0

بانک مقالات معارف قرآن

 
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : تفکر قرآنی در جامعه دینی

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : البناء الفکری فی القرآن الکریم اهمیته و اسس بنائه

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

  عنوان مقاله : آموزش تفکر در قرآن کریم (بخش دوم)

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

پنج شنبه 27 مهر 1391  3:52 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

عقل و دين و رابطه آن دو در قرآن و سنت

عقل و دين و رابطه آن دو در قرآن و سنت

محمد بيدهندي

نگارنده در اين نوشتارنخست برخي از سرفصل‏هاي قرآني اين موضوع را عنوان كرده، آن‏گاه با تأمّل در آيات و روايات به اين نتيجه دست يافته است كه دين اسلام به عنوان بارزترين و كامل‏ترين مصداق دين، نه تنها كوچك‏ترين تعارض و تضادي با عقل و تعقل ندارد بلكه تأكيد ويژه و اهميت فوق العاده براي عقل و خرد قايل است.

چكيده

رابطه "دين و عقل" و به عبارت ديگر "تديّن و تعقّل" و بيان ديدگاه دين مبين اسلام در اين باره، موضوع اصلي اين مقاله است. تبيين عقلاني دين و ارائه ساختاري مستدل و منطقي از مباني دين يكي از بهترين شيوه‏ها براي دعوت نسل جوان به "دينداري" است، همان‏طور كه نمايش چهره‏اي غير منطقي و غير مستدل از دين نيز بهترين حربه براي تخريب "دين و دينداري" است.
نگارنده در اين نوشتار1 نخست برخي از سرفصل‏هاي قرآني اين موضوع را عنوان كرده، آن‏گاه با تأمّل در آيات و روايات به اين نتيجه دست يافته است كه دين اسلام به عنوان بارزترين و كامل‏ترين مصداق دين، نه تنها كوچك‏ترين تعارض و تضادي با عقل و تعقل ندارد بلكه تأكيد ويژه و اهميت فوق العاده براي عقل و خرد قايل است.

مقدمه

يكي از مهم‏ترين مسايل اعتقادي عصر ما مسأله نسبت "تدين" با "تعقل" و ارتباط ميان آن دو است. پيشينه اين مسأله به قدمت پيدايش اديان الهي برمي‏گردد، ولي امروزه به جهت بسط و گسترش زياد علوم و معارف بشري، به صورت جدي‏تر و جديدتر مطرح است و عمدتا در قالب رابطه علم و دين مورد بحث قرار مي‏گيرد.
يكي از عوامل اصلي عدم رويكرد پاره‏اي از نسل جوان به دين اين است كه كساني دين را امري غير معقول و غير منطقي و غير علمي قلمداد كرده‏اند. اين گروه را اعتقاد بر آن است كه اصولاً در دين نبايد به دنبال يك نظام منطقي و عقلاني بود. يعني دين برنمي‏تابد كه به محك تفكر منطقي زده شود و از اين آزمايش سربلند بيرون آيد. مي‏گويند چگونه مي‏توان تفكر و استدلال كرد و به لوازم آنها ملتزم شد و در عين حال متدين و متعبد ماند؟
پيش فرض اين طايفه اين است كه علوم و معارف بشري، يعني آنچه كه از غير طريق الهي حاصل آمده و تراوش فكر بشر است با علوم و معارف الهي ـ كه فرآورده وحي اند ـ تعارض داشته و غير قابل جمع است! يكي از ترفندهاي مخوف تهاجم فرهنگي اين است كه دين را از صحنه دانش، فرهنگ و سياست و... بيرون كنند و در همين راستا است كه دشمن سعي وافر دارد چهره‏اي عبوس و غير منطقي و غير علمي از دين ترسيم نمايد تا نسل جوان دوستدار جمال و خواهان دانش و كمال، خود به خود از دين فاصله بگيرد، چه با حذف دين از جامعه، هر اقدام ديگري ممكن و آسان است.
پر واضح است كه بزرگ‏ترين رادع و مانع در مقابل "شبيخون فرهنگي" چيزي جز "دين" به عنوان اصلي ترين منبع تغذيه فرهنگ نيست و اگر خداي ناكرده روزي دشمن پايه اين سدّ عظيم را در جامعه ما سست نمايد، بر سر ما آن خواهد آمد كه بر سر امثال اندلس اسلامي آورده شد!
طبيعي است كه دفاع در مقابل چنين "شبيخوني" منحصر به يكي دو راه خاص نيست، طرح مباحث ديني در قالب تفكر استدلالي، استفاده از هنر و نيز آشنا نمودن نسل جوان با زبان وحي و ترويج فرهنگ قرآن از جمله روش‏هاي موفقي است كه مي‏تواند به كار گرفته شود.

