بابك خرمدین
مرحوم حاج محمد صادق خان مشير دفتر، فرزند آقاميرزايوسف مستوفي، فرزند ميرزامحمد، فرزند ميرزامطيعا قبل از اعلان مشروطيت در قسمت ماليه و استيفاء کار می کرد. آن وقت رؤسای ماليه را وزير می گفتند. مثلاْ رئيس ماليه هشترود را وزير هشترود می گفتند. وی متصدی اين نوع وزارت ها می شد. در صدر مشروطيت اعضای انجمن خواستند از دخل و خرج مملکت مطلع شوند، عده ای از مستوفيان من جمله حاج مشير دفتر را خواستند تا به حسابشان رسيدگی شود. وی که مستوفی چيره دست بود، فوراْ قلمدان خود را بيرون آورده، فی المجلس حسابی از جمع و دخل آذربايجان (بعضی گفته اند ايران) ترتيب و به نظر اعضای انجمن رسانيد و مورد تقدير انجمن شد.
حاج مشير دفتر در ايام شجاع الدوله چندی رئيس عدليه بود. وقتی که ملاکين تبريز در زمان حکومت اخير حاج مخبرالسلطنه انجمنی به نام هيئت فلاحين تشکيل دادند، وی را به رياست آن انتخاب کردند. نظر به مقام و سن و ثروت و کثرت اطلاعات وی درباره املاک، اين انتخاب تقريباْ بهترين و مناسب ترين انتخاب بود. حاج مشير دفتر چندی پس از انتخاب شدن به رياست فلاحين به عتبات رفت و در آنجا درگذشت. از وی دو پسر به جای ماند؛ اول مرحوم حاج محمد وليخان مشير دفتر بود که قبلاْ معتضدالسلطنه لقب داشت، پس از فوت پدر به مشير دفتر ملقب شد، از اعيان عصر و مردی متدين و پرهيزکار بود. وی در لباس اهل دولت کار زهاد را می کرد. در عبادت از روحانيون سبق می برد. وی در ايام پيشه وری درگذشت.
حسينقلی خان اعتمادالدوله، فرزند حاج ميرزامهدی خان اعتماد دفتر، فرزند حاج ميرزا اسحق خان مستوفي، فرزند ميرزامحمدمستوفی از اعيان تبريز بود. وی چند سال در ارومی حکومت کرده است. در طرز حکومت او عقايد مختلف است. بعضی او را يک حاکم خوب، لايق و عادل معرفی کرده اند. بعضی ديگر او را متعدی و سفاک وانمود تموده اند. آن چه مسلم است اينکه حکومت او حکومتی ملايم و سهل انگار نبود. اعتمادالدوله در امور حکومتی جدی بود. با اصول قديمه نظم عمومی را در اروميه که به مناسبت وضع جغرافيائی همواره استعداد اختلال را دارد برقرار کرده بود. ارمنی و آثوری را بر جای خود نشانده بود.
همين که انقلاب روسيه پديد آمد عده ای از اهالی ارومی از اعتمادالدوله شکايت کردند. چند نفر از آنان به تبريز آمدند و جمعيتی تشکيل دادند. ميرزا اسمعيل نوبری و شيخ خيابانی و ساير دمکراتها از شاکيان حمايت نمودند. روزنامه تجدد ارگان دمکراتها از اعتمادالدوله بد نوشتن آغاز کرد. می گويند رشيدالملک نيز باطناْ از شاکيان حمايت می نمود. رئيس و ليدر شاکيان آقای حبيب الله آقازاده بود که از آن وقت به بعد در تبريز مقيم شده بود. وی بعدها در عصر رضاشاه روزنامه شاهين را منتشر ساخت.
باری اعتمادالدوله در اثر شکايات معزول شد و در تبريز تحت تعقيب قرار گرفت. محمدحسن ميرزا وليعهد نتوانست از وی حمايت کند. شبی چند نفر که گويا از شاکيان بودند به توفيگاه وی رفته او را به عنوان اينکه وليعهد احضارش کرده، از زندان بيرون آوردند و با خود بردند. ديگر اثری از وی ظاهر نشد و از آن گمشده خبری باز نيامد. گفته شد که وی را شبانه تلف کرده و جسدش را به چاه انداخته اند.
پطروس ملیک آندریاسیان معروف به پطروس خان از یاران شجاع یپرم خان ارمنی و از چهره های شاخص جنبش مشروطیت محسوب می شد و از رشت تا تهران در نبردهای بسیاری شرکت جسته است.
پطروس خان از اوایل جنبش مشروطیت با جمع آوری گروهی از جوانان میهن دوست ارمنی به نیروهای یپرم خان پیوست و پس از فتح تهران، هنگامی که یپرم خان سمت ریاست نظمیه تهران را بر عهده داشت به پطرس خان مأموریت داد تا اموال و جواهرات سلطنتی را از غارت و چپاول حفظ نماید. پطرس خان مأموریت محوله را به نحو احسن به انجام رساند و امروز موزه جواهرات ایران وجود بخش عمده ای از اشیا موجود خود را مرهون کوشش و تلاش های پطرس خان می داند.
