۱، دولت روسیه به مناسبت چهلمین سال نخستین پرواز فضاییانسان، چهار سکه جدید با نیمرخ گاگارین ضرب کرد که عبارتند از سکههایدو روبلی(مس-نیکل)، سه روبلی(نقره)، ده روبلی(برنج-مس، نیکل)، و صد روبلی(نقره).
پیکر یوریگاگارین در آرامگاه دیوار کرملین در میدان سرخ شهر مسکو به خاک سپرده شده است.
هر ساله در شب ۱۲ آوریل، جشنهاییبا نام «شب یوری» براییاد بود یوریگاگارین در نقاط مختلف جهان برپا میشود. در برخیاز این مراسم علاوه بر علاقمندان به سفرها و اکتشافات فضایی، فضانوردان سرشناس نیز شرکت میکنند. در سال ۲۰۰۸ در شب یوری، ۴۹ کشور جهان میزبان ۱۶۸ جشن هستند.
زندگینامه رابرت گودارد
گودارد آدمیکم حرف و ساکت بود و از کار صحبت نمیکرد، مگر اینکه به نتیجه یسودمند برسد. او در 15 اکتبر 1882 در ورستر ماساچوست آمریکا متولد شد. با مطالعات و دستاوردهاییکه این دانشمند داشته، چنانچه زیولکوفسکیرا پدر علم راکت بدانیم، بدون شک گودارد را باید پدر مهندسیراکت خطاب کنیم. اگر چه این دو نابغه چندین دهه بدون اطلاع از هم بودند، ولیتحقیقاتشان عملا به موازات یکدیگر بود.
گودارد آدمیکم حرف و ساکت بود و از کار صحبت نمیکرد، مگر اینکه به نتیجه یسودمند برسد. او در 15 اکتبر 1882 در ورستر ماساچوست آمریکا متولد شد. با مطالعات و دستاوردهاییکه این دانشمند داشته، چنانچه زیولکوفسکیرا پدر علم راکت بدانیم، بدون شک گودارد را باید پدر مهندسیراکت خطاب کنیم. اگر چه این دو نابغه چندین دهه بدون اطلاع از هم بودند، ولیتحقیقاتشان عملا به موازات یکدیگر بود.
گودارد که به شدت علاقمند به پرواز بود، پس از پایان دوره یدبیرستان به مؤسسه یپلیتکنیک «ورستر» در بوستون رفت. در سال 1908 یعنیدر سن 25 سالگیاز آنجا فارغ التحصیل شد. در این مدت او مطالعات خود را مورد راکت به شدت دنبال کرد و به این نتیجه رسید که راکت هایبا سوخت مایع، مزیت بالاترینسبت به راکت هایبا سوخت جامد دارند. همانند زیولکوفسکی، او دریافت که اکسیژن و هیدروژن مایع برایاین نوع موتورها مناسب است. او بر این اساس، ساختمان موتور راکت حقیقیرا (که پرواز در آسمان را میسر نمود) ساخت.
گودارد مدرک فوق لیسانس خود را در سال 1911 از داتشگاه کلارک در رشته یفیزیک دریافت نمود و به عنوان پرفسور فیزیک، در دانشگاه پرینستون، براییک کار تحقیقییک ساله مشغول گردید و به طور جدیبه کار موشک پرداخت. در سال 1914 پس از طیدوران نقاهت و مریضی، دوباره با عنوان معلم فیزیک به دانشگاه کلارک بازگشت و تصمیم گرفت محاسبات خود را با پول خود و هزینه یکمیکه واگذار میشد، عملاً تجربه کند. گودارد که مطالعات خود را در زمینه یراکت دنبال میکرد، در حقیقت پایه گذار راکت هاییاست که هم اکنون به شکل فعلیدر قرن 20 شناخته شده است. او در سال 1919 کتابیتحت عنوان روش هایرسیدن به ارتفاعات فوق العاده بالا منتشر ساخت.
گودارد همچنین اعلام نمود که با به کار گیریشکل خاصیاز نازل میتوان با سوخت ثابت، سرعت پرتاب را 8 برابر بالا برد و با این کار نه تنها سرعت 8 برابر بیشتر خواهد شد بلکه برد راکت نیز به 64 برابر اولیه افزایش پیدا میکند. او دریافت که برایرسیدن به سرعتهایمافوق صوت، موتورهایسوخت مایع بر موتورهایبا سوخت باروتیارجحیت دارند.
گودارد سرانجام در سال 1926 راکت با سوخت مایع و نفت را آزمایش نمود؛ این راکت با سرعت 600 مایل در ساعت تا ارتفاع 184 پا صعود کرد و سرانجام طیآزمایش هایمتعدد، سرعت مافوق صوت را در راکت به دست آورد.
چنانچه دولت آمریکا بودجه یتحقیقاتیویرا تأمین میکرد، چه بسا اولین کشور در توسعه و طراحیکارهایموشکیمیشد. از جمله کارهایگودارد، پرتاب موشکیبا سوخت مایع به طول 3.35 متر را در سال 1030 میتوان نام برد. آزمایش این موشک کاملاً موفقیت آمیز بوده است. او برایکنترل جریان سوخت به محفظه یاحتراق یک شیر کنترل طراحیو نصب نمود. از این طریق موشک قادر بود به طور اتوماتیک خاموش شود. او برایهدایت و کنترل، پره هایمتحرکش را در خروجینصب کرد.
این دانشمند، اولین کسیبود که تفکر راکت هایچند مرحله ایرا به ثبت رساند و از جایروسکوپ برایهدایت خودکار مسیر موشک ها استفاده کرد. در 28 مارس 1935 اولین موشک مجهز به جایروسکوپ گودارد، 4800 پا به صورت عمودیپرواز کرد و سپس به کمک گرفتن از کنترلهایسطحی-افقیحدود 550 مایل در ساعت، هزار و سیصد پا پرواز نمود.
هنگامیکه بعد از خاتمه یجنگ جهانیدوم، از کارشناسان آلمان که به آمریکا منتقل شده بودند، پرسیده شد چه اطلاعاتیپایه و اساس توسعه یموشک در آلمان قرار گرفت، آنها گفتند : بهتر است این را از گودارد بپرسید، ما هرچه اطلاعات داریم از اوست.
او ضمن کار در نیرویدریاییآمریکا در مورد بهسازیسیستم هایهدایتیموشک در سال 1945 به عضویت هیئت مدیره یمجمع راکتیآمریکا انتخاب شد و سرانجام در ماه اوت همان سال در سن 62 سالگیپس از 42 سال تلاش تحقیقیو ثبت 214 اختراع، از دنیا رفت. با فوت این دانشمند، دنیا مخترع بزرگیرا که کشورش قادر به تشخیص نبوغ او نشد، از دست داد.
زندگینامه کنستانتین
این دانشمند در 17 سپتامبر 1857 در دهکده یایزوسک در جنوب غربیروسیه به دنیا آمد. «زیولکوفسکی» ضمن اینکه به عنوان پدر راکت در روسیه شناخته شده است، به علت ارائه نظریات و تئوریهایبا ارزشش نسبت به اسلاف خود در زمینه یچگونگیدسترسیبه ستارگان، پدر غیرقابل انکار کیهان نوردینیز میباشد.
این دانشمند در 17 سپتامبر 1857 در دهکده یایزوسک در جنوب غربیروسیه به دنیا آمد. «زیولکوفسکی» ضمن اینکه به عنوان پدر راکت در روسیه شناخته شده است، به علت ارائه نظریات و تئوریهایبا ارزشش نسبت به اسلاف خود در زمینه یچگونگیدسترسیبه ستارگان، پدر غیرقابل انکار کیهان نوردینیز میباشد.
