رسانه های انقلابی
از جمله فعاليتهاي نخست، تكثير و پخش اعلاميه هاي ايشان بود. وي و دوستانش دستگاه تكثير فراهم كردند. جمعي بودند كه اعلاميه هاي امام را تكثير مي كردند و به تهران مي بردند. اعلاميه هايي نيز در تهران چاپ مي شد كه به قم مي آوردند.
رسانهها(سنتی و مدرن) چه نقشی در پیروزی انقلاب داشتهاند؟
یکی از ارکان موفقیت هر انقلابی، پیام رسانی درست رهبران انقلاب به متن جامعه است ارتباط مستمر بین پیام دهنده و پیام گیرنده، خواندن پیام، عدم پارازیتهای مختلف بر پیام و بازخورد مناسب پیام مهمترین ارکان یک پیام ایدهآل است که با به کارگیری رسانهای مناسب میسر میشود.
در زمان شکلگیری انقلاب اسلامی ایران دو نوع رسانه مدرن و سنتی وجود داشت که استفاده مناسب از آن تاثیری بسزا داشت مهمترین رسانههای سنتی منبرهای سخنرانی روحانیون، مراسمهای عزاداری سید الشهداء و… . بودند و مهمترین رسانههای مدرن نیز تلویزیون، رادیو، سینما، روزنامه و ضبط صوت.
نقش رسانههای سنتی در پیروزی انقلاب
استفاده رهبران انقلاب و حکومت پهلوی از قدرت رسانهها، با شناخت جامعه ممکن بود. جامعه ایران آن زمان در حال سیر به مدرنیته بود. جامعهای بیشتر سنتی تا مدرن. بنابراین در جامعه سنتی استفاده از رسانههای سنتی مناسبتر است. اداره جامعه سنتی بر پایه التزام نانوشته مردم به رهبر یا فرد فرهمند است. خلاف جامعه شهری که قانون، روابط و پیچیدگیهای شکل دهنده جامعه را مشخص میکند و با تقسیم مسئولیت، سکانداری جامعه مشخص میشود.
مهمترین ویژگی رسانههای سنتی تاثیر عمیقشان برگیرنده است. ویژگیهایی چون چهره به چهره بودن این نوع رسانه باعث ایجاد بازخوردی آنی میشود. در صورت قانع نشدن مخاطب نیز پیام دهنده میتواند تا بی شمار پیام دیگر به آنها ارسال کند تا با اهداف تعیین شدهاش هم جهت شوند. مساجد، منابر و مراسم عزاداری بسترهای مناسبند برای پیام رسانی انقلابی روحانیها به نفع خویش، رژیم شاهنشاهی پهلوی به خاطر دوری از این نوع رسانه، سعیش در ایجاد پالسهای منفی و پارازیتهای مختلف، مثل دستگیری روحانیون، بود تا این نوع رسانهها را به انزوا بکشاند. اما آنچه اتفاق افتاده تاثیرگذاری و موفقیت رسانههای سنتی بود. بعضی تمایزهای رسانههای سنتی نسبت به رسانههای مدرن عبارتند از: استفاده نکردن از ابزارهای پیچیده تکنولوژی، تعیین کنندگی خصوصیات فردی و رفتاری پیام دهنده در موفقیت ارتباط، پیوند نداشتن با منافع هیئتهای حاکمه و رهایی از قید نظارت و سلطه، ریشه داشتن محتوای پیامها در فرهنگ و باور و مطابقتشان با هنجارهای جامعه.
پیام رسانی از طریق منبر در دو مقطع مهم نهضت، با ویژگیهایی خاص انجام شد. مقطع اول قبل از تبعید امام خمینی و مقطع دوم از تبعید تا پیروزی انقلاب اسلامی بود. طیفی از وعاظ طی این دو مقطع از سال ۱۳۴۱ تا بهمن ۱۳۵۷ با استفاده از رسانه منبر، مشروعیت نظام حاکم را به چالش کشاندند. در نتیجه توانستند افکار عمومی را به نهضت جلب کنند. آیتاللهطالقانی و حجتالاسلامفلسفی به عنوان دو تن از پیشگامان این طیف بودند که نقشی بسزا در آگاهی مردم داشتند. تلاشهای آیتاللهسعیدی به عنوان پیشگام پیام رسانی آموزههای نهضت و حجتالاسلامهاشمینژاد به عنوان پیام رسان نهضت جزء ماندگارترین مبارزات رسانهای انقلاب است. در جریان انقلاب، سیستمهایی ارتباطی که گمان میرفت در دنیای معاصر کارآیی ندارد دوباره بروز پیدا کرد و زمینهای پایدار فراهم ساخت تا رسانهها و تکنیکهای ارتباطی مدرن در کنارش قرار گیرند و بدون تعارضهای موجود، به استمرار شبکهای قدرتمند از پیامها و ارتباطات مردمی کمک کنند.
