پاسخ به:سرگرمی "یـک شـعـر یـک شـاعـر"
سهراب سپهری :
سفر دانه به گل . سفر پیچک این خانه به آن خانه. سفر ماه به حوض. فوران گل حسرت از خاک. ریزش تاک جوان از دیوار. بارش شبنم روی پل خواب. پرش شادی از خندق مرگ. گذر حادثه از پشت کلام.
سهراب سپهري
من نديدم سلامتي ز خسان
گر تو ديدي، سلامِ من برسان
غزال خوش صدا توئی ، راسخون
شیرین تر از عسل توئی ، راسخون
بین تموم سایتهای اینترنت
نگین بی بدل توئی ، راسخون
سنایی غزنوی در کارگه کوزه گری بودم دوش دیدم دو هزار کوزه گویا و خموش هر یک به زبان حال با من گفتند کو کوزه گر و کوزه خرو کوزه فروش
در ده قدح باده از پیش که ما در کارگه کوزه گران کوزه شویم
تا چند اسیر عقل هر روزه شویم در دهر چه صد ساله چه یک روزه شویم
این دسته که بر گردن او می بینی دستی است که بر گردن یاری بوده است
حکیم عمر خیام
در عهد صبی کرد جهالت پستت
ایام شباب کرد غفلت پستت
چون پیر شدی رفت نشاط از دستت
کی صید کند مرغ سعادت شصتت
فیض کاشانی :
ای خوش اندر گنج دل زر معانی داشتن
ای خوشا مستانه سر در پای دلبر داشتن
ای خوشا سودای دل از دیده پنهان داشتن
ای خوش از تن کوچ کردن، خانه در جان داشتن
پروین اعتصامی چو علم آموختی ، از حرص آنگه ترس کاندر شب چو دزدی با چراغ آید گزیده تر برد کالا
سنايي
پیش ما سوختگان مسجد و میخانه یکـیست حرم و دیر یکی، سبحه و پیمانه یکیست اینهمه جنگ و جدل حاصل کوتهنظری است گر نظر پاک کنی کعبه و بتخانه یکیست
عماد خراسانی
ره هركس به فسوني زده آن شوخ ار نه گريه نيمه شب و خنده مستانه يكيست
******** گر زمن پرسي از آن لطف كه من ميدانم آشنا بر در اين خانه و بيگانه يكيست
فكر كنم خود عماد خراساني
باز عماد خراسانی
ای همه هستی زتو پیدا شده
خاک ضعیف از تو توانا شده
زیرنشین علمت کاینات
ما بتو قائم چو تو قائم بذات
هستی تو صورت پیوند نی
تو بکس و کس بتو مانند نی
آنچه تغیر نپذیرد توئی
وانکه نمردست و نمیرد توئی
نظامی :
دفتر افلاک شناسان بسوز
دیده خورشید پرستان بدوز
صفر کن این برج زطوق هلال
باز کن این پرده ز مشتی خیال
نظامي گنجوي
به سرای سپنج مهمان را دل نهادن هميـشگی نه رواست زيـر خاک اندرونت بايـد خفت گر چه اکنونت خواب بر ديـباست
رودکی
نا آمدگان اگر بدانند که ما
از دهر چه میکشیم نایند دگر
یاران کهن، که بنده بودم همه را
در بند جفای خود شنودم همه را
زنهار! از کس وفا مجویید که من
دیدم همه را و آزمودم همه را