راسخون

صحیفه نور امام خمینی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بیانات امام خمینی در جمع گروهی از بانوان عضو جهاد دانشگاهی اصفهان

تاریخ: 1360/03/02

 

بانوان ایران در این نهضت و انقلاب سهم بیشتری از مردان دارند

بسم الله الرحمن الرحیم
آنچه که در ایران بزرگتر از هر چیز بود، تحولی است که در بانوان ایران حاصل شد. بانوان ایران در این نهضت و انقلاب سهم بیشتری از مردان دارند و امروز هم که در پشت جبهه ها مشغول فعالیت هستند، سهم آنها بیشتر از دیگران است و در تربیتی که اشتغال دارند، چه تربیت کودکانشان و چه تربیت خردسالانشان و چه تربیت هائی که در کلاس ها و جاهای دیگر مجالس دارند، باز سهم بزرگی در این انقلاب دارند. عواطفی که در بانوان هست مخصوص خودشان است و در مردها این عواطف نیست و لهذا آن چیزی که در پشت جبهه از روی عواطف از بانوان صادر می شود و بیشتر و بالاتر و ارزنده تر است از آن چیزی که از مردها صادر می شود. به موجب عواطفی که بانوان دارند آنها برای جبهه کارهای بسیار مفید انجام داده اند و انجام می دهند و از همه مهمتر اینکه بانوان بعد از انقلاب با تمام کوشش و حفظ عفت و حفظ جهات اسلامی همقدم بلکه پیشقدم در امور کشور بوده اند و برخلاف آنچه که در رژیم سابق با برنامه ریزی از طرف چپاولگران جهان می خواستند به سر بانوان ما بیاورند و فاجعه ها را چند برابر کنند، بحمدالله موفق نشدند.
و امروز ما می بینیم که بانوان محترم ایران در سرتاسر کشور یک عضو مفید و یک جمعیت متعهد معتقد هستند که به کشور خودشان خدمت می کنند و پشتوانه هستند از برای این کشور، و من امیدوارم که تمام جهات اسلامی را در نظر بگیرند و با اسلحه ایمان و تعهد به اسلام این پیروزی را به پیش ببرند و پشتوانه این انقلاب باشند و همانطوری که جوانان را تربیت کردند و به جبهه فرستادند و در عین حالی که مادران، جوانانشان در جبهه شهید شده اند، با کمال خوشروئی و افتخار، افتخار می کنند بر اینکه جوان آنها در راه اسلام شهید شده است و باز هم پیشنهاد می کنند که جوانان دیگر هم داریم و به اسلام تقدیم می کنیم. این مطلبی است که برای خاطر اسلامی بودن این انقلاب، این تحول حاصل شده است. آنها می خواستند که بانوان ما را به طور دلخواه خودشان عرضه کنند و این قشر بزرگ کشور را به تباهی بکشند که با تباهی آنها تمام کشور در نسل های آینده به تباهی کشیده می شد و خدای تبارک و تعالی بر این ملت منت نهاد و این پیروزی را نصیب کشور ما فرمود که به واسطه تعهد بانوان امیدواریم که در آتیه پشتوانه این ملت و اسلام محکمتر بشود و با کوشش شما بانوان محترم

صحیفه نور جلد 14 صفحه 231

جوانانی به کشور و باز کسانی که هم در جبهه بتوانند از عهده جنگ و تا پیروزی اقدام کنند و هم در داخل بتوانند و در پشت جبهه ها بتوانند به کارهای عمرانی و کارهای دیگری که مفید به حال کشور است قیام کنند. شما را رژیم سابق نشناخته بود و گمان می کرد که بانوان ایران مثل همان چند نفر یا عده معدود منحرفین است و اینها هم به دست آنها می شود که انحراف پیدا کنند، لکن بانوان محترم ایران ثابت کردند که دستخوش اینطور توطئه ها نشده اند و نمی شوند و ثابت کردند که در دژ محکم عفت و عصمت هستند و جوانان صحیح و نیرومند و دختران عفیف و متعهد به این کشور تسلیم خواهند کرد و هیچ گاه نخواهند در آن راه هائی که قدرت های بزرگ برای تباه کردن این کشور پیش پای آنها گذاشته بود، به آن راه ها نخواهند رفت.
من از خدای تبارک و تعالی سعادت و سلامت همه ملت و همه مردها و زن ها و بانوان محترم را خواهانم و امیدوارم که با کوشش شما و با تعهد شما این کشور به طور چشمگیر به پیروزی های نهائی موفق شود. سلام و درود بر شما بانوان محترم و بر همه ملت.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بیانات امام خمینی در جمع اعضای ستاد انجمن های اسلامی وزارت بهداری و بهزیستی و اقشار مختلف مردم

تاریخ: 1360/03/18

 

با تمام قوا کوشش کنید تا اعمالتان اسلامی باشد

بسم الله الرحمن الرحیم
وجود انجمن اسلامی در همه کشور و خصوصاً در ارگان های انقلابی از اموری است که لازم است، لکن خود آقایانی که انجمن های اسلامی را تشکیل می دهند باید مواظب باشند به اینکه اولاً در این انجمن ها اشخاص فاسد و از گروه های منحرف وارد نشوند و ثانیاً خود آقایان توجه داشته باشند که کارهایی که در آنجا انجام می گیرد کارهای اسلامی باشد و انحرافاتی نداشته باشد.
امروز که انجمن های وزارت اسلامی وزارت بهداری و همین طور اطبا و کارگران بهداری های خوزستان و پرستارهای محترم این استان اینجا آمده اند، من یک کلمه راجع به این اطبا و بهیاران و پرستاران و کارمندان بهداری در سرتاسر کشور عرض دارم و یک کلمه هم راجع به این نهادها در خوزستان و در غرب و جنوب کشور عرض دارم.
آنچه که نسبت به این آقایان و این خانم ها در سرتاسر کشور عرض دارم، این است که طبابت و پرستاری و خدمت به این بیمارانی که در این بیمارستان ها خوابیده اند یک خدمت بسیار مشکل لکن بسیار ارزنده است. پرستاری مریض بسیار مشکل است و پرستاری خوب، بسیار ارزشمند و همین طور طبابت و بالای سر مریض ها و مجروحین و معلولین و اینها رفتن و با آنها سر و کار داشتن مشکل است، لکن صحیح عمل کردن بسیار ارزشمند است. در سایر ادارات باید همه کار صحیح انجام بدهند و کار صحیح همه ارزش دارد، لکن در بیمارستان ها یک ویژگی خاصی دارد. سر و کار با یک عده ای دارید شما و خصوصاً پرستارها که اینها بیمارند، دل شکسته اند، محتاج به پرستاری روحی دارند، محتاج به آرامش روحی دارند و شما با این مریض ها، با این بیمارها هر چه محبت بکنید و هر چه پرستاری مادرانه و خواهرانه و برادرانه و پدرانه بکنید این در روحیه بیمار موثر است و بر خوب شدن، سرعت خوب شدن بیماران نیز مؤثر است و در بارگاه خدای تبارک و تعالی خدمت به این جمعیت، خدمت به این بندگان خدا بسیار ارزشمند است. و آنچه که باید به پرستارها و اطبا و بهیارها و مستخدمین بیمارستان های خوزستان و جاهای جنگزده عرض کنم، این است که کارهای شما در آن بیمارستان ها ارزشمندتر از همه جا هست، هم کارها در آنجا که در معرض خطر است و شما مواجه هستید با یک جمعیت هایی که به بیمارستان رحم نمی کنند و به مدارس هم رحم کنند، در آنجا

صحیفه نور جلد 14 صفحه 268

خدمت می کنید این یک ارزش بسیار بزرگ است و پرستاری از کسانی که در راه اسلام اعضای خودشان را، صحت خودشان را، سلامت خودشان را ازدست داده اند این یک خدمت بسیار بزرگ ارزشمندی است در بارگاه خداوند تبارک و تعالی. لکن باید خیلی توجه داشته باشید به اینکه هم وضع بیمارستان ها وضع اسلامی باشد و هم رفتارتان با این مرضی و با این معلولین و با این بیمارها یک وضع مادرانه و پدرانه و خواهرانه و برادرانه باشد. بسیار کار مشکل و ارزشمندی است و بسیار پر مسؤولیت، چنانچه انجمن های اسلامی هم کارشان ارزشمند است و مسؤولیت شان بزرگ. بنابراین سفارش من، تمنای من از همه انجمن های اسلامی سرتاسر کشور و همه اطبا و بهیاران و کارمندان و پرستاران سرتاسر کشور، خصوصاً در جاهائی که جنگزده هستند و در جاهائی که در معرض خطر هستند، این است که با تمام قوا کوشش کنید که اعمال شما اعمال اسلامی باشد و رفتار شما با مرضی رفتار خوب باشد و رفتار انسانی اسلامی باشد. خداوند تبارک و تعالی به شماها برادران و خواهران اجر عنایت کند و اجر آن زن هایی که در صدر اسلام برای پرستاری لشگر اسلام می رفتند انشاءالله در نامه اعمال شما هم نوشته بشود.
 

اگر به قانون خاضع بشویم هیچ اختلافی پیش نخواهد آمد

ما امروز مواجه هستیم با مشکلاتی که از خارج برای ما تهیه می کنند و صادر می کنند و در داخل بعضی عناصر وابسته به خارج تهیه می کنند و ما را در مشکلات می گذارند. من در اول این سال اعلام کردم که این سال را باید ما سال اجرای قانون بدانیم و با قانون طوری عمل کنیم که هم اسلام و هم دنیا ما را یک رفتار صحیح بداند کارهای ما را، در کشوری که قانون حکومت نکند خصوصاً قانونی که قانون اسلام است، این کشور را نمی توانیم اسلامی حساب کنیم. کسانی که با قانون مخالفت می کنند، اینها با اسلام مخالفت می کنند. کسانی که با مصوبات مجلس بعد از اینکه شورای نگهبان نظر خودش را داد باز مخالفت می کنند، اینها دانسته یا ندانسته با اسلام مخالفت می کنند.
ما اگر همه اشخاصی که در کشورمان هستند و همه گروه هایی که در کشور هستند و همه نهادهائی که در سرتاسر کشور هستند اگر به قانون خاضع بشویم و اگر قانون را محترم بشمریم هیچ اختلافی پیش نخواهد آمد. اختلافات از راه قانون شکنی ها پیش می آید. اگر قانون حکومت کند در یک کشوری، چنانچه از صدر عالم تاکنون تمام انبیا برای برقرار کردن قانون آمده اند و اسلام برای برقراری قانون آمده است و پیغمبر اسلام و ائمه اسلام و خلفای اسلام تمام برای قانون خاضع بوده اند و تسلیم قانون بوده اند، ما هم باید تبعیت از پیغمبر اسلام بکنیم و از ائمه خدا بکنیم و به قانون هم عمل کنیم و هم خاضع باشیم در مقابل قانون. قانون برای همه است. البته اگر چنانچه به قانون بخواهند عمل کنند و یک دزدی را به جای خودش بنشانند آن دزد صدایش در می آید، لکن باید آن دزدی که مقابل قانون می خواهد عرض اندام کند به او توجه داد که این قانون است و اگر چنانچه پسر رسول اکرم، دختر رسول اکرم هم خدای نکرده دزدی کند رسول اکرم دست او را می برد، قانون است. قانون

صحیفه نور جلد 14 صفحه 269

برای نفع ملت است، برای نفع جامعه است، برای نفع بعضی اشخاص و بعضی گروه ها نیست. قانون توجه به تمام جامعه کرده است و قانون برای تهذیب تمام جامعه است. البته دزدها از قانون بدشان می آید و دیکتاتورها هم از قانون بدشان می آید و کسانی که مخالفت ها می خواهند بکنند، از قانون بدشان می آید، لکن قانونی که مال همه ملت است و برای تهذیب همه ملت است و برای آرامش خاطر همه ملت است و برای مصالح همه ملت است، این قانون باید محترم شمرده بشود. نباید اگر چنانچه یک قانونی برخلاف نظر من بود من بیایم بیرون و هیاهو کنم که من این قانون را قبول ندارم، این قانون خوب قانونی نیست. قانون خوب است، شماها باید خودتان را تطبیق بدهید با قانون، نه قانون خودشان را برای به شما تطبیق بدهد. اگر قانون بنا باشد که خودش را تطبیق بدهد به یک گروه، تطبیق بدهد به یک جمعیت، تطبیق بدهد به یک شخص، این قانون نیست. قانون در رأس واقع شده است و همه افراد هر کشوری باید خودشان را با آن قانون تطبیق بدهند. اگر قانون برخلاف خودشان هم حکمی کرد، باید خودشان را در مقابل قانون تسلیم کنند، آنوقت است که کشور، کشور قانون می شود.
اگر یک جایی عمل به قانون شد و یک گروهی در خیابان ها بر ضد این عمل بخواهند عرض اندام کنند، این همان معنای دیکتاتوری است که مکرر گفته ام که قدم به قدم پیش می رود، این همان دیکتاتوری است که به هیتلر مبدل می شود انسان، این همان دیکتاتوری است که به استالین انسان را مبدل می کند. اگر قانون در یک کشوری عمل نشود، کسانی که می خواهند قانون را بشکنند اینها دیکتاتورانی هستند که به صورت اسلامی پیش آمده اند یا به صورت آزادی و امثال این حرف ها. اگر همه این آقایانی که ادعای این را می کنند که ما طرفدار قوانین هستیم، اینها با هم بنشینند و قانون را باز کنند و تکلیف را از روی قانون همه شان معین کنند و بعد هم ملتزم باشند که اگر قانون برخلاف رأی من هم بود من خاضعم، اگر بر وفاق هم بود من خاضعم، دیگر دعوائی پیش نمی آید، هیاهو پیش نمی آید. اگر بنا باشد که یک جائی بخواهند، دادستان بخواهد روی قوانین عمل بکنند، ما بخواهیم بگوئیم که خیر ما دادستان را قبول نداریم، این معنای دیکتاتوری است. دیکتاتوری همین است که نه به مجلس سر فرو می آورد، نه به قوانین مجلس و نه به شورای نگهبان و نه به تأیید شورای نگهبان و نه به قوه قضائیه و نه به دادستانی و نه به شوراهای دادستانی و همین طور به همه ارگان ها. قانون معنایش این است که این چیزهایی که به حسب قانون اسلامی، به حسب قانون کشوری که منطبق با قوانین اسلام است، اینها را، وظیفه شان را قانون معین کرده. بعد از آنکه قانون وظیفه را معین کرد، هر کس بخواهد که برخلاف او عمل بکند این یک دیکتاتوری است که به صورت مظلومانه حالا پیش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پیش خواهد آمد و بعد این کشور را به تباهی خواهد کشید و این کشور وقتی به تباهی کشیده شد و این مردم متفرق و مختلف با هم شدند این همان وظیفه ای که برای ابرقدرت ها باید انجام بدهد، این آدم انجام داده ولو خودش نمی فهمد، اگر بفهمد که دیگر مصیبت بالاتر است لکن خودشان ملتفت نیستند. اگر من این نصیحت ها را می کنم که شما همه به قانون عمل

صحیفه نور جلد 14 صفحه 270

کنید، از هیاهو و جنجال دست بردارید، روزنامه ها از هیاهو و جنجال دست بردارید، قلم دارها از هیاهو و جنجال دست بردارند، نویسنده ها دست بردارند، گوینده ها دست بردارند، اگر چنانچه اینطور بشود، یک کشور قانونی ما پیدا می کنیم که همان کشور اسلامی است و دیکتاتوری از این کشور بیرون می رود، اینکه من همیشه نصیحت می کنم به آقایان و می خواهم که امور روی روش صحیح عمل بشود، روی قوانین عمل بشود و تخلف می شود و معذلک من نصیحت می کنم به آقایان، این نه از باب این است که در ملت ما یک ضعفی پیدا شده، یک فتوری پیدا شده و ملت ما دیگر به احکام اسلام اعتنایی ندارند. اینها دنبال این هستند یک دیکتاتور پیدا کنند و پای بیرق او، همه سینه بزنند. مسأله این نیست. 15 خرداد و سالروز 15 خرداد ثابت کرد که این مردم در صحنه هستند و برای اسلام هم در صحنه هستند.
 

آن روزی که احساس خطر برای اسلام بکنم ، دست همه را قطع خواهم کرد

من تا آنجائی که بتوانم، تا آنجایی که اخلاق اسلامی اقتضا می کند که همه اینها را به آرامش دعوت کنم، همه گروه ها و گروهک ها را به آرامش دعوت کنم، همه افراد را به آرامش دعوت کنم عمل خواهم کرد، نصیحت خواهم کرد، نصیحت برادرانه خواهم کرد، نصیحت خاضعانه خواهم کرد لکن این را باید همه بدانند آن روزی که من احساس خطر برای جمهوری اسلامی بکنم، آن روزی که من احساس خطر برای اسلام بکنم، آن روز اینطور نیست که - باز ما باز من بنشینم نصیحت کنم، دست همه را قطع خواهم کرد. اگر چنانچه اشخاصی در این برهه زمان که ما ابتلا داریم به جنگ، ابتلا داریم به - آرام - باید آرامش محفوظ بشود. اگر کسانی در اطراف کشور سخنرانی کنند و سخنرانی آنها اسباب تشنج بشود، آن شخص هر کس می خواهد باشد، هر مقامی می خواهد باشد، من او را به جای خودش می نشانم، قبل از اینکه شورش پیدا بشود من او را به جای خودش می نشانم. و امروز اعلام می کنم به اینهایی که در اطراف می روند و صحبت می کنند و از قراری که به من اطلاع دادند این گروهک های فاسد هم فرصت را به دست آوردند و می خواهند راهپیمائی کنند، قوای نظامی و انتظامی و پاسدارها باید به طور جد از سخنرانی هایی که اینطور هستند جلوگیری کنند و سخنران هایی که اینطور هستند دستگیر کنند. اگر من هم سخنرانی کردم که مخالف با دستور اسلام بود و برای ایجاد تشنج و برای گرفتار کردن ملت مسلمان ما که خون ها داده است در راه اسلام، اگر من هم این کار را بکنم موظف شرعی هستند این ارگان های انتظامی و نظامی که من را بگیرند و به دادگاه بسپرند، این استثنا ندارد. گوش خودتان را باز کنید، من همانطوری که با شاه عمل کردم و هم ملت ما همانطوری که با محمد رضا عمل کرد با اشخاصی که بخواهند فساد ایجاد کنند، با اشخاصی که زائد بر صحبت بخواهند تشنج ایجاد کنند، با اشخاصی که می خواهند صف آرائی بکنند در مقابل دادستانی، در مقابل مجلس، در مقابل ارگان های دیگر، من همان را خواهم کرد که با محمدرضا عمل خواهم کرد و امروز وسائل در دست است و شماها خواهید منزوی شد.

صحیفه نور جلد 14 صفحه 271


باز من نصیحت می کنم شماها را که تا دیر نشده است به جای خودتان بنشینید و از تحریکات عناصر فاسد که در گوش های شما مطالبی می خوانند پرهیز کنید و آنها را از خودتان برانید که من با آرامش، کسی اگر مخالفت کند با او سخت عمل خواهم کرد و این یک وظیفه شرعی است که بر عهده همه ما هست و بر عهده من هم هست. من به سرتاسر کشور، به بازارهای کشور، به همه جایی که مسلمین در کشور هستند، اخطار می کنم و می گویم که گروه هایی در صددند که بازار ببندند، اینها همان سرمایه دارانی هستند که امروز می خواهند مفسده کنند و اینها همان گروهک های فاسد هستند که اشخاصی را آلت دست قرار داده اند و می خواهند مفسده بکنند و اگر چنانچه یک همچو امری بشود، بستن بازار امروز و راهپیمائی امروز، بستن بازار و راهپیمائی در مقابل رسول اکرم است، در مقابل اسلام است و شما هوشیار باشید که مبادا این گروهک های فرصت طلب به بهانه اینکه چه شده و چه شده بخواهند راهپیمائی کنند و بخواهند آشوب کنند. محرکین آشوب را هر کس می خواهد باشد، با قلم، با زبان، با هر چه می خواهد باشد معرفی کنند، من او را خواهم منزوی کرد. بنابراین من تا سر حد امکان، تا آنجایی که اسلام را در خطر نبینم و بازی های سیاسی نخواهد اسلام را و مسلمین را در خطر بیندازد به آنها نصیحت می کنم و خاضعانه از آنها می خواهم که دست بردارند از این شیطنت ها و اگر چنانچه احساس خطر بکنم همانطوری که با محمدرضا عمل شد با همه آنطور عمل خواهد شد.
امروز بازار بستن، راهپیمائی کردن، سخنرانی های انحرافی کردن، تمام اینها برخلاف مصالح اسلام و برخلاف مصالح خدای تبارک و تعالی که اسلام را برای ما الگو قرار داده است می باشد و حرام است. بستن بازار در هر جا و راه افتادن در کوچه و محله ها بدون اینکه از طرف وزارت کشور اجازه داده باشد، این انحراف است و محرم است و قوای نظمی، انتظامی و نظامی و پاسداران و بسیج و تمام ملت موظفند، شرعاً مکلفند به تکلیف الهی که جلوگیری از این مفسده ها بکنند.
و من باز به همه آقایانی که می خواهند نطق کنند و اعلامیه بدهند و نمی دانم نامه سرگشاده بفرستند و از این مزخرفات، به همه اینها اعلام می کنم که برگردید به اسلام، برگردید به قانون، برگردید به قرآن کریم، بهانه درست نکنید که اسباب این بشود که شما همه به انزوا کشیده بشوید. من به بسیاری از شما علاقه دارم و میل دارم که همه به قانون عمل کنند و همه در جای خود باشند و اگر چنانچه اینطور نباشد مسأله طور دیگر خواهد شد.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

فرمان امام خمینی به حجت الاسلام موحدی کرمانی

تاریخ: 1360/03/19

 

فرمان امام خمینی به حجت الاسلام موحدی کرمانی

بسم الله الرحمن الرحیم
جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ محمد مهدی موحدی کرمانی دامت افاضاته
چون جناب حجت الاسلام آقای حاج شیخ محمد امامی کاشانی به خاطر مسؤولیت های زیادی که دارند از سمت خود در اداره شهربانی استعفا داده اند، بدین وسیله جنابعالی را به سمت نماینده در آن اداره منصوب می نمایم که ضمن سرپرستی اداره سیاسی ایدئولوژیک شهربانی به کارهای مذهبی آنان رسیدگی و رفع نیازمندیهای آنان را بنمائید و کارهای اداری را کماکان به خود مسؤولان واگذار نموده تا خود حل و فصل کنند. از خدای تعالی موفقیت آنجناب را در انجام وظایف محوله مسئلت دارم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
روح الله الموسوی الخمینی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بیانات امام خمینی در جمع کارکنان هیأت تحریریه روزنامه کیهان

تاریخ: 1360/03/12

 

هیچ انسانی نیست که محتاج موعظه نباشد

بسم الله الرحمن الرحیم
راجع به روزنامه و سایر مطبوعات، رادیو و تلویزیون مکرراً صحبت هائی کرده ام، لکن تذکر و موعظه تکرارش مؤثر است. یکی از اموری که حتی در امراض مؤثر است تلقین است که مریض به خودش و یا دیگری به او تلقین کند که خوب می شوی، این وقتی مکرر شد در نفس انسان اثر می گذارد. در موعظه هم همین طور است، انسان باید هم خودش را موعظه کند و هم در معرض موعظه واقع بشود. هیچ انسانی نیست که محتاج به موعظه نباشد منتها انسان های بالا واعظشان خداست و انسان های بعد واعظشان آنها هستند تا برسد به آخر، تا برسد به ما. ما خودمان احتیاج به موعظه داریم و موعظه چندین ساله در خود من باز تأثیر بسزا نکرده است. من باید اعتراف کنم که در عین حالی که آقایان را موعظه می کنم و حالا مسائل روز را و قدیم مسائل اخلاقی را، معذلک در خود من آنطور که باید تأثیر کند، تأثیر نکرده است. این برای این است که در باطن انسان، شیطان بزرگی است که ایستاده است تا انسان را به هلاکت برساند، تمام همش این است که انسان را بدون ایمان از اینجا بیرون کند و ما از گرفتاری به این عواقب سوء به خدا پناه می بریم. موعظه من به شما آقایان این است که شما و ما همه در محضر خدا هستیم همین جا که نشسته ایم و با هم صحبت می کنیم محضر خداست. همه پیش چشم خدا هستیم. همه در علم خدا هستیم. خدا در همه جا حضور دارد. (و هو معکم اینما کنتم) آن کسی که مسؤولیت را به عهده ما گذاشته است حاضر است، پس با آن کسی که حاضر است نباید مخالفت کنیم.
 

