یادنامه شهدای روحانی
عنوان : جواد فرهنگي
|
جواد فرهنگي
طلبه شهيد جواد فرهنگي فرزند غلامحسين، در پانزدهم خرداد ماه سال 1345 در خانوادهاي متدين و مذهبي در شهر تهران متولد شد. تحصيلات ابتدايي و راهنمايي خود را با موفقيت سپري کرد و همراه خانواده به شهرستان کرج نقل مکان کرد و در هنرستان جوادآباد شهرستان کرج مشغول به تحصيل شد. لکن به دليل نيل به هدف اصلي يعني کسب علوم و معارف اسلام ناب محمدي(ص) هنرستان را رها کرد و در حوزه علميه شهر کرج مشغول تحصيل شد و تا دوره اول سطح تشيع پيش رفت. در دوران شکوفايي انقلاب اسلامي در توزيع و تکثير اعلاميهها و نوارهاي سخنراني امام خميني(ره) و همچنين حضور در راهپيمائيها و تظاهرات و تسخير پادگانها و مراکز حساس حکومت ستمشاهي، فعالانه شرکت کرد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي به فرمان امام خميني(ره) عضو بسيج مستضعفان شد و در سنگر بسيج به فعاليتهاي سياسي اجتماعي پرداخت و با تشکيل کلاسهاي آموزشي قرآن و احکام، در جذب جوانان همت گماشت. در سال سوم تحصيل حوزوي خود ازدواج کرد و مجددا از حوزه علميه تهران به حوزه علميه کرج منتقل شد. اقامه نماز اول وقت، برايش بسيار مهم بود و هيچگاه در جمع اجازه نميداد کسي غيبت کند و يا تهمتي به کسي زده شود و مقيد بود که خود و ديگران به اخلاق اسلامي آراسته باشند. با آغاز حملات نظامي عراق به ميهن اسلامي در سه مرحله متناوب در جبههها ي جنگ نور عليه تاريکي، همرزم ديگر سلحشوران بود و در آخرين مرحله از حضورش در پنجم اسفند ماه سال 1346 در عمليات والفجر 8 در منطقه فاو، بر اثر اصابت ترکش خمپاره به سرش به فيض عظماي شهادت نايل آمد و پيکر مطهرش در گلزار شهداي امامزاده محمد کرج آرام گرفت.
در فرازي از وصيتنامه شهيد آمده است:«هيچوقت امام خميني بت شکن و روحانيت مبارز را فراموش نکنيد. شما را به نماز سفارش ميکنم و عرض ميکنم، هيچوقت از قرآن، نهج البلاغه و ديگر کتابهاي ديني و سياسي جدا نشويد، از گناهان دوري کنيد و سعي کنيد اخلاق اسلامي را حفظ کنيد. غيبت، تهمت،کم کاري و خود پسندي را رها کنيد. خدا را فراموش نکنيد.بر کفر حمله ور شويد و نفاق را سرکوب کنيد و به ياري حق بشتابيد. به علم و ايمان اهميت به سزايي دهيد. بايد همه مردم در پيشبرد انقلاب کوشا باشند، محصل با درسش، کارگر با کارش،پيشه ور با عدلش،کشاورز با کشتش و بالاخره عالم با علم همراه با عملش.«
روحش شاد و راهش پررهروباد |
عنوان : علي سامر
|
علي سامر
طلبه شهيد علي سامر فرزند جبار، در ششم مهر ماه سال 1341 در خانوادهاي مذهبي و متدين در بصره متولد شد.تحصيلات خود را تا پايان دوره فوق ليسانس در رشته کشاورزي با موفقيت سپري کرد. در زمان اوج گيري انقلاب اسلامي ايران، در کشور عراق فعاليت چشمگيري در زمينههاي مختلف از جمله، پخش و انتشار اعلاميههاي امام خميني(ره) داشت. با شدت گرفتن مبارزاتش موجب شد که رژيم بعث عراق وي را تحت تعقيب قرار داده و دستگير کند.
وي پس از دستگيري توسط رژيم بعثي حدود شش ماه در زندانهاي عراق شکنجه شد و به دليل صدور حکم اعدامش توسط صدام ملعون به کشور ايران گريخت و پناهنده شد.شهيد سامر پس از عزيمت به ايران براي اينکه شناسايي نشود، نام مستعار حسين عباس مردان را براي خود برگزيد.
وي پس از مدتي اقامت در ايران در سال 1362 اقدام به ازدواج نمود و همراه همسرش راهي شهرستان قم شد. به دليل علاقه وافرش به علوم حوزوي نسبت به کسب علوم و معارف اسلامي همت گماشت و از محضر اساتيد گرانقدر حوزه علميه قم بهره گرفت.
