راسخون

مقطعات انوری

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

گفتی اجل شهاب موئید که آن فلان

رفت و نگفت رفتم و این ناصواب رفت

از بادهٔ نعیم تو شد چون به خانه مست

رفتم چگونه گوید آن کو خراب رفت

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
 

ای ملک پادشه شده ثابت‌قدم به تو

بر امر و نهی تو قدمش را ثبات باد

در ذمت ملوک جهان دین طاعتت

واجب‌تر از ادای صیام و صلات باد

واندر زمین مملکت از حرص خدمتت

مردم گیاه رسته به جای نبات باد

نعال بارگاه ترا گرد دستگاه

بر جای نعل و میخ هلال و بنات باد

در استخوان هرکه ز مهر تو مغز نیست

از پای مال خاک رمیم و رفات باد

بس بر جگر چو جان به لب آید ز تشنگیش

آب ار رود ز نایژهٔ حادثات باد

از آبهای دشمن تو اشک روشنست

رخسارهٔ چو نیلش ازو چون فرات باد

هر باد عارضه که به عرضت گذر کند

با نامهٔ شفا و نسیم نجات باد

ای پادشا سکندر ثانی و خضر تو

این شربت مبارکت آب حیات باد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 
 

ای مقر عز تو از خرمی دارالقرار

دایم از اقبال چون دارالقرار آباد باد

آن مکان کز تو فلک قدر و زمین بسطت شده است

در نهاد خود فلک سقف و زمین بنیاد باد

گفته‌ای از روی آزادی نزولی کن درو

جاودان جانت ز بند حادثات آزاد باد

وانکه گفتی طبع ما را شاد گردان گاهگاه

گاه و بی‌گاهت دل صافی و طبع شاد باد

پایهٔ شعر از عذوبت برده‌ای بر آسمان

آشمان را کمترین شاگرد تو استاد باد

باد شهرت را که دارد نسبت از باد بهشت

بر سر از تشویر طبعت خاک و در کف باد باد

کمترین بندگان از بندگان خاص تو

ای خداوندیت عام از بندگانت یاد باد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مجد دین ای جهان جود و کرم

دست جود تو ابر و باران باد

ساحت عالم از طراوت تو

چون رخ باغ در بهاران باد

نظر چشم و بوسه‌های لبت

به لب و چشم گلعذاران باد

شربت خوشگوار امروزت

چون همه عمر خوش‌گواران باد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مر موالید جهان را سیزده

اصل و فرع و منشاء و مطلب نهاد

چار سفلی را از آن ام نام کرد

نام آن نه علویان را آب نهاد

هرچه از عالم بخیلی جمع کرد

یک مکان‌شان مطعم و مشرب نهاد

آن بخیل آباد ممسک خانه را

روز فطرت نام او نخشب نهاد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مبشر آمد و اخبار فتح ختلان داد

نشاط باده کن ای خسرو خراسان شاد

درخت رقص‌کنان گشت و مرغ نعره‌زنان

چو برد مژدهٔ فتحت به باغ و بستان باد

تویی که هرچ بخواهی خدات آن بدهد

بدان دلیل کزو هرچه خواستی آن داد

تویی که تیغ تو چون سیل خون برانگیزد

کنند انجم و ارکان ز روز طوفان یاد

به عون عدل تو از شیر و یوز بستانند

گوزن و آهو در بیشه و بیابان داد

ز سنگ ریز در تست دست دریا پر

ز فتح باب کف تست ابر نیسان راد

جهان ز خصم تو مخذول‌تر نیابد کس

مگر ز مادر محنت برای خذلان زاد

چنانکه نصرت دین می‌کنی ز رایت و رای

به هرچه روی نهی ناصر تو یزدان باد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای خداوندی که بنای جهان یعنی خدای