مبارزه پطرس خان با مخالفان مشروطیت و طرفداران استبداد تا سال 1289ش.(1910م.)به طول انجامید. در همین سال پس از استقرار آرامش نسبی در کشور پطروس خان به تبریز بازگشت. وی سپس به ریاست کل اداره رسومات (مالیات غیرمستقیم آذربایجان) منصوب گشت.
پس از اینکه در سال 1290ش. (1911م.) دولت تزاری روسیه قوای خود را به تبریز اعزام داشت، نیروهای استبداد نیز بار دیگر به پا خاسته و در صدد نابودی سران مشروطیت برآمدند.
علیرغم هشدارهای قبلی به پطروس خان جهت ترک تبریز و حفظ جان خویش وی با شجاعت کامل به مساعدت در امر خروج دیگر مجاهدان مشروطیت، به خصوص مرادالسلطنه رئیس نظمیه تبریز از این شهر پرداخت ولیکن خود حاضر به ترک شهر نگردید و با پای خویش به قتلگاه رفت و دستگیر گردید.
به زودی تلاش گسترده ای جهت آزادی پطروس خان آغاز شد و پیام های تلگراف متعددی به دولت مرکزی ایران، تزار روسیه، حاکم قفقاز و حتی جائلیق اعظم ارامنه جهان ارسال گردید. گرچه بنا به روایتی قبل از انجام مراسم اعدام پطروس خان، سرکنسول روسیه در تبریز پیام تلگرافی در خصوص جلوگیری از اعدام وی دریافت داشت اما به جهت خصومت شدید روس ها و مخالفان مشروطیت با پطروس خان، دریافت تلگراف پنهان نگهداشته و پس از انجام مراسم اعدام فاش شد. مراسم اعدام پطروس خان در 16 دی ماه 1292ش.(6 ژانویه 1912م.)در ارگ تبریز انجام گرفت.
پطروس خان با شهامت تمام طناب دار را به گردن انداخت و پس از اینکه خود چهارپایه را از زیر پای خود رها کرد طناب دار پاره شد و مراسم اعدام موقتاْ متوقف گردید. گرچه برپایه سنتی دیرین هنگامیکه طناب دار محکوم به مرگ پاره گردد وی از مجازات مرگ رهایی می یابد ولیکن سربازان روس برخلاف این سنت بار دیگر طناب را به گردن وی انداختند و این رادمرد را به شهادت رساندند.
مراسم تدفین پطروس خان با مارش و رژه های خاص نظامی و با حضور جمع کثیری از مردم انجام گرفت
محمد تقی پسر کربلایی قربان، آشپز میرزا عیسی قائم مقام اول بود که در خانه قائم مقام تربیت یافت و در اوایل جوانی به سمت منشی قائم مقام اول به خدمت مشغول گشت و مورد عنایت رجل سیاسی دانشمند قرار گرفت و بعداٌ در دستگاه قائم مقام دوم نیز مورد توجه واقع شد تا جایی که وی را همراه هیاتی سیاسی به روسیه فرستاد و در نامه ای در مورد هوش و نبوغ میرزا تقی خان چنین نوشته: خلاصه این پسر خیلی ترقیات دارد و قوانین بزرگ به روزگار می گذارد. باش تا صبح دولتش بدمد. در این ماموریت که برای عذرخواهی از قتل گریبایدوف که در ایران رخ داده بود، انجام می شد، از تزار روسیه معذرت خواست و طوری عمل نمود که مورد تائید و پسند تزار و دربار ایران قرار گرفت. امیرکبیر در سفر به روسیه به مؤسسات فرهنگی، نظامی و اجتماعی آنجا توجه نمود و به این فکر بود که راه ترقی ایران نیز داشتن دانشگاه و تشکیلات نظامی و فرهنگی منظم است.
دومین ماموریت وی رئیس هیات سیاسی ایران به ارزنه الروم برای حل اختلاف مرزی بین ایران و امپراطوری عثمانی بود. در این ماموریت که نزدیک به 2 سال طول کشید علاوه بر آشنایی با زدو بندهای سیاسی شرق و غرب با دلیری خاصی توانست اختلاف مرزی را به نفع ایران پایان دهد و محمره و اراضی وسیع طرف چپ شط العرب را که مورد ادعای عثمانی ها بود به ایران ملحق کرد. این اقدام و پیشنهادهای مفید امیرکبیر، مورد عناد و حسادت حاجی میرزا آغاسی قرار گرفت.
چون محمد شاه مرد، ناصرالدین میرزا که قصد حرکت به تهران و نشستن بر تخت سلطنت را داشت نمی توانست حتی هزینه سفر خود و همراهان را به تهران تهیه کند در این هنگام که امیرکبیر در تبریز و ملقب به امیر نظام بود با ضمانت شخصی پول فراهم کرد و ناصرالدین شاه را به تهران آورد اما درباریان حتی مهد علیا مادر ناصرالدین شاه که در زد و بندهای سیاسی خارجی دست داشت مخالف امیر بودند، ولی ناصرالدین شاه هر روز بر مرتبه و مقامش می افزود تا جایی که ملقب به امیرکبیر و صدراعظم گردید. در مدت کوتاهی که امیرکبیر صدراعظم بود(در حالی که ناصرالدین شاه در آغاز سلطنت فقط 16 سال داشت) با نبوغ خاص و احساسات پر شور میهن پرستی خود، اقداماتی بس ارزنده کرد.
