پاسخ به:بزرگترین مشاعره آنلاین اینترنتی جهان
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیک کس را دید جان دستور نیست
تن از آنجا نشکیبد، دلم اینجا چون نیست
دلم آنجا ننشیند، که مرا یار اینجاست
اوحدی مراغه ای
تا که نامی شدم از نام نبردم سودی
گر نمردم من و این گوشه گمنامیها
اگر آلوده شد گوهر به يك ننگ نشويد آب دريا ازو رنگ
فخرالدين اسعد گرگاني
گوشه ای از بهر آسایش بجز میخانه نیست
چاره رنج دو عالم غیر یک پیمانه نیست
تا جهان باشد نخواهم در جهان هجران عشق
عاشقم بر عشق و هرگز نشکنم پیمان عشق
مدیرتالارلطیفه وطنزوحومه
قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست بوسه ای چند بیامرز به دشنامی چند
حافظ
دیدی که مرا هیچ کسی یاد نکرد جز غم که هزار آفرین بر غم باد
مولانا
آيا برده هستي؟ پس دوست نتواني بود، آيا خودكامه هستي؟ پس دوستي نتواني داشت. دير زماني است كه بردگي و خودكامگي در زن نهان گشته اند، از اين رو زن را توانِ دوستي نيست؛ او عشق را مي شناسد و بس.((نيچه))
سحرم دولت بیدار به بالین آمد
برخیز که آن خسرو شیرین آمد
دلي كز معرفت نور و صفا ديد به هر چيزي كه ديد اول خدا ديد
دیوانه دلی خفته در این خلوت خاموش
او زاده غم بود ز غمهای جهان گشت فراموش
شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین حایل کجا ئانند حال ما سبکباران ساحلها
آن کودک لشکری که لشکر شکند
دایم دل ما چو قلب کافر شکند
مطالعه، يگانه راهي است براي آشنايي و گفتگو با بزرگان روزگار كه قرن ها پيش در دنيا به سر برده و اكنون در زير خاك منزل دارند.((دكارت))