راسخون

ادبیات دفاع مقدس

amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

نگاهى به کتاب «خاك و خاطره» نوشته احمد دهقان

خاطره نویسى جنگ تحمیلى
خاطره نویسى یکى از انواع مهم و پرکاربرد کار نگارش است. نوع رایجى که در ضمن از این منظر که بسیارى از نویسندگان غیرحرفه اى و افراد عادى نیز بدان گرایش دارند، تفاوت هاى آشکارى با انواع دیگر نوشتارها دارد.
در واقع، در همه جاى جهان و در میان مردم سراسر کره خاکى از زبان هاى گونه گون، افراد بسیارى هستند که پیوسته در کار نگارش خاطرات روزانه خویش اند. مردمانى که البته کار خاطره نویسى را نه به شکل حرفه اى و تخصصى که به شیوه اى غالباً ذوق ورزانه (آماتور) دنبال مى کنند. آنان براى نگارش خاطرات شخصى خویش، هرگز از پى فراگیرى تکنیک ها و فنون نگارش و حضور در کلاس هاى آموزش نویسندگى نیستند، چرا که متون خاطرات روزانه، عموماً فاقد مخاطبان عام هستند و نویسندگان این گونه از نوشته ها به طور کلى به نیت انتشار متون خود دست به قلم نمى برند.
با این همه، خاطره نویسى نیز به هر حال فنون و تکنیک هاى خاص خود را دارد و تردیدى نیست که با فراگیرى صناعت هاى ویژه این نوع نوشتارى، نویسندگان غیرحرفه اى نیز مى توانند به نوشته هاى خویش رنگ و جلایى جذاب تر و خواندنى تر ببخشند. از این گذشته، دسته اى از متون خاطره نیز هستند که به هر حال از مخاطبان عام برخوردار مى شوند. تا آنجا که گروهى از این متن ها، امروزه از جمله آثار ارزشمند ادبى به شمار مى آیند و انتشارشان، همواره با استقبال انبوهى از خوانندگان و علاقه مندان رو به رو مى شود. یکى از پرمخاطب ترین آثارى که عنوان خاطره نوشته بدان ها اطلاق مى شود، خاطرات جنگ است. نوشته هاى روزانه اى که فرماندهان، سربازان و بطور کلى رزم آوران میدان هاى نبرد، از لحظه هاى حضور خویش در جبهه ها و سنگرهاى جنگ به رشته تحریر درآورده اند.
جنگ تحمیلى عراق علیه کشورمان که ما ایرانیان با عنوان دفاع مقدس از آن یاد مى کنیم بى هیچ تردیدى یکى از بزرگترین رویدادهاى تاریخ معاصر ایران، منطقه و حتى جهان است. جنگى که نتیجه آن را نه تجهیزات و امکانات پیشرفته جنگى در نزد دو طرف مخاصمه که ایثار و از جان گذشتگى طرف دفاع کننده، یعنى رزمندگان دلاور ایرانى رقم زد و به این ترتیب شگفتى هاى روى داده در لحظه لحظه آن نبردهاى تاریخى، هر انسان تعالى خواهى را برآن مى دارد تا به قصد عبرت آموزى و تجربه اندوزى در زیر و بم هاى آشکار و نهان آن به کنکاش و مطالعه بپردازد. از همین رو، تردیدى نیست که ثبت خاطرات جنگاوران حاضر در سنگرهاى جنگ تحمیلى را مى باید کارى کاملاً جدى و تخصصى به شمار آورد و براى ارتقاى سطح کیفى این دسته از نوشته ها تلاش ویژه اى به خرج داد. تلاشى که بخش مهم و ارزشمند آن را مى توان در آموزش فنون و تکنیک هاى نویسندگى در زمینه خاطره نویسى جست وجو کرد.
بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش هاى دفاع مقدس، با هدف آموزش فنون خاطره نگارى، یادداشت نویسى و تاریخ شفاهى جنگ و دفاع مقدس به انتشار کتاب ارزشمند و مفیدى با عنوان «خاک و خاطره» اقدام کرده است. کتاب «خاک و خاطره» نوشته احمد دهقان، در ۷ فصل تحت عناوین فصل اول ‎/ رنسانس، مرز خاطرات، فصل دوم ‎/ فراز و فرود خاطره نویسى در ایران، فصل سوم ‎/ نهضت خاطره نویسى جنگ، فصل چهارم ‎/ خاطره نوشته ها، ادامه رزم، فصل پنجم ‎/ شناخت خاطرات، فصل ششم ‎/ یادداشت نوشته ها و فصل هفتم ‎/ تاریخ شفاهى، خاطرات شفاهى به رشته تحریر درآمده و در پایان نیز دو بخش منابع و آشنایى با مؤلف گنجانده شده است.
احمد دهقان در فصل نخست کتابش، در تشریح ساده و مختصرى از خاطره نویسى جنگ آورده است:
«تاریخ جهان پر از کشمکش هاى سهمگین و وحشتناک است. یکى از زیرگروه هاى مهم خاطره نویسى، متعلق به کسانى است که خاطرات خود را از جنگ ها نوشته اند. در ابتدا، این سرداران جنگى بودند که شرح کشورگشایى هایشان مهم بود، ولى در دوره جدید سربازان و افرادى هم که فقط عنوان جنگجو را بر سینه داشتند، خاطرات خود را نوشتند و خاطره نویسى گسترش یافت.»
همچنین در ادامه همین مطلب، نویسنده به نقل از یکى از سربازان جنگ مکزیک با نام برنال دیاز دل کاستیلو و از مقدمه کتاب خاطرات وى جملاتى آورده که مى تواند تعریف ساده و کاملى باشد از فن خاطره نویسى جنگ:
«من به مدد الهى مى خواهم از جنگى شرح دهم که خود در آن شرکت داشته ام، از چیزهایى بگویم که خود شاهد آن بوده ام و مثل شاهدى بى طرف به زبانى بنویسم ساده و بى تکلف؛ بى هیچ پیچ و تابى به حوادث و مطالب. من حالا عمرى را پشت سر گذاشته ام، هشتاد و چهار سال از عمرم مى گذرد. بینایى و شنوایى خود را از دست داده ام و دست بر قضا، چیز دندان گیرى هم ندارم که براى بچه ها و نواده هاى خود بگذارم، جز همین سرگذشت که یک داستان واقعى است و خواهید دید که چه داستان حیرت انگیزى است.»
یکى از ویژگى هاى مهم کتاب دهقان، توجه وى به متون خارجى و آثار کلاسیک فارسى است که مطالعه این آثار مى تواند هنرجویان و نویسندگان مبتدى این عرصه را در فراگیرى رموز خاطره نویسى به کار آید و صورت هاى متنوعى از ادبیات خاطره نگارى را در اختیار آنان قرار دهد. از جمله منابع ارزنده اى که در نگارش «خاک و خاطره» مورد توجه احمد دهقان قرار گرفته و در بخش هاى مختلف کتاب از آنها استفاده شده است، مى توان به این آثار اشاره کرد:
«جنگ ایران و انگلستان در خرمشهر»، تألیف خانلر میرزا احتشام الدوله، «خاطرات جنگ جهانى دوم» نوشته وینستون چرچیل، ترجمه تورج فرازمند، «خاطرات سردار اسعد بختیارى» تألیف جعفر قلى خان سردار بهادر، «خاطرات مارشال ژوکوف» نوشته گئورکى ژوکوف، «روزشمار عملیات بولیوى» نوشته ارنستو چه گوارا، ترجمه محمدعلى عمویى، «سفرنامه ناصرخسرو»، «گزارش سفر» تألیف میرزا صالح شیرازى، «... و سایگون سقوط کرد»، اثر پل دریفوس.
کتاب «خاک و خاطره» پائیز سال گذشته در ۵ هزار نسخه به چاپ رسیده و در اختیار علاقه مندان و هنرجویان این عرصه قرار گرفته است.

بهروز شبسترى
روزنامه ایران
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

نبرد و قلم

گفت وگو با محسن مطلق، نویسنده و محقق
خاطره نویسى در دوره هاى پرالتهاب، رشد بیشترى دارد. دفاع مقدس ما نیز با خود کوله بارى از ماجرا داشت که بعدها در قالب خاطرات، داستان، فیلم و.‎/‎/ متجلى شد. هرچند هنوز جاى پژوهش هایى، خالى به نظر مى رسد اما این خود به این معناست که عرصه فراخ است؛ پس مرد مهیا باید بود.
گفته مى شود خاطره نویسى در ایران به عنوان یک گونه ادبى (ژانر ادبى) پس از انقلاب اسلامى بالید، آیا موافقید
چنین قضاوتى تقریباً درست است. یادم هست که در همان ابتداى جنگ یعنى در سال هاى اولیه دهه شصت که به منظور ثبت خاطرات رزمندگان دفترچه هایى در میان جبهه ها توزیع مى شد و در سنگرها در اختیار بچه ها قرار مى گرفت- حالا اندیشه این کار از طرف هر کس که بود و با هر چشم اندازى که این کار صورت گرفت- فرصت خوبى در اختیار رزمندگان گذاشت تا به ثبت و ضبط رویدادهاى آن دوران بپردازند و استعدادهاى فراوانى هم شکوفا شدند و در خدمت ادبیات دفاع مقدس درآمدند. این حرکت، بسیار خوب و سازنده بود. حالا از هر کجا که سازماندهى شده بود، نتایج درخشانى داشت. به هر حال این خاطرات به درد آیندگان مى خورد. این را فهمیده بودند که باید آن را ثبت و ضبط کرد.
خاطره نویسى صرف در مقایسه باخاطره نویسى در قالب داستان چه تفاوت هایى دارد
در بحث خاطره نویسى، نظر بزرگان این حوزه بر این است که این دو مبحث و فن را نباید با هم یکى گرفت. داستان عناصر و مؤلفه هاى خاص خودش را دارد. حالا این داستان چه از خاطره نشأت گرفته باشد و چه از عالم تخیل و جادو برخاسته باشد و چه از یک واقعه مستند اخذ شده باشد. در حالى که خاطره به دور از عناصر و مؤلفه هاى داستانى باید به صورتى نوشته و روایت بشود که هیچ چیز از بیرون بر آن تحمیل نشود و در شکل گرفتن اش دخیل نباشد. به خاطر همین است که بسیارى از خاطرات در گرماگرم جنگ و در همان لحظه وقوع حوادث نوشته مى شوند که به شکل روزشمار یا یادداشت روزانه درمى آیند. ارزش استنادى این دسته از آثار خیلى بیشتر از خاطراتى است که یک رزمنده پس از پایان جنگ با استفاده از محفوظات ذهنى آن را به روى کاغذ مى آورد. حتى این دو دسته آثار به لحاظ تقدم وتأخر زمانى هم با یکدیگر فرق دارند.
اعتقاد شخصى من هم این است که یک اثر یا داستان است یا خاطره، حالا ممکن است داستانى هم باشد که در نوشتن اش از خاطره هم بهره گرفته شود. یا از سرگذشت کسى که مکتوب شده، این داستان وام گرفته شده باشد. اما در نهایت چنین اثرى خاطره نیست، یک داستان است. خاطره اله مان ها و مؤلفه هاى خاص خودش را دارد و از روى همان اله مان ها شناسایى مى شود.
در حوزه ادبیات دفاع مقدس کدام یک از این دو دسته آثار قوى تر و از رشد بیشترى برخوردار بودند خاطره نویسى صرف یا خاطرات داستانى
ببینید از اواسط دهه هفتاد، یعنى از سال ۷۷ به بعد سازمان ها و نهادهاى مختلفى که در زمینه ادبیات جنگ فعال بودند، آمدند به صورت سفارشى آثارى تولید کردند که بعدها به عنوان زندگینامه هاى داستانى شناخته شدند. یعنى همین آثارى که به عنوان «قصه فرماندهان» منتشر شدند، اینگونه نوشته شدند، این دسته از آثار هم خاطره اند، یعنى از خاطرات فرماندهان جنگ استفاده شده، ولى صورتى داستانى گرفته اند و به متن وقتى نگاه مى کنید خاطره صرف هم نیستند که وقتى خواننده نوجوان براى مطالعه آن را در دست مى گیرد، برایش خسته کننده باشد و از مطالعه آن زده بشود. متنى که جذاب تر باشد و بتواند خواننده را تا پایان کار به دنبال خودش بکشد، از چنین اثرى با ویژگى هاى گفته شده، به عنوان زندگینامه داستانى یاد مى کنند.
اتفاقاً بچه هاى بنیاد حفظ آثار و ارزش هاى دفاع مقدس در این باره مشغول یک کار تحقیقى هم هستند که ماحصل آن منتشر مى شود.
شما در طول سال ها تجربه نوشتن، چقدر توانستید از ادبیات جهانى در این ژانر بهره بگیرید از آثار همینگوى و هاینریش بل گرفته تا آثار چه گوارا که به عنوان خاطرات بولیوى منتشر شدند.
آثارى که شما نام مى برید بیشتر خاطرات افراد انقلابى در یک فضاى سیاسى - انقلابى که آغشته به جنگ هم هست، نوشته شده اند. جنگ جهانى دوم اما یک مبحث جداگانه اى دارد که متأسفانه آثارى که در این زمینه ترجمه شده، بسیار اندک است. در کل ادبیات دفاع مقدس با ادبیات تمام جنگ هاى دنیا متفاوت است. اصلاً اهداف، انگیزه ها، فضا و محیطى که بچه ها در آن رشد کردند، از اساس با جنگ هاى دیگر فرق دارد. نتیجتاً ادبیاتى هم که از آن فضا و آن رویدادها نشأت مى گیرد و با آن رویکرد نوشته مى شود، در کل با رویکرد ادبیات دفاع مقدس دو مقوله متفاوت است. اما یکى از کارهایى که دکتر اریک بوتر کرده بود، یک سلسله از همین خاطرات و دستنوشته هاى سربازان جنگ جهانى دوم در فرانسه را به فارسى ترجمه کرده بود و به تجزیه و تحلیل جامعه شناختى آنها پرداخت. ایشان هم به این نتیجه رسیده بود که برخى از مؤلفه ها هست که در همه جنگ ها یکسان عمل مى کند. مثلاً عاطفه انسانى، احساس همدردى، وجدان بشرى هنگامى که سرباز دشمن را به اسارت مى گیرد و به او رحم مى کند جیره آب و غذاى خود را با او قسمت مى کند. اینگونه موارد در جنگ را شاید با اغلب کشورها رویکرد مشترکى داشته باشیم. اما چون فضاى جنگ ما آمیخته با شعائر دینى بود با شعائر جنگ جهانى دوم تفاوت بسیار دارد. لذا ادبیات این دو جنگ هم متفاوتند. جالب است بدانید که دکتر اریک بوتر در جامعه شناسى ادبیات دفاع مقدس بیشتر به دنبال سوژه شناخت فرهنگ شهادت بود، هم این موضوع را در جبهه هاى جنگ دنبال مى کرد، هم در ادبیات متأثر از این فرهنگ.
در زمینه جامعه شناسى ادبیات جنگ ما هیچ گونه تحقیق و پژوهشى سراغ نداریم، چرا پژوهش در این زمینه مورد غفلت واقع شده است
البته پژوهش در حوزه جامعه شناسى ادبیات جنگ بسیار محدود و اندک است. چند نفرى جسته گریخته کار کرده اند. چه در ارتباط با نقش زنان در جنگ و چه در ارتباط با افراد مقیم مناطق جنگى که آنها را به مهاجرت واداشت و در دیگر مناطق آواره شدند.
به هرحال خاطرات جنگ، منبع و دستمایه بسیار غنى و خوبى است براى پژوهش در زمینه جامعه شناسى ادبیات جنگ.
درست است. این آثار هم در زمینه جامعه شناسى هم در زمینه انسان شناسى و روانشناسى منبعى بسیار غنى است. این منابع، منابع بسیار مهمى است که به کار پژوهشگران مى آید. آن قدر فضاى جنگ را به صورت شعارى احزاب و گروه هاى مختلف به نفع خود مصادره کردند که آدم احساس مى کند این فضا هم مقدارى سیاسى شده است. به خاطر همین هم هست که شاید عده اى از نویسندگان و محققان ما حتى استادان و روشنفکران ما از ورود به حوزه ادبیات دفاع مقدس استقبال نمى کنند. حقیقت این است که مى ترسند انگ وابستگى به احزاب و گروه ها به آنها بخورد. اگر آزادى عمل بیشترى داده مى شد، یا این فضا آن قدر سیاسى نمى شد، حتماً محققان و نویسندگان بیشترى وارد این فضا مى شدند و به تحقیق و پژوهش مى پرداختند و کمبود تحقیق در زمینه جامعه شناسى ادبیات دفاع مقدس هم به شکلى جبران مى شد. چیزى که به درد همه ما مى خورد.
در زمینه خاطره نگارى جنگ بهترین اثرى که نوشته شده به اعتقاد شما کدام است
کتابى که شهید حبیب غنى پور نوشته اند و رویدادهاى جنگ را به صورت روزشمار روایت کرده اند، به نظرم از کارهاى برجسته این حوزه است که خودم آن را خیلى دوست دارم. در این زمینه آقاى کمرى هم مجموعه اى به صورت روزشمار جنگ کار کرده اند که بسیار ارزشمند است.
بنیاد شهید هم یک مرکز اسناد دایر کرده است که پر از پرونده هاى شهداى جنگ است. این اسناد شامل خاطراتى هم هست که در همان ایام جنگ نوشته شده و آنقدر این نوشته ها تازه و بکر است که هنوز هم جذاب و خواندنى است. متأسفانه کسى پیدا نشده این آثار را بازخوانى و تدوین کند و به صورت آثار مجلد منتشر کند. شخصاً عاشق کار کردن در این فضا هستم. فکر مى کنم کارهاى این چنینى هم داراى سوژه هاى ناب تر است و هم نظرگاه هاى جدیدترى را به جامعه عرضه مى کند.
اگر بخواهید خاطره نگارى دوران دفاع مقدس را آسیب شناسى کنید، این حوزه را چگونه ارزیابى مى کنید
حضور افراد کم دانش در این عرصه که به صورت سفارشى به کار خاطره نویسى روى آورده اند، یکى از آفت هاى این حوزه است. چون آثارى با بضاعت اندک و کیفیت پائین تولید مى کنند که مخاطب را گریزان مى کند. تعدد مراکز تصمیم گیرى در زمینه ادبیات دفاع مقدس به شکلى دیگر به این حوزه لطمه وارد مى کند. همان گونه که در عرصه دفاع مقدس یک مرکز فرماندهى عملیات را رهبرى مى کرد. در عرصه ادبیات دفاع مقدس هم نیاز به یک مرکز فرماندهى داریم که طرح و برنامه بدهد و نظارت کند. متأسفانه امروز برخى افراد هستند که مى خواهند در پایان هر سال بیلان کار بدهند و به اعداد و ارقام بیشتر توجه دارند و به کیفیت محصول توجه چندانى ندارند یا کسانى هستند که اصلاً عرصه دفاع مقدس را نمى شناسند و در عمرشان دو کتاب در حوزه ادبیات دفاع مقدس نخوانده اند. چنین افرادى با این مایه از سواد و تجربه چگونه مى توانند ادبیات دفاع مقدس را به رشد و شکوفایى برسانند به همین خاطر مى بینیم در این سال ها از کیفیت و کمیت آثار این حوزه کاسته شده است و دچار نوعى رخوت شده ایم. بحث کیفیت و محتوا فراموش شده است. شما اگر آثار این سال ها را با آثار دو دهه گذشته مقایسه کنید، متوجه این موضوع مى شوید. بیانیه هیأت داوران را در انتخاب کتاب سال دفاع مقدس که چندى پیش منتشر شده بخوانید، مى بینید هم در حوزه شعر و هم در حوزه ادبیات داستانى با افت محسوس عناوین کتاب هاى تازه و نزول ارزش هاى ادبى و زیبایى شناسى آثار مواجه بودیم و در چند بخش کتاب برتر سال نداشتیم.