او که از سنین جوانیهمواره از ناراحتیگوش رنج میبرد، به علوم فیزیک و هوانوردیاشتیاق فراوان داشت و در 16 سالگیبرایشرکت در سمیناریدر مورد علوم و ریاضیات به مسکو رفت و در راستایعلاقه مندیبه این دو رشته بود که در مدرسه یدهکده ی«بوروسک» در 90 ک.م. جنوب شرقیمسکو شغل معلمیریاضیات و فیزیک را قبول نمود.
او در این شغل، مطالعات جدیو فراوانیدر مورد کیهان شناسینمود و محل سکونت خود را به مرکز تحقیقات نسبتاً بزرگیتبدیل و مدلهایمختلف راکت را جمع آورینمود. در سال 1897 زیولکوفسکیدر 40 سالگیاصول موتورهایکنترلیرا تعریف و در سال بعد کتابیتحت عنوان «ورود به مدارات ماهواره ایاز زمین» منتشر کرد. در پیمطالعات مداوم، کتاب دیگریبا نام «کیهان نوردی» یا استفاده از موتورهایعکس العملیبه رشته یتحریر درآورد.
او با «مندلیف» نیز تماسهاییداشت، مندلیف طینامه ایبه زیولکوفسکیاطلاع داد که کارهایاو اتلاف وقت است، با این وجود به عنوان انجمن شیمیاز او خواست که آنها را از محاسبات آیند مطلع سازد. او این حرف را با آرامش فیلسوفانه تحمل کرد و همچنان دست از فعالیت برنداشت.
زیولکوفسکیطرح پیشران هایسوخت مایع را ارائه نمود و متذکر شد که راکتهایبا سوخت مایع به علت دارا بودن قابلیت انعطاف در حین سوختن و سهولت کنترل مناسب تر نسبت به راکتهایسوخت جامد مزیت داشته و بنابراین بر آنها ارجحیت دارند. او استفاده از سوختهایمایع هیدروژن، اکسیژن و هیدروکربنهاییمانند پروگول را توصیه مینمود. در خلال این کار زیولکوفسکیمقالاتیمنتشر کرد که اصول ریاضیپرواز موشکهایکیهان نوردیدر آنها به بحث گذاشته شده بود. طبق محاسبات او امکان مسافرت بین سیارات و یا استفاده از ماهواره و ایستگاههایفضاییدر مدارات مختلف زمین امکان پذیر بود. او ثابت کرد برایورود به مدار زمین رسیدن به سرعت 8 ک.م. در ثانیه ضروریمیباشد. در سال 1903 این دانشمند دستگاه کاملیمعرفیکرد که قادر به حمل انسان به فضا بود.
نیرویمحرکه یاین راکت را اکسیژن مایع و هیدروژن تشکیل میداد. ویبا درک مشکلات نیرویمحرکه، موتورهایچند مرحله ایرا پیشنهاد داده و فرمولهایقوانین حرکت در فضا را ارائه نمود. این دانشمند بعد از جنگ جهانیاول داستانیبا نام «خارج از فضا» نوشت که علاقمندان قابل ملاحضه ایرا به خود جلب کرد و تا حدودیبه محبوبیت ویافزود.
همزمان چندین نفر از جمله «گودارد» در آمریکا و «اوبرت» در آلمان مطالعات خود را در این رشته ادامه میدادند و «هرمن اوبرت» مشغول نوشت کتابیبه نام «سفر به فضا» بود، شاید زیولکوفسکیهرگز اسم این دو نفر را نشنیده بود. کارهایآنها (موضوع موشک و مسافرت به فضا) در دنیا موجب شد که این علاقه در روسیه نیز توسعه یابد و باعث انتشار رساله یسال 1903 این دانشمند شود، در اصل این رساله زمانیمنتشر شد که دنیا آمادگیقبول مطالبش را نداشت. رساله یمذکور بعدها مجدداً انتشار یافت و سرانجام در سال 1924 از این دانشمند، تقدیر شایانیبه عمل آمد.
در سال 1932 جشن تولد هفتاد و پنجمین سال تولد زیولکوفسکیبه طور شایسته ایبرگزار شد و مجله ها و روزنامه هایشورویمطالب فراوانیدرباره اش نوشتند. ارتباطات او با انجمن و روش دوستانه یمردمیکه آثارش را میخواندند، باعث شد که تا حدیتشویق هایمالیهم از او به عمل آید. کوچکترین کار تحقیق وینیاز به پول داشت، آن هم بیش از پولیکه یک معلم میتوانست خرج کند، بنابراین وقتیآکادمیسنت پترزبورگ قبول کرد او را در کارش یاریکند و همچنین زمانیکه روزنامه ایمقداریپول جهت انجام تحقیقاتش فرستاد، بینهایت خوشحال شد و در واقع خوانندگان روزنامه 55 روبل و آکادمی475 روبل برایش فرستاده بودند. در واقع این پول نمیتوانست حتیهزینه یتلفن کردن او را تأمین نماید. وقتیفهمید برایآزمایش ها به یک تونل باد احتیاج دارد، با حرفه ایکه یادگرفته بود، در سال 1881 آن را ساخت. یکیاز متخصصین بزرگ که در این رشته کتابیبه نام موشک و مسافرت به فضا نوشته، ادعا میکند که شاید این تونل باد، اولین تونل باد در دنیا باشد ولیبه یقین در روسیه اولین است. یک سال پس از ساخت تونل باد، پست تازه یمعلمیدر «کالوگا» که نسبت به شهرهایپیشین دارایامتیازاتیبود، به ویپیشنهاد گردید و او اثاثیه خود را به این محل منتقل کرد و تا سال 1920 شغل معلمیرا در آنجا ادامه داد.
در سالهایآخر عمر این دانشمند، چند انجمن موشک سازیبه کار ساختن موشک اشتغال داشتند و اگر این دانشمند ده سال دیگر عمر میکرد، نمونه ایاز موشک ها را که به صورت باران مهلک بر لندن میبارید به چشم میدید، ولیاو چنین هدفیرا در نظر نداشت.
از شروع کار او به سال 1898 اقدام قابل ملاحضه ایدر این زمینه نشد تا اینکه در اکتبر 1957 یعنیصد سال و یکماه پس از تولد او، نخستین قمر مصنوعیجهان به نام «اسپوت نیک» از شورویبه مدار زمین پرتاب شد. اینکه دنیا نتوانست به موقع از نظریات این دانشمند بزرگ بهره گیرد و اهمالیکه دیگران، در استقبال از نظریات او مبذول داشتند، به هیچ وجه از افتخاریکه شایسته ییک معلم متواضع مدرسه و محقق کیهان نوردیبا نام کنستانتین ادواردویچ زیولکوفسکی، نمیکاهد.
این دانشمند نابغه که نتیجه یتحقیقاتش برایساختن موشک وی-1 آلمانیمورد استفاده قرار گرفت، و با وجود داشتن محدودیت، تلاشهایارزنده ایدر ساخت موتور راکت و مطالعات کیهان نوردیداشت، عاقبت در 11 سپتامبر 1935 در 78 سالگیدر کالوگا در حالیاز دنیا رفت که نزدیک به 5000 اثر علمیبه صورت مقاله و کتاب از خود به جایگذاشت.
زندگینامه نیل آرمسترانگ
نیل الدن آرمسترانگ فضانورد آمریکاییمتولد ۵ اوت ۱۹۳۰، نخستین انسانیاست که طیماموریت آپولو ۱۱ در ۲۰ ژوئیه ۱۹۶۹ (۲۹ تیر ۱۳۴۸) بر کره ماه گام نهاد.
نیل الدن آرمسترانگ فضانورد آمریکاییمتولد ۵ اوت ۱۹۳۰، نخستین انسانیاست که طیماموریت آپولو ۱۱ در ۲۰ ژوئیه ۱۹۶۹ (۲۹ تیر ۱۳۴۸) بر کره ماه گام نهاد.
نخستین پرواز فضاییآرمسترانگ با جمینای۸ در سال ۱۹۶۶ بود که ویبه عنوان فرمانده عملیات انجام وظیفه میکرد.دومین و آخرین پرواز ویفرماندهیماموریت آپولو ۱۱ برایفرود بر ماه در ۲۰ ژوئیه ۱۹۶۹ میلادیبود.