زنده ياد سامر از روحي بلند، ايماني قوي و اخلاقي پسنديده برخورداربود و هيچگاه خود را از ديگران برتر و بالاتر نميدانست و از کمک و ياري به ديگران دريغ نداشت. شهيد سامر براي حفظ ارزشهاي نظام اسلامي به عضويت بسيج در آمد و از همان لحظههاي آغاز حضورش در ايران، راهي جبهههاي حق عليه باطل شد. سرانجام در نهم اسفند ماه سال 1365 در عمليات کربلاي 5 در حمله به پاسگاه زيد بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ديدار يار شتافت و پيکر مطهرش در گلزار شهداي قم آرام گرفت.
روحش شاد و راهش پررهرو باد |
عنوان : محمدعلي مشهدي اصغر(ساعي نژاد)
محمدعلي مشهدي اصغر(ساعي نژاد)
روحاني شهيد محمدعلي مشهدي اصغر(ساعي نژاد) فرزند احمد، در اول فروردين ماه سال 1346 در خانوادهاي متدين و مذهبي در تهران متولد شد. وي دوران تحصيلات ابتدايي تا دوم راهنمايي را با موفقيت سپري کرد و سپس به دليل علاقه وافرش به کسب علوم و معارف اسلامي با کسب اجازه از پدر وارد حوزه علميه شد. وي علاوه بر فراگيري دانش روز، تا درس رسائل و مکاسب را در حوزه فراگرفت. شهيد مشهدي اصغر از روحي بلند، ايماني قوي و اخلاقي پسنديده برخوردار بود و در اداي نماز شب و تهجد و مناجات با خالق يکتا مداومت داشت. وي پس از پيروزي انقلاب اسلامي براي حفظ دستاوردهاي نظام مقدس اسلامي وارد بسيج شد. پس از شروع جنگ تحميلي بارها به عنوان مبلغ و رزمنده براي نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) و نبرد با دشمن زبون بعث راهي جبهههاي حق عليه باطل گرديد.
شهيد مشهدي اصغر در بخشي از يادداشتهايش آورده است:
«مرا موفق کن تا به وظايفي که دارم عمل کنم. نکند درس، مرا از جبهه که وظيفه من است باز دارد.»
مشهدي اصغر در آخرين حضور حماسه ساز خويش در 27 خرداد ماه سال 1365 در منطقه عملياتي مهران به ديدار يار شتافت و پيکر مطهرش در گلزار بهشت زهرا(س) آرام گرفت.
روحش شاد و يادش گرامي باد
عنوان : سيدعلي ميرداماد اصفهاني
|
سيدعلي ميرداماد اصفهاني
شهيد طلبه سيدعلي ميرداماد اصفهاني فرزند سيدمحمد مهدي،در نهم ارديبهشت ماه سال 1343 مصادف با عيد سعيد غدير خم در خانوادهاي روحاني در شهر تهران متولد شد. وي از نوادگان مير داماد فيلسوف بود و در دامن پدر روحاني اش تربيت يافت. پس از طي دوران تحصيلات ابتدايي و راهنمايي براي کسب علوم و معارف اسلامي به قم عزيمت کرد و در حوزه علميه آن شهر به فراگيري علوم حوزوي پرداخت. اين هنگام مصادف با شکوفايي انقلاب اسلامي و اعتراض امت مسلمان، به رژيم ستمشاهي بود. به همين سبب شهيد سيد علي ميردامادي از قم به تهران بازگشت و در تکثير و توزيع جزوات و اعلاميههاي حضرت امام خميني(ره) به فعاليت پرداخت. وي همگام با امت شهيد پرور و ظلم ستيز، در تظاهرات و راهپيمائيهاي عليه رژيم فعالانه شرکت داشت و پس ار پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي، با وجود سن کم به عضويت کميته انقلاب اسلامي در آمد و همزمان عضو شاخه دانش آموزي حزب جمهوري اسلامي و جهاد سازندگي شد. با شروع جنگ تحميلي براي حفظ دستاوردهاي ارزشمند نظام و تماميت ارضي ميهن اسلامي راهي جبهههاي نبرد حق عليه باطل گشت و در عمليات بيت المقدس شرکت کرد. سپس به عنوان معاون تبليغات جبهه و جنگ، راهي جبهه غرب کشور(منطقه سر پل ذهاب) شد و در پادگان ابوذر به نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) پرداخت. شهيد ميرداماد اصفهاني در سال 1361 مجددا براي تحصيل علوم حوزوي به قم رفت و در مدرسه عليمه امام خميني(ره) مشغول تحصيل شد.وي در ايام فراغت بارها به جبهه کردستان اعزام شد. در برخي از يادداشتهاي آن شهيد عزيز آمده است:
«وظيفه اصلي ما جنگ است و چون کردستان مظلوم است، هميشه به آن جبهه ميروم. جبهه جنوب را همه ميروند، در حاليکه کردستان از همه جا بيشتر به نيرو نياز دارد. ما بايد نياز را بسنجيم »