تعقّل و اهميّت آن از ديدگاه اسلام

در تمام شرايع و اديان الهي به ويژه دين مبين اسلام مسأله "تعقل و تفكر" از جايگاهي بس رفيع و منيع برخوردار است.
در قرآن كريم 49 مورد كلمات هم ريشه عقل به كار رفته است و مكرر خداي تعالي از بندگان خود مي‏خواهد تا عقل خود را به كار گرفته و دور از هر گونه تقليد كوركورانه اسلام و ايمان بياورند، و بيش از 300 مورد در قرآن به مسأله تفكر، تعقل، تذكر، تدبر، تفقه، ... اشاره شده است كه تماما مؤيد اهميت مسأله "تعقل و تفكر" در ديدگاه اسلام است.
همچنين بخش عظيمي از روايات و احاديث منسوب به پيامبر اكرم و ائمه معصومين ـ عليهم السلام ـ اختصاص به مقوله "عقل" و اهميت "تعقل و تفكر" دارد تا جايي كه در جوامع روايي ما، بابي مستقل تحت عنوان "كتاب العقل" وجود دارد.
از آن‏جا كه عقل داراي معاني متعدد و بعضا متضادي است و كاربردهاي مختلفي به صورت اشتراك لفظي دارد، لازم است كاربردهاي مختلف و معاني متعدد عقل تبيين گردد تا معناي مورد نظر از "عقل و تعقل" كه در آيات و روايات وارد شده روشن شود.

عقل در استعمالات لغوي

ريشه عقل در شكل‏هاي فعلي و اسمي خود كاربردهاي گوناگوني دارد كه با استفاده از كتب لغت به برخي از آنها اشاره مي‏كنيم.2
1ـ عَقَلَ الدواء بطنه؛ دارو شكم او را بند كرد.
2ـ عَقَّلَ الابل: زانوي شتر را محكم بست.
3ـ عَقْلَ: ديه، پناهگاه، دژ و قلعه، دل و قلب، نوعي جامه.
4ـ اعْقَلَ: شتر پاي برتافته.
عقال: ريسماني كه بدان دست و پاي شتر را بندند.
عقول: داروي قابض.
معقول: آنچه به چنگ دل آيد.
چنانچه در معاني مشتقات "عقل" و حتي مترادفات آن مانند حجر و نهي دقت كنيم، مشاهده مي‏كنيم در تمام آنها مفهومي مشترك وجود دارد، مفهومي كه در كتاب‏هاي لغت با كلمات حبس، قبض، منع، امساك، شدّ، جمع، حصن و... بيان شده است.