آرمسترانگ از نوجوانیبه خلبانیعلاقه مند شد و در زمانیکه همه جوانان هم سن او به دنبال گرفتن گواهینامه خودرو بودند ویبه دنبال پرواز در آسمان بود به طوریکه گواهیپرواز خود را قبل از گواهیرانندگیخودرو گرفت.
او ابتدا به دانشکده مهندسیوارد شد ، سپس به عنوان یک خلبان هواپیما هایجنگیدر نیرویدریاییخدمت کرد، تعداد 78 ماموریت در جنگ کره انجام داد و سپس به عنوان خلبان هواپیمایآزمایشیx-15 به همکاریبا ناسا پرداخت. بعد از آن به فرماندهیسفینههایجمینی8 و آپولو 11 انتخاب شد. از سال 1971 ناسا راترک کرده و به دانشگاه برگشت و به درجه پرفسوریعلوم هوا فضا رسید. او در حال حاضر وارد بازار تجارت شده است. هنگامیکه قدم بر سطح ماه گذاشت جملهایبه یاد ماندنیگفت: این یک قدم کوچک براییک نفر و قدمیبزرگ برایبشریت است.
آپولو ۱۱ ماموریتیاز مأموریت هایپروژهٔ آپولو است که منجر به اولین فرود انسان بر رویکره ماه شد. این ماموریت ها توسط سازمان فضاییایالات متحده آمریکا، ناسا، سازماندهیشده بودند. در ماموریت آپولو ۱۱ سه فضانورد به نام هاینیل آرمسترانگ، باز آلدرین و مایکل کالینز شرکت داشتند که نیل آرمسترانگ و باز آلدرین بر رویکره ماه پیاده شدند.
آپولو ۱۱ نخستین فضاپیمایحامل انسان بود که بر سطح ماه فرود آمد. آپولو ۱۱، پنجمین فضاپیما از مجموعهٔ آپولو میباشد و سومین فضاپیمایحامل انسان است که به سمت ماه پرتاب شدهاست. این فضاپیما در تاریخ ۱۶ ژوئیه ۱۹۶۹ به سمت ماه پرتاب شد. چهار روز بعد از پرتاب در ۲۰ ژوئیه در حالیکه کالینز در سفینهٔ اصلی، که به دور مدار ماه میچرخید، باقیمانده بود، آرمسترانگ و آلدرین با ماه نشین به سطح ماه رفتند.
این پرواز به پروژهٔ «ارسال انسان به ماه و بازگرداندن سالم او به زمین تا پایان دههٔ ۱۹۶۰» را که از برنامه هایجان اف کندیبود، جامهٔ عمل پوشانید.
زندگینامه کارن هورنای
خانم کارن هورنای، در سال 1885 در هامبورگ آلمان متولد شد. پدرش ناخدایکشتیو مردیمذهبیو کجخلق بود. او از مادرش که زنیروشنفکر و سرزنده بود چندین سال مسنتر بود. مادرش این موضوع را نزد کارن فاش ساخته بود که آرزویمرگ شوهرش را دارد، زیرا از ترس این که مبادا بیشوهر بماند با ویازدواج کرده بود.
خانم کارن هورنای، در سال 1885 در هامبورگ آلمان متولد شد. پدرش ناخدایکشتیو مردیمذهبیو کجخلق بود. او از مادرش که زنیروشنفکر و سرزنده بود چندین سال مسنتر بود. مادرش این موضوع را نزد کارن فاش ساخته بود که آرزویمرگ شوهرش را دارد، زیرا از ترس این که مبادا بیشوهر بماند با ویازدواج کرده بود.
کودکیهورنای، اصلا تعریفینداشت. مادرش او را طرد میکرد و برادر بزرگترش را بیشتر دوست میداشت. به همین خاطر، کارن به پسر بودن او حسادت میورزید. پدرش نیز قیافه و هوش او را پیوسته تحقیر میکرد و در او احساس حقارت، بیارزشیو خصومت به وجود میآورد. این فقدان محبت پدر- مادری، چیزیرا که بعدها «اضطراب اساسی» نامید در او پرورش داد که این نمود، نفوذ تجارب شخصیاو بر نظریه شخصیتش میباشد.
با آغاز 14 سالگی، هورنایچند بار عاشق شدن را تجربه کرد و برایرسیدن به عشق و پذیرندگیکه در خانواده نداشت بسیار تلاش کرد و نشر روزنامهایرا آغاز کرد که آن را «سازمان بکر برایابر باکرهها» نامید.
هورنایبا وجود مخالفتهایپدرش وارد دانشکده پزشکیدانشگاه برلین شد و در سال 1913 دکتریپزشکیخود را دریافت کرد. او ازدواج کرد و صاحب سه دختر شد. او یک دوره طولانیآشفتگیهیجانیرا پشت سر گذاشت. در این مدت او به شدت ناخشنود و افسرده بود و از ناراحتیمعده رنج میبرد. او در روابط جنسیبا همسرش دچار مشکل بود و درگیر چند ماجرایعشقیشده بود. او در سال 1927 از همسرش جدا شد و تا پایان عمر برایپذیرفته شدن تلاش میکرد. طولانیترین و گرمترین رابطه عشقیهورنایبا اریک فروم روانکاو بود. وقتیاین رابطه به هم ریخت او در هم شکست. برایدرمان افسردگیو مشکلات جنسیاش تحت روانکاویقرار گرفت. در طول درمان، روانکاو فرویدیاش به او گفت که تلاش ویبرایعشق و میل شدیدش به مردان نیرومند از تمایلات ادیپیدوران کودکیاو نسبت به پدر مقتدرش ناشیشده است.
هورنایاز 1914 تا 1918 در انستیتویروانکاویبرلین به تحصیل در روانکاویسنتیپرداخت. او در سال 1919 طبابت خصوصیاش را آغاز کرد و به عضویت هیأت علمیانستیتو درآمد. او مقالات زیادیدرباره مسائل شخصیتیزنان نوشت و در آنها با برخیاز مفاهیم فرویدیمخالفت کرد. در سال 1932 به عنوان مدیر وابسته انستیتویروانکاویشیکاگو به ایالات متحده آمریکا رفت و ضمن اشتغال به طبابت در انستیتویروانکاوینیویورک به تدریس پرداخت اما نارضایتیفزاینده او از نظریه سنتیفرویدیاو را بر آن داشت که از این گروه جدا شود. او انستیتویروانکاویآمریکا را در نیویورک تأسیس کرد و تا پایان عمر نیز بر ریاست آن باقیماند.
هورناییکیاز طرفداران اولیه نهضت آزادیزنان است و دیدگاههایاو در این زمینه با دیدگاههایمعاصر پیوندیقویدارد. او نخستین زنیبود که در کنگره بین المللیروانکاویمقالهایدرباره روانشناسیزن ارائه داد. در سالهایدهه 1930 هورنایبین زن سنتیکه هویت خود را در ازدواج و مادر شدن جستجو میکند و زن امروزیکه از طریق حرفه به جستجویهویت خویش میگردد تمایز قائل شد. او برایاین که زنان دارایحق رأیباشند و بتوانند بر محدودیتهایجامعه مردسالار غلبه کنند با تمام نیرو مبارزه کرد.
هورنایبر خلاف فروید، نقش برتر عوامل جنسیرا انکار کرده و از اعتبار نظریه ادیپیاو انتقاد میکرد. او مفهوم لیبیدو و ساختار شخصیت فرویدیرا کنار گذاشت. او بیان کرد که مردان در اثر «غبطه رحم» برانگیخته میشوند. یعنیمردان به سبب ناتوانیشان در زاییدن فرزند به زنان غبطه میخورند. این غبطه رحم در مردان به صورت ناهشیار و از طریق رفتارهاییچون تحقیر زنان، کم بها دادن به زنان و پایین نگه داشتن پایگاه آنها جلوهگر میشود. به عقیده هورنای، مردان با انکار تساویحقوق زن و مرد و به حداقل رساندن فرصتهایآنان برایخدمت به جامعه و پیشرفت میکوشند تا برتریخود را حفظ کنند و زمینهساز اینگونه رفتارهایآنها احساس حقارت ناشیاز غبطه رحم است.