او براي شرکت در هيأت جوانان محل، آخر هر هفته از قم به تهران ميآمد و با سخنراني و برگزاري مراسم دعاي کميل روحي تازه در کالبد جوانان محل ميدميد. آخرين بار در سال 1363 مصادف با سوم شعبان سال 1405 هـ.ق به سرزمين مظلوم لبنان هجرت کرد و در مقرسپاه پاسداران مستقر در دره بقاع مسؤليت تبليغات را به عهده گرفت و سرانجام در تاريخ هجدهم مرداد ماه سال 1364 پس از برگزاري مراسم دعاي کميل، به فيض عظماي شهادت نايل آمد و پيکر مطهرش در بهشت زهرا(س) آرام گرفت.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد
|
عنوان : عباس مراديان
|
عباس مراديان
شهيد روحاني عباس مراديان فرزند رمضان علي، در 26 خرداد ماه 1339 در سبزوار متولد شد. در سال 1343 به تهران آمد و دوران تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت سپري کرد. در همين اثنا تعليم و تعلم مسائل فرهنگي و ديني را در هيأت مکتب الرضا(ع)و مسجد محل سکونتش آغاز کرد و به پيروي از امام خميني(ره) مبارزه علمي با رژيم ملعون شاهنشاهي را ادامه داد. پس از طي دوران متوسطه در رشته مهندسي دانشگاه پلي تکنيک(اميرکبير) تهران قبول شد. شهيد مراديان در فعاليتهاي ضد رژيم از هيچ کوششي فروگذار نکرد و در تشکيل سخنرانيها و جلسات عليه رژيم، در مسجد رحمتيه فعاليت گستردهاي داشت. وي در جلسات مذهبي فعالانه به ارشاد جوانان و نوجوانان و نشر فرهنگ اسلامي مشغول بودو علاوه بر تحصيل در دانشگاه به فراگيري علوم حوزوي ميپرداخت. در حوزه علميه قم از محضر اساتيد گرانقدر بهره برد و با توجه به هوش و استعداد خارق العاده اش در مدت کوتاهي از سوي اساتيد عنايت ويژهاي به وي شد. پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي وي در سمت معاونت کميته انقلاب اسلامي مسجد رحمتيه، فعاليت خود را در جمع آوري اسلحه و تحويل آن به مدرسه رفاه و دستگيري سران خائن رژيم پهلوي ادامه داد. او به همراه شهيد ناسخيان يکي از طراحان امور تربيتي مدارس بود و جوانان زيادي را به قرآن و معارف اسلامي آشنا و تربيت کرد. در لابلاي يادداشتهاي اين شهيد عزيز ميخوانيم:
«من در مقابل اين همه ايثارگريها و خلوص سربازان امام زمان(عج)شرمم آمد که خود را شهيد دانسته و به عنوان يک شهيد وصيتنامه بنويسم.»
شهيد مراديان از ايماني قوي، تواضع و رويي گشاده برخوردار بود و به ائمه اطهار و خاندان اهل بيت(ع) بسيار عشق ميورزيد. از کارهاي تبليغاتي وي ميتوان اداره جلسات مذهبي و سخنراني براي گروهکهاي مختلف، آموزش قرآن و ارشادنوجوانان در امور عقيدتي و مسائل فقهي عملي توضيح المسائل امام(ره) و... را نام برد.
پس از شروع جنگ تحميلي به عنوان مبلغ و رزمنده جهت نشر فرهنگ اسلام ناب محمدي(ص) راهي جبهههاي حق عليه باطل شد و براي تنظيم برنامهها و رساندن پوسترها و جزوات به رزمندگان اسلام، از کانالهاي مشخص سنگري ساخت و خود مستقيما کارهاي پخش و نشر را به ياري ديگر همرزمانش عهدهدار شد. سرانجام درآخرين حضور حماسه ساز خويش در چهارم اسفند ماه سال 1362 در عمليات خيبر به نور ابدي و سرچشمه لايزال هستي پيوست و پيکر مطهرش در کنار ديگر شهيدان آرام گرفت.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد |
عنوان : علي اصغر مراديان
|
علياصغر مراديان
شهيد علياصغر مراديان فرزند حسين در بيستم اسفند ماه 1323 در شهر گروس از توابع کردستان و در خانوادهاي ساده و متدين ديده به جهان گشود. پس از مدتي به اتفاق خانوداه به تهران نقل مکان نمود و به رغم ضعف اقتصادي خانواده، با برخورداري از تلاش،هوش و استعداد سرشار دوره تحصيلات ابتدايي تا متوسطه را با موفقيت به پايان رساند و پس از آن با تلاشي مضاعف موفق به اخذ مدرک ديپلم شد.
