102.
و اگر ايمان آورده و تقوى پيشه مىکردند مثوبتى نزد خدا داشتند که اگر مىفهميدند از هر چيز ديگرى برايشان بهتر بود (103)
[ ]
() الخ، مفسرين در تفسير اين آيه اختلاف عجيبى براه انداختهاند، بطورى که نظير اين اختلاف را در هيچ آيهاى از ايشان نمىيابيم، يک اختلاف کردهاند در اينکه مرجع ضمير (اتبعوا) چه کسانند؟ آيا يهوديان عهد سليمانند؟ و يا يهوديان عهد رسول خدا (ص)؟ و يا همه يهوديان؟ دومين اختلافشان در اين است که کلمه (تتلوا) آيا بمعناى اين است که (پيروى شيطان مىکنى، و بگفته او عمل مىنمايى)؟ يا بمعناى اين است که (ميخوانى)؟ و يا بمعناى (تکذيب ميکنى) مىباشد؟
در اين است که منظور از شياطين کدام شياطين است؟ شياطين جن؟ و يا شياطين انس؟ و يا هر دو؟ در اينست که معناى (عَلى مُلْکِ سُلَيْمانَ) چيست؟
آيا کلمه (على) بمعناى کلمه (فى- در) است؟ و يا بمعناى (در عهد ملک سليمان است؟ و يا همان ظاهر کلام با استعلايى که در معناى کلمه (على) هست مراد است؟ و يا معنايش (على عهد ملک سليمان) است؟
در معناى جمله: (وَ لکِنَّ الشَّياطِينَ کَفَرُوا) الخ است، که آيا شيطانها بدين جهت کافر شدند که سحر را براى مردم استخراج کردند؟ و يا براى اين بود که سحر را به سليمان نسبت دادند؟ و يا آنکه اصلا معناى (کفروا) (سحروا) ميباشد؟
آنان در جمله: (يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ) الخ، است که آيا رسما سحر را به مردم آموختند؟ و يا راه استخراج آن را ياد دادند؟ و گفتند که سحر در زير تخت سليمان مدفون است، و مردم آن را بيرون آورده، و ياد گرفتند؟
در اين است: جمله (وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَيْنِ) الخ، چه معنا دارد؟ آيا حرف (ما) در اين جمله موصوله، و عطف بر (ما) ى موصوله در جمله (ما تتلوا) الخ، است؟ و يا آنکه موصوله و عطف بر کلمه (السحر) است؟ و معنايش اينست که بمردم آنچه را که بر دو ملک نازل شد ترجمه الميزان، ج1، ص: 352
ياد دادند؟ و يا آنکه حرف (ما) موصوله نيست؟ بلکه نافيه و واو قبل از آن استينافيه است، و جمله، ربطى بما قبل ندارد، و معنايش اين است که هيچ سحرى بر دو ملک نازل نشد و ادعاى يهود بيهوده است؟
در معناى انزال است، که آيا منظور نازل کردن از آسمان است؟ يا نازل کردن از بلنديهاى زمين؟
در معناى کلمه (ملکين) است، که آيا اين دو ملک از ملائکه آسمان بودند؟
يا دو انسان زمينى و دو ملک بکسره لام يعنى پادشاه بودهاند؟- البته اگر کلمه نامبرده را مانند بعضى از قرائتهاى شاذ بکسره لام بخوانيم- و يا به قرائت مشهور دو ملک بفتحه لام بودند، ولى منظور از آن، دو انسان صالح و متظاهر بصلاح مىباشد.
در معناى کلمه (بابل) است، که آيا منظور از آن بابل عراق است؟ يا بابل دماوند؟ و يا از نصيبين گرفته تا رأس العين است؟
در معناى جمله (وَ ما يُعَلِّمانِ) است، که آيا معناى ظاهرى تعليم مراد است؟ و يا کلمه (علم) بمعناى (اعلم- اعلام کرد) است.
در معناى جمله (فلا تکفر) است، که آيا معنايش اين است که با عمل بسحر کفر مورز؟ و يا با آموختن و يا با هر دو؟
در معناى جمله (فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما) است، که آيا ضمير (منهما) به هاروت و ماروت بر ميگردد؟ و يا بسحر و کفر؟ و يا معنايش اينست که مردم از دو ملک بجاى آنچه که آنها تعليمشان کردند، علم بر هم زدن ميانه زن و شوهر را آموختند، با اينکه آن دو از آن کار نهى کرده بودند.
در جمله (ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ) است، که آيا با سحر ميانه زن و شوهر محبت و دشمنى ايجاد مىکردهاند، و يا آنکه يکى از آن دو را مغرور ساخته، و بکفر و شرک وا مىداشتند، و ميانه زن و شوهر اختلاف دينى مىانداختند؟ و يا با سخن چينى و سعايت، بين آن دو را گلآلود نموده و سرانجام جدايى مىانداختند؟.
اين بود چند مورد از اختلافاتى که مفسرين در تفسير جملات و مفردات اين آيات و متن اين قصه دارند.
البته اختلافهاى ديگرى در خارج اين قصه دارند، هم در ذيل آيه، و هم در خود قصه، و آن اين است که آيا اين آيات در مقام بيان داستانى است که در خارج واقع شده، يا آنکه ميخواهد مطلبى را با تمثيل بيان کند، و يا در صدد معناى ديگر است، که اگر احتمالها و اختلافهايى را که ذکر ترجمه الميزان، ج1، ص: 353
کرديم در يکديگر ضرب کنيم، حاصل ضرب سر از عددى سرسامآور در مىآورد، و آن يک مليون و دويست و شصت هزار احتمال است. (4 9 3 4 10).
و بخدا سوگند اين مطلب از عجائب نظم قرآن است، که يک آيهاش با مذاهب و احتمالهايى ميسازد، که عددش حيرت انگيز و محير العقول است، و در عين حال کلام هم چنان بر حسن و زيبايى خود متکى است، و بزيباترين حسنى آراسته است، و خدشهاى بر فصاحت و بلاغتش وارد نميشود، و انشاء اللَّه نظير اين حرف در تفسير آيه: (أَ فَمَنْ کانَ عَلى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ، وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى إِماماً وَ رَحْمَةً) از نظر خواننده خواهد گذشت.