راسخون

مقطعات انوری

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای خدایت به پادشاهی خلق

از ازل تا ابد پسندیده

ابد از کشتزار مدت تو

خوشهٔ عمر جاودان چیده

آبروی خدایگانی تو

خاک آدم به بیع بخریده

ابر عدلت که عافیت مطرست

سایه بر کاینات پوشیده

فتنه از بیم بخت بیدارت

شب فترت به خواب نادیده

گوش چرخ از صدای نوبت تو

جز نوای نفاذ نشنیده

آفرینش به چشم همت تو

التفات نظر نه‌ارزیده

خصم در مجلس تو مسخره‌وار

گردن از کاج در ندزدیده

رایت از هرچه نام هستی یافت

دادن دین و داد بگزیده

به سر تیغ ملک بگرفته

به سر تازیانه بخشیده

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

به نزدیک خواجه بدم چند روز

بلا نفع دنیا و لا آخره

دگرباره رفتم به نزدیک او

فتلک اذا کرة خاسره

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

اختلالی که من دارد

نیست بر خاطر تو پوشیده

بدو ایام بیض و من صایم

وز خطا در صواب کوشیده

نیم جوشیده دیگکی دارم

قلقلش گوش نانیوشیده

از طریق کرم توانی کرد

بدو چوبش تمام جوشیده

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

تو با من نسازی که از صحبت من

ملامت فزاید شما را و تاسه

تو زر خواهی و من سخن عرضه دارم

تو در فاژه افتی و من در عطاسه

نه هرجا که باشد سخن زر نباشد

که پابند زر دیده‌ام صد حماسه

نه من بوفراسم امیر قبیله

تو خود می‌شناسی به علم فراسه

کتاب و کراسه است اینجا تجمل

چه آید ترا از کتاب و کراسه

گرفتم بود گندمین نان چو پاسخ

نباشد نه خوردی خدنگ و نه کاسه

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای حکم ترا قضای یزدان

داده چو قدر گشادنامه

تو عمدهٔ ملکی و ممالک

لوحست و کفایت تو خامه

در خاک نهاده آب و آتش

پیش سخط تو بارنامه

در جنب کفت سیاه‌کامه است

حاشا فلک کبود جامه

آن شب که در آن جناب میمون

با عیش چنان مع‌الغرامه

در حجر گک نصیر خباز

بودیم چه خاصه و چه عامه

از چنگ خیال پر سماتی

وز باده دماغ پر شمامه

بر دست چپم یگانه‌ای بود

در کسوت جبه و عمامه

او را بطلب بگو چه کردی

ما را بدو وعده شادکامه

در آتش صبر چند باشم

ساکن چو سمندر و نعامه

این قصه چنین بر آب منویس

هم سرکه بده هم آبکامه

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

شهاب دولت و دین ای کسی که هست مدام

نیاز راز تو عید و سؤال را روزه

ستاره را ز رواء تو کیک دریاچه

زمانه را ز سخای تو ریگ در موزه

ز سرخ‌رویی توفیق تست نزد خرد

سپید کار و سیه کاسه چرخ پیروزه

ز آب‌روی سخای تو روزکی چندست

که آز را بنبشته است آب در کوزه

ز تست پستهٔ سربستهٔ سپهر حرون

سبک اجابت و نازک‌شکن چو چلقوزه

بدان که موسم آنست مثل و جنس مرا

که روز چند برآرند رنگ بربوزه

عجب مدار که اندیشه‌مندیی دارم

به تازه کردن این کهنه‌های نادوزه

زداه ریزه‌ام آکنده خانه‌ایست چو گور

همه دو دست به هم برنهاده چون کوزه

اگر کرامت و دلسوزیی کنی چه عجب

که باد عالمت از دوستان دلسوزه

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

سیمرغ جلالت تو کرده

بر قبهٔ عرش آشیانه

می‌گیر جهان به روی خنجر

می‌بخش به پشت تازیانه

گر قصهٔ بنده را کنی گوش

آن سود ترا بود زیان نه

در خانه نشسته بود داعی

مخمور ز بادهٔ شبانه

در کنج خزیده چون کشیشی

آتشکده کرده تاب‌خانه

وز بهر شراب لعل در پیش

سیب و به و نقل خسروانه

وز بهر کباب کرده بر سیخ

کبک و بط و تیهو و سمانه

ساقی و شراب و شاهد خوب

شمعی دو نهاده در میانه

زین جمله که گفته‌ام ندارم

جز سبلت و ریش ابلهانه

از میر شراب و شاهد و شمع

