راسخون

.ღ خــلوت با خــدا... ღ.

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 



 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 














 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

الهی! بر هر که داغ محبت خود نهادی، خرمن وجودش را به باد نیستی در دادی.
الهی! همه آتش ها بی محبت تو سرد است و همه نعمتها بی لطف تو درد است.
الهی! مخلصان به محبت تو می نازند و عاشقان به سوی تو می تازند.
کار ایشان تو بساز که دیگران نسازند، ایشان را تو نواز که دیگران ننوازند....
 
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

هرگاه با تو سخن میگویم آرامشی سراسر وجودم را فرا میگیرد که وصف ناشدنی است و چه زیباست برای همیشه این اتصال برقرار بماند
خداوندا تو بر سر دل ها آگاهی و صلاح کارها را میدانی پس چنان کن برای ما و آن را در مسیر سرنوشتمان قرار بده که تو میپسندی

 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

من نه به جرم آدم و حوا، بلکه به خاطره بار سنگین گناهان خودم هنوز بند زمینم

هر کس به اندازه ی ذره ای بدی کند جزایش را خواهد دید

اما هنوز امیدی هست هر چند کورسویی بیش نیست

التماس دعا از انهایی که هر روز و هر شب سفر آسمان می کنند

 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گرم و و ملایم بر گونه هایم می نشست
تشعشع زرد رنگ خورشید را می گویم
تازه دمیده بود و همچو نوزادی در آغوش آسمان دست و پا می زد
داشت همه را بیدار می کرد
برای فعالیت و حیاتی دوباره بلند شوید
آواز بلبلان نغمه خوان و صدای چک چک قطرات آب بر سنگ نشان از تاثیر گذاری او بود
خورشید چه بخواهد چه نخواهد دیگران از نور او استفاده می کنند و گرمای مهربانی می گیرند
بخواهد یا نه، فرشته زندگی بخش است
می بینیدش آرام و متین در وسط آسمان جلوه نمایی می کند؟
از لحظه ای که با آمدنش به آسمان زینت می دهد نمی ایستد تا اینکه برود
انگار نغمه ای بر لب دارد؟!
گوش بدهید شاید بشنوید
صدای او به نغمه و آواز هم روح می دهد!!!
اگر چند لحظه دیگر سکوت کنم پیام آوازش را خواهم فهمید
چه دلرباست آواز خوانیش!!!
مگر چه می گوید؟!
آخر آتش زندگی را در اجاق خانه ی وجود همه روشن کرده
بچه گنجشک ها منتظر غذایی اند که پدر و مادرشان به لانه می آورند
باد با برگ ها در حال بازیست و از این طرف به آن طرف می بردشان
ماهی ها هم بیدار شدند و دوباره لب به ذکری که نمی دانم چیست؟ گشوده اند
فقط می دانم تا به شب این ذکر را عاشقانه می گویند و لحظه ای هم غفلت نمی کنند
پیله ی پروانه ها در حال باز شده اند و نوید رنگین بال پروانه های پر محبت خدا را به ما می دهند
شما می دانید چه خبر است؟!
گلهای آبی و زرد و قرمز شروع به باز شدن کردند برای شروع چیزی می گویند:
بسم الرب الشهداء و الصدیقین
ارغوانی آسمان با آمدن خورشید از سر سجاده نماز شب ش بر می خیزد
می گویم : نکند خورشید خالق اینهاست؟؟؟!!!
قبل از اینکه بیاید همه انگار که مرده باشند و حال که آمده زنده شده اند
خورشید به اینها چه گفته که همه را به گروه سرودی تبدیل نموده و دسته جمعی می خوانند:
الله جمیل و یحب جمال
الرحمان علّم القرءان خلق الانسان علّمه البیان ...
بله همه می خوانند
پیر و مرادم علی می گفت : سنگ ها هم جزو آواز دهندگان این گروه اند
به نظرتان او سرود سنگ ها را شنیده است؟
راستی متوجه شدید خورشید ما را هم بیدار کرده؟ بهتر است بگویم زنده کرده؟
از ما می خواهد هر یک تک خوان این گروه عاشق آن معشوق حقیقی باشیم