هورنایبر خلاف فروید، انسان را محکوم به رنج بردن و ویرانگرینمیدانست. به عقیده او بشر استعداد این را دارد که قابلیتهایش را رشد دهد و به انسانیشایسته تبدیل شود. او در نظریهاش الگوییاز شخصیت را مبتنیبر عوامل اجتماعیمعرفیکرد که تأثیر عوامل مادرزادیدر آن بسیار اندک بود. هورنایمعتقد بود اگر در خانواده کودک تفاهم، احساس ایمنی، محبت، گرمیو صمیمیت وجود داشته باشد از پیدایش روانرنجوریپیشگیریمیشود. در اینجا به چند مفهوم اصلیدر نظریه هورنایاشاره میکنیم.
· اضطراب اساسی
مفهوم بنیادینظریه هورنای«اضطراب اساسی» است که به صورت «احساس جداییو درماندگیکودک در دنیاییکه بالقوه خصومتگر است» تعریف میکنند. به عقیده ویهر چیزیکه رابطه مطمئن بین کودک و والدین را مختل کند میتواند اضطراب ایجاد کند. بنابراین اضطراب اساسیمادرزادینیست و تحت تأثیر عوامل محیطیو اجتماعیهمچون نگرش سلطهگرانه، فقدان حمایت، فقدان محبت و رفتارهایمتغیر میباشد. کودک درمانده در دنیایتهدید کننده در جستجویامنیت خاطر است و تنها نیرویمحرک رفتار انسان نیاز به سلامت، امنیت و رهاییاز ترس است.
به نظر هورنای، شخصیت میتواند در سراسر عمر تغییر کند و هیچ چیز در رشد کودک کلیت ندارد. او بر شیوه رفتار والدین و پرستاران با کودک در حال رشد توجه میکند و بیان میدارد که هر گونه گرایش کودک نتیجه رفتارهایاطرافیان است و همه چیز به عوامل محیطیو اجتماعیوابسته است.
· نیازهایروان رنجوری
اضطراب اساسی، از رابطه والدین – کودک به وجود میآید. هنگامیکه این اضطراب تولید شده توسط اجتماع یا محیط ظاهر میگردد کودک تعدادیاز راهبردهایرفتاریرا برایمقابله با احساس ناامنیو درماندگیدر خود پرورش میدهد. اگر هر یک از این راهبردهایرفتاریبه صورت بخش تثبیت شده شخصیت او درآید یک نیاز روان رنجورییا نوروتیک نامیده میشود که در واقع یک شیوه دفاع در برابر اضطراب است. او نیازهایروان رنجوریرا در سه طبقه دستهبندیکرد:
1. شخصیت تسلطگر: نیاز به حرکت به سویمردم، نیاز به تأیید و محبت و نیاز به مونس غالب از مشخصه این دسته است. حرکت به سویمردم با قبول درماندگیو کوشش برایجلب محبت دیگران میسر میشود.
2. شخصیت جدا شده: دوریجستن از مردم، استقلال و کمال از جمله نیازهایاوست. دوریجستن از مردم مستلزم دور ماندن از دیگران و اجتناب از هرگونه موقعیت وابستگیاست.
3. شخصیت پرخاشگر: حرکت علیه مردم، ابراز نیاز برایرسیدن به قدرت، استثمار دیگران، کسب حیثیت، برخورداریاز تحسین و پیشرفت از جمله نیازهایاو به شمار میرود. لازمه حرکت بر علیه مردم خصومت، طغیان و پرخاشگریاست.
· خودپنداره آرمانی
خودپنداره آرمانی، تصویر غلطیاز شخصیت آدمیرا ارائه میدهد و مانند نقاب ناکامل و گمراه کنندهایاست که مانع از آن میشود که افراد روانرنجور، خود واقعیاش را شناخته و آن را بپذیرند. روانرنجوران با زدن این نقاب بر چهره وجود تعارضات درونیخود را انکار کرده و خود را برتر از آن میبینند که واقعا هستند.
زندگینامه ویلیام جیمز
ویلیام جیمز پدر روانشناسیمدرن آمریکا و بنیانگذار مکتب پراگماتیسم در یازدهم ژانویه یسال 1842 در شهر نیویورک به دنیا آمد. مادرش مریرابرتسون والش جیمز و پدرش هنریجیمز (بزرگ)، خردمند روحانیو پیرو فلسفه یسوئدنبرگ بود. ویلیام، یک خواهر و سه برادر داشت و بزرگترین فرزند از پنج فرزند خانواده به شمار می رفت. یکیاز برادرانش به نام هنریجیمز (کوچک)، رماننویس مشهوریشد.
ویلیام جیمز پدر روانشناسیمدرن آمریکا و بنیانگذار مکتب پراگماتیسم در یازدهم ژانویه یسال 1842 در شهر نیویورک به دنیا آمد. مادرش مریرابرتسون والش جیمز و پدرش هنریجیمز (بزرگ)، خردمند روحانیو پیرو فلسفه یسوئدنبرگ بود. ویلیام، یک خواهر و سه برادر داشت و بزرگترین فرزند از پنج فرزند خانواده به شمار می رفت. یکیاز برادرانش به نام هنریجیمز (کوچک)، رماننویس مشهوریشد.
خانواده یویلیام، با استعداد، استثناییو پرتلاش بودند. تحصیلات رسمیویلیام جیمز به گونه ایمنظم صورت نگرفت. دانشاندوزیحقیقیاو در محیط خانواده آغاز شد، زیرا دوستان هوشمند و خردمند پدرش بیشتر وقت ها به خانه یآنها میآمدند و درباره یامور گوناگون به بحث و گفتگو میپرداختند. ویلیام جیمز در مدارس سوئیس، آلمان، فرانسه و انگلستان تحصیل کرد و دلبستگیویژه اینسبت به علوم طبیعیو نقاشیدر او بیدار شد. پدرش با آن که آدم لیبرال و آزادمنشیبود، از ویلیام خواست که به مطالعه یعلوم یا فلسفه بپردازد، اما به دلیل پافشاریهایویلیام، سرانجام با این خواسته یاو موافقت کرد. در سال 1860، ویلیام، آموزش رسمیرا براینقاش شدن را آغاز کرد. او بیش از یکسال زیر نظر ویلیام موریس هانت به آموزش نقاشیپرداخت، اما سختیکار به او فهماند که نقاش شدن کار او نیست. لذا پس از یک سال وارد دانشکده یعلوم لارنس در هاروارد شد؛ اما در سال 1864 تغییر رشته داد و به دانشکده یپزشکیرفت. ویدر مأموریتیبه برزیل، دچار بیماریآبله شد و از آن زمان تا اواخر عمرش این بیماریاو را آزار میداد. ویلیام، درجه یدکترایپزشکیخود را در سال 1869 دریافت نمود و پس از گذراندن یک دوره بیماریآبله، کار تدریس در دانشگاه هاروارد را آغاز کرد؛ ابتدا آناتومیو فیزیولوژی، سپس روانشناسیو سرانجام در سال 1879 به تدریس فلسفه پرداخت.
او در سال 1878 ازدواج کرد و از روحیه و تندرستیبیشتریبرخوردار شد. او یکیاز نخستین آزمایشگاههایروانشناسیتجربیدر آمریکا را بنا نهاد. کتاب درسیمشهور او به نام «اصول روانشناسی» (1890) مورد تحسین و استقبال زیاد قرار گرفت. البته برخینیز از لحن ادیبانه کتاب او انتقاد کردند که از آن جمله میتوان به گفته یویلهلم ووندت اشاره داشت :
«این یک کتاب ادبیاست؛ بسیار زیباست؛ اما کتاب روانشناسینیست.»
