کوتاه و خواندنی > بارزمندگان
تنها خدا ميداند كه چه تعداد از فرماندهان و بچههاي پيشكسوت بودند كه با وضع صد در صد وخيم از حيث سلامت جسمي ماندند و مقابله كردند و با شدت جراحت و خونريزي ديگران را بر خود ترجيح دادند، در نتيجه از بيدارويي و درمان نكردن به شهادت رسيدند.
فرماندهي كه دستش از مچ قطع ميشد و آن را در جيب خود پنهان ميكرد و به مبارزه ادامه ميداد. مسئولي كه به زمين افتاده بود و روي خود را با دست ميپوشاند يا به سينه ميخوابيد تا او را نبيند و رد بشوند و خللي در پيشروي به وجود نيايد. فرماندهي كه زخم عميق داشت و نشان نميداد و تظاهر به سلامتي ميكرد، مسئولي كه شب عمليات، پشت لباسش را فسفري ميكرد تا ديگران راه را گم نكنند و روي موانع نروند و در نتيجه گاهي بر اثر انعكاس نور بر آن شبرنگها، هدف تير مستقيم دشمن قرار ميگرفت. فرماندهي كه شب عمليات براي باز كردن معبر در ميدان مين خود داوطلبانه روي سيمخاردارها و مينها ميخوابيد تا راه براي ديگران باز شود و اشكالي در عمليات پيش نيايد و....
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 87
در آن زمان بچهها، دو تا دو تا يا در جمعهاي چند نفره آيات و سورههاي قرآن را در مدت معيني حفظ ميكردند و براي اين كار تشويق و جريمه قرار داده بودند. مثلاً صلوات فرستادن، شهردار شدن و... عدهاي هم براي تشويق ديگران به قرائت قرآن، ابتكاري به خرج ميدادند. مثلاً مسابقهي يافتن كلمهي «لاالهالهالله» در قرآن كه بچهها را مجبور ميكرد كل قرآن را ظرف زمان معيني بخوانند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 190
وقتي قرار بود نيروها براي مدت معيني در يك نقطه از منطقه بمانند، براي برپا كردن چادرها، بعد از رعايت جهت وزش باد و موجگير نبودن آنها، سعي ميكردند چادر را به نحوي نصب كنند كه طول آن رو به قبله باشد، در نتيجه خود به خود، نشست و برخاست و خوردن و آشاميدن و خواب و بيداريشان رو به سوي حق تعالي داشت و اين همه تأكيد و توجه در اصل به خاطر مراعات حال نماز شب خوانها و اهل تهجد بود، تا در شرايطي كه امكان بيرون آمدن از سنگر نبود، همانجا برخيزند و شب زندهداري كنند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 137
راوي : سيد مهدي فهيمي
بعضي افراد به روش مكاتبات علما و كتب درسي قديم، كلمات و حروف و سطور نامه را به انواع صورتها مينوشتند. گاهي متن نامه را به صورت دايرهوار و حلقهگونه يا به شكل وارونه مينوشتند. بعضي با عبارات نقاشي ميكردند و نامهشان «نقاشي خط» ميشد.
عموميترين روش، نوشتن متن و حاشيه زدن اطراف آن بود. افراد انواع و اقسام كارهاي هنري كه هركس ميتوانست با داشتن ابتكار، خوانندهي نامه را به تعجب و تحسين وادارد، به كار ميبردند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 217
در جبهه بين بچههاي راننده، براي به مقصد رساندن برادران پياده كه در حاشيهي جاده منتظر وسيله بودند رقابت بود. گاهي كه دو تا از اين رانندهها با هم جلوي پاي جمعي ترمز ميكردند، يكي به شوخي رو به ديگري ميكرد كه: «هول نشو! به هر دوتامون ميرسه!» كنايه از اينكه: اين قدر براي صلوات گرفتن حرص نزن! و دنبال اين نباش كه دعاي بچهها فقط بدرقهي راه تو باشد، بگذار به ديگران هم برسد!».