نخست به امنیت داخلی پرداخت. سالار را که در خراسان گردنکشی می کرد و از جانب روس ها و انگلیسی ها حمایت می شد سرکوب کرد. در نامه هایی که به نمایندگان سیاسی و نظامی روس می نوشت و در جواب هایی که می داد، دلیری و ثبات رای و میهن پرستی موج می زند. نام اصلی امیرکبیر محمد تقی بود که بعدها تقی گفته می شد و عناوین و القابی که به دست آورد بدین قرار است: کربلایی محمد تقی- میرزا محمدتقی خان- مستوفی نظام- وزیر نظام- امیر نظام- امیر کبیر- امیر اتابک اعظم(شوهر خواهر ناصر الدین شاه نیز شد).
پس از برانداختن سالار از خراسان، فارس و بلوچستان را آرام ساخت و در همه مناطق عشیره نشین و هر جا که ممکن بود آشوبی برخیزد قراول خانه ایجاد نمود و در سراسر مملکت امنیت برقرار گشت. در دوره صدارت امیرکبیر ترکمانان که همواره از مدتها پیش به نقاط دور و نزدیک مناطق اطراف خود حمله می کردند به هیچ اقدام خلافی دست نزدند.
امیرکبیر اقدامات فراوانی در دوره کوتاه صدارت خود به شرح زیر نمود:
ایجاد امنیت و استقرار دولت.
تنظیم قشون ایران به سبک اروپایی.
ایجاد کارخانه های اسلحه سازی.
اصلاح امور قضایی.
جرح و تعدیل محاضر شرع.
تاسیس چاپارخانه.
تاسیس دارالفنون.
نشر علوم جدید.
فرستادن ایرانیان به خارج برای تحصیلات وتدریس در ایران.
استخدام استادان خارجی و تصمیم به جایگزینی آنها با ایرانیان.
ترویج ترجمه و انتشار کتب علمی.
ایجاد روزنامه و انتشار کتب.
ترویج ساده نویسی و لغو القاب.
بنای بیمارستان و رواج تلقیح عمومی آبله.
مرمت ابنیه تاریخی.
مبارزه با فساد و ارتشاء(که چون مرضی مزمن در همه شئون زندگانی ایران رخنه کرده بود).
تقویت بنیه اقتصادی کشور.
ترویج صنایع جدید.
فرستادن صنعتگر به روسیه و مقابله صنعتی با روسیه توسط دست توانای استاد کاران اصفهانی.
استخراج معادن.
بسط فلاحت و آبیاری.
توسعه تجارت داخلی و خارجی.
کوتاه کردن دست اجانب در امور کشور.
تعیین مشی سیاسی معینی در ساسیت خارجی.
اصلاح امور مالی و تعدیل بودجه.
اقدامات مذکور در واقع شامل همه شئون کشوری می شد و شرح هر یک از آنها خود محتاج رساله یا مقاله ای جداگانه است. با لغو یا کسر مقرری ها و مستمری ها، عده ای با وی دشمن شدند اما چون همین مستمری ها که قبلاٌ دیر به دست صاحبان آن می رسید در روزگار امیر مرتباٌ بدانها داده میشد، تا حدی آنها را راضی کرد. وضع بودجه مملکتی سر و صورتی یافت تا جایی که امیرکبیر حقوق ناصرالدین شاه را نیز محدود کرد. جلو بذل و بخشش های او را گرفت و اگر حواله ای از شاه می رسید جواب می نوشت که اگر این پول پرداخت شود از بودجه بسیار کم می شود. در برقراری مستمری برای اشخاص دولتهای خارجی اعمال نفوذ می کردند تا به موقع بتوانند از وجود آنها در بروز شورش و آشوب و اخلال استفاده کنند.
در این نامه که ملاحظه می شود: گاهی به خاک پای همایونی معلوم می شود فدوی در وجوه مخارج التفاتی قبله عالم مضایقه و خودداری می کند این قدر بر رای همایون آشکار باشد که به خدا من جمیع عالم را برای راحتی وجود مبارک همایونی می خواهم اگر گاهی جسارتی شود از این راه است. می خواهد که خدمت شما از جهت پول مخارج لازمه معطل نماند... خود فدوی دیناری به احدی نخواهد داد. آن وجه را که باید به مردم بدهید به مخارج لازمه قشون پادشاهی می دهد. قبله عالم انشاء الله عیدی مرحمت می فرمائید ... زیاده جسارت نمی ورزد.
امیرکبیر علاوه بر وصول مالیات معوقه و افزودن به درآمد دولت بر توسعه کشاورزی و تجارت نیز افزود، از اسراف و تبذیرها جلوگیری می کرد. در گماشتن افراد صالح و صدیق بر سر کارها و طرد اشخاص نالایق اهتمام بسیار می نمود. با متحداشکل کردن سپاه ایران – کارخانه اسلحه سازی در ایران تاسیس کرد که روزانه 1000 تفنگ می ساخت.