مسؤولیت بزرگ شما قلم هائی است که در دست شماست

مسؤولیت بزرگ شما امروز قلم هائی است که در دست شماست. اداره شما مثل یک اداره دولتی نیست که هر چه در آن واقع شود در همانجاست، مگر گاهی به مردم بگویند، اما قلم ها اگر لغزش پیدا کنند یک ملت را لغزاند. رادیو تلویزیون دستگاهی است که اگر فاسد باشد یک ملت را فاسد می کند. الان همه رادیو را گوش و تلویزیون را نگاه می کنند. معصیتی اگر اتفاق بیفتد، در محضر همه مردم است. اگر خدای نخواسته قلم های شما بلغزد و از تعهدی که برای خدای تبارک و تعالی باید داشته باشید غفلت بکنید اینجور نیست که تنها به شما و دوستان و هم مذهب و هم دین شما ضرر بزند،

صحیفه نور جلد 14 صفحه 258

به همه ضرر می زند، پس یک ضرر کوچک نیست، شما که روزنامه کثیر الانتشاری در دستتان است باید توجه کنید که مسؤولیت بسیار خطیری پیش مردم و ملت های جهان دارید که اگر ارشاد کنید مردم را بالاتر از اطاعت هائی است که در گوشه خانه و یا یک مجلسی که چند هزار نفر هستند می باشد. قلم شما اگر ارشادی باشد، ملت را به راه راست هدایت می کند و می تواند مردم را از انحرافات نجات دهد. امروز چند برابر قلم های ارشادی قلم های انحرافی است. باید انسان متوجه باشد که منحرفین چه می گویند و چه می خواهند گفت و انگیزه شأن از این انحرافات چیست. آن کسی که اهل همین مملکت و خاک و ملت است چه می گوید و ملت است چه می گوید که می خواهد انحراف ایجاد کند، آیا صحیح است که اینها دلسوز ملت هستند و از روی دلسوزی است که می خواهند مسائل فاسد را رفع کنند؟ یا نه، دست خودشان را آلت قرار داده اند به اینکه فاسد کنند؟ ممکن است در بین اینها اشخاصی باشند که واقعاً بخواهند مفاسد را بگویند و اصلاح کنند ولی انسان از لحن کسی که صحبت می کند می فهمد که چیست. انسان از قلم کسی که می گوید من می خواهم مردم را ارشاد کنم می فهمد که مسأله، مسأله ارشاد است یا مسأله چیزهای دیگر است.
انسان از طرز صحبت می فهمد که از یک نفس خبیث برای افساد بیرون آمده یا از یک نفس آرام برای اصلاح و ما در بعضی از این قلم ها و زبان ها معانی که اصلاح است کم می بینیم، آدم می بیند که سلامت قلم و بیان و ارشاد هست ولی کم است، از آن طرف نشریاتی که برای افساد است زیاد می باشد.
 

اگر می خواهید کشور اسلامی باشد باید مطبوعاتش هم اسلامی باشد

باید نشریات شما در مقابل اینها به صورتی باشد که وقتی دست مردم می رسد بگویند تعلیمی است و مدرسه ای است برای تعلیم و کسانی که الهی هستند راضی باشند. شما درصدد این نباشید که منحرفین را راضی کنید، در صدد این باشید که منحرفین را اصلاح کنید. اگر منحرفین را بخواهید راضی کنید شما را به انحراف می کشند، اما اگر بخواهید منحرفین را اصلاح کنید هر روز قلم شما قلم اصلاحی است. مقالاتی که می نویسید اصلاحی باشد، اخباری که می نویسید، تیترهایی هست، مردم اینها را در روزنامه ها می بینند و می فهمند که این تیتر از کجا پیدا شده است و برای چه مقصدی این تیتر را گذاشته اند و گاهی هم آدم می بیند مسأله اینطور نبوده است، تیترش یک جور است و مسأله اش یک جور دیگر. مردم این تیترها را نگاه می کنند و می فهمند که چه فسادی و یا چه صلاحی واقع شده است. باید توجه کنید که روزنامه ای تیترش چیزی نباشد که محتوایش آنطور نباشد، نه به آن تندی که در تیتر است و نه به آن عظمت، این غش است. درست مثل کاسبی که روی متاعش چیز خوب می ریزد و آخرش فاسد است و این حرام است و اگر تیتر با محتوا نخواند غش است که شما با قلم هایتان می کنید. باید توجه کنید و شک نکنید ما روز محاسبه داریم، از همه چیزها محاسبه می شود آن روز، خود انسان، قلم ها، دست ها، چشم شهادت می دهند، دیر یا زود چیزی نیست ولی چنین روزی هست.

صحیفه نور جلد 14 صفحه 259

توجه کنید اگر می خواهید کشور اسلامی باشد باید مطبوعاتش هم اسلامی باشد. توجه کنید که اگر یک چیزی پیدا کنند در رادیو لندن و یا آمریکا و یا رادیوهای دیگر، یک کلمه را برداشته و به صورتی بزرگ نمایش می دهند مثلاً ایران همه کارهایش به هم ریخته است و چه و چه هست. این برای این است که یکی از راه هایی که اینها بخواهند فساد کنند مطبوعات است.
 

روزنامه ها با کسی صورت مخاصمه نداشته باشند بلکه صورت ارشاد داشته باشند

من امیدوارم انشاء الله تا شما این روزنامه ای که در دستتان است و عهده دار مسؤولیت آن هستید درصدد باشید که اولا افرادی که می خواهند به این جمهوری صدمه بزنند اگر یکدفعه نمی توانید آنها را ارشاد کنید به تدریج این کار را بکنید وقتی تدریجی شد کار درست می شود. اما راجع به محتوا و دیگر چیزها، شما هیچ کس را دشمن خودتان حساب نکنید، نمی گویم صدام را هم حساب نکنید، نه، اما اینهائی که الان متکفل امور کشور هستند هیچ کدام دشمن با شما نیستند سلیقه های مختلفی با هم دارند. این سلیقه های مختلف در نفس انسان روی انگیزه هایی است که به صورت مخاصمه در می آید در صورتی که نباید اینطور باشد. روزنامه ها باید با کسی صورت مخاصمه نداشته باشند بلکه صورت ارشاد داشته باشند، مطالب را بگویند. انتقادها باید باشد زیرا یک جامعه تا انتقاد نشود اصلاح نمی شود عیب هم در همین جاست چون سرتاپای انسان عیب است و باید این عیب ها را انتقاد کرد تا جامعه اصلاح بشود. خداوند انشاء الله شما را حفظ کند و موفق باشید و قلم ها موفق باشند تا رضای خدا را ملاحظه کنند.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

فرمان امام خمینی به حجج اسلام: ایروانی، هاشمی گلپایگانی، توسلی، جلالی و طاهری خرم آبادی

تاریخ: 1360/03/20

 

فرمان امام خمینی به حجج اسلام: ایروانی، هاشمی گلپایگانی، توسلی، جلالی و طاهری خرم آبادی

بسم الله الرحمن الرحیم
حضرات آقایان حجج اسلام حاج سید عبدالمجید ایروانی و آقای حاج سید علی هاشمی گلپایگانی و آقای حاج شیخ محمدرضا توسلی و آقای حاج شیخ حیدر علی جلالی و آقای سید حسن طاهری خرم آبادی دامت افاضاتهم
از آنجا که مسأله حج و انجام این فریضه بزرگ الهی از مسائل مهم اسلامی و اجتماعات بزرگ سیاسی مذهبی جامعه مسلمانان می باشد و باید در انجام هر چه باشکوهتر و بهره برداری هر چه بیشتر از این اجتماع عظیم دینی سعی کافی مبذول شود، بدین وسیله حضرات آقایان محترم را برای رسیدگی به کار حجاج و زائران بیت الله الحرام در این سال تعیین و منصوب می نمایم تا با همفکری و مشورت یگدیگر در رفع نیازمندی های آنان بکوشند و از راهنمائی های لازم در موسم حج دریغ ننمایند. و آنان را به حساسیت زمان و موقعیت خطیر کنونی متوجه سازند و این حقیقت را به همگان گوشزد کنند که دشمنان اسلام با تمام قوا سعی در ایجاد تفرقه و اختلاف میان جوامع اسلامی دارند و به هر نام و هر وسیله که شده می کوشند تا با درگیری میان مسلمانان زمینه را برای تسلط کامل و مجدد خود بر همه کشورهای اسلامی و چپاول و غارتگری خود مساعد سازند و به همین جهت لازم است از هر گونه عمل تفرقه انگیز خودداری کنند که این یک وظیفه شرعی و الهی است. ضمناً متصدیان ادارات گوناگونی که به هر مناسبت کارشان با حج ارتباط پیدا می کند، موظفند برای هماهنگی در کارهای خود با صلاحدید و تصویب آقایان محترم کارها را انجام دهند. از خدای تعالی موفقیت همگان را مسئلت دارم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
روح الله الموسوی الخمینی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بیانات امام خمینی در جمع اقشار مختلف مردم تبریز

تاریخ: 1360/03/11

 

انگیزه بعثت، نزول قرآن و تلاوت آیات الهی برای مردم است

بسم الله الرحمن الرحیم
سالروز بعثت رسول اکرم را به تمام مسلمین و به ملت رزمنده ایران و به شما اهالی محترم تبریز تبریک عرض می کنم و از خداوند تعالی توفیق تبعیت از این وجود مقدس را برای همگان خواستارم. ما باید راجع به بعثت و آنچه که انگیزه بعثت است و آنچه که نتیجه بعثت است و آنچه که تکلیف ما برای بعثت است چند کلمه ای عرض بکنم.
غایت بعثت همان است که خدای تبارک و تعالی در سوره جمعه فرموده است: (هوالذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین) غایت بعثت اینهائی است که در این آیه شریفه ذکر می فرماید. می فرماید که: خدای تبارک و تعالی آن خدائی است که مبعوث کرده است در بین شما از خود شما یک رسولی یک فرستاده ای و این فرستاده این چند امر را از طرف خدا باید انجام بدهد (یتلوا علیهم آیاته) آیات خدا را بر مردم قرائت کند. قرآن آیات الهی است. و انگیزه بعثت، آوردن این کتاب بزرگ است و تلاوت کردن این کتاب بزرگ و آیه عظیم الهی است. گرچه همه عالم آیات حق تعالی هستند لکن قرآن کریم فشرده از تمام خلقت و تمام چیزهائی که در بعثت باید انجام بگیرد، قرآن کریم یک سفره ای است که خدای تبارک و تعالی به وسیله پیغمبر اکرم در بین بشر گسترده است که تمام بشر از آن هر یک به مقدار استعداد خودش استفاده کند.
این کتاب و این سفره گسترده در شرق و غرب و از زمان وحی تا قیامت کتابی است که تمام بشر، عامی، عالم، فیلسوف، عارف، فقیه، همه از او استفاده می کنند یعنی کتابی است که در عین حال که نازل شده است از مرحله غیب به مرحله شهود و گسترده شده است پیش ما جمعیتی که در عالم طبیعت هستیم، در عین حالی که متنزل شده است از آن مقام و رسیده است به جائی که استفاده ما بتوانیم از او بکنیم در عین حال مسائلی در او هست که همه مردم عامی و عارف و عالم و غیر عالم از او استفاده می کنند و مسائلی در او هست که مختص به علمای بزرگ است، فلاسفه بزرگ است، عرفای بزرگ است و انبیا و اولیا است. بعض مسائل او را غیر از اولیاء خدای تبارک و تعالی کسی نمی تواند ادراک کند مگر با تفسیری که از آنان وارد می شود، به مقدار استعدادی که در بشر هست مورد استفاده

صحیفه نور جلد 14 صفحه 252

قرار می گیرد و مسائلی هست که عرفای بزرگ اسلام از آنها استفاده می کنند و مسائلی هست که فلاسفه و حکمای اسلام از آن استفاده می کنند و مسائلی هست که فقهای بزرگ از آن استفاده می کنند و این سفره همگانی است برای همه و همین طور که این طوائف از آن استفاده می کنند، مسائل سیاسی، مسائل اجتماعی، مسائل فرهنگی و مسائل ارتشی همه در این کتاب مقدس هست. انگیزه نزول این کتاب مقدس و انگیزه بعثت نبی اکرم برای این است که این کتاب در دسترس همه قرار بگیرد و همه از او به اندازه سعه وجودی و فکری خودشان استفاده کنند. مع الاسف نتوانستیم ما و نتوانسته است بشر و نتوانسته اند علمای اسلام آنطوری که باید استفاده از این کتاب مقدس بشود، استفاده کنند. باید همگان افکار خودشان را به راه بیندازند و مغزهای خودشان را متوجه کنند به این کتاب بزرگ تا اینکه این کتاب بزرگ را به طوری که هست و به طوری که ما می توانیم از او استفاده کنیم، همه استفاده کنند. و قرآن آمده است برای استفاده همه طبقات، هر کس به مقدار استعداد خود، البته بعض آیات است که غیر از رسول اکرم و آن که متعلم به تعلیم اوست نمی تواند بفهمد و به وسیله آنهاست که ماباید بفهمیم و بسیاری از آیات است که در دسترس همگان است که همه فکرهای خودشان را به راه بیندازند و مغزهای خودشان را متوجه کنند و مسائل زندگی را، زندگی این دنیا و زندگی آن عالم را از این کتاب مقدس استفاده کنند. پس یک انگیزه، از بعثت این است که قرآن که در غیب بوده است و به صورت های غیبی بوده است و در علم خدای تعالی بوده است و در غیب الغیوب بوده است، به وسیله این موجود عظیمی که به واسطه مجاهدات بسیار و به واسطه بودن او بر فطرت حقیقی و فطرت توحیدی و همه مسائلی که هست، او رابطه دارد با غیب و به واسطه رابطه ای که با غیب دارد این کتاب مقدس را از مرتبه غیب متنزل کرده است و بلکه تنزلاتی حاصل شده است تا رسیده است به مرتبه شهادت که به صورت الفاظ در آمده است و این الفاظ را ما و شما و همه می توانیم بفهمیم و معانی آن را تا اندازه ای که می توانیم ما استفاده از آن می کنیم و انگیزه بعثت بسط این سفره در بین بشر از زمان نزول تا آخر. این یکی از انگیزه های کتاب است و انگیزه بعثت است. (بعثه علیکم) رسولی را که تلاوت می کند بر شما قرآن را، آیات الهی را و (یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه) این شاید غایت این تلاوت باشد، تلاوت می کند برای تزکیه و برای تعلیم و برای تعلیم همگانی، تعلیم همین کتاب و تعلیم حکمت که آن هم از همین کتاب است. پس انگیزه بعثت نزول وحی است و نزول قرآن است و انگیزه تلاوت قرآن بر بشر این است که تزکیه پیدا بکنند و نفوس مصفا بشوند از این ظلماتی که در آنها موجود است تا اینکه بعد از اینکه مصفا شدند ارواح و اذهان آنها قابل این بشود که کتاب و حکمت را بفهمند.
 

مادامی که انسان در حجاب خود هست، این قرآن را نمی تواند ادراک کند

انگیزه، تزکیه است برای فهم کتاب و حکمت. هر کس نمی تواند این نوری را که از غیب متجلی شده است و متنزل شده است و به شهادت رسیده است، هر نفسی نمی تواند آن را ادراک کند. تا

صحیفه نور جلد 14 صفحه 253

تزکیه نباشد تعلیم کتاب حکمت میسور نیست. باید تزکیه بشود نفوس از همه آلودگی ها که بزرگترین آلودگی عبارت است از آلودگی نفس انسان و هواهای نفسانیه که دارد. مادامی که انسان در حجاب خود هست می تواند این قرآن را که نور است و به حسب فرمایش خود قرآن نور است، نور را کسانی که در حجاب هستند و پشت حجاب های زیاد هستند می توانند ادراک کنند، گمان می کنند که می توانند، لکن نمی توانند. تا انسان از حجاب بسیار ظلمانی خود خارج نشود، تا گرفتار هواهای نفسانی است، تا گرفتار خودبینی هاست، تا گرفتار چیزهائی است که در باطن نفس خود ایجاد کرده است از ظلماتی که بعضی ها فوق بعض است، لیاقت پیدا نمی کند انسان که این نور الهی در قلب او منعکس بشود. کسانی که بخواهند قرآن را بفهمند و محتوای قرآن را، نه صورت نازل کوچکش را، محتوای قرآن را بفهمند و طوری باشد که هر چه قرائت کنند بالا بروند و هر چه قرائت کنند به مبداء نور و مبداء اعلی نزدیک شوند این نمی شود الا اینکه حجاب ها برداشته بشود و (تو خود حجاب خودی) باید از میان برداری این حجاب را تا بتوانی این نور را به آنطور که هست و انسان لایق است برای ادراک او، ادراک کند. پس یکی از انگیزه ها این است که تعلیم بشود کتاب بعد از تزکیه و تعلیم بشود حکمت بعد از تزکیه. اول آیه ای که مه به رسول اکرم به حسب روایات و تواریخ وارد شده است آیه (اقرا باسم ربک) است و این آیه اولین آیه ای که به حسب نقل، جبرئیل بر رسول اکرم خوانده است و از اول به قرائت و به تعلم دعوت شده است. (اقرا باسم ربک الذی خلق) و در همین سوره است که (ان الانسان لیطغی ان راه استغنی) این سوره برای اولین مورد وحی و در اولین نزول وحی این آیه در این سوره وارد شده است که (کلا ان الانسان لیطغی ان راه استغنی) معلوم می شود که طغیان و طاغوت بودن از اموری است که در رأس امور است و برای طاغوت زدائی باید تعلیم کتاب و حکمت و تعلم کتاب و حکمت کرد و تزکیه کرد. انسان اینطوری است، وضع روحی همه انسان ها اینطور است که تا یک استغنائی پیدا می کند طغیان پیدا می کند. استغنای مالی پیدا می کند به حسب همان مقدار طغیان پیدا می کند، استغنای علمی پیدا می کند به همان مقدار طغیان پیدا می کند، مقام پیدا می کند به مقداری که مقام پیدا کرده است طغیان می کند. فرعون را خدای تبارک و تعالی طاغی می گوید هست برای همین است که مقام پیدا کرده بود و انگیزه الهی در او نبود و این مقام او را به طغیان کشیده بود. کسانی که چیزهائی که مربوط به دنیاست آنها را بدون تزکیه نفس پیدا می کنند، اینها هر چه پیدا بکنند طغیانشان زیادتر خواهد شد و وبال این مال و این منال و این مقام و این جاه و این مسند از چیزهائی است که موجب گرفتاری های انسان است در اینجا و بیشتر در آنجا. انگیزه بعثت این است که ما را از این طغیان نجات دهد و ما تزکیه کنیم خودمان را، نفوس خودمان را مصفا کنیم و نفوس خودمان را از این ظلمات نجات بدهیم. اگر این توفیق برای همگان حاصل شد دنیا یک نوری می شود نظیر نور قرآن و جلوه نور حق. تمام اختلافاتی که بین بشر هست، اختلافاتی که بین سلاطین هست، اختلافاتی که بین قدرتمندان هست ریشه اش همان طغیانی است که در نفس هست. ریشه این است که انسان دیده است که خودش یک مقام دارد طغیان کرده است و چون قانع نمی شود به آن مقام، این طغیان اسباب تجاوز

صحیفه نور جلد 14 صفحه 254

می شود، تجاوز که شد اختلاف حاصل می شود و این فرق نمی کند، از آن مرتبه نازلش طغیان است تا آن مرتبه عالی آن. از مرتبه نازلی که در یک روستا بین افراد اختلاف حاصل می شود ریشه آن همین طغیان است تا مرتبه بالاتر و هر چه بالاتر برود طغیان زیادتر می شود. اینهائی که، فرعونی که طغیان کرد و (انا ربکم الا علی) گفت، این انگیزه در همه است فقط در فرعون نیست. اگر انسان را سر خود بگذارند (انا ربکم الاعلی) خواهد گفت. انگیزه بعثت این است که این نفوس سرکش را و این نفوس طاغی را و یاغی را از آن سرکشی و از آن طغیان و از آن یاغیگری کنترل کند و تزکیه کند نفوس را. همه اختلافاتی که در بشر هست برای این است که تزکیه نشده است. غایت بعثت این است که تزکیه کند مردم را تا به واسطه تزکیه، هم تعلم حکمت کند و هم تعلم قرآن و کتاب و اگر چنانچه تزکیه بشوند طغیان پیش نمی آید. کسی که تزکیه کرد خود را هیچ گاه خودش را مستغنی نمی داند (ان الانسان لیطغی ان راه استغنی) وقتی که خودش را می بیند و برای خودش مقام قائل است و برای خودش عظمت قائل است این خودبینی اسباب طغیان است. اختلافاتی که بین همه بشر هست، اختلافاتی که سر دنیا بین همه بشر هست این اختلافات ریشه اش این طغیانی است که در نفس هاست و این گرفتاریی است که انسان دارد و گرفتاری به خود دارد و به هواهای نفسانیه. اگر انسان تزکیه بشود و نفس انسان تربیت بشود این اختلافات برداشته می شود.
 