[سایر محمدى]
روزنامه ایران
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

جايگاه خاطره نويسى جنگ در ادبيات معاصر

شاید خاطره نویسى جنگ به صورت جدى از سال ۱۳۶۸ با کتاب تپه برهانى (۱) اثر حمیدرضا طالقانى شروع شده باشد. نه این که بتوان آن را اولین اثر دانست بلکه مى بایست کتاب منظور را کارى قابل بررسى معرفى کرد.
سپس طى سال هاى بعد کتاب هاى خاطرات دیگرى اضافه شدند که با درنگ در چند و چون آنها مى توان محور یا محورهایى راجع به چگونگى این آثار ارائه کرد. اما آنچه در این یادداشت پى گرفته مى شود، نفس وجود خاطره نوشته ها در کنار سایر مکتوبات است. خاطره نویسى از یک سو به تاریخ مربوط مى شود و از دیگر سو فعالیتى ادبى محسوب مى گردد. حال این سؤال پیش مى آید که ما چگونه متن خاطره را بخوانیم. یعنى آن را در چه افق انتظارى بگذاریم. آیا باید آن را ذیل مکتوبات تاریخى فرض کرد؛ و انتظار داشت که منطق نوشتارى آن کاملاً علمى و مستقیم باشد یا مى بایست به آن شأن ادبى داد و عناصر آن را طبق قوانین ژانرهاى ادبى بررسید حتى ممکن است مجبور باشیم قوانین خاصى براى تحلیل و استفاده از آن وضع کنیم. به گونه اى که آنها را به صورت متونى کاملاً مستقل مورد بهره بردارى قرار دهیم زیرا به هر روى بستر خاصى که خاطره نویسى در ایران در آن بالیده است انکارپذیرنیست. این دسته از متون پس از انقلاب ۵۷ و جنگ ۸ ساله به ضرورت مورد توجه قرار گرفتند. تاریخ خاطره نویسى در ایران وابستگى عمیقى به این دو تحول دارد. در مورد اول خاطرات سیاسى و در مورد دوم خاطرات رزمندگان به نسبت قابل ملاحظه اى جدى تلقى شدند. از این رو موضوع متون، نقشى اساسى در چیستى آنها بازى مى کند. در خاطره سیاسى جنبه تاریخى رجحان دارد. اما بار ارزشى جنگ ما را بر آن مى دارد که به وجه ادبى خاطرات اهمیت ویژه اى بدهیم. زیرا وقایع نگارى جنگ با مفاهیمى چون پاسداشت و تربیت ارتباط وثیقى دارند. بدین منظور درک مناسبت آنها با ژانرهاى ادبى مقدم هستند.
آیا خاطره نویسى جنگ یک ژانر ادبى است:
پیش از آن که به دنبال عناصر ژانر خاصى مثل رمان در خاطرات بگردیم مجبور هستیم ابتدا ماهیت آنها را روشن کنیم. زیرا ممکن است به این نتیجه برسیم که نباید این گونه را تحت قوانین ژانر داستان یا شعر فرض کرد بلکه باید آنها را در کنارشان و به طور مستقل درک نمود. دراین راستا اولین مشکل، انکار خاطره نویسى به مثابه امر هنرى نزد بعضى از منتقدین است. به نظر ایشان خاطره نویسى به سادگى فقط خاطره نویسى است و هیچ شأن هنرى ندارد. در پاسخ باید اشاره کرد که انواع هنرى در مکان ها و زمان هاى مختلف متفاوت بوده اند. براى نمونه در یونان باستان از «خطابه» در کنار شعر و نمایشنامه یاد مى شد. یونانى ها معمولاً خطابه را در رساى کشته هاى جنگ ، عشق ، معشوق و... به کار مى بردند. اما مسئله به همین سادگى حل نمى شود؛ هرچند ارسطو به راحتى گونه هاى مختلف را در یک ردیف قرار مى داد، اما باید اذعان داشت که دنیاى یک «آتنى » اقتضائات خاص خود را داشت. چه بسا در عصر ما موضوعات دیگرگون شده باشند. در چند سده اخیر Art بار معنایى مخصوصى به خود گرفته است. در آن دوران این کلمه به معناى کلى «صنعت» به کار مى رفت. در حقیقت چه در یونان باستان ، چه در دوران میانه اسلامى و حتى پیش از رنسانس صنایع زیرمجموعه هنر بود. در تمدن اسلامى تفاوت هایى در معناى «هنر» نسبت به مفهوم یونانى دیده مى شود. در تمدن ما «معنایى که از این لفظ بر مى آید، بیشتر به نیکى و فضیلت باز مى گردد؛ چنان که هنر برگرفته از «هونره» زبان پهلوى است. دراین زبان «هو» به معناى نیکى و «نره» به معناى مرد دلیر و شجاع است. یعنى در تمدن اسلامى ، هنر و هنرمندى بعد از کسب مقام نیکى و دلاورى و شجاعت است. دلیرى و شجاعت نیز وقتى است که شخص از مرتبه اضطراب و ترس و دودلى به درآید و به مرتبه امنیت و قرار و اطمینان برسد.»(۲)
همچنین این کلمه در غرب معاصر تحت عنوان استتیک و زیبایى شناسى معنا شده است.«امانوئل کانت» باور داشت فقط زمانى برخورد ما با اثر هنرى زیبایى شناسانه است که هیچ غرض دیگرى به جز درک زیبایى صرف از اثر را نداشته باشیم. به صورت اجمالى مى توان سه معناى یونانى ، اسلامى و معاصر را به ترتیب: ساختن و پرداختن، فضیلت و زیبایى صرف قلمداد کرد. براین قرار مى توان گفت چنانچه بخواهیم خاطرات را به سنجه هنرشناسى معاصر بررسى کنیم با مسیرى ناهموار روبه رو مى شویم؛ چراکه در آن صورت وجوه پاسداشت، ارزش و تربیت عناصرى ناهمگون هستند. در حالى که بدون این عناصر خاطره نویسى جنگ از معناى اساسى خود تهى مى شود. حتى زمانى که تلاش مى کنیم با ابزار علمى جدید به سراغ مطالعه این آثار برویم مجبور مى شویم به جنبه هاى خاصى از ماهیت خاطرات جنگ اشاره کنیم. براى مثال وقتى آقاى علیرضا کمرى به تحلیل و ریخت شناسى کتاب «زنده باد کمیل» مى نشیند، مى گوید: «... صرف رویدادهاى جارى جبهه براى نویسنده و بسیارى چون او چندان موضوعیتى نداشته و گویى حوادث جبهه به تبع احوال رزمندگان معنا و مفهوم مى یافته است. دراین هنگام زمینه هاى گذر از سطح بیرونى و محسوس رویدادها به باطن آنها به آهستگى فراهم مى آید و معرفت شهودى و درون اندیشى درباره وقایع جبهه و جنگ در زبان و ذهن راویان پدیدار مى شود.» (۳) هر چند نمى توان و نباید از یافته هاى جدید در تحلیل آثار خویش چشم پوشید، اما از سوى دیگر مى بایست ابزارها را با توجه به نیاز خود به کار بست. هنگام مطالعه و بررسى خاطرات جنگ از رهیافت هاى متن شناسى اخیر استفاده مى کنیم؛ ولى وقتى قرار است قبل از هر کارى درباره طبقه بندى آنها بیندیشیم لاجرم طبق سنت خود رفتار مى نماییم. در این راستا توجه به این امر ضرورى است که هر سنت ادبى نه تنها آثار مخصوص خود را مى آفریند بلکه همراه با آن افق انتظار خاص خود را نیز مى پروراند. تصادفى نیست که در زبان فارسى ادب به دو منظور به کار مى رود. در یک سو ادبیات به معناى شعر و داستان از آن اراده مى شود و از سوى دیگر مفاهیمى تربیتى همچون تأدیب و مؤدب از آن مشتق مى شوند. در سرچشمه ادبیات ایران، شاهنامه اثرحکیم فردوسى جایگاه خاصى دارد. در شاهنامه خاطره خوانى ، قصه گویى ، اهداف تربیتى و زیبایى همه در کنار هم به یک میزان مورد توجه قرار گرفته اند. بعدها همه قله هاى ادب فارسى از نظامى و عطار و سعدى و مولوى و... در ایجاد چنین تعادلى کوشا بودند. در افق انتظار سنت ادبى ایران که از «هونره» در زبان پهلوى جارى مى شود و تحت تأثیر فرهنگ اسلامى در آثار فاخر فارسى ادامه مى یابد. تجلى فضیلت یک امر حاشیه اى نیست. ادبیات مقاومت نیز چه در ژانر شعر و چه در ژانر داستان به این مهم قیام داشتند. خاطره نویسى هرچند از قوانین ژانرى دیگرگونه ها تبعیت نمى کند اما با توجه به معناى خاص هنر در تمدن ما مى تواند در کنار آنها قرار گیرد.
آیا خاطره نویسى مى تواند بر ادبیات معاصر اثر بگذارد:
چند سال پیش بعضى منتقدان رمان در سطح جهانى گمان مى کردند زندگى رمان به سررسیده است. ناگهان گابریل گارسیا مارکز کتاب «صدسال تنهایى» را ارائه کرد. بعضى به آن شعر - داستان و بعضى رئالیسم جادویى گفتند. اما آنچه اهمیت دارد این است که رمان در فضاى جدیدى فرصت ادامه حیات یافت. بارها از فرم هاى حاشیه اى براى نوشتن رمان استفاده کرده اند. در «بابا لنگ دراز» از نامه نگارى و در «دفترچه ممنوع» از فرم دفترچه خاطرات. بیراه نخواهد بود اگر مدعى شویم فرم خاطره نویسى مى تواند به صورت یک نوع فضاى خاص در اختیار نویسندگان باشد تا در این فرم خاص ذوق خویش را بیازمایند. همه مى دانیم با پیشنهاد یک فرم ویژه بحران ادبیات به پایان نمى رسد. اما این فرم امکان خوبى را فراهم مى آورد تا در قالب آن به دنبال تازگى هایى گشت که نه تنها ادبیات دفاع مقدس بلکه حتى ادبیات معاصر به آن نیاز دارند. ممکن است گاهى بعضى کوشش ها ناکام بمانند ولى بهبودى در نوشتن هیچ راهى به جز نوشتن و دوباره نوشتن ندارد.