تعريف عقل

براي عقل تعاريف متعددي ارائه شده است كه در اين‏جا به چند مورد آن اشاره مي‏كنيم.
غزالي چهار معنا براي عقل ذكر مي‏كند:3
معناي اوّل: عقل صفتي است كه باعث تمايز انسان از ساير حيوانات شده و آدمي را براي قبول علوم نظري و تدبير اعمال خفيه فكري مستعد مي‏سازد.
معناي دوّم: عقل عبارت است از معلوماتي كه در ذات طفل مميز پديد مي‏آيد تا آنچه را جايز است روا شمارد و محالات را محال داند، مانند علم به اين كه دو بيش از يك است.
معناي سوم: عقل عبارت است از علومي كه از تجربه امور حاصل مي‏شود.
معناي چهارم: عقل عبارت است از قوه‏اي كه به واسطه آن عواقب امور شناخته مي‏شود.
غزالي در پايان سخن خود به فرمايش حضرت علي ـ عليه السلام ـ اشاره مي‏كند كه مي‏فرمايند:
رأيت العقل عقلين فمطبوع و مسموع
و لاينفع مسموع إذا لم‏يك مطبوع
كما لاتنفع الشمس و ضوء العين ممنوع4
آن‏گاه نتيجه مي‏گيرد كه دو معناي نخست، مصداق عقل مطبوع بوده و در فطرت هر انساني وجود دارد و قابل اكتساب نيست و دو معناي اخير مصداق عقل مسموع است كه قابليت اكتساب و اشتداد دارد و همان قوه ابتكار فرد است.
حكيم متألّه صدرالدين شيرازي در شرح اصول كافي ذيل حديث "العقل ما عبد به الرحمن..." شش معنا براي عقل ذكر كرده است.5
الف: صفتي است كه باعث تمايز انسان از ساير حيوانات شده و آدمي را براي قبول علوم نظري و عملي مستعد مي‏سازد.
اين صفت در تمام انسان‏ها اعم از ذكي و احمق و نائم و غافل و... يكسان است.
ب: معناي دوّم همان است كه بر زبان متكليمن جاري است6 كه مي‏گويند: "هذا ما يوجبه العقل و هذا ما ينفيه العقل" و منظور آنها همان "مشهور" نزد عموم است، مانند آراي محموده و امور مقبوله‏اي كه تمام مردم يا اكثريت آن را "خوب" مي‏دانند.
ج: عقل به معنايي كه در كتب اخلاقي كاربرد دارد كه جزئي از نفس است و مراد از آن "مواظبت" بر اعمال و كردار در مدت زمان طولاني است تا به وسيله آن "خُلق و عادت" به دست آيد. اين معناي از عقل كه به نام "تجربه" نيز خوانده مي‏شود، با گذشت عمر آدمي قابل اشتداد و ازدياد است.
د: در معناي چهارم همان چيزي است كه جمهور مردم "انسان عاقل" را به آن مي‏شناسند، عاقل به اين معنا به كسي گفته مي‏شود كه در جلب خير و دوري كردن از شر، فطن و زيرك باشد گرچه صرفا منحصر در امور دنيوي باشد.
ه•• : عقل به معنايي كه در كتاب نفس آمده است كه داراي چهار مرتبه است؛ عقل بالقوه، عقل بالملكه، عقل بالفعل و عقل مستفاد.
و: عقل به معنايي كه در كتاب الهيات ذكر شده و اشارت به موجودي دارد كه صرفا تعلق به مبدع خود، يعني خداوند تبارك و تعالي دارد و هيچ گونه وابستگي به موضوع يا ماده يا بدن ندارد. عقل به اين معنا مبرّا از جنبه‏هاي بالقوه و نقض بوده و متعلق به عالم جبروت است.
جناب صدر المتألّهين پس از ذكر معاني فوق الذكر مي‏فرمايد: عقل به هركدام از معاني فوق ممكن است با "نكراء و شيطنت" اشتباه شود. منشأ اين اشتباه اين است كه هر دوي آنها در سرعت عمل و فطانت مشتركند؛ خواه در امور شرّ و دنيوي و خواه در امور خير و اخروي. سپس اضافه مي‏كند عباد الرحمن كساني هستند كه قوّه مفكّره خود را در امور خير و آجل به كار گيرند و عقل آنها در مقابل شيطنت و بلاهت قرار داشته و مصداق اين روايت شريفند كه: "العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان".
جرجاني در "التعريفات" چند معنا از عقل را بيان كرده كه به اختصار به ذكر آنها مي‏پردازيم.7
الف: عقل همان نفس ناطقه است كه ذاتا مجرد است.
ب: جوهري روحاني است كه تعلق به بدن انسان دارد.
ج: نوري است در قلب كه به وسيله آن حق و باطل از هم باز شناخته مي‏شود.
د: جوهر مجرّدي است كه مدبّر بدن انسان است.
ه•• : قوه‏اي است عاقله كه آلتي براي نفس ناطقه محسوب مي‏گردد.
و: همان نفس و ذهن است و از آنجايي كه مُدرِك كليات است عقل ناميده شده است.
صاحب تعريفات پس از بيان اين موارد تعريف خود را چنين ارائه مي‏دهد:
"الصحيح انّه جوهر مجرد يدرك الغائبات بالوسائط و المحسوسات بالمشاهدة"؛ يعني عقل جوهر مجردي است كه امور غير محسوس را با وسائط (دليل و استدلال) و امور محسوس را با مشاهده درك مي‏كند.