خطری که از عالمی که تربیت و تزکیه نشده، بر بشر وارد می شود از خطر مغول بالاتر است

اگر تمام انبیاء عظام جمع بشوند در یک شهری و در یک کشوری، هیچ گاه با هم اختلاف نمی کنند برای اینکه آنها تزکیه شده اند، علم و حکمت را بعد از تزکیه در نفس دارند. گرفتاری همه ما برای این است که ما تزکیه نشده ایم، تربیت نشدیم. عالم شدند، تربیت نشدند، دانشمند شده اند، تربیت نشده اند، تفکراتشان عمیق است، لکن تربیت نشده اند و آن خطری که از عالمی که تربیت نشده است و تزکیه نشده است بر بشر وارد می شود آن خطر از خطر مغول بالاتر است.
غایت بعثت این تزکیه است، غایت آمدن انبیاء این تزکیه است و دنبالش آن تعلیم. اگر نفوسی تزکیه نشده و تربیت نشده وارد بشوند در هر صحنه، در صحنه توحید، در صحنه معارف الهی، در صحنه فلسفه، در صحنه فقه و فقاهت، در صحنه سیاست، در هر صحنه ای که وارد بشود اشخاصی که تزکیه نشدند و تصفیه نشدند و از این شیطان باطن رها نشدند، خطر اینها بر بشر خطرهای بزرگ است و باید کسانی که می خواهند در این عالم تربیت کنند دیگران را، باید قبلا خودشان تزکیه شده باشند، تربیت شده باشند و کسانی که در بشر می خواهند زمامداری کنند، اگر بخواهند که طغیان نکنند و کارهای شیطانی نکنند باید تزکیه کنند خودشان را و بعثت برای همین است که همگان را تزکیه کند و این تزکیه برای دولتمردان، برای سلاطین، برای رؤسای جمهوری، برای دولت ها و برای سردمداران بیشتر لازم است تا برای مردم عادی. اگر افراد عادی تزکیه نشوند و طغیان پیدا بکنند، یک طغیان

صحیفه نور جلد 14 صفحه 255

بسیار محدود است. یک نفر در بازار یا یک نفر در روستا اگر طغیان بکند یک نقطه محدودی را به فساد ممکن است بکشد، لکن اگر طغیان در کسی شد که مردم او را پذیرفته اند، در عالمی شد که مردم آن عالم را پذیرفته اند، در سلطانی شد که مردم آن سلطان را پذیرفته اند، در رؤسایی شد که مردم آنها را پذیرفته اند، این گاهی یک کشور را به فساد می کشد و گاهی کشورها را به فساد می کشد. این طغیان ها که موجب این شد که کشورهائی به تباهی کشیده بشود برای این است که تزکیه نشده است کسی که زمام امور به دستش است. شما مقایسه کنید صدام را با یک نفر آدم عادی، یک نفر آدم عادی هر چه طغیان بکند و هر چه فرعونیت داشته باشد جز اینکه یک افراد معدودی را به تباهی بکشد یا خانواده خودش را به تباهی بکشد کار دیگری از او نمی آید اما صدام را ببینید که طغیان کرده است و طاغی است و این طغیان موجب به فساد کشیدن یک مملکت، دو مملکت بلکه یک منطقه ممکن است بشود و اگر این طغیان در رئیس های جمهور بزرگ دنیا باشد، اگر رئیس جمهور امریکا طغیان بکند، طغیان او یک کشورهای بسیار را به فساد می کشد. جنگ های بزرگی که در دنیا واقع شد مثل جنگ اول و جنگ دوم برای همین بود که طغیان در آن طبقه بالا بود و آن طبقه بالا که مهذب نبودند، طغیان کردند و کشورهای بزرگ را به فساد کشاندند. اگر رئیس حزب جمهوری سوسیالیستی شوروی طغیان کند طغیان او محدود نیست به این حدود معین، طغیان او کشورهائی را به فساد می کشد. کسانی که در یک مقامی هستند، چه مقام های پائین و چه مقام های بالا، باید اگر بخواهند مملکت اصلاح بشود، اگر بخواهند این کشور آرامش پیدا کند، آنها باید آرامش را از بالا شروع کنند. از پائین آرامش نمی شود حاصل بشود. باید اشخاصی که زمامدار امور هستند، هر نحو زمامداری، باید از آنجا آرامش را شروع کنند. آرامش آنها کشور را به آرامش می کشد و اگر خدای نخواسته آنها طغیان کنند، طغیان آنها کشور را به هلاکت می کشاند. آنهائی که برای این کشور دلسوزند، آنهائی که برای اسلام دلسوزند، آنهائی که اسلام را نجات ده همه بشر می دانند، باید به تعلیمات اسلام، لااقل به یکی از تعلیمات اسلام توجه کنند و آن اینکه (ان الانسان لیطغی ان راه استغنی) آنهائی که بعثت را یک بعثت الهی می دانند و انگیزه بعثت را هدایت همه خلق می دانند باید به غایت بعثت توجه کنند که خود خدا انگیزه بعثت را فرموده است، فرموده است: (یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه) تزکیه برای این است که نور هدایت در انسان واقع بشود. تا تزکیه نشدید طغیان برای شما حاصل خواهد شد، تا تزکیه نشده اید علم برای شما خطرناک است خطرناکتر از هر چیزی، تا تزکیه نشده اید مقام برای شما خطرناک است و شما را به هلاکت دنیائی و اخروی می کشاند. کوشش کنید که از این روزی که بعثت شروع شده است، از آنوقتی که بعثت شروع شده است و امروز سالروز این بعثت بزرگ است و این نعمت عظیم الهی است توجه کنید که بعثت برای چه بوده است، انگیزه بعثت چه بوده است و اگر کسی تخلف کند از انگیزه بعثت چه خواهد شد. انگیزه بعثت تزکیه نفوس بوده است و تزکیه نفوس به این است که خودخواهی ها برود از بین، خودبینی ها برود از بین، ریاست طلبی ها برود از بین، دنیا طلبی ها برود از بین و به جای همه خدای تبارک و تعالی و هوای برای خدا بنشیند. انگیزه

صحیفه نور جلد 14 صفحه 256

بعثت این است که حکومت خدا در دل های بشر حکومت کند تا اینکه در جامعه های بشر هم حکومت کند تا تزکیه در رده های بالا حاصل نشود و تصفیه در رده بالا حاصل نشود این مملکت و همه ممالکی که هستند، اصلاح نخواهند شد. آنهائی که این انقلاب را مفید می دانند و این انقلاب را پشتیبانی می کنند و این انقلاب را از ملت می دانند و این انقلاب را می خواهند به نتیجه برسد، آنها باید آرامش را به هر نحو که هست در کشور ایجاد کنند و این آرامش از رده بالا باید شروع بشود. مادامی که در رده بالا آرامش نیست، پائین ها آرامش پیدا نمی کنند. مادامی که تزکیه در رده بالا نباشد و تصفیه در رده بالا نباشد و خدا خواهی در رده بالا نباشد و فرار از خود در رده بالا واقع نشود، تزکیه نباشد و خودبینی ها به جای این تزکیه ها باشند و خودخواهی ها به جای تصفیه ها باشند، در رده بالا آرامش حاصل نخواهد شد و هر چه فریاد بزنید که آتش بس، نخواهد شد.
همه ما مکلفیم به اینکه تزکیه بشویم. بعثت برای تزکیه آمده است. اگر تزکیه نباشد هر چه در نفس واقع بشود، هر چیزی که در نفس بیاید حجاب انسان است. همه مکلفیم که تزکیه بشویم تا بتوانیم از نور الهی و نور قرآن استفاده کنیم، لکن این تزکیه برای دولتمردان و رده های بالا، لازمتر است تا برای امثال ماها. ما اگر تزکیه نشویم یک حد محدود را به فساد می کشیم یا خود را به فساد می کشیم و آنها اگر تزکیه نشوند و خودخواهی ها را کنار نگذارند، یک کشور را، بلکه کشورها را ممکن است به فساد بکشند. من از همه شما دوستان عزیز آذربایجانی و تبریزی که در اینجا تشریف دارید تشکر می کنم که از راه دور آمده اید و در این محل محقر مجتمع شدید و من به شما آذربایجانی ها و به شما تبریزی ها امیدها دارم. و من امیدم این است که خود شما در آنجا آرامش را حفظ کنید و خود شما تزکیه کنید خودتان را و خود شما برای اسلام و برای پیشرفت مقاصد اسلامی کوشش کنید. اسلام برای همه است و همه ما باید از اسلام استفاده کنیم.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

حکم عزل بنی صدر از فرماندهی کل نیروهای مسلح

تاریخ: 1360/03/20

 

حکم عزل بنی صدر از فرماندهی کل نیروهای مسلح

بسم الله الرحمن الرحیم
ستاد مشترک نیروهای مسلح جمهوری اسلامی ایران
آقای ابوالحسن بنی صدر از فرماندهی نیروهای مسلح بر کنار شده اند.
روح الله الموسوی الخمینی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

فرمان امام خمینی به آیت الله صدوقی

تاریخ: 1360/03/22

 

فرمان امام خمینی به آیت الله صدوقی

جناب مستطاب حجت الاسلام والمسلمین آقای صدوقی دامت برکاته
پس از اهدای سلام، هر چه سریعتر هیأتی را برای رسیدگی به وضع زلزله استان کرمان اعزام دارید تا با همکاری و همیاری مردم شجاع و مبارز و روحانیت شریف کرمان، احتیاجات مصیبت زدگان حادثه ناگوار بررسی و سریعاً اینجانب را در جریان امور قرار دهید تا در حد توانم به خواهران و برادران درد کشیده ام کمک نمایم.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
روح الله الموسوی الخمینی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بیانات امام خمینی در جمع اعضای ستاد انقلاب فرهنگی

تاریخ: 1360/03/23

 

دشمن های کشورهای اسلامی مدت های طولانی سعی کردند بین دو قشر روحانی و دانشجو اختلاف و شکاف ایجاد کنند

بسم الله الرحمن الرحیم
من با اینکه در روز شنبه بنای صحبت نبوده است و نداشته ام لکن برای اینکه آقایان دانشگاهی هستند و دنبال مسائل دانشگاهی و انقلاب فرهنگی صحبت کردند من هم به سهم خودم چند کلمه ای عرض کنم.
بالاتر چیزی که دشمن های کشورهای مستضعف و کشورهای اسلامی از طرف مخالفین با بشریت انگشت رویش گذاشتند، دانشگاه است برای اینکه آنها خوب می دانند که اگر دانشگاه در خدمت آنها باشد یعنی همه کشور در خدمت آنهاست. دانشگاه است که اداره امور کشور را می کند و دانشگاه است که تربیت نسل آینده و حاضر را می کند و اگر چنانچه دانشگاه در اختیار چپاولگرهای شرق و غرب باشد کشور در اختیار آنهاست. آنقدری که دانشگاه هدف بوده است جاهای دیگر نبوده اند. روحانیت هم پهلوی دانشگاه هست و آنها دانشگاهی ها را با آن تربیت شرقی یا غربی وارد در صحنه می خواستند بکنند و روحانیون را از باب اینکه از آن جهت که آنها را تحت کنترل خودشان بیاورند مأیوس بودند، می خواستند که از صحنه خارج کنند.
آنها دانشگاه نمی خواستند و دانشگاه های علوم قدیمه هم نمی خواستند آنها سعی کردند که این دو قشر را و این دو دانشگاه را که تمام مقدرات کشور می تواند در دست آنها باشد یکی را تربیت خارجی و شرقی و غربی بکنند و به صحنه بیاورند و یکی دیگر را که تربیتش در دست آنها نبود و هزار سال هم نتوانستند آنها در آن رخنه کنند، می خواستند که از صحنه خارج کنند. چه بکنند که از صحنه خارج کنند و اینها را هم در اختیار خودشان داشته باشند؟
یکی از کارهای مهم، بدبین کردن دانشگاهی ها به روحانیت بود و بدبین کردن روحانیت بر دانشگاه. در طول این مدت های طولانی سعی کردند در اینکه بین این دو قشر اختلاف ایجاد کنند، شکاف ایجاد کنند بلکه اینها را با هم دشمن کنند. اگر در بین دانشگاه می رفتیم، اسم آخوند در آنجا مطابق با یک ماده مخدر بود، اگر در بین طلاب علوم دینیه هم می رفتیم دانشگاهی مطابق با بی دینی بود. اینها را به جان هم می انداختند و از هم جدا می کردند تا اینکه آن استفاده هایی که باید بکنند، بکنند.

صحیفه نور جلد 14 صفحه 279


بیخود نیست که در ظرف این پنجاه سالی که اینها روی کار بودند نگذاشتند یک دانشگاهی که مربوط به خود کشور باشد، یک دانشگاهی که برای مصالح خود کشور تحصیل کند و برای مصالح خود کشور آدم دانشمند بیرون بدهد، نمی گویم به طور کلی موفق شدند لکن آنها در صدد بودند که به تدریج به طور کلی موفق بشوند که هر چه از دانشگاه بیرون بیاید قبله او شرق یا غرب باشد. وقتی که دانشگاه به این صورت درآمد و روحانی هم از دانشگاه منعزل شد و ارتباطش قطع شد، آنها مقدرات همه کشور را در دست خود دارند.
 

آنهائی که قبله شان شرق یا غرب است، می خواهند دانشگاه و فیضیه با هم مرتبط نباشند

همانطور که آنها انگشت روی دانشگاه می گذاشتند و با تمام قدرت دنبال این بودند که دانشگاه را به دست خودشان بیاورند و اشخاصی که جبهه و وجهه شان رو به شرق و بیشتر رو به غرب است دانشگاه را آنطور به دست بیاورند و تربیت دانشگاهی ها را آنطور بکنند و قشر روحانیت را هم کنار بگذارند، آنها را بی خاصیت کنند و اینها را خاصیت شرقی یا غربی بدهند، همانطور هم ماها و این انقلاب انگشت را روی همان نقطه حساس گذاشت. در رأس مسائل، انقلاب فرهنگی و دانشگاهی برنامه بود یعنی همان که آنها در ظرف پنجاه سال می خواستند عمل کنند، بعد از انقلاب هم آنهایی که به کشور خودشان علاقه داشتند و به اسلام علاقه داشتند آنها هم انگشت را روی همان نقطه حساس گذاشتند و انقلاب فرهنگی را و انقلاب دانشگاهی را خواستند و شما دیدید که از همان روز اول آنهایی که قبله شان یا مسکو بود و یا آمریکا، آنها شروع به مخالفت کردند این را یک عمل ارتجاعی حساب کردند آنوقت تهمت ها هم زدند که (اینها می خواهند اصلاً علمی توی کار نباشد و تخصص توی کار نباشد و لابد اینها می خواهند تیمم و وضو را در دانشگاه یاد اینها بدهند) غافل از اینکه این تبلیغات اگر سابق عمل خودش را زیاد انجام داد بعد از انقلاب و بیدار شدن قشرهای میلیونی ایران این حرف ها دیگر در آنها اثر ندارد. آنها می دانند که شما وقتی گویید (مرتجع) مقصودتان این است که بگذارید ما دستمان باز باشد تا اینکه مترقی باشیم و مملکت خودمان را در آغوش غرب بکشیم که مترقی است و یا در آغوش شرق و بلوک کمونیستی که آنها هم مترقی هستند. مقصود از مرتجعین مسلمان ها و علاقه مندهای به اسلام و علاقه مندهای به کشور بود و مقصود از مترقی آنها بودند که می خواستند و می خواهند کشور را به طرف شرق و غرب بکشند و راهی جز کشاندن دانشگاه به طرف شرق یا طرف غرب نداشتند. از آن روز اولی که صحبت انقلاب دانشگاه پیش آمد مخالفت ها شروع شد. اگر شما گروه هایی که مخالفت کردند با این مسائل و اشخاصی که سینه زدند برای باز شدن دانشگاه قبل از اصلاح، مشاهده کنید، می بینید که اینها همه پای بیرق غرب یا شرق سینه می زنند. شما توجه داشتید و دارید که از همان اول انقلاب قدم به قدم طوایفی و قلم هایی و زبان هایی بر ضد این انقلاب به کار افتادند و هر قدمی که انقلاب خواست برای اصلاح بردارد آنها مخالفت کردند. اگر صحبت دانشگاه آمد

صحیفه نور جلد 14 صفحه 280

همان هایی که دانشگاه را مرکز فساد قرار داده بودند و همان هایی که قبله آنها غرب یا شرق بود، با اصلاح دانشگاه مخالف بودند. آنها خوف این را داشتند که مبادا دانشگاه یک دانشگاه اسلامی بشود تا اینکه دست شرق و غرب تا ابد از دانشگاه کوتاه بشود. یعنی از کشور کوتاه بشود. آنهایی که می خواهند و می خواستند که دست شرق یا غرب باز باشد و مصلحت شخصی خودشان را در این امر می دانستند، کوشش کردند که با قلم و زبان محکوم کنند اصلاح و انقلاب دانشگاه را و شما اگر توجه کنید که چه گروه هایی مخالفت با این امر کردند و باز هم می کنند و باز هم اصرار دارند به اینکه دانشگاه به همان ترتیبی که سابق بود باز بشود، می فهمید روش این اشخاص چه روشی است. ما از مسائلی که در کشور طرح می شود، اشخاصی که آن مسائل را طرح می کنند می شناسیم. آنهایی که با - دانشگاه - انقلاب دانشگاه مخالف بودند با اسم اینکه (دانشگاه را می خواهند اینها اصلش ببندند و اینها نمی خواهند که دانشگاه در کار باشد) مشغول به تبلیغات شدند. یک دسته از آنها همان ها بودند که دانشگاه را سنگر قرار داده بودند و اتاق جنگ در دانشگاه به طوری که گفته می شود ایجاد کرده بودند و یک دسته از آن غربزده هایی که به خیال خودشان اسلامی شدن دانشگاه و اسلامی شدن جوان ما و اسلامی شدن دانشمندان ما با مقاصدشان مخالف بود اینها را طرد به ارتجاع کردند. مرتجعین یعنی آنهایی که نمی خواهند طرف شرق بروند که مرکز تمدن است به اصطلاح آنها و نمی خواهند طرف غرب بروند، که آنها هم طرف شرق و غرب، هر دو را بهتر می دانستند از اسلام. آنها می خواهند اسلام نباشد هر چه می خواهد باشد، آنها می خواهند که تربیت های اسلامی در دانشگاه ها نباشد دیگر هر چه باشد مانعی ندارد، آنها می خواهند که دانشگاه و فیضیه با هم مرتبط نباشد برای اینکه این ارتباط موجب اسلامی شدن دانشگاه می شود و این ارتباط اسباب این می شود که آن بدبینی هائی که در طول مدت های زیاد بین دانشگاه و طلاب علوم دینی حاصل شده بود از بین برود. وقتی این بدبینی ها از بین رفت و دانشگاه در کنار فیضیه مشغول به فعالیت شدند، دست اینهایی که قبله شان شرق یا قبله شان غرب است کوتاه می شود. و لهذا با تمام قوا کوشش می کنند و می کردند که این دو قشر را از هم جدا کنند و بدبین کنند، وقتی این دو قشر از هم جدا شد و بدیین شدند به هم آنها کارهای خودشان را هم طوری که می خواهند انجام بدهند. الان هم دست برنداشته اند از این مطلبی که مقصود اصلی آنهاست، الان هم آن قشری که می خواهد بدون اینکه یک ترتیب صحیحی در دانشگاه حاصل بشود، دانشگاه به هر طوری که هست باز بشود و هر طوری که می خواهد باشد، همان مسائل سابق پیش می یابد آن مردمی هستند که خودشان را در مقابل غرب یا در مقابل شرق باخته اند و ملت خودشان را می خواهند یا فدای بلوک شرقی بکنند یا فدای بلوک غربی.
 

استقلال یک کشور بستگی به نوع تربیت دانشگاهی دارد

و باید دانشگاه آگاه باشد، توجه داشته باشد به این نقشه ها و جوان های عزیز دانشگاهی ما اینها توجه داشته باشند به این مسائل، که از دانشگاه است که می شود یک ملتی اصلاح بشود و از دانشگاه

صحیفه نور جلد 14 صفحه 281

است که می تواند یک ملتی به تباهی کشیده بشود. این دانشگاه و تربیت دانشگاهی است که جوان های ما را یا طرف غرب می کشد یا طرف شرق می کشد و آنها را از خودشان تهی می کند و وجهه آنها را متوجه به غرب شرق می کند تا اینکه یا شرق غلبه کند و تمام جهات ایران را و شرق را و تمام بلاد مسلمین را از بین ببرد یا غرب غلبه کند و همه فرهنگ و چیزهای دیگری را از ما بگیرند و به جای آن یک مغز شرقی یا یک مغز غربی بنشانند و ملت ما را به تباهی بکشند. لکن بحمدالله ملت ما بیدار شده است و ملت ما اجازه این اموری که به نفع شرق است یا به نفع غرب است نمی دهد و ملت ما توجه پیدا کرده است به اینکه از دانشگاه است که می تواند یک کشوری کشور مستقل باشد و از دانشگاه است که می تواند یک کشوری کشور وابسته باشد.
البته باید آقایان دانشجویان و علمای دانشمند دست به هم بدهند و هر چه زودتر دانشگاه ها را به طریقه اسلامی، به طریقه ملی، دانشگاهی که مال خود ملت باشد، دانشگاهی که مال خود ملت اسلامی باشد، زودتر باز بشود و دست اشخاصی که می خواهند این دانشگاه را به طرف شرق بکشند یا به طرف غرب بکشند اینها را کوتاه کنند و مقدرات دانشگاه را معلمین و اساتید اسلامی به دست بگیرند و دانشگاه یک دانشگاه ها ملی برای ملت باشد نه اینکه زحمت را ملت بکشد و خرج دانشگاه را ملت به عهده بگیرد و یک دانشگاهی باشد که اشخاصی که از او بیرون می آیند یا قبله شان شرق باشد یا قلبه شان غرب باشد. باید دانشگاه باز بشود لکن با آن وضعی که باید با آن تربیت های اسلامی و ملی و انسانی باشد و اینطور نباشد که ما فقط می خواهیم باز باشد. باز بود و پنجاه سال هم باز بود، چه اشخاصی را بیرون داد؟ همان اشخاصی را که ملت ما را به تباهی کشاندند و الان هم دست از سر این ملت بر نمی دارند. ما می خواهیم که دانشگاهی باشد که ملت ما را مستقل و غیر وابسته به شرق و غرب درست بکند، نه ملت را به طرف شرق بکشد و نه ملت را به طرف غرب بکشد، یک ملتی مستقل با فکر مستقل، با دانشگاه مستقل که با استقلال دانشگاه کشور مستقل می شود. یک دانشگاهی که با فیضیه دست به دست هم بدهند و شرق و غرب را کنار بزنند و خودشان برای مصالح کشور خودشان و برای مصالح اسلام عزیز خودشان عمل بکنند و نونهالان عزیز ما را طوری بار بیاورند که نه قبله آنها مسکو باشد و نه قبله آنها لندن باشد و نه قبله آنها واشنگتن، قبله آنها کعبه باشد و توجه آنها به خدای تبارک و تعالی باشد و اسلام را در آغوش بگیرند که استقلال آنها، عزت آنها در سایه اسلام است و اسلام برای علم آنقدر اجر قائل است که شاید دیگر مسالک آنقدر قائل نباشند. اسلام دانشمندها را آنقدر ارج می گذارد که شاید سایر مسالک آنطور نباشد. در اسلام دانش بزرگترین چیز است لکن نه دانش آنطوری که ما را به تباهی بکشد، نه دانشمندان آنطوری که ملت ما را به آغوش غرب یا شرق ببرد. اسلام کوشش دارد که علم را در مغزهای مستقل، در مغزهائی که به طرف شرق و غرب نیستند، در مغزهایی که به اسلام فکر می کنند بار بیاورد و این استقلال است که می تواند کشور ما را مستقل کند. استقلال کشور ما منوط به استقلال همین دانشگاه ها و فیضیه هاست. دانشگاه و فیضیه دست به دست هم بدهند و استقلال کشور خودشان را حفظ کنند و امید خودشان را از غیر دانشگاه اسلامی و

صحیفه نور جلد 14 صفحه 282

غیر فیضیه اسلامی، امید خودشان را از دیگران ببرند و اعتنای به این نکنند که مثلاً دانشگاهی با آخوند چرا با هم پیوند می کنند. آنها از سایه آخوند هم می ترسند، آنها برنامه شان این است که دانشگاه را از فیضیه جدا کنند، در سال های طولانی بنای آنها این بود که این دو قشر را که سعادت یک ملت و عظمت یک ملت و استقلال یک ملت بسته به این دو قشر است (قشر روحانی و قشر دانشگاهی و اینها مغز متفکر یک ملت هستند) کوشش کردند که این دو قشر را از هم جدا کنند که با هم دشمن کنند و ما دیدیم و شما دیدید که این دو قشر با هم دشمن بودند تا این انقلاب اسلامی پیدا شد و اسلام دعوت خودش را شروع کرد و دعوت اسلام پیوند همه قشرها و خصوصاً پیوند دانشگاه و فیضیه، است و تا این دو قشر با هم پیوند داشته باشند استقلال کشور شما محفوظ می ماند. هم دانشگاه چشم های خودش را باز کند و هم فیضیه بدانید شما که باز دست هایی در کار است که شماها را از هم جدا کنند. آنها، آنهایی که استعمارگرند، آنهایی که تابع استعمارگران هستند، آنهایی که قبله شان یا لندن است یا واشنگتن یا مسکو، پیوند این دو قشر را به مصالح خودشان و مصالح اربابانشان مضر می دانند، از این جهت درصددند که این دو قشر از هم جدا باشند. همانطور که دیدید که در طول پنجاه سال سلطنت منحوس پهلوی که سر سپردگی خودش را به دولت های خارج اثبات کرد، بین این دو قشر جدایی افکندند و اینها را با هم دشمن کردند و دیگران و مخالفین با این ملت از این آب گل آلود ماهی گرفتند، ثروت های شما را در طول این پنجاه سال و خصوصاً این چندین سال سلطنت محمدرضا به باد فنا دادند و نتیجه دشمنی دانشگاه و فیضیه شد و دشمنی دانشگاه و فیضیه بیمه کرد و می کند، اگر خدای ناخواسته اعاده بشود، بیمه می کند مصلحت های ابرقدرت ها را. عزیزان دانشگاهی من! و عزیزان فیضیه من! آگاه باشید که دشمن ها درصددند بین شماها تفرقه بیندازند و توجه داشته باشید که اگر دانشگاه و فیضیه اصلاح بشود کشور شما استقلال خودش را بیمه می کند. آن قلم ها و زبان هایی که کوشش می کنند که این دو قشر را از هم جدا کنند، آنها هستند که یا قبله آنها مسکو و یا قبله آنها واشنگتن است و شما هوشیار باشید که این مصلحت بزرگ را که وحدت دانشگاه و فیضیه است از دست ندهید و امیدوارم که موفق باشید که خودتان کشور خودتان را مستقلاً اداره بکنید، دست شما از طرف شرق و غرب به سوی خودتان برگردد و شر شرق و غرب از کشور ما به سوی خودشان برگردد. خداوند تبارک و تعالی یار و پشتیبان فیضیه و دانشگاه باشد و یار و پشتیبان همه ملت.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بیانات امام خمینی در جمع فرماندهان نیروهای سه گانه ارتش جمهوری اسلامی ونماینده امام در شورای عالی دفاع