در بسط فرهنگ و استخدام استادان خارجی دقت بسیار می کرد و برای استخدام استادان شرایط خاصی وضع نمود. در چاپ و انتشار کتب و تاسیس روزنامه(وقایع اتفاقیه) کوشش بسیار نمود. اقدامات انقلابی و ملی امیرکبیر سبب شد که گروهی استفاده جو، بنای تحریک نسبت به وی بگذارند تا جایی که فرمان عزل و قتل امیر کبیر را از ناصرالدین شاه گرفتند او را در حمام فین کاشان در سال 1268 کشتند و ملت ایران را در غم فرزند توانا و خدمتگزار خود سوگوار ساختند
رئيس الوزرای معروف دوران مشروطيت و نويسنده اولين قانون اساسی ايران
ميرزا حسن خان مشيرالدوله، که پس از لغو القاب و عناوين دوران قاجاريه از طرف رضاشاه نام خانوادگی پيرنيا را برای خود انتخاب کرد، از نخست وزيران معروف دوران مشروطيت است که چهار بار به مقام نخست وزيری انتخاب شده و با اينکه مجموع چهار دوره نخست وزيری او بيش از پانزده ماه نبوده در مقاطع حساسی زمام امور کشور را در دست داشته است.
ميرزا حسن خان مشيرالدوله پسر ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله اولين نخست وزير مشروطيت است. وی در سال 1291 هجری قمری در تبريز متولد شده و پس از انجام تحصيلات مقدماتي، برای تحصيلات عالی به روسيه رفته و در مدرسه نظام و سپس مدرسه حقوق سن پترزبورگ تحصيل کرده است. ميرزا حسن خان پس از خاتمه تحصيلات در روسيه و آموختن زبانهای روسی و فرانسه به عنوان "آتاشه" يا وابسته سفارت ايران در پايتخت روسيه استخدام شد و هنگامی که پدرش به وزارت خارجه منصوب گرديد به ايران احضار و در سمت رئيس دفتر پدرش در وزارت خارجه مشغول کار شد. انقلاب مشروطيت در همين زمان به نقطه اوج خود رسيد و پس از ماجرای تحصن مشروطه طلبان در سفارت انگليس، مظفرالدين شاه ميرزا نصرالله خان مشيرالدوله را که در سمت وزارت خارجه با ديپلماتهای خارجی مقيم تهران به خصوص وزير مختار انگليس روابط نزديکی برقرار کرده بود، به سمت رئيس الوزراء تعيين نمود تا با جلب رضايت انگليسی ها به غائله خاتمه بدهد. مشيرالدوله با گرفتن فرمان مشروطيت از مظفرالدين شاه موجبات بازگشت علمای مهاجر به تهران و خروج متحصنين از سفارت انگليس را فراهم ساخت و پسرش ميرزا حسن خان که تازه از مظفرالدين شاه لقب "مشيرالملک" گرفته بود در تدوين نظامنامه انتخابات و قانون اساسی ( که بخش عمده آن ترجمه و اقتباس از قانون اساسی بلژيک بود) نقش مهمی ايفا نمود.
بعد از اعلام مشروطيت، ميرزا حسن خان مشيرالملک که بعد از مرگ پدر در سال 1286 شمسی وارث لقب مشيرالدوله شد، به ترتيب در کابينه های مختلف سمت وزارت عدليه و امور خارجه و معارف و تجارت و علوم و اوقاف را داشت و در بعضی از اين مقامات مانند وزارت عدليه و وزارت خارجه در چند کابينه مختلف انجام وظيفه نمود تا اينکه سرانجام در اسفندماه سال 129 شمسی برای اولين بار با رأی تمايل مجلس به سمت رئيس الوزراء انتخاب گرديد. مهمترين کار مشيرالدوله در اولين دوره نخست وزيری مذاکره با دولتين روس و انگليس برای تخليه ايران از قوای اشغالی آنها و لغو اختيارات فوق العاده مسيو مرنار بلژيکی رئيس کل گمرک ايران بود. انگليسی ها به واسطه سرسختی مشيرالدوله در تخليه ايران از قوای انگليس نسبت به او نظر مساعدی نداشتند و در مجلس هم، بااينکه به اتفاق آراء به نخست وزيری مشيرالدوله اظهار تمايل کرده بود، از آغاز دومين ماه زمامداری تحريکاتی عليه او آغاز گرديده که به استعفای مشيرالدوله از رياست دولت انجاميد. مدت زمامداری مشيرالدوله در اولين دوره نخست وزيری او پنجاه روز بود.