دو سال بعد، ویلیام جیمز نسخه فشردهتریاز آن کتاب را با نام «روانشناسی: دوره یفشرده» منتشر ساخت. دانشجویان روانشناسیاز این دو کتاب بهره یبسیار بردند. از دیگر کارهایمهم ویلیام جیمز در حوزه یروانشناسیمیتوان به ارائه ی«نظریه یهیجان» اشاره کرد که با کمک روانشناس دانمارکی، کارل لنگ، به ارائه یآن پرداخت و از این رو به «نظریه یهیجان جیمز- لنگ» مشهور شد.
علاوه بر تأثیر فوقالعادهایکه ویلیام جیمز بر روانشناسیگذاشت شاگردان معروف و برجستهاینیز در این رشته تربیت کرد که از آن میان میتوان مریویتون کالکینز، ادوارد تورن رایک، استنلیهال و جان دیوئیرا نام برد.
ویلیام جیمز، فیلسوف بزرگ عصر و زمانهاش بود و فلسفه یپراگماتیسم را که از سویهمشهریامریکایی او، چارلز ساندرز پیرس باب شده بود، پذیرا شد و آن را گسترش داد. فلسفه یپراگماتیسم ویرا عملگراییو یا اصالت دادن به عمل در زبان فارسیترجمه کرده اند، اما در یک نگاه اجمالی، ویلیام جیمز، منشاء حقیقت را در سودمند بودن یک امر و یا قضییه میدانست. حقیقت به چیزیگفته میشود که سودمند و یا عملیباشد؛ چیزیکه سودمند نیست نمیتواند حقیقت باشد. به همین منظور جانبداران این مسلک را امروزه عملگراها مینامند. در زبان روزمره به چیز و یا کسیکه برایمنافع قابل دسترسیکوشش میکند، پراگماتیست میگویند.
پذیرش کثرت، روان بودن، گردیدن و شدن و پنهان بودن همه یچیزها و یک دیدگاه واقع بینانه و مبتنیبر عقل موجود ـ نسبت به همه یجنبههایتجربه بشریـ در کانون اندیشه یاو قرار داشت، اما این امر هرگز موجب نمیشود که فلسفه یاو یکنواخت و دنیویشود. ویبر این باور بود که اگر فکر و اندیشهایمؤثر واقع شود، از نوع فکر و اندیشه یراستین است و مادامیکه موجب دگرگونیدر زندگیشود، پرمعنا و ارزشمند خواهد بود. از نگاه او، حقیقت یک امر مطلق، ثابت و تغییرناپذیر نیست، بلکه در اثر تلاش انسان ایجاد میشود. از سویدیگر، بین حقیقت و خیر، پیوندیتنگاتنگ وجود دارد؛ آنچه حقیقت است تبدیل به خیر میشود.
دغدغه ینهاییاو یک امر اخلاقیبود. او میخواست روشیفلسفیرا برایزندگیو نیز انسانها ارائه دهد. شیوه یزنده و باروح کلام و نوشتارش، ویرا در نزد همگان محبوب کرد. در سال 1899 که ویلیام جیمز سرگرم بالا رفتن از کوهیدر نزدیکیخانهاش در نیوهمپشایر بود، راه بازگشت خود را گم کرد و در نتیجه یتلاش شدید براییافتن راه بازگشت از کوه مزبور، ناراحتیقلبیاو شدت گرفت. در طول دو سال آینده، کم و بیش زمینگیر بود، اما به ناگهان و در کمال حیرت، بهبود یافت و توانست به هاروارد بازگردد و شغل سنگین تدریس را از سر گیرد. او در سال 1907 بازنشسته شد و در 1909 کتابیرا با نام «یک جهان کثرتگرا» منتشر کرد، ویدر این اثر به طرز درخشانیبه آثار هگل، فخنر و برگسون پرداخته است. پس از چند ماه ناراحتیقلبیاو دوباره بروز کرد و سرانجام در 26 اوت 1910 در خانهاش، واقع در نیوهمپشایر درگذشت.
زندگینامه کالکینز
مریویتون کالکینز در 30 مارچ 1863 در آمریکا به دنیا آمد و در 26 فوریه 1930 به خاطر ابتلاء به بیماریسرطان درگذشت. او در سال 1882 به عنوان دانشجویسال دوم وارد کالج اسمیت شد. مرگ خواهرش در سال 1883 باعث ترک تحصیل او به مدّت یکسال شد. البته او در این مدّت به مطالعات شخصیاش ادامه میداد. کالکینز در سال 1884 به کالج بازگشت و در رشته فلسفه فارغالتحصیل شد.
مریویتون کالکینز در 30 مارچ 1863 در آمریکا به دنیا آمد و در 26 فوریه 1930 به خاطر ابتلاء به بیماریسرطان درگذشت. او در سال 1882 به عنوان دانشجویسال دوم وارد کالج اسمیت شد. مرگ خواهرش در سال 1883 باعث ترک تحصیل او به مدّت یکسال شد. البته او در این مدّت به مطالعات شخصیاش ادامه میداد. کالکینز در سال 1884 به کالج بازگشت و در رشته فلسفه فارغالتحصیل شد.
پس از فارغالتحصیلیسه سال به تدریس زبان یونانیدر کالج ولسلیپرداخت و سپس یک موقعیت شغلیبرایتدریس در رشته جدید روانشناسیبه او پیشنهاد شد. او برایآن که بتواند به تدریس روانشناسیبپردازد باید حداقل یک سال به مطالعه این رشته میپرداخت. مشکلیکه وجود داشت این بود که در آن زمان دورههایاندکیدر این زمینه وجود داشت و تعدادیاز آنها هم دانشجویزن نمیپذیرفتند. بُعد مسافت و فقدان آزمایشگاه روانشناسیباعث شد که او از پیوستن به دانشگاههایییل و میشیگان منصرف شود.
مریویتون کالکینز پس از آن که چند جلسه به صورت مستمع آزاد در کلاسهایویلیام جیمز در هاروارد شرکت کرد به طور رسمیدرخواست کرد که به او اجازه شرکت در کلاس داده شود. مقامات اداریدانشگاه هاروارد ابتدا موافقت نکردند ولیهم پدرش و هم رئیس کالج ولسلینامههاییبه حمایت از او به هاروارد ارسال کردند. سرانجام تقاضایکالکینز در سال 1890 مورد پذیرش قرار گرفت. او در هاروارد در کلاسهایدرس ویلیام جیمز و جوسیا رویس شرکت کرد و زیر نظر دکتر ادموند سنفورد از دانشگاه کلارک به مطالعه روانشناسیتجربیپرداخت.
مریویتون کالکینز در دانشگاه هاروارد آزمایش جفتهایمتداعیرا ابداع کرد. به کسانیکه در این آزمایش شرکت میکردند جفتهایمتعدد رنگ و عدد نشان داده میشد و سپس از آنها پرسیده میشد که کدام رنگ به کدام عدد مربوط است. از این تکنیک برایمطالعه حافظه استفاده میشد. او در سال 1895 تز دکتریخود را با عنوان «یک پژوهش تجربیدر تداعیایدهها» ارائه کرد که مورد تأئید کمیتهایمتشکل از ویلیام جیمز، جوسیا رویس و هوگو مانستربرگ قرار گرفت امّا علیرغم این تأیید، دانشگاه هاروارد به دلیل آن که کالکینز را دانشجویخود محسوب نمیکرد مدرکیبرایاو صادر نکرد.
کالکینز همان سال به کالج ولسلیبازگشت و تا زمان بازنشستگیاش در سال 1927 به تدریس در آنجا پرداخت. مریویتون کالکینز در طول دوران حرفهایش بیش از 100 مقاله تخصصیدر موضوعات مختلف روانشناسیو فلسفه نوشت. به علاوه، او نخستین زنیبود که به ریاست انجمن روانشناسیآمریکا رسید. او در سال 1918 به ریاست انجمن فلسفه آمریکا نیز برگزیده شد.