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 138
خانوادهها، بچههايي را كه به مرخصي ميرفتند معمولاً با دست پر به جبهه ميفرستادند. تا وقتي آثاري از اين خوراكيها باقي بود و برادران مصرف ميكردند، صلوات ميفرستادند و به ديگران يادآور ميشدند كه مثلاً اينها را فلاني آورده است. متقابلاً وقتي يكي از برادران عازم شهر و ديار خود بود، بچهها هرچه داشتند جمع ميكردند و جا ميدادند در كيسه و كولهاش. آنها در عوض دار و ندارشان را به حاضران ميبخشيدند و چيزي با خود نميبردند. وسايلي چون: فانوسه، پوتين، مهر نماز، تسبيح و امثال آنها. وقتي كسي خداحافظي ميكرد، مقداري از راه را بدرقهاش ميكردند حداقل تا دژباني و حداكثر تا شهر و ايستگاه قطار يا اتوبوس. در اين خداحافظيهاي طولاني مثل جداييهاي شب عملياتي بچهها نوعاً پيشاني يكديگر را ميبوسيدند، عكسهاي يادگاري ميگرفتند، اسم و آدرس به هم ميدادند و با اين اسم و آدرسها، بعضي با هم مكاتبه ميكردند. گاهي آنقدر اين ارتباط عميق ميشد كه به رابطهي فاميلي ميانجاميد.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 130
در سوگواريها و مراسم تعزيت اهل بيت (عليهم السلام) بر اساس اقتضاي محيط و ميدان نبرد، همهي تلاش رزمندگان اين بود كه خودشان را جاي ائمه و اصحاب و انصارشان بگذارند، تا عمق مصيبت آنها را درك كرده و اندكي دلشان آرام گيرد.
چنانكه در شبهاي قدر و شب شهادت اميرالمؤمنين (عليه السلام ) در ماه مبارك رمضان بعضي به نان و نمك افطار ميكردند. در حاليكه اشك در چشمانشان بود و بفض در گلويشان. سحر آن شب، هيئتها به عزاداران شير ميدادند و با اجراي نمايش قضاوتها و حكايتهاي منسوب به حضرت امير (عليه السلام) شبهاي كوفه و غريبي و مظلوميت مولا را احيا ميكردند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 112
برادر، شهيدهادي جعفري يكي از نيروهاي مخلص جبههي آبادان است. يك روز شهيد جعفري قصد داشت به مرخصي برود، آمد در مقر جهادسازندگي و منتظر ماند تا ماشين جهاد كاشان بيايد و با آن به كاشان بازگردد. از من آب خواست، برايش شربت درست كردم، اما نخورد. اصرار كردم، فايدهاي نداشت. پرسيدم چرا نميخوري؟ گفت: «من در حال مرخص شدن از جبهه هستم، اين اسراف است، اينجا نبايد بيشتر از آب چيزي بخوريم، اين سهم ديگر برادران رزمنده است»، اين حرف او ما را منقلب كرد.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم)
راوي : غلام رضا سياحي
خياط هاي صلواتي جبهه، بعد از تعمير لباس و دوخت و دوز آن، كارشان دوختن پارچههاي چاپي شعار نوشته بود كه بچهها با اصرار به خياطخانه ميآوردند. شعارهايي مثل: يا قمربنيهاشم و ياحسين و... بعضاً اسم افراد كه خودشان نوشته بودند.
اين غير از مشخصاتي مثل گروه خون و گروه و دسته بود كه نوعاً با خودكار روي در جيب و سر زانوي شلوار يا پشت جيب و زير يقه مينوشتند تا نور آفتاب و آب كمتر به آن اثر كند.
شعار نوشتههاي خوشنويسيشدهي ديگري هم بود كه حكم تابلو داشت و حرف اول و آخر صاحب لباس را، كه بچههاي خوشخط تر پشت و جلو پيراهن كار بچهها مينوشتند! عباراتي مثل: «زرهي پشتدار براي كسي خوب است كه پشت به دشمن ميكند» يا «الي رفيق الاعلي» و «مسافر كربلا» و هزاران عنوان و عبارات ديگر كه در مجموعهي «تابلو نوشتهها» اثر سيدمهدي فهيمي قابل مطالعه هستند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 197
بيشترين شعارهايي كه رزمندگان موقع جابهجايي سر ميدادند، عبارت بود از: «حسين جان، فدايت، آييم به كربلايت»، «حسين حسين ميگيم (ميگوييم) ميريم (ميرويم) كربلا، گرچه بياد (بيايد) بر سرمون هر بلا» يا شعار «اين حمله غوغا ميكنيم، راه نجف وا (باز) ميكنيم».