پى نوشت:
۱- تپه برهانى حمیدرضا طالقانى‎/ ناشر : سپاه پاسداران ‎/ چاپ اول : شهریور ۱۳۶۸
۲- سایه طوبى ‎/ جایگاه هنر در تمدن اسلامى ‎/ محمدرضا ریخته گران ‎/ انتشارات فرهنگستان هنر ‎/ آذر ‎/۱۳۷۹ ص - ۱۴۹
۳- نام آورد‎/ ریخت شناسى خاطرات جنگ ‎/ علیرضا کمرى ‎/ انتشارات حوزه هنرى ‎/ ۱۳۸۰ ‎/ ص ۲۱۴
   
ایران شیرى
روزنامه ایران
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 
افق هاى شعر دفاع مقدس
 
دیگر نه صداى آژیرهاى زرد و قرمز و سفید را مى شنویم، نه غرش مسلسل ها را. دیگر آمبولانس ها در خطوط ویژه خیابانها با آخرین سرعت نمى تازند. دیگر اطلاعیه هاى مشترک سپاه و ارتش میخکوبمان نمى کنند. دیگر اتوبوس هاى «سوى دیار عاشقان» در میان دود اسپند و صداى صلوات از شهرها راهى نمى شوند... دیگر... دیگر... دیگر...
اما گاهى کسى را مى بینى که تا از کنارت عبور کند و بگذرد، سرفه سیاهش کرده است. گاهى پاهاى مصنوعى بى ادعایى را مى بینى که اتومبیل ها با دنده چهار به آنها احترام مى گذارند. گاهى تریلى هایى را ردیف مى بینى که جعبه هاى سبز و سفید و قرمز پوش را آورده اند به خیابان هاى شلوغ شهر. گاهى پنج شنبه ها سرى به قطعات شهدا که مى زنى... و منصفانه باید گفت حتى ترکش هاى فیزیکى جنگ هنوز هم مى خورد به سر و صورتمان، چه برسد به ترکش هاى نوستالژیک که جان مى دهد براى سر و صورت ما شرقى ها. آن هم جنگى ایدئولوژیک که تا ایده ها زنده اند، خاتمه نخواهد یافت. هیچ آدم عاقلى پیدا نمى شود که ادامه آن جنگ ۸ ساله را با همان مختصات و در همان شکل گذشته اش بخواهد، اما هیچ آدم منصفى هم نمى تواند شاعرى را که با دیدى تاریخى به حادثه اى بزرگ در تاریخى نه چندان دور با آثار و تبعات هنوز جارى اش مى پردازد، شماتت کند.
این درست که دیگر وجه تبلیغى و تهییجى شعر دفاع مقدس به تاریخ پیوسته است اما حتى در سال هاى دفاع مقدس این وجه، تمامیت شعر دفاع مقدس را تشکیل نمى داد. شعر دفاع مقدس برخلاف شعر جنگ جهان نه تنها تمامیت خود را در تبلیغ و تهییج مخاطب جست وجو نمى کرد بلکه تاریخ نگارى منظوم جنگ هم محسوب نمى شدو به جاى آن هویت خود را در ترسیم موقعیت انسان در جنگ شکل مى داد و اصلاً این ضلع رمانتیک را مى توان ویژگى خاص شعر دفاع مقدس دانست. ناگفته پیداست موقعیت خاص سیاسى و اجتماعى سال هاى جنگ و ملاحظات ناشى از این موقعیت، فضاى رشد شعر را محدود مى کرد و نوعى جزمیت، مطلق نگرى و خودسانسورى را بر شعر تحمیل مى نمود. بدین ترتیب برخلاف زمزمه هاى مدعى پایان عمر شعر دفاع مقدس، باید اذعان نمود که اتفاقاً شکوفایى و به بارنشینى این شعر را، اکنون باید شاهد بود. فضایى خالى از تنش و هیجانات ژورنالیستى و آماده براى آفرینش هاى هنرى در سایه اندیشه اى که فارغ از ملاحظات سیاسى، اجتماعى و حتى ایدئولوژیک. فضایى مناسب براى آشنایى زدایى از مفاهیم و مضامین معتاد گذشته. موقعیتى طلایى براى تقدس زدایى از هر چه پیش از این به هر دلیلى به اسطوره تبدیل شده است و حالا باید چهره واقعى آن را با تمام تاریک و روشنایى هایش با هم دید.
شعر دفاع مقدس قطاریست که هنوز به ایستگاههاى پایانى خود نرسیده است. ایستگاه هایى که در افقى دور منتظر سوت این قطار مانده اند.

حمیدرضا شکارسرى
روزنامه ایران
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 
تقسيم بندى هاى شعر جنگ
 
* تعریف شعر جنگ
مجموعه سروده هایى را که در قالب هاى گوناگون اعم از سنتى و نو ـ نیمایى و سپید ـ شکل گرفته اند و درونمایه اصلى آنها تشویق و تکریم «دوست» و تحقیر و تهدید «دشمن» و تقویت روحیه مذهبى ـ ملى براى حفظ وطن و انقلاب است، شعر جنگ مى نامیم. شعر جنگ به لحاظ زمانى حدفاصل بین شروع تجاوز «دشمن» تا روز پذیرش «قطعنامه ۵۹۸» را دربرمى گیرد.
* تعریف شعر مربوط به جنگ
دوست ندارم شعر «مربوط به جنگ» را شعر «ضدجنگ» بنامم. چون معناى ضمنى این نامگذارى «جنگ طلب» دانستن عناصر متعلق به «شعر جنگ» و «شعر دفاع مقدس» است. حال آن که در حقیقت امر نگارنده به «جنگ طلب» بودن هیچ گروهى از اهل قلم ایمان و اعتقاد ندارد. بزرگترین ویژگى «شعر مربوط به جنگ» که از دایره محافل خاص نخبگان پا بیرون نگذاشته، تأثیرپذیرى از شاعران و نویسندگان اروپایى است. شاعران و نویسندگانى که بعد از جنگ هاى جهانى اول و دوم قلم به دست گرفتند و زشتى هاى جنگ و پیامدهاى شوم آن را در شعر و رمان به جهانیان عرضه کردند. بسیارى از این شاعران و نویسندگان به کشورهایى تعلق داشتند که حکومت هاى متبوعشان در برافروختن آتش جنگ و ساز کردن نواى تهاجم به همسایگان دور و نزدیک پیشقدم بوده اند.
عناصر متعلق به «شعر مربوط به جنگ» طبق سنت ۱۰۰ ساله نویسندگان و شاعران نوطلب جهان سوم چشم به تقلید از هنرمندان اروپایى و احیاناً امریکایى دوختند و در واکنش نشان دادن به جنگ و پیامدهاى آن به احساسات ملى ـ مذهبى توجهى نکردند و به دنباله روى ادبى ـ اجتماعى از «کمپ ادیبان جهانى» تداومى تاریخى بخشیدند. شبى که سازمان ملل و در واقع شوراى امنیت حکومت عراق را به عنوان متجاوز و آغازکننده جنگ به مردم جهان معرفى و محکوم کرد، یعنى همان شبى که مردم ایران براى تکبیر گفتن به پشت بام ها دعوت شدند، بسیارى از عناصر متعلق به «شعر مربوط به جنگ» دچار نوعى انفعال درونى شدند. یکى از اینان با تلفن به دوستى از دوستان نگارنده گفته بود: کاش ما هم از اول مثل مردم کوچه و بازار مقابل ارتش عراق موضع مى گرفتیم و شعر مى نوشتیم!
در این گزیده «شعر مربوط به جنگ» از آنجا که به لحاظ کمى و کیفى و نفوذ در میان مخاطبان توفیقى حاصل نکرده، جایى را به خود اختصاص نداده است. اگر روزى قرار باشد این گزیده جلد دومى داشته باشد ان شاءالله نقد و بررسى و نمونه هاى «شعر مربوط به جنگ» هم در آن جلد جایى خواهد داشت.

* تفاوت هاى شعر جنگ با شعر دفاع مقدس
پیش از آن که فهرست وار به تفاوت هاى شعر جنگ با شعر دفاع مقدس بپردازم توجه دادن نسل جوان شاعران را به نکته اى مغفول واقع شده سخت سودمند مى دانم و آن نکته این است که برخلاف شایع از جنگ سرودن یا شعر جنگ گفتن کار ساده اى نیست. بویژه که در گونه هاى ادبى ایران و میراث ادبیات گذشته ـ به جز شاهنامه که بخش اصلى رزم هاى آن به حوزه اساطیر متعلق است ـ نمونه و الگویى ارزشمند از «شعر جنگ» وجود ندارد تا سرمشق معاصران قرار بگیرد. گفتم که شعر جنگ گفتن کار ساده اى نیست و به عنوان دلیل این مدعا به اشعارى اشاره مى کنم که برخى از شاعران نامدار معاصر به رسم موافقت و همراهى با ملت خویش در آن ایام ـ ایام جنگ ـ سروده اند. مرحوم مهدى اخوان ثالث در غزلى با مطلع:
گرچه مى بافند بهر شیرها زنجیرها
بگسلند آخر زهم زنجیرها را شیرها
با ته لهجه اى از شعوبى گرى ـ که در طول تاریخ ویژگى صداى همه ایرانى هاى آزاده بوده و هست ـ مى نویسد:
عنترک صدام را با دار و دسته ى بزدلش
بر فراز دار رقصانیم با زنجیرها!
و یا خانم سیمین بهبهانى که در غزل عاشقانه و ایضاً نوآورى هاى عروضى شهره خاص و عام است پس از پایان یکى از «عملیات»ها و به رسم همصدایى با هموطنان خویش شادمانه مى سراید: حمید آزاد شد، آزاد شد!
حاصل کار دیگر شاعران نامى که در این عرصه طبع آزمایى کرده اند خیلى شاعرانه تر و درخشان تر از سروده هاى مرحوم اخوان ثالث و سرکار خانم بهبهانى نیست.
|||
و اینک تفاوت هاى شعر جنگ با شعر دفاع مقدس. در این بخش از آوردن نمونه خوددارى شده است به منظور پرهیز از اطناب. زیرا گزیده حاضر در اصل بر مبناى این تقسیم بندى، تدوین یافته و در فصل «توضیحات» یا همان پاورقى شعرها به این تفاوت ها در حضور نمونه، مکرر اشاره رفته است.
۱- شعر جنگ در وجه غالب خود، خودجوش و «بى غرض» است. بر شعر جنگ سایه «سکه» و «کنگره هاى سالانه» سنگینى نمى کند. شاعران شعر جنگ ـ خوب یا بد ـ هرچه سروده اند بدون تکلف و بدون توجه به «مأموریت هاى ادارى» بوده است. هیچ شاعرى در آن روزگار رباعى یا غزل نمى گفت تا «صداى دهه» خود باشد. این زمان برخى از جوانان را مى بینیم که با چاپ یک مجموعه و تحت عنوان «سخن ناشر» خود را «صداى غزل» یا «صداى رباعى» دهه خویش معرفى مى کنند!
۲- اعتراض و هوشیارى نسبت به کجروى هاى داخلى و روند زراندوزى فرصت طلبان و «تاجران خون» در شعر جنگ کمتر دیده مى شود. جنگ ـ على القاعده ـ مقوله اى است حماسى و هدف اصلى ـ پیروزى بر مهاجمان ـ براق تر از آن است تا به نگاه ها مجال دیدن دور و بر را بدهد. آن دسته از شاعرانى هم که زهره اعتراض و شم دریافت کجروى ها را دارند، گفتنى هاى خود را به «پس از جنگ» موکول مى کنند و در آن اوضاع و احوال «صلاح» نمى بینند تا زبان به اعتراض بگشایند. برخلاف شعر جنگ، شعر دفاع مقدس کم و بیش از این معنى سرشار است. شاعران به بهانه نجوا با شهیدان از رنگ پریدگى ارزش ها و کجروى هاى مرسوم گاه و بیگاه ـ تقلیدى و ابتکارى ـ پرده برمى دارند.
۳- در شعر جنگ اسامى خاص مثل اسم افراد، اسم مناطق جنگى یا اسم جنگ افزارها نسبت به شعر دوره دفاع مقدس کمتر است. در شعر جنگ کمتر شاعرى براى قافیه کردن فى المثل ارتفاعات «کله قندى» و «دشت عباس» و «سومار» و «فکه» و... به انبان ذوقى خویش فشار مى آورد. اما همین معنى در شعر دفاع مقدس ـ بویژه اشعار سفارش داده شده توسط نهادهاى ذى ربط ـ یک محور اصلى براى مضمون تراشى و دامنه دار کردن سخن است. البته توجه ادارى و گزینشى به «سابقه جبهه» داشتن هم به این امر دامن زده است. وقتى صرف «حضور در جبهه» یا گشت و گذار در «حول و حوش جبهه» ارزش شود نیروهایى که چند صباحى در جبهه یا حوالى آن بوده اند پس از قطعنامه این «سابقه» را بر سر دست مى گیرند بویژه آنهایى که یکراست از جبهه به «سنگر فرهنگ» نقل مکان مى کنند و مى کوشند تا شاعر بودن را نیز ضمیمه مابقى «افتخارات» خویش کنند؛ سروده هایى قرا عرضه مى دارند لبریز از اصطلاحات رایج در جبهه ها و اسامى مناطق و عملیات گوناگون و جنگ افزارهایى که در شعر دست به دست مى گردند و کارآیى و بُرد مفیدشان روزبه روز کمتر و کمتر مى شود.
۴- در شعر جنگ، صنعت گرى یا ساده است و یا اصولاً کمتر به چشم مى آید مگر در مورد شاعرانى که پیش تر شاعرانگى طبع خویش را به ثبوت رسانیده اند. ذیل همین محور مى توان گفت که خیال و عنصر پررمز و راز خیال انگیزى در شعر جنگ پیچیده نیست. چون واقعیت درشتناک جنگ از خیال شاعران رنگین تر است. اما در شعر دفاع مقدس مى توان گفت خیل شاعران جوان تر که جنگ را از نزدیک ندیده اند و تصورشان از جنگ در گرو چند مستند تلویزیونى یا ویژه نامه مطبوعاتى است؛ به پر و پاى خیال مى پیچند. این نسل گریزى از «تخیل» کردن جنگ ندارد و البته کار این تخیل گاه به وادى هاى صعب العبور تکلف هم مى کشد.
۵- شعر جنگ، گاه به روایت رسمى و دولتى جنگ در برخى مقاطع بسنده مى کند و شبیه بیانیه هاى ستاد مشترک مى شود. البته گزیده حاضر از این «بیانیه هاى منظوم» خالى است و اگر قرار بود جایى براى اشعارى از این دست در این گزیده یافت شود حجم کتاب به چندین برابر حجم فعلى مى رسید. اما یکسره خالى بودن این سروده ها از جوهره شعرى و رها کردن جانب «ادبى» مطلب به حذف این سروده ها از این مجموعه رأى مثبت داد. همین وفادارى به «روایت رسمى» جنگ و شاید میل به ندیدن تراژدى هاى حماسى، نقاط کورى را در شعر جنگ به وجود آورده است. حدیث شکست نیروهاى خودى در برخى از «عملیات»ها مثل مراحلى چند از عملیات والفجر و نیز شکست در «فاو» و نظایر آن جایى در شعر جنگ ندارد. اما در شعر دفاع مقدس و گاه به همان مستمسک سخن گفتن با ارواح طیبه شهیدان اشاره هایى به هزیمت نیروهاى خودى در برخى از مراحل جنگ دیده مى شود.
۶- در شعر جنگ لحن یأس و ناامیدى و روایت شکست هاى مقطعى نیست یا اگر هست با وعده پیروزى نهایى توأم و عجین است. اما صبغه آشکار شعر دفاع مقدس نوعى یأس و دل گرفتگى و گاه ناامیدى است که گهگاه با بارقه هاى حماسى استتار مى شود.
۷- در شعر جنگ «من فردى» شاعر جاى خود را به «من جمعى» مى دهد. فردیت شاعر در مابقى رزمندگان و حامیان نبرد تا سرحد امکان حل و کمرنگ شده است. همین امر باعث مى شود تا کمتر دنیاى درونى شاعر با واقعیت هاى بیرونى جنگ هم آغوشى کند. یکى از دلایل این امر همان رنگین تر بودن واقعیت جنگ از خیال شاعران است. از این رو مى توان شعر دوره جنگ را که بى شباهت به نوعى «محاکات» نیست به گرایش کلاسیسم نسبت داد و شعر دوره دفاع مقدس را به گرایش رمانتیسم. شعرى که در آن «من فردى» حضور به هم مى رساند و خیال، مجال بال گسترى بیشترى مى یابد. «شعرى براى جنگ» قیصر امین پور تقریباً از این قاعده مستثنى است. چون ضمیر فردى «من» شاعر از همان سطر نخستین خود را به رخ مى کشد:
مى خواستم
شعرى براى جنگ بگویم!
تا حدودى همین امر «خلاف آمد عادت» در کنار دیگر عوامل شعرى به شهرت و رواج نفوذ شعر امین پور کمک کرد.
۸- تفنن در اوزان عروضى و گاه به سراغ بحور نامطبوع ـ یا نامتبوع ـ رفتن و ایضاً آوردن «و»هاى متعدد در اوایل و اواسط ابیات یا مصراع ها و حتى اتخاذ لحن خاصى در شعر خواندن ـ که به ناله کردن بى شباهت نیست ـ از سوى آقایان و بویژه خانم هاى شاعر و... از ویژگى هاى مشهود در شعر دفاع مقدس است و البته حکایت از نوعى تکلف براى سرودن و فقر معنایى و بى حوصلگى عروضى نیز مى کند. در گزیده حاضر نمونه هایى از این گونه سروده ها را مى توان یافت.
•••
اینک ما ـ به لحاظ شعرى ـ در دوره «دفاع مقدس» قرار داریم. شاعران جوان تر نباید همنوا را بیدردان گاه موزون طبع، یکسره بر «شعر جنگ» خط بطلان بکشند و نقش این سروده ها را در راهگشایى هاى شعرى یکسره نادیده بگیرند. این زمان شرایط اجتماعى و فرهنگى با روزگارى که جنگ زوزه مى کشید و حتى شهرهاى بالنسبه دور از جبهه نیز به جبهه بدل شده بودند و ترکش و موشک ـ پابرهنه ـ میان ذهن و زندگى و زبان و روان همه مى دوید؛ کاملاً فرق کرده است. بسیارى از اصحاب شعر جنگ در شرایط دشوار راه سرودن را هموار کردند. در شرایطى که شعر نیمایى گفتن و سپید سرودن نوعى جرم فرهنگى تلقى مى شد اینان بار این وظیفه خطیر را به دوش کشیدند و بسیارى از «خط»ها را به بهاى فدا کردن نام و آرام و آرامش شخصى و خانوادگى خویش شکستند تا این زمان جوانان بتوانند در فرهنگسراهاى مجهز «قافیه بیندیشند» و طرح نو دراندازند. امروزه فشار مسئولان فرهنگى براى مشخص کردن مسیر حرکت هنرمندان و شاعران بالنسبه کمتر شده است. راقم این سطور روزى را به یاد مى آورد ـ در سال هاى جنگ ـ که در یکى از جلسات شعرى مسئولى از مسئولان فرهنگى‎/ تبلیغى این مملکت حاضر شد و پس از شنیدن اشعار جوانانى که در تب خلاقیت مى سوختند و با هر شرایط نامطلوبى مى ساختند و از دو سو دامن اعتقاد و ادبیات را محکم گرفته بودند؛ من باب ارشاد و تبلیغ فرمود: «سعى کنید سروده هایتان مثل شعرهاى برادر آهنگران باشد!» در این روزگار بحمدلله دیگر کسى نمى تواند مقام و منزلت ادبیات را تا سرحد یک وسیله صرف براى تحریک و تهییج پائین بیاورد. امروز فکر نمى کنم مسئولى، از شاعران طلب نوحه یا روایت عامیانه از جنگ یا هر موضوع دیگر داشته باشد. میدان و دروازه ابداع تا بامداد حشر بر روى نسل جوانى که شعر را جدى گرفته است باز است:
اى جوان سر و قد گوئى بزن
پیشتر کز قامتت چوگان کنند!
•••
نگارنده معترف است که این گزیده خالى از عیب و ایرادى نیست و نیز اعتراف دارد بر این که ممکن است توضیحات اشعار به مذاق برخى از دوستان هم خوش نیاید. از این رو صادقانه مشتاق است تا نقد و نظرهاى کتبى و شفاهى را از طریق ناشر محترم دریافت دارد و چراغ راه آینده دیگر آثار خود کند.
   
