پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
دل زود باورم را به کرشمهای ربودی چو نیاز ما فزون شد تو به ناز خود فزودی به هم الفتی گرفتیم ولی رمیدی از ما من و دل همان که بودیم و تو آن نه ای که بودی من از آن کشم ندامت که تو را نیازمودم تو چرا ز من گریزی که وفایم آزمودی ز درون بود خروشم ولی از لب خموشم نه حکایتی شنیدی نه شکایتی شنودی چمن از تو خرم ای اشک روان که جویباری خجل از تو چشمه ای چشم رهی که زنده رودی "رهی معیری"
یک ولایت را به غارت می دهد تا با جسارت
تحفه از خاکم ستاند،رشوه از والی بگیرد
فرخی یزدی
امام على عليه السلام :
دورويى شخص ، ريشه در ذلّتى دارد كه آن را در خود مى يابد. نِفاقُ المَرءِ مِن ذُلٍّ يَجِدُهُ في نَفسِهِ
غرر الحكم حدیث 9988
دوستت دارم ولي اصلاً نميدانم چرا؟! آه..! اين بي پاسخي ديوانه تر کرده مرا عقل را مأمور کردم پاسخي پيدا کند گفت معذور است از فهميدن ديوانهها
امروز به هر طریق ما راه رویم
آهسته و بی سر و صدا راه رویم
تا باز به پای خود نیفتیم به چاه
از روی خرد دست و عصا راه رویم
امام علی علیه السّلام فرمودند:
اِنَّ النّاسَ اِلى صالِحِ الادَبِ اَحوَجُ مِنهُم اِلَى الفِضَّةِ وَ الذَّهَبِ؛
مکارم الأخلاق، ص 17
امام على عليه السلام:
هرگاه سرزنش كردى، جايى [براى بازگشت] باقى بگذار إذا عاتَبتَ فَاستَبقِ
غرر الحكم، ح 3977
راه مردان به خود فروشی نیست
در جهان بهتر از خموشی نیست
اوحدی
تار و پود عالم امکان، به هم پیوسته است
عالمی را شاد کرد آنکس که یک دل شاد کرد
در آستانه تو کسی نا امید نیست
صحن امیر علقمه دارالشفای توست
تنها نه فرات که هفت دریا می سوخت
از تشنگیت تمام دنیا می سوخت
باران سما ز سرنوشتش گله داشت
روزی كه جگر گوشه ی زهرا می سوخت
تو بدری و خورشید تو را بنده شده ست
تا بنده تو شده ست تابنده شده ست
زان روی که از شعاع نور رخ تو
خورشید منیر و ماه تابنده شده ست
حافظ
تو طاعت حق کنی به امید بهشت
نه نه تو نه عاشقی که مزدوری تو شیخ بهایی
وقتی که پرسشی کنی اصحاب درد را
چون من شکسته دل ترم اول مرا بپرس
سلمان ساوجی
سرايي را كه صاحب نيست ويراني است معمارش
دل بي عشق مي گردد خراب آهسته آهسته
صائب