0

داستان هاروت و ماروت 1

 
zardaki
zardaki
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 5
محل سکونت : قم

داستان هاروت و ماروت 1

تَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى‏ مُلْکِ سُلَيْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لکِنَّ الشَّياطِينَ کَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا يَعْلَمُونَ (102) وَ لَوْ أَنَّهُمْ آمَنُوا وَ اتَّقَوْا لَمَثُوبَةٌ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ خَيْرٌ لَوْ کانُوا يَعْلَمُونَ   (103)


ترجمه آيات‏


يهوديان آنچه را که شيطانها بنادرست بسلطنت سليمان نسبت ميدادند پيروى کردند در حالى که سليمان با سحر، آن سلطنت را بدست نياورده و کافر نشده بود و لکن شيطانها بودند که کافر شدند و سحر را بمردم ياد ميدادند، و نيز يهوديان آنچه را که برد و فرشته بابل، هاروت و ماروت نازل شده بود بنادرستى پيروى مى‏کردند                        ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 351


 چون آنها با حدى سحر تعليم نميدادند مگر بعد از آنکه زنهار ميدادند که ما فتنه و آزمايشيم مبادا اين علم را در موارد نامشروع بکار بندى و کافر شوى ولى يهوديان از آن دو نيز چيزها را از اين علم گرفتند که با آن ميانه زن و شوهرها را بهم مى‏زدند، هر چند که جز باذن خدا بکسى ضرر نمى‏زدند ولى اين بود که از آن دو چيزهايى آموختند که مايه ضررشان بود و سودى برايشان نداشت با اينکه ميدانستند کسى که خريدار اينگونه سحر باشد آخرتى ندارد و چه بد بهايى بود که خود را در قبال آن فروختند، اگر ميدانستند  102.


و اگر ايمان آورده و تقوى پيشه مى‏کردند مثوبتى نزد خدا داشتند که اگر مى‏فهميدند از هر چيز ديگرى برايشان بهتر بود  (103)


 [ اختلاف عجيب مفسرين در تفسير آيه   102 ]


  (وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى‏ مُلْکِ) الخ، مفسرين در تفسير اين آيه اختلاف عجيبى براه انداخته‏اند، بطورى که نظير اين اختلاف را در هيچ آيه‏اى از ايشان نمى‏يابيم، يک اختلاف کرده‏اند در اينکه مرجع ضمير (اتبعوا) چه کسانند؟ آيا يهوديان عهد سليمانند؟ و يا يهوديان عهد رسول خدا (ص)؟ و يا همه يهوديان؟ دومين اختلافشان در اين است که کلمه (تتلوا) آيا بمعناى اين است که (پيروى شيطان مى‏کنى، و بگفته او عمل مى‏نمايى)؟ يا بمعناى اين است که (ميخوانى)؟ و يا بمعناى (تکذيب ميکنى) مى‏باشد؟


اختلاف سومشان  در اين است که منظور از شياطين کدام شياطين است؟ شياطين جن؟ و يا شياطين انس؟ و يا هر دو؟ اختلاف چهارمشان در اينست که معناى (عَلى‏ مُلْکِ سُلَيْمانَ) چيست؟


آيا کلمه (على) بمعناى کلمه (فى- در) است؟ و يا بمعناى (در عهد ملک سليمان است؟ و يا همان ظاهر کلام با استعلايى که در معناى کلمه (على) هست مراد است؟ و يا معنايش (على عهد ملک سليمان) است؟


اختلاف پنجمشان  در معناى جمله: (وَ لکِنَّ الشَّياطِينَ کَفَرُوا) الخ است، که آيا شيطانها بدين جهت کافر شدند که سحر را براى مردم استخراج کردند؟ و يا براى اين بود که سحر را به سليمان نسبت دادند؟ و يا آنکه اصلا معناى (کفروا) (سحروا) ميباشد؟


اختلاف ششم  آنان در جمله: (يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ) الخ، است که آيا رسما سحر را به مردم آموختند؟ و يا راه استخراج آن را ياد دادند؟ و گفتند که سحر در زير تخت سليمان مدفون است، و مردم آن را بيرون آورده، و ياد گرفتند؟


اختلاف هفتمشان  در اين است: جمله (وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَيْنِ) الخ، چه معنا دارد؟ آيا حرف (ما) در اين جمله موصوله، و عطف بر (ما) ى موصوله در جمله (ما تتلوا) الخ، است؟ و يا آنکه موصوله و عطف بر کلمه (السحر) است؟ و معنايش اينست که بمردم آنچه را که بر دو ملک نازل شد                        ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 352


