پاسخ به:سرگرمی "یـک شـعـر یـک شـاعـر"
ناصر خسروقبادیانی
آخر از جور تو عالم را خبر خواهیم کرد خلق را از طرهات آشفتهتر خواهیم کرد اول از عشق جهانسوزت مدد خواهیم خواست پس جهانی را ز شوقت پر شرر خواهیم کرد
ملکالشعرای بهار
ای ترک حق نعمت عاشق شناختی رفتی و ساختی ز جفا هر چه ساختی کردار من به پای سپردی و کوفتی گرد هوای خویش گرفتی و تاختی
فرخی سیستانی
غزال خوش صدا توئی ، راسخون
شیرین تر از عسل توئی ، راسخون
بین تموم سایتهای اینترنت
نگین بی بدل توئی ، راسخون
سنایی
بده آن راح روان پرور ریحانی را که به کاشانه کشیم آن بت روحانی را
من بدیوانگی ار فاش شدم معذورم کان پری صید کند دیو سلیمانی را
دی شیخ با چراغ همیگشت گرد شهر
کز دیو و دَد ملولم و انسانم آرزوست
خواجوي كرماني
ای بی وفا تو یار وفادار کیستی
تا چند گرد کوی تو گردم دمی بپرس
کاینجا چه می کنی و طلبکار کیستی
جامی
ای دل عبث مخور غم دنیا را فکرت مکن نیامده فردا را
کنج قفس چو نیک بیندیشی چون گلشن است مرغ شکیبا را
پروين اعتصامي
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی
سعدی
مرا ز وصل تو حاصل بجز تمنا نیست خیال زلف تو بستن خلاف سودا نیست
وفا ز عهد تو میجست دوش خاطر من جواب داد که خود این متاع با ما نیست
داداش يه تشكر هم بزني جاي دوري نميره ها !!!!!
عبيد زاكاني
صائب تبریزی
من و زخم تیز دستی که زد آنچنان به تیغم
که سرم فتاده بر خاک و تنم خبر ندارد
وحشي بافقي
هاتف اصفهانی
ــــــــــ
قصه ی درد دل و غصه ی شبهای دراز
صورتی نیست که جائی بتوان گفتن باز
محرمی نیست که با او به کنار آرم روز
مونسی نیست که با وی به میان آرم راز!
عبید زاکانی
آخر بدهی به ننگ و رسوائی بی شک یک روز لاف و لامش را
هرچند که شاه نامور باشد نابوده کنی نشان و نامش را
ناصر خسرو
ای فلک خوش کن به مرگ من دل یار مرا دلگران از هستیم مپسند دلدار مرا ای اجل چون گشتهام بار دل آن نازنین جان ز من بستان و بردار از دلش بار مرا