به قلم زنده یاد سیدحسن حسینى
روزنامه ایران
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 
ادبيات ما و چشم انداز پيش رو
 
چرا باید از جنگ نوشت؟ به این پرسش پاسخ هاى متفاوتى مى توان داد ، اما پاسخ به همین سوال است که برایمان روشن مى کند چگونه باید از جنگ نوشت. یادداشت ذیل از على اصغر سید آبادى جویاى پاسخى براى همین پرسش است.
نگاهى به دعواها و جدل هایى که پیرامون بخشى از آثار ادبى و هنرى درباره جنگ در این سال ها رخ داده، حکایت از پاسخ هاى متفاوتى دارد که به پرسش آغازین داده اند. چنین دعواهایى از همان سال هاى جنگ وجود داشته است. براى نمونه در سال هاى قبل مى توان به آثار محسن مخملباف اشاره کرد که با انتقادهایى روبه رو شدند. رمان باغ بلور او از سوى برخى منتقدان به این دلیل با انتقاد روبه رو شد که روحیه رزمندگان را تضعیف میکرد و فیلم شب هاى زاینده رود و پیش از این عروسى خوبان نیز چنین ماجرایى داشت. نوشتن از جنگ حداقل سه دلیل مى تواند داشته باشد، تقدیر از کسانى که براى حفظ کشور جنگیدند. آماده ماندن براى جنگى دیگر و نوشتن براى پیشگیرى از جنگ (نوشتن از جنگ براى رسیدن به صلح).
آنچه در ادبیات رسمى و دولتى از جنگ ارائه مى شود، اگرچه اغلب به نام تقدیر از رزمندگان صورت مى گیرد اما همواره این دلیل با دلیل دوم یعنى آمادگى براى جنگى دیگر است به هم آغشته است. به همین خاطر در این ادبیات کمتر به فجایع جنگ برمى خوریم و اغلب جنگ تقدیس مى شود و چهره اى که از رزمندگان ارائه مى شود اغلب به هم شباهت دارند و بیشتر تیپ اند تا شخصیت. در این ادبیات کمتر با تردید روبه روییم و اگر هم براى کشش داستانى شخصیتى دچار تردید شود، حتما در آخر یا میانه داستان بر تردیدهایش غلبه مى کند و به تصمیم درست که همانا مبارزه با دشمن است، دست مى یابد. در این ادبیات تصویرى که از رزمندگان ارائه مى شود تصویرى مذهبى است و رزمندگان بیش از این که دغدغه ملیت داشته باشند، دغدغه حفظ دین دارند و جنگ میان حق و باطل است و میان دین داران و بى دینان. از همین زاویه است که ادبیات جنگى به سادگى با عاشورا پیوند مى خورد و در آثار زیادى جنگ عراق و ایران ادامه نبرد عاشوراست. ادبیات جنگى نه تنها از ادبیات عاشورایى تاثیر مى پذیرد که تاثیر نیز مى گذارد. اگر به ادبیات عاشورایى پیش از انقلاب یا به نوحه هاى سنتى قدیمى نگاه کنیم بیشتر به ذکر مصائبى مى پردازد که بر حسین(ع) و یارانش رفته است اما رفته رفته با نزدیک شدن به انقلاب لحن این ادبیات نیز حماسى مى شود و نبرد میان امام حسین و یزید را بى پایان مى کند که در هر زمانى به شکلى ادامه مى یابد و بعد از انقلاب آن را در جنگ عراق علیه ایران باز تولید مى کند.
در ایران اغلب به خاطر جنگ هاى پى در پى ادبیات جنگ براى رسیدن به صلح شکل نگرفته است و در آثار برجسته و سترگى همچون شاهنامه نیز از مصائب جنگ خبرى نیست و انگار مصائب جنگ ها فقط براى دشمنان ماست نه ما. در ادبیاتى که بزرگ ترین حامیان آن سلطان ها باشند، نوشتن از جنگ بیشتر به ذکر دلاورى ها و دلیرى ها اختصاص مى یابد و به خصوص اگر جنگى نیز در میان باشد.
در هشت سال جنگ عراق علیه ایران نیز چنین امکاناتى فراهم نبود. در میانه جنگ و در حالى که بیگانه در خاک کشورى باشد، نوشتن از مصائب جنگ ممکن نیست، اما چرا چنین ادبیاتى بعد از جنگ شکل نگرفت؟ شاید مهم ترین دلیل آن حضور پر رنگ نهادهاى دولتى در عرصه این ادبیات باشد. چنانکه گویى نوشتن از جنگ در انحصار گروهى خاص است. این انحصارالبته نگرش خاصى را نیز بر این ادبیات حاکم کرده است، نگرشى که وظیفه ادبیات جنگ را آماده سازى براى جنگ هاى بعدى مى داند .
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

گلدان خالي

نه شکوفه ها و نه بهار؛ هیچ چیز جز تو نخواهدتوانست جای خالی تو را پرکند.
بهار را اگر پارسال ازدست داده بوده ایم، امسال آراسته تر بازیافته ایم، گاهی پنجره های شکسته اتاق خلوت خود را بازمی گذارم بدان امید که نسیم رهگذری شتابان بوی تو را بازآرد؛ یا برگرد و یا مرا نیز بخوان که داشتن تو طراوتی روح افزا نثار آسمان بهشتی زندگی می کند.
گلدان سفالی که گوشه اتاق پر از تنهایی من خالی مانده است یادگار دوران از خاک برآمده بربادرفته ای است که چون ساز شکسته ای فضای حزن انگیز زندگی را بوی غربت بخشیده است.
دیرزمانی است نه شعری سروده ام و نه داستانی از آهوها و پرستوها خوانده ام، شب هنگام که خواب بر چشمانم پیروز می شود در شهر خوابهای قشنگ خیالی، عاشقانه در جست وجوی تو هستم چنانکه لبهای سوخته از عطش، آب را؛ احساس می کنم در گوشه ای دور در این شهر رؤیایی در آن دوردستها مرا می پایی و خود را از من پنهان می کنی و دوست داری همینطور در تمام شب با دیدگان کاوشگر خویش بگردم و آنگاه که صبح نزدیک، سرمی رسد چشم می گشایم به امید آنکه خلوت اتاق را شکسته باشی و یا پشت درچوبی این خانه سنگی، منتظر. اگر این چشم به راهی من نبود، دوست می داشتم هرآینه همان چشم برهم نهادن برای خواب شبانگاهی، آغاز پرواز بلند پرترانه من باشد.
سراغ تو را بارها از پرندگان مهاجر گرفته ام، گاه آواره بیابانها شده ام و یا کنار چشمه ها و رودهای پرخروش، نشسته و گریسته ام، خیال می کردم تو گمشده من هستی؛ آنگاه که درماندم یافتم که من گمشده تو هستم با اینکه مرا می بینی و صدای پای مرا می شنوی.
کاش پیراهنی از تو برجای می ماند و بوی بهشت را از آن می شنیدم ولی نه پیراهنی و نه ردپایی و نه آواز زیبایی، هیچ چیز به یادگار نگذاشتی، فقط دیدم که شتابان رفتی و شنیدم که دیگر هیچ خبری از تو نشنیدند و دریغ از فرصتی که زخم پاهای پیاده تو را بوسه باران نکردم هنگامی که به معراج بی بازگشت عشق می رفتی ای کاش می دانستم و یا به من بازگو می کردی که دیگر برنمی گردی. شاید در دم قالب تهی می کردم و با جانم به دنبالت راه می افتادم. هرچند می دانستم که به گردپاهای برهنه پرشتابت هم نمی رسیدم.
گاهگاهی اتاق خلوت به هم ریخته من، چون زندان تنگ و تاریک و بی پنجره با من سخن می گوید: نه هم صحبتی دارد و نه همنشینی، آری، گاهی پشت در این زندان، صدای پایی می آید، آرام آرام آرام تصورمی کنم که این صدا، پیام رهایی من است و گاهی خیال آنکه شاید زندانی دیگری نیز می خواهد به من بپیوندد؛ می ترسم با این خیالها بگویند؛ «دیوانه»؛ دیوانه تلألؤ آفتاب سرزمین بیداری و نسیم پرجنب و جوشی که بوی عشق را در بیکرانگی این سرزمین جاری کند.
گاهگاهی خواسته ام به کاروانیان عشق بپیوندم و در نشانی هایی که احتمال نشان پای تو باشد، بنشینم و سجده کنم ولی با آئینه ای زنگ زده و غبارگرفته، نتوانستم زیبایی ها را ببینم، پرواز پرنده ها را، سیرنشدن ماهیها را از آب، بارش باران را، اشک یتیمان را، ناله پرسوز باد را، آه بیوه زنان را... و از سجده بازماندم.
زمانی دیگر خواسته ام پیش امام عاشقان بروم و سروها و کوهها را و اتصال شعاع آفتاب را به آفتاب به تماشا بایستم و اتصال شدید روح مؤمن را با روح خدا بنگرم، سرهای بریده را، دستهای علمدار را، پرچم عشق را و سپس نامه ای بنویسم و بگریم و بگویم: «تنها ماندم» شاید پاسخی بشنوم. سستی کردم و تماشا را ازمن گرفتند.
اگر صدای زنگ در به صدا درآید، بی درنگ به سوی درمی پرم، شاید توباشی و بوی بهشت را با خود آورده باشی ولی وقتی می بینم پستچی است نخست یأس سراپای وجودم را آتش می زند و ناگاه به خیال آنکه نامه ای از تو رسیده باشد خوشحال می شوم شاید مرا دعوت کرده باشی.

• تیمورزمانی
منبع: روزنامه ایران
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 
شبي به رنگ گل سرخ
 
شب، شب عملیات است. شب پرواز. شب همخوانی ستاره ها با گلهای سرخ. شبی که فرشته ها دائماً بین آسمان و زمین در پروازند. شبی که مرثیه ها و ناله ها به بار می نشینند. آسمان پوشیده از ستاره است و چشمان مهتابی، مهتاب هر آن در انتظار چیدن گلی است. هیچ کس آرام و قرار ندارد. چهره ها همه خندانند. کوچک و بزرگ همدیگر را در آغوش گرفته اند. ممکن است آنکه در آغوش توست فردا بر بال ملائک باشد.
ممکن است دستی که در گردن توست، فردا بهشتی شود. گلها با آنها شب زنده داری می کنند. هر کس به کاری مشغول است. یک نفر گوشه تاریکی خزیده است با خدا درد دل می کند. خدایا این دفعه ما را بپذیر. یکی دیگر با حال و احوال خاص خودش وصیتنامه می نویسد: یکی التماس می کند.
خدایا! این دفعه ما را بپذیر، یکی دیگر با حال و احوال خودش وصیتنامه می نویسد. یکی التماس می کند به فرمانده که من هم می خواهم بیایم. دیگری هم به آنکه بیشتر نورانی است، التماس می کند تا قول شفاعت بگیرد. زمین چهره هایشان را خوب به خاطر می سپارد. آن طرفتر جشن است. جشن حنابندان. همه لباسهای نو پوشیده اند. حجله شهادت تا لحظاتی دیگر مهیا می شود. قلبها مهیاست. خاکریزها دل توی دل ندارند. رنگین کمان عاشقی بر پیشانی ها بسته می شود.
تا لحظاتی دیگر زمین میزبان فرشته ها می شود. خوبان گلچین می شوند. مگر انتظار چقدر باید طولانی شود. برادران تعاون می آیند. باید از هر چیز این گوی خاکی دل کند. تنها نشان تو پلاکی ست که نشان قلب توست. دل بریدن از این دنیا برای اینان آسان است. چیزی ندارند که در گرو این عجوزه بگذارند. به هرجا که می نگری، نور است و صحبت عشق. فضا از بوی دعایشان عطرآگین شده است. اینجا صحبت از وصل است. آنان که خود می دانند که می روند، خیالشان از همه راحت تر است. لحظاتی می گذرد. باید قرآن را بوسید و از او کمک طلبید. رو به خط به راه می افتی. جایی که باید مرز دلت را با شهادت تعیین کنی، جایی که دیگر تکلیف تو را می طلبد.
جایی که ممکن است فرشته ها به تو لبخند بزنند و با بال خویش دست تو را بگیرند. در ستون قرار می گیری. رو به افق هر گام که بر می داری، به دروازه بهشت نزدیکتر می شود. افق زیباست، خاصه اگر خونین باشد. به خاکریزها می رسی. اسبهایشان را زین کرده اند برای استقامت. چهره ها را خوب می نگری. دلت نمی آید فکر کنی کسی از اینان شهید خواهد شد. هرچه می نگری سیر نمی شوی. از خاکریزها می گذری به میدان مین به معبرهای گشوده می رسی. چند گام به جلو می نهی. اینجا چقدر روشن است.
همه چیز به رنگ نور است. ستاره ها هم آمده اند. خورشید آنجا چه می کند؟ سایه ها چرا فرار می کنند؟ گام زدن چقدر آسان است. آسمان تا کناره های زمین آمده است. دورترها کرانه تا کرانه دل چیده اند. اینجا نقطه رهایی است ابتدای پرواز! آغاز سوز و گداز! اسب سپیدی با دو بال تو را به انتظار نشسته است. کسی با نوایی دلربا تو را با قلبی شکافته به خویش می خواند.

حمید وحیدی
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 
آيه هاي خاموش
 
شب، شب عملیات است. شب پرواز. شب همخوانی ستاره ها با گلهای سرخ. شبی که فرشته ها دائماً بین آسمان و زمین در پروازند. شبی که مرثیه ها و ناله ها به بار می نشینند. آسمان پوشیده از ستاره است و چشمان مهتابی، مهتاب هر آن در انتظار چیدن گلی است. هیچ کس آرام و قرار ندارد. چهره ها همه خندانند. کوچک و بزرگ همدیگر را در آغوش گرفته اند. ممکن است آنکه در آغوش توست فردا بر بال ملائک باشد.
• هنوز فریادنسلی که با خمینی(ره) زنده شد، با خمینی زیست و با خمینی نهال انقلاب را به جان خویش پرورد از دیوارهای شهر، از کوچه ها، حجله ها و گلدان ها جاری است.

هنوز فریادنسلی که با خمینی(ره) زنده شد، با خمینی زیست و با خمینی نهال انقلاب را به جان خویش پرورد از دیوارهای شهر، از کوچه ها، حجله ها و گلدان ها جاری است.جان جهان با خون شهیدان است که می تپد و بسیج همان شجره طیبه ای است که در سایه اش میهن آرمید و برشاخه هایش مرغ آزادگی آشیانه گرفت.
خاک گواه ماست و گواه نسلی که با خمینی سربلند شد.اگر این نسل نبود، اینک شانه های میهن از همیشه تاریخ سرافکنده تر بود.جاودانه باد یاد خمینی که عشق به او عشق به همه خوبی هاست.کلمات چگونه حقیقتی را که در فضای آسمانی جبهه ها جاری بود و بدان روح می بخشید توصیف کنند؟
تصاویز نیز عاجزند! تصاویر تنها گوشه ای کوچک از اوقات حیات واقعی رزمندگان را نشان می دهند. دلاورمردانی که ازهرسوی به جبهه ها سرازیر شدند تا از حقانیت انقلاب درمقابل کذب کفر دفاع کنند. آنان تحصیل کار و آسایش زندگی را رهاکردند تا خاک جبهه را که بوی کربلا از آن به مشام می رسید سرمه چشم سازند.در دل آنان داغی نهفته بود که شعله آن را حضرت اباعبدالله علیه السلام در سال شصت و یک هجری برافروخت، اگر چشم های ما آن را درنیابند و سرخی لاله های شکفته را نشان آن نبینند. این تصاویر چگونه می توانند سوزش آن داغ را نشان دهند.
زمان شهادت خواهدداد که جوانان ما عصری را بنیادنهادند که خمینی(ره) طلایه دار آن بود. عصری که مرگ مسخر ایمان شد و همان گونه که روز عاشورا امام شهیدان مرگ را برگزید تا اسلام جاودانه بماند. جوانان ما مرگ را برگزیدند تا انقلاب زنده بماند و نور اسلام متجلی شود.
و تو می دانی. از هردل که ترس از مرگ بگریزد شجاعت و عشق درآن جایگزین خواهدشد. این بزرگ ترین سلاح رزمندگان ماست که دست دشمن از آن تهی است.
ببین که چگونه فراز و فرود تاریخ در زمانه ما نقش می بندد. سال های دفاع مقدس لمحه ای بود از چراغ هستی که جهان تیره ما را روشنی بخشید و درهای آسمان به روی زمینیان گشوده شد و فوج فوج مردان مرد و جوانان مسلمان، خاک جبهه را با حضور خویش کیمیا کردند و هرکه بدانجا رسید جواهر وجود را دریافت.
زندگی و مرگ توأمان معنا می یابند؛ زندگی برای مرگ است و مرگ، اگر در راه خدا باشد، سروری جاودانه خواهدماند.
تصاویر آیه هایی خاموش هستند. چشم های تو اگر صدای باطنی آنها را دریابد، خواهی دانست که دشمن در پشت سلاح های مخرب، آتشین و میکروبی، خود را نهان کرد ورزمندگان ما خود را در آینه ای از ایمان زلال جاری ساختند. کیست که نداند در مقابل حملات سنگین تنها اراده خداوند و ایمان به او بود که سنگر واقعی رزمندگان ما را می ساخت. هیچ چیز از مشیت ازلی او خارج نیست و رزمندگان ما بهتر از هر پیر عارفی این را می دانستند و بدان باور داشتند.
دشمن نمی دانست که جان رزمندگان ما از نوری که خاموش نمی شود روشنی گرفته است. رزمنده پروانه ای است که در هوای سوختن پر به آتش می گشاید و چه باک اگر این آتش به جان همه عاشقان شعله زند؟ جبهه کوی عاشقان بود و وعده گاه هر که جرعه ای از جام عشقی چشید. هر که عاشق بود به جبهه روی آورد. خاک جبهه خاک عاشق بود و امروز که سال ها از خاتمه جنگ می گذرد، شاید تنها به مددکلماتی که از زبان خاموش عکس ها شنیده می شود آن را دریابیم. اگر چه هنوز جبهه ای به وسعت همه مرزهای پیدا و ناپیدا و جنگی به همان وسعت در زیر پوست زمزمه های دوستی جریان دارد. و چه باک؟ تا سخن از عاشقی هست. مجنون سر به بیابان می نهد. مجنون نیز آرامش خود را در بیابان و به دور از قبیله یافت. اگر چه او خود قبیله ای شد.
چه مجنون هایی که آتش عشقی در سینه داشتند که عشق لیلی جز پرتوی ناچیز از آن نبود. جبهه جای عاشقی بود و حضور عاشقان از خاک آنجا گلشنی بهشتی ساخت. عطر بهشت هنوز در جبهه ها می وزد و هنوز در مناطقی از جنوب و غرب ایران نوحه باد و مویه درختان در رسای بسیجیان شهید و مردانی که ذره ذره خاک به خون آنان تبرک یافت، به گوش می رسد.
در جبهه های نبرد حق علیه باطل، تاریخ جنگ های پر عظمت صدر اسلام احیا شد، همچنان که اعتقاد به پیروزی و ایمان راسخ به قدرت لایزال الهی و یاری خداوند، جنگجویان مسلمان صدر اسلام را باوجود عده قلیل بردشمن کثیر پیروز ساخت. در جبهه های حق هر گلوله ای که با ذکر «یاحسین» از دهانه تنفگ خارج می شد، تمثیل همان سنگ ریزه ای بود که ابابیل به فرمان حق بر سپاهیان ابرهه فرو افکندند. و اگر خوب بنگری، این معجزه مکرر را به سادگی درخواهی یافت.
کدام سلاح جز ایمان در برابر سیل تجهیزاتی که دشمن بدان متکی بود، ایستادگی می توانست کرد؟ دشمنان ما دانستند که در مقابل ایمان رزمندگان اسلام سلاح هایشان شمشیر کهنه ای است که به ضربتی در هم خواهد شکست. سلام بر ایمان مردان مبارز! ذوالفقار علی علیه السلام از ایمان او آب خورده بود.
نسل ما از خون حسین علیه السلام جوشیده است و هرگز از جوشش نخواهدایستاد و جان حقیقت جهان در همین نسل است که می تپد. نسلی که با بسیج معنا یافت و در بسیج شکفته شد. در نگاه بسیجیان صمیمیتی است که همان رمز جاودانگی است. جهان از نام همین جوانان روستایی و شهری، دانش آموز، دانشجو، طلبه و کارگر است که معنا می یابد، اگر نه همه چیز تکرار بیهوده و بی معنایی است که جز ملال حاصلی ندارد. جسم هایی زمخت برای مواجهه با شداید و جان هایی لطیف آماده رفتن به آسمان. معنای کامل جسم و جان که وقتی با یکدیگر هماهنگ می شوند حقیقت جهان را به زیبایی نشان می دهند و بسیجیان همانا بسیار جنگجویانند و بسیار پایداری کنندگان. لحظه حضور در جبهه همان لحظات کربلایی است و تو می دانی جز دل شب و اوقات تنهایی هیچ کس ندانست که آنان رازهای مگوی خود را چگونه با خدای خویش بازگفتند.
نی زارهای هور الهویزه، آب راهه های پیچ در پیچ و باران که قطره قطره آن از هر گوشه آسمان عالم گرد آمده است رازهایی در خود دارند که تنها شاهدان روزهای نبرد از آن باخبرند. میان زمین و آسمان رازی است؛ میان خاک و آب رازی است؛ و میان جهان و بسیجیان رازی است... و در حرف های ناگفته و صدای خاموش تصاویر رازی است. آیا در این تصاویر کسی با تو سخن نمی گوید؟مادران همواره می دانستند که شاید لحظات خداحافظی روز اعزام، لحظات آخرین دیدار باشد، باوجود این در بازگردانیدن امانت الهی که فرزند آنان است، هیچ گاه کوتاهی نکردند. گویی مادران رزمندگان صدای یاری خواستن حسین علیه السلام را شنیده اند و فرزندانشان را به سوی سرزمین پر بلا راهی می کنند: «خداحافظ فرزندم! من از برای چنین روزی پروردمت. درد فراق تو نه سنگین تر از داغی است که اینک پانزده قرن است بر دل ماست.»
کربلا سرزمینی است که خون شهید ما را به آنجا می خواند و قبر هر شهید گوشه ای از خاک کربلاست. هرگاه به مزار شهیدمی روی. زیارت عاشورا بخوان! به تصاویر بنگر! خاک شهید خاک کربلاست؛ تمثیلی از سرزمین عهدازلی که ما را به خویشتن خود می خواند. همچنان که مسجد جامع خرمشهر ما را به خود می خواند.
مسجد جامع خرمشهر همان گنبدی است که انسان بر فراز آن بال های خود را باز می یابد. همان منزلی قدسی است که ارواح طیبه شهدا از بام آن به معراج رفتند. مسجد جامع قلب خرمشهر است. قلب خونین شهر آنگاه که دشمن جسم شهر را به گلوله و آتش کینه سوخت. قلب خونین شهر همان مأذنه ای است که صدای اذان آن هیچگاه قطع نشد. همواره پرنده ای درآنجا می خواند. جایی که حرم خداست و هرکه بدان داخل شود گویی به مرز عالم راه یافته است. فتح خرمشهر در وجود مسجد جامع تمثل می یابد و استقامت و شهادت و همه چیز دیگر... و پس از آن سوم خرداد در تاریخ سرزمین ما جاودانه ماند.
خرمشهر شهری است که با خون شهیدان خرم گشته است. دروازه ای است از خاک به آسمان. شهر من!
روزگاری بر تو جفارفت و مگر بی یاد شهدا در تو معنایی یافت می شود؟ شهرها به انسان ها زنده اند و به انسان ها شرافت می یابند و تو شهر من، همواره زنده ای. که شهیدانت زنده اند! و تو شرافت نام شهری. چرا که ساکنانت جز در شرف نزیستند. تو اینک در آغوش میهنی. اینک تو را ای خاک مقدس توتیای چشمانمان خواهیم کرد، باشد که شعاع نوری که به جان رزمندگان تابید. دیدگانمان را روشن سازد.
عشق به تو، یا حسین، قوت قلب رزمندگان است! و چگونه این تصاویر همه آنچه را که می باید گفت می توانند نشان دهند؟ تصاویر بخشی کوچک از حقیقتی بزرگ هستند و عالم رزمندگان ما همان عالم معنایی است که در وصف نیاید. هر ذره از خاک دشت های جنگ دیده غرب و جنوب ایران شهادت می دهد که از پس پانزده قرن جوانان ایران ندای هل من ناصر ینصرنی حسین علیه السلام را پاسخ گفتند. همچون دانه ای که سرانجام از دل خاک خواهدرست فریاد یاری خواهی عاشورا را درخاک قلب ها نهفته است و طنین آن به گوش مشتاقان شنیدنش خواهدرسید.متجاوزین اگرچه خانه های ما را ویران کردند، فرزندان ما را آواره، پدران و مادران ما را شهید، اما همچنان ماندیم. همچنان که آن تاریخ نگار نوشته بود، پس از یورش مغولان، شهرها چنان ویران شدند که گویی خطوط نوشته از لوح کاغذ پاک شده باشند. مقاومت ملت ما ریشه در تاریخ و اعتقاد آنان دارد. وقتی جز از خدا نترسند. هیچ دشمنی بر آنان غلبه نخواهد کرد. مرگ و زندگی آنان در راه خداست و هر دو چون با ایمان و اعتقاد همراه باشند، به خدا خواهند رسید. در این صورت چه باک از بمب و آتش و چه باک از شهادت؟ شهادت طریق مردان خداست!
اسلام پیروز است و شکست در آن راه ندارد. در همه تاریخ این حسین علیه السلام است که پیروز بوده و این اوست که قلبها را فتح کرده است. ندای یاری خواهی حسین (ع)، اگر خوب گوش بسپاری و دل فرا شنیدن آن مهیا کنی، در همه لحظات زمان جاری است و از هر نژاد و قوم و قبیله ای باشی، آن را خواهی شنید. ندای عاشورا همان بانگی است که تارخ و سرگذشت انسان با آن معنا می شود. این صدا در زمزمه درختان و برگهای بازی گر، در آواز آب، در ترانه خوانی پرندگان و غرش طوفان، در رعد، در تابش آفتاب، در مویه های شبانه و در طنین گلوله های بسیجیان و در تشهدی که شهید می گوید، شنیده می شود. تنها کافی است که دل فراچنگ بسپاری و آنگاه خواهی شنید «یا حسین (ع)...» و حسین جز برای یاری دین خدا قیام نکرد.
بسیجیان عاشق کربلایند و کربلا مقصد حسین (ع) است. بسیجیان عاشق ولایتند و ولایت حب حسین (ع) است و بی عشق به ولایت مگر می توان عاشق مهدی شد؟ تاریخ به سوی حقیقتی که خداوند مقدر کرده است، سیر خواهد داشت و مشیت الهی پیروزی کسانی است که در این راه گام نهاده اند. شعری باید سرود و این شعر جز در نگاه صمیمانه بسیجیان متحقق نخواهد شد.
خمینی (ره)، پیر جماران، در قلب بسیجیان جای دارد و در باغچه یاد و خاطره همه ایرانیان و امروز خلف صالح او حضور دائم آن پیر را در فضای میهن می پراکند. دل حریم خداست و بسیجیان در دل خود عشق به خمینی را که عشق به همه خوبی هاست برای همیشه جای داده اند.
*
زمان می گذرد و زمین برگ های فروافتاده را در خود نهان خواهدکرد. همچون گل های عزیزی که در آن خفته اند. روزی باد خواهدوزید و باران کام تشنه جهان را سیراب خواهدکرد. درختان سبز خواهندشد و جهان به روی خستگان لبخند خواهدزد.
لحظه ای ما را بخوان، ای عشق!
زمین! اندکی پناه ما باش!
و ای خاک ما را جایی ببر که آسمان از آنجا شروع می شود.
هرجا که بوی شهید می آید، لاله ها سرخم می کنند و شمعی راه تاریخ را روشن می کند تا کودکان فریاد پدران شهید خود را به فرزندان آیندگان بسپرند.
قسم به خاک، به آفتاب و به آب!
و قسم به نام رزمندگان. اگر نیک بنگری در هر ذره خاک میهن خورشیدی از خون شهید می درخشد، از آنگونه که در ظهر عاشورا به فراز نیزه ها تابید.
به نام گل ها، به نام مردانی که در مقابل دشمن ایستاده اند و به نام کودکانی که عکس پدران شهید را به حجله گاه خاطرات خود آویختند، به نام برادرانی که سلاح برادران شهیدشان را نخواستند که برزمین بماند؛ به نام مادران، همسران و خواهران شهدا و تو می دانی کدام مادران، کدام همسران و کدام خواهران؟ هم آنان که با مادر همه شهیدان عهد بستند و به نام عصری که خمینی(ره) آغازگر آن بود قسم که تاریخ در جبهه های ما به باطن حقیقی خود متصل شد و راه انبیا و خاطره هابیل و ابراهیم و حسین ذبیح الله تا روزگار ما ادامه یافت. زمین آتش خاموشی است که هیمه زندگی جوانان عصر انقلاب اسلامی آن را برافروخت و انتظار ستاره گم شده ای است که چشمان ما همواره در آرزوی دیدار مجددش دویده است. ای عاشقان! انتظار سرانجام به پایان خواهدرسید. رگ های خشک این سرزمین فراموش شده را خون شهیدان جان خواهدبخشید. نه عجب اگر خاک را خاموش می یابی که حسرت و داغ جوانان زبان او را بریده است وگرنه از گوهرهای نهفته در سینه اش رازهایی دارد که مپرس و اینک شهید اگر نباشد، تاریخ کالبد بی جانی خواهدبود. او عندربهم یرزقون است. واسطه ای که جهان خاکی و عالم ملکوت را به یکدیگر پیوند می دهد. تنها در امتحانات بزرگ است که خداوند بندگان صالح خود را برمی گزیند و آنان را به لقای خود می خواند. در این امتحان سرو جان را نتوان گفت که مقداری هست. در این بازار دلبری و دلستانی، شهید پروانه ای است که تنها نور را می بیند و خود را فراموش می کند. هم در این صورت است که به وصال می رسد، می سوزد و نور می شود. یا نورالنور.
در شب سیاه تاریخ وقتی کوکب هدایت می درخشد تنها چشم هایی تلألو آن را خواهنددید که خود از جنس کوکب باشند. اگر نه گم کردگان راه مقصود چه بسیارند و تنها خداست که هر که را بخواهد برگزیند و هر که را به کمند محبت دچار کند از همه بندها برهاند و از خویشتن هم. این چنین است که پروانه مجذوب نور است.اگر در هنگامه بهار بیابانهای خشک را پرطراوت و پر از شقایق می بینی، نشان همان خونی است که زمین با آن برکت یافت و تطهیر شد. اینک در میهن ما هرگل یادشهیدی را زنده می کند. درود برشهیدان که مظلومیت خود را از آقایشان به میراث برده اند. همچنان که مردانگی، شرافت و شجاعت خود را. تا در این سیاره کسانی مرگ را به جان می خرند و خدای را در دل زنده نگه داشته اند، شیطان برملک زمین مسلط نخواهدشد. خداوند شهید را حجت خود برزمین نهاد و زمین همیشه از آن خداست.
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 
ايمان شهيدان

ایمان، عطر خوشبوى گلهاى گلستان اسلام است.
ایمان، درس عشقى است که شهیدان آن را از دفتر توحید خوانده‌اند.
ایمان، بالاترین نمره قبولى در کلاس مقاومت و ایثار است.

ایمان، برترین و بالاترین مدالى است که شاگردان اول دانشگاه جبهه به گردن مى‌آویزند.
ایمان، موشک فضاپیمایى است که شهیدان با آن از خاک تا به افلاک سفر کردند.
ایمان، چشمه زلالى است که شهیدان را در آن غسل شهادت دادند و جاودانه شدند.
ایمان، مهر تائیدى است بر تلاش خستگى‌ناپذیر سینه سرخان مهاجر.
ایمان، شمع فروزان محفل عشق است که شهیدان عاشقانه بر گرد آن چرخیدند، تا جسم ملکى را بسوزانند و جان ملکوتى بیابند.
ایمان، ثمره و حاصل انقلاب اسلامى است که با جانفشانى شهیدان شکل گرفت.
ایمان، خونبهاى عظیم و شایسته شهیدان شاهد ماست.
ایمان، نوشداروى دل‌هاى ترک خورده خاندان عشق است.
ایمان، ترمیم کننده قلب‌هاى شکسته فرزندان شاهد است.
ایمان، نداى بیدارى است که از گلدسته‌هاى خانه دوست شلیک مى‌شود.
ایمان، موج توفنده و کفرشکنى است که به سوى دشمنان حقیقت فرستاده مى‌شود.
ایمان، عطر حیات‌بخش و جانفزایى است که از پهندشت شقایق خیز انقلاب اسلامى به مشام مى‌رسد.
ایمان، اکسیرى است که، غصه فراقت شهیدان و شهید دادگان را به قصه پایدارى و مقاومت تبدیل مى‌کند.
ایمان، شهد شرف و شعف و شعور و شهودى است که کام تشنه شهید دادگان و شهیدزادگان را سیراب مى‌کند.
ایمان، مشعل فروزانى است که شهیدان آن در شب دیجور جهل و نادانى و ظلم و ستم و تجاوز به دست مى‌گیرند و صبح قریب را به بشریت بشارت مى‌دهند.
ایمان، دعوتنامه‌اى است که شهیدان با خون خود آن را امضا و براى آزادگان و احرار عالم مى‌فرستند.
ایمان، آن نور خدایى است که به نام شهیدان قداست و به جسم و جانشان نورانیت و روشنى مى‌بخشد.
ایمان، بوى خوش ایثار است که در پهندشت مقاومت و شهادت از گلبرگ‌هاى پرپر شده شقایق‌ها به مشام مى‌رسد.
ایمان، پهندشتى است که شهیدان در آن بذر گل شجاعت و مقاومت کاشتند و عطر آزادگى و سربلندى و شرف برگرفتند.
ایمان، شعله ستم‌سوزى است که شهیدان به دست گرفتند و خاکستر اهریمنان زشت سیرت را در زباله‌دان تاریخ مدفون ساختند.
ایمان، خورشید تابناکى است که در شب دیجور بحران‌هاى اجتماعى و اعتقادى و اخلاقى از خون سرخ شهیدان طلوع، و راه صلاح و فلاح بشریت را روشن مى‌سازد.
ایمان، بانگ جرسى است که شهیدان براى راهنمایى و هدایت کاروان‌هاى بشریت به صدا درمى‌آ‌ورند. ایمان، زمزمه محبتى است که شهیدان، این معلمان ایثار و گذشت براى جذب اطفال گریزپاى به کلاس انسانیت و معنویت به کار مى‌بندند.
ایمان،‌ شب چراغ تابانى است که شهیدان براى اصلاح جامعه و تربیت و انسان‌سازى به دست مى‌گیرند.
ایمان، عطر گل بوستان شهادت است.
ایمان، کلید طلایى بهشت است ک شهیدان براى ورود به آن، بدان چنگ مى‌زدند.
ایمان، سلاحى است که شهیدان براى پیشبرد اهداف خویش به آن تمسک جستند.
ایمان، آرمان دیرین و همیشگى مجاهدین فى‌سبیل‌الله است.
ایمان، گوهر ارزشمند دریاى دین و مذهب است.
ایمان، کلاسى است که در آن دانشجویان دروس را به صورت فشرده و با نمره عالى گذرانده‌اند.
ایمان، کیمیا و اکسیر بى‌نظیرى است که شهیدان، به وسیله آن جسم را به جان و ملک را به ملکوت تبدیل کردند.
ایمان، گلشن رازى است که شهیدان در آن رمز و راز شهادت و ایثار را آموختند.
ایمان، حوضى است که سپیدرویان در آن وضو ساختند و تا رسیدن به سپیده اسب خویش را تاختند.
ایمان، خرمنى است که پرستوهاى عاشق دانه‌اى چند از آن گرفتند و تا ستیغ رفیع‌ترین قله‌هاى شرف شتافتند.
ایمان، قله شرفى است که کبوتران سپیدبال و سبکبار بى‌صبرانه و عاشقانه به سوى آن پرکشیدند.
ایمان، باره‌اى که مسافران سفر عشق، عاشقانه بر آن نشستند و عطر و گلاب معنویت را در فضا پراکندند.
ایمان، باغى است که بهشت و روضه رضوان الهى در آن جارى است، و شهیدان حکیمانه این نکته را یافتند و عاشقانه به سوى آن شتافتند.
ایمان، خطبه شورانگیز شقشقیه‌اى است که شهیدان - همان مدرسین مبارزه و مقاومت - آن را بر فراز منبرى از نور، با شور و شعور سرودند.
ایمان، حدیث پایدارى و مقاومت عاشقان صادق، و راست قامتان جاودانه تاریخ است.
ایمان، شمشیر قدرت و قوت ظلمت شکافان راست قامت،‌ و حماسه‌سازان پر صلابت است.
ایمان، شجره طیبه‌اى است که شهیدان از آن میوه پاکى و عفت،‌ شهامت و شجاعت،‌ امید و عشق چیدند.
ایمان، چشمه‌اى است که شهیدان از زلال آن نوشیدند و در انجام وظیفه و رسالت خویش دست از پاى نشناختند.
ایمان و عمل صالح دو بال است که شهیدان به وسیله آن تا ابدیت پرواز مى‌کنند.
ایمان و علم،‌ دو مشخصه بارز راهیان دیار شهادت است.
ایمان و ایثار، دو سکوى پرتاب شهیدان به سوى جاودانگى است.
ایمان و عزم، دو عنصر برجسته و شاخص در حرکت عاشقانه راهیان راه رهایى انسان‌هاست.
ایمان و عشق، بود که شهیدان را به پرواز درآورد و به آنها اوج و عروج را آموخت.
ایمان، قلعه مستحکمى است که شهیدان پاسداران حریم آن هستند.
ایمان، جوشنى است که شهیدان براى محفوظ ماندن از خطرات اهریمنان و شیاطین آن را به تن مى‌کردند.
ایمان،‌ باده غیبى بود که در جام دل‌هاى شهیدان ریخته شد، و جسم و جانشان را بى‌قرار کرد.
ایمان، رمز و راز شهادت و جاودانگى شهیدان است.
راستى که همه مظاهر و مصادیق ایمان، چه زیبا و شکوهمندند.


على جوادی
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 
ادبيات پايداري
 
حفظ دستاوردهاى دفاع مقدس و ترسیم رشادتهاى رزمندگان اسلام در برابر دشمنان خاک ایران هعمواره یک الزام محسوب مى شود.با توجه به ماهیت ادبیات و تاثیر گذارى آن بقر روى نسل جوان،ادبیات پایدارى مهم ترین مجراى انتقال پیام دفاع مقدس به نسلهاى بعدى انقلاب به شمار مى آید.
پایدارى یک ارزش است و ادبیات پایدارى این ارزش را با تمام ابعاد و جوانب آن به تصویر مى کشو.پس از پیایان جنگ تحمیلى علیه جمهورى اسلامى ایران آثار ادبى زیادى در خصوص شهدا و جانبازان دفاع مقدس سروده شده است.این اشعار به خودى خود سبب ایجاد شناخت و آگاهى در درون اذهان و افکار بازماندگان این دفاع افتخار امیز خواهد شد.میان وجود یک ارزش و حفظ آن در یک جامعه همواره ارتباطى مستقیم وجود دارد.این ارتباط نه تنها با گذشت زمان کمرنگ نمى شود،بلکه همواره پویا تر مى شود.این قاعده در خصوص ادبیات پایدارى جنگ تحمیلى نیز صدق مى کند.ادبیات پایدارى با گذشت زمان باید پررنگ تر و زیباتر از گذشته در عرصه سیاسى ،اجتماعى و ادبى جامعه عرض اندام نماید.
دفاع مقدس مولد ارزشهاى یالقوه و بالفعلى است که نوع نگرش نسل جوان نسبت به فرداى ایران اسلامى را تعیین مى کنند.این نگرش باید از مجرایى مقدس و تاثیر گذار وارد ذهن جوانان این مرز و بوم شود.یکى از تاثیر گذار ترین این مجارى و شاید تاثیر گذارتین آنها “ادبیات پایداری”باشد.ادبیات پایدارى نمادى از حماسه و هنر است.حماسه هایى جاودانه که صفحات تاریخ مصور ایران و اسلام هیچگاه آنها را فراموش نمى کند.از سوى دیگر،ادبیات پایدارى به سبب اتصال به حقیقت خود پایدار است.خصلت پایدارى در ادبیات پایدارى نیز نهفته است.همین خصلت سبب پویایى و زایش دوباره آثار مربوط به دفاع مقدس با وجود گذشت زمان خواهد شد.
بسیارى از آثار بوجود آمده توسط شعرا و نویسندگان دفاع مقدس دستمایه پویایى موثریس در جامعه بوده اند.نه تنها ادبیت پایدارى خود پویاست،یلکه به صورت خودکار مولد پویایى در جامعه محسوب مى شود.در این خصوص باید به نکات  مهمى تو جه نمود.نکاتى که توجه به آنها سبب تقویت ادبیات پایدارى و انعکاس صحیح و موثر شجاعتها و دلاوریهاى شهدا ،جانبازان و رزمندگان 8 سال دفاع مقدس خواهد شد:
1-تعریف و تشریح ادبیات پایدارى براى نسل جوان
2-حمایتهاى گسترده رسانه اى و تصویرى از آثار مربوط به جنگ تحمیلی
3-افزایش فراخوانها و جشنواره هاى مربوط به ادبیات پایدارى
4-ایجاد گسترده کانونها و مراکز تبلیغ و توزیع آثار دفاع مقدس
5-گنجاندن گسترده تر آثار ادبیات پایدارى در کتب درسى
6-حمایت مادى و معنوى از خالقان آثار ادبیات پایداری
مسلما گسترش ادبیات پایدارى در سطح جامعه مترادف با فراگیر شدن ارزشهاى دفاع مقدس در مقیاسى وسیع خواهد بود.ارزشهایى که حیات جامعه اسلامى را تضمین نموده و میزان آمادگى نسل جوان در مقابل تهدیدات دشمن را به نحو چشمگیرى بالاتر خواهد برد.ادبیات پایدارى حامل پیام خود اتکایى و ایستادگى در برابر دشمنان نظام اسلامى است.این ایستادگى همه جانبه است و محصور در زمان و مکان خاصى نیست.راز پویایى ادبیات پایدارى نیز عدم مقید بودن آن به زمان و مکانى خاص است.ترویج و گسترش ادبیات پایدارى در جامعه یک الزام محسوب مى شود.نباید فراموس کرد که ادبیات پایدارى روح ایثار را در جامعه حاکم مى کند.ایثارى که پیروزى دلاورمندان اسلام را در مقابل رژیم بعثى عراق و حامیان غربى و شرقى آن رقم زد

