پاسخ به:☻ هر روز 5 دقیقه خنده ☻
چند روز پیش توی خونه بحثی راه انداختم برای خرید یک حیوان خانگی.به بابام گفتم که باباجون یه بره داشته باشیم بد نیست.پدر گرام هم سریعا پاسخ داد عزیزم تو خودت بره ای!!!هیچ وقت تا این حد قانع نشده بودم.......به سلامتی همه پدارن گرام.....
ترکی زبان قربون صدقه رفتنه داریم که: گوزلرین گیلهسین قاداسین آلیم که یعنی درد و بلای مردمک چشات به جونم …!.
امروز سر کلاس جبر و احتمال دبیرمون میخواست امتحان بگیره گفتش اشکالاتونو بپرسین . . . . . یعنی یه سوالایی پرسیدیم که با خودش میگفت به یه کیلو هویج درس میدادم بیشتر از اینا یاد میگرفتن ما :))))))))))) معلم :||||||||||| ولی نامرد امتحانو گرفت هعی
・・・○o 。S 90。o○・・・ اعتراف میکنم بچه که بودم وقتی منو جو اسکی رو یخ میگرفت یه پلاستیک فریزر پام میکردم رو فرش هم روغن میمالیدم بعد روش لیز میخوردم :|
برا همه پیش اومده که زبونشون نچرخه و بعضی کلمه هارو اشتباه بگن !!!! وگرنه سیم بسکل با سیم بکسل فرقی نداره که :-D اصلا درستش سیم بکسل هست!!!!!!! :-I من قبل و بعد سوتی:-) همسری از اون موقع تا الان =))
سال سوم دبیرستان بودیم و مدرسه تصمیم به اردو مشهد گرفت. حالا ما با چند تا از بچه ها رفتیم شب اول تو هتل یه آدم بوق میاد کولرو روشن میکنه من از صدای کولری که میومد فکر کردم زلزله اومده من دیگه حس بوق بودنم گل کرد پتو رو کشیدم رو سرم و گفتم فوقش مرگه دیگه هیچی خوابیدم. صبحم پاشدیم و دیدیم دو سه نفر سرما خوردن و رو به قبله شدن. نمیدونم چند نفر مثل من تو این دنیا زندگی میکنن ولی هرچند نفر هستن دمشون گرم
افا مامان ما تا پارسال فکر میکرد داداشم کور رنگی داره یه روز دیگه اعصابش خرد شد گفت پا شو بریم دکتر ببینم چته..... بعد از انجام ازمایشات مشخص شد که ایشون رنگها را بلد نیست
ﺩﯾـﺸَـﺐ ﮐَـﻒِ ﭘـﺎﻣـﻮ ﭘـﺸـﻪ ﺯﺩﻩ ...ﯾﮑــﯽ ﻧﯿﺴــﺖ ﺑﮕــﻪ ﺁﺧــﻪ ﺣﯿـﻮﻭﻥ ﺍﯾــﻦ ﺟــﺎﯼِ ﻧﯿــﺶ ﺯَﺩَﻥ ﺑــﻮﺩ؟؟؟؟؟ 3 ﺛﺎﻧﯿــﻪ ﻣﯿﺨـــﺎﺭﻭﻧَــﻢ .. ﻧﯿــﻢ ﺳﺎﻋَــﺖ ﻣﯿﺨﻨـــﺪﻡ...
یادمه دوم راهنمایی بودم . زنگ املا بود . هنوز دو سه خط ننوشته بودم که رنگ خودکارم تموم شد من: اجازه رنگ خودکارمون تموم شد ی لحظه صب کنین خودکارمونو عوض کنیم آقای معلم:چیه گچت افتاد ؟ گچ می خوای ؟ من & _ @ معلم :) بچه های کلاس :)))) دمم گرم اون روز معلم تا می خواست تا می خواست املا بگه خندش میگرفت و فقط چن تا لغت سخت گفت اون روز کسی زیر 18 نگرفت بعد از اون روز معلممون هر وقت منو می دید یاد سوتیش می افتاد و می خندید . . . هی یادش بخیر . . . .
به مامانم عکس فرهاد مدیری پسر مهران مدیری رو نشون دادم میگم مامان این فرهاد مدیری پسر مهران مدیریه،بعد یه نگا به عکس کرد و به نگا به منو گفت اسمه مهران مدیری چی بود؟ :|
هیچ وقت یادم نمیره ۶ سالم بود ماه رمضون بابام بامیه خریده بود، نمیذاشت بخورم میگفت موقع افطار همه با هم میخوریم. منم طاقت نمیاوردم هى میگفتم بامیه میخوام بامیه میخوام. باباى منم اعصابش خورد شد پا شد دست و پامو گرفت کل ۱ کیلو بامیه رو به زور داد به خوردم. تا ۲۰۰ گرم اولش خیلى خوب بود، ولى بعدش… شبیه بامیه شده بودم! هنوزم که هنوزه بامیه که میبینم کهیر میزنم!!