از جمله کارهایتأثیر گذار او در روانشناسیمیتوان به ابداع تکنیک جفتهایمتداعیو کارهایش در زمینه خود-روانشناسیاشاره کرد. کالکینز عقیده داشت که خودآگاهی، تمرکز اولیه رشته روانشناسیاست.
پس از فارغالتحصیلیسه سال به تدریس زبان یونانیدر کالج ولسلیپرداخت و سپس یک موقعیت شغلیبرایتدریس در رشته جدید روانشناسیبه او پیشنهاد شد. او برایآن که بتواند به تدریس روانشناسیبپردازد باید حداقل یک سال به مطالعه این رشته میپرداخت. مشکلیکه وجود داشت این بود که در آن زمان دورههایاندکیدر این زمینه وجود داشت و تعدادیاز آنها هم دانشجویزن نمیپذیرفتند. بُعد مسافت و فقدان آزمایشگاه روانشناسیباعث شد که او از پیوستن به دانشگاههایییل و میشیگان منصرف شود.
مریویتون کالکینز پس از آن که چند جلسه به صورت مستمع آزاد در کلاسهایویلیام جیمز در هاروارد شرکت کرد به طور رسمیدرخواست کرد که به او اجازه شرکت در کلاس داده شود. مقامات اداریدانشگاه هاروارد ابتدا موافقت نکردند ولیهم پدرش و هم رئیس کالج ولسلینامههاییبه حمایت از او به هاروارد ارسال کردند. سرانجام تقاضایکالکینز در سال 1890 مورد پذیرش قرار گرفت. او در هاروارد در کلاسهایدرس ویلیام جیمز و جوسیا رویس شرکت کرد و زیر نظر دکتر ادموند سنفورد از دانشگاه کلارک به مطالعه روانشناسیتجربیپرداخت.
مریویتون کالکینز در دانشگاه هاروارد آزمایش جفتهایمتداعیرا ابداع کرد. به کسانیکه در این آزمایش شرکت میکردند جفتهایمتعدد رنگ و عدد نشان داده میشد و سپس از آنها پرسیده میشد که کدام رنگ به کدام عدد مربوط است. از این تکنیک برایمطالعه حافظه استفاده میشد. او در سال 1895 تز دکتریخود را با عنوان «یک پژوهش تجربیدر تداعیایدهها» ارائه کرد که مورد تأئید کمیتهایمتشکل از ویلیام جیمز، جوسیا رویس و هوگو مانستربرگ قرار گرفت امّا علیرغم این تأیید، دانشگاه هاروارد به دلیل آن که کالکینز را دانشجویخود محسوب نمیکرد مدرکیبرایاو صادر نکرد.
کالکینز همان سال به کالج ولسلیبازگشت و تا زمان بازنشستگیاش در سال 1927 به تدریس در آنجا پرداخت. مریویتون کالکینز در طول دوران حرفهایش بیش از 100 مقاله تخصصیدر موضوعات مختلف روانشناسیو فلسفه نوشت. به علاوه، او نخستین زنیبود که به ریاست انجمن روانشناسیآمریکا رسید. او در سال 1918 به ریاست انجمن فلسفه آمریکا نیز برگزیده شد.
از جمله کارهایتأثیر گذار او در روانشناسیمیتوان به ابداع تکنیک جفتهایمتداعیو کارهایش در زمینه خود-روانشناسیاشاره کرد. کالکینز عقیده داشت که خودآگاهی، تمرکز اولیه رشته روانشناسیاست.
زندگینامه کالکینز
مریویتون کالکینز در 30 مارچ 1863 در آمریکا به دنیا آمد و در 26 فوریه 1930 به خاطر ابتلاء به بیماریسرطان درگذشت. او در سال 1882 به عنوان دانشجویسال دوم وارد کالج اسمیت شد. مرگ خواهرش در سال 1883 باعث ترک تحصیل او به مدّت یکسال شد. البته او در این مدّت به مطالعات شخصیاش ادامه میداد. کالکینز در سال 1884 به کالج بازگشت و در رشته فلسفه فارغالتحصیل شد.
مریویتون کالکینز در 30 مارچ 1863 در آمریکا به دنیا آمد و در 26 فوریه 1930 به خاطر ابتلاء به بیماریسرطان درگذشت. او در سال 1882 به عنوان دانشجویسال دوم وارد کالج اسمیت شد. مرگ خواهرش در سال 1883 باعث ترک تحصیل او به مدّت یکسال شد. البته او در این مدّت به مطالعات شخصیاش ادامه میداد. کالکینز در سال 1884 به کالج بازگشت و در رشته فلسفه فارغالتحصیل شد.
پس از فارغالتحصیلیسه سال به تدریس زبان یونانیدر کالج ولسلیپرداخت و سپس یک موقعیت شغلیبرایتدریس در رشته جدید روانشناسیبه او پیشنهاد شد. او برایآن که بتواند به تدریس روانشناسیبپردازد باید حداقل یک سال به مطالعه این رشته میپرداخت. مشکلیکه وجود داشت این بود که در آن زمان دورههایاندکیدر این زمینه وجود داشت و تعدادیاز آنها هم دانشجویزن نمیپذیرفتند. بُعد مسافت و فقدان آزمایشگاه روانشناسیباعث شد که او از پیوستن به دانشگاههایییل و میشیگان منصرف شود.
مریویتون کالکینز پس از آن که چند جلسه به صورت مستمع آزاد در کلاسهایویلیام جیمز در هاروارد شرکت کرد به طور رسمیدرخواست کرد که به او اجازه شرکت در کلاس داده شود. مقامات اداریدانشگاه هاروارد ابتدا موافقت نکردند ولیهم پدرش و هم رئیس کالج ولسلینامههاییبه حمایت از او به هاروارد ارسال کردند. سرانجام تقاضایکالکینز در سال 1890 مورد پذیرش قرار گرفت. او در هاروارد در کلاسهایدرس ویلیام جیمز و جوسیا رویس شرکت کرد و زیر نظر دکتر ادموند سنفورد از دانشگاه کلارک به مطالعه روانشناسیتجربیپرداخت.
مریویتون کالکینز در دانشگاه هاروارد آزمایش جفتهایمتداعیرا ابداع کرد. به کسانیکه در این آزمایش شرکت میکردند جفتهایمتعدد رنگ و عدد نشان داده میشد و سپس از آنها پرسیده میشد که کدام رنگ به کدام عدد مربوط است. از این تکنیک برایمطالعه حافظه استفاده میشد. او در سال 1895 تز دکتریخود را با عنوان «یک پژوهش تجربیدر تداعیایدهها» ارائه کرد که مورد تأئید کمیتهایمتشکل از ویلیام جیمز، جوسیا رویس و هوگو مانستربرگ قرار گرفت امّا علیرغم این تأیید، دانشگاه هاروارد به دلیل آن که کالکینز را دانشجویخود محسوب نمیکرد مدرکیبرایاو صادر نکرد.
کالکینز همان سال به کالج ولسلیبازگشت و تا زمان بازنشستگیاش در سال 1927 به تدریس در آنجا پرداخت. مریویتون کالکینز در طول دوران حرفهایش بیش از 100 مقاله تخصصیدر موضوعات مختلف روانشناسیو فلسفه نوشت. به علاوه، او نخستین زنیبود که به ریاست انجمن روانشناسیآمریکا رسید. او در سال 1918 به ریاست انجمن فلسفه آمریکا نیز برگزیده شد.
از جمله کارهایتأثیر گذار او در روانشناسیمیتوان به ابداع تکنیک جفتهایمتداعیو کارهایش در زمینه خود-روانشناسیاشاره کرد. کالکینز عقیده داشت که خودآگاهی، تمرکز اولیه رشته روانشناسیاست.