عشق به اسلام از همان کودکي در دل و جان او جوانه زده بود. وي درآن زمان انشايي با مضمون انتقاد به بي حجابي و پوشش نامناسب زنان مينويسد و بدين وسيله مخالفت خود را با فرهنگ مبتذل طاغوت اعلام ميدارد. زنده ياد مراديان با شروع تحول سياسي ملت ايران با شرکت در راهپيمائيها و مبارزه عليه رژيم منحوس پهلوي، گامهاي شايستهاي در جهت پيروزي و به ثمر رساندن انقلاب شکوهمند اسلامي بر ميدارد. پس از آن نيز بر اساس آرمان ديرينه اش با ورود به حوزه علميه و تحصيل دروس حوزوي،در جهت نشر فرهنگ غني اسلام سعي و تلاش وافر مينمايد.
شخصيت والاي شهيد مراديان به صفات ارزشمند ي چون تقوي، اخلاص، حسن خلق، تهجد در مناجات و عبادت فردي و اجتماعي و اجراي فرامين رهبري آراسته بود و همواره از وي الگويي وصف ناپذير براي ديگران و نيز براي سه يادگارش به جاي گذاشته است.
وي پس از شروع جنگ تحميلي، جهت پاسداري از آرمانهاي ارزشمند انقلاب و نظام اسلامي به عنوان مبلغ ديني عازم جبهههاي نوز عليه ظلمت شد. او که عمري کوتاه ولي پر فيض داشت، در آخرين حضور حماسه ساز خود در جبهه، در دوم اسفند ماه 64 و در عمليات والفجر 8(فاو)و چون کبوتري رها از بند، به سوي معشوق بال گشود و پيکر مطهرش نيز در محل شهادت باقي ماند.
روحش شاد و راهش مستدام باد |
عنوان : عليرضا افشار نادري
|
عليرضا افشار نادري
شهيد عليرضا افشار نادري فرزند اسماعيل، در ششم آبان ماه سال 1340در فيروزکوه از توابع شهرستان دماوند متولد شد. وي تحت سرپرستي والدين مؤمن و متعهد خويش، دوران تحصيل ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت پشت سر گذاشت و سپس وارد دبيرستان شد. در زمان اوج گيري انقلاب، با شرکت در تظاهرات و توزيع اعلاميههاي امام(ره) به فعاليت عليه رژيم منحوس پهلوي پرداخت و براي همين تحت تعقيب عمال رژيم قرار گرفت که لطف الهي شامل حال او شد و مأمورين موفق به دستگيري او نشدند.
شهيد عليرضا افشار نادري در سال 58 به خدمت نظام وظيفه رفت و اين دوران را در تهران طي نمود. وي به لحاظ علاقه وافر به علوم حوزوي، سال 59 وارد حوزه علميه قائم(عج) گرديد و به مدت دو سال به تحصيل علوم و معارف ديني پرداخت. وي ضمن تحصيل در حوزه با شروع جنگ تحميلي در مناطق جنگي حضور يافت و دچار مجروحيت شيميايي شد و به لحاظ عوارض سوء سموم شيميايي حوزه را ترک گفت.
طلبه شهيد علاقه فراواني به حضرت ثامن الائمه(ع) داشت و هر بار که به زيارت ايشان مشرف ميشد، شهادت خويش را طلب مينمود.
وي پس از ترک حوزه دست از تلاش برنداشت و در بخش امور تربيتي دبستان مقداد و دبيرستان شهيد اصغري به فعاليت پرداخت او که خدمت به اسلام و نظام اسلامي با روحش عجين شده بود، ضمن فعاليت در مدارس فوق به تدريس قرآن و دروس ديني در مسجد علوي اهتمام ورزيد.
طلبه شهيد افشار نادري آراسته به صفات عارفان بود و ضمن مداومت به تلاوت قرآن و دعا و مناجات شبانه در مراسم سوگواري اهل بيت عصمت و طهارت(ع) حضوري فعال داشت.
