راسخون

آلاچیق

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

نقطه مقابل عشق، نفرت نیست،
بلکه بی‌احساسی ست.

نقطه مقابل اراده، دودلی نیست،
بلکه خود را با وقایع خاصی درگیر نکردن، بی اعتنا بودن و بی ارتباط ماندن با آن‌هاست.

از کتاب: عشق و اراده
"رولو می Rollo May"
 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

دیر زمانی است که ما در عکس ها زندگی می کنیم .
عکس هایی از زمان های دور و نزدیک، که شادی های کوچک و اندوه های بزرگ را به خاطرمان می آورند.

اندوه بارترین لحظه ها برای من لحظه ای است که مردی را با صورتی خندان و نگاهی زنده در عکسی نشان بدهم و بگویم که این مرد زمانی عاشق من بوده.

کوچک کردن لحظات در عکس ها و نگه داشتن آدم ها در قاب های شیشه ای، هیچ گاه از سنگینی حضور آن ها کم نکرده؛
بر عکس آن ها را مثل عصاره ای تلخ یا شیرین، یا سایه ای پر رنگ از تمام روزهای رفته برای من نگه داشته است.


از کتاب: ما در عکس ها زندگی می کنیم
"پریناز رئیسی"
 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

اغلب آدم ها همیشه همین طورند!

اگر کسی را پذیرفتند، همه عیوبش را حُسن می بینند
و کوچک ترین انتقادی بر شخصِ مورد پسند ایشان وارد نیست.

و اگر از کسی نفرت پیدا کردند،
از همه خصلت های نیکوی او چشم پوشی می کنند،
و عیوب او را بزرگ می نمایانند.


"جورج اُوروِل"
 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

ترکیب آسمان و طلوع ستارگان
از بهر عبرت نظر هوشیار کرد

از چوب خشک میوه و در نی شکر نهاد
وز قطره دانه‌ای درر شاهوار کرد

اجزای خاک مرده، به تأثیر آفتاب
بستان میوه و چمن و لاله‌زار کرد


*سعدی*

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

عقل مست لعل جان افزای توست
دل غلام نرگس رعنای توست
نیکویی را در همه روی زمین
گر قبایی هست بر بالای توست
چون کسی را نیست حسن روی تو
سیر مهر و مه به حسن رای توست
نور ذره ذره بخش هر دو کون
آفتاب طلعت زیبای توست
......................................
* عطـار

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

لطف پنهانی او در حق من بسیار است
گر به ظاهر سخنش نیست، سخن بسیار است

فرصت دیدن گل آه که بسیار کمست
و آرزوی دل مرغان چمن بسیار است

دل من در هوس سرو و سمن رخساریست
ورنه برطرف چمن سرو و سمن بسیار است

*وحشی بافقی

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

به کسی که دوستش داری بگو که چقدر به او علاقه داری
و چقدر در زندگی برایش ارزش قائل هستی.

چون زمانی که از دستش بدهی،
مهم نیست که چقدر بلند فریاد بزنی،
او دیگر صدایت را نخواهد شنید...


"پابلو نرودا "
 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

ما غالبأ فقط پیشرفت و ترقیات اشخاص را در زندگانی به نظر می‌آوریم

و دیگر فراموش می‌کنیم که این اشخاص برای به دست آوردن خوشبختی و رسیدن به مقصود،
چه رنج‌ها و صدماتی کشیده و از چه مراحل پرآفت و خطری گذشته‌اند.


"ساموئل اسمایلز"
 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

به امید فردا روزمان را شب می کنیم
و هیچوقت یادمان نمی ماند که فردا همین امروز است.


دنبال چیزی می گردیم که نمی دانیم چیست،
یا می دانیم و می ترسیم بگوییم .

اسمش را گذاشته ایم فردا...!


از کتاب رُمان: فریدون سه پسر داشت
"عباس معروفی"
 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

مگذار که عشق، به عادت دوست داشتن تبدیل شود!

مگذار که حتی آب دادن گل های باغچه، به عادت تبدیل شود!

عشق، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتن دیگری نیست؛
پیوسته نو کردن خواستنی ست که خود،
پیوسته،
خواهان نو شدن است و دیگرگون شدن...


از کتاب: یک عاشقانه آرام
"نادر ابراهیمی"

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

اسب ها هرگز با هم مسابقه نمی دهند.
ما انسان ها هستیم که آن ها را به مسابقه می کشیم.
اسب ها هنگامی که آزاد و سرمستند به سرعت بادها می دوند.

زنبورهای عسل نیز از هم پیشی نمی گیرند،
همگی از گل ها کام دل برمی گیرند و در پایان نیز کمتر از شهد گل نمی آفرینند.

پرندگان نیز در زمان پرواز از هم جلو نمی زنند، ولی همه ی آن ها به اوج می رسند.

ما انسان ها نیز گله وار آفریده نشده ایم که با هم مسابقه ی زندگی دهیم،
ما تک تک به وجود آمده ایم تا زیست کنیم و به اوج های لایتناهی برسیم...!


از کتاب: تنها دویدن
"نادر خلیلی"

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 


وقتی انسان ها از تنهایی می نالند،
منظورشان این نیست که اطرافشان خلوت است،

تنهایی این است که هیچکس نمی فهمد چه می گویند ...


"آیزایا برلین"

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

خدایا من دلم قرصه
          کسی غیر از تو با من نیست
خیالت از زمین راحت
           که حتی روز، روشن نیست
کسی اینجا نمی بینه
               که دنیا زیر چشماته
یه عمره یادمون رفته
                         زمین دار مکافاته
فراموشم شده گاهی
                      که این پایین چه ها کردم
که روزی باید از اینجا
                      بازم پیش تو برگردم
خدایا وقت برگشتن
                       یه کم با من مدارا کن
شنیدم گرم آغوشت
                     اگه میشه منم جا کن.
 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

دلم نوشت:

 رویــــا چیــــز عجیبیســــت....
گــــاهے ڪارے میکنـــد ڪه
دســـت از دنیـــا بردارے
چشـــم هـــارا ببندے و در مقابل معشوقــه ات ظاهر شوے، اورا در آغوش بکشی،
ســـاعت هـــا نگــاهش کنے
با او هم صحبت شوے
بخندے و شـــاد بـــاشے
میبینــے؟
حضورت همـــه چیــز را قشنـــگ میکنــد
حتـــے رویـــــا هـــاے قلب سرکشم را....

 

surush67 کاربر برنزی
|
تعداد پست ها : 133
|
تاریخ عضویت : شهریور 1394 

قلب من ! ای کودک لجباز بد
هرچه می خواهی نباید داد زد

بازی تو ، بازی با آتش است .
آتش عشق ، بیخیال و سرکش است

گریه کن ، در سینه ام فریاد کن
هرچه خواهی ، بی وفا را یاد کن .

در دلم غوغا و لب هایم خموش
ای صدا! در بی صدایی هم بکوش

تا که نامحرم نداند راز من ،
راز این قلب پر از احساسِ من