پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
یا رب چه ها به سینه این خاکدان در است
کس نیست واقف این همه راز نهفته را
شهریار
اگر به زلف دراز تو دست ما نرسد گناه بخت پريشان و دست كوته ماست
حافظ
تو نیکی می کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز
زلیخا مرد از این حسرت که یوسف گشته زندانی
چرا عاقل کند کاری که باز آرد پشیمانی
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم
دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
سنگین دلی، وگرنه از آن لعل آبدار
صد تشنه را به آب بقا می توان رساند
صائب تبریزی
دانه ای را كه دل موری از آن شاد شود
خوشی اش روز جزا تاج سليمان باشد
صائب تبريزی
در اين بهار تازه كه گل ها شكفته اند
لبخند عشق زن كه شكوفا ببينمت
مفتون اميني
تا دهن بسته ام از نوش لبان میبرم آزار
من اگر روزه بگیرم رطب آید سر بازار
تا بهار است دری از قفس من نگشاید
وقتی این در بگشاید که گلی نیست به گلزار
رفتم به طبیب و گفتم از درد نهان
گفتا:از غیر دوست،بر بند زبان
گفتم :که غذا؟گفت:همین خون جگر
گفتم:پرهیز؟گفت:از هر دو جهان
ابوسعیدابوالخیر
نا امیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که خوب است و که زشت
تا ترا از دور دیدم ،رفت عقل و هوش من
می شود نزدیک منزل کاروان از هم جدا
اي نسيم سحر آرامگه يار كجاست منزل آن مه عاشق كش عيار كجاست
تیرها را با دل و جانم به چشمم می خرم
تا که خود را لایق دیدار زهرا می کنم
امام علی علیه السّلام فرمودند:
غررالحکم ، باب حق