 ياد دادند؟ و يا آنکه حرف (ما) موصوله نيست؟ بلکه نافيه و واو قبل از آن استينافيه است، و جمله، ربطى بما قبل ندارد، و معنايش اين است که هيچ سحرى بر دو ملک نازل نشد و ادعاى يهود بيهوده است؟


اختلاف هشتمشان  در معناى انزال است، که آيا منظور نازل کردن از آسمان است؟ يا نازل کردن از بلنديهاى زمين؟


اختلاف نهمشان  در معناى کلمه (ملکين) است، که آيا اين دو ملک از ملائکه آسمان بودند؟


يا دو انسان زمينى و دو ملک بکسره لام يعنى پادشاه بوده‏اند؟- البته اگر کلمه نامبرده را مانند بعضى از قرائتهاى شاذ بکسره لام بخوانيم- و يا به قرائت مشهور دو ملک بفتحه لام بودند، ولى منظور از آن، دو انسان صالح و متظاهر بصلاح مى‏باشد.


اختلاف دهمشان  در معناى کلمه (بابل) است، که آيا منظور از آن بابل عراق است؟ يا بابل دماوند؟ و يا از نصيبين گرفته تا رأس العين است؟


اختلاف يازدهمشان  در معناى جمله (وَ ما يُعَلِّمانِ) است، که آيا معناى ظاهرى تعليم مراد است؟ و يا کلمه (علم) بمعناى (اعلم- اعلام کرد) است.


اختلاف دوازدهمشان  در معناى جمله (فلا تکفر) است، که آيا معنايش اين است که با عمل بسحر کفر مورز؟ و يا با آموختن و يا با هر دو؟


اختلاف سيزدهمشان  در معناى جمله (فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما) است، که آيا ضمير (منهما) به هاروت و ماروت بر ميگردد؟ و يا بسحر و کفر؟ و يا معنايش اينست که مردم از دو ملک بجاى آنچه که آنها تعليمشان کردند، علم بر هم زدن ميانه زن و شوهر را آموختند، با اينکه آن دو از آن کار نهى کرده بودند.


اختلاف چهاردهمشان  در جمله (ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ) است، که آيا با سحر ميانه زن و شوهر محبت و دشمنى ايجاد مى‏کرده‏اند، و يا آنکه يکى از آن دو را مغرور ساخته، و بکفر و شرک وا مى‏داشتند، و ميانه زن و شوهر اختلاف دينى مى‏انداختند؟ و يا با سخن چينى و سعايت، بين آن دو را گل‏آلود نموده و سرانجام جدايى مى‏انداختند؟.


اين بود چند مورد از اختلافاتى که مفسرين در تفسير جملات و مفردات اين آيات و متن اين قصه دارند.


البته اختلافهاى ديگرى در خارج اين قصه دارند، هم در ذيل آيه، و هم در خود قصه، و آن اين است که آيا اين آيات در مقام بيان داستانى است که در خارج واقع شده، يا آنکه ميخواهد مطلبى را با تمثيل بيان کند، و يا در صدد معناى ديگر است، که اگر احتمالها و اختلافهايى را که ذکر                        ترجمه الميزان، ج‏1، ص: 353


 کرديم در يکديگر ضرب کنيم، حاصل ضرب سر از عددى سرسام‏آور در مى‏آورد، و آن يک مليون و دويست و شصت هزار احتمال است. (4 9 3 4 10).

و بخدا سوگند اين مطلب از عجائب نظم قرآن است، که يک آيه‏اش با مذاهب و احتمالهايى ميسازد، که عددش حيرت انگيز و محير العقول است، و در عين حال کلام هم چنان بر حسن و زيبايى خود متکى است، و بزيباترين حسنى آراسته است، و خدشه‏اى بر فصاحت و بلاغتش وارد نميشود، و انشاء اللَّه نظير اين حرف در تفسير آيه: (أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَ يَتْلُوهُ شاهِدٌ مِنْهُ، وَ مِنْ قَبْلِهِ کِتابُ مُوسى‏ إِماماً وَ رَحْمَةً) از نظر خواننده خواهد گذشت. 