ما حصل تعاريف

از مجموع تعاريف ارايه شده چنين به دست مي‏آيد كه واژه "عقل" به معاني مختلفي به كار مي‏رود. معاني ارايه شده، از نظم و نسق خاصي برخوردار نيست. بدون ترديد، اين نابساماني ريشه در كاربردهاي متعدد واژه عقل دارد كه به صورت اشتراك لفظي استعمال شده است.
معاني گوناگون عقل را در چهار محور زير مي‏توان قرار داد:
الف: عقل به عنوان قوه‏اي از قواي انساني كه خود به گونه‏هاي مختلف و تعابير متعدد مطرح شده است (وجه مميزه انسان از حيوان، قوه تشخيص خير از شرّ، مدبّر بدن انسان، مدرك كليّات).
ب: عقل به معناي علوم و مبادي بديهي و غير اكتسابي؛ مبادي از قبيل اصل هوهويت، اصل عليّت و... .
ج: عقل به معناي علوم اكتسابي كه محصول تجربه است، در اين معنا هر كه را تجربه بيشتر باشد عاقل‏تر گويند.
د: عقل به معناي صادر اوّل يا عقل كل و همچنين وسائط بين خالق و مخلوق كه بعضا بر فرشتگان نيز اطلاق گرديده است.
وجه اشتراك معاني مذكور اين است كه عقل، حقيقت ارزشمندي است كه نه جسم است و نه جسماني، بلكه موجودي مجرد است.
عقل به دو معنا در همه انسان‏ها حتي در كساني كه از بهره هوشي اندكي برخوردار بوده و حتي در شخصي كه در خواب به سر مي‏برد وجود دارد؛ يكي به معناي مدرك كليات كه استعداد ادراك كليات را داشته و وجه مميزه انسان از ساير حيوانات است؛ و دوّم به معناي علوم و مبادي بديهي و غير اكتسابي (ماقبل التجربة) كه در همه انسان‏ها حتي اطفال نيز وجود دارد، مثل اصل عليّت، اصل هوهويت، و علم به اين معنا كه دو بيشتر از يك مي‏باشد و... .
بنابر اين عقل به اين دو معنا در طبع و فطرت انسان‏ها نهاده شده و قابل اكتساب و اشتداد نيست.
عقل به دو معناي ديگر در همه انسان‏ها يكسان نيست؛ يكي به معناي قوه تشخيص خير از شر و خوب از بد؛ و دوّم به معناي علوم اكتسابي كه از طريق تجربه به دست مي‏آيد (مابعد التجربه).
قدر مسلم آن است كه قرآن كريم به مسأله "علم‏آموزي" و "تعقل" اهميت خاص داده و از انسان‏ها خواسته است كه در كسب علم و دانش تلاش كنند و عقل خويش را به كار گيرند.
به نظر مي‏رسد كه در قرآن كريم، عقل به معناي قوه‏اي از قواي انساني مطرح است كه مي‏تواند بينديشد و از معلومات بديهي و اكتسابي كه در نزد خود دارد به كشف مجهولات نايل آمده و خير و شر و خوب و بد را از هم باز شناسد. صاحب تفسير الميزان نيز در اين خصوص چنين نتيجه مي‏گيرد:
"عقل عبارت است از نيروي مجردي كه درانسان وجود دارد و مي‏تواند مبدأ صدور احكام كلي باشد و آدمي به وسيله آن ميان صلاح و فساد و ميان حق و باطل و ميان راست و دروغ فرق مي‏گذارد."8
نكته‏اي كه در اين‏جا محل تأمّل است اين است كه در قرآن كريم و احاديث درباره ماهيت عقل و تعقل چندان سخن به ميان نيامده است، بلكه به مواردي از قبيل اهميت تعقل و شرايط آن، هدف و غايت تعقل و نتايج و آثار آن و نيز مواردي كه بايد روي آن تعقل و تفكر نمود، پرداخته شده است كه دراين نوشتار به فراخور بحث به مواردي از آن خواهيم پرداخت.