در بخشي از وصيت اين شهيد عزيز ميخوانيم:«اتکال به خدا نمائيد که بدون توکل، انسان به مقصد نخواهد رسيد. از اجتماع عبرت بگيريدکه اگر عبرت نگيريد، همان را جامعه نصيبتان خواهد نمود.»
شهيد افشار نادري به رغم مسموميت شيميايي به دفعات عازم جبهههاي نور عليه ظلمت شد تا سرانجام در آخرين حضور خود در جبهه در 6/12/65 قبل از شروع عمليات کربلاي 8 در منطقه شلمچه، بر اثر اصابت گلوله دعوت حق را لبيک گفت و پيکر مطهر ش نيز در جوار بارگاه ملکوتي ثامن الائمه(ع) آرام گرفت.
روحش شاد و راهش مستدام باد |
عنوان : حجت الاسلام احمد انصاري
عنوان : محمدعلي نقاشان
|
محمدعلي نقاشان
شهيد محمدعلي نقاشان فرزند علي اکبر، در 24 فروردين ماه سال 1344 در تهران ديده به جهان گشود. دوران تحصيلات خود را با موفقيت پشت سر گذاشت و موفق به اخذ مدرک ديپلم شد. او که در خانوادهاي متدين پرورش يافته بود، عشقي عميق به اهل بيت عصمت و طهارت داشت.
او فعاليتهاي اجتماعي و مذهبي خود را از سنين نوجواني با تلاشي پيگير و خستگي ناپذير آغاز کرد و در زمان اوج گيري انقلاب اسلامي، به اتفاق سيل عظيم ملت ايران، با شرکت در تظاهرات و راهپيمائيهاي آن زمان عليه رژيم ستمشاهي به پا خواست. پس از پيروزي انقلاب نيز به عضويت بسيج در آمد و در جهت حفظ آرمانهاي مقدس نظام اسلامي به عنوان مسؤل عقيدتي سياسي مسجد ثامن الائمه(ع) انجام وظيفه نمود.
شهيد نقاشان با شروع جنگ تحميلي ضمن شرکت فعال در عملياتهاي والفجر مقدماتي، 1و2 دچار آسيب موج گرفتگي شد. وي لحظهاي آرام و قرار نداشت و پس از احراز سلامت، مجددا عازم جبهه شد و در عمليات خيبر و بدر حضور يافت. او که علاقه وافر به کسب معارف اسلامي داشت، در حوزه علميه چيذر ثبت نام نمود و به تحصيل علوم حوزوي پرداخت. روحاني شهيد ضمن شرکت در حوزه در امور تبليغاتي مسجد ثامن الائمه(ع)، قمر بنيهاشم و دبيرستان کاظمي حضوري فعال داشت و خدمات ارزندهاي را ايفا نمود.
ايمان، تقوي، صبر و شکيبايي در مشکلات، قرائت و تدبر در قرآن از جمله صفات ارزشمند اين طلبه شهيد است که همواره وي را سر آمد و الگو نموده است.
در بخشي از وصيتنامه اين شهيد عزيز ميخوانيم:«از سخنان گوهر بار امام استفاده کنيد و يارو ياور راه امام عزيز باشيد. تا جايي که ميتوانيد با مردم خوش رفتاري کنيد، وقار خود را حفظ کنيد، صبور باشيد که اشتباه کردن يکي از شما، باعث بدبيني به تمام بسيجيان ميشود.»
بسيجي دريا دل محمد علي نقاشان پس از پانزده ماه حضور فعال در جبهه در آخرين اعزام خود به عنوان مبلغ ديني در جبهه، با شرکت در عمليات خيبر و در تاريخ 28/11/64 بر اثر اصابت ترکش قلب خويش را تقديم مولا و مقتدايش حسين(ع) نمود و به وصال معشوق نايل شد و پيکر مطهرش در بهشت زهرا(س) آرام گرفت.
روحش شاد و ضميرش آرام |
عنوان : التفات شرافتي
|
التفات شرافتي
شهيد التفات شرافتي فرزند محرم در چهارم تيرماه سال 1342 در روستاي اسبگران سراب متولد شد. دوران كودكي خود را در خانوادهاي مذهبي و روستايي سپري كرد. پس از اتمام دوره سربازي پدرش همراه خانواده به تهران مهاجرت كرد و دوران ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت سپري كرد. در دوره متوسطه با شكوفايي انقلاب اسلامي در تظاهرات و راهپيمائيها حضور فعال داشت. پس از پيروزي انقلاب اسلامي در امور فرهنگي و هنري بويژه تئاتر فعاليت قابل ملاحظهاي از خود نشان داد و با نمايش تئاتري به نام روستاي محمدآباد در تماشاگران تاثير به سزايي گذاشت.