چقدر زیباست!!!
گوش می دهید؟

خدایا!
چقدر عاشق داری!!!!
ما را جزو عاشقانت قرار ده
یادمان بده که چه بخوانیم
شهید همچو خورشید است
نه، خورشید همچو شهید است
معلم عشق خورشید شهید بوده
خورشید سلام ما را به استادت می رسانی؟
فهمیدم فهمیدم :
خورشید! تو هر روز به شوق دیدن شهدا از خانه ات بیرون می آیی؟
شاید هم می خواستی پا جا پای آنها بگذاری؟!!
آنها همه را همیشه یاد اله مهربان می انداختند و می خواندند:
خدایا! چه افتخاری از این بالاتر که بنده تو هستم و چه عزتی از این بالاتر که تو خدای من هستی؟!!!
آخر آقای شهیدان حسین فاطمه در لحظات آخر، وقتی هیچ امیدی نداشت، و تنها امیدش تو بودی ، سر به خاک گذاشت و عشق بازی خود با تو را به رخ ملائکه کشاند:
خدای من! راضی ام به هرچه تو راضی هستی
.............تسلیم بی چون و چرای دستور تو ام
نمی دانم چرا دانه های مروارید اشک از چشمانم سرازیر شد
نمی دانم چرا اشک نمی گذارد به نوشتنم ادامه دهم
ای اشک! بگذار بگویم و دل خدا را به این عاشق، خوش ببینم
! مگر تو یار حسینی که هر وقت یادش می کنم و نامش می آید تو هم می آیی؟؟؟!!!
ای اشک! تو آب کدامین رودخانه ی مهریه ی مادرش زهرایی؟؟!!
بگذار بگویم از زینب ش
بگذار بگویم از لب تشنه اش
اینجا دیگر خورشید شاهد مستقیم ماجراست
اصلا خورشید! تو بگو
از عاشقی بگو که گلبرگ های وجودش، چه اصغرش چه اکبرش را یک به یک کند و به پای عاشقیش ریخت
از کهکشان بنی هاشم بگو که ستاره هایش و حتی ماهش را برای خدا فدا کرد
ای خورشید از ستاره دنباله دار کاروان اسرا بگو
عشق بازاری بود آنجا
دیگر اشکم نمی گذارد .....

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

سلام به خدای مهربون...
اصلا" خدا مگه میشه صفات تو رو شمرد؟
تو خیلی خوبی...
ما به همین کلمه خوب بودن تمام صفات تو رو خلاصه می کنیم...

خدایا ...
گاهی که خواب شهدا رو می بینم...
حتی بعضی اوقات که می دونم از من راضی نیستن و تو خوابم بمن اخم می کنن یا گاهی اوقات که خیلی با من تو خواب خوب رفتار می کنن
تا چند روز حالم خوبه...
ولی خدا میشه همیشه همینجور باشه...
ولی یادته من خیلی گناه کارم ... ولی وقتی از تو درخواست می کنم فلان ساعت بیدار شم چون کار دارم
در عین ناباوری منو بیدار می کنی...
خدای خوبم...
تا اینجای زندگیم ... همین لحظه نفس کشیدنم رو مدیون رفقای شهیدم هستم...
خدایا خیلی ازشون دورم...
یه ماهه که نرفتم دیدنشون... خودت که می دونی چه قولی بهشون دادم..
تا اون قول رو عملی نکنم نمی رم...
خدا تو که همه کاره ای ....
می دونم بهم گفتی تا تلاش نکنی خبری نیست...
باشه ... ولی همین اول راه موندم...
دستم رو بگیر...
از دست گناهام اینقدر زمین خوردم... ببین سر زانوهام سیاهه...
توانی واسم نمونده...
غیر تو چه کسی دستم رو بگیره...