دریوزه کنم بدین بهانه

اسباب معاشرت مهیا

از لوح کمانچه و چغانه

طنبور و کتاب و نرد و شطرنج

چنگ و دف و نای و شاخ و شانه

بنهاد به پیش انوری را

گنجشک و کبوتر کلانه

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خرد دوش از من بپرسید و گفتا

که ای پیش نطق تو منطق فسانه

بگو چیست آن طرفه صیاد دلها

که از لفظ و معنیش دامست و دانه

دلم گفت خاموش تا من بگویم

که من حاکم عدلم اندر میانه

هوا و نفاق از میان برگرفتم

کلام رشید آن خداوند خانه

رشید اختیار زمانه است و طبعش

در این فن چو در زلف ژولیده شانه

قوی باشد اندر زمان تو الحق

که گردد کسی اختیار زمانه

زه تربیت بر کمانی نهادی

که آمد همه تیر او بر نشانه

بمانید با یکدگر تا جهان را

چهار آستانست و نه آسمانه

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

انوری شعر و حرص دانی چیست

این یکی طفل و آن دگر دایه

پایهٔ حرص کدیه و طمعند

تا نگردی به گرد آن پایه

تاج داری خروس وار از علم

چه کنی همچو ماکیان خایه

گردن و گوش نفس مردم را

همت آمد بهینه پیرایه

عمر تو گوهری گران‌مایه است

تو یکی شاعر گران‌سایه

بیش بر یاد ژاژ شعر مده

ای گران‌سایه آن گران‌مایه

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

به تازه کردن تاریخ رسمهای تو دهر

کجا بماند که روز نکرد هنگامه

ستارگان ز یمین و یسار آصف و جم

به خدمتی به تو آورده خاتم و خامه

ز قصد حادثه ایمن چو وحش و طیر حرم

به زیر سایهٔ عدل تو خاصه و عامه

شریف کسوت خاص خلیفه را که قضا

به مشتری ندهد بر سپهر خودکامه

جهان موازنه می‌کرد با کمال تو گفت

که کعبه را چه تجمل فزاید از جامه

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای جهان را دفین به دست تو در

چون معادن هزار سرمایه

دولتت را دوام همخانه

مدتت را زمانه همسایه

گردن و گوش آفرینش را

رسمهای تو گشته پیرایه

جود را پروریده همت تو

راست چونان که طفل را دایه

ملکی در محاسن و اخلاق

زان نداری محاسن و خایه

آفتابی و در مراتب جاه

آفتابت فروترین پایه

چیست کز تابش تو در نورند

همه آفاق و بنده در سایه

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ز هر نوعی سخن گفتست پنهان

غرض را درج کرده در میانه

چه فرمایی کنون پیغام او را

به سمع تو رساند بنده یانه

مرا گفتست فردا کاتش صبح

زند از کورهٔ مشرق زبانه

بگو او را که می‌گوید فلانی

که ای خلقت چو جودت بی‌کرانه

چو در سالی مرا ده روز افزون

نباشد نوبت از گشت زمانه

پس از ده روز خود تاخیر کردم

شوم تا سال دیگر آفسانه

کنون درخواستی دارم ز خلقت

همانا ناورد با من بهانه

دو روزک نیز در صحن چمن آی

بگو تا مطرب آرند و چغانه

به زیر سایهٔ گل شادمان باش

مرا از لطف خود کن شادمانه

چون من بهر تو آیم خوب نبود

من اندر باغ و تو در تاب خانه

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ندارد مجلس ما بی‌تو نوری

اگرچه نیست مجلس درخور تو

چه فرمایی چه گویی مصلحت چیست

تو آیی نزد ما یا ما بر تو

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای رخ و فرزین نهاده چرخ را در حل و عقد

جز تو کس را اطلاعی نیست بر اسرار او

چون رخ شطرنج پیش خدمت آمد انوری

می‌دهش چندان که چون فرزین شود رفتار او

 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای مقصد کشور چهارم

در نیک و بد آستانهٔ تو

وی رفعت آسمان هفتم

باطل شده در زمانهٔ تو

بر شاخ وجود بنده مرغیست

منسوب به آشیانهٔ تو

در دام حریف نو فتادست

اومید همه به دانهٔ تو

خطی به وکیل لهو بنویس

یعنی به شرابخانهٔ تو