تاریخ: 1360/03/24

 

ارتش باید یک ارتش مستقل باشد و غرور ارتشی اش محفوظ باشد

بسم الله الرحمن الرحیم
حالا که این توفیق حاصل شد، لازم است من چند نکته را به آقایان بگویم: یکی اینکه شما خودتان حاضر صحنه از اول انقلاب تا حالا بودید و آن ناگواری ها که بر ایران گذشت، شاهد بودید و هر یک هم تاریخ را خوانده اید و دیده اید که از ناحیه شاهنشاهی و خصوصاً این پنجاه سال از ناحیه قدرت های بزرگ به کشور شما چه گذشته است و شاید بتوان گفت که بر ارتش از سایر قشرهای ملت ناگوارتر گذشته است. با آمدن مستشارهای خارجی در بین ارتش و آن مسائلی که پیش آوردند اینها در صدد بودند که اصل غرور ارتش را بکشنند. ارتش وقتی می تواند استقلال و غرور خودش را حفظ کند، این است که ببیند خودش هست نه اینکه از خارج یک کسی بیاید و مستشارانی بیایند و بخواهند او را اداره کنند. معنای از خارج آمدن این است که ارتش، ارتش استعماری است و خودش حیثیتی از خودش ندارد، از این جهت بر ارتش به حسب قاعده باید بدتر گذشته باشد تا به سایر قشرها. اینها اگر محرومیت هایی داشتند که داشته اند و اگر رنج ها و عذاب هایی دیدند که همه دیدند، اینها برای آنها شاید قابل تحمل بوده است، لکن ارتشی که باید یک کشور را حفظ کند و سرحدات کشور را حفظ کند، دفاع از کشور خودش بکند، این را بخواهند وابسته کنند به یک کشور دیگری هر چه باشد آن کشور، هر چه قدرتش زیاد باشد، این معنایش اصل از بین بردن تمام حیثیت ارتش است. از این جهت یکی از تحفه های بسیار با ارزشی که این انقلاب به ما داده است، هدیه ای است که از جانب خدای تبارک و تعالی به ما عنایت فرموده است، همین است که دست قدرت های بزرگ از ارتش بریده شد و مستشارهای آنها بیرون رانده شدند و شما الان خودتان هستید و فرماندهان خودتان. فرماندهان وقتی از خودتان هست، این خودتان هستید، دیگر اینطور نیست که شما این ناراحتی را در قلبتان احساس کنید که ما در تحت فرمان دشمن های خودمان هستیم. و شما می دانید که این قدرت های بزرگ، دشمن توده های مردم هستند و دشمن کشورها خصوصاً کشورهای اسلامی. انسان احساس کند که باید خاضع باشد در مقابل دشمن خودش، در مقابل دشمن اسلام خودش، کشور خودش، این بسیار ناگوار بوده است، از این جهت این هدیه ای که خدای تبارک و تعالی به ارتش عنایت کرده است، شاید بیشتر و ارزنده تر باشد از اینکه به سایر قشرها عنایت کرد، البته همه ارزنده است، همه الطاف خدا ارزنده

صحیفه نور جلد 14 صفحه 284

است، لکن ارتش که باید یک ارتش مستقلی باشد و غرور ارتشی اش محفوظ باشد، الان بحمدالله این مطلب حاصل است برای شما.
 

اشخاصی افکارشان آنطوری پرورش یافته که کشورهای ضعیف بدون وابستگی، بر ایشان امکان استمرار حیات نیست

و تمام نگرانی های احتمالی، البته احتمال، احتمال ضعیف اما خوب است گفته بشود، این است که دوباره یک دستهایی در کار باشد که بخواهند همان مسائل سابق پیش بیاید، البته مسأله شاهنشاهی دیگر مدفون شده، آن مسأله دیگر مطرح نیست، لکن به طور دیگر یک مسائلی فراهم بیاورند. کسانی که از آنها هستند یا افکارشان آن نحو افکار است یا به اصطلاح خودشان صلاح ملت را می بینند که وابسته باشند، خوب هستند اشخاصی که متدین هم هستند، نمازخوان هم هستند، شاید نماز شب هم می خوانند اما افکارشان آنطوری پرورش یافته، یعنی از بچگی به گوش اینها خوانده اند به اینکه خوب این کشورهای ضعیف، بدون وابستگی یا به این طرف یا به آن طرف ، بدون این، برایشان امکان استمرار حیات نیست. وقتی از بچگی، وقتی هم وارد شدند در مدرسه، توی مدرسه این را به گوش شان خوانده اند، وقتی هم وارد شدند در جامعه هی این درگوش شان خوانده شده است، در روزنامه ها تبلیغ شده است، در مجلات تبلیغ شده است، همه جا این مطلب پیش آمده است که شما خودتان نمی توانید خودتان را اداره کنید. اگر از دامن شرق فرار می کنید به دامن غرب باید پناهنده بشوید. این اشخاص متدینی هم که نمازخوان هم هستند، متدین هم هستند، لکن این معنا در ذهنشان هست که ما چون شوروی الحاد ذاتی دارد واصلاً مبدائی قبول ندارد، ما اگر از او فرار کنیم و ناچاریم که یک جائی باید پیوند حاصل کنیم، باید به طرف غرب برویم و حالا آمریکاست. اینها نه اینکه غرضشان این است که مثلاً صدمه ای به اسلام وارد بشود، نه، اصلاً اینطوری پرورش پیدا کرده اند، اینطوری فکرشان این است، صلاح را این می دانند. ولهذا خوب، در این خلال این گیرو دارهایی که در این دو سال اخیر بود و من در پاریس بودم - دیگر - اخیراً این مسائل را پیش میآوردند، اول که راجع به اینکه خوب، شاه حالا باشد و او سلطنت بکند و دیگر حکومتی بر او نباشد، مطابق قانون عمل بکند. خوب من می دانستم که اینها اغفال شده اند. من، یکی از همین محترمین اینها که آمد و این را طرح کرد، من گفتم خوب شما این مطلب را می گویید که شاه باید سلطنت کند و حکومت کند و ما هم بیائیم این را قبول کنیم، خوب، شما این اطمینان را دارید که شاه این مسأله را زیر بار می رود، یا اینکه اگر شما یک کلمه این مطلب را بگویید، خوب من هم مثل شما باورم بیاید و بیایم مصالحه کنیم با ایشان، تمام شماها را از بین خواهد برد. این دفعه ماند تویش، نتوانست جواب بدهد، واقعاً هم نمی شد جواب بدهد. اینها اینطوری پرورش پیدا کردند و مردم هم اینطوری می خواهند همچو به این روش بروند ، منتها روش های مختلفی که دارند اینها، این روش های سیاسی مختلفی که دارند، به آن روش ها اینطور می کنند که ما را خدای نخواسته دوباره برگردانند به آن حال، نه به عنوان اینکه حالا شاهنشاهی در کار

صحیفه نور جلد 14 صفحه 285

باشد، به عنوان جهوری اسلامی و همین چیزها و مثل جمهوری اسلامی این ممالکی که هستند، اسمش جمهوری اسلامی است و از اسلام هم خبری نیست و همه هم وابسته هستند و من اعتقادم این است که انسان اگر با هر زحمت و مرارتی زندگی کند و زندگیش مال خودش باشد، مستقل باشد خودش در زندگی و نان و جو خودش را بخورد، آن ارزشش صدها مقابل این است که انسان در آپارتمان های عظیم بنشیند و دستش پیش دیگران دراز باشد و برای دیگران سلام بدهد. این یک مطلبی است که هر انسان شرافتمندی و خصوصاً در ارتش باید این مطلب قویتر باشد که در آنجا مطرح نباشد که من باید اتومبیلم چه باشد.
 

جریانی در کار است که می خواهد به طور خزنده این کشور را باز هل بدهد به طرف آمریکا

آنجا مطرح این باشد که من باید به جهت نظامی، حیثیت نظامی ام چه جور باشد. در حیثیت نظامی باید او نظر بدهد والان یک جریانی در کار است که من الان نمی خواهم اشخاص هیچ صحبتش بشود، اما جریان هست در کار که اگر کسی توجه بکند به مسائلی که در این اواخر هی پیش آوردند، در روزنامه های مختلف پیش آوردند، یک جریانی در کار است که آن جریان انسان را از این معنا می ترساند که بخواهد به طور خزنده این کشور را باز هل بدهد به طرف آمریکا، بخواهند از این راه پیش بروند (چون که...... این است) . و این یک مسأله ای است که به قدری اهمیت دارد در نظر اسلام و باید آنقدر اهمیت داشته باشد در نظر شما فرماندهان و دیگران که اگر احتمال این را بدهید، باید مقابلش بایستید نه اینکه اول یقین کنید به اینکه مسأله اینطوری است. بعضی چیزها هست که اگر انسان احتمالش را بدهد، یک احتمال صحیحی بدهد، باید دنبال کند او را و به آن اعتراض کند. شما اگر احتمال بدهید، یک احتمال درستی که یک ماری الان توی این اتاق دارد می لولد، پا می شوید می روید بیرون، احتراز از آن می کنید. ما اگر احتمال این معنی را بدهیم که این جریانی که در روزنامه ها دیده می شود و دیده شد، جریان برای این جهت باشد که این کشور را نگذارند ثبات پیدا بکند، آن قضیه رفراندم و قبل از او قضیه طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشود، که در زمان دولت موقت این طرح شد و بعد هم معلوم شد که اساسش از امیر انتظام بود و آن مسائل ، آنوقت آمدند آقایان پیش ما، همین آقایانی که، آقای بازرگان ورفقایش و گفتند ما خیال داریم که این مجلس را منحلش کنیم، من گفتم شما چکاره هستید اصلش که می خواهید این کار را بکنید؟ شما چه سمتی دارید که بتوانید مجلس منحل کنید؟ پا شوید بروید سراغ کارتان.
وقتی دیدند محکم است مسأله، کنار رفتند. مسأله انحلال مجلس خبرگان روی این زمینه بود که آنهائی که توجه به مسائل دارند، این آقایان که توجه به مسائل و ریشه های مسائل کم دارند، آنها، اینها را وادار کردند روی این زمینه که دیدند مجلس خبرگان یک مجلس اسلامی شد، یک مجلسی شد که اکثرش از علما هستند. اینها از آنها می ترسند ، از این علما، خوب می ترسند و ضربه خوردند، دیدند

صحیفه نور جلد 14 صفحه 286

یک مجلسی است که مجلس علما هست، اینها اگر قانون بنویسند، یک قانونی می نویسند که با مزاج غرب و شرق سازش ندارد، آن غیر آنی است که شرقی می خواهد یا غربی می خواهد، از این جهت آنها این آقایان را وسوسه کردند، وادار کردند، این آقایان هم توجه به مسائل خیلی ندارند مع الاسف، با اینکه بودند در مسائل سیاسی ، و بدین جهت این طرح را درست کردند. دنبال همان مسائل ، قضیه رفراندم پیش آمد که در روزنامه ها شروع کردند گفتن و بلکه برگرداندن به زمان 22 بهمن. در لسان یکی از همین آقایان بود معنی برگشتن به 22بهمن یعنی برگردیم به همان زمان قبل از 22 و شاهنشاهی، یا اینکه برگردیم آنوقتی که چیز کردیم، همه این چیزهایی که تا حالا درست کردیم، اینها هیچ بیاییم به هم بزنیم همه را. چیزی را که دو سال است برای آرامش و استقرار جمهوری اسلامی درست شده است، ما بیاییم به همش بزنیم، بگوئیم حالا اینکه نشد - به چیزها - دوباره رأی بگیریم ببینیم چی می شود، احتیاطی است دیگر. برای چه ؟ برای اینکه اینها دیدند که خوب مجلس هم شد یک مجلسی که اکثرش اهل علم و علما هستند و اکثریت قاطعش مسلمانهای پر و پا قرص هستند و همین طور در دولت هم یک دولتی است که اسلامی است و پروپا قرص، قوه مقننه، قوه قضاء یه هم یک قوه قضایی است که در صف مسلمان ها و مسلمانهای پرو پا قرص است و این غیر از آنی است که ما می خواهیم، غیر از آنی است که آنها می خواستند. آنها می خواستند که یک مجلسی باشد، صورت مجلسی ، مثل بعضی مجالس سابق که بود و افرادی باشند از همین افرادی که درست شده است و می شود و سینه برای غرب می زنند و دیدند نشد این، از این جهت دنبال این افتادند که ما همه بساط را به هم بزنیم، باز دو سه سال بنشینیم دوباره رفراندم کنیم، رفراندم برای اصل جمهوری، رفراندم برای، حالا اگر اصل جمهوریش هم نگویند، رفراندم برای قانون اساسی، رفراندم برای رئیس جمهور، رفراندم برای مجلس، رفراندم کنیم برای اینها . این معنایش چیست؟ معنایش این است که ثبات این مملکت را از دست می گیرند اینکه الان ثبات دارد و از افتخارات این انقلاب است که در ظرف یک سال همه این چیزها درست شد، این را از دست بگیرند بگویند حالا نشد دوباره از سر، دوباره از سرو آراء، مردم است. خوب، اگر میزان، آرای مردم است، خوب آرای مردم است، اینها که هستند، اینها که از اروپا نیامدند، اینها آرای همین مردمند، همین مردمند که مجلس را رأی دادند به آن، وکیل تعیین کردند، همین مردمند که به جمهوری اسلامی رأی دادند و همین مردمند که به قانون اساسی رأی دادند و همین مردمند که همه چیز را با خودشان ایجاد کردند ، حالا ما دوباره از سر برویم سراغ چه مردمی، باز برگردیم به این مردم، این مردم همان مردمند که اگر پنجاه دفعه هم به هم بخورد، همین است و اینها این اشتباه را دارند که خیال می کنند که اگر این دفعه به هم بخورد مثلاً فلان جمعیت تو کار می آید و اینها نمی دانند که اگر این دفعه به هم بخورد، یکی از اینها هم نمی آید، این دفعه مردم فهمیدند که چه اشخاصی به اسلام اعتقاد دارند و چه اشخاصی به اسلام اعتقاد ندارند یا خیلی پایبند نیستند. اگر این دفعه به هم بخورد و رفراندم بشود، رفراندمش تمام اینها را کنار می گذارد، یک اشخاصی دیگری را می آورد توی کار که آن اشخاص مطلوب مردم باشد، نه اشخاصی بیایند که غیر مطلوب باشند، لکن

صحیفه نور جلد 14 صفحه 287

مسأله این است که آنها احتیاط کردند، ما این احتیاط را بکنیم بلکه انشاءالله به هم بخورد این اوضاع، باز یک دو سالی تزلزل بشود یک راه مفری برای آمریکا پیدا بشود که ما را درست بتوانند تربیت کنند، ما که نمی توانیم خودمان را اداره کنیم، خودمان را، بیایند ما را اداره کنند. این مسائل را پیش آوردند و من می خواهم به شما آقایان بگویم که بیدار باشید و هشیار، دشمن های شما پشت همین دروازه های تهران و دروازه های ایران هستند و در داخل این کشور هم دشمن های ایران هستند، یک دسته دشمن نیستند، از روی نادانی کار دشمن را می کنند، یک دسته هم دشمنهای سرسخت هستند که می خواهند که این جمهوری اسلامی نباشد، هر چه می خواهد باشد، جمهوری باشد، جمهوری دموکراتیک باشد، جمهوری هر چه می خواهد باشد ، جمهوری خلق باشد، اسلام تویش نباشد، برای اینکه اگر جمهوری اسلامی شد و قانون، قانون اسلامی شد، دیگر برای آن ارباب ها راهی پیدا نمی شود و آنوقت به عقیده این آقایان ما دیگر باید از لشکر تمدن و کشورهای متمدن کنار بگیریم حتماً، یا ما باید کلاه آمریکا را سرمان بگذاریم یا کلاه شوروی را سرمان بگذاریم و اگر این نشد، دیگر ما مرتجع هستیم و باید کناره گیریم، منزوی دیگر هستیم. این یک اشتباه است که آقایان دارند و اینها را ترسانده اند از اول، اینها بچه ترس شده اند، از اول نمی دانند که مسأله چیست، نمی دانند قدرت اسلام چیست، نمی دانند قدرت یک ملت چیست. یک ملت هر چه محدود باشد، هر چه جمعیتش کم باشد، لکن وقتی خواست یک ملتی یک چیزی شد، ابرقدرت ها اگر بخواهند خلاف این خواست بکنند، به ضرر خودشان است برای اینکه آنها یک کشوری می خواهند آباد باشد، بازار باشد، چیزهایش را ببرند. همین طوری که نمی خواهند یک بیابان را بگیرند و اینها میدانند که اگر یک کشوری همه افراد ملتش یا اکثر افراد ملتش ایستادند، در مقابل همه ناگواری ها ایستادند، اینها دیگر هوس اینکه بیایند و بزنند و بکشند و از بین ببرند ندارند، اینها نقشه می کشند که اینها را از باطن خراب بکنند. افرادی که نقشه را خوب بلد هستند، آنها می آورند تو کار تا اینکه بساط را به هم بزنند. شماها باید هشیار باشید.
 

این نقشه ای است که امور سیاسی را وارد کنند در ارتش، شما هم افکارتان بیاید سراغ حزب بازی

و وظیفه هر نظامی ای و هر پادگان این است که امور سیاسی در او حکومت نکند، برای اینکه سرباز اگر وارد شد در امور سیاسی، سربازیش را از دست می دهد. یک سربازی که افکارش را متوجه بکند به اینکه کی جلو باشد، کی عقب باشد، چه جور بشود، چه جور بشود، فلان گروه چه بشود، فلان گروه چه بشوند، این دیگر سرباز اسمش نیست، این یک آدم سیاسی است که کلاه سربازی را غصب کرده. باید شما همه توجه کنید، سران ارتش و همه قوای مسلح باید موظف باشند به اینکه حفظ کنند تمام ارتش را از اینکه وارد در امور سیاسی بشود، ورود در امور سیاسی همان و حیثیت ارتش از بین رفتن همان. امور سیاسی در ارتش از هروئین بدتر است. چطور هروئین انسان را چه می کند، از بین می برد، امور سیاسی هم برای ارتش، باطن ارتش را از بین می برد، دید ارتش را از بین می برد. از این

صحیفه نور جلد 14 صفحه 288

جهت یکی از چیزهائی که لازم است برای شما و باید این مطلب را با جدیت، با قدرت در همه جا بسط بدهید این است که نگذارید در امور سیاسی وارد بشوند، نگذارید سیاسیونی که بخواهند بیایند در آنجا مسائل سیاسی بگویند، در آنجا صحبت بکنند، البته بیایند موعظه بکنند، بیایند دعوت به اصلاح بکنند، به صلاح بکنند، شجاعت را به آنها یاد بدهند، اینها همه اش خوب است، اما بخواهند یک امور سیاسی را وارد بکنند در ارتش، این نقشه ای است که اگر این قائل هم خودش نقاش این امر نباشد، نقشه ای است که کشیده شده است و این قائل را من حیثی که خودش همحتی نداند وارد در معرکه کرده اند. آن چیزی که از همه چیزها برای ابرقدرت ها الان مطرح هست این است که ما این ارتشی که الان دیدیم که انسجامش بحمدالله هست و قدرت نظامیش هست و نه ماه بیشتر هم دارد جنگ می کند و پیشبرد هم دارد می کند، هر روز هم پیش می برد و خوب این یک خوفی در قلب آنهاایجاد کردند. اینها دارند کم کم مأیوس می شوند ، از آن جهت می خواهند ارتش را از باطن یک اشکالاتی در آن ایجاد کنند. یکی از اشکالات بزرگ همین هست که یک امور سیاسی را وارد کنند در ارتش و بیایند صحبت های سیاسی بکنند و بیایند حرف های سیاسی بزنند، بیایند یک گروهی گروه دیگر را چه بکند، شما هم وارد بشوید در این میدان یک دسته تان اهل گروه کذا بشوید و یک دسته هم اهل حزب کذا بشوید و دایماً افکارتان بیاید سراغ حزب بازی، سراغ گروه بازی و سراغ این مسائل و این همان است که ارتش را از دست می دهد، همه چیز ارتش را از بین می برد. ولهذا من به سران ارتش امر می کنم به اینکه باید در ارتش مسائل سیاسی طرح نشود ، اشخاص اگر بخواهند بیایند آنجا صحبت بکنند، اگر از سیاسیون هستند، اینها را نگذارند بیایند در ارتش صحبت بکنند. اینها توجه هم اگر خودشان نداشته باشند، لکن متحرک به حرکت دیگران، به تحریک دیگران هستند.
این از مسائل لازم برای ارتش است، همانطوری که راجع به مواد مخدره هم من گفتم به آقایان و شماها هم باید همه توجه داشته باشید آنها هم اگر در ارتش وارد بشوند، ارتش را از بین می برند. این اموری است که باید حتماً در ارتش با کمال قدرت اجرا بشود. و اما اینکه بعض از همین گروه ها، گروه های سیاسی ممکن است که در ارتش القاء بکنند به اینکه اسلام با شماها سرو کاری ندارد ، جمهوری اسلامی با شما سر و کاری ندارد. شما دیدید که از اولی که این انقلاب به پیروزی رسید، اول قدم این بود که ارتش لازم نیست دیگر، اول حرف اینهائی که تابع سیاست های خارجی هستند این بود که این ارتش طاغوتی است، این ارتش طاغوتی باید از بین برود، این کلمه را هم رویش گذاشتند که مردم را اغفال کنند، خوب ما هم می دانستیم که مسأله چیست و اینها می خواهند چه بکنند. از این جهت ما هم از روز اول این مطلب را محکوم کردیم و گفتیم که ارتش باید باشد، آن هم ارتشی که با قیام ارتش بود که ملت پیش برد و همه با هم دست به هم دادند و مسائل را پیش بردند. اینها می خواستند که این قدرت را از ایران بگیرند و ارتش را نابود کنند وارتش برود سراغ کار خودش و ایران بماند بدون ارتش و همچو راحت و آسوده آقای صدام بیایند هر جا دلشان می خواهد، آقای کارتر یا ریگان هم بیایند هر کاری دلشان می خواهد بکنند، راه را باز کنند برای این مسائل. این باید توجه داشته باشید که اسلام به

صحیفه نور جلد 14 صفحه 289

ارتش ارج قائل است و اسلام ارتش را لازم میداند و احترام برای او قائل است و پشتیبان اوست و ملت ایران هم که مسلمان هستند و ما هم که به عنوان یک مسلمان هستیم، ارتش را با کمال قدرت حفظ می کنیم و وسوسه هایی که ممکن است در بین ارتش گفته بشود یک وقتی که این مسائل ممکن است شما هم یک وقتی چه بشوید، شما هم یک وقتی چه بشوید، این مسائل را بکلی منسی کنید و کنار بگذارید که ایران و تمام مردم مسلمان ایران با ارتش دوستند و پشتیبانند. چنانچه می بینید که شما دارید آنجا جنگ می کنید مردم هم دارند پشت سر شما همه کمک ها را می کنند بدون اینکه کسی الزامشان بکند، خودشان، بچه کوچولو هم می آید قلکش را می دهد برای شما، پپرزن هفتاد ساله هم می آید آن طلایی که ذخیره کرده است می دهد برای شما. ایران ارتش لازم دارد، اسلام ارتش، لکن یک ارتش اسلامی. این مطلب را من باید بگویم یکی از مهماتی است که در ارتش لازم است و آن این است که اسلامی باشید شما. شما با اسلامیت تان بر این قدرت های بزرگ غلبه کردید، ارتش و همین طور سپاه پاسدار و سایرین با قدرت اسلامی و اینکه شهادت را برای خودش یک فوزی می دانست و اینکه هر وقت می آیند پیش من، هر کدام از آنها می آیند، بسیاری از اینها که می آیند پیش من گریه می کنند که شما دعا بکنید که ما شهید بشویم و من دعا می کنم که پیروز بشوند، یک همچو روحیه ای وقتی که در یک فرد یا افراد پیدا شد دیگر پیروز است. و این روحیه بود که پیدا شد و این روحیه در پناه اسلام پیدا شد، هیچ مکتب دیگری نمی تواند اینطوری درست کند که گریه کند که بگوید من کشته بشوم. دیروز یک کسی که پایش از اینجا قطع شده بود، عصا زیر بغلش گذاشته بود، آمده اینجا، من باهاش مصافحه کردم گفت دعا کنید من شهید بشوم. این روحیه در اثر اسلام است. کوشش کنید که در این پادگانها هر جا هستید - اینها - اسلام را تقویت کنید. این انجمن های اسلامی مفید به شماست، اگر چنانچه یک کسی گفت که انجمن های اسلامی به درد نمی خورد و ارتجاعی هست، این همان ارتجاعی است که به همه ما می گویند و به همه شما می گویند، این همان ارتجاعی است که با این کلمه می خواهند شما را کنار بزنند و آن اشخاص مترقی را بیاورند. آن اشخاص مترقی کی اند؟ یا از آمریکا باید بیایند مترقی ها، یا از شوروی باید بیایند این مترقی ها. این ارتجاع در مقابل مترقی یعنی اسلام و ایران در مقابل آمریکا و در مقابل شوروی، این انجمن های اسلامی همه شان برای شما مفیدند. البته من به انجمن های اسلامی هم سفارش کردم به اینکه فقط جهات اسلامی را در نظر بگیرند و هیچ دخالت دیگری در امور نکنند، دخالت مال خود فرماندهان هست. لکن این را توجه بکنید که اگر یک وقتی اشخاصی آمدند وسوسه کردند که این انجمن های اسلامی مثلاً چندان فایده ندارد یا ضرر دارد یا ارتجاع هست یا اینها، این همان نقشه ای است که آنها می کشند برای اینکه - عرض بکنم که - رفراندم حاصل بشود، مثلاً شاید دیگر آخوندهابروند کنار، متدینین بروند کنار، انجمن های اسلامی نباشند، شاید باز آن مسائل زمان طاغوت بیاید تو کار، باطن اینها را تهی کند از آنی که باید باشند. این هم از امور مهمی است که باید توجه کنید و من هم آگاهم از داخل ارتش، اینطور نیست که من بی اطلاع باشم، من آگاهم که چه اشخاصی گاهی می آیند و چه اشخاصی حرف هائی می زنند و چه

صحیفه نور جلد 14 صفحه 290

عکس العمل هائی هست تو کار توجه داشته باشید که خدای نخواسته یک وقتی اسباب این نشود که ملت ایران بگوید که این ارتش، ارتش کذائی است و به اسلام کاری ندارد و اینطور چیزها. شما وقتی قدرت دارید که ملت دنبال شما باشد. همانطوری که ملت بدون ارتش نمی تواند ادامه زندگی بدهد، ارتش هم بدون ملت نمی تواند ادامه زندگی بدهد. ارتشی که ملت با او مخالف است نمی تواند این ارتش باشد، چنانچه ملتی هم اگر ارتشش با او مخالف باشد، نمی تواند زندگی بکند. شما کوشش کنید که پیوند خودتان را با ملت هر چه می توانید تقویت کنید و این به تقویت جهات اسلامی است، وقتی مردم دیدند که شماها روی طریقه اسلام، یعنی اینکه اینها خونشان را دادند، آن الله اکبری که همه داد زدند و به خیابانها ریختند و زیر تانک ها رفتند و آنقدر صدمه دیدند، ببینند که شما هم همان رویه را دارید، همان راه را دارید، اگر یک وقت احساس کنند به اینکه نه آن رویه یک قدری پایش راکج گذاشته، خوب مردم دیگر رها می کنند آن را. مردم یک عقد اخوتی با افراد نبستند که، با هیچ یک از ما، اگر دیدند من یک وقتی پایم را کنار گذاشتم از آن رویه ای که خود این ملت دارد و این سیل خروشان دارد، من بخواهم بر خلاف این سیل شنا بکنم، من را از بین می برند، هر کس باشد اینطور است. ماباید کوشش کنم که هم تکلیف ملی مان هست هم تکلیف الهی مان هست، کوشش کنیم به اینکه این کشور را حفظش کنیم و این کشور حفظش به این است که ارتش، یک ارتش اسلامی جانباز باشد و با ملت همراه باشد، منسجم باشد و خود ارتش هم منسجم باشند با هم و سایر قوای مسلح هم با ارتش برادر باشند که هستند و سپاه پاسداران را شما در آغوش بگیرید، آنها شما را در آغوش بگیرند. همه شما در این مسائل باید کوشا باشید که مملکت خودتان را نجات بدهید. و نکته دیگر هم که ولو ضعیف هست، لکن خوب باز تذکر می دهم ممکن است که بعضی در این پادگان ها، در اینها یک بازی ای خورده باشند، گاهی بخواهند مثلایک نقی بزنند، یک حرفی بزنند، کسانی که بر خلاف این مسیر که مسیر اسلام است، پشتیبانی از هر که می خواهند بکنند اما خلاف مسیر اسلام است، این کسان را باید فرماندهان تعقیب کنند. و هر کس روی این مصالح اسلامی در ارتش می خواهد باقی بماند، روی این مصالح کشور که مصلحت اسلام است، مصلحت کشور است، هر کس برای کشور خودش و روی مصالح کشور و روی مصالح اسلام با روح استقلال طلبی که نخواهد گرایش به آن طرف یا گرایش به آن طرف پیدا کند. این ارتش، ارتش اسلامی است، از سربازش تا فرماندهان اولش، و اگر خدای نخواسته یک کسی ببیند که نه اینطور نمی تواند زندگی کند، اینطور نمی شود، خوب کارهای دیگر هم ممکن است بکند ، لازم نیست در ارتش باشد، فرماندهان آنها عذرش را می خواهند که یک جایی دیگر برود برای خودش زندگی بکند، نماند که خدای نخواسته ارتش را از بین ببرد. این جهاتی است که من می خواستم به آقایان بگویم و یک جهت دیگر این است که کوشش کنید که این فرماندهان دیگر باید این توجه را بکنند، کوشش بکنید که این پیشرفت هایی که می کند یک قدری زیادتر باشد، برای اینکه ممکن است که صدام و دوستان صدام تبلیغ کنند در آنجا که این فرماندهی که کنار رفته است حالا دیگر ضعف پیدا کرده است ارتش. با اینکه من می دانستم که امثال آقای بنی صدر خوب، گوینده خوبی

صحیفه نور جلد 14 صفحه 291

هستند اما در پیشرفت مطالب، شما هستید که پیش می روید، سرباز است که کار را انجام می دهد، لکن ممکن است صدامیان یک وقت تبلیغ کنند به اینکه چه، و روحیه ارتش خودشان را با این حقه بخواهند بالا ببرند و روحیه ارتش ما را بخواهند پائین بیاورند. شما اگر چنانچه بعد از این واقعه یکی دو تا پیروزی پیدا بکنید، این مطلب هم شکسته می شود و نمی تواند دیگر صدام تبلیغ بکند به اینکه نه دیگر روحیه ها چیز شده است. نه روحیه ها سر جای خودش هست و مساله ای هم واقع نشده است و ارتش هم همه چیزش سر خودش هست، فرماندهان سرجای خودشان هستند، هیچ قضیه تازه ای واقع نشده، رئیس جمهور جمهور، ریاست جمهوریش را بکند، لازم نیست که رئیس چیز هم باشد. این مسائلی بود که می خواستم به شما عرض بکنم و اطمینان بدهم به شما که اسلام با شما موافق است مادامی که شما سرباز اسلام باشید و ملت با شما موافق است مادامی که در راه اسلام و در راه کشور کوشا باشید و بحمدالله هستید و خواهید بود. و شما این ذائقه تلخی که از زمان محمد رضا داشتید و می دیدید که شما اسیر یک ممالک دیگری تقریبا هستید، با استقلالی که پیدا شد آن ذائقه تلخ رفت از بین و الان ذائقه شما به تبع خدای تبارک و تعالی و با الله اکبر ذائقه شیرین شده است و انشاء الله شیرین تر بشود و پیروز باشید و پیروزمند باشید و اسلام را حفظ کنید و استقلال کشور خودتان را حفظ کنید.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بیانات امام خمینی در جمع اقشار مختلف مردم

تاریخ: 1360/03/25

 

مردم ایران را دعوت کردند به قیام و استقامت در مقابل قرآن کریم و بعضی تایید کردند این را

بسم الله الرحمن الرحیم
امروز یک مجمعی است - که - از علمای استان مازندران و از علمای اهل سنت و از برادران مشهد و شرکت واحد و از قشرهای دیگری که اینجا هستند، چون مجمعی است از برادران اهل سنت و برادران تشیع، مسائلی را باید عرض کنم یا درد دل هائی را با شما در میان بگذارم. من در طول مدتی که با رژیم منحوس پهلوی مقابله می کردم، تکلیفم خیلی روشن بود، تشخیص داده بودیم که آن رژیم، رژیمی است که بر خلاف مصالح اسلام و مسلمین مشغول کار هست و کشور ما را به سوی آمریکا سوق داده است و منافع این کشور را در جیب دو ابر قدرت کرده است و تتمه ای اگر باقی مانده در جیب خود و بستگان خود در بانک های خارج از کشور ریخته است. آنروز تکلیف ما روشن بود و به عبارت دیگر تکلیف در مقابل یک جمعیتی که، یا یک رژیمی که صاف ایستاده بود و در مقابل مصالح کشور و مصالح اسلام عمل می کرد، روشن بود و ما هیچ باکی از این نداشتیم که ملت را سراسر بر ضد آن رژیم تجهیز کنیم و آنچه که می توانیم و در توان داریم، در خدمت اسلام عمل کنیم و به نظر می آید که عمل کردیم و شما ملت ایران همه با هم دست به هم دادید و با بانگ (الله اکبر) و با (الا الله) جمهوری اسلامی را خواستید و در پناه جمهوری اسلامی استقلال و آزادی را خواستید و بحمد الله جمهوری اسلامی با رای قاطع ملت تصویب شد و دنبال او هم یک مراحلی به طور معجزه آسا تحقق پیدا کرد و یک حکومت مستقری، قانونی در این کشور متحقق شد، لکن مع الاسف ما را مقابل یک، الان مقابل یک گروه ها و گروهک هائی هستیم که نه بطور صریح می آیند بگویند که ما اسلام را قبول نداریم و قوانین اسلام را قبول نداریم و جمهوری اسلامی را قبول نداریم، تا باز ما تکلیفمان معلوم باشد و با همانطوری که سابق عمل کردیم امروز هم عمل کنیم و نه اینطور است که اینها سر جای خودشان بنشینند و به قوانین مملکت خاضع و به اسلام و قوانین اسلام خاضع بشوند. بین دو محظور الان هست، با اینها معامله محمدرضا باید کرد، یا با اینها باز دعوت به صلح و صفا و دعوت به عمل به قوانین؟ من می خواهم ببینم که این راهپیمائی که امروز اعلام شده است، اساس این راهپیمائی چی هست. من دو تا اعلامیه از جبهه ملی که دعوت به راهپیمائی کرده است، دیدم. در یکی از این دو

صحیفه نور جلد 15 صفحه 11

اعلامیه، جزء انگیزه ای که برای راهپیمائی قرار دادند، لایحه قصاص است، یعنی مردم ایران را دعوت کردند که مقابل لایحه قصاص بایستند. در چیز دیگری که منتشر کرده بودند، اعلامیه دیگر، تعبیر این بود که لایحه غیر انسانی. ملت مسلمان را دعوت می کنند که در مقابل لایحه قصاص راهپیمائی کنند، یعنی چه؟ یعنی در مقابل نص قرآن کریم راهپیمائی کنند، شما را دعوت به قیام و استقامت و راهپیمائی می کنند در مقابل قرآن کریم، نص قرآن کریم ضروری مسلمین، چه برادران اهل سنت و چه برادران شیعی ضروری این است که این قرآن از خداست و در قرآن هر چه باشد ضروری است که باید پذیرفت. قضیه قصاص در جاهایی از قرآن تصریح شده است و لایحه قصاص همین مسائل قرآن است و در این راهپیمائی که مسلمانها را به اصطلاح خودشان دعوت کرده اند، دعوت کرده اند که مردم قیام کنند در مقابل قرآن، مردم قیام کنند در مقابل احکام ضروریه اسلام. آنهایی که از بعض جبهه ها هستند، تکلیفشان معلوم است، آنها از اول هم، از آن وقتی هم که تاسیس شده است، مساله اسلام پیش آنها مطرح نبوده است و آنچه مطرح بوده است، اگر راست بگویند همان ملی گرایی بوده است و من در این هم شک دارم، برای اینکه افرادی که سر دسته اینها بودند و به ملی گرایی معروف بودند، ما دیدیم که بر ضد ملت اینها قیام کردند، الان هم که در خارج هستند دعوت می کنند که بر ضد این ملت، قدرت ها فعالیت کنند و این قدرت های بزرگ هم همه جور چیزی دارند، ملی هم دارند، مذهبی هم دارند، معمم هم دارند. من آن چیزی را که بسیار مورد تعجبم است، این نیست که در اعلامیه جبهه ملی برای لایحه غیر انسانی (به اصطلاح او) قصاص یعنی حکم غیر انسانی قرآن!! یعنی حکم غیر انسانی اسلام!! اعلامیه بدهند و مردم را دعوت کنند که ایها الناس بیائید در مقابل اسلام قیام کنید و استقامت کنید. من از آنها همچو توقعی داشتم و دارم، اما بعضی که اعلامیه دادند و تایید کردند این راهپیمائی ها را، آیا خوانده اند این اعلامیه های جبهه ملی را؟ دیده اند که این راهپیمائی را دعوت کردند و یکی از انگیزه های آنها این است که بیائید مقابل قرآن قیام کنید؟ منتها لفظش را نگفتند و واقع صریحش همین است. اگر اینها خواندند این را، غفلت کردند از اینکه این راهپیمائی برای مقابله با اسلام است، برای مقابله با جمهوری اسلامی است و برای مقابله با حکومت اسلام است. من عجالتا کاری ندارم که آیا دولت آقای رجائی یک دولت فعال است یا نه و آیا کارهایی کرده است که باید در مقابل او ایستاد یا نه و کار ندارم به اینکه مجلس شورای اسلامی آیا یک مجلسی است که از ملت است یا نه و کار ندارم به اینکه قوه قضائیه آیا به تکالیفش عمل می کند یا نه، به اینها من کاری ندارم و اگر راهپیمائی هم فقط برای راهنمائی مردم بود، آن هم صحبتی نبود و ممکن بود که عمل بشود، اما راهپیمائی در مقابل اسلام! در مقابل صریح قرآن!! در مقابل حکم ضروری اسلام! این را چه جور تعبیر کنیم؟ باز من کار ندارم به جبهه ملی، با اینکه بعض افرادش شاید افرادی باشند که مسلمان باشند، لکن من کار دارم به آنهائی که پیوند کرده اند با این جبهه، پیوند کرده اند با منافقین، پیوند کرده اند با منحرفین، من با اینها کار دارم که شمائی که متدین هستید و مدعی تدین، چه توجیهی از این معنا دارید؟ آیا تکلیف شرعی فقط این است که در مقابل مجلس و دولت اعلامیه صادر کنید؟ در تمام تکلیف های

صحیفه نور جلد 15 صفحه 12

شرعی که شما احساس کردید، همین تکلیف شرعی را دارید که مردم را دعوت کنید به شورش در مقابل دولت اسلامی، در مقابل مجلس شورای اسلامی؟! نهی از منکر و امر به معروف فقط منحصر است به همین که شما دولت اسلامی را نهی و امر بکنید آن هم با آن کوبندگی؟! و آن هم دعوت به قیام، آن هم دعوت به شورش؟! یا در مقابل این اعلامیه جبهه ملی که مخالف نص قرآن مجید است، در مقابل این دعوتی که مردم را دعوت کرده است به راهپیمائی در مقابل قانون الهی، تکلیف دیگر ندارید شما؟ آقایان تمام تکلیف ها را بجا آوردند و عمل کردند! فقط یک تکلیف مانده و آن جمهوری اسلامی را به هم زدن؟! در تمام تکلیف هائی که بر ما و شما متوجه است، چه از قشر نویسندگان و روشنفکران و جبهه ها و نهضت ها و سایرین، تمام تکالیف فقط منحصر به این شده است که این جمهوری اسلامی را در خارج از کشور طور دیگری که هست نمایش بدهید و مردم را دعوت کنید که بر خلاف جمهوری اسلامی شورش کنند؟ شما دیگر همه چیز درست شده است، فقط این یکی مانده؟!
در وقتی که سر تاسر ایران آشوبگران مشغول آشوب هستند، منافقان مشغول فعالیت هستند و ابتلا به جنگ قدرت های بزرگ ما داریم و مملکت ما آنجا هم مبتلای به جنگ است و در داخل مبتلای به این دستجات مختلفی است که به بهانه اسم شماها در خیابان ها می ریزند و جوانان ما را زخمی می کنند و گاهی هم می کشند، اینها نهی از منکر نمی خواهد؟ اینها را دعوت به شورش می کنید، این امر به منکر نیست؟ این امر به فساد نیست؟
من باید متاسف باشم، من باید بسیار متاسف باشم از اینکه غیب نمی دانم، نمی دانستم در چنته اینها چه هست. من بعضی از اینها را می پذیرفتم، به ایشان هم محبت می کردم، لیکن نمی دانستم که اینها بر ضد قرآن هم قیام می کنند من نمی دانستم که اینها ائتلاف پیدا می کنند، مرکز ائتلافشان یکجا است و ائتلاف پیدا می کنند با منافقین که (شناخت) شان را اشخاصی که مطالعه کردند می دانند چیست، ائتلاف کرده اند با این جبهه ها که ماسک را از روی صورتشان برداشتند و به طور صریح مردم را دعوت کردند به اینکه ای مسلمان هابیائید و حکم قرآن را، حکم غیر انسانی قرآن را!! و لا حول و لا قوه الا بالله در یک کشور اسلامی اینطور سب بر قرآن و سب بر اسلام به مرئی و منظر مسلمین بشود و فلان مقام هم تایید کند و دعوت به شورش در مقابل چه؟ در مقابل نص صریح قرآن؟ امروز دعوت به راهپیمائی، 2 بعد از ظهر دعوت به راهپیمائی است، به حسب چیزی که در اعلامیه شان ثبت شده است، دعوت به راهپیمائی است در مقابل این حکم غیر انسانی اسلام! ما با اینهائی که اظهار دوستی می کنند و تیشه برداشته اند و به ریشه اسلام می زنند، باید چه بکنیم؟ در تمام طول سلطنت رضاخان و محمدرضا خان و محمدرضا یک همچو جسارتی به قرآن کریم نشد. مسلمان ها بدانند که یک راهی الان هست در کار، یک روشی الان هست در کار که به طور ناشیگری اینها نقاب را کنار زدند. آنهائی که در این راهپیمائی می خواهند شرکت کنند یا اظهار این را کردند که شرکت بکنند یا تایید کردند این شرکت را یا مردم را دعوت کردند به این شرکت، اگر بدانند که محتوای این معنا چیست، وای به حال ملتی که ملی هاشان این باشد و متدینینی هم که اظهار تدین می کنند، آن باشد و سرانشان هم این و اگر ندانسته می کنند، چطور

صحیفه نور جلد 15 صفحه 13

اطلاعیه جبهه ملی را ندیده دعوت می کنند به اینکه شما هم به دنبال جبهه ملی راهپیمائی کنید، بازار تهران ببندد و بازار اصفهان هم ببندد و بازارهای ایران هم ببندند، خیابان ها هم همه ببندند و همه قیام کنند، استقامت کنند در مقابل چی؟ در مقابل لایحه قصاص غیر انسانی! حکم قرآن غیر انسانی!
 

با منافقین ائتلاف کردند که آشوب بپا کنند و برضد رأی مردم عمل کنند

با اینها ما چه بکنیم؟ با این مقدس هائی که از اینها پشتیبانی می کنند و با هم ائتلاف کردند و با منافقین هم از اول ائتلاف داشتند، با این مسلمانهای نماز خوان ما چه بکنیم؟ اینکه من گفتم درد دل خودمان را باید در میان بگذاریم، این برای این بود که سعدی از دست دوستان فریاد ما این دوست نماها را چه بکنیم؟ آقایان در هر چه صحبت می کنند و در هر چه اعلامیه می دهند، یکی از مطالبشان این است که قانون، از اول هم قانون باید به آن عمل بشود. این سال هم سال قانون اسم گذاشته شد، یعنی اجراء قانون. آقایان اینهمه بساطی که الان به حسب قانون در ایران برپا است، مجلس شورای اسلامی یک مجلسی است که قانون او را تایید کرده است و شورای نگهبان آنی است که قانون تعیین کرده و دولت هم آنی است که مجلس شورا تعیین کرده، این هم دولت قانونی، قوه قضائیه هم این است که قانون تعیین کرده، خوب، شما اگر واقعا به قانون می خواهید عمل بکنید و ما هم می خواهیم که همه شماها بیائید به قانون عمل کنید و آمدید و اینجا بنای بر همین هم شد و بنای بر این شد که دیگر روزنامه هاتان و صحبت هاتان برای تشنج نباشد، آیا شما وفا کردید به عهد خودتان؟ در اینجا آمدید و قرار دادید به اینکه، یعنی بعد از اینکه می خواستید به جنگ هم بروید، به این منتهی شد که یک هیات سه نفره ای باشد، یک نفر از طرف آقای رئیس جمهور، یک نفر هم از طرف آن آقایان و یکی هم من تعیین کنم، اینها حکم باشند بعد از اینکه حکم رفته است و دیده است و موارد خلاف را دیده و یک جائی صحبت کرده است، در روزنامه هایشان بود که این حکمیت مثل حکمیت ابوموسی اشعری است، یعنی این سه نفری که یکی اش را خود ایشان تعیین کرده و یکی اش را هم مجلس تعیین کرده است و آن دو نفر دیگر یعنی رئیس مجلس و آن دو تای دیگر و یکی اش را هم من تعیین کردم و اینها حکمیت کردند، نظیر آن حکمیتی است که ابوموسی اشعری بر خلاف حضرت امیر رای داده. من فرض می کنم که اینها حکمیتی که کردند، مثل حکمیت ابوموسی، من فرض می کنم که این تهمت را به چند نفر عالم و چند نفر متدین که یکی اش هم خود ایشان تعیین کردند، ما فرض می کنیم که این روزنامه ای که اینجا نوشته، صحیح است، خوب، بیایند مثل حضرت امیر عمل کنند. حضرت امیر در عین حالی که در فشار ابوموسی را تعیین کرد نمی خواست تعیین کند، ایشان می خواست یک کس دیگر را تعیین کند، لکن فشار آوردند دوستان خودش، همان دوستانی که باید حضرت امیر از آنها فریاد کند، فشار آوردند که نه، ابوموسی برای این کار خوب است، حضرت، ابوموسی را تعیین کرد، بعد که ابوموسی آن حکمیت را کرد، همین دوست ها می خواستند نقض کنند، حضرت امیر مقاومت کرد گفت حالا که حکم، حکم کرده بودند بر ضد حضرت امیر، یعنی حضرت امیر را از خلافت به حسب این

صحیفه نور جلد 15 صفحه 14

حکمیت خلع کردند و معاویه را به حسب این حکمیت نصب کردند، حضرت امیر فرمود: که این حکمیت بوده است و ما باید به آن احترام قائل بشویم، در صورتی که بر ضد او بود. خوب، شما هم که اینقدر دعوا دارید، خوب، مثل حضرت امیر بشوید موقعی که، بگوئید خوب، یک اشتباه کردم دیگر نمی کنم. چنانچه گاهی می گوئید. شما کجا را قبول دارید؟ این آقایانی که با هم ائتلاف کردند، این آقایانی که با این منافقین ائتلاف کردند، ائتلاف کردند که مملکت ما را به هم بزنند، ائتلاف کردند که آشوب بپا کنند. شمایی که ائتلاف کردید، برای چه ائتلاف کردید؟ آقایان! می گوئید که این بازی قبول نیست، از سر. دیروز من گفتم این را که خوب، نه این را ملت تعیین نکرده یا کرده؟ اگر ملت تعیین نکرده، خوب، ببینند کی تعیین کرده، از کجا آمدند و رای دادند، آراء زیاد، قانون اساسی را آنقدر زیاد رأی دادند که آن طرفش همین منافقین و اینها رأی ندادند، همین مؤتلفین، همین ها، همین ها البته نه آن جناح متدینشان، همه این چیزهایی که پیدا شده است از آراء همین مردم است، خوب، شما مردم راهی می گویید ما قبول داریم، مردم را قبول داریم، خوب، بسیار خوب، کی هست که این مردم را قبول ندارد! این مردم تعیین کردند، خوب قبول دارید اگر می گویید باید میزان رای مردم است، خوب، این رای مردم.
حالا ائتلاف کردید که به ضد رای مردم عمل کنید؟ ائتلاف کردید که مجلس شورای اسلامی را کنار بگذارید؟ ائتلاف کردید که قوه قضائیه را کنار بگذارید؟ ائتلاف کردید دولت را کنار بگذارید؟ این ائتلافات برای چیست؟ این چه ائتلافی است؟
 

تا وقتی که آن جناح منافق و آن جبهه ای که بر ضد اسلام است تایید می کند، تکلیف شرعی است که تایید نکنم

من از اول یک خلجانی در ذهنم حاصل می شد راجع به بعضی اینها، لکن صبر کردم، صبر کردم و نصیحت کردم، صبر کردم و هر وقت اینها آمدند، یعنی هر وقت نه، اما بسیاری از اوقات، آنها را به مسائل اسلامی دعوت کردم، به عمل به قانون دعوت کردم، به حفظ و حراست جمهوری اسلامی دعوت کردم، کم کم آن احساس من زیاد شد تا وقتی که می بینم آن جناح منافق در میدان است و تایید می کند، تا وقتی که می بینم آن جبهه ای که بر ضد اسلام است تایید می کند، من، تکلیف شرعی است که تا تکلیف دیگر تایید نکنم. مگر من می توانم که یک جریانی که بر ضد اسلام و بر ضد کشور ما دارد انجام می گیرد، باز ساکت بنشینم اینجا و بگویم بیائید و با شما صحبت کنم. من اگر احتمال این معنا را می دادم که اینها به اسلام برگردند و به قانون اساسی که سوگند خورده اند وفادار باشند و قوانین اسلام را قبول کنند، من اگر احتمال این را می دادم، برای یک محظوری که من در آن محظور هستم و به خود این آقایان گفتم آن محظور را، باز آنها را دعوت می کردم و آنها را وادار می کردم به اینکه با هم بنشینند و به قانون عمل کنند، لکن بسیار غفلت می خواهد و بسیار ساده اندیشی می خواهد که این گروه هایی که با هم ائتلاف کردند و این جبهه ملی که بر ضد اسلام می خواهد راهپیمائی راه بیندازند و مسلمان ها هم

صحیفه نور جلد 15 صفحه 15

همین بنشینند تماشا کنند که به ضد اسلام مقاله بنویسند و سب اسلام را بکنند و حکم ضروری اسلام را غیر انسانی بخوانند، بعد از اینکه من می بینم ائتلاف شما با اینهاست، خوب، من با این جمعیت نمازخوان و متدین چه بکنم؟ من به اینها علاقه داشتم، حالا به بعضی شان هم باز علاقه دارم، با اینها ما تکلیفمان چیست؟ خوب، چرا حسابتان را جدا نمی کنید؟ من حالا باز عرض می کنم به شماها حساب هایتان را جدا کنید، به مجرد اینکه کمونیست ها هم به ضد اسلام است، آقایان از کمونیست ها هم دعوت کردند که بیائید، بیائید با هم باشیم. خوب، جبهه ملی تکلیفش معلوم است، آن صریحا به ضد اسلام قیام کرده، اما شمایی که مسلمان هستید و هیچ گاه نمی خواهید به ضد اسلام قیام کنید، چرا اینقدر هواهای نفسانیه زیاد شده است که نمی فهمید دارید چه می کنید ؟چرا اینقدر شیطان در نفس ماها سلطنت پیدا کرده است که چشمهای ما را کور کرده است و قلب های ما را وارونه کرده است؟ بیائید حساب خودتان را جدا کنید. آیا نهضت آزادی هم قبول دارد که، آن حرفی را که جبهه ملی می گوید؟ آنها هم قبول دارند که این حکم، حکم قصاص که در قرآن کریم و ضروری بین همه مسلمین است، غیر انسانی است؟ آیااین نماز شب خوان ها این را قبول دارند یا نه؟ شک ندارم که قبول ندارند. خوب، اعلام کنید. چرا ساکت نشسته اید، مگر نهی از منکر فقط باید من را نهی کنید؟ نهی از منکر فقط برای این است که دولت را خرد کنید و مجلس را خرد کنید و چه؟! با منکر می خواهید نهی از منکر کنید؟! کدام منکر؟ شما می فرمائید که آن کسی که دعوت می کند به اینکه بیائید با این حکم غیر انسانی اسلام راهپیمائی کنید، مسلمان ها بنشینند تماشا کنند سب به رسول الله بشود، سب به قرآن هم بشود، این سب به قرآن است.
 

با اسلام و روحانیت اسلام سرسخت مخالف بودند، از اولش هم مخالف بودند

مسلمان ها بنشینند تماشا کنند یک گروهی که از اولش باطل بودند، من از آن ریشه هایش می دانم، یک گروهی که با اسلام و روحانیت اسلام سرسخت مخالف بودند، از اولش هم مخالف بودند، اولش هم وقتی که مرحوم آیت الله کاشانی دید که اینها خلاف دارند می کنند و صحبت کرد، اینها کاری کردند که یک سگی را نزدیک مجلس عینک به آن زدند اسمش را آیت الله گذاشته بودند. این در زمان آن بود که اینها فخر می کنند به وجود او، او هم مسلم نبود. من در آن روز در منزل یکی از علمای تهران بودم که این خبر را شنیدم که یک سگی را عینک زدند و به اسم آیت الله توی خیابان ها می گردانند، من به آن آقا عرض کردم که این دیگر مخالفت با شخص نیست، این سیلی خواهد خورد و طولی نکشید که سیلی را خورد و اگر مانده بود سیلی را بر اسلام می زد. اینها تفاله های آن جمعیت هستند که حالا قصاص را، حکم ضروری اسلام را غیر انسانی می خوانند.
ما تکلیفمان با آنها خوب، تا یک حدودی معلوم است، هر وقت هم مصلحت پیدا بشود، روشنش می کنیم.

صحیفه نور جلد 15 صفحه 15

 

حضرت امیر در مقابل خوارج فشل شد

اما با این نمازخوان ها باید چه بکنیم؟ همین نمازخوان هائی که حضرت امیر سلام الله علیه، من نمی خواهم بگویم من حضرت امیر، آنها خوارج، خیر، من هم مثل شما یکی از افراد ملت هستم، اما اینها همان جمعیت هایی هستند که حضرت امیر در مقابل آنها فشل شد نتوانست کاری بکند. اینکه من می گویم که ما، آقایان اهل سنت هستند آقایان متشیعین هم هستند، علمای استان مازندران هم هستند علمای اهل سنت هم هستند و خطاب من به همه علمای سرتاسر کشور، از علمای اهل سنت و از علمای اهل تشیع و همه مراجع اسلام و همه ملت اسلام، این ملتی که از اول، قیامش برای اسلام بود، برای قرآن بود، این ملتی که در طول چندین سال، تقریبا دو دهه و اخیراً چند سال آنقدر زحمت کشیدند، آنقدر تحمل بلیات کردند و آنقدر جوان دادند و آنقدر خانمانشان به باد فنا رفت، اینها با صراحت گفتند که ما جمهوری اسلامی می خواهیم، جمهوری اسلامی معنایش این است که رژیم، رژیم اسلامی باشد، حکومت، حکومت اسلامی باشد و قوانین، قوانین اسلامی.
 

بیایید به قانونی که سابق بود و حالا برای آن می خواهید سینه بزنید عمل کنید

شما خوب بود بیایید به قانون سابق هم یک نظری بکنید. قانون سابق که در صدر مشروطیت تصویب شده بود بوسیله ملت و متمم قانون را با جدیت مرحوم شیخ فضل الله نوری به آن ضم کردند و ملت به او رای دادند، شما بیایید به آن قانونی که سابق بود و حالا برای آن می خواهید سینه بزنید و رفیق شفیق شما آنوقت که می خواست آشوب کند و در ایران بود، قبل از فرارش می گفت بیایید به قانون عمل کنید، خوب، شما هم به این قانون عمل کنید. این قانون می گوید که هر قانونی که بر خلاف اسلام است قانون نیست. پس قوانین باید قوانین اسلامی باشد. شما آن را هم که قبول ندارید، می گویید که قصاص، این قانون واضح اسلام، این قانون ضروری اسلام، این قانونی که قرآن بر آن تصریح کرده است، این قانونی که مصلحت و امنیت کشور را تامین می کند، شما این را یک قانون غیر انسانی می دانید.
 

شما از ریشه ها خراب بودید، اینکه کسی بگوید حکم خدا غیر انسانی است، این کافر است

شما ریشه هایتان، از ریشه ها خراب بودید، ولی حالا من نظرم به این جمعیتی است که اینها را تایید می کنند. یک قدر اصلاح کنید خودتان را آقا، چرا برای دنیا اینقدر دست و پا می زنید؟ انسان اینقدر برای دنیا دست و پا بزند که یک جمعیتی که قرآن را سب می کنند و یک جمعیتی که کمونیست ها را دعوت می کنند برای ضدیت با اسلام، شما تاییدشان می کنید. شما ناهی از منکر، مفسر قرآن، خوب بیائید در مقابل اینها بایستید، در مقابل اینها بگوئید این امری که گفتند اینها، کفر است. اینکه کسی بگوید حکم خدا غیر انسانی است، اسلام غیر انسانی است، این کافر است. خوب، شما بیائید این را

صحیفه نور جلد 15 صفحه 17

بگوئید، فقط نهی از منکرتان این است که بعضی از علمای اسلام را شما هی تضعیف کنید، بعضی از نهادهای اسلامی را تضعیف کنید، این نهی از منکر همه اش خلاصه شده است در همین. هر چه اعلامیه می دهند آقایان و هر چه صحبت می کنند و هر جا می روند صحبت می کنند، هم و غمشان این است که این جمهوری اسلامی به درد نمی خورد، ما حتما باید یا در آغوش آمریکا باشیم تا بتوانیم زندگی کنیم، یا در آغوش شوروی و چون شوروی الحاد دارد و آمریکا موحد است و خیلی صحیح است و خوب است یا کمتر از او بد است! ما خوب است که همراه اینها باشیم. این چه فکری است که شماها دارید؟ چرا باید اینطور باشید؟ من بسیار متاسفم، من بسیار متأسفم، اینکه مرا به درد دل وارد می کند مقابله با این جمعیت است، مقابله با آنی است که حضرت امیر را نگذاشتند کارهایش را انجام بدهد. اگر اینها واقعا اعتقاد به اسلام دارند و لازم می دانند که نهی از منکر کنند، کدام منکری بالاتر از این است که کسی بگوید حکم قرآن غیر انسانی است و مردم را دعوت کند برای این. اینها دعوت می کنند به راهپیمائی بر ضد کی و به طرف کی، طرفداری از کی؟ طرفداری از آن که می گوید که حکم قصاص یک حکم غیر انسانی است، طرفداری از این، باید یک مسلمان طرفداری از این مساله بکند؟
 

نروید دنبال اینکه رجائی علم ندارد، این عقلش بیشتر از علمش است

من الان هم نمی خواهم با این دسته ای که مسلمان هستند، لکن دید سیاسی شان ناقص است مع الاسف دانشمند هم هستند. یکی از علما در یک جائی هست که سوال کرده بود از یک کسی که شما این عالم و آن عالم اینها را چطور می بینید، او گفته بود که این عالم عقلش کمتر از علمش است، یا گفته بود علمش بیشتر از عقلش است و آن عالم عقلش کمتر از علمش است، علمش زیاد است، عقلش کم است.
در بعضی از این اشخاص هم من باید بگویم که اینها علم دارند، لکن عقلشان به اندازه علم نیست. اینها عملشان هم معلوم است که به روز خودشان چه آوردند و چه کردند. شما آقایانی که نهی از منکر را واجب می دانید و واجب هم هست جزء ضروریات اسلام است، نباید این دوستان خودتان را نهی کنید که به ضد قرآن حکم نکنند، دعوت نکنند به ضد قرآن؟ آیا مراجع اسلام، علمای بلاد اسلام باید گوش کنند این مطلب را و هیچ صحبتی نکنند؟ ساکت باشند در مقابل سب قرآن کریم؟ ساکت باشند در مقابل کسی که حکم ضروری اسلامی، منصوص در کتاب خدای تبارک و تعالی است، آن را غیر اسلامی بخواند؟ در مقابل لایحه قصاص دعوت به شورش می کنند. آقایان دعوت می کنند مردم را به قیام، قیام بر ضد کی؟ قیام بر ضد جمهوری اسلامی؟ این مردمی که با خون خودشان جمهوری اسلامی را مستقر کردند، حالا بیایند توی خیابان ها بگردند و بیفتند به اینکه بیائید ما این احکام غیر انسانی را کنار بگذاریم! این جمهوری اسلامی به درد نمی خورد! همه این نهادها همه دروغ و غلط است همه اش! بیائید بگوئید خوب، نقص دارد، بگوئید قوه قضائیه نتوانسته است عمل کند، خوب همراهی کنید تا بشود، بگوئید دولت نمی تواند که اقتصاد این ملت را یک روزه درست کند، شما بیائید

صحیفه نور جلد 15 صفحه 18

درست کنید، حرف نباشد، شعار نباشد، من هم اینجا می توانم بنشینم و بگویم که ما در یک روز می توانیم دنیا را به هم بزنیم، نگوئید که تو نمی توانی، تو هم نمی توانی، مگر امکان دارد که یک همچو مملکت خرابی که برای ما گذاشتند و شما هم هر روز خرابترش کردید و دارید می کنید، هر روز دعوت به خلاف دارید می کنید، آرامش را از این مملکت بردید، مگر امکان دارد که دیگر آقای رجائی بتواند اقتصاد این مملکت را به زودی درستش کند؟ اگر شماها بودید، تا حالا خرابش کرده بودید، این بیچاره ها دارند آنجا درستش می کنند، اگر شماها بگذارید، اگر شماها بگذارید، اینها کوشش دارند می کنند برای اینکه درست کنند مسأله را، لکن مساله اقتصاد یک چیزی نیست که بله، خوب است کشاورز، اقتصاد آقایان این است کشاورزان مشغول بشوند و کارخانه داران مشغول کار بشوند و کارگران مشغول کار بشوند و بیکاران به کار واگذاشته بشوند و خوب، اینها همه خوب است، شما می توانید این کار را زودی بکنید؟
شما می توانید یکدفعه بیائید و همه ایران را کشاورزیش را درست کنید و همه این بیکارها که در انگلستانش بیشتر است و در آمریکایش بیشتر است و آنهائی که قبله گاه شما هستند نتوانسته اند حلش بکنند، شما می توانید حلش بکنید؟ این گوی و این میدان بفرمائید، بفرمائید. لکن قضیه این نیست، مسأله این نیست، مسأله این است که نمی خواهند این چیزها باشد. یک دولتی که اسلامی باشد و در وزارتخانه اش وقتی می خواهند بنشینند با هم صحبت کنند اول قرآن می خوانند. (آخر این هم رسم شد که یک مملکتی قرآن بخواند! این مرتجعین، این مرتجعین در وزارتخانه قرآن می خوانند) . شما با این چیزها بدید. نمی گویم این دسته متدینش را، من آن دسته متدین را حالا هم عقیده بهشان دارم، در عین حالی که آنها هم ضربه دارند می زنند، لکن من آنها را علیحده می کنم و از خدا می خواهم که اینها جدا بشوند، از آن جمعیت ها جدا بشوند و وارد بشوند با سایر مردم، شنا نکنند به مقابل سیل، بر خلاف سیل، سیل خروشان، شنا نکنند. شما یک اشتباه بزرگی دارید و آن این است که خیال می کنید که حالا در زمان محمدرضا اگر یک دو تا اعلامیه بر ضدش دادید، مردم به شما علاقه پیدا کردند، حالا هم اگر چنانچه یک اعلامیه به ضد مثلا دولت بدهید یا ملت بدهید یا چیز بدهید، مردم علاقه پیدا می کنند. شما مقایسه این دوتاتان غلط بوده است. من که می گویم دید سیاسی ندارید، برای این است که شما حالا برای اینکه خودتان را روی کار بیاورید (من می دانم که قضیه خدائی تو کار نیست، نه من و نه تو، خدای تو کار نیست، هر چه هست شیطان است) خوب، شما بیایید حسابتان را از اینهائی که اعلام مقابله با اسلام در اطلاعیه شان کردند و کمونیست ها را دعوت کردند و آن کمونیست ها که شما دشمن سر سخت شان هستید و آمریکا هم دشمن سرسختش است شما حسابتان را بیایید جدا کنید همین امروز، دیر نشده است، همین امروز در رادیوی ایران اعلام کنید به اینکه این اعلامیه ای که جبهه ملی داده است و نوشته است که، مردم را دعوت کرده است که، در یکی اش دعوت کرده است به اینکه لایحه قصاص و لوایح دیگر و در یکی دیگرش گفته لایحه های غیر انسانی، که همین است مقصودش اینها قرینه اند. شما بیایید الان، شماها که اسلام را قبول دارید و می دانم قبول دارید، شما نهی از منکر

صحیفه نور جلد 15 صفحه 19

را واجب می دانید و می دانم که واجب می دانید، اگر این شیطان باطنی بگذارد شما را که عقلتان عمل بکند، شما بیایید همین قضیه را محکوم کنید، رادیوی بعد از ظهر را ما باز کنیم، گوش کنیم ببینیم که نهضت آزادی اعلام کرده است که این اطلاعیه جبهه ملی کفرآمیز است، قرآن را سب کرده است، هی نروید دنبال اینکه رجائی علم ندارد، این عقلش بیشتر از علمش است و بعضی از شما علمتان بیشتر از عقلتان است.
 

جبهه ملی محکوم به ارتداد است، جدا کنید حساب را از مرتدها

و من نتوانستم و می خواستم و واقعا می خواستم و متاثرم از اینکه با دست خودشان اینها گور خودشان را کندند، من نمی خواستم اینطور بشود. من حالا هم توبه را قبول می کنم، اسلام قبول می کند، من حالا هم بروند توی رادیو، بروند توی تلویزیون، توبه کنند بگویند ما تا حالا خطا کردیم، اشتباه کردیم مردم را دعوت کردیم به شورش، غلط بوده، خلاف اسلام بوده، خلاف قوانین کشوری بوده تایید کردیم، ائتلاف کردیم با گروه منافق. من چندین بار به این آقا گفتم آقا این جمعیت تو را به باد فنا می دهند و این افرادی که دور تو جمع شده اند، بعضی از اینها یک گرگ هایی هستند که تو را به باد فنا می دهند، گوش نکرد، حالا هم دیر نشده، آقایانی که متدینند اعلام کنند به اینکه این دعوت به راهپیمائی، دعوت بر ضد اسلام است، چنانچه صریحش این است و آن آقا هم بروند عذرخواهی کنند از ملت، بگویند ملتی که به من رأی داد من مطابق رأی آنها عمل نکردم، از حالا به بعد می کنم، اما اینطور نباشد که لفظا، مکرر بهشان می گویم، لفظا می کند، لکن (من نه این مجلس را قبول دارم، نه آن قوه قضائیه را قبول دارم و نه آن شورای نگهبان را قبول دارم و نه آن هیات سه نفری را که خودم هم یکی اش را تعیین کردم قبول دارم و هر چه هست باید من بکنم) این نباشد در کار، سایرین مانعی ندارد، اما ما چه بکنیم؟ من که می گویم که ما باید از دست این دوستان یک فکری بکنیم، برای این دوستان یک فکری بکنیم که من نمی خواهیم اینها به آنطوری که خودشان را رساندند برسانند. من نمی خواستم که وضع اینطور بشود، من نمی خواستم که این مردم و این ملت که سال اول جمهوری اسلامی شان هست، اینطور مشوش بشود خاطرشان از امثال شماها، من نمی خواستم که شما ائتلاف بکنید با منافقینی که بر ضد اسلامند و (شناخت) شان منتشر است، ولی چه بکنم، خوب شما گوش نکردید به نصیحت، الان هم من نصیحت می کنم این جمعیت متدین نهضت آزادی را و آقای رئیس جمهور را، الان هم من نصیحت می کنم که آقا شماها دست بردارید از این سنگ اندازی جلوی چرخ اسلام، دست بردارید از این تضعیف مجلس و تضعیف روحانیت و تضعیف ملت و تضعیف روحیه ملت و تضعیف روحیه ارتش، دست بردارید از این امور و بیایید در میدان با برادران دیگرتان بنشینید، شما رئیس جمهور قانونی باشید روی قوانین عمل کنید، شما وکلایی هستید در مجلس، محترمید، متدینید، جدا کنید حساب را از مرتدها، اینها مرتدند، جبهه ملی از امروز محکوم به ارتداد است. بله، جبهه ملی هم ممکن است بگویند که ما این اعلامیه را نداده ایم. اگر آمدند در رادیو، امروز بعد از ظهر، آمدند در

صحیفه نور جلد 15 صفحه 20

رادیو اعلام کردند به اینکه این اطلاعیه ای که حکم ضروری مسلمین، جمیع مسلمین را غیر انسانی خوانده، این اطلاعیه از ما نبوده، اگر اینها اعلام کنند که از ما نبوده، از آنها هم ما می پذیریم، اسلام در رحمتش باز است به همه مردم. در تاریخ است که یزید از حضرت سجاد پرسید که من توبه می توانم بکنم؟ ایشان فرمودند که بله در توبه باز است. خوب، یزیدی که آن جنایت ها را کرده است، منتها بعد حضرت سجاد به زینب که به ایشان عرض کردند آخر این چی هست؟ گفت این مؤفق به توبه نمی شود، اگر توبه بکند قبول است. یک کسی پیغمبر را هم بکشد توبه بکند، قبول است، اما موفق به توبه نمی شود. و من هم احتمال می دهم که این آقایان موفق به توبه نشوند، جدیت کنند الان وقت هست، وقت باقی است، تا آنوقتی که پایتان را به گور وارد می کنید در توبه باز است، رحمت خدا واسع است، بیایید توبه کنید، بیایید از کارهایی که کردید، از دعوت به شورش که کردید، از مخالفت هایی که با اسلام کردید، بیایید توبه کنید، برگردید، توبه همه تان قبول است. بیایید با هم برادر بشوید این مملکت را به پیش ببرید، هی ننشینید و بگویید که این مملکت را دارند خراب می کنند، آخر کجا، کی دارد خراب می کند، جز شماها؟ کی دارد مملکت را خراب می کند؟ حساب کنید آخر، ملت بنشینند حساب کنند این دولتی که با تمام توانش دارد زحمت می کشد و دارد راهسازی می کند و دارد به جنگزدگان کمک میکند و دارد به جبهه ها کمک می کند و عیبش فقط این است که می گوید من مسلمانم، من به غیر اسلام هیچ فکر نمی کنم، شما این یک عیب را صرفنظر بکنید، این دارد ایران را به هم می زند؟ این مجلسی که خوب مردم می بینند چقدر این مجلس تحمل کرده است بار سنگین فحاشی های شما را، اینها هم که دارند زحمت می کشند، اینها هم که علما هستند، متدینین هستند به استثنای بعضی ها، الان هم که دارند زحمت می کشند، اینها دارند خراب می کنند کشور را؟ آن هم قوه قضائیه اش که با کمبود فرد، حتی در حوزه های علمی کمبود ما داریم، کمبود قضایی داریم، دارند شب و روز زحمت می کشند که این کمبود را رفعش بکنند.
 

