راسخون

کوتاه و خواندنی > بارزمندگان

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

بعضي از برادران وقت استراحت نمي‌شناختند، چنان شيفته‌ي خدمت بودند كه گويي دائم در كمين كار و رفع معضلات و مرتفع كردن كمي‌ها و كاستي‌‌ها لحظه‌شماري مي‌كردند. آرام و قرار نداشتند و بعضاً مي‌گفتند:
بايد از اين فرصت‌ها نهايت استفاده را كرد. اغلب در حالي كه همه به استراحت، گفت‌وگو، مطالعه و... مي‌پرداختند، آن‌ها در صدد تهيه‌ي بند رخت و بستن آن‌ها به درختان، نظافت اطراف چادر‌ و محوطه‌ي ميدان صبحگاه و حسينيه بودند، به تبليغات مي‌رفتند، جلو چادر سايبان مي‌ساختند، شن مي‌ريختند و با تخته جاكفشي درست مي‌كردند، و چنان‌چه هيچ‌كدام از اين كارها روي زمين نمانده بود، زير درخت يا پناه صخره‌اي را صاف و هموار ‌كرده، پتويي روي آن پهن مي‌كردند و در زمان مناسب با دوستان صميمي براي قرائت قرآن، از خلوت راز و نياز بهره مي‌بردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 96


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

از روش‌هاي رايج استخاره، استخاره با قرآن بود؛ قرآن‌هاي كوچك زيپ‌داري كه جزو لوازم اوليه و ضروري شخصي بود و به ندرت رزمنده‌اي آن را از خود دور مي‌كرد.
مراجعه به روحاني گردان يا مقر به صورت دسته‌جمعي و خصوصي، وقت و بي‌وقت براي تقاضاي استخاره و رفع حاجت و از جمله اين‌كه: «حاج آقا بالاخره ما در اين امتحان قبول مي‌شويم يا نه» معمول منطقه و هر جايي بود و در صورتي كه دسترسي به حاج‌آقا دشوار بود، بچه‌ها به سراغ همرزمان مخلص‌تر و مسن‌تر مي‌رفتند و به هر نحوي بود گردنشان مي‌گذاشتند كه براي آن‌ها استخاره كنند، و آن‌ها هم به اين استخاره معتقد بودند.
‌ يعني با توجه به نتيجه‌ي آن وارد عمل مي‌شدند و شك و شبهه‌اي به دلشان راه نمي‌دادند. در ايمان و عمل به استخاره اين بس كه اگر به ناچار وضعي پيش مي‌آمد كه خلاف حكم عمل مي‌كردند، هر پيشامد و پيامد و عوارض ناگوار آن را به سرپيچي و بي‌اعتناييشان به استخاره نسبت مي‌دادند و البته بار اول و آخرشان مي‌شد، كه تاب اين كدورت را نداشتند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 147


 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

بعد از توكل به حق‌تعالي و توسل به ائمه، عادت به صدقه دادن براي رفع و دفع بلا در منطقه كه كانون ابتلائات و بلا و قضا بود، مورد توجه خاص رزمندگان قرار داشت.
در مواقعي چون قبل و بعد از عمليات، هنگام پاك‌سازي ميادين مين و در شرايط سخت و مشكل كه هيچ وسيله‌اي راه‌گشا نبود، همه به‌ اين امر روي مي‌آوردند و آن‌چه را كه در شرايط عادي و هنگام خطر و پس از بازگشت به شكرانه در صندوق‌ها جمع‌آوري مي‌كردند، به عنوان خيرات و مبرات در شهرهاي آسيب ديده از جنگ به افرادي بي‌بضاعت مي‌پرداختند و با مبلغ اندكي از آن گاهي خرما تهيه كرده، شب‌هاي جمعه و غيره بر سر راه و مقابل پايگاه يا محل استقرار قرار مي‌دادند و رهگذران را به فرستادن صلوات براي امام و ارواح طيبه‌ي شهدا دعوت مي‌كردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 195



mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

متداول‌ترين دعايي كه چه شوخي و چه جدي همه يكديگر را به آن دعوت مي‌كردند، صلوات بود كه به شرايط خاصي متعلق نبود و صورت‌هاي دعوت به اين شكل بود:
«دم به دم، دم همه گرم، بر گل رخسار محمد صلوات» يا « براي سلامتي سپاه كوبنده، جهاد سازنده، بسيج توفنده، امام پاينده، صلوات» يا «صلوات را خدا گفت، در شأن مصطفي گفت..» و شوخي‌هايي مثل: «شب عمليات، طناب (طنابي كه راه پاك‌سازي شده و معبر امن را مشخص مي‌كرد)، به فريادت برسه، صلوات خم كن.»