ميرزا حسن خان مشيرالدوله برای دومين بار پس از بازگشت احمدشاه از سفر اروپا در بهار سال 1299 شمسي، به دنبال جنجال بر سر قرارداد 1919 ايران و انگليس و استعفای وثوق الدوله، به نخست وزيری منصوب شد. کابينه جديد مشيرالدوله برای نخستين بار چهار نفر به مقام وزارت منصوب شدند، که از آن جمله دکتر محمد مصدق (مصدق السلطنه) وزير جديد عدليه بود. هنگامی که مشيرالدوله برای دومين بار به نخست وزيری منصوب شد انتخابات دوره چهارم مجلس شورای ملی در جريان بود و اولين تدبير او برای اينکه دولت را از قيد تعهدات ناشی از قرارداد 1919 رها سازد موکول ساختن اجرای اين قرارداد به نظر مجلس آينده بود. مشيرالدوله در اين دوره از زمامداری خود با مشکلات بزرگ ديگری هم مواجه بود که از جمله مهمترين آنها می توان به قيام ميرزا کوچک خان جنگلی در گيلان و قيام شيخ محمد خيابانی در تبريز اشاره نمود. مشيرالدوله در هر دو مورد برای حل مشکل از طريق مسالمت آميز سعی فراوان نمود، ولی نتيجه ای نگرفت. با اعزام مخبرالسلطنه به تبريز غائله خيابانی سرکوب و خود او کشته شد، ولی قوای اعزامی به رشت از عهده جنگليها برنيامد و اين مشکل تا پايان دوره زمامداری مشيرالدوله بر جای ماند. از سوی ديگر انگليسی ها که از تعليق قرارداد 1919 ناراضی بودند بنای کارشکنی و مخالفت با مشيرالدوله را گذاشتند و مشيرالدوله ناچار روز سوم آبان 1299 از کار کناره گرفت.
مشيرالدوله برای سومين بار، يازده ماه پس از کودتای 1299 با رأی تمايل اکثريت قريب به اتفاق نمايندگان مجلس، به نخست وزيری منصوب شد. در کابينه جديد مشيرالدوله که روز سوم بهمن 1300 شمسی به مجلس معرفی شد، سردار سپه (رضاخان) وزير جنگ، سردار معظم خراسانی (تيمورتاش) وزير عدليه، حکيم الملک وزير خارجه و مديرالملک وزير ماليه بودند. احمدشاه بعد از رأی اعتماد مجلس به دولت مشيرالدوله عازم اروپا شد و ميدان برای ...تازی سردار سپه مهيا گرديد. مداخلات سردار سپه در کار دولت منجر به استعفای مشيرالدوله از مقام نخست وزيری گرديد، ولی احمدشاه در پاسخ استعفای تلگرافی مشيرالدوله مصرانه از او خواست از استعفا منصرف شده به کار خود ادامه دهد. مشيرالدوله پس از دريافت تلگراف شاه از استعفا منصرف شد ولی در مقابل تحريکات سردار سپه دوام نياورد و بعد از چهار ماه و نيم زمامداری از کار کناره گيری کرد.
مشيرالدوله برای چهارمين و آخرين بار روز 26 خرداد سال 1302 با رأی تمايل مجلس و فرمان احمد شاه به نخست وزيری رسيد و بار ديگر به ناچار رضاخان سردار سپه را به وزارت جنگ خود برگزيد. در چهارمين حکومت مشيرالدوله، مصدق السلطنه وزير خارجه، ذکاءالملک فروغی وزير ماليه و حکيم الملک وزير عدليه بودند. مهمترين وظيفه چهارمين دولت مشيرالدوله انجام انتخابات مجلس پنجم بود، زيرا با اوضاعی که پيش آمده بود چنين به نظر می رسيد که مجلس پنجم مجلس سرنوشت سازی خواهد بود. رضاخان هم که متوجه اهميت موضوع بود ونقشه هايی در سر داشت، به وسيله نظاميان تحت فرمان خود در کار انتخابات مداخله می کرد. در اين ميان احمدشاه هم برای بار سوم به فکر مسافرت به اروپا افتاد و تلاش مشيرالدوله برای انصراف شاه از مسافرت در اين موقعيت حساس به جايی نرسيد. مشيرالدوله که خود را حريف سردار سپه نمی ديد تصميم گرفت به نفع قوام السلطنه از کار کناره گيری کند و احمدشاه را هم به صدور فرمان نخست وزيری قوام السلطنه راضی کرده بود، که سردار سپه متوجه قضيه شد و قوام السلطنه را به بهانه اينکه مشغول توطئه ای عليه او بوده و قصد ترور او را دارد توقيف کرد. مشيرالدوله برای آزادی قوام السلطنه به احمدشاه متوسل شد، ولی تنها کاری که احمدشاه توانست برای قوام السلطنه انجام دهد جلب رضايت رضاخان برای تبعيد او به اروپا بود.
مشيرالدوله که احساس می کرد ديگر کاری از او ساخته نيست و بعد از رفتن شاه از ايران رضاخان کارها را قبضه خواهد کرد، در اواخر مهرماه 1302 استعفای خود را تقديم احمدشاه نمود. احمدشاه با اکراه استعفای او را پذيرفت و چون ديگر کسی در آن شرايط آماده قبول مسئوليت نبود روز سوم آبان 1302 فرمان نخست وزيری سردار سپه را صادر نموده و عازم اروپا شد.
مشيرالدوله در ادوار پنجم و ششم و هفتم از تهران به وکالت مجلس انتخاب شد ولی در دوره هفتم از قبول وکالت خودداری نمود و به تحقيق و ترجمه پرداخت و کتاب ايران باستان را در همين دوران به رشته تحرير درآورد. مشيرالدوله در سال 1314 درگذشت.