حسین شریفی
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

آثار موسیقی دفاع مقدس

در آخرین روزهای شهریورماه 1359، جنگ تمام‌عیاری علیه کشور و دولت نوپای جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. حدود یک سال بود که گوش مردم این کشور با سرودهای شادِ پیروزی انقلاب و روز 22 بهمن آشنا شده بود، سرودهایی که از سالیان سال پیش در خفا شروع شده، ولی از سال 1357 به بعد متنوع‌تر و زیباتر و پُرصداتر می‌شد. سرودهای زیبای ایام انقلاب توسط شعرای نامی و در بعضی موارد گمنام و توسط آهنگ‌سازانِ خوش‌ذوق و خوانندگان معتقد و «خون به جوش آمده»ی دوران انقلاب، گوش مردم و روح و روان آن‌ها را سیراب و شاداب کرده بود.

ابیاتی زیبا چون: «صدا، صدای گلوله...»، «ایران، ایران، رگبار مسلسل‌ها»، «اَلملکُ یبقی مَعَ الکفر»، «محمد(ص) والا پیامبر(ص)...»، «خمینی ای امام...» و... فضای کشور را پُر کرده بود و با ورودِ رهبر کبیر انقلاب سرودهایی چون «بوی گُلِ سوسن و یاسمن آمد...» و... روح را جلا می‌داد. انقلاب اسلامی با درهم شکستن مقاومتِ نظامی هوادارانِ حکومت پهلوی به پیروزی رسید و تا آخرین روزهای شهریور 1359 جوانان ما، آزمون‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی پُرباری را از سر گذراندند و حرکت بلوغ‌آمیز جدّی و سنگینی را طی کردند. در نیم روز 31 شهریور، جنگنده‌های عراق چند نقطه‌ی مهم ما را کوبیدند و شرایط جنگی تمام کشور را در بر گرفت. در این شرایط هرکس در هر زمینه که توانایی داشت، در جای خود قرار گرفت و در فاصله‌ی زمانی کوتاهی قدرتمندترین سرودهای جنگی در قالب «نوحه»های جنگ، «سرود»های جنگ، «مارش»های نظامی، «مرثیه»های شهدا و... فضای کشور را مملو ساخت.
جوانان خوش‌صدای بسیاری در لباس سرباز، بسیجی، پاسدار، نظامی و غیرنظامی و... از سراسر ایران همان‌طور که در غم از دست دادن هم‌شهریان و هم‌محلی‌هایشان مرثیه می‌سرودند و می‌خواندند، در تهییج هم‌قطارانِ خود، نوحه‌های مهیج می‌خواندند. آرام آرام بعضی نوحه‌ها فراگیر شد و بعضی صداها بر فراز صداهای دیگر قرار گرفت. آهنگران (حاج صادق) با نوحه‌ی «با نوای کاروان...»، غلامرضا کویتی‌پور و حسین فخری با نوحه‌ی «محمد نبودی...»، حاج منصور اصفهانی با نوحه‌ی «فَاَستقم کما اُمِرت...» و بسیاری نوحه‌خوان دیگر از سراسر ایران شاخه‌ی ترد و نازک نوحه‌های جنگی را به درختی پُربار و تناور تبدیل کردند.

مربیان مدارس اشعار پُراحساس شُعرای جوان یا سال‌خورده را با موسیقی تلفیق کردند و سرودهای بسیاری را برای تقویت روح و روان یاران‌شان در جبهه‌ها می‌ساختند و از طریق آنتن‌های صداوسیما به گوش آن‌ها می‌رساندند. گردان‌ها و گروهان‌های بسیجی و سرباز در دسته‌های چند ده نفری و چند صد نفری یک‌صدا این نوحه‌ها و سروده‌ها را می‌خواندند و با عزمی محکم به سوی پیروزی حرکت می‌کردند.
شعرا و آهنگ‌سازان شاغل و غیرشاغل در سازمان صداوسیما نیز پابه‌پای تمام مردم آثار قدرتمند و جاودانه‌ای تقدیم این حرکت عظیم کردند. بلندگوهای بزرگ که روی سقف جیپ‌های نظامی و تویوتاهای لندکروز بسته شده بود، فضای شهرهای جنگی و مناطق نظامی را با سرودهایی چون «ایران، ای سرای امید...»، «اندک اندک جمع مستان می‌رسند...»، «می‌گذرد کاروان سوی گل ارغوان» و... عطرآگین می‌نمود. تارهایی که در استودیوهای صدابرداری تهران به صدا درمی‌آمد، انعکاس‌اش در فضاهای جبهه‌های جنگ به گوش می‌رسید. کلماتی که در منازل شعرا به ذهن خطور می‌کرد، بر زبان عزاداران سرباز و بسیجی و پاسدار جاری می‌شد.

گروه‌های موسیقی نظامی با اجرای مارش‌های علی‌رضا دلبری و... به هنگام حمله‌های بزرگ و عملیات‌های سنگین شور و نشاط خاصی در سراسر کشور ایجاد می‌کردند و هیجان بسیاری در قلب و روح مردم به وجود می‌آوردند.
مردم به محض شنیدن این صداها، پیچ صدای رادیوها را باز می‌کردند تا بیش‌تر بشنوند و آماده‌ی هرگونه فداکاری باشند.
هر روز حمله بود و هر روز شهید و هر روز دُعا و... هر روز خبرهای خوش از پیشروی به سوی آزادسازی مناطق اشغال شده و سرنگونی صدامِ خون‌ریز و هر روز خبر از موفقیت‌های بیش‌تر و بیش‌تر جوانان و رزمندگان ایران...
از سال 1359 تا 1367 جنگی تمام‌عیار کشور ما را به خود مشغول داشت و از این راه آثار بسیاری به دست آمد. توان نظامی و اقتصادی و سیاسی ایران بسیار بالا رفت و تولید آثار هنری در تمام زمینه‌ها به رشدی چشم‌گیر دست یافت در عرصه‌های سینما، ادبیات، موسیقی، نقاشی و... آثار ماندگار فراوانی تولید شد که هنوز که هنوز است پُرقدرت بر جای هستند.
در عرصه‌ی موسیقی، حجم عظیمی از نوحه‌ها، سرودها، مارش‌ها و موسیقی‌های فیلم به جای مانده است که در نقاط مختلف پراکنده‌اند و جای دارد که این آثار در یک نقطه متمرکز شوند. بسیاری اشخاص بنا بر سلیقه و ذوق شخصی تعداد زیادی از این آثار را که حتی سازندگان‌شان آن‌ها را در اختیار ندارند، جمع‌آوری کرده‌اند.
وقتی برای اولین بار به معروف‌ترین و پُرکارترین نوحه‌خوان جنگ گفتم: «از نوحه‌های خودت چند تا داری‌ها با شنیدن کلمه‌ی «هیچ»، متوجه شدم که چه حجم عظیمی از کار در پیش روی است. هرچه بیش‌تر گشتم، بیش‌تر پی بردم که بسیاری از علاقه‌مندان به نوحه‌های زمان جنگ، این آثار را با گشت و گذار نوارفروشی‌های حاشیه‌ای تهیه می‌کنند و هیچ مرکز خاصی که متولی این امر باشد، وجود ندارد و هیچ شرکتی نیز این قبیل آثار را با موضوعیت خاص «جنگ» یا «دفاع» یا «حماسی» یا... منظم و مرتب نکرده است تا این‌که از دومین امیر موسیقی نظامی شنیدم که این مهم در برنامه‌ی کار «بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدّس» قرار گرفته است و بدین وسیله دلم گرم شد.

تاکنون آثار بسیار زیادی از نوحه‌ها و سرودها و مارش‌های زمان جنگ با شناسنامه و بی‌شناسنامه گردآوری شده‌اند و امید است که به‌زودی با نظم و ترتیب درست و صحیحی در اختیار علاقه‌مندان قرار گیرد.

amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

آواز استخوان های شکسته

ژانر دفاع مقدس پس از گذشت 28 سال از آغاز جنگ، در سال های اخیر با افت و خیز ها و اما و اگرهای بسیاری رو به رو بوده است. این گونه سینمایی،  با گذر از مسیرهای متعددی که هر کدام نتیجه زمان خویش بودند، اکنون به نقطه ای رسیده که دیگر هیچ کدام از جریان های شعاری و مهیج و احساسات گرای گذشته نمی تواند بنای محکمی برای خلق آن باشد.
شاید لزوم همین تازگی و واقع گرایی است که موجب می شود محمدعلی باشه‌آهنگر  به همراه محمدرضا گوهری، بیش از دو سال و نیم در مناطق مختلف جنوب و غرب ایران  به تحقیق مشغول بوده و تحقیقات شان را در قالب یک فیلمنامه 10 اپیزودی آماده می کنند که درنهایت از این 10 اثر تنها یکی مجوز گرفته و  دستمایه ای برای ساخت فیلم «فرزند خاک» می شود.
محمدرضا گوهری که این روزها در حال نگارش فیلمنامه سریالی بر اساس زندگی اسرا است و جز «فرزند خاک» آثار دیگری چون «کودک و فرشته» را در زمینه دفاع مقدس نگاشته، و نیز باشه آهنگر کارگردان اثر، در این فیلم  با موضوع تازه و ناگفته ای به نام کمیته تفحص شهدا رو به رو شده اند. موضوعی که تا به امروز جزو لایه های پنهان و ناگفته جنگ به شمار می رفته و به نظر می رسد که تحقیق در این زمینه نیز با دشواری ها و حساسیت هایی همراه بوده باشد.
بیان کردن موضوعاتی  نظیر این که شهدایی که حتی پلاکی از آنها در دست نیست، چگونه  تشخیص هویت می‌شوند و اصلاً چطور پی می‌برند این شهید ایرانی است یا عراقی و یا خرید و فروش استخوان های شهدا می توانست واکنش های متفاوتی از طرف خانواده هایشان برانگیزد.
اما «فرزند خاک» با توجه به مضمون جسورانه خود و با انگشت گذاشتن بر قابلیت های  پنهان ژانر دفاع مقدس، به گونه ای موفق در این مسیر قدم برداشت که شاید بتوان آن را نوعی احیای دوباره این گونه سینمایی در سال های بحران دانست. سال هایی که هر از چند گاهی آثاری چون «اتوبوس شب» جان دوباره ای به کالبد نیم زنده فیلم های دفاع مقدس می بخشند.
واقعیت این است که شرق از دیرباز تا کنون، همواره، بیش از آن که خاستگاه دریافت عقلی باشد، سرزمین درک درونی و اشراق بوده است.
دریافت عقلی نیازمند برهان و تجربه است. اما پایه و اساس بسیاری از باورهای شرق بر مدار احساس و دریافت درونی است.
هر جا و در بیان هر مفهوم معنوی که معیارهای عقلی باز می مانند ، باور و احساس درونی سر برمی دارد و «فرزند خاک» در مواجهه با مفهومی به نام دفاع مقدس، راهش را از بسیاری مسیرهای آزموده شده کج می کند و به شاهراهی قدم می گذارد که احساس و عقل هر دو در یک موازنه کامل به هم می رسند. نه پایه هایش چون آثار اولیه سینمای جنگ بر احساسات عریان سوار است و نه به واسطه عقلی کردن مسائل جنگ، کارش به روایت شعاری گونه و استدلالی می کشد.«فرزند خاک» اگر هم در برخی جاها بر اریکه احساس سوار می شود، هرگز  قصد ندارد که به واسطه پیام و شعار و اندرز آن را برانگیزد.
راستی چرا این روزها اولین معیار اساسی همه مردم از مخاطبین خاص و عام برای ارزشیابی هر اثر هنری، توجه به شعارزدگی و یا دوری از شعاری بودن آن اثر است. و چرا سینمای ما هر روز و هر روز از بار تصویری و نشانه های خود می کاهد و در آسان ترین مسیری قدم  می گذارد که گویی روش امروز جامعه ماست. روشی که بیشتر دلزده می کند تا دلبسته.
اما «فرزند خاک» در ژانری که بیشترین خطر را برای افتادن در پیام زدگی دارد، شعار نمی دهد.
محمدرضا گوهری و محمدعلی باشه آهنگر در هر گوشه از داستان خود، اگرچه ماجرا و پیامی مجزا تدارک می بینند، اما همه عناصر داستان شان در یک هارمونی دقیق همدیگر را کامل کرده و  اشاره کوتاه و گذرا  به عناصر بسیاری از عواقب جنگ، به آواز یکدستی بدل می شود که گوشخراش نیست.
به نظرمی رسد «فرزند خاک» کتاب کوچکی  از موقعیت خاص تاریخی ماست. کتابی اگرچه مختصر، اما تعاریف زیبایی از اسارت، مفقودالاثر بودن، شهید و حتی جانبازان شیمیایی جنگ ارائه می دهد.
باید باور کرد و پذیرفت که بیماری اصلی سینمای ما ، ضعف داستان و داستان پردازی است و «فرزند خاک» قوت و مایه اصلی اش را از داستان پر قدرت خود می گیرد و حتی اگر در برخی جزئیات نیز ضعف هایی به چشم  بخورد، اما با روایت موزون خود تو را همراه می کند.
در فیلمنامه «فرزند خاک» به زحمت می توان دیالوگ اضافه ای پیدا کرد. حتی در زمینه استفاده از مونولوگ نیز کارگردان زیاده روی و مهم تر از آن، کج روی نمی کند و قدر و قیمت سکوت و فاصله گذاری و در کنار آن، ایجاز بصری را هم می داند.
تاکید بر نمادهایی مثل مهتابی نیم سوخته که به نوعی به روزهای بلا تکلیفی مینا  همسر مصطفی با بازی شبنم مقدمی پیوند می خورد، استفاده از عناصری مثل باران به عنوان نماد پاکی، مقابله تولد و مرگ و ... از جمله عواملی است که در بافت اصلی قصه گره خورده و چون دیگر آثار نماد پردازانه  وصله های ناجوری به شمار نمی رود.
«فرزند خاک» جز فیلمنامه و فیلمبرداری شاخص علیرضا زرین دست، در زمینه بازیگری نیز بسیار موفق عمل کرده و مهتاب نصیرپور در نقش گوانا یکی از شگفت ترین بازهای خود را ارائه می دهد که جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن در بیست و ششمین دوره جشنواره فیلم فجر را برای او به ارمغان آورد. در کنار او  شبنم مقدمی نیز با دوری جستن از شیوه ها و قالب تئاتری، لحظه ای از دوربین غفلت نمی کند.
جز اینها، «فرزند خاک» جوایز دیگری همچون سیمرغ بهترین فیلمنامه بخش معناگرا (‌آهنگر و گوهری) و ... نیز دیپلم افتخار بخش ادیان را از آن خود کرد.
این فیلم در جشن بزرگ انجمن منتقدین و نویسندگان سینمای ایران نیز دو جایزه بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر زن را به خود اختصاص داد.
اما به نظر می رسد آثاری از این دست، همچون «مینای شهر خاموش» که ستون های سینمای ملی ما به شمار می روند، این روزها در زمینه اکران و تبلیغات با بی مهری هایی مواجه می
شوند. شاید به همین خاطر بود که تهیه کنندگان این دو اثر در زمینه تبلیغات به شیوه های متفاوتی متوسل شدند و در تبلیغات «فرزند خاک» به راه‌اندازی سیستم اطلاع‌رسانی و تبلیغات این فیلم با استفاده از فرستنده بلوتوث در تعدادی از سینماهای تهران، توزیع سی‌دی‌های چند رسانه‌ای (مولتی مدیا) فیلم در آستانه اکران فیلم و ایجاد یک  سایت اینترنتی فیلم دست زدند که می تواند به عنوان  اولین گام ابتکاری در استفاده از ویژگی های تکنولوژیک نوین در تبلیغات سینمایی مورد توجه قرار گیرد. در هر حال، از قدیم گفته اند: محدودیت زمینه خلاقیت است.
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

شعر دفاع مقدس و لزوم باز تعريف

خورشید اگر به مهر تابنده شده است
وز عطر بهار، شهر آکنده شده است
تغییر نیامده است در لیل و نهار
ذرات تو در جهان پراکنده شده است
شعر دفاع مقدس خود رزمنده اى بود که با تمام وجود گام در طریق پاکبازى نهاده بود، رزمنده اى که به تعبیر شادروان دکتر سید حسن حسینى، مدال و نشان سرفرازى و افتخارش، زخمهاى گلگونى بود که در راه عشق برداشته بود و باز به تعبیر همان بزرگمرد شعر دفاع مقدس رزمنده اى بود که در پیش چشمان حیرت زده دنیا حیثیت مرگ را به بازى گرفته بود:
کس چون تو طریق پاکبازى نگرفت/با زخم نشان سرفرازى نگرفت
زین پیش دلاورا کسى چون تو شگفت/حیثیت مرگ را به بازى نگرفت
شعر دفاع مقدس اگرچه در یک نگاه و تقسیم بندى کلى، شاخه اى از شعر مقاومت است، شعر مقاومتى که در طول تاریخ شکوهمند ادب فارسى همواره با جلوه هاى گوناگونش حضورى نقش آفرین و تاثیرگذار داشته است، اما شدت و عمق فرهنگ دفاع مقدس به حدى بود که شعر دفاع مقدس توانست تمامى جلوه هاى دیگر شعر مقاومت را در طول تاریخ شعر فارسى تحت الشعاع قرار دهد و خود تبدیل به شعر مقاومت فارسى شود و در همین راستا اگر چه به شکل معمول شعر دفاع مقدس بخشى از شعر انقلاب اسلامى است اما از آنجا که هشت سال از سال هاى طلائى شعرپس از پیروزى انقلاب اسلامى در کوران دفاع مقدس گذشت و درست در همین سال ها شاعران برآمده ازارزش هاى انقلاب اسلامى در اوج جوشش و کوشش خویش قرار داشتند، بسیارى از آرمان ها و مضامین انقلاب اسلامى هم در شعر دفاع مقدس مجال تجلى یافت ، به گونه اى که امروزنمى توان بین شعر انقلاب و شعر دفاع مقدس تفکیک قائل شد و به واقع که شعر انقلاب همان شعر دفاع مقدس است.امروز برحسب ظاهر جنگ تمام شده است و جبهه اى نیست که در آن رزمنده اى سنگر گرفته باشد، بجنگد، بایستد، زخم بردارد، بکشد و به شهادت برسد اما اگر نگاه نافذى باشد و از سطح ماجرا به شطح آن سیر کند خواهد دید که فرهنگ دفاع مقدس و رزمندگانش حضور دارند و دست از آرمانهاى مقدسشان برنداشته  اند و در سنگرهاى دیگرى به مقاومت خویش ادامه مى دهند و طبیعى است شعر دفاع مقدس که همان رزمنده است نیز حضور داشته باشد و با جلوه ها و مصادیق دیگرى به نقش آفرینى خویش ادامه دهد؛ پس همانگونه که خود دفاع مقدس با همان آرمانها تغییر سنگر داده است، شعر دفاع مقدس را نیز با همان آرمانها باید در حوزه ها و جلوه هاى تازه اش جست وجو کنیم و انتظار نداشته باشیم شعر دفاع مقدس امروز نیز همان حماسه سرایى و تعابیر و تصاویرى باشد که در زمان جنگ معمول و مرسوم بود،امروز نه تنها شعر هایى که موضع اصلاح گرایانه درمسائل و معضلات اجتماعى دارد ،ادامه همان جریان شعر دفاع مقدس باید تلقى شود که چه بسا شعر زمینه اى عاشقانه داشته باشد اما در تاویل آن به همان فرهنگ شهادت و ایثار که موجد شعر دفاع مقدس بود برسیم، این رباعى ظاهرى عاشقانه دارد
من با تو به شعر ناب تبدیل شدم/جارى شدم و به آب تبدیل شدم
مهر تو به آسمان کشیدم از خاک/تا آنکه به آفتاب تبدیل شدم
اما معشوق در این رباعى چه جایگاه و شانى دارد و عاشق از او چه بهره اى برده است، معشوق کسى است که مهر او عاشق را از خاک به افلاک کشیده و او را به آفتاب تبدیل کرده است، من بر این باورم که این رباعى متاثر از همان فرهنگ شهادت و ایثار است و عشق همان عشقى است که در دوران دفاع مقدس جوان هاى رزمنده را به ملکوت جبهه ها مى کشاند وآنها را تبدیل به پاره هاى نور کرده بود، و چنین است که به نظر مى رسد در تعریف شعر دفاع مقدس در زمان حال باید تجدید نظر شود و باز تعریفى از آن ارائه شود تا جلوه هاى تازه شعرى که متاثر از فرهنگ ایثار و شهادت است بتواند در این تعریف جایگاه خود رابیابد.

مصطفى محدثى خراسانى
منبع: روزنامه جوان
amuzesh2005 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 6524
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

آواز استخوان های شکسته

ژانر دفاع مقدس پس از گذشت 28 سال از آغاز جنگ، در سال های اخیر با افت و خیز ها و اما و اگرهای بسیاری رو به رو بوده است. این گونه سینمایی،  با گذر از مسیرهای متعددی که هر کدام نتیجه زمان خویش بودند، اکنون به نقطه ای رسیده که دیگر هیچ کدام از جریان های شعاری و مهیج و احساسات گرای گذشته نمی تواند بنای محکمی برای خلق آن باشد.
شاید لزوم همین تازگی و واقع گرایی است که موجب می شود محمدعلی باشه‌آهنگر  به همراه محمدرضا گوهری، بیش از دو سال و نیم در مناطق مختلف جنوب و غرب ایران  به تحقیق مشغول بوده و تحقیقات شان را در قالب یک فیلمنامه 10 اپیزودی آماده می کنند که درنهایت از این 10 اثر تنها یکی مجوز گرفته و  دستمایه ای برای ساخت فیلم «فرزند خاک» می شود.
محمدرضا گوهری که این روزها در حال نگارش فیلمنامه سریالی بر اساس زندگی اسرا است و جز «فرزند خاک» آثار دیگری چون «کودک و فرشته» را در زمینه دفاع مقدس نگاشته، و نیز باشه آهنگر کارگردان اثر، در این فیلم  با موضوع تازه و ناگفته ای به نام کمیته تفحص شهدا رو به رو شده اند. موضوعی که تا به امروز جزو لایه های پنهان و ناگفته جنگ به شمار می رفته و به نظر می رسد که تحقیق در این زمینه نیز با دشواری ها و حساسیت هایی همراه بوده باشد.
بیان کردن موضوعاتی  نظیر این که شهدایی که حتی پلاکی از آنها در دست نیست، چگونه  تشخیص هویت می‌شوند و اصلاً چطور پی می‌برند این شهید ایرانی است یا عراقی و یا خرید و فروش استخوان های شهدا می توانست واکنش های متفاوتی از طرف خانواده هایشان برانگیزد.
اما «فرزند خاک» با توجه به مضمون جسورانه خود و با انگشت گذاشتن بر قابلیت های  پنهان ژانر دفاع مقدس، به گونه ای موفق در این مسیر قدم برداشت که شاید بتوان آن را نوعی احیای دوباره این گونه سینمایی در سال های بحران دانست. سال هایی که هر از چند گاهی آثاری چون «اتوبوس شب» جان دوباره ای به کالبد نیم زنده فیلم های دفاع مقدس می بخشند.
واقعیت این است که شرق از دیرباز تا کنون، همواره، بیش از آن که خاستگاه دریافت عقلی باشد، سرزمین درک درونی و اشراق بوده است.
دریافت عقلی نیازمند برهان و تجربه است. اما پایه و اساس بسیاری از باورهای شرق بر مدار احساس و دریافت درونی است.
هر جا و در بیان هر مفهوم معنوی که معیارهای عقلی باز می مانند ، باور و احساس درونی سر برمی دارد و «فرزند خاک» در مواجهه با مفهومی به نام دفاع مقدس، راهش را از بسیاری مسیرهای آزموده شده کج می کند و به شاهراهی قدم می گذارد که احساس و عقل هر دو در یک موازنه کامل به هم می رسند. نه پایه هایش چون آثار اولیه سینمای جنگ بر احساسات عریان سوار است و نه به واسطه عقلی کردن مسائل جنگ، کارش به روایت شعاری گونه و استدلالی می کشد.«فرزند خاک» اگر هم در برخی جاها بر اریکه احساس سوار می شود، هرگز  قصد ندارد که به واسطه پیام و شعار و اندرز آن را برانگیزد.
راستی چرا این روزها اولین معیار اساسی همه مردم از مخاطبین خاص و عام برای ارزشیابی هر اثر هنری، توجه به شعارزدگی و یا دوری از شعاری بودن آن اثر است. و چرا سینمای ما هر روز و هر روز از بار تصویری و نشانه های خود می کاهد و در آسان ترین مسیری قدم  می گذارد که گویی روش امروز جامعه ماست. روشی که بیشتر دلزده می کند تا دلبسته.
اما «فرزند خاک» در ژانری که بیشترین خطر را برای افتادن در پیام زدگی دارد، شعار نمی دهد.
محمدرضا گوهری و محمدعلی باشه آهنگر در هر گوشه از داستان خود، اگرچه ماجرا و پیامی مجزا تدارک می بینند، اما همه عناصر داستان شان در یک هارمونی دقیق همدیگر را کامل کرده و  اشاره کوتاه و گذرا  به عناصر بسیاری از عواقب جنگ، به آواز یکدستی بدل می شود که گوشخراش نیست.
به نظرمی رسد «فرزند خاک» کتاب کوچکی  از موقعیت خاص تاریخی ماست. کتابی اگرچه مختصر، اما تعاریف زیبایی از اسارت، مفقودالاثر بودن، شهید و حتی جانبازان شیمیایی جنگ ارائه می دهد.
باید باور کرد و پذیرفت که بیماری اصلی سینمای ما ، ضعف داستان و داستان پردازی است و «فرزند خاک» قوت و مایه اصلی اش را از داستان پر قدرت خود می گیرد و حتی اگر در برخی جزئیات نیز ضعف هایی به چشم  بخورد، اما با روایت موزون خود تو را همراه می کند.
در فیلمنامه «فرزند خاک» به زحمت می توان دیالوگ اضافه ای پیدا کرد. حتی در زمینه استفاده از مونولوگ نیز کارگردان زیاده روی و مهم تر از آن، کج روی نمی کند و قدر و قیمت سکوت و فاصله گذاری و در کنار آن، ایجاز بصری را هم می داند.
تاکید بر نمادهایی مثل مهتابی نیم سوخته که به نوعی به روزهای بلا تکلیفی مینا  همسر مصطفی با بازی شبنم مقدمی پیوند می خورد، استفاده از عناصری مثل باران به عنوان نماد پاکی، مقابله تولد و مرگ و ... از جمله عواملی است که در بافت اصلی قصه گره خورده و چون دیگر آثار نماد پردازانه  وصله های ناجوری به شمار نمی رود.
«فرزند خاک» جز فیلمنامه و فیلمبرداری شاخص علیرضا زرین دست، در زمینه بازیگری نیز بسیار موفق عمل کرده و مهتاب نصیرپور در نقش گوانا یکی از شگفت ترین بازهای خود را ارائه می دهد که جایزه سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل زن در بیست و ششمین دوره جشنواره فیلم فجر را برای او به ارمغان آورد. در کنار او  شبنم مقدمی نیز با دوری جستن از شیوه ها و قالب تئاتری، لحظه ای از دوربین غفلت نمی کند.
جز اینها، «فرزند خاک» جوایز دیگری همچون سیمرغ بهترین فیلمنامه بخش معناگرا (‌آهنگر و گوهری) و ... نیز دیپلم افتخار بخش ادیان را از آن خود کرد.
این فیلم در جشن بزرگ انجمن منتقدین و نویسندگان سینمای ایران نیز دو جایزه بهترین کارگردانی و بهترین بازیگر زن را به خود اختصاص داد.
اما به نظر می رسد آثاری از این دست، همچون «مینای شهر خاموش» که ستون های سینمای ملی ما به شمار می روند، این روزها در زمینه اکران و تبلیغات با بی مهری هایی مواجه می
شوند. شاید به همین خاطر بود که تهیه کنندگان این دو اثر در زمینه تبلیغات به شیوه های متفاوتی متوسل شدند و در تبلیغات «فرزند خاک» به راه‌اندازی سیستم اطلاع‌رسانی و تبلیغات این فیلم با استفاده از فرستنده بلوتوث در تعدادی از سینماهای تهران، توزیع سی‌دی‌های چند رسانه‌ای (مولتی مدیا) فیلم در آستانه اکران فیلم و ایجاد یک  سایت اینترنتی فیلم دست زدند که می تواند به عنوان  اولین گام ابتکاری در استفاده از ویژگی های تکنولوژیک نوین در تبلیغات سینمایی مورد توجه قرار گیرد. در هر حال، از قدیم گفته اند: محدودیت زمینه خلاقیت است.