می خواهیم یک دانشگاهی باشد که بعد مثل شما را بیرون ندهد، آدم متعهد به اسلام بیرون بدهد

اینها دارند خراب می کنند؟ یکی از چیزهایی که اینها باز برایش سینه می زنند و جبهه ملی هم در اعلامیه اش چیز کرده دانشگاه چرا باز نمی شود وهی دانشگاه. آقا دانشگاه شما را بیرون داده، این دانشگاه باز بشود ده بیست سال دیگر هم یک عده ای بیایند، همین ها هستند، همین که شمایید، آنها هم هستند که اسلام را هیچ قبول ندارید، احکام اسلام را احکام غیر انسانی می دانید. ما می خواهیم یک دانشگاهی درست بشود برای ملت، شما با اسم ملت دارید به ضد ملت عمل می کنید. این ملت، این جمعیت ها هستند که در خیابان ها و در عرض می کنم که بازارها دارند، در آنجا دارند برای اسلام زحمت می کشند، برای کشور زحمت می کشند. ما می خواهیم یک دانشگاهی باشد که بعد مثل شما را بیرون ندهد، یک دانشگاهی باشد که یک آدم متعهد به اسلام را بیرون بدهد اگر تعهد به اسلام داشته

صحیفه نور جلد 15 صفحه 21

باشد، نه ما را طرف شرق می کشد، نه ما را طرف غرب می کشد، نه آن دید تنگ بعضی از شما را دارد که می گوید ما نمی توانیم.
 

جبهه ملی سب اسلام کرده است

خوب شما تا آن آخر هم اعلیحضرت را می خواستیدش، به من گفتید دیگر، اینکه نمی توانید حاشا کنید، تا آن آخر هم می گفتید خوب، ایشان باشند، اعلیحضرت همایونی باشند حکومت نکنند. شمائی که تا آخر هم اینطور بودید، بختیار هم تا آخر می خواستید، آخر شما نباید دیگر ما را بازی بدهید بگوئید که ما چه، ما چه. شما از این جبهه ملی، از میرزای شیرازی، در یکی از روزنامه هایشان که من دیدم و بسیار ناراحت شدم، از میرزای شیرازی که قضیه تنباکو را درست کرده تا آقای کاشانی، تمام علمایی که در خلال این، در مشروطیت برای اسلام کار کردند، میرزای شیرازی برای اسلام کار کرده است، آقای کاشانی برای اسلام کرده، شیخ فضل الله کرده، تمام اینها را به آنها بد گفتند. آن روزنامه جبهه ملی را پیدا بکنید، میرزای شیرازی را متهم کرده به دروغگویی، شیخ فضل الله را اینقدر فحش داده، جرم شیخ فضل الله بیچاره چه بود؟ جرم شیخ فضل الله این بود که قانون باید اسلامی باشد، جرم شیخ فضل الله این بود که احکام قصاص غیر انسانی نیست، انسانی است، او را دار زدند و از بین بردند و شما حالا به او بدگویی می کنید. بعد می رسید به آقای کاشانی، آقای کاشانی هم همین طور، جرم اینها همین است که اینها عقیده شان این است که باید اسلام در ایران پیاده بشود و شما می گوئید که احکام غرب مترقی است، ما باید احکام مترقی را، شما عده ای تان، همه تان مثل آن آقایان حقوقدان هاست که مقابل قصاص ایستاده اند، منتها آنها این تعبیر فضیح شما را نکردند و من گفتم که در تمام طول سلطنت رضا شاه و محمدرضا شاه سب به اسلام تو کار نبوده و جبهه ملی سب اسلام کرده است. من از خدای تبارک و تعالی می خواهم که همه اصلاح بشوند، همه به آغوش اسلام برگردند و نگذارند خدای نخواسته یک وقت یک چیزی پیش بیاید که ناگوار باشد.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

پاسخ امام خمینی به نامه رئیس مجلس شورای اسلامی در مورد عزل بنی صدر از ریاست جمهوری

تاریخ: 1360/04/01

 

پاسخ امام خمینی به نامه رئیس مجلس شورای اسلامی در مورد عزل بنی صدر از ریاست جمهوری

بسم الله الرحمن الرحیم
پس از رای اکثریت قاطع نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی مبنی بر اینکه آقای ابوالحسن بنی صدر برای ریاست جمهوری اسلامی ایران کفایت سیاسی ندارد، ایشان را از ریاست جمهوری اسلامی ایران عزل نمودم.
روح الله الموسوی الخمینی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

پیام امام خمینی به مناسبت پانزدهم شعبان (میلاد حضرت مهدی عج)

تاریخ: 1360/03/28

 

پیام امام خمینی به مناسبت پانزدهم شعبان (میلاد حضرت مهدی عج)

بسم الله الرحمن الرحیم
سالروز مبارک ولادت با سعادت و پربرکت حضرت خاتم الاوصیاء و مفخر الاولیاء حجت بن الحسن العسکری ارواحنا لمقدمه الفدا، بر مظلومان دهر و مستضعفان جهان مبارک باد. و چه مبارک است میلاد بزرگ شخصیتی که برپا کننده عدالتی است که بعثت انبیا علیهم السلام برای آن بود و چه مبارک است زاد روز ابر مردی که جهان را از شر ستمگران و دغلبازان تطهیر می نماید و زمین را پس از آنکه ظلم و جور آن را فرا گرفته پر از عدل و داد می نماید و مستکبران جهان را سرکوب و مستضعفان جهان را وارثان ارض می نماید. و چه مسعود و مبارک است روزی که جهان از دغلبازی ها و فتنه انگیزی ها پاک شود و حکومت عدل الهی بر سراسر گیتی گسترش یابد و منافقان و حیله گران از صحنه خارج شوند و پرچم عدالت و رحمت حق تعالی بر بسیط زمین افراشته گردد و تنها قانون عدل اسلامی بر بشریت حاکم شود و کاخ های ستم و کنگره های بیداد فرو ریزد و آنچه غایت بعثت انبیا علیهم صلواةالله و حامیان اولیا علیهم السلام بوده تحقق یابد و برکات حق تعالی بر زمین نازل شود و قلم های ننگین و زبان های نفاق افکن شکسته و بریده شود و سلطان حق تعالی بر عالم پرتو افکن گردد و شیاطین و شیطان صفتان به انزوا گرایند و سازمان های دروغین حقوق بشر از دنیا برچیده شوند و امید است که خداوند متعال آن روز فرخنده را به ظهور این مولود فرخنده هر چه زودتر فرا رساند و خورشید هدایت و امامت را طالع فرماید و اکنون ما منتظران مقدم مبارکش مکلف هستیم تا با تمام توان کوشش کنیم تا قانون عدل الهی را در این کشور ولی عصر (عج) حاکم کنیم و از تفرقه و نفاق و دغلبازی بپرهیزیم و رضای خداوند متعال را در نظر بگیریم و همگان در مقابل قانون خاضع باشیم و با صلح و صفا و برادری و برابری به پیشبرد انقلاب اسلامی کوشا باشیم و حق متعال را در همه احوال حاضر و ناظر بدانیم و تخلف از دستورات اسلام ننمائیم و به وسوسه فتنه انگیزان اعتنا نکنیم. اینجانب از شما ملت شریف ایران متواضعانه می خواهم که در عین حال که در صحنه حاضرید آرامش را حفظ کنید. حضور شما مردم عزیز و مسلمان در صحنه است که توطئه های ستمگران و حیله گران تاریخ را خنثی می کند. حضور شما در صحنه است که گرد یاس و درماندگی بر چهره های منافقین و متحدان بی آبرویش می پاشد. حضور شما مردم شجاع و با ایمان است که خط اصیل اسلام را بر ایران و به امید خدا بر جهان حاکم خواهد نمود. حضور شما مردم مومن و از جان گذشته است که

صحیفه نور جلد 15 صفحه 23

روشنفکران غرب و شرق زده را برای همیشه رسوا می کند. حضور شما در صحنه، تمام (من) ها و منیت های شیطانی را کوبیده و می کوبد و (ما) و اخوت اسلامی را جایگزین آن نموده و می نماید. حضور شما در صحنه به آمریکا و غرب و شرق و دنباله روهای بی عقلشان هشدار داد که این ما بودیم که انقلاب نمودیم و این ما هستیم که سرنوشت خود را خود تعیین می نمائیم و از کلمات بی محتوای شما گول نمی خوریم. حضور شما در صحنه جبهه ها و سازمان ها و جمعیت هائی را که به اسم طرفداری از فرد و فرد پرستی به مقابله با اسلام و احکام شرعی آن برخاسته بودند، رسوا نمود. امروز و روزهای آینده روز شکست جریان دشمنان قسم خورده اسلام است. روز شکست فرد یاافراد نیست، روز شکست جریانی است که به اسلام معتقد نیستند و اگر هم باشند، مسلماً تا حدودی است که با قوانین غرب برنخورد و مخالفتی نداشته باشد، روز شکست جریانی است که همیشه قلب مرا می آزارد، شکست جریانی است که بسیار خطرناکتر از تمامی جنایت ها و خیانت های رژیم پهلوی در طول حکومت ننگینشان بود، روز شکست جریانی است انحرافی که حضور به موقع شما، پایه های آنرا لرزاند و فرو ریخت.
دوستان عزیزم! بسیار دقت کنید و کاملا بهوش باشید و هوشیارانه با آرامش کامل ولی با تمام توان در صحنه باشید که بی شما هیچ کس، هیچ نمی تواند کند و با شما همه دشمنان رسول اکرم و ائمه اطهار نابود خواهند شد. بهوش باشید که ایران در آستانه به ثمر رسیدن انقلاب اصیل شماست. آگاه باشید که خط منفور ضد اسلامی و غرب، در حال شکست کامل است والحق نشان دادید که هوشیارانه مقاومت می کنید. خمینی دست یکایک شما را می بوسد و به یکایک شما احترام می گذارد و یکایک شما را رهبر خودش می داند که بارها گفته ام من با شما یکی هستم و رهبری در کار نیست. من خوب درک می کنم که حضور شما در این روزهای حساس به چه معنائی است و به امید پیروزی نهائی شما بر دشمنانتان روز شماری می کنم و باز از ملت شریف خاضعانه می خواهم که جنگ را فراموش نکنند و برادران ارتشی و سپاهی و سایر رزمندگان عزیز در جبهه ها را با تمام وجود تشویق و تکریم نمایند. و شما سربازان دلاور اسلام در پادگان ها و پایگاه ها در جبهه ها و پشت جبهه ها هوشیارانه جریانات ضد انقلاب را دنبال کنید و بدانید که من نزدیک به یک سال بود که صلاح نمی دیدم آنچه را می دانم برای ملت شرح دهم، چرا؟ تا آرامش کشور حفظ شود و شما با آرامش کامل علیه مستکبران جهان بجنگید، تا احساس کردم دیگر مساله از این حرفها گذشته است و خطر، اساس جمهوری اسلامی را که با خون پاک هفتاد هزار شهید و معلولیت بیش از یک صد هزار نفر بوجود آمده بود تهدید می کند، دیگر تاب نیاوردم تا شما بجنگید و از پیروزی شما به نفع مقاصد شوم سیاسی ضد انقلاب بهره برداری شود، لذا درد دل نمودم. شما در هر کجا که هستید با کمال دقت مراقبت کنید تا ضد انقلاب به مقاصد پلیدش نرسد.
افسران! درجه داران! و سربازان رشید اسلام! شما خوب می دانید که منافقین که امروز به عنوان طرفداران پر و پا قرص (بعضی ها) اطراف آنها را گرفته اند و به بهانه طرفداری از آنان دست به انفجار

صحیفه نور جلد 15 صفحه 24

و درگیری مسلحانه می زنند و هر روز در گوشه ای تشنج می آفرینند، همان ها بودند که از روز اول پیروزی انقلاب، شعار انحلال ارتش را سر می دادند. من با قدرت ملت دلاور، مقابل ضد انقلاب که تصمیم گرفته است بعضی افراد را بهانه قرار داده و علیه شما هر روز دست به اغتشاش بزند خواهم ایستاد. شما ارتشیان و پاسداران، بسیج، ژاندارمری و شهربانی و تمامی نیروهای مردمی مسلح و تمامی مردمی که جانتان را برای اسلام و ایران فدا می کنید، بهوش باشید که اسلام را معیار حرکت های خود قرار دهید. امروز منافقین و جبهه ملی و حزب دموکرات و تمامی ضد انقلابیون دست در دست یکدیگر گذاشته اند تا شما و انقلاب پاک ملت را نابود کنند. مگر نمی بینید که هر روز در گوشه ای جمع می شوند و دست به خرابکاری می زنند؟ مگر نبود که اگر حضور شما نبود، آبروی انقلاب شما را در جهان ریخته بودند؟ مگر اعلامیه های اتحادیه کمونیست های ایران را ندیده اید که به بهانه پشتیبانی از یک نفر، به تمام مقدسات شما توهین کرده اند؟ شما مردم عزیز هوشیار باشید و آرامش خودتان را حفظ کنید و به انتظار حکم خدا باشید، سعی کنید اخلاق اسلامی را همیشه در مد نظر داشته باشید و از شعارهای زننده پرهیز کنید و با حضور دائمی خود، کید هرج و مرج طلبان را خنثی کنید و بدانید که گناهی بزرگتر از این نیست که خدای ناکرده در مقابل ضد خدا و ضد مردم ساکت باشید و پاداشی بالاتر از حضورتان در مقابل ضد انقلاب نمی باشد. آرامش را حفظ نمائید و در حفظ وحدت و اخوت اسلامی کوشش نمائید. از نفس گرم ولی الله اعظم (عج) می خواهم که از خداوند متعال تقاضا فرماید که همه ما و همه مقامات و تمام ملت شریف را توفیق به عمل به اسلام و قوانین اسلامی عطا فرماید و تعجیل در ظهور بقیه الله روحی فداه نماید.
درود و سلام بر شهدا و خانواده محترم و شریف و مقاوم آنها. سلام بر معلولین عزیز و مقاوم اسلامی.
والسلام علی من تبع الهدی
روح الله الموسوی الخمینی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بیانات امام خمینی در جمع فرماندهان نیروهای سه گانه ارتش جمهوری اسلامی و نماینده امام در شورایعالی دفاع

تاریخ: 1360/03/24

 

ارتش باید یک ارتش مستقلی باشد و غرور ارتشی اش محفوظ باشد

بسم الله الرحمن الرحیم
حالا که این توفیق حاصل شد، لازم است من چند نکته را به آقایان بگویم: یکی اینکه شما خودتان حاضر صحنه از اول انقلاب تا حالا بودید و آن ناگواری ها که بر ایران گذشت، شاهد بودید و هر یک هم تاریخ را خوانده اید و دیده اید که از ناحیه شاهنشاهی و خصوصاً این پنجاه سال از ناحیه قدرت های بزرگ به کشور شما چه گذشته است و شاید بتوان گفت که بر ارتش از سایر قشرهای ملت ناگوارتر گذشته است. با آمدن مستشارهای خارجی در بین ارتش و آن مسائلی که پیش آوردند اینها در صدد بودند که اصل غرور ارتش را بشکنند. ارتش وقتی می تواند استقلال و غرور خودش را حفظ کند، این است که ببیند خودش هست نه اینکه از خارج یک کسی بیاید و مستشارانی بیایند و بخواهند او را اداره کنند. معنای از خارج آمدن این است که ارتش، ارتش استعماری است و خودش حیثیتی از خودش ندارد، از این جهت بر ارتش به حسب قاعده باید بدتر گذشته باشد تا به سایر قشرها. اینها اگر محرومیت هایی داشتند که داشته اند و اگر رنج ها و عذاب هایی دیدند که همه دیدند، اینها برای آنها شاید قابل تحمل بوده است، لکن ارتشی که باید یک کشور را حفظ کند و سرحدات کشور را حفظ کند، دفاع از کشور خودش بکند، این را بخواهند وابسته کنند به یک کشور دیگری هر چه باشد آن کشور، هر چه قدرتش زیاد باشد، این معنایش اصل از بین بردن تمام حیثیت ارتش است. از این جهت یکی ازتحفه های بسیار باارزشی که این انقلاب به ما داده است، هدیه ای است که از جانب خدای تبارک و تعالی به ما عنایت فرموده است، همین است که دست قدرت های بزرگ از ارتش بریده شد و مستشارهای آنها بیرون رانده شدند و شما الان خودتان هستید و فرماندهان خودتان. فرماندهان وقتی از خودتان هست، این خودتان هستید، دیگر اینطور نیست که شما این ناراحتی را در قلبتان احساس کنید که ما در تحت فرمان دشمن های خودمان هستیم. و شما می دانید که این قدرت های بزرگ، دشمن توده های مردم هستند و دشمن کشورها خصوصاً کشورهای اسلامی. انسان احساس کند که باید خاضع باشد در مقابل دشمن خودش، در مقابل دشمن اسلام خودش، کشور خودش، این بسیار ناگوار بوده است، از این جهت این هدیه ای که خدای تبارک و تعالی به ارتش عنایت کرده است، شاید بیشتر و ارزنده تر باشد از اینکه به سایر قشرها عنایت کرد، البته همه ارزنده است، همه الطاف خدا ارزنده

صحیفه نور جلد 15 صفحه 2

است، لکن ارتش که باید یک ارتش مستقلی باشد و غرور ارتشی اش محفوظ باشد، الان بحمدالله این مطلب حاصل است برای شما.
 

اشخاصی افکارشان آنطوری پرورش یافته که کشورهای ضعیف بدون وابستگی، برایشان امکان استمرار حیات نیست

و تمام نگرانی های احتمالی، البته احتمال، احتمال ضعیف اما خوب است گفته بشود، این است که دوباره یک دستهایی در کار باشد که بخواهند همان مسائل سابق پیش بیاید، البته مسأله شاهنشاهی دیگر مدفون شده، آن مساله دیگر مطرح نیست، لکن به طور دیگر یک مسائلی فراهم بیاورند. کسانی که از آنها هستند یا افکارشان آن نحو افکار است یا به اصطلاح خودشان صلاح ملت را می بینند که وابسته باشند، خوب هستند اشخاصی که متدین هم هستند، نماز خوان هم هستند، شاید نماز شب هم می خوانند اما افکارشان آنطوری پرورش یافته، یعنی از بچگی به گوش اینها خوانده اند به اینکه خوب این کشورهای ضعیف، بدون وابستگی یا به این طرف یا به آن طرف، بدون این، برایشان امکان استمرار حیات نیست. وقتی از بچگی، وقتی هم وارد شدند در مدرسه، توی مدرسه این را به گوش شان خوانده اند، وقتی هم وارد شدند در جامعه هی این در گوش شان خوانده شده است، در روزنامه ها تبلیغ شده است، در مجلات تبلیغ شده است، همه جا این مطلب پیش آمده است که شما خودتان نمی توانید خودتان را اداره کنید. اگر از دامن شرق فرار می کنید به دامن غرب باید پناهنده بشوید. این اشخاص متدینی هم که نمازخوان هم هستند، متدین هم هستند، لکن این معنا در ذهنشان هست که ما چون شوروی الحاد ذاتی دارد و اصلا مبدائی قبول ندارد، ما اگر از او فرار کنیم و ناچاریم که یک جائی باید پیوند حاصل کنیم، باید به طرف غرب برویم و حالا آمریکاست. اینها نه اینکه غرضشان این است که مثلا صدمه ای به اسلام وارد بشود، نه، اصلا اینطوری پرورش پیدا کرده اند، اینطوری فکرشان این است، صلاح را این می دانند. و لهذا خوب، در این خلال این گیرودارهایی که در این دو سال اخیر بود و من در پاریس بودم دیگر اخیراً این مسائل را پیش می آوردند، اول که راجع به اینکه خوب، شاه حالا باشد و او سلطنت بکند و دیگر حکومتی بر او نباشد، مطابق قانون عمل بکند. خوب من می دانستم که اینها اغفال شده اند. من، یکی از همین محترمین اینها که آمد و این را طرح کرد، من گفتم خوب شما این مطلب را می گویید که شاه باید سلطنت کند و حکومت کند و ما هم بیائیم این را قبول کنیم، خوب، شما این اطمینان را دارید که شاه این مسأله را زیر بار می رود، یا اینکه اگر شما یک کلمه این مطلب را بگویید، خوب من هم مثل شما باورم بیاید و بیایم مصالحه کنیم با ایشان، تمام شماها را از بین خواهد برد. این دفعه ماند تویش، نتوانست جواب بدهد، واقعا هم نمی شد جواب بدهد. اینها اینطوری پرورش پیدا کردند و مردم هم اینطوری می خواهند همچو به این روش بروند، منتها روش های مختلفی که دارند اینها، این روش های سیاسی مختلفی که دارند، به آن روش ها اینطور می کنند که ما را خدای نخواسته دوباره برگردانند به آن حال، نه به عنوان اینکه حالا شاهنشاهی در کار

صحیفه نور جلد 15 صفحه 3

باشد، به عنوان جمهوری اسلامی و همین چیزها و مثل جمهوری اسلامی این ممالکی که هستند، اسمش جمهوری اسلامی است و از اسلام هم خبری نیست و همه هم وابسته هستند و من اعتقادم این است که انسان اگر با هر زحمت و مرارتی زندگی کند و زندگیش مال خودش باشد، مستقل باشد خودش در زندگی و نان و جو خودش را بخورد، آن ارزشش صدها مقابل این است که انسان در آپارتمان های عظیم بنشیند و دستش پیش دیگران دراز باشد و برای دیگران سلام بدهد. این یک مطلبی است که هر انسان شرافتمندی و خصوصا در ارتش باید این مطلب قویتر باشد که در آنجا مطرح نباشد که من باید اتومبیلم چه باشد.
 