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 129


 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

صبح روز عاشورا، آن‌هايي كه مي‌توانستند، به شهرهاي مجاور منطقه مي‌رفتند. با همان لباس‌هاي خاكي كه سرشانه‌هايش را گل ماليده بودند. با پاي برهنه و پوتين‌هاي به هم گره كرده و به گردن انداخته، راه مي‌افتادند به سمت مسجد جامع شهر، در وضعي كه هر بيننده را به خود جلب مي‌كرد و اشك بر گونه‌هايشان جاري بود، تا اين‌كه وقت اذان ظهر مي‌شد. باصداي مؤذن گويي واقعه‌ي كربلا تمام و همه ماتم‌زده وارد شام شده و صداي امام سجاد (ع) را در مسجد يزيد مي‌شنيدند، كه در پس هر عبادت كلمات ايشان را تكرار مي‌كردند: «الله اكبر، الله اكبر كبيرا، سبحان الله بكرة و اصيلاً، اشهد ان لا اله الاالله، جل جلاله ربي و عظم شأنه...» عصر كه به اردوگاه بازمي‌گشتند، شام غريبان طفلان آقا ابي عبدالله (ع) را مي‌گرفتند، به ياد وجود نازنين بچه‌ها، روي خارهاي دشت مي‌دويدند و خون مي‌گريستند. فرداي آن روز وقت زنده داشتن خاطره اسراي كربلا و حركت خانواده‌ي سالار شهيدان بود، در يك راهپيمايي چهارده ساعته و بعضاً دو روزه، گرسنه و تشنه در ميان كوه‌ها و دشت‌ها با تجهيزات كامل و با همه‌ي وجود در تب و تاب عشق و ارادت به فرزندان آقا سوختن، در نزديك‌تر كردن خود به آن حادثه‌ي مهيب و از ميان بردن فاصله‌ها.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 110



mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

ايام محرم و روزهاي عزاداري سرور عاشقان آقا اباعبدالله الحسين (ع)، رزمندگان در جبهه اگر به حسينيه نزديك بودند به آن‌جا مي‌رفتند و گرنه در گوشه‌ي سنگرها عزاداري مي‌كردند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 177

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

آرايش سر و صورت و تميز كردن بدن و لباس و ساير وسايل انفرادي، كار معمول بچه‌ها در شب عمليات بود، خصوصاً عطر زدن به همديگر. بچه‌هايي كه عطر داشتند، كناري مي‌ايستادند و بچه‌ها را كه به ستون يك مي‌آمدند با عطر خوشبو مي‌كردند.
خوشبو كردن دهان و دندان، با مسواك كردن و نخوردن خوراكي‌هاي بدبو و نكشيدن سيگار در شب عمليات بيشتر مورد تأكيد بود، حتي بچه‌هايي كه براي شناسايي مي‌رفتند، براي مأموريت‌هايشان همه‌ي اين كارها را مي‌كردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 83



mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

بچه‌ها براي جاري ساختن عقد اخوت، يا به صورت دوتايي به گوشه‌اي خلوت مي‌رفتند تا به جز خدا، كسي از عهد ميان آنان مطلع نشود، يا از روحاني گردان مي‌خواستند تا صيغه را بينشان جاري سازد.
داداش‌هاي صيغه‌اي محرم اسرار هم بودند و با هم شرط مي‌كردند هر كدام را كه خدا طلبيد، بگويد برادري دارم كه هميشه با هم هستيم و تنها جايي نمي‌رويم و حتماً شفاعت او را هم نزد خدا بكند. آنان در هنگام خواندن صيغه‌ي برادري با هم قرار مي‌گذاشتند كه از همه‌ي حقوق برادري صرف‌نظر كنند و ببخشند، مگر حق شفاعت، دعا و زيارت.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 169



 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

رزمندگان براي اين‌كه خودشان را به ذكر دائم مقيد كنند، رسم بود كه يك نفر تسبيح خود را به ديگري مي‌داد و با او عهد مي‌بست تا روزي صد صلوات بفرستد يا در هر نماز او را دعا كند. آن‌ها با اين عمل توان خودشان در كسب توفيق بيشتر را محاسبه مي‌كردند و برخي افراد چادرها در مدت يك هفته، هفتاد تا هشتاد هزار صلوات مي‌فرستادند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 171



mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

بعد از عمليات، رزمنده‌ها به ياد شهيدان دور هم جمع شده، عهدنامه‌اي مي‌نوشتند. قسمت عمده‌ي آن به صورت متني بود كه در رثاي شهيد يا شهدا نوشته مي‌شد و بيشتر به سوگ‌نامه‌اي به بيان عواطف قلبي و تعابيري در منقبت و فضايل شهيدان شبيه بود و به طور ضمني، يادآوري و تأكيد بر ادامه‌ي راه شهدا و انتقام خونشان داشت.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 189