شنبه 22 فروردین 1388  10:10 PM
تشکرات از این پست
rayanhamid
rayanhamid
کاربر برنزی
تاریخ عضویت : بهمن 1387 
تعداد پست ها : 229
محل سکونت : تهران

پاسخ به:داستان هاروت و ماروت 1

جالب بود......سعي كن مطالب زيادي در رابط با اين موضوع در سايت قرار دهي !!!
اللهم عجل لوليک الفرج
یک شنبه 23 فروردین 1388  7:38 AM
تشکرات از این پست
zardaki
zardaki
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 5
محل سکونت : قم

پاسخ به:داستان هاروت و ماروت 1

با سلام خدمت دوست عزیز
با همدلی شما دوستان و کاربران عزیز سعی بنده بر این است که معارف و داستان های ناب قرآنی را در این انجمن هر چه بیشتر مورد بحث و گفتگو قرار دهم به امید حق
یک شنبه 23 فروردین 1388  9:59 PM
تشکرات از این پست
zardaki
zardaki
کاربر تازه وارد
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 5
محل سکونت : قم

تفسیر آیه مربوط به هاروت و ماروت

 [سوره البقرة (2): آيه 102]
وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّياطِينُ عَلى‏ مُلْكِ سُلَيْمانَ وَ ما كَفَرَ سُلَيْمانُ وَ لكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَيْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما يُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَكْفُرْ فَيَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما يُفَرِّقُونَ بِهِ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ يَتَعَلَّمُونَ ما يَضُرُّهُمْ وَ لا يَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ (102)
ترجمه‏
و پيروى كردند آنچه را ميخواندند شيطانها بر ملك سليمان و كافر نشد سليمان ولى شيطانها كافر شدند مى‏آموختند مردمرا سحر و آنچه فرستاده شد بر دو ملك در بابل هاروت و ماروت و نمى‏آموختند احديرا مگر آنكه مى‏گفتند همانا ما امتحانيم پس كافر مشو پس ياد ميگرفتند از آندو چيزيرا كه جدائى ميافكندند بسبب آن ميان مرد و زنش و نبودند ضرر رسانندگان بسبب آن احديرا مگر باذن خدا و ياد ميگرفتند چيزى را كه ضرر ميرساند ايشان را و نفع نميداد آنها را و هر آينه بتحقيق دانستند كه كسيكه خريد آنرا نيست مر او را در آخرت بهرئى و هر آينه بد است آنچه فروختند به آن خودهاشان را اگر بودند كه ميدانستند
. تفسير
آنچه ميخواندند كفره از شياطين سحر و افسون بود در عهد حضرت سليمان و پيروان آنها گمان ميكردند كه حضرت سليمان كاهن و ساحر ماهرى است و به اين وسيله بآن حشمت و سلطنت رسيده و اقتدار بر آن امور غريبه يافته و ما هم بوسيله سحر ميتوانيم بآن حشمت و دستگاه برسيم و مردمرا مطيع خود نمائيم و بى نياز شويم از اطاعت محمد (ص) و على (ع) و سليمان (ع) كافر نشد و سحر ننمود چنانچه آنها تصور مينمودند ولى شياطين براى آنكه سحر به مردم ميآموختند و نسبت آن را بحضرت سليمان ميدادند كافر شدند و براى آنكه مى‏آموختند به مردم آنچه را نازل شد بر دو فرشته در بابل كه آندو هاروت و ماروت بودند حضرت صادق (ع)                        تفسير روان جاويد، ج‏1، ص: 151