جریانی در کار است که می خواهد به طور خزنده این کشور را باز هل بدهد به طرف آمریکا

آنجا مطرح این باشد که من باید به جهت نظامی، حیثیت نظامی ام چه جور باشد. در حیثیت نظامی باید او نظر بدهد و الان یک جریانی در کار است که من الان نمی خواهم اشخاص هیچ صحبتش بشود، اما جریان هست در کار که اگر کسی توجه بکند به مسائلی که در این اواخر هی پیش آوردند، در روزنامه های مختلف پیش آوردند، یک جریانی در کار است که آن جریان انسان را از این معنا می ترساند که بخواهد به طور خزنده این کشور را باز هل بدهد به طرف آمریکا، بخواهند از این راه پیش بروند (چون که...این است) . و این یک مسأله ای است که به قدری اهمیت دارد در نظر اسلام و باید آنقدر اهمیت داشته باشد در نظر شما فرماندهان و دیگران که اگر احتمال این را بدهید، باید مقابلش بایستید نه اینکه اول یقین کنید به اینکه مسأله اینطوری است. بعضی چیزها هست که اگر انسان احتمالش را بدهد، یک احتمال صحیحی بدهد، باید دنبال کند او را و به آن اعتراض کند. شما اگر احتمال بدهید، یک احتمال درستی که یک ماری الآن توی این اتاق دارد می لولد، پا می شوید می روید بیرون، احتراز از آن می کنید. ما اگر احتمال این معنی را بدهیم که این جریانی که در روزنامه ها دیده می شود و دیده شد، جریان برای این جهت باشد که این کشور را نگذارند ثبات پیدا بکند، آن قضیه رفراندم و قبل از او قضیه طرح آنکه مجلس خبرگان منحل بشود، که در زمان دولت موقت این طرح شد و بعد هم معلوم شد که اساسش از امیر انتظام بود و آن مسائل، آنوقت آمدند آقایان پیش ما، همین آقایانی که، آقای بازرگان و رفقایش و گفتند ما خیال داریم که این مجلس را منحلش کنیم، من گفتم شما چکاره هستید اصلش که می خواهید این کار را بکنید؟ شما چه سمتی دارید که بتوانید مجلس منحل کنید؟ پا شوید بروید سراغ کارتان.
وقتی دیدند محکم است مساله، کنار رفتند. مساله انحلال مجلس خبرگان روی این زمینه بود که آنهائی که توجه به مسائل دارند، این آقایان که توجه به مسائل و ریشه های مسائل کم دارند، آنها، اینها را وادار کردند روی این زمینه که دیدند مجلس خبرگان یک مجلس اسلامی شد، یک مجلسی شد که اکثرش از علما هستند. اینها از آنها می ترسند، از این علما، خوب می ترسند و ضربه خوردند، دیدند

صحیفه نور جلد 15 صفحه 4

یک مجلسی است که مجلس علما هست، اینها اگر قانون بنویسند، یک قانونی می نویسند که با مزاج غرب و شرق سازش ندارد، آن غیر آنی است که شرقی می خواهد یا غربی می خواهد، از این جهت آنها این آقایان را وسوسه کردند، وادار کردند، این آقایان هم توجه به مسائل خیلی ندارند مع الاسف، با اینکه بودند در مسائل سیاسی، و بدین جهت این طرح را درست کردند. دنبال همان مسائل، قضیه رفراندم پیش آمد که در روزنامه ها شروع کردند گفتن و بلکه برگرداندن به زمان 22 بهمن. در لسان یکی از همین آقایان بود معنی برگشتن به 22 بهمن یعنی برگردیم به همان زمان قبل از 22 و شاهنشاهی، یا اینکه برگردیم آنوقتی که چیز کردیم، همه این چیزهایی که تا حالا درست کردیم، اینها هیچ بیاییم به هم بزنیم همه را. چیزی را که دو سال است برای آرامش و استقرار جمهوری اسلامی درست شده است، ما بیاییم به همش بزنیم، بگوئیم حالا اینکه نشد به چیزها دوباره رأی بگیریم ببینیم چی می شود، احتیاطی است دیگر. برای چه؟ برای اینکه اینها دیدند که خوب مجلس هم شد یک مجلسی که اکثرش اهل علم و علما هستند و اکثریت قاطعش مسلمانهای پروپا قرص هستند و همین طور در دولت هم یک دولتی است که اسلامی است و پروپا قرص، قوه مقننه، قوه قضائیه هم یک قوه قضایی است که در صف مسلمان ها و مسلمانهای پروپاقرص است و این غیر از آنی است که ما می خواهیم، غیر از آنی است که آنها می خواستند. آنها می خواستند که یک مجلسی باشد، صورت مجلسی، مثل بعضی مجالس سابق که بود و افرادی باشند از همین افرادی که درست شده است و می شود و سینه برای غرب می زنند و دیدند نشد این، از این جهت دنبال این افتادند که ما همه بساط را به هم بزنیم، باز دو سه سال بنشینیم دوباره رفراندم کنیم، رفراندم برای اصل جمهوری، رفراندم برای، حالا اگر اصل جمهوریش هم نگویند، رفراندم برای قانون اساسی، رفراندم برای رئیس جمهور، رفراندم برای مجلس، رفراندم کنیم برای اینها. این معنایش چیست؟ معنایش این است که ثبات این مملکت را از دست می گیرند اینکه الان ثبات دارد و از افتخارات این انقلاب است که در ظرف یک سال همه این چیزها درست شد، این را از دست بگیرند بگویند حالا نشد دوباره از سر، دوباره از سر و آراء، مردم است. خوب، اگر میزان، آرای مردم است، خوب آرای مردم است، اینها که هستند، اینها که از اروپا نیامدند، اینها آرای همین مردمند، همین مردمند که مجلس را رأی دادند به آن، وکیل تعیین کردند، همین مردمند که به جمهوری اسلامی رأی دادند و همین مردمند که به قانون اساسی رأی دادند و همین مردمند که همه چیز را با خودشان ایجاد کردند، حالا ما دوباره از سر برویم سراغ چه مردمی، باز برگردیم به این مردم، این مردم همان مردمند که اگر پنجاه دفعه هم به هم بخورد، همین است و اینها این اشتباه را دارند که خیال می کنند که اگر این دفعه به هم بخورد مثلاً فلان جمعیت تو کار می آید و اینها نمی دانند که اگر این دفعه به هم بخورد، یکی از اینها هم نمی آید، این دفعه مردم فهمیدند که چه اشخاصی به اسلام اعتقاد دارند و چه اشخاصی به اسلام اعتقاد ندارند یا خیلی پایبند نیستند. اگر این دفعه به هم بخورد و رفراندم بشود، رفراندمش تمام اینها را کنار می گذارد، یک اشخاصی دیگری را می آورد توی کار که آن اشخاص مطلوب مردم باشد، نه اشخاصی بیایند که غیر مطلوب باشند، لکن

صحیفه نور جلد 15 صفحه 5

مساله این است که آنها احتیاط کردند، ما این احتیاط را بکنیم بلکه انشاءالله به هم بخورد این اوضاع، باز یک دو سالی تزلزل بشود یک راه مفری برای آمریکا پیدا بشود که ما را درست بتوانند تربیت کنند، ما که نمی توانیم خودمان را اداره کنیم، خودمان را، بیایند ما را اداره کنند. این مسائل را پیش آوردند و من می خواهم به شما آقایان بگویم که بیدار باشید و هشیار، دشمن های شما پشت همین دروازه های تهران و دروازه های ایران هستند و در داخل این کشور هم دشمن های ایران هستند، یک دسته دشمن نیستند، از روی نادانی کار دشمن را می کنند، یک دسته هم دشمنهای سرسخت هستند که می خواهند که این جمهوری اسلامی نباشد، هر چه می خواهد باشد، جمهوری باشد، جمهوری دموکراتیک باشد، جمهوری هر چه می خواهد باشد، جمهوری خلق باشد، اسلام تویش نباشد، برای اینکه اگر جمهوری اسلامی شد و قانون، قانون اسلامی شد، دیگر برای آن ارباب ها راهی پیدا نمی شود و آنوقت به عقیده این آقایان ما دیگر باید از لشکر تمدن و کشورهای متمدن کنار بگیریم حتما، یا ما باید کلاه آمریکا را سرمان بگذاریم یا کلاه شوروی راسرمان بگذاریم و اگر این نشد، دیگر ما مرتجع هستیم و باید کناره گیریم، منزوی دیگر هستیم. این یک اشتباه است که آقایان دارند و اینها را ترسانده اند از اول، اینها بچه ترس شده اند، از اول نمی دانند که مساله چیست، نمی دانند قدرت اسلام چیست، نمی دانند قدرت یک ملت چیست. یک ملت هر چه محدود باشد، هر چه جمعیتش کم باشد، لکن وقتی خواست یک ملتی یک چیزی شد، ابرقدرت ها اگر بخواهند خلاف این خواست بکنند، به ضرر خودشان است برای اینکه آنها یک کشوری می خواهند آباد باشد، بازار باشد، چیزهایش را ببرند. همین طوری که نمی خواهند یک بیابان را بگیرند و اینها میدانند که اگر یک کشوری همه افراد ملتش یا اکثر افراد ملتش ایستادند، در مقابل همه ناگواری ها ایستادند، اینها دیگر هوس اینکه بیایند و بزنند و بکشند و از بین ببرند ندارند، اینها نقشه می کشند که اینها را از باطن خراب بکنند. افرادی که نقشه را خوب بلد هستند، آنها می آورند تو کار تا اینکه بساط را به هم بزنند. شماها باید هشیار باشید.
 

این نقشه ای است که امور سیاسی را وارد کنند در ارتش، شما هم افکارتان بیاید سراغ حزب بازی

و وظیفه هر نظامی ای و هر پادگان این است که امور سیاسی در او حکومت نکند، برای اینکه سرباز اگر وارد شد در امور سیاسی، سربازیش را از دست می دهد. یک سربازی که افکارش را متوجه بکند به اینکه کی جلو باشد، کی عقب باشد، چه جور بشود، چه جور بشود، فلان گروه چه بشود، فلان گروه چه بشوند، این دیگر سرباز اسمش نیست، این یک آدم سیاسی است که کلاه سربازی را غصب کرده. باید شما همه توجه کنید، سران ارتش و همه قوای مسلح باید موظف باشند به اینکه حفظ کنند تمام ارتش را از اینکه وارد در امور سیاسی بشود، ورود در امور سیاسی همان و حیثیت ارتش از بین رفتن همان. امور سیاسی در ارتش از هروئین بدتر است. چطور هروئین انسان را چه می کند، از بین می برد، امور سیاسی هم برای ارتش، باطن ارتش را از بین می برد، دید ارتش را از بین می برد. از این

صحیفه نور جلد 15 صفحه 6

جهت یکی از چیزهائی که لازم است برای شما و باید این مطلب را با جدیت، با قدرت در همه جا بسط بدهید این است که نگذارید در امور سیاسی وارد بشوند، نگذارید سیاسیونی که بخواهند بیایند در آنجا مسائل سیاسی بگویند، در آنجا صحبت بکنند، البته بیایند موعظه بکنند، بیایند دعوت به اصلاح بکنند، به صلاح بکنند، شجاعت را به آنها یاد بدهند، اینها همه اش خوب است، اما بخواهند یک امور سیاسی را وارد بکنند در ارتش، این نقشه ای است که اگر این قائل هم خودش نقاش این امر نباشد، نقشه ای است که کشیده شده است و این قائل را من حیثی که خودش هم حتی نداند وارد در معرکه کرده اند. آن چیزی که از همه چیزها برای ابرقدرت ها الان مطرح هست این است که ما این ارتشی که الان دیدیم که انسجامش بحمدالله هست و قدرت نظامیش هست و نه ماه بیشتر هم دارد جنگ می کند و پیشبرد هم دارد می کند، هر روز هم پیش می برد و خوب این یک خوفی در قلب آنها ایجاد کردند. اینها دارند کم کم مایوس می شوند، از آن جهت می خواهند ارتش را از باطن یک اشکالاتی در آن ایجاد کنند. یکی از اشکالات بزرگ همین هست که یک امور سیاسی را وارد کنند در ارتش و بیایند صحبت های سیاسی بکنند و بیایند حرف های سیاسی بزنند، بیایند یک گروهی گروه دیگر را چه بکند، شما هم وارد بشوید در این میدان یک دسته تان اهل گروه کذا بشوید و یک دسته هم اهل حزب کذا بشوید و دایماً افکارتان بیاید سراغ حزب بازی، سراغ گروه بازی و سراغ این مسائل و این همان است که ارتش را از دست می دهد، همه چیز ارتش را از بین می برد. و لهذا من به سران ارتش امر می کنم به اینکه باید در ارتش مسائل سیاسی طرح نشود، اشخاص اگر بخواهند بیایند آنجا صحبت بکنند، اگر از سیاسیون هستند، اینها را نگذارند بیایند در ارتش صحبت بکنند. اینها توجه هم اگر خودشان نداشته باشند، لکن متحرک به حرکت دیگران، به تحریک دیگران هستند.
این از مسائل لازم برای ارتش است، همانطوری که راجع به مواد مخدره هم من گفتم به آقایان و شماها هم باید همه توجه داشته باشید آنها هم اگر در ارتش وارد بشوند، ارتش را از بین می برند. این اموری است که باید حتما در ارتش با کمال قدرت اجرا بشود. و اما اینکه بعض از همین گروه ها، گروه های سیاسی ممکن است که در ارتش القاء بکنند به اینکه اسلام با شماها سر و کاری ندارد، جمهوری اسلامی با شما سر و کاری ندارد. شما دیدید که از اولی که این انقلاب به پیروزی رسید، اول قدم این بود که ارتش لازم نیست دیگر، اول حرف اینهائی که تابع سیاست های خارجی هستند این بود که این ارتش طاغوتی است، این ارتش طاغوتی باید از بین برود، این کلمه را هم رویش گذاشتند که مردم را اغفال کنند، خوب ما هم می دانستیم که مساله چیست و اینها می خواهند چه بکنند. از این جهت ما هم از روز اول این مطلب را محکوم کردیم و گفتیم که ارتش باید باشد، آن هم ارتشی که با قیام ارتش بود که ملت پیش برد و همه با هم دست به هم دادند و مسائل را پیش بردند. اینها می خواستند که این قدرت را از ایران بگیرند و ارتش را نابود کنند و ارتش برود سراغ کار خودش و ایران بماند بدون ارتش و همچو راحت و آسوده آقای صدام بیایند هر جا دلشان می خواهد، آقای کارتر یا ریگان هم بیایند هر کاری دلشان می خواهد بکنند، راه را باز کنند برای این مسائل. این باید توجه داشته باشید که اسلام به

صحیفه نور جلد 15 صفحه 7

ارتش ارج قائل است و اسلام ارتش را لازم میداند و احترام برای او قائل است و پشتیبان اوست و ملت ایران هم که مسلمان هستند و ما هم که به عنوان یک مسلمان هستیم، ارتش را با کمال قدرت حفظ می کنیم و وسوسه هایی که ممکن است در بین ارتش گفته بشود یک وقتی که این مسائل ممکن است شما هم یک وقتی چه بشوید، شما هم یک وقتی چه بشوید، این مسائل را بکلی منسی کنید و کنار بگذارید که ایران و تمام مردم مسلمان ایران با ارتش دوستند و پشتیبانند. چنانچه می بینید که شما دارید آنجا جنگ می کنید مردم هم دارند پشت سر شما همه کمک ها را می کنند بدون اینکه کسی الزامشان بکند، خودشان، بچه کوچولو هم می آید قلکش را می دهد برای شما، پپرزن هفتاد ساله هم می آید آن طلایی که ذخیره کرده است می دهد برای شما. ایران ارتش لازم دارد، اسلام ارتش، لکن یک ارتش اسلامی. این مطلب را من باید بگویم یکی از مهماتی است که در ارتش لازم است و آن این است که اسلامی باشید شما. شما با اسلامیت تان بر این قدرت های بزرگ غلبه کردید، ارتش و همین طور سپاه پاسدار و سایرین با قدرت اسلامی و اینکه شهادت را برای خودش یک فوزی می دانست و اینکه هر وقت می آیند پیش من، هر کدام از آنها می آیند، بسیاری از اینها که می آیند پیش من گریه می کنند که شما دعا بکنید که ما شهید بشویم و من دعا می کنم که پیروز بشوند، یک همچو روحیه ای وقتی که در یک فرد یا افراد پیدا شد دیگر پیروز است. و این روحیه بود که پیدا شد و این روحیه در پناه اسلام پیدا شد، هیچ مکتب دیگری نمی تواند اینطوری درست کند که گریه کند که بگوید من کشته بشوم. دیروز یک کسی که پایش از اینجا قطع شده بود، عصا زیر بغلش گذاشته بود، آمده اینجا، من باهاش مصافحه کردم گفت دعا کنید من شهید بشوم. این روحیه در اثر اسلام است. کوشش کنید که در این پادگانها هر جا هستید اینها اسلام را تقویت کنید. این انجمن های اسلامی مفید به شماست، اگر چنانچه یک کسی گفت که انجمن های اسلامی به درد نمی خورد و ارتجاعی هست، این همان ارتجاعی است که به همه ما می گویند و به همه شما می گویند، این همان ارتجاعی است که با این کلمه می خواهند شما را کنار بزنند و آن اشخاص مترقی را بیاورند. آن اشخاص مترقی کی اند؟ یا از امریکا باید بیایند مترقی ها، یا از شوروی باید بیایند این مترقی ها. این ارتجاع در مقابل مترقی یعنی اسلام و ایران در مقابل آمریکا و در مقابل شوروی، این انجمن های اسلامی همه شان برای شما مفیدند. البته من به انجمن های اسلامی هم سفارش کردم به اینکه فقط جهات اسلامی را در نظر بگیرند و هیچ دخالت دیگری در امور نکنند، دخالت مال خود فرماندهان هست. لکن این را توجه بکنید که اگر یک وقتی اشخاصی آمدند وسوسه کردند که این انجمن های اسلامی مثلا چندان فایده ندارد یا ضرر دارد یا ارتجاع هست یا اینها، این همان نقشه ای است که آنها می کشند برای اینکه عرض بکنم که رفراندم حاصل بشود، مثلا شاید دیگر آخوندها بروند کنار، متدینین بروند کنار، انجمن های اسلامی نباشند، شاید باز آن مسائل زمان طاغوت بیاید تو کار، باطن اینها را تهی کند از آنی که باید باشند. این هم از امور مهمی است که باید توجه کنید و من هم آگاهم از داخل ارتش، اینطور نیست که من بی اطلاع باشم، من آگاهم که چه اشخاصی گاهی می آیند و چه اشخاصی حرف هائی می زنند و چه

صحیفه نور جلد 15 صفحه 8

عکس العمل هائی هست تو کار. توجه داشته باشید که خدای نخواسته یک وقتی اسباب این نشود که ملت ایران بگوید که این ارتش، ارتش کذائی است و به اسلام کاری ندارد و اینطور چیزها. شما وقتی قدرت دارید که ملت دنبال شما باشد. همانطوری که ملت بدون ارتش نمی تواند ادامه زندگی بدهد، ارتش هم بدون ملت نمی تواند ادامه زندگی بدهد. ارتشی که ملت با او مخالف است نمی تواند این ارتش باشد، چنانچه ملتی هم اگر ارتشش با او مخالف باشد، نمی تواند زندگی بکند. شما کوشش کنید که پیوند خودتان را با ملت هر چه می توانید تقویت کنید و این به تقویت جهات اسلامی است، وقتی مردم دیدند که شماها روی طریقه اسلام، یعنی اینکه اینها خونشان را دادند، آن الله اکبری که همه داد زدند و به خیابانها ریختند وزیر تانک ها رفتند و آنقدر صدمه دیدند، ببینند که شما هم همان رویه را دارید، همان راه را دارید، اگر یک وقت احساس کنند به اینکه نه آن رویه یک قدری پایش را کج گذاشته، خوب مردم دیگر رها می کنند آن را. مردم یک عقد اخوتی با افراد نبستند که، با هیچ یک از ما، اگر دیدند من یک وقتی پایم را کنار گذاشتم از آن رویه ای که خود این ملت دارد و این سیل خروشان دارد، من بخواهم بر خلاف این سیل شنا بکنم، من را از بین می برند، هر کس باشد اینطور است. ما باید کوشش کنم که هم تکلیف ملی مان هست هم تکلیف الهی مان هست، کوشش کنیم به اینکه این کشور را حفظش کنیم و این کشور حفظش به این است که ارتش، یک ارتش اسلامی جانباز باشد و با ملت همراه باشد، منسجم باشد و خود ارتش هم منسجم باشند با هم و سایر قوای مسلح هم با ارتش برادر باشند که هستند و سپاه پاسداران را شما در آغوش بگیرید، آنها شما را در آغوش بگیرند. همه شما در این مسائل باید کوشا باشید که مملکت خودتان را نجات بدهید. و نکته دیگر هم که ولو ضعیف هست، لکن خوب باز تذکر می دهم ممکن است که بعضی در این پادگان ها، در اینها یک بازی ای خورده باشند، گاهی بخواهند مثلا یک نقی بزنند، یک حرفی بزنند، کسانی که بر خلاف این مسیر که مسیر اسلام است، پشتیبانی از هر که می خواهند بکنند اما خلاف مسیر اسلام است، این کسان را باید فرماندهان تعقیب کنند. و هر کس روی این مصالح اسلامی در ارتش می خواهد باقی بماند، روی این مصالح کشور که مصلحت اسلام است، مصلحت کشور است، هر کس برای کشور خودش و روی مصالح کشور و روی مصالح اسلام با روح استقلال طلبی که نخواهد گرایش به آن طرف یا گرایش به آن طرف پیدا کند. این ارتش، ارتش اسلامی است، از سربازش تا فرماندهان اولش، و اگر خدای نخواسته یک کسی ببیند که نه اینطور نمی تواند زندگی کند، اینطور نمی شود، خوب کارهای دیگر هم ممکن است بکند، لازم نیست در ارتش باشد، فرماندهان آنها عذرش را می خواهند که یک جایی دیگر برود برای خودش زندگی بکند، نماند که خدای نخواسته ارتش را از بین ببرد. این جهاتی است که من می خواستم به آقایان بگویم و یک جهت دیگر این است که کوشش کنید که این فرماندهان دیگر باید این توجه را بکنند، کوشش بکنید که این پیشرفت هایی که می کند یک قدری زیادتر باشد، برای اینکه ممکن است که صدام و دوستان صدام تبلیغ کنند در آنجا که این فرماندهی که کنار رفته است حالا دیگر ضعف پیدا کرده است ارتش. با اینکه من می دانستم که امثال آقای بنی صدر خوب، گوینده خوبی

صحیفه نور جلد 15 صفحه 9

هستند اما در پیشرفت مطالب، شما هستید که پیش می روید، سرباز است که کار را انجام می دهد، لکن ممکن است صدامیان یک وقت تبلیغ کنند به اینکه چه، و روحیه ارتش خودشان را با این حقه بخواهند بالا ببرند و روحیه ارتش ما را بخواهند پائین بیاورند. شما اگر چنانچه بعد از این واقعه یکی دو تا پیروزی پیدا بکنید، این مطلب هم شکسته می شود و نمی تواند دیگر صدام تبلیغ بکند به اینکه نه دیگر روحیه ها چیز شده است. نه روحیه ها سر جای خودش هست و مساله ای هم واقع نشده است و ارتش هم همه چیزش سر خودش هست، فرماندهان سر جای خودشان هستند، هیچ قضیه تازه ای واقع نشده، رئیس جمهور جمهور، ریاست جمهوریش را بکند، لازم نیست که رئیس چیز هم باشد. این مسائلی بود که می خواستم به شما عرض بکنم و اطمینان بدهم به شما که اسلام با شما موافق است مادامی که شما سرباز اسلام باشید و ملت با شما موافق است مادامی که در راه اسلام و در راه کشور کوشا باشید و بحمد الله هستید و خواهید بود. و شما این ذائقه تلخی که از زمان محمدرضا داشتید و می دیدید که شما اسیر یک ممالک دیگری تقریبا هستید، با استقلالی که پیدا شد آن ذائقه تلخ رفت از بین و الان ذائقه شما به تبع خدای تبارک و تعالی و با الله اکبر ذائقه شیرین شده است و انشاء الله شیرین تر بشود و پیروز باشید و پیروزمند باشید و اسلام را حفظ کنید و استقلال کشور خودتان را حفظ کنید.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

فرمان امام خمینی به تیمسار فلاحی

تاریخ: 1360/03/21

 

فرمان امام خمینی به تیمسار فلاحی

بسم الله الرحمن الرحیم
تیسمار ولی فلاحی جانشین رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری اسلامی ایران
تا تعیین تکلیف جانشین فرماندهی نیروهای مسلح ستاد مشترک، مجاز است با استفاده از اختیارات مقام رهبری، مأموریت ها و وظایف محوله را انجام دهید.
روح الله الموسوی الخمینی