الف ـ اهميّت تعقّل

"قرآن كريم، ايمان را بر پايه تعقل و تفكر گذاشته است، قرآن همواره مي‏خواهد كه مردم از "انديشه" به "ايمان" برسند و در آنچه بايد به آن مؤمن و معتقد بود و آن را شناخت، "تعبد" را كافي نمي‏داند."9
از بررسي مجموعه آياتي كه در قرآن مجيد آدمي را به تفكر و تعقل دعوت مي‏كند، به سهولت مي‏توان نتيجه گرفت كه از نگاه قرآن كريم "حيات انساني حياتي است فكري" و مهم‏ترين وجه تمايز انسان و ديگر حيوانات اين است كه انسان، حيواني است متفكّر و زندگي بشر نيز بدون تفكر و تعقل سامان نمي‏پذيرد. اين كه قرآن بيش از سيصد مورد به مسأله "تفكّر" و "تعقّل" اشاره نموده است و تفكر را اساس و زير بناي تكامل قلمداد كرده و ريشه تمام مفساد اجتماعي و فردي را حاكم نبودن عقل دانسته، خود بهترين دليل براي اثبات اهميت "تفكر" و "تعقل" در نزد قرآن كريم است.
قرآن كريم به شدت كساني را كه از اين موهبت خدادادي استفاده نمي‏كنند مورد نكوهش قرار داده و مي‏فرمايد: "و يجعل الرجس علي الذين لايعقلون"10.
موارد ذيل به وضوح مي‏تواند اهميت عقل و تعقل از ديدگاه قرآن را نمايان سازد:
الف ـ قرآن قانون عليت را بدون استثنا در تمام موارد، چه در حيطه موجودات مادي و چه در حيطه مجردات و معجزات و... مي‏پذيرد.
ب ـ در قرآن اساسي‏ترين مسأله قرآني، يعني مسأله توحيد، به وسيله براهين عقلي ثابت شده است.
ج ـ در قرآن ضرورت نبوت و صدق دعوي پيامبر به برهان عقلي ثابت شده است.
د ـ قرآن كريم بسياري از احكام را با قوانين عقلانيه‏اي كه در ظرف اجتماع و در سطح افكار عمومي جريان دارد توضيح داده و تبيين عقلاني مي‏كند.
ه•• ـ قرآن كريم تفكر و تعقل را زير بناي تكامل انسان‏ها و جهالت آنها را دليل هلاكت آنها مي‏داند: "لو كنّا نسمع أو نعقل ما كنّا في أصحاب السعير"11.
و ـ آنچه را كه اسلام حلال نموده، قطعا خالي از منع عقلي است و آنچه را كه حرام كرده يقينا داراي ممنوعيت عقلي است.
ز ـ صفات رذيله از قبيل ظلم، خلف وعده، لهو و لعب و ساير رذايل اجتماعي و اخلاقي را همان طور كه عقل قبيح مي‏شمارد، قرآن نيز قبيح مي‏داند.
ح ـ حجيت و حقانيت خود قرآن نيز به وسيله عقل اثبات شده و عقل دليل بر اعتبار آن است، به تعبير ديگر "منشأ حرمت به وحي الهي عقل است".12
ط ـ قرآن كريم راه عقل را عمومي‏ترين راه شناخت دانسته و ضمن تأييد راه‏هاي ديگر مانند راه دل و... بيشترين تأكيد و اشارت را به عقل دارد. در اين باره يكي از مفسران گرانقدر معاصر چنين مي‏نگارد:
"قرآن هم راه عقل و انديشه را محترم شمرده و هم راه دل را، ولي چون راه اوّل عمومي‏تر است بيشتر در مورد آن سخن گفته است، بر خلاف راه دل كه براي اوحدي از بشر و خاصان از اولياي الهي و افراد ممتاز بشر بيان كرده و به سختي آن هشدار داده است."13
ي ـ قرآن معتقد است كه بشر نمي‏تواند متفكر نباشد، و زندگي او بدون تعقل و تفكر سامان نمي‏پذيرد.
ك ـ قرآن مجيد هر آنچه كه سلامت و حكمراني عقل را مختل مي‏سازد و آن را در مرحله عمل دچار خبط مي‏كند، مانند شراب و قمار و لهو و غش در معامله و نيز دروغ و افترا و بهتان و ترور و... حرام كرده است.
ل ـ قرآن كريم مهم‏ترين روش براي دعوت به سوي حق را حكمت و برهان مي‏داند، آن‏جا كه مي‏فرمايد: "ادع الي سبيل ربّك بالحمكة و الموعظة الحسنة و جادلهم باللّتي هي أحسن"14.
م ـ قرآن، ايماني را كه مبتني بر تعقل و تفكر نباشد بي ارزش دانسته و اساس هدايت اسلام را بر مبناي علم و معرفت مي‏داند نه تقليد كوركورانه.
ن ـ در ديدگاه قرآن كساني كه به دين الهي پشت كرده‏اند بي‏خرد معرفي شده‏اند: "و إذا ناديتم الي الصلاة اتّخذوها هزوا و لعبا ذلك بأنّهم قوم لايعقلون"15، "و من يرغب عن ملّة ابراهيم إلاّ من سفه نفسه"16.
ث ـ خداي سبحان در قرآن به صاحبان عقل بشارت و مژده داده و فرموده است: "فبشّر عبادي الذّين يستمعون القول فيتّبعون أحسنه اولئك الّذين هديهم اللّه‏ و اولئك هم اولو الألباب"17.