او پس از اخذ ديپلم اقتصاد به واسطه علاقه فراوان به اسلام و روحانيت شيعه در حوزه علميه شيخعبدالحسين تهراني فراگيري علوم و معارف حوزوي را آغاز كرد و پس از گذشت شش ماه تحصيل در آن حوزه به حوزه علميه تبريز عزيمت كرد.
با شروع جنگ تحميلي مدت سه ماه دورههاي آموزشي نظامي را در شهر اصفهان طي كرد. در تبريز به همراهي مسئولان حوزه علميه و همدرسان خود ازطريق لشكر سيدالشهداء(ع) در طرح لبيك ياخميني مدت دو ماه در جبهههاي نبرد حق عليه باطل به عنوان مبلغ حضور فعال و چشمگيري داشت. او متواضع، صبور، مهربان و دلسوز بود، در اقامه نماز شب و ذكر و زيارت مداومت داشت. در تذكر و امر به معروف و نهي از منكر از لطافت خاصي استفاده ميكرد.براي تغيير نام خواهرش از هايده به فاطمه تذكر خود را به صورت نامهاي كه از تبريز نوشته بود اينگونه اعلام كرد: خواهر عزيزم فاطمه سلام، با اين تذكر خانواده نام او را از هايده به فاطمه تغيير دادند.
در فرازي از وصيتنامه اين شهيد بزرگوار ميخوانيم:با مدد از خداوند منان گام خود را بلندتر و استوارتر بر اين راه بنهيد، توكل بر او نماييد و توسل به اهل بيت(ع) و باز در رسيدن به آن مقصد از دعا و ذكر و زيارت و... استعانت جوئيد. تمام امور زندگي خود را سعي كنيد در پوشش ولايت فقيه در آوريد و جهت زندگي خود را از او الهام بگيريد.» روحاني شهيد الطفات شرافتي پس از بارها حضور فعال در جبهههاي ظلمت عليه نور و در دفاعي مقدس و ايماني، در منطقه عملياتي جزيره مجنون در تاريخ بيست و هشتم اسفند ماه سال 1362 با التزام عملي به ولايت فقيه به فيض عظماي شهادت نايل آمد و پيكر مطهرش در بهشتزهرا(س) آرام گرفت.
روحش شاد و راهش پررهرو باد |
عنوان : احمد مميوند
|
احمد مميوند
شهيد احمد مميوند فرزندغلامعباس در بيست و سوم سال 1341 درخانوادهاي متوسط و مذهبي در تهران ديده به جهان گشود. تحصيلات ابتدايي و متوسطه خود را با موفقيت سپري کردو به اخذ ديپلم اقتصاد موفق شد. در آخرين سال تحصيل در دوره متوسطه،انقلاب اسلامي به اوج خود رسيد و او در راهپيماييها وتظاهرات عليه رژيم ستمشاهي فعاليت چشمگيري داشت. در سال 61 پدر خويش را از دست داد و در سال 62 تنها برادرش به فيض عظماي شهادت نايل آمد. در بيست سالگي به علت اشتياق در نشر فرهنگ اسلامي براي فراگيري علوم حوزوي راهي شهرستان قم شد و در مدرسه امام محمدباقر ثبت نام نمود. پس از ملبس شدن به لباس مقدس روحاني به عنوان امام جماعت مسجد گلدسته به فعاليتهاي خود افزود و در راه بيداري جوانان به تبليغ پرداخت: عضو بسيج مسجد بود و از طريق همان پايگاه به دفعات متعدد به جبهههاي جنگ تحميلي اعزام شد. ثمره ازدواج او دو فرزند دختر است که در قسمتي از وصيتنامهاش آنان را به ثابت قدمي در انجام وظيفه و فرايض ديني و خارج نشدن از طريق حق و خود سازي وصيت کرده است در بخش ديگري از وصيتنامهاش به امت شهيد پرور ميگويد:
جز تذکري که نميدانم لياقت آن را دارم يا نه، سخني ندارم و آن اين است که علم را خوب تحصيل کنيد و عمل خود را خوب تهذيب کنيد و آنچه اهميت دارد عمل است که بهشت را به ما کنتم تعملون ميدهند نه به ما کنتم تعلمون.
شهيد مميوند، پس از بارها حضور موثر در جبهههاي نور عليه ظلمت در سي و يکم خرداد ماه سال 66 در عمليات نصر و در منطقه عملياتي ماووت عراق بر اثر موج گرفتگي به لقاءالله رسيد و پيکر مطهرش در امامزاده عباس چهاردانگه آرام گرفت.
روحش شاد و راهش پررهرو |
عنوان : احمد جاويد
|
احمد جاويد
شهيد احمد جاويد فرزند يدالله در بيستم شهريور ماه سال 1341در تهران و در خانوادهاي متدين ديده به جهان گشود. از همان اوان کودکي روح وي با معنويت عجين گرديد. به طوري که در دوره تحصيل، به رغم واکنش منفي کادر آموزشي مدرسه، به بي حجابي معلمين زن اعتراض کرد. او ضمن تحصيل درس، به مطالعه کتب ديني و نهج البلاغه پرداخت و دوستانش را نيز به اين امر تشويق نمودطلبه شهيد احمد جاويد، تحصيلات خود را تا مقطع دوم دبيرستان ادامه داد و پس از آن مقارن تحول سياسي ملت ايران، با شرکت در تظاهرات و همچنين تکثير و توزيع اعلاميههاي حضرت امام خميني(ره) خدمات ارزندهاي را در به ثمر رساندن انقلاب شکوهمند اسلامي ارائه نمود. وي بعد ازانقلاب نيز ضمن فعاليت در مسجد امام حسين(ع) و تأسيس کتابخانه مسجد، با عضويت در کميته انقلاب اسلامي، در جهت افشاگري ماهيت گروهکهاي معاند با اسلام گامي در راستاي پيشبرد آرمانهاي نظام اسلامي برداشت.شهيد احمد جاويد با علاقه وافر به علوم و معارف اسلامي، سال 56 به حوزه علميه قم راه يافت و سال 60 نيز ازدواج نمود. وي که مستعد زمينههاي معنوي بود، با قلبي آکنده از عشق به معبود، احکا م و فرامين الهي را در لحظه لحظه زندگي خويش اجرا کرد.
شهيد جاويد عمري کوتاه ولي پرفيض داشت. وي در صدد نگارش يک جلد کتاب در باب فقه اسلامي بود، که به لحاظ شهادتش ناتمام ماند. او که بعد از ازدواج ساکن شهر خون و قيام قم شده بود، پس از عمري مجاهدت و تلاش در جهت اعتلاي کلمه الله سرانجام در حاليکه جهت ديدار خانواده به تهران آمده بود، در تاريخ 12/6/62، در خيابان صفاي تهران، مورد هجوم ناجوانمردانه منافقين کوردل قرار گرفت و بر اثر اصابت گلوله، همچون علمدار نينوا چشم و جان خود را تقديم اسلام کرد و در گلزا ر شهداي بهشت زهرا(س) آرام گرفت.
روحش شاد و راهش پررهرو باد |
عنوان : ابوالفضل(سعيد) قهرماني
ابوالفضل(سعيد) قهرماني
شهيد ابوالفضل(سعيد) قهرماني فرزند علي در بيست و سوم ارديبهشت ماه سال 1340 در ميان خانوادهاي متوسط و مذهبي در تهران متولد شد. در سنين کودکي همراه پدر زحمتکش خود به مسجد خاتم الاوصياء ميرفت و در اولين گام آشنايي با اسلام عزيز مکبري آموخت و قيام وقعود نمازگزاران را هدايت کرد. دوران ابتدايي خود را در دبستان عارف با موفقيت سپري کرد و دوره راهنمايي و متوسطه رادر مدارس زرافشان و دانشمند به خوبي طي نمود. در سن 9 سالگي همراه با چند تن ازبچههاي محل در زير زمين کوچک و محقر خانه خود حسينيهاي بر پاکرد و ايام محرم و صفر را در آن حسينيه محقر براي سالار شهيدان و 72 تن از ياران با وفايش به عزاداري نشست.
با شروع انقلاب اسلامي در تکثير و توزيع اعلاميههاي رهايي بخش حضرت امام خميني(ره) فعاليت چشمگيري از خود نشان داد. در مساجد امام حسين(ع)، الهادي، علي(ع)و خاتم الاوصياءهمواره جزءاعضاء فعال بود پس از انقلاب اسلامي و اخذ مدرک ديپلم نزد برادرش حجت الاسلام اکبر قهرماني(حاج ابوالقاسم مقدسي) به فراگيري آموزش علوم پايه اسلامي و زبان عربي پرداخت.
وي پس از اينکه عضو جهاد سازندگي شد براي عمران و آباداني روستاهاي محروم کشور راهي استان سيستان و بلوچستان شد و در آبرساني، جاده سازي و برق رساني به روستاهاي محروم آن ديار سهم به سزايي داشت. به علت وجوداشرار و قاچاقچيان در آن منطقه وبه انگيزه سرکوب آنان به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي پيوست و بارها به افغانستان رفت و در کمک رساني به مجاهدين افغاني شرکت کرد.