خدایا عاقبتم رو ختم بخیر کنه... شفاعت همه خوبان درگاهت رو نصیبم کن...
خدایا از روز جزا خیلی می ترسم...
این شبا قبل خواب که قرآن می خونم...
چرا اینقدر تو آیات کتابت همش از قیامت و جهنم و بهشت می گی؟
من می ترسم...
ولی خیلی تلنگر خوبی بمن می زنه...
خدایا از وقتی با رفقای شهیدم آشنا شدم...
رک بگم
آدم تر شدم...
خودم و اطرافیانم اینو می گن...
خدایا ممنونم...
خدایا میشه مام یه روز سرباز امام زمانمون بشیم...
خیلی دوستش دارم...
همیشه هروفت غروب جمعه میشه...
چقدر خودمون نفرین می کنم
که ای کاش پروندم دست امامم نیفته که از دست گناهام هی باید غصه بخوره...
آخه واسه من؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
واسه چی؟
امام زمان عج ای امام خوبی ها ...
دعام کن... مثل همیشه محتاج دعا تم...

 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

لا حول و لا قوة الا بالله
***************
آیا هیچ گاه در دل شب ، دور از هیاهوی زندگی ، به آسمان پر ستاره نگاه کرده اید؟
و روح شما به عظمت و زیبایی آن مجدوب شده است ؟
این احساس احترام و ستایش به عظمت و زیبایی و اظهار خضوع و تسلیم در برابر خالق آن نیایش نامیده میشود .
نیایش ارتباط قلبی انسان است با ذات عالم هستی
نیایش راز و نیاز درونی انسان است با کمال مطلق
نیایش پرواز انسان است با بسوی پروردگار عالم
نیایش منحصر به انسان نیست ، تمامی موجودات عالم در نیایشی بزرگ شرکت دارند
هر یک به زبان خود خدا را تسبیح میکنند.
شعله شمع خود نیایشی است و سوختن پروانه نیایشی دیگر
خنده معصوم کودک نیایشی است و مهر پاک مادر نیایشی دیگر
نیایش یک سیر روحانی و مکاشفه درونی است که در آن عصاره وجود آدمی میجوشد ، میسوزد ، بروح تبدیل میشود به فراخنای عالم هستی بالا میرود و در وجود کل حل میشود .
آدمی قلب دارد که مرکز احساس عرفانی و ارتباط با کانون نامرئی حیات و درک زیبایی است .
این قلب با محصولات عقل سیراب نمیشود ، نیایش لطیف ترین و عمیق ترین نیاز فطری قلب است .
هنگام نیایش پرده ضخیم عالم محسوسات از روی قلب به کنار میرود و مشعل فروزان روح آدمی نور افشانی میکند .
نیایش آرامش ضمیر میاورد ، نفس را تصفیه میکند روح را انبساط میدهد ایجاد نشاط میکند و ظرفیت وجود انسان را از کمال مطلق لبریز مینماید.
در میان نیایش ها نیایش عشاق شور دیگری دارد.
در میان عشاق عالم نیز علی جایگاهی خاص دارد
علی مظهر عشق و انسانیت آنچنان عاشقانه راز و نیاز میکند که دل آدم آب میشود
آنهمه قدرت و شجاعت با آنهمه خضوع و بندگی ، آنهمه شور و شوق با آنهمه ترس لز فراق....
راستی که مافوق طاقت بشری است
اگر پیرزنی ضعیف که قدم به دروازه مرگ نهاده از ترس و وحشت در مقابل خدا تضرع کند چندان تعجب آور نیست ولی آنجا که قدرتمند ترین و بی نیاز ترین مرد روزگاراز شب تا به صبح خاضعانه راز و نیاز میکند قابل فهم بشری نیست
علی میگوید : خدایا ، من بخاطر ترس از جهنمت ترا نمیپرستم ، به بهشت تو نیز طمعی ندارم ، تو شایسته پرستشی و محرک من فقط عشق به توست
علی تاجر پیشه نبود که با خدای خود معامله کند و در ازای عشق پاداشی بخواهد
عشق شیرازه حیات و هستی او بود و بدون عشق نمیتوانست زنده بماند.
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 


 

 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

 

خدايا به عزتت قسمت مي دم اين شب جمعه اي همه ي مريض هارو شفا بده،