نقش رسانههای مدرن در پیروزی انقلاب
با رجوع به خاطراتمان، صدای دوران جنینی رسانههای مدرن را میشنویم. استفاده عمومی و فراگیر شدن این رسانهها شاید با کمی چشم پوشی به یک قرن برسد. از نظر برقراری ارتباطی همزمان با مخاطبانی بسیار، این رسانه ها به دو نوع کوچک و بزرگ تقسیم میشوند. غالبا بخش بزرگ در خدمت و انحصار رژیم شاهنشاهی بود که با دو رویکرد از آنها بهره میبرد: در جهت اهداف فرهنگی و طاغوتی و گسترش بی بند و باری و در سانسور خبری رخدادهای اعتراضی. رژیم سعی داشت توهم حضور رسانههای جمعی را برگ برنده دستگاه رسانهای نشان دهد. رسانههایی چون تلویزیون، رادیو، مطبوعات، کتابها و سینما تحت نظارت رژیم شاهنشاهی بودند. نیز در میان مردم مطبوعات به «روزنامههای دولتی» معروف شده بودند. یکی از خصوصیات مهم انقلاب استفاده همزمان از ارتباطات سنتی و مدرن است. هوشمندی پیام رسانان انقلابی در جمع نقاط قوت رسانههای سنتی و مدرن، منجر به ایجاد شبکهای ارتباطی و قوی شد تا نفوذ رسانه سنتی و وسعت در برگیری مخاطبان حفظ شود. نوار، رسانه کوچک مدرن، مکمل پازل ارتباطات انقلاب اسلامی ایران شد. به طوری که ارتش مجهز شاه در برابرش منفعل شد. پیام در پاریس ضبط میشد. سپس از طریق تلفن برای چند نفر، که در تهران ضبط صوتهایی را به تلفن وصل کرده بودند، ارسال میشد. آن اشخاص نیز با افرادی که در استانهای مختلف با ضبط صوت منتظر بودند، تماس میگرفتند. به این ترتیب در مدت زمانی اندک پیام در سراسر کشور پخش میشد. پس از قیام تبریز یک سلسله مراسم یادبود در شهرهای مختلف ایران برگزار شد که قیامهایی کوچک به حساب میآمدند. به خصوص میتوان به مراسم یزد اشاره کرد؛ مردمی که در پایان مراسم، ارام از یکی از مساجد اصلی شهر خارج میشدند، به رگبار گلوله بسته شدند. ازاین جریان نواری تهیه شد و به طوری وسیع در ایران پخش شد. در این نوار پس از تمام شدن خطبه و ختم مراسم یادبود، همهمه جمعیت شنیده میشود که از مسجد وارد خیابان میشوند. سپس آژیر اتومبیلهای پلیس و ارتش به گوش میرسد. آن گاه صدای آتش مسلسل ها، که روی مردم گشوده میشود، و ناله و فریاد زخمیها شنیده میشود.
خاطرات جالب یک ساواکی حرفهای
به گزارش موج قانون، بهمن نادری پور، معروف به تهرانی، از حرفهایترین شکنجهگران ساواک در شلاق زدن، که نقل شده هیچ شلاقی را در کف پا در یک خط تکراری نمیزد، در دادگاه انقلاب میگفت: دو تا بچه دارم، یکی شش ساله و یکی دو ساله. شما اوج جنبش را ببینید، بچه دو ساله من توی خانه میدوید و میگفت خمینیای امام و من که پدرش بودم بهعنوان کارمند ساواک هنوز تردید داشتم. ای کاش زودتر میآمدم، شما درد مرا نمیتوانید حس کنید، دادگاهها و مردم فقط میتوانند جان مرا بگیرند، اما روحمان فقط مال خودمان است.
تهرانی در دادگاه گفته بود وقتی که حالش از شکنجه به هم میخورده، به مشهد میرفته او در دادگاه میگوید: چون سگی رو سیاه به زیارت امام رضا رفتم، من همیشه به زیارت امام رضا میرفتم و میخواستم که مرا به راه راست هدایت کند.
تهرانی میگفت قرار بود هیأتی از صلیب سرخ به زندان بیاید. از کمیته مشترک به ما دستور دادند که سه نفر از اعضای اتحادیه کارگری نباید در زندانها وجود داشته باشند و قبل از آمدن صلیب سرخ آنها را بکشید. ماشین را پشت زندان اوین نگه داشتیم.
ازغندی (از اعضای مؤثر ساواک) هم برای کنترل آمده بود و مراقب عبور و مرور بود تا کسی متوجه ما نشود. ما سه نفر قرصهای سیانور را که توسط سجدهای از کمیته مشترک داده شده بود، به آنها دادیم و گفتیم مسکن است بخورید.