عقل از نگاه روايات

در كتاب "العقل و الجهل" اصول كافي سي و چهار حديث در باب اهميت عقل وارد شده كه فهرست وار به مطالب زير اشارت دارد:
ـ عقل محبوب‏ترين مخلوق در نزد خداست(حديث اوّل).
ـ عقل هميشه توأم با حيا و دين است(حديث 2).
ـ عقل وسيله‏اي براي پرستش خدا و اكتساب بهشت و سعادت است(حديث 3).
ـ عقل بهترين دوست هر انساني است(حديث 4).
ـ عقل عامل دينداري است(حديث 6).
ـ عقل هركس ميزان سنجش او در روز قيامت است، نه عبادت و فضل او(احاديث 7 ـ 8 ـ 9).
ـ عقل مانع پيروي از شيطان است(حديث 10).
ـ عقل بهترين هديه خدا به بندگان است(حديث 11).
ـ عقل پوشاننده و ساتر است و به وسيله آن مي‏توان بر هواي نفس غلبه كرد و محبت مردم را به دست آورد(حديث 11).
ـ عقل موهبتي است غير اكتسابي(حديث 18).
ـ عقل حجت خدا بر مردم است كه به وسيله آن مي‏توان امام زمان خويش راشناخت(حديث 20).
ـ عقل پايه و اساس شخصيت انسان است و هوش و فهم و حافظه و دانش از عقل سرچشمه مي‏گيرد(حديث 23).
ـ عقل سودبخش‏ترين سرمايه است(حديث 25).
ـ نماز و صدقه و حج زياد، بدون عقل و تعقل، آدمي را به درجات عالي نمي‏رساند(حديث 19 و 28).
ـ عدم اعتماد راسخ به امامت و ولايت نتيجه كوتاهي عقل فرد است(حديث 5).
ـ انسان عاقل طمعكار نيست و آرزوهاي طولاني ندارد(حديث 16).
ـ عاقل‏ترين مردم، خوش اخلاق‏ترين آنهاست(حديث 17).
ـ دينداري كه عقل ندارد، ارزش و منزلتي براي او نيست گرچه به ظاهر از محبان اهل بيت باشد(حديث 32).
ـ آدمي با عقل خويش مي‏تواند به سرچشمه‏هاي حكمت برسد(حديث 34).
ـ نتيجه عقل دينداري و ادب است(ميزان الحكمه، ج 6، ص 406).