پس از بازگشت به تهران جزء اولين نويسندگان مجله نوپاي انقلاب و از بنيانگذاران مجله نهال انقلاب بود و در قصهها مقالات و نوشتههاي خود از مشاهدات عيني در جبهههاي نبرد حق عليه باطل الهام گرفت. در فروردين سال63 در عمليات پاکسازي ميدان مين مجروح شد. درهمين سال در دانشگاه علو م قضايي پذيرفته شد لکن هيچ دانشگاهي جز مکتب امام جعفر صادق(ع) نتوانست روح بلند او را آرام کند و به همين سبب ابتدا در مدرسه علميه مجتهدي و سپس در مدرسه تلاش او به جذب کودکان حوزوي پرداخت و تا فقه استدلالي پيش رفت.
تلاش او در جذب کودکان و نوجوانان به مذهب و اصول متعالي اسلام به صورت عمقي، ريشهاي و چشمگير بود. هر چه پيشتر ميرفت حقارت دنيا در نظرش بيشتر نمايان ميشد.
در فرازي از وصيتنامهاش ميخوانيم:
«من به جايي رسيدم که احساس ميکنم مال خدا هستم و بايد هر چه زودتر نزد خدا بروم، خداي منان،خدايي که من نميدانم چگونه از او سخن بگويم.»
سرانجام شهيد ابوالفضل(سعيد) قهرماني در 12 شهريور ماه 1365 و در ايام محرم در هنگام موعظه برادران رزمنده اش در منطقه حاجي عمران بر اثر اصابت گلوله خمپاره به مولا و مقتدايش اباعبدالله الحسين(ع) لبيک گفت و شهد شيرين شهادت را به دل و جان نوشيد و پيکر مطهرش در بهشت زهرا(س) آرام گرفت.
روحش شاد و راهش پررهرو باد
عنوان : محمدحسين توفيقي
|
محمدحسين توفيقي
طلبه شهيد محمدحسين توفيقي فرزند عبدالمناف در اول تيرماه سال 1345 در خانوادهاي مذهبي در شهر تهران متولد شد.
وي دوران تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را با موفقيت سپري کرد و به علت علاقه شديدي که به روحانيت داشت درس طلبگي را آغاز کرد و نسبت به کسب معارف، ادبيات صرف و نحو ومنطق همت گماشت.
شهيد توفيقي از اخلاقي خوش، پسنديده و رويي گشاده برخوردار و بسيار مهربان بود.
وي پس از پيروزي شکوهمند انقلاب اسلامي براي حفظ دستاوردهاي نظام اسلامي به عضويت بسيج در آمد و به عنوان مبلغ و رزمنده راهي جبهههاي نبرد حق عليه باطل گرديد. در آخرين حضور حماسه ساز خويش در 22 ارديبهشت ماه سال 1365 در منطقه عملياتي مهران نداي حق را لبيک گفت و پيکر مطهر اين شهيد عزيز در گلزار شهداي بهشت زهرا(س) آرام گرفت.
روحش شاد و راهش پرهرو باد |
عنوان : حميدرضا واضحي فرد
|
حميدرضا واضحيفرد
شهيد حميدرضا واضحيفرد در اول فروردين ماه سال 1346 در ميان خانوادهاي متدين و مذهبي در شهر تهران متولد شد. وي دوران طفوليت خود را تحت توجه والدين متدين خود سپري کرد و دوران تحصيلات ابتدايي و راهنمايي و متوسطه را با موفقيت پشت سر گذاشت. به سبب علاقه فراوان به فراگيري علوم حوزوي پس از کسب مدرک ديپلم دبيرستان در حوزه علميه از محضر اساتيد گرانقدر بهره گرفت. وي در دوران شکوفايي انقلاب اسلامي همراه با ديگر اعضاي خانواده و همگام با امت شهيد پرور در راهپيمائيها و تظاهرات عليه رژيم ستمشاهي شرکت کرد و پس از پيروزي انقلاب اسلامي به عضويت بسيج در آمد. با شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران اسلامي از طريق لشگر محمد رسول الله(ص) به جبهههاي نور عليه ظلمت اعزام شد. سرانجام در روز 29 بهمن ماه سال 1364 در عمليات والفجر 8 و در منطقه عملياتي فاو به نداي هل من ناصر ينصرني امام و مقتدايش لبيک گفت و شهيد شد و پيکر مطهرش تاکنون در آن منطقه به جاي مانده است.
روحش شاد و راهش پر رهرو باد |