مرحوم محمودخان اشرف زاده، فرزند ميرزاعلی اشرف خان معروف به قنسول، فرزند ميرزاعلی اکبر مترجم باشی بود. ميرزاعلی اکبر مترجم باشی زبان روسی و فارسی را خوب می دانست، در قونسولخانه روسيه در تبريز شغل مترجمی داشت. خود از ثروتمندان معتبر تبريز بود. مسجد صاحب الامر و گلدسته ها و گنبد آن را او ساخته . معروف است که يک روز قونسول روس را به منزل خود دعوت کرده بود و با سوزانيدن منات روسی در سماور، به او چای تهيه نموده نموده بود. ميرزاعلی اشرف خان فرزند او و پدر صاحب ترجمه پس از پدر به مترجم باشی گری قونسولخانه منصوب شد، به همين مناسبت به قونسول اشتهار داشت.
ميرزا محمودخان اشرف زاده جوانی منورالفکر بود و زبان روسی را نيک می دانست. پس از مشروطيت از آن طرفداری کرد و به صف آزاديخواهان پيوست. پس از ورود قوای روس وی در روزنامه فروردين چاپ ارومی در ستون مخصوص تحت عنوان داغدان باغدان از دولت روسيه و شخص نيکلا بد نوشت. قونسول روس هر چه قوه داشت سعی کرد که او را از آزاديخواهی منصرف سازد؛ چه، وی تا اندازه ای به دولت امپراطوری بستگی داشت و قونسول نمی خواست درباره او اقدامات شديد کند. اما اين همه مؤر نيفتاد. بالاخره کماندان روس وی را توقيف نمود و مضروب ساخت.
می گويند صاحب منصبی که مأمور کتک زدن به او بود گريه می کرده و می گفته که با اين جوان بايد ما بهتر از اين رفتار کنيم، اين جوان وطن پرست است. قونسول روس او را از آذربايجان تبعيد کرد. وی به غرب مسافرت نمود و در هرسين از طرف مخالفين مشروطيت مقتول گرديد. اين واقعه در ايام فتنه سالارالدوله بود.
مرحوم ميرزاعلی اکبرخان معروف به قونسول بعد از پدر مترجم قونسول روس بود. مردی متدين و وطن پرست و نيکوکار بود. پس از آنکه روس ها وارد تبريز شدند، وی از مقام خود در قونسولخانه به نفع آزاديخواهان استفاده کرد و آلام مردم تبريز را تخفيف داد. گاهی وجهه خود را برای خاطر يک مظلوم در پيش قونسول به خطر می انداخت. از جمله زنی از اهالی خسروشاه به وی متوسل شده بود که شجاع الدوله خيال دارد شوهر مرا بکشد. وی نامه ای به شجاع الدوله نوشت و در آن شوهر آن زن را به وی توصيه کرد. شجاع الدوله به نامه او ترتيب اثر نداد. وی برآشفت، نامه ای تند به او نگاشت و در آخر نامه اين شعر را نوشت:
ترسم که يکی ز اهل وطن زنده نماند
با اين دل بيگانه پرستی که تو داری
شجاع الدوله فوراْ پيش قونسول رفت، مکتوب را به او نشان داد و از ميرزاعلی اکبرخان سعايت نمود. قونسول دستور داد که محبوس را در کالسکه قونسولخانه بنشانند و به ميرزاعلی اکبرخان تحويل دهند. به شجاع الدوله گفت ميرزاعلی اکبرخان وطن پرست است، اگر او وطن پرست نبود ما با او همکاری نمی کرديم.
در وطن پرستی او همين بس که با وصف نفوذ در قونسولخانه وقتی که همه مردم تغيير تابعيت داده تابعيت روس را قبول می کردند وی تابعيت ايران را ترک نکرد. پس از سقوط تزار، آزاديخواهان دسته جمعی به منزل او رفته از طرف ملت از مساعدت ها و نيکوئی های او نسبت به آزاديخواهان تشکر کردند. وی پس از تغيير رژيم روسيه، حاضر نشد دو مرتبه در قونسولخانه روس کار کند. به قونسول جديد گفت که نيکلا نسبت به من و پدرم و جدم حق نان و نمک داشت، سزاوار نيست که در سر پيری حق نمک او را فراموش کنم. وی مدتی حاکم ارومی و ساوجبلاغ بود. در 1311 شمسی درگذشت.
فرزندان او آقای ابوتراب اشرفی از مأمورين عاليرتبه ماليه آذربايجان و آقای سرهنگ اشرف اشرفی و سرهنگ ابوالفتح اشرفی از صاحب منصبان قشون ايرانند.هرسه برادر حسن معاشرت و ادب و وطن پرستی را از پدر به ارث دارند.
محمد مصدق فرزند ميرزاهدايتالله وزير دفتر در سال 1261ش در تهران متولد شد. نسبت او از سوي مادرش نجمالسلطنه به فتحعلي شاه ميرسيد. پس از پايان تحصيلات مرسوم زمان به دربار ناصري راه يافت و با فوت پدر از سوي ناصرالدين شاه ملقب به « مصدقالسلطنه» شد. در زمان مظفرالدين شاه مستوفي خراسان شد اما با تأسيس مدرسه علوم سياسي در تهران، او که به فراگيري علم علاقه بيشتري داشت شغل دولتي را رها کرد و به تهران آمد تا به اين مدرسه راه يابد.
پس از چندي با مشروطهخواهان همآوا شد. پس از پيروزي انقلاب مشروطه کانديداي نمايندگي نخستين دوره مجلس شوراي ملي بود اما کمي ِ سن باعث رد اعتبارنامهاش شد.
مصدق بار ديگر براي ادامه تحصيل راهي اروپا شد اما بيماري مانع تحصيل شد و به تهران بازگشت تا اينکه مجدداَ به همراه خانواده خود به اروپا رفت و موفق به اخذ مدرک دکترا در رشته حقوق شد. پس از بازگشت به موطن مدتي در مدرسه علوم سياسي تدريس کرد و از پذيرش مشاغل دولتي سرباز زد. او که از مخالفان وثوقالدوله بود در زمان صدارت وي تهران را ترک کرد و به اروپا رفت و زماني که مسئله انعقاد قرارداد 1919 مطرح شد مصدق در نشريات خارجي مقالات متعددي بر ضد اين قرارداد منتشر کرد.
با سقوط وثوقالدوله و روي کار آمدن مشيرالدوله، دکتر مصدق به ايران بازگشت و مدتي نيز استاندار فارس بود. اما وقتي نوبت به صدارت سيدضياءالدين طباطبايي رسيد، مصدق به اعتراض از استانداري فارس استعفا کرد و احمدشاه نيز استعفاي وي را پذيرفت.
دکتر مصدق پس از برکناري سيدضياء در 1300، يک سال حکومت آذربايجان را عهدهدار بود که به خوبي نيز از عهده آن برآمد و پس از آن در دولت ميرزاحسن خان مشيرالدوله به وزارت خارجه منصوب شد. اما دولت مشيرالدوله ديري نپاييد و حال نوبت صدارت سردارسپه بود. مصدق در اين دولت سمتي نداشت و خود را براي انتخابات دوره پنجم مجلس شوراي ملي کانديدا کرد و به مجلس راه يافت. مجلس پنجم، همان مجلسي بود که نمايندگان آن رأي به انحلال سلطنت قاجار دادند اما وکلايي چون دکتر مصدق، سيدحسن مدرس و چند نماينده ديگر با اين طرح مخالفت کردند. دکتر مصدق در نطقي با ادله قانوني مخالفت خود را با واگذاري سلطنت به رضاخان چنين شرح داد و ديکتاتوري رضاخان را پيش بيني کرد:
در مملکت مشروطه رئيسالوزراء مهم است نه پادشاه. پادشاه فقط ميتواند به واسطه رأي اعتماد مجلس يک رئيسالوزرايي را به کار بگمارد. خوب اگر ما قايل شويم که آقاي رئيسالوزراء پادشاه بشوند آن وقت در کارهاي مملکت هم دخالت ميکنند و همين آثاري که امروز از ايشان ترشح ميکند در زمان سلطنت هم ترشح خواهد کرد. شاه هستند، رئيسالوزراء هستند، فرمانده کل قوا هستند.
دکتر مصدق در دوره ششم نيز نماينده مجلس بود و به همراه سيدحسن مدرس با طرحهاي رضاشاه مخالفت خود را ادامه داد و پس از پايان اين دوره مجلس از سياست کناره گرفت و گاه در احمدآباد و گاه در اروپا بود. اما شهرباني رضاخان مصدق را بي نصيب نگذاشت و در 1319 دستگير و به بيرجند و احمدآباد تبعيد شد. يک سال بعد، در شهريور 1320 پس از سقوط رضاخان، مصدق نيز آزاد شد و اين بار به نمايندگي دوره 14 برگزيده شد. از اقدامات وي در اين مجلس مخالفت با تصويب اعتبارنامه سيدضياءالدين طباطبايي و برشمردن خيانتهاي وي، مخالفت با واگذاري امتياز نفت شمال به شوروي و ارائه طرح منع نخستوزير، وزير و اشخاص ديگر براي مذاکره درخصوص امتياز نفت با نمايندگان کشورها يا شرکتهاي خارجي بود که اين طرح وي همان روز ارائه به تصويب رسيد و عملاَ دولت را در واگذاري امتياز نفت فلج کرد. از مخالفان اين طرح نمايندگان تودهاي مجلس چون ايرج اسکندري، رضا رادمنش و... بودند. مصدق در انتخابات دوره پانزدهم متوجه دخالت دولت قوام در انتخابات شد و به همراه همفکران خود 4 روز در دربار متحصن شد. اما اين تحصن نتيجهاي نداشت و قوامالسلطنه بر اريکه قدرت تکيه زد.
در انتخابات دوره شانزدهم، مصدق به همراه ديگر همفکران خود بار ديگر براي کسب آزادي انتخابات در دربار متحصن شدند و اين بار نتيجه اين تحصن تشکيل حزبي به نام ” جبهه ملي“ و ابطال انتخابات تهران بود. دکتر مصدق در مجلس شانزدهم عضو کميسيون مخصوص نفت بود و براي ملي شدن صنعت نفت به همراه ديگر نمايندگان جبهه ملي تلاش ميکرد.
در 1329 سپهبد حاج علي رزمآرا نخستوزير شد و نمايندگان جبهه ملي به شدت با وي مخالفت کردند چرا که او از مخالفان سرسخت ملي شدن صنعت نفت بود. ترور او راه را براي پيشبرد مقاصد مليون باز کرد و در 29 اسفند 1329، مجلس صنعت نفت را ملي اعلام کرد.