شرايط تعقّل

از امام صادق ـ عليه السلام ـ سؤال شد، عقل چيست؟ حضرت در پاسخ فرمودند: "العقل ما عبد به الرحمن و اكتسب به الجنان".
در اين ديدگاه شخص عاقل كسي است كه خدا را مي‏پرستد و در زمره رستگاران است و بالطبع جاهل كسي است كه غير خدا را مي‏پرستد و در زمره دوزخيان است.
به تعبير مرحوم علاّمه طباطبايي آيه شريفه "و من يرغب عن ملّة ابراهيم إلاّ من سفه نفسه" و روايت مذكور، هر دو، معناي واحدي افاده مي‏كنند و اين آيه شريفه عكس نقيض آن روايت است.18
در نظر قرآن كريم كسي كه عاقل است ديندار نيز هست و كسي كه از دين الهي رويگردان باشد سفيه بوده و از عقل محروم است.
در ادامه همين روايت از امام ـ عليه السلام ـ سؤال شد: "فالذّي كان في معاويه؟"؛ پس آنچه در شخص معاويه(و امثال او) وجود داشت كه به وسيله آن مي‏انديشيد وبه حل مشكلات و مسايل نايل مي‏گشت چه بود؟ حضرت در پاسخ فرمودند: "تلك النكراء، تلك الشيطنة و شبيهة بالعقل و ليست بالعقل"19.
بنابراين اگر كسي انديشه خويش را محدود به مطامع دنيوي و عبادت و بندگي غير اللّه‏ نمود از ديدگاه اسلام، عاقل به شمار نمي‏رود و در حقيقت چنين فردي از فطرت خويش منحرف شده و از نظر قرآن كريم سفيه ناميده شده است، هر چند در معادلات مادي و در نظر مردم عاقل شمرده شود.

ديدگاه استاد شهيد مرتضي مطهري درباره عقل و دين

استاد مطهري معتقدند كه هيچ گونه تضادّ و تبايني بين عقل و دين وجود ندارد تا جايي كه عقل در رديف كتاب و سنت قرار گرفته و حجيّت دارد. وي نحوه حجيّت عقل در احكام شرعي را چنين تبيين مي‏كند:
"يكي از مسلّمات اسلامي، مخصوصا از نظر ما شيعيان اين است كه احكام شرعي تابع و منبعث از يك سلسله مصالح و مفاسد واقعي است، يعني هر امر شرعي به علت يك مصلحت لازم الاستيفاء است و هر نهي شرعي ناشي از يك مفسده واجب الاحتراز است. خداوند متعال براي اين كه بشر را به يك سلسله مصالح واقعي كه سعادت او در آن است برساند يك سلسله امور را واجب يا مستحب كرده است و براي اين كه بشر از يك سلسله مفاسد دور بماند او را از پاره‏اي كارها منع كرده است، اگر آن مصالح و مفاسد نمي‏بودند نه امري بود و نه نهيي، و آن مصالح و مفاسد و به تعبير ديگر آن حكمت‏ها به نحوي است كه اگر عقل انسان به آنها آگاه گردد همان را حكم مي‏كند كه شرع كرده است".20
در ادامه به مواردي كه حكم آنها از طريق نقل نرسيده است اشاره كرده و به عنوان مثال حكم عقل و بالتبع حكم شرع را در مورد حرمت "ترياك" بيان مي‏كند و مي‏گويد: در حقيقت عقل در اين گونه موارد صغري و كبراي منطقي تشكيل مي‏دهد به اين ترتيب:
1ـ در فلان مورد مصلحت لازم الاستيفايي وجود دارد(صغري).
2ـ هر جا كه مصلحت لازم الاستيفايي وجود داشته باشد قطعا شارع بي تفاوت نيست بلكه استيفاي آن را امر مي‏كند(كبري).
3ـ پس در مورد بالا حكم شرع اين است كه بايد آن را انجام داد(نتيجه).
استاد مطهري بر اين اعتقادند كه قرآن نه تنها در مقابل عقل و احكام آن قرار ندارد بلكه به دلايل فراواني مؤيد عقل است.21
برخي از اين دلايل از نظر ايشان به قرار ذيل است:
1ـ در آيات بسياري، به صراحت سنديت عقل امضا شده است:
"و يجعل الرجس علي الّذين لايعقلون"22؛ "انّ شرّ الدّواب عند اللّه‏ الصم البكم الذين لايعقلون"23.
و يا قرآن از حريف استدلال عقلي طلب كرده است:
"قل هاتوا برهانكم"24.
و يا رسما بر اثبات وحدت واجب الوجود استدلال آورده است:
مانند: "لو كان فيهما آلهةٌ إلاّ اللّه‏ لفسدتا"25.
2 ـ قرآن از نظام علّي و معلولي استفاده مي‏كند و مسايل را در ارتباط اصل عليّت مطرح مي‏كند. اصل عليّت كه يكي از مهم‏ترين اصول عقلي است در همه جا توسط قرآن پذيرفته شده است. قرآن اصل عليت را كه پايه تفكرات عقلاني است محترم شمرده و به كار مي‏برد و با آن كه قرآن از جانب خدا سخن مي‏گويد و خداوند نيز آفريننده نظام علت و معلولي است و طبعا سخن از ماوراء نيست كه علت و معلول مادون آن قرار دارند با اين همه از اين موضوع غفلت نمي‏كند كه از نظام سببي و مسببي عالم ياد كند و وقايع و پديده‏ها را مقهور اين نظام بداند، مثلاً در آيه "انّ اللّه‏ يغيّر ما بقوم حتّي يغيّروا ما بأنفسهم"26 و نظاير آن و همچنين مواردي كه به مطالعه تاريخ و نتيجه‏گيري از آن توصيه مي‏كند مؤيد نظر فوق الذكر است.
3ـ قرآن علاوه بر تشريح احكام، فلسفه آنها را نيز بيان مي‏كند، مثلاً در خصوص نماز فلسفه آن را چنين ذكر مي‏كند: "إنّ الصلاة تنهي عن الفحشاء و المنكر"27 و در خصوص روزه مي‏فرمايد: "كتب عليكم الصيام كما كتب علي الذّين من قبلكم لعلّكم تتّقون"28.
از طرف ديگر قرآن رعايت احكام منطق را براي جلوگيري از لغزش عقل تأييد نموده و با لغزشگاه‏هاي عقل به مبارزه مي‏پردازد. يكي از لغزشگاه‏هاي عقل پيروي از "ظن و گمان" است كه قرآن در مواردي انسان‏ها را از ظن و گمان برحذر داشته است، مانند: "ان تطع أكثر من في الأرض يضلّوك عن سبيل اللّه‏ ان يتبعون الاّ الظن و ان هم الاّ يخرصون"29؛ "و لاتقف ما ليس لك به علم"30.
دومين لغزشگاهي كه قرآن به آن اشاره كرده است "تقليد كوركورانه" است كه قرآن در موارد زيادي انسان‏ها را از آن برحذر داشته است:
"و إذا قيل لهم اتّبعوا ما أنزل اللّه‏ قالوا بل نتّبع ما ألفينا آبائنا و لو كان آباءهم لايعقلون شيئا و لايهتدون"31.
سومين لغرشگاه عقل از ديدگاه قرآن پيروي از "هواي نفس" است كه قرآن در موارد عديده‏اي انسان ها را از آن برحذر داشته است:
"ان يتّبعون الاّ الظنّ و ما تهوي الأنفس"32.
همچنين در مواردي قرآن كريم تأكيد دارد كه تعقل بدون تقوا و عمل صالح و علم جهت‏دار نمي‏تواند سعادت آدمي را در پي داشته باشد كه تفصيل هر كدام از اين شرايط خود مقال و مجالي مستقل مي‏طلبد.