 فرموده كه بعد از حضرت نوح سحره و شعبده بازها زياد شدند پس خداوند دو ملك فرستاد نزد پيغمبر آنزمان كه بيان سحر را مينمودند و باطل السحر و دفع ضرر آنرا مى‏آموختند به آن پيغمبر و او تلقى فرمود و بامر خداوند به مردم تعليم كرد ولى فرمود ياد بگيريد سحر را براى آنكه باطل كنيد آنرا و نبايد كسى را سحر كنيد مانند طبيبى كه سمومات را بيان كند براى آنكه علاج هر يك و دافع آن را بياموزد و بگويد مبادا كسى را مسموم كنيد پس آن پيغمبر امر فرمود كه آندو ملك بصورت دو بشر درآيند و تعليم نمايند به مردم آنچه را خداوند به آندو تعليم فرموده از اين علم و موعظه هم بنمايند و تعليم نكردند آندو ملك اين سحر و ابطال آنرا مگر آنكه ميگفتند به متعلم همانا ما امتحان بندگانيم بايد سحر ننمائيد ولى باطل كنيد سحر را تا معلوم شود مطيع از عاصى پس كافر مشو براى استعمال سحر و اضرار به آن بر خلق و براى دعوت مردم را به آنكه معتقد شوند كه تو بسبب سحر قدرت دارى بر ميراندن و زنده كردن و امثال اينها كه جز خداوند قدرت بر آن ندارد كه اين كفر است پس ياد ميگرفتند كسانيكه طالب سحر بودند از آندو قسم يعنى از آنچه ميخواندند شياطين بر ملك سليمان و از آنچه نازل شده بود بر هاروت و ماروت در بابل افسون و نيرنگ مضرى را كه جدائى ميانداختند بسبب آن ميان مرد و زنش از قبيل نمامى و اشتباه كارى كه در فلان جا فلان چيز دفن است و چنين كارى براى تو كرده‏اند كه دل مرد و زن از يكديگر سرد شود و منجر بجدائى گردد و كسانيكه اين عمليات سوء را مى‏نمودند نميتوانستند برسانند ضرر باحدى مگر براى آنكه در علم خدا گذشته بود كه آنها را بحال خود واگذار كند و اگر مى‏خواست منع ميفرمود آنانرا قهرا و جبرا و آنها باين علوم خودشان متضرر ميشدند در دينشان و نفع نمى‏بردند در آخرت چونكه از دين براى اين عمليات خارج ميشدند و ميدانستند اين دانش آموزان كه كسيكه بخرد اين قبيل معلومات را بدين خود در آخرت بهره از ثواب بهشت ندارد و هر آينه بد است آن چنان چيزيكه مبادله نمودند به آن حظ زندگانى خودشان را كه آن علوم فاسده و عذاب آخرت باشد اگر ميدانستند كه چه مبادله بدى كردند ولى افسوس كه نميدانستند بلكه معتقد بودند كه نه خدائى است و نه پيغمبرى و نه بعثى و نه نشورى و قمى و عياشى از حضرت باقر (ع) روايت نموده‏اند كه چون حضرت سليمان از دنيا رفت شيطان سحر را اختراع نمود و در                        تفسير روان جاويد، ج‏1، ص: 152
 طومارى درج كرد و در پشت او نوشت اين چيزى است كه آصف بن برخيا وضع نموده است براى سلطنت سليمان بن داود از ذخائر كنوز علم كسيكه چنين امر و چنان مطلبى را بخواهد چنين و چنان كند و دفن نمود آنرا در زير تخت آنحضرت پس بيرون آورد آن را و خواند و كفار گفتند غلبه حضرت سليمان بر ما باين سبب بوده است اما اهل ايمان گفتند چنين نيست او بنده خدا و پيغمبر او بود و خداوند در اين آيه از آن قصه خبر داده است و در احتجاج از حضرت صادق (ع) روايت نموده كه پرسيدند شياطين از كجا عالم بسحر شدند آنحضرت فرمود از همانجا كه اطبا عالم بطب شدند بعضى را بتجربه يافتند و پاره را بعمل، و لكن بتخفيف نون و رفع ما بعدش نيز قرائت شده است و شيطان هر متمرد و سركش و مفسدى را گويند خواه از جن باشد
و خواه از انس.
ارشاد و موعظه بدان اى برادر عزيز كه سحر حرام است باجماع علماء بلكه اجمالا ضرورى دين است و كسيكه حلال بداند او را كافر است و اخبار در اين باب زياد است كه در بعضى حكم بكفر ساحر شده است و در بعضى حكم بقتل ساحر مسلمان فرمودند و اقسامى دارد كه اجمالش آنستكه هر چيزى است كه علتش دقيق و مخفى باشد شيخ انصارى عليه الرحمه از علامه مجلسى قدس سره نقل فرموده كه اقسام سحر هشت است (اول) سحر كلدانيون است كه قومى بودند عبادت ميكردند ستارگان را و تصور مينمودند مدبر عالم آنهايند بعضى از ايشان گمان ميكردند آنها خالق عالمند برخى تصور مينمودند آنها هميشه بوده‏اند چون علتشان هميشه بوده پاره ميگفتند از اول نبوده‏اند بعد موجود شده‏اند ولى از طرف خداوند امر عالم بآنها تفويض شده