نقش قیام امام حسین(ع) در انسجام اسلامی
بی تردید مسلمانان زمانی قادرند که رشته پیوند و انسجام اسلامی را مستحکم نگه دارند که بین آنها انسجام و همگرایی بر اساس و مبانی قرآنی و الگوی نبوی(ص) برقرار باشند. بر این اساس، در تحلیل از نقش قیام و نهضت امام حسین(ع) با پیشینه تمدن اسلامی و عوامل انسجام آفرین و وحدت بخش آن تمدن، قابل تفسیر و پیگیری است. اصولاً امکان اینکه بتوان نهضت امام حسین(ع) را در دوره تاریخی کوتاه و مشخصی مورد تحلیل و ارزیابی صحیح قرار داد، وجود ندارد؛ لاجرم باید آن را با رویکردی اصولی و اسلامی مبتنی بر آموزه های بنیادین اسلامی در کلیت جامعه و تمدن اسلامی، در مقطع تاریخی بسیار گسترده تری مورد بازشناسی قرار داد. از این رو، انسجام اسلامی، در چگونگی و ثمرات قیام امام حسین(ع) با لحاظ راهبرد و عملکرد سیاسی و گفتار آن بزرگوار، از زمان عدم بیعتش با یزید تا هنگامه شهادتش قابل پیگیری است.
راهکار و سیاستِ نهضت امام حسین(ع) در حرکت به سوی کوفه، بحث و ارزیابی های گوناگونی را در پی داشته و از این رو، هر پژوهشگری از منظری به آن پرداخته است. اما به نظر می رسد ویژگیهای خاص سیاست آن حضرت و پی ریزی مدبرانه آن از چند جهت برای نشان دادن از هم پاشیدگی انسجام جامعه اسلامی حائز اهمیت فراوان است.
اولین اقدام عملی آن حضرت عدم پذیرش و قبول مشروعیت حاکمیت و عدم بیعت با یزید (که خود را امام مسلمانان می پنداشت) و آن حضرت نماینده ای را به کوفه فرستاد تا از مردم برایش بیعت بگیرد. این اقدام فرزند رسول الله(ص) دقیقاً بر این نکته تأکید می ورزد که رهبری وقتِ جامعه به عنوان یکی از عناصر اصلی و انسجام بخش جامعه اسلامی، از مشروعیت برخوردار نیست.
دومین اقدام امام حسین(ع) نحوه سازماندهی قیام آن حضرت و چراییِ حرکت حضرت به سوی کوفه، با وجود اطلاعِ مؤثق وی از اینکه مردم کوفه به او وفادار نخواهند بود، بازگوکننده این مهم است که بین مسلمانان، رهبری جامعه و دین اسلام انسجام وجود ندارد؛ چرا که آنان گاهی به دنبال رهبری مانند حسین اند و گاه در پی یاری یزید. این اقدام و سیاست امام حسین(ع) ایمانِ مسلمانان را که رشته اصلی انسجام اسلامی می باشد، مخاطب ساخته است. از دیگر سو، اقدام آن حضرت برای اخذ بیعت از کوفیان بیانگر این مهم است که وجود رهبری آگاه، مدبّر و خردمند بدون همراهی مردم و به تنهایی کارساز نخواهد بود و همراهی و مسئولیت پذیری مردم و ایمان و پایمردی آنها در این مسیر برای حفظ و بسط ارزشهای اسلامی ضروری است.
در این قسمت نقش قیام امام حسین(ع) را در انسجام اسلامی به گفتار خود آن حضرت مراجعه می نماییم؛ یکی از متونی که به ما در تحلیل قیام امام حسین(ع) به سوی رهیافت یادشده یاری می رساند، وصیت نامه آن حضرت به برادرش محمد حنفیه است. حضرت دلیل نهضت و قیام خود را چنین یادآور می شود: «انّی لم أخرج اشراً و لابطراً ولاظالماً بل خرجتُ لطلب الاصلاح فی اُمة جدی(ص) اُرید أن آمربالمعروف وانهی عن المنکر وأسیربسیرة جدی وأبی علی بن ابی طالب(ع)» من از روی هوا و هوس، تبهکاری و ستمگری خروج نکردم، بلکه به انگیزه اصلاح در امت جدم حرکت کردم، می خواهم امر به نیکیها کنم و از بدیها باز دارم و روش جد خود و پدرم علی(ع) را دنبال کنم.(۲۴) با در دست داشتن این وصیت نامه می توانیم اهداف قیام امام حسین(ع) را در ابتدای خیزش او مورد ارزیابی قرار دهیم. این وصیت نامه از چند جهت هدف امام حسین(ع) را در جهت تحقق انسجام اسلامی بر مبنای قرآنی و الگوی نبوی(ص) برجسته می سازد:
۱٫ امام حسین(ع) با بیان جمله: «انّی لم اخرج اشراً و لابطراً…» حرکت و خروج خود را خروج علیه حکومت اسلامی و مختل کردن نظم و انسجام آن که مستلزم ظلم و فساد در جامعه باشد، نمی داند. بلکه حکومتِ وقت را، با این بیان خویش، به وضوح حکومتی غیر اسلامی معرفی می کند.