امتحان ادبیات داشتیم، همه امتحاناشونو داده بودن به جز یه نفر. معلم ازش پرسید: مشکلت چیه؟ گفت سئوال 3: معنای ضرب المثل نوش دارو پس از مرگ سهراب را بنویسید. معلم گفت: خب،دقیقا مشکلت کجاست؟ ـ اجازه،نوش دارو کیه سهراب میشه ؟
عاغا یه بار ما پنج شیش ساله بودیم...یه تلویزیون سیاهو سفید داشتیم..یه رو یه فیلم از جکی جان گذاشته بودن..توی اون فیلم داشتن چند نفره جکی جان رو با ترقه.(البته فک کنم ترقه بودا..حلاصه این که درست یادم نیست)میزدن..منم که تو خونه تنها بودم کلی شاکی شدم...گفتم نامردا چند تا به یکی..زود رفتم یه شیلنگ کلفت برداشتم ... زدم تو سر تلویزیون...من هی میزدم و حال میکردم از این که دارم چند نفرو نفله میکنم.هههه جو گیر شده بودم...در حد الکی.خحححخ بعدم با یه چوب افتادم ب جون تلویزیون تا میخورد زدمش...ینی تلویزیون از نود و شیش ناحیه شکسته بود...داشت ازش دود بلند میشد...بعد که بابام اومد خونه با افتخار داستان کمک کردنم به جکی جانو براش تعریف کردم...ولی نمیدونم چرا بابام منو کتک کاری کرد.. به نظرتون از جکی جان خوشش نمیومد؟؟ خخخخخخخ
عاغا یه روز یه دزد از خدا بی خبر اومده بود خونه ما دزدی..!! ماهم متوجه شدیم یکی اومده تو حیاط گذاشتیم خوب برسه وسط حیاط تا بزنیم شلالش کنیم!! یهو حمله کردیم بهش با چوب و چاقو و غمه!!بیچاره خراب کرد خودشو بعد از کلی زد و خورد فهمیدیم که طرف آشناس!! منو 5 تا داداشامم تا جا داشت زدیمش!!و بعدش بیخیالش شدیم بیچاره هنگ کرده بود میگف تو شما داداشا فقط سیف الله تون خوبه!! من که رامینم:| عبدالله:| لطف الله:| یدالله:| امین:| بهرام:|
چن روز پیش بابام اومده میگه تو به کی خیلی افتخار میکنی(میخاست بگم خودش!!^__^) منم خیلی جدی اومدم گفتم به خودم، واینقد این افتخار زیاده که کمیم واسه شما صادر میکنم تا بهم افتخار کنین!!^__^ دیگه مجبورم نکنید قسمت تلخشو بگم!!!:|
*به نام آفریننده ی مهربانم* عاقا با دوستم رفتیم واسه تولد نامزدش هدیه بخریم؛دیگه تصمیم گرفتیم کیف پول بخریم. خلاصه رفتیم مغازه و بعد از کلی زیرو رو کردن بالاخره یه کیف خوشگل موشگل انتخاب کردیم؛ ( پرانتز : ته کیف پولا (مخصوصا مردونه)؛ یه سوراخ کوچیکی هست واسه اینکه کیف راحت تا بشه و بسته شه) خلاصه پسره امد جلو پرسید انتخاب کردین؟ دوست ما هم کیفه رو داد دستش گفت بله از این خوشمون اومد فقط لطفا یه سالمشو بدین؛این تهش سوراخه! پسره: o_O اول یه دور کیفو نیگا کرد بعد متوجه منظور دوستم شد... چیه؟ فک میکند زد زیر خنده؟ نخیر اصلا به روش نیاورد. دلیل اینکه چرا سوراخه رو واسمون توضیح داد بعدم سه چهارتا کیف آورد نشونمون داد گفت همشون همین طورین! بهمون تخفیف هم داد. بعله! از این آدمای بامرام هنوز هست. ولی خودمون تا رسیدیم خونه فقط میخندیدیم! البته من بیشتر به دوستم میخندیدم اونم هی حرص میخورد. ها ها ها همه ک با مرام نیستن.