و ساحر نزد آنها كسى بود كه عالم باشد بعلل و اسباب اموريكه واقع ميشود از تأثيرات اوضاع فلكى در بسائط و مركبات زمين و بتواند معدات آنها را تهيه نموده و موانع را رفع نمايد و باين جهت قدرت پيدا كند بر امور خلاف رويه (دوم) سحر صاحبان خيالات باطله و نفوس قويه است كه بنظر حقير سحر معروف همين است كه خيال مى‏كنند ميتوانند باسباب غير عادى كسى را مريض و بيچاره كنند و بمقاصد باطله خود برسند و اغلب اشتباه ميكنند و متمكن نميشوند گاهى هم شايد بقوت نفس و آثارش بتوانند كارى بكنند (سوم) جن گيرى است كه استعانت از ارواح ارضيه است                        تفسير روان جاويد، ج‏1، ص: 153
 (چهارم) چشم بندى (پنجم) شعبده بازى (ششم) استعمال ادويه كه مزيل عقل يا موجب بلادت شود (هفتم) تسخير قلوب مردم از طرق خلاف متعارف (هشتم) نمامى و از اين اقسام چهار قسم مسلم است كه در هر حال حرام است كه شيخ ره اختيار فرموده و دعوى اجماع نموده و از ايضاح و غيره ادعاء ضرورى بودنش را نقل فرموده كه تأثيرات نفسانى مجرده است و با كمك از سماويات و امتزاج قواء سماويه بارضيه كه طلسمات است و با كمك از ارواح مجرده كه عزائم است و نيز نجات را ملحق دانسته است و بقيه را كه مضر باشد اگرچه باين اندازه كه مانع از نفوذ اراده شخص شود مانند محبت مفرطى كه در كسى ايجاد نمايند بى‏اشكال حرام دانسته و اگر مضر نباشد در صورتى كه باطل كننده سحر و دافع ضرر باشد استظهار جواز فرموده و الا تقويت منع و بنظر حقير غير از عنوان سحر عناوين ديگرى هم بر اين اقسام صادق است كه حرام يا مرجوح است از قبيل اضرار و ايذاء مؤمن و تصرف در اموال و نفوس مردم و نميمه و غيبت و تهمت و صرف وقت در باطل و اتلاف عمر در هوى و هوس و عدم رضا بقضاى الهى و صرف مال و اكل آن بباطل كه از لوازم نوعيه اين اعمال است و مورديكه در تحت هيچيك از اين عناوين نباشد مانند دفع ضرر از خود يا غير و فتح و ظفر بر اعداء دين و اصلاح ذات البين و امثال اين امور جائزه يا راجحه ميتوان تشبث ببعضى اسباب خفيه نمود ولى با اطمينان بصحت تأثير عمل در ظاهر و تعليق بر مشيت الهى در واقع و از اين قبيل است بعضى تدابير و استعمال باطل كننده سحر و بعضى طلسمات كه از بزرگان نقل شده است و انصاف آنست كه شخص عاقل نبايد پيرامون اين امور بگردد بلكه بايد راضى بقضاء الهى و متوكل بحق باشد و بداند كسانيكه در اين وادى قدم نهادند بجائى نرسيدند و از خير دنيا و آخرت محروم شدند و مال و وقت خودشان را تضييع نمودند بيچاره آن زن و مردى كه بخواهند باين امور جلب محبت يكديگر را بنمايند كه جز وبال و خسران و زوال جان و مال و شرف و عرض و ناموس نتيجه براى آنها نخواهد داشت بهترين جادوها براى زن جلب محبت مرد است باطاعت و تمكين و صداقت و صفا و صميميت و ائتلاف و دلجوئى و انجام وظائف خاصه خويش و تحصيل رضاى شوهر و براى مرد مدارا و ملاطفت و محبت و ريشخند و عمل بوظائف تا حديكه ممكن است و نتيجه هم قطعا خواهد داد بخلاف جادو كه يقينا ثمر ندارد و آنچه را                        تفسير روان جاويد، ج‏1، ص: 154
 خداوند مقدر فرموده است واقع خواهد شد چنانچه بيان گرديد.
یک شنبه 23 فروردین 1388  11:14 PM
تشکرات از این پست
omidayandh
omidayandh
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : آذر 1387 
تعداد پست ها : 7483
محل سکونت : تهران

پاسخ به:داستان هاروت و ماروت 1

خیلی ممنون ازاینکه این مطالب را درسایت قراردادیدتشکر میکنم
سه شنبه 25 فروردین 1388  11:00 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها