راسخون

مشاعره صائمین - 3

lotfi64431 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 1527
|
تاریخ عضویت : اردیبهشت 1388 

دامن وصل خدا را در صيام از من بگيرد

در پرستش رفعت و شأن و مقام از من بگيرد

mr_nariiman کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1160
|
تاریخ عضویت : مهر 1387 

دوباره ليله ی قدر ومجير وجوشن ها

دوباره ماه دعا ومهار شيطان شد

kafokhon کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1125
|
تاریخ عضویت : خرداد 1389 

دوباره آمده ماهي که روي ماه علي «ع»

خضاب خون سر و عمر او به پايان شد

niny200527 کاربر طلایی2
|
تعداد پست ها : 1273
|
تاریخ عضویت : تیر 1388 

دست از دامن اين پيك مبـارك نكشم
كه به مهماني آن دوست ندا كرد مرا

زين دعاهاست كه با اين همه بي‌برگي و ضعف
در گلـستــان ادب نـغمـــه ســرا كرد مـرا
 

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

علی اکبر لطفیان

آه...ظلمت آه...ظلمت آه..ظلمت میشود
واى اگر خورشید را روزى براند از درش

مرتضى یعنى قسیم النار والجنة ، ولى
هست معیارش در این تقسیم حب همسرش

 

fatemeh_75 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10557
|
تاریخ عضویت : آبان 1388 

شعله هایِ نَفَسِ شعله‌وَرَت جمع نشد 

زهرِ این تیغ چه کرده جگرت جمع نشد 

لکه خونهای رویِ بال و پَرَت جمع نشد 

بسته‌ام روسری‌ام را به سَرَت جمع نشد 

حسن لطفی

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

محمد علی مجاهدی

دست بی وضو مزن بر ستیغ آفتاب
آی تیغ بی حیا شرم کن وضو بگیر

لَختی ای پدر درنگ پشت در نشسته اند
رشته های سرد اشک کاسه های گرم شیر ...

fatemeh_75 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10557
|
تاریخ عضویت : آبان 1388 

رها ز درد و غم و رنج بی شمار شدم

قسم به خالق کعبه که رستگار شدم

همین که خون سرم ریخت روی سجّاده

برای دیدن زهرا امیدوار شدم

غلامرضا سازگار

 

saraalighanbari1360 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 9838
|
تاریخ عضویت : شهریور 1389 

مسجد،خموش و شهر پر از اشک بی صداست

ای چاه خون گرفته کوفه علی کجاست؟

ای نخل ها که سر به گریبان کشیده اید

امشب شب غریبی و تنهایی شماست

غلامرضا سازگار

fatemeh_75 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 10557
|
تاریخ عضویت : آبان 1388 

تازه کعبه آبرویی یافت و قیمت گرفت
همچنانی که صدف قیمت گرفت از گوهرش

از در کعبه نرفت و بر در کعبه نرفت
چونکه باید بعد ازین کعبه بیاید بر درش

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

محمد حسن بیات لو

شب بود وشهرکوفه پر از آه و درد بود
حال و هوای کوفه غم انگیز وسرد بود

شب بود و ظلمتی که فضارا گرفته بود
از بار غم تمامیِ دل‌ها گرفته بود

javadinejad کاربر نقره ای
|
تعداد پست ها : 2041
|
تاریخ عضویت : آذر 1397 

دخترت کاش بمیرد که نبیند هرگز
خون فرق تو قدم پشت قدم ریخته است
 

مادرم آمده بالای سرت با زحمت
اشک بر زخم تو با قامت خم ریخته است

saraalighanbari1360 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 9838
|
تاریخ عضویت : شهریور 1389 

تو از برای خلق جهان سوختی علی!

اما هزار حیف که دنیا تو را نخواست

ای چاه کوفه اشک علی را چه می کنی

دانی چقدر قیمت این در پربهاست؟

سازگار

zahra_53 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 28735
|
تاریخ عضویت : مهر 1388 

 حسن لطفی

تا ترک خورد سرش دخترش افتاد زمین

دست بگذاشت روی معجرش افتاد زمین

 

بیشتر تیغ فرو رفت میان ابرو

تا که از ضرب علی با سرش افتاد زمین

saraalighanbari1360 کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 9838
|
تاریخ عضویت : شهریور 1389 

نشسته اند تمامی دیوها به کمین،جهان،اسیر شده بین مردم بی دین

به تاج و تخت بنازند ناکسان زمین،ولی خلیفه ی محراب قهرمان باشد

سارا سادات باختر