داستان راسخونی
کاراگاه در جستجوی کیست ؟ اون به روابط عمومی رفت و از همه کارکنان روابط عمومی بازپرسی کرد
کاراگاه به دکتر واتسن گفت که یه کالسکه بگیر که بریم ببینیم چه خبره ...
در اینجا بود که یکی از مسئولین شورای محتوا (آقای مومنی ) وارد شد و از طرف بازپرس کل به انجام این کار پر خطر و سراسر هیجان گمارده شد
نریمانی، خبرنگار(همون جاسوس) ما در یتیم آباد میگه تونسته توی راسخونی ها نفوذ کنه پس اونو به عنوان دستیار سرکار مومنی معرفی می کنیم. البته بعضی مواقع چشمه هایی هم از خودش نشون میده...
جاسوس ما میگه سربازرس مومنی داره موارد و مو به مو تایپ میکنه. نریمانی هم دستیار خوبی برا اون شده.
البته تمام این موارد قبلاً توسط کارآگاه قبلی نوشته شده بود
البته فقط یک خبر جدید بین گزارش های آقای سر بازرس وجود داره و اون اینه که...
در همین زمان بود که شخصی که نمی خواست نامش فاش شود مسئولیت قتل را به عهده گرفت و قصاص شد و او هم مرد ...
بر می گردیم به 25 روز قبل ...
روزی که پسر می خواست در راسخون عضو شود...
این پسر بچه اصلا از خیر این جایزه گذشت تا اوضاع ازاین بدتر نشده و...
اما اگر یه وقت......
پسر بچه متوجه شد که تمام این ها را در خواب دیده و در همین حین متوجه بسته روی میزش شد که ....
بيچاره پسرك دوباره نااميد شد و....
اما وقتی در روز تولد خود کارت پستال تولدت مبارک راسخون را در ایمیل خود دریافت کرد.نیرویی تازه گرفت تا اینکه...
رفت تو رختخوابشو بي خيال ساعت و راسخون و اينترنت و از اين حرفا شد و ...
پسرک بیچاره با این امید روزها و شبها باز هم تلاش کردتا
برای یکبار دیگر هم که شده شانسش را امتحان کند . پس برای این کار