پس از فارغالتحصیلیسه سال به تدریس زبان یونانیدر کالج ولسلیپرداخت و سپس یک موقعیت شغلیبرایتدریس در رشته جدید روانشناسیبه او پیشنهاد شد. او برایآن که بتواند به تدریس روانشناسیبپردازد باید حداقل یک سال به مطالعه این رشته میپرداخت. مشکلیکه وجود داشت این بود که در آن زمان دورههایاندکیدر این زمینه وجود داشت و تعدادیاز آنها هم دانشجویزن نمیپذیرفتند. بُعد مسافت و فقدان آزمایشگاه روانشناسیباعث شد که او از پیوستن به دانشگاههایییل و میشیگان منصرف شود.
مریویتون کالکینز پس از آن که چند جلسه به صورت مستمع آزاد در کلاسهایویلیام جیمز در هاروارد شرکت کرد به طور رسمیدرخواست کرد که به او اجازه شرکت در کلاس داده شود. مقامات اداریدانشگاه هاروارد ابتدا موافقت نکردند ولیهم پدرش و هم رئیس کالج ولسلینامههاییبه حمایت از او به هاروارد ارسال کردند. سرانجام تقاضایکالکینز در سال 1890 مورد پذیرش قرار گرفت. او در هاروارد در کلاسهایدرس ویلیام جیمز و جوسیا رویس شرکت کرد و زیر نظر دکتر ادموند سنفورد از دانشگاه کلارک به مطالعه روانشناسیتجربیپرداخت.
مریویتون کالکینز در دانشگاه هاروارد آزمایش جفتهایمتداعیرا ابداع کرد. به کسانیکه در این آزمایش شرکت میکردند جفتهایمتعدد رنگ و عدد نشان داده میشد و سپس از آنها پرسیده میشد که کدام رنگ به کدام عدد مربوط است. از این تکنیک برایمطالعه حافظه استفاده میشد. او در سال 1895 تز دکتریخود را با عنوان «یک پژوهش تجربیدر تداعیایدهها» ارائه کرد که مورد تأئید کمیتهایمتشکل از ویلیام جیمز، جوسیا رویس و هوگو مانستربرگ قرار گرفت امّا علیرغم این تأیید، دانشگاه هاروارد به دلیل آن که کالکینز را دانشجویخود محسوب نمیکرد مدرکیبرایاو صادر نکرد.
کالکینز همان سال به کالج ولسلیبازگشت و تا زمان بازنشستگیاش در سال 1927 به تدریس در آنجا پرداخت. مریویتون کالکینز در طول دوران حرفهایش بیش از 100 مقاله تخصصیدر موضوعات مختلف روانشناسیو فلسفه نوشت. به علاوه، او نخستین زنیبود که به ریاست انجمن روانشناسیآمریکا رسید. او در سال 1918 به ریاست انجمن فلسفه آمریکا نیز برگزیده شد.
از جمله کارهایتأثیر گذار او در روانشناسی میتوان به ابداع تکنیک جفتهای متداعی و کارهایش در زمینه خود-روانشناسیا شاره کرد. کالکینز عقیده داشت که خودآگاهی، تمرکز اولیه رشته روانشناسی است.
زندگینامه جی فورستر
جی فورستر در سال۱۹۱۸در نبراسکا متولد شد. علاقه مندی وی به الکترونیک به زودی خود را نشان داد و وی زمانی که دانش آموز دبیرستان بود، دستگاه کوچکی را با یک سیستم برقی ۱۲ ولتی ساخت که نوعی بادسنج بود.
جی فورستر در سال۱۹۱۸در نبراسکا متولد شد. علاقه مندی وی به الکترونیک به زودی خود را نشان داد و وی زمانی که دانش آموز دبیرستان بود، دستگاه کوچکی را با یک سیستم برقی ۱۲ ولتی ساخت که نوعی بادسنج بود.
وی بعد از دبیرستان به دانشگاه نبراسکا رفت و پس از فارغ التحصیلی، در سال ۱۹۲۹ به عنوان دستیار تحقیقات در آزمایشگاه ولتاژ بالای دانشگاه MIT مشغول به کار گردید. فعالیت در این آزمایشگاه باعث شد که وی با سیستم های الکترونیکی پیشرفته ای که برای رادارها استفاده می شدند، آشنا شود و دانش خود را در این زمینه افزایش دهد.
در سال ۱۹۴۴، فورستر تصمیم گرفت که کار تحقیقاتی را رها کند و به کسب و کار روی بیاورد، اما مدیر آزمایشگاه که با روحیه وی آشنا بود، می دانست که فورستر در آن زمینه موفق نخواهد شد و به دنبال راهی بود تا وی را از تصمیمی که گرفته بود منصرف سازد. در نتیجه انجام پروژه ای را به وی پیشنهاد کرد.
پروژه ای برای نیروی دریایی که می خواست کامپیوتری داشته باشد تا بتواند با استفاده از آن طراحی قایق های جدید را انجام دهد.(همان گونه که می دانید اغلب پروژه های توسعه کامپیوترها در خلال جنگ جهانی دوم و به سفارش ارتش آمریکا صورت گرفتند.) فورستر پس از آن که توانست کامپیوتر ENIAC را ببیند، طرح اولیه نیروی دریایی را تغییر داد و به جای یک کامپیوتر آنالوگ، ساخت یک کامپیوتر دیجیتال را در دستور کار قرار داد و به این ترتیب پروژه Whirlwind به وجود آمد.
وی برای آن که سیستم خود را به خوبی بسازد، روی سیستم حافظه آن بسیار کار کرد و توانست نوعی از حافظه با هسته مغناطیسی را طراحی کند و در سیستم خود به کار بگیرد. وی سپس این حافظه را در سال ۱۹۴۹ مجددا طراحی نمود و آن را بهبود بخشید.
در حدود سال های ۱۹۴۹، نیروی دریایی علاقه خود را به پروژه Whirlwind از دست داد. اما چند ماه بعد، پس از آنکه اتحاد شوروی توانست نخستین بمب اتمی خود را آزمایش کند، بار دیگر ارتش توجه خود را به پژوهش ها معطوف نمود.
ارتش معتقد بود که کامپیوترها می توانند از جمله وسایل اساسی دفاع نظامی محسوب شوند و لذا بار دیگر Whirlwind با حمایت نیروی هوایی زنده شد. فورستر نیز کار روی پروژه را از سر گرفت و سیستم SAGE یا Semi-Automatic Ground Environment را طراحی کرد و سیستم حافظه خود را در آن به کار گرفت. این پروژه در سال ۱۹۵۶ تکمیل شد و از سال ۱۹۵۸ تا اواخر دهه هشتاد میلادی به عنوان سیستم دفاع هوایی در ارتش به کار گرفته شد.
Whirlwind را می توان اولین کامپیوتر پرسرعت و بلادرنگ قابل اطمینان دانست. هرچند که کامپیوترهای دیگری قبل از آن ساخته شده بودند اما همگی یا بسیار کند یا غیرقابل اطمینان بودند.
فورستر سپس حدود ۴۰ سال را به سرپرستی بخش مدیریت دانشگاه MIT گذراند. بعد از آن به پیشنهاد یکی از دوستانش به عضویت هیئت مدیره شرکت جنرال الکتریک در آمد. مشکلی که جنرال الکتریک در آن زمان با آن روبرو بود، بازدهی کم کارکنان با وجود کارکرد زیاد آنها بود. زیرا کار به طور سه یا چهار شیفتی انجام می شد اما آن گونه که باید، بازده کارها بالا نبود. وی برای این کار شروع به مدل سازی برای فعالیت شرکت نمود و سیستمی به نام (سیستم های دینامیک) یا پویا را مدل سازی کرد.
این سیستم برخلاف قبل، ارتباطی با مفاهیم فیزیکی نداشت و اجزای آن را مواردی چون مدیریت، رهبری و نحوه گردش اطلاعات در سازمان تشکیل می دادند. در حقیقت معروفیت فورستر به غیر از ابداع حافظه های RAM ، به دلیل تعریف سیستم های پویا نیز می باشد.
فورستر در زمینه تالیف کتاب نیز نسبتا پرکار بود. اولین کتاب خود را در سال ۱۹۶۱ به نام دینامیک صنعتی به چاپ رساند. سپس کتاب های مفاهیم سیستم ها (۱۹۶۸)، دینامیک های جهانی (۱۹۷۳)، مجموعه مقالات (۱۹۷۵)، منابع اطلاعاتی برای مدل سازی اقتصاد ملی (۱۹۸۰)، مدل در مقابل یک پروسه مدل سازی (۱۹۸۵)، حقایق چهارده گانه (۱۹۸۷)، مدل های غیر خطی سیستم های اجتماعی (۱۹۸۷)، مقدمات دینامیک سیستم ها (۱۹۸۹)، مدل ملی دینامیک سیستم (۱۹۸۹) و دینامیک سیستم و درس هایی از تجربه ۳۵ سال (۱۹۹۳) را به رشته تحریر در آورد.
پروفسور فورستر همچنان دیدگاه مهندسی سیستم های خود را روی سیستم های اجتماعی پیاده سازی می کند و مشغول تئوری پردازی های جدید است و اکنون به طور خاص در مورد سیاست های سازمانی مطالعه می کند. وی از شبیه سازی کامپیوتری در تحلیل سیستم های اجتماعی کمک می گیرد.
زندگینامه آنا کامننا
آنا کامننا در سالهای ۱۰۸۳ تا ۱۱۵۳ زندگی میکرد. او دختر یکی از امپراتوران روم باستان به نام الکسیوس اول بود. بعد از نوشتن کتاب الکساید عنوان اولین زن مورخ را از آن خود کرد. اگر چه او در دوران کودکی به دقت علوم تاریخ، ریاضیات و فلسفه یونانی را فرا گرفته بود، اما والدینش او را از مطالعه و تحصیل در رشته شعر باستان منع کردند زیرا آن را مناسب زنان نمیدانستند. اما با وجود تلاش پدر و مادرش او توانست مخفیانه به تحصیل در این رشته بپردازد و به یکی از با معلوماتترین زنان دوران خودش تبدیل شود. آنا تمام وقت خود را به مطالعه و تحقیق تاریخ و فلسفه اختصاص داد.
آنا کامننا در سالهای ۱۰۸۳ تا ۱۱۵۳ زندگی میکرد. او دختر یکی از امپراتوران روم باستان به نام الکسیوس اول بود. بعد از نوشتن کتاب الکساید عنوان اولین زن مورخ را از آن خود کرد. اگر چه او در دوران کودکی به دقت علوم تاریخ، ریاضیات و فلسفه یونانی را فرا گرفته بود، اما والدینش او را از مطالعه و تحصیل در رشته شعر باستان منع کردند زیرا آن را مناسب زنان نمیدانستند. اما با وجود تلاش پدر و مادرش او توانست مخفیانه به تحصیل در این رشته بپردازد و به یکی از با معلوماتترین زنان دوران خودش تبدیل شود. آنا تمام وقت خود را به مطالعه و تحقیق تاریخ و فلسفه اختصاص داد.
او در سال ۱۰۹۷ در سن ۱۴ سالگی با اشرافزادهای به نام قیصر ازدواج کرد. قیصر در زمان حیاتش روی مقالهای به نام «مواد تاریخ» که به بررسی دوران سلطنت الکسیوس میپرداخت کار میکرد که با مرگش ناتمام ماند و آنا ادامه این مقاله را در دست گرفت و آن را در قالب کتابی به نام «الکساید» به اتمام رسانید. این کتاب امروزه به عنوان بهترین منبع تاریخ سیاسی روم شرقی در آن دوران به شمار میآید. این کتاب علاوه بر شرح وقایع تا حدودی عقاید، تفکرات و ویژگیهای زنان آن دوران را بیان میکند.
زندگینامه جان رائه
جان رائه (۱۸۷۲-۱۷۹۶) یک کتاب مهم نوشته که بیان برخی اصول جدید در موضوع اقتصاد سیاسی نام دارد و در سال ۱۸۳۴ منتشر شد و مورد توجه سینیور و جان استوارت میل قرار گرفت.
جان رائه (۱۸۷۲-۱۷۹۶) یک کتاب مهم نوشته که بیان برخی اصول جدید در موضوع اقتصاد سیاسی نام دارد و در سال ۱۸۳۴ منتشر شد و مورد توجه سینیور و جان استوارت میل قرار گرفت.
میل، از این کتاب مکررا در کتاب خود اصول اقتصاد سیاسی نام برده با این وجود کتاب رائه بیخواننده باقی مانده است. به طوری که وقتی خلاصه تجدید نظر شده آن با عنوان جدید نظریه جامعه شناختی سرمایه در سال ۱۹۰۲ منتشر شد، اقتصاد دانان، مشهوری مثل بوم – باورک، ویکسل و فیشر آن را بسیار ستودند.
در واقع فیشر به قدری تحت تاثیر قرار گرفته بود که کتاب مهم خود نظریه بهره را که در سال ۱۹۳۰ نوشت به جان رائه و یوگن فون بوم – باورک که «پایه بنایی را گذاشتند که من سعی در ساختن آن داشتم» اهدا کرد. تقریبا همه از این که رائه توانسته بود دو ستونی که نظریه سرمایه مکتب اتریش بر آن استوار شده – یعنی این عقیده که سرمایه اضافی تنها تولید را با «طولانیتر کردن» فرآیند آن افزایش میدهد و نیز این عقیده که تولید به تاخیر افتاده همیشه به دلیل ترجیح زمانی کمتر از تولید جاری ارزش دارد – پیشبینی نماید، شگفتزده شده بودند.
به علاوه او تحلیل خود از این دو عامل را چنان با نیروهای فرهنگی و اجتماعی میآمیزد که «تمایل موثر برای انباشت سرمایه» به صورت مسابقهای میان فرآیند فنی و ترجیح زمانی در میآید.
خلاصه این که توجیه کافی برای این که رائه کتاب خود را نظریه جامعه شناسانه سرمایه بنامد، وجود دارد. عدم توجه به کتاب رائه به رغم این که جان استوارت میل آن را ستوده، تا حدودی نیز به این علت است که این کتاب در کانادا نوشته شد، در آمریکا به چاپ رسید و عنوان فرعی آن اشتباهات نظام آزادی تجارت و برخی از آموزههای دیگر کتاب ثروت، این توهم را به وجود میآورد که کتاب در نفی اقتصاد کلاسیک نوشته شده است.
جان رائه در اسکاتلند متولد شد و در دانشگاه ادینبورگ و آبردین تحصیل کرد، بدون این که مدرکی دریافت نماید. او در سال ۱۸۲۲ به کانادا مهاجرت نمود و در مقام مدیر مدرسه مشغول به کار شد. در سال ۱۸۴۸ ابتدا به کالیفرنیا و سپس به هاوایی رفت و به تدریس و مداوای بیماران پرداخت و برای روزنامهها مقاله نوشت. او در سال ۱۸۷۱ به آمریکا بازگشت و پس از یک سال در نیویورک در گذشت.
تجارب رائه از جوامع در حال توسعه باعث شد که نظر درستی در مورد مداخله دولت در امور اقتصادی پیدا کند. او در کتاب خود استدلال میکند که دولتها قادرند «تمایل موثر برای انباشت» را به کمک مقررات مربوط به حقالامتیازها، مالیات ازکالاهای غیرضروری، محدودیتهای بانکی، آموزش و پرورش رایگان و حمایت از صنایع تازه پا ممکن سازند. استدلالات او در این زمینه، شبیه استدلالهای فریدریش لیست است که در همین ایام در موضوعات مشابهی قلم میزد و با مسائل توسعه در کشورهای در حال توسعه دست و پنجه نرم میکرد.