آنها هم بدون اینکه سؤالی کنند یا اعتراضی داشته باشند قرصها را خوردند. وقتی قرصها را دادیم درب عقب ماشین را بستیم و دیگر جرأت نگاه کردن نداشتیم، سوار آمبولانس شدم و جنازهها را تحویل بهشت زهرا دادم.
خبرنگاری که در آخرین ساعات زندگی تهرانی و پای چوبه اعدام حضور داشت میگفت وی با صدای بلند به همسرش میگفت: من جنایت کردهام و باید کشته شوم و تو برای من از خانواده طلب آمرزش کن. آنچه را من کردهام شمر نکرده بود. من باید اعدام شوم، در غیر این صورت نمیتوانم در صورت مردمم نگاه کنم. ایمانت را از دست نده. سرت را بالا بگیر و بگو شوهرت هر کاری کرده، در آخرین لحظات عمرش انسان بود.
کمالی ساواک که بود؟
فرج الله سيفي كمانگر معروف به كمالي فرزند محمود در سال 1325 در ملاير به دنيا آمد. او پس از بازنشسته شدن در ارتش، در تاريخ 1/6/1350در ساواك مشغول به كار مي گردد. در سال 1352 به كميته مشترك ضد خرابكاري منتقل و با سمت بازجويي از گروههاي مذهبي به كار مشغول گرديد. از سمت هاي وي مي توان به رهبر اداره امنيت داخلي، مسئول بررسي دايره مسئول بررسي ساواك تهران اشاره كرد. وي كه تا انحلال ساواك در كميته مشترك به شكنجه زندانيان سياسي مشغول بود، پس از پيروزي انقلاب براي مدتي مخفي شد و پس از گذشت مدتي در تاريخ 20/9/58در حالي كه براي گرفتن گواهي عدم تعقيب به زندان اوين مراجعه كرده بود، توسط نيروهاي انقلابي شناسايي و دستگير شد. او ابتدا در چندين جلسه خود را بي گناه جلوه مي داد و وانمود مي كرد كه يك كارمند عادي است و حتي وقتي كساني را كه توسط او شكنجه شده بودند با او روبرو كردند مي گفت آنها را نمي شناسم.
عزت الله مطهري (شاهي) درباره نحوه دستگيري كمالي چنين مي گويد: در آستانه پيروزي انقلابي اسلامي بسياري از بازجوها و شكنجه گران و افراد مؤثر و عامل در ساواك از كشور گريختند و برخي هم به تصور اينكه انقلاب شكست خواهد خورد و آنها دوباره به جايگاه خود بازخواهند گشت در كشور ماندند و با انتخاب زندگي نيمه مخفي سعي مي كردند كمتر بين مردم ظاهر شوند. پس از گذشت مدتي از پيروزي انقلاب اين عده به تدريج رفت و آمد خود را در بين مردم بيشتر كردند و همين امر موجب شد كه توسط كساني كه آنها را مي شناختند شناسايي و در نهايت دستگير شوند. كمالي نيز از كساني بود كه از كشور خارج نشد و با گذشت زمان وقتي ديد كه براي دستگيريش اقدامي صورت نگرفته اين تصور برايش پيش آمده بود كه تحت تعقيب نيست و لذا جهت اخذ حقوق مراجعه نموده بود.
در آن زمان پرسنل بعضي از ادارات ساواك از جمله اداره سوم جهت اخذ حقوق مي بايست از دادستاني نامه اي مبني بر اينكه تحت تعقيب نيستند ارائه دهند. كمالي هم بر اثر همان تصور جهت دريافت نامه به دادستاني مراجعه كرده بود كه توسط آقاي كچويي كه آن زمان رئيس زندان ها بود، مشاهده و دستگير شده بود.
خبر دستگيري كمالي را كه شنيدم به اوين رفتم و عليرغم اينكه مدت شش ماه مرا بازجويي و شكنجه كرده بود، با او رفتاري اخلاقي و انساني داشتم.
او اظهار داشت مرا نمي شناسد و من هم اصراري نداشتم. ولي بر اثر رفتار محبت آميزي كه با او داشتم از جمله امكان تماس با منزل و در اختيار گذاشتن امكانات ديگر.
كمالي شكنجه گر بي رحمي بود و شكنجه هايي همچون؛ شلاق، آويزان كردن صليبي، گذاشتن آتش سيگار بر روي لب ها، سينه ها، لاله هاي گوش، و نقاط حساس بدن و... بر من ا عمال مي نمود. بعضي مواقع از حسيني براي شلاق زدن كمك مي گرفت
به طور مثال مرا حدود 15 الي 20 دقيقه از دست آويزان مي كرد و بعضي مواقع دو، سه مرتبه اين كار را تكرار مي كرد. آويزان كردن صليبي بخصوص براي من كه وزنم زياد بود، سخت ترين شكنجه بود. كمالي با آپولو نيز شكنجه مي كرد ولي شلاق شكنجه دم دستي تمامي شكنجه گران بود.