دولت علاء که پس از رزمآرا روي کار آمده بود توان صدارت در آن اوضاع بحراني را نداشت و به همين خاطر، نخستوزيري به دکتر مصدق واگذار شد و او در ارديبهشت 1330 دولت خود را بدون اطلاع قبلي اعضاي جبهه ملي معرفي کرد و اين خود موجب کدورت اعضاي جبهه ملي شد.
از اولويتهاي دولت دکتر مصدق ملي شدن صنعت نفت و قطع دست استعمار انگلستان از اين صنعت بود و او موفق شد به رغم مشکلات فراواني که بر سر راهش بود اين طرح را اجرا کند و شيرهاي نفت را بر روي انگلستان بست. دکتر مصدق در خرداد 1331 براي حضور در دادگاه لاهه که انگلستان شکايت خود را در مخالفت با ملي شدن نفت ايران به آن ارجاع داده بود راهي هلند شد. مصدق پس از بازگشت دولت جديد خود را به شاه معرفي کرد. در اين دولت پست وزارت جنگ را نيز خود برعهده گرفته بود که با مخالفت شاه مواجه شد. شاه چندان تمايلي نداشت که کل قدرت را به وي واگذار کند. نتيجه اين بحث و جدل، استعفا و خانهنشيني مصدق بود. اما رهبر روحاني نهضت ملي شدن نفت آيتالله کاشاني اين بار زمام امور را در دست گرفت و قيام 30 تير حاصل فراخوان وي بود. مصدق تنها 4 روز از نخستوزيري برکنار شد و قوامالسلطنه که چندان رقيب مناسبي براي او نبود دولتش در 30 تير 1331 سقوط کرد. همزمان با اين پيروزي، ديوان لاهه نيز رأي خود را به نفع ايران صادر کرد و عدم صلاحيت خود را در رسيدگي به شکايت دولت انگلستان اعلام نمود.
دکتر مصدق از روز 31 تير 1331 تا 28 مرداد 1332 بار ديگر بر مسند نخستوزيري تکيه زد اما توطئههاي مخالفان داخلي و خارجي و اختلافي که بين او و آيتالله کاشاني به وجود آمد، درها را براي رخنه نفوذ دشمنان بزرگي چون امريکا و انگلستان باز کرد و همدستي اين دو استعمارگر به کودتاي 28 مرداد و سقوط دولت وي انجاميد. دکتر مصدق پس از کودتا محاکمه و به احمدآباد تبعيد شد و در اسفند 1345 در بيمارستان نجميه تهران درگذشت.
عبدالحسین میرزا ( نصرت الدوله – سالار لشکر – فرمانفرما ) پسر دوم فیروز میرزا نصرت الدوله فرمانفرما که در سال 1274 هجری قمری برابر 1236 هجری شمسی متولد و در سال 1303 هجری قمری پس از فوت پدرش ملقب به نصرت الدوله گردید . عبدالحسین میرزا نصرت الدوله پس از ازدواج با عزت السلطنه ( دختر مظفرالدین شاه و نوه امیر کبیر ) در سال 1306 ق . بسمت صندوقدار ولیعهد تعیین گردید . در سال 1309 در سن 35 سالگی ملقب به سالار لشکر و رییس قشون آذربایجان شد . در سال 1312 ق. حکومت کردستان ضمیمه حکومت آذربایجان شده به ولیعهد داده شد و فرمانفرما از طرف مظفرالدین شاه به حکمرانی کردستان تعیین و روانه گردید و چیزی نگذشت که در همین سال دوباره به حکومت کرمان منصوب گردید . در سال 1314 بر حسب طلاح دید امین السلطان به حکومت تهران منصوب شد و حکومت کرمان هم تحت نظر خودش بود . و چون داماد و برادر زن مظفرالدین شاه بود در همه امور حکومت دخالت می کرد و موی دماغ امین السلطان شد . پس از عزل امین السلطان به سمت وزارت جنگ رسید . اما در سال 1317 از وزارت جنگ معزول و به عراق تبعید شد . در سال 1325 ق. در اولین کابینه دوره مشروطه وزیر دادگستری بود . در سال 1334 ق. به صدر اعظمی رسید و خود به تشکیل کابینه مبادرت ورزید و خود نیز همزمان وزیر کشور بود . فرمانفرما صاحب 31 فرزند بود . در مجموع فرمانفرما که از متمولین تراز اول دوران خود شده بود مردی بود بسیار زرنگ – سیاس – پشت هم انداز – پر کار – مال بین – مطلع – ابن وقت – عاقل – مدبر – با عقل معاش – منظم و مرتب . فرمانفرما پس از مرگ فیروز میرزا نصرت الدوله فرزند ارشد خود دچار تالمات روحی شد و در سال 1318 خورشیدی در سن 82 سالگی در تهران درگذشت . ابتدا خواستند بنا به وصیت خود او وی را در مقبره ناصرالدین شاه دفن نمایند اما بنا به عللی میسر نشد و عاقبت او را در صحن حضرت عبدالعظیم در آن قسمت که معروف به باغ طوطی است دفن و مقبره ای برای وی ساختند .