گوهر پاک ترا اصل نکوکاری نهاد

آستان ساحت جاه ترا چون برکشید

عقل کل هم پای بر خاکش بدشواری نهاد

فتنه را خواب ضروری دیده از گیتی بدوخت

چون قضا در دیدهٔ بخت تو بیداری نهاد

دی حیات تو نهادستی مرا در تن چنانک

بالله ار در خاک هرگز ابر آذاری نهاد

عذر آن اقدام چون خواهم که خاکش را سپهر

سرمهٔ چشم خداوندی و جباری نهاد

شاد باش ای مصطفی سیرت که خلق شاملت

بی‌تکلف بر تکبر داغ بیزاری نهاد

از شرف در عرض من عرقی نهادستی چنانک

مصطفی در نسل بوایوب انصاری نهاد

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

شهپر فکرت جهان‌پیما

قدم قاصد فتوحت باد

از تو بر فتنه نوحه کرده فلک

زندگانی و عمر نوحت باد

نسبت عشق و رغبت باده

مانع توبهٔ نصوحت باد

تا بود راح کارساز صبوح

کار هر صبح با صبوحت باد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

مثال عالی دستور چون به بنده رسید

قیام کرد و ببوسید و بر دو دیده نهاد

خدای عزوجل را چو کرد سجدهٔ شکر

زبان به شکر خداوند و ذکر او بگشاد

چه گفت گفت زهی ساکن از وقار تو خاک

چه گفت گفت زهی سایر از نفاذ تو باد

تویی که عاشق عهد بقای تست جهان

مگر که عهد تو شیرین شد و جهان فرهاد

تویی که بر در امروز دی و فردا را

اگر بخواهی حاضر کنی ز روی نفاذ

مرا به خدمت شه خوانده‌ای که خدمت او

نه من سپهر کند آن زمانه را بنیاد

عماد دولت و دین آنکه حصن دولت و دین

پس از وفور خرابی شدند ازو آباد

شه مظفر فیروز شه که فتح و ظفر

ز سایهٔ علم و شعلهٔ سنانش زاد

کدام دولت باشد چو بندگی شهی

که بندگیش کند سرو و سوسن آزاد

چو سرو و سوسن آزاد بندهٔ شاهند

هزار بنده چو من بنده بندهٔ شه باد

به سمع و طاعت و عزم درست و رای قوی

تنی به خدمت کوژ و دلی ز دولت شاد

به روز یازدهم از رجب روانه شدم

که کط ز شهر تموزست ویج از مرداد

اگر زمانه با تمام عزم باشد رام

وگر ستاره با عطای عمر باشد راد

به شکل باد روم زانکه باد در حرکت

نیاورد ز بیابان و آب جیحون یاد

چو زیر ران کشم آن مرکبی که رایض او

گه ریاضت او بود باد را استاد

عنان صولت جیحون چنان فرو گیرم

که از رکاب گرانم برآورد فریاد

چو بگذرم به در خسروی فرود آیم

که هم مربی دینست و هم مراقب داد

به امر یار سلیمان به عزم شبه کلیم

به فر قرین فریدون به ملک مثل قباد

به عون دولتش از بخت داد بستانم

که داد بخت من از چرخ دولت او داد

بقاش باد نه چندان که در شمار آید

که رونقی ندهد هرچه در شمار افتاد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

اگر بخت یاری دهد چون منی را

جنیبت بدو شاه سنجر فرستد

دو دست و دو پای خر استغفرالله

که او دوستان را چنین خر فرستد

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای زمان فرع زندگانی تو

زندگانیت جاودانی باد

وی جهان شادمان به صحبت تو

همه عمرت به شادمانی باد

امر و نهی تو بر زمین و زمان

چون قضاهای آسمانی باد

بر در و بام حضرت عالیت

که بهشتش بنای ثانی باد

روز و شب خدمت قضا و قدر

پرده‌داری و پاسبانی باد

با فلک مرکب دوام ترا

هم رکابی و هم عنانی باد

خضر و اسکندری به دانش و داد

شربتت آب زندگانی باد

تو توانا و ناتوانی را

با مزاج تو ناتوانی باد

تا به پایان رسد زمانهٔ پیر

جاه و بخت ترا جوانی باد

هست فرمانت بر زمانه روان

دایمش همچنین روانی باد

ملک و اقبال و دولت و شرفت

این جهانی و آن جهانی باد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

خرد سزای تو نا معنییی به دست آرد

هزار سال در اندیشهٔ دراز افتد

به بیست بیت مدیح تو در کرم بینی

چنان فتد که به اصلاح آن نیاز افتد

عجب مدار که اندر سرای عالم کون

گهی نشیب فتد کار و گه فراز افتد

ز حرص مدح تو باشد که از درخت سخن

لطیفه‌ای مثلا نیم پخته باز افتد

 
 
siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

اگر عالم سراسر ظلم گیرد

نیابد هیچ مظلوم از فلک داد

همه ظلم از نجوم و از فلک دان

که لعنت بر نجوم و بر فلک باد

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

ای شاه جهان حیهٔ صندوق خزانت

از هرچه نه خاص تو شود بانگ برارد

وانجا که فتد مال تو در معرض قسمت

دنبک زند و حق طمعها بگزارد

یکماه دگر گر ندهی سوزن عدلش

حقا که گر آن حیه ترا جبه گذارد

 
 

 

siryahya کاربر طلایی1
|
تعداد پست ها : 158652
|
تاریخ عضویت : اسفند 1389 

به خدایی که از شب تیره

روز روشن همی پدید آرد

بی‌قلم بر بساط آینه فام

صورت آفتاب بنگارد

کز غمت انوری ز آتش دل

آب حسرت ز دیده می‌بارد