حسن پاکروان
حسن پاکروان در سال ۱۲۹۰ در تهران به دنیا آمد. پدر او فتحالله پاکروان از دولتمردان رضاخانی بود که در زمان فاجعه قتل عام مسجد گوهر شاد، استانداری خراسان را به عهده داشت.
حسن پاکروان تحصیلات نظامی خود را در دانشکدههای پوآتیه و فونتن پلو فرانسه به پایان رسانید و در سال ۱۳۱۲ به ایران بازگشت. مدتها به عنوان مربی دانشکده افسری اشتغال داشت. در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲ افسر ستاد ارتش و در سالهای ۱۳۲۳ تا ۱۳۲۴ فرمانده پادگان بوشهر و افسر انتظامات بنادر جنوب بود. پاکروان در سالهای ۱۳۲۵ تا ۱۳۲۷ افسر رکن دوم ستاد ارتش گردید و در سالهای ۱۳۲۸ تا ۱۳۲۹ وابسته نظامی ایران در پاکستان شد. پس از بازگشت به ایران مدتی ریاست رکن دوم ستاد ارتش را به عهده داشت و در سال های ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۴ وابسته ایران در هند شد. با تأسیس ساواک در اسفند ۱۳۳۵ پاکروان معاون ساواک گردید. در اسفند ۱۳۳۹ با برکنار شدن سپهبد تیمور بختیار، به ریاست ساواک رسید.(درباره دوران ریاست پاکروان در ساواک، ارتشبد فردوست در خاطرات خود سخن گفته است).
پاکروان تا سال ۱۳۴۳ ریاست ساواک را به عهده داشت. محمدرضا پهلوی به دلیل اعتماد به وی او را به سمت آجودان مخصوص خود انتخاب نمود و سپس به ریاست ساواک برگزیده شد. دوران نهضت امام و قیام پانزده خرداد مصادف با ریاست وی بر ساواک و جلادیها و توطئههای وی علیه ملت ایران بود. او سپس جای خود را به نصیری داد و در مقام وزیر اطلاعات وارد نخستین کابینه هویدا شد(۱۳۴۳ تا ۱۳۴۵)
پاکروان از شهریور ۱۳۴۵ تا مهر ۱۳۴۸ سفیر ایران در پاکستان بود و در این تاریخ سفیر ایران در فرانسه شد و تا آبان ۱۳۵۲ در پاریس مستقر بود. در بازگشت به ایران از سال ۱۳۵۲ ارتشبد فردوست او را در بازرسی شاهنشاهی به کار گرفت و در مهرماه سال ۱۳۵۶ مشاور و سرپرست امور مالی وزارت دربار گردید.
حسن پاکروان پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران دستگیر و پس از محاکمه در دادگاه انقلاب اسلامی به اعدام محکوم شد و در تاریخ ۱۳۵۸/۱ / ۲۲ به همراه جمعی از بلندپایگان رژیم اعدام شد
رضا زندیپور
رضا زندیپور فرزند عباس شماره شناسنامه ۲۷۴۰، در سال ۱۳۰۷ هجری شمسی در آباده متولد شد. وی فارغ التحصیل دانشکده افسری بوده و دورههای اطلاعات و ضد اطلاعات و همچنین دوره دانشگاه جنگ و دوره ستاد فرماندهی را در آمریکا طی کرده و در دوران خدمتش برای کسب آموزشهای لازم، به کشورهای آمریکا، انگلیس، فرانسه و ایتالیا سفر کرد. زندیپور مدتی فرمانده توپخانه لشکر ۶۴ رضائیه بوده و توسط فردوست نشان شده و یکی از افسران گارد شاهنشاهی میشود و از اوایل خرداد سال ۵۰ به ساواک مأمور میگردد.
زندیپور در همین سال به دستور نصیری، رئیس ستاد جشنهای ۲۵۰۰ در اصفهان میگردد و پس از مدتی به سمت مشاور مدیر کل اداره کل سوم ساواک(پرویز ثابتی) منصوب میشود و در تاریخ ۱/۳ / ۱۳۵۲ توسط شاه به عنوان دومین رئیس کمیته مشترک منصوب میگردد. عدم تسلط او به کارهای اطلاعاتی از او یک مدیر تشریفاتی میسازد و در زمان مدیریت وی عملاً کمیته مشترک توسط پرویز ثابتی، حسین زاده و عطارپور اداره میگردید. زندیپور در تاریخ ۱۳۵۳/۱۲ / ۲۶ در خیابان فرح شمالی(سهروردی) توسط تیمی از سازمان مجاهدن خلق کشته شد.