۲٫ حضرت در این عبارت، از کلمه خروج به معنای قیام و به پا خواستن استفاده می کند. از سوی دیگر، او دلیل قیام و خروج خویش را اصلاح امت جدش قلمداد می کند. در واقع وی با آوردن عبارت «طلب اصلاح» به کجروی و انحراف از مبانی اسلامی توسط امت جدش اشاره دارد و با درج کلمه «جدّی»، جایگاه و نقش خویش را در قبال اسلام و مسلمانان و جامعه اسلامی یادآور می شود.
۳٫ اصل دیگری که حضرت در وصیت نامه اش مورد تأکید قرار داده، امر به معروف و نهی از منکر است. می توان استنباط کرد که او با دعوت به امر به معروف و نهی از منکر، بعد از اعلان «خروج» و بیانِ «طلب اصلاح در امت جدش رسول الله(ص)»، هر سه رکن انسجام بخش جامعه اسلامی (یعنی دین، جانشین پیامبر یا امام و حاکم جامعه اسلامی و مسلمانان) را مورد خطاب قرار می دهد و به وضوح به عدم انسجام جامعه و تمدن اسلامی، در این مقطع زمانی، یعنی در آغاز شروع نهضتش، صحه می گذارد.
با جمع بندی سخنان امام حسین(ع) می توان به این نتیجه رسید که او قیام خود را موجب انسجام اسلامی و استمرار حرکت عظیم اسلامی به رهبری رسول الله(ص) و انتقال آن به آیندگان و ترسیم خطوط کلی حرکت آیندگان می داند. لذا نمی توان آن حضرت را از بین بَرنده انسجام اسلامی قلمداد کرد، چرا که همان گونه که گذشت، در این دوره هیچ گونه انسجامی مبتنی بر آموزه های اصیل و جاودان اسلامی عینیت خارجی نداشت و اگر انسجام یا به تعبیر صحیح تر عصبیتی وجود داشت، اساس و اصول آن بر معیارهای جاهلی استوار بود. از همین رو، امام حسین(ع) قیام خویش را مطابق سیره جدش محمد مصطفی(ص) ارزیابی می کند و در پایان وصیت نامه اش می نویسد: «وأسیر بسیرة جدی.»
با توجه به همین رویکرد، امام حسین(ع) وقتی ظهر عاشورا در مقابل مردم جاهل قرار می گیرد، طی خطبه ای پس از معرفی خود و سرزنش کوفیان می فرماید: الاان الدّعی وابن الدّعی قدر رَکَزَ بین اثنتین بین السلة والذلة وهیهات منّا الذلّة؛ آگاه باشید که زنازاده ای فرزند زنازاده ای بر یکی از دو چیز پا فشرده است: بر کشتن ما و یا بر ذلت ما؛ و هیهات که ما ذلت را بپذیریم.(۲۵)
و بلافاصله پس از این جمله به صورت زیبایی به سه مبنای قرآنیِ انسجام اسلامی تمسک می جوید و در پیامی زیبا و تاریخ ساز می فرماید: «أبی الله ذلک و رسوله و المؤمنون؛ خداوند و پیامبر(ص) و مؤمنان این ذلت را نمی پذیرند.»(۲۶) و در پایان خطابة خویش شعر بلندی را قرائت می فرماید که می توان جواب بسیاری از پرسشها را در آن جست وجو کرد. مَطلع این شعر بلند چنین است:
فَاِن نهزم فهزَّامون قَدِمآ وإن نُهزَم فغیرُ مُهزَّمینا «اگر دشمن را بشکنیم (برآن پیروز شویم)، از دیر باز شکننده بوده ایم و اگر مغلوب شویم، باز شکست نخورده ایم.»(۲۷)