راسخون

♦♦♦شعرهایی برای انقلاب♦♦♦

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

می آید و زخم ناگهانی بر دوش


تصویر دو چشم آسمانی بر دوش
از دشت بزرگ عشق بر می گردد
خاکستر و بار استخوانی بر دوش
بهاره احمدی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

اینجا شاید، ولی نه! در آنجایید
شاید پایین، ولی نه! بر بالایید
باری غم غربت شما ما را کشت
مانند مزار حضرت زهرایید

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بیا ای دل از اینجا پر بگیریم


ره کاشانه دیگر بگیریم
بیا گم کرده دیرین خود را 
سراغ از لاله پرپر بگیریم
قیصر امین پور

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای راز نهفته، ای شهید گمنام
بر عشق غرور آفرین تو سلام
هنگام عروج سرخت ای روح بلند
بر بال فرشتگان گرفتی آرام

مرتضی امیری

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

حجله 
از وصلت عاشقان نوید آوردند 
بر دوش ، ستارۀ سپید آوردند 
بر هر سرکوچه حجله ای گشته به پا 
آری ، به دیار ما شهید آوردند 
مهدی بهرامی

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

تو چندی بود، از گل می سرودی
کبوتر می شدی پر می گشودی
شناسایی میان خاک دشمن
صدای توپ !برگشتم...نبودی!...
غلامرضا سلیمانی
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

پرنده
رفتند و مرا دوباره عاشق کردند
دیری ست به دنبال غزل می گردند
حالا همه شب کنار این پنجره ام
امشب به دلم شده که بر می گردند
جلیل الیاسی
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

تو چندی بود، از گل می سرودی
کبوتر می شدی پر می گشودی
شناسایی میان خاک دشمن
صدای توپ !برگشتم...نبودی!...
غلامرضا سلیمانی

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

از سمت فرشتگان نوید آمده است
در شهر دوباره بوی عید آمده است
چشم نگران آسمان‌ها روشن
یک دسته کبوتر شهید آمده است
سارا باستانی

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای دوست به شهر ما صفا آوردی


این رایحه را تو از کجا آوردی؟
انگار نماز عشق را سر سرخ
بر تربت لاله‌ها به جا آوردی
سید محمد بابامیری

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ضیافت
مهمان ضیافت خطر، هیچ نداشت
هنگام که می رفت سفر، هیچ نداشت
گمنام ترین شهید را آوردند
جز پاره ای از عشق، دگر هیچ نداشت
وحید امیری
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

این، چفیه‌ی پاره بود در خاک؟
یا ابر بهاره بود پنهان در خاک؟
باور کن استخوان پوسیده نبود
یک مشت، ستاره بود پنهان در خاک
 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

به مفقودانی که چون بی بی سلام الله علیها همیشه غریب هستند
تو را جستیم و نا انجام هستی 
غریبی در دلِ ایام هستی 
به اعماق بقیع کرخه رفتی 
توهمچون مادرت گمنام هستی !


 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

از خون سرخ بهمن سرسبز شد بهاران
اندیشه باور شد، در امتداد باران
بر صخره ‏های همّت جوشیده خون غیرت
بانگ سرود و وحدت آید زچشمه ساران
و الفجر بهمن آمد، فصل شکفتن آمد
بر پهندشت باور، خالی است جای یاران

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

زمان جنگ یا خاموش بودند

ویا دنبال عیش و نوش بودند

هزاران خاطره از شیر گفتند

همانهایی که روزی موش بودند...