در تمامينقل و انتقالات و جابهجاييها، خواندن سرود و نوحه و ذكر پيدرپي صلوات، سنت حسنهاي بود كه به بچهها، جان دوباره ميبخشيد.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 207
شكسته نفسيها را به مزاح شكستهبندي هم ميگفتند، معمولاً فعل و انفعالات قولي و زباني كه براي رو نشدن دستها، بچهها از خود بروز ميدادند، چنانكه نسبت رزمنده را شايستهي خود نميدانستند و عكسالعملشان اين بود: «كه ما لغزندهايم». كنايه از اين كه ما گنهكاريم و مدافع دين و منزلت آن نميتوانيم باشيم و آنچه از باب حفظ اخلاص و گريز از ريا بود و غالباً با محمل «وقت خوش كردن» و مطايبه و نظير پرسوجو كه بعضيها از سر سادگي راجع به چگونگي باز شدن پاي شخص به جبهه ميكردند و جوابهاي از اين دست كه: «كار نبود، خرج گران بود، شهر چيزي گير نميآمد، اينجا لااقل دلي از عزا درميآوريم و مجبور نيستيم براي همه چيز توي صف بايستيم!» و از اين قبيل حرفها.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 106
بالاي هر برگهاي كه عنوانهاي «شماره، تاريخ و پيوست» را داشت، در محل آنها عباراتي مينوشتند كه پر از پيام بود. جلوي تاريخ مينوشتند: «عاشورا» (كل يوم عاشورا)، جلوي شماره مينوشتند: «چهارده معصوم» و در مقابل پيوست هم مينوشتد: «جنگ، جنگ تا پيروزي» يا «التماس دعا» و يا «براي سلامتي امام صلوات» و... بعضي از فرماندهان هم در پايان موافقت با مرخصي افراد مينوشتند: «به اميد زيارت كربلا» بدين معنا كه انشاالله تا آخر راه با هم هستيم.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 218
در جبهه هر فرد به مدت 24 ساعت "شهردار" يا "خادمالحسين" بود و مسئوليت تهيهي غذا و مخلفات آن را و همچنين انداختن و جمع كردن سفره، شستن ظروف صبحانه نهار و شام را بر عهده ميگرفت. البته بچههاي ديگر در پهن كردن سفره، چيدن لوازم، آوردن خوراكيها و جمع كردن و نظافت وسايل كمك ميكردند.
وقتي قرار بود خودشان غذا درست كنند، يكي ميپرسيد: «برادرا! چي ميل داريد؟» و اگر قرار ميشد سبزيپلو باشد، دو نفر كارشناس سبزي بياباني به سراغ سبزي ميرفتند. يكي دو نفر هم به دنبال هيزم و آشپز و همدستانش هم مشغول پخت و پز ميشدند.
چنانچه شهردار در نوبت وظيفهاش خوب عمل ميكرد و سليقه به خرج ميداد، مرتب براي سلامتياش صلوات ميفرستادند و از او ميخواستند در پستش باقي بماند. گاهي اين رفتار را براي برادري كه خوب از عهدهي كار برنيامده بود انجام ميدادند تا در اين كار استاد شود و با او شوخي ميكردند كه «ننه چرا غذا سرد است؟» چرا غذا كمنمك است و از اين حرفها...
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 30
قبل از عمليات برادران عكس يادگاري ميگرفتند، نوار كاست پر ميكردند و پيشانيبند تهيه مينمودند، بر روي لباسهايشان مهر عبارات «ورود تير و تركش ممنوع» را در محل نخاع و پشت پيراهن به همراه تصوير تابلوي ورود ممنوع ميكشيدند و آيهي «و جعلنا من بين ايديهم...» را بر روي سينه مينوشتند.
بعضي از بچهها روي پيراهن اختصاصي شهادتشان را به قيد شفاعت و آمرزش امضا ميگرفتند. فراوان بودند برادراني كه خود با همان لباس، در خون خويش ميغلطيدند و شفيع كساني ميشدند كه به ايشان التجا برده بودند. روي دست و پا و موهاي يكديگر حنا ميگذاشتند و در اين امر نسبت به بچههايي كه بوي شهادت ميدادند جار و جنجال خاصي به راه ميافتاد و همه از هم پيشي ميگرفتند.
يكديگر را با شيشههاي عطري كه بعضي همراه داشتند معطر ميكردند و از شوق و ذوق عمليات شيشه را شكسته و عطر را روي سر و روي و لباس بچهها ميريختند.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 233
امدادگران تنها كساني بودند كه به جهت نوع مسئوليتشان آخرين دقايق را با شهدا بوده و بسياري از شهدا در آغوش ايشان جان ميدادند، از اين حيث احترام خاصي بين بچهها داشتند.
هر كس سراغ گمشدهي خود را ميگرفت و آنقدر نشاني ميداد، تا بلكه يكي او را شناسايي كند و به اين اميد كه بداند عزيز او چگونه و چهطور چشم از جهان فرو بسته.
منبع :كتاب فرهنگ جبهه (آداب ورسوم) - صفحه: 154