 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

عيادت از بيمار در جبهه محدود به حدودي نبود. كافي بود بفهمند دوستي، برادري، بچه محلي حالش خوش نيست و مدتي است كه بيمار است. بلند مي‌شدند چند نفري از يگان خود راه مي‌افتادند و مي‌آمدند سراغش. طول راه و زمان رفت و برگشت هم در شرايط عادي مسئله‌اي نبود. پيش مي‌آمد كه بچه‌ها از انديمشك به اهواز مي‌آمدند و تا محل و مقر مريض را پيدا كنند دو روز اين طرف آن طرف مي‌زدند. بچه‌هايي كه گاهي نمي‌توانستند براي برادر بيمارشان چيزي هديه بياورند، جز سهميه‌ي خود كه جلو‌جلو از تداركات مي‌گرفتند، اگر دستشان خالي بود دلشان لبريز از عشق و ارادت بود.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 65


mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

عيد قربان كه مي‌شد، بچه‌هاي حاجي هر گردان گوسفندانشان را در گردان خودشان قرباني مي‌كردند و بساط چلوكباب و حليم صبحانه در حسينيه برقرار مي‌شد. سايرين هم به ديدن حاجي‌هاي جبهه، در محدوده‌ي قرارگاه خودشان مي‌رفتند و عيد را به آن‌ها تبريك مي‌گفتند.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 176

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

آغاز سال نو و جشن عيد نوروز به همراه ديد و بازديدها، تبريك و تهنيت و عيدي دادن و عيدي گرفتن‌ها كم و بيش در منطقه مثل شهر جريان داشت؛ سنت‌ها با همان رنگ و روي منطقه‌اي. موقع تحويل سال، چنان‌چه قبل از عمليات، بعضي سفره‌ي هفت‌سين مي‌انداختند، كه سين‌هاي آن بسته به نوع رسته‌اي كه بچه‌ها داشتند توفير مي‌كرد. در تخريب كه بيشتر با مين سر و كار داشتند، به نحوي بود و در زرهي به نحو ديگر، و به همين ترتيب در ساير رسته‌ها. سلاح‌هايشان را به هم تكيه مي‌دادند از قبيل سيمينوف و سام هفت (نوعي موشك)، و وسايلش نظير سمبه و سرنيزه و بقيه‌ي آن‌چه از لوازم جنگي بود و حرف اول اسم آن‌ها سين (س).

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 105



mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

 

وقتي وضع پذيرايي و غذاي بچه‌ها در جبهه تغيير مي‌كرد، خبردار مي‌شدند كه خبري هست. آن‌قدر اين روش معمول بود كه چنان‌چه به دلايلي در يك عمليات مسئولان كمي كوتاه مي‌آمدند، صداي همه در مي‌آمد كه: مگر به ما مرغ داده‌ايد كه برويم عمليات! مثلاً دو سه روز قبل از عمليات بيت‌المقدس_ آزادسازي خرمشهر_ صبح‌ها به بچه‌ها تخم مرغ مي‌دادند و اين امر تا آن زمان بي‌سابقه بود.

 

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم)

 

mehdi0014 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 287351
|
تاریخ عضویت : مرداد 1389 

انزوا و گريز از جمع، جز براي راز و نياز و خلوت كردن با خدا چنان از ساحت مقدس جبهه دور بود كه حتي اگر بعضي اراده‌ي آن را هم مي‌كردند، نمي‌توانستد. غذاي وحدت (طعام دسته‌جمعي خوردن) يكي از نشانه‌هاي اين همبستگي بود.
اين سفره‌ها بيشتر شب‌هاي جمعه و در مسجد مقر گسترده مي‌شد، بدين صورت كه بلافاصله بعد از نماز و تعقيبات آن، بچه‌هاي خدمات با سفره‌هاي سفيد و درازشان پيدا مي‌شدند. بعد از پهن كردن سفره‌ها، نخست نمك و آبليمو زينت‌بخش آن‌ها مي‌شد. هر بار بچه‌هاي يك دسته «خادم الحسين» مي‌شد و حتي فرماندهان هم از اين قاعده مستثني نبودند.
در سفره‌هاي وحدت، موقع صبحانه، يكي نان پخش مي‌كرد، ديگري پنير جلوي بچه‌ها مي‌گذاشت، يك نفر هم مسئول چاي بود. موقع شام و ناهار هم تعدادي وسط سفره مي‌ايستادند و ظروف غذا را دست به دست بين برادران تقسيم مي‌كردند.

منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) -  صفحه: 32