راسخون

رباعیات انوری

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

با آنکه غم از دلم برون می‌نشود

از تلخی صبر دل زبون می‌نشود

با این همه غصه سخت جانی دارد

این دیده که از سرشک خون می‌نشود

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

چشم تو در آیینه به چشم تو نمود

بر چشم تو فتنه گشت هم چشم تو زود

چشم خوش تو چشم ترا کرد به چشم

پس آفت چشم تو هم از چشم تو بود

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گر بنده ز آب می‌بترسد شاید

مکتوب تو هم دلیریی ننماید

آخر دو سه خدمتم از آن سو آمد

باید که یکی جواب از این سو آید

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

زلف تو که در فتنه کنون می‌آید

از غارت جان و دل نمی‌آساید

وای از شب زلف تو که گر کار اینست

بس روز قیامت که جهان آراید

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

یک نیم دمم از جهان به دست آمده بود

وصلش به بهای جان به دست آمده بود

ارزانش ز دست من برون کرد فلک

افسوس که بس گران به دست آمده بود

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

بس راه که پای همتم پیماید

تا مشکل یک راز فلک بگشاید

بس روز سیه که از غلط پیش آید

تا از شب شک صبح یقینی زاید

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

وصل تو که از سنگ برون می‌آید

در کوکبهٔ خیال چون می‌آید

با هجر همی‌گوید ازین رنگرزی

من می‌دانم که بوی خون می‌آید

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

باری بنگر که چشم من چون گرید

هر شب ز شب گذشته افزون گرید

از چشم ستاره بار خون افشانم

گر چشم بود ستاره را خون گرید

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

دی قهر تو گفتی که اجل می‌زاید

وامروز بقا به عدل می‌افزاید

آن قهر جهانگیر چنان می‌بایست

وان عدل جهان‌دار چنین می‌باید

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

هم توسن چرخ زیر زین را شاید

هم گوهر خورشید نگین را شاید

تا ظن نبری که آن و این را شاید

پیروز شه طغان تکین را شاید

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

یک نیم دمم از جهان به دست آمده بود

وصلش به بهای جان به دست آمده بود

ارزانش ز دست من برون کرد فلک

افسوس که بس گران به دست آمده بود

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

با گل گفتم ابر چرا می‌گرید

ماتم‌زده نیست بر کجا می‌گرید

گل گفت اگر راست همی باید گفت

بر عمر من و عهد شما می‌گرید

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

رای تو که آفتاب فضلست و هنر

گر یاد کند نیم شب از نیلوفر

ناکرده برو تمام رای تو گذر

از آب به خاصیت برافرازد سر

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

جان یک نفس از درد تو می‌ناساید

وز دل نفسی بی‌تو همی برناید

یکبار دگر وصل تو درمی‌باید

وانگه پس از آن اگر نمانم شاید

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

آخر غم غور از دلم دور شود

وین ماتم هجر دوستان سور شود

لشکرکش گردون چو درآید به حمل

فرماندهٔ گیتی به نشابور شود