تلازم عقل و وحي

در خصوص كارايي عقل و نسبت آن با وحي دو نظريه افراطي وجود دارد:
گروه اوّل كساني هستند كه عقل را حاكم مطلق دانسته و هيچ گونه محدوديتي براي آن در شناخت معارف دين قايل نيستند. اينان تا آن‏جا پيش رفته‏اند كه عقل را به تنهايي براي هدايت بشر كافي مي‏دانند.
گروه دوّم نيز راه تفريط در پيش‏گرفته و به طور كلي عقل را از حجيت ساقط نموده، تا جايي كه وحي (نبوت) را به تنهايي براي هدايت بشر كافي مي‏دانند.
گروه اوّل عقل خود را بر خداي تعالي حكومت داده و در حقيقت خداي سبحان را محدود و نيازمند به قوانين عقلي دانسته‏اند. گروه دوّم نيز عقل و احكام آن را بي اعتبار دانسته، آن را در شناخت افعال خداي تعالي عاجز مي‏دانند.
اشكالات بسيار اساسي بر اين دو ديدگاه وارد است كه در حيطه اين مقال نيست. نكته مورد تأكيد در اين نوشتار اين است كه نه تنها عقل مؤيد وحي است، بلكه وحي نيز مؤيد و مكمل عقل است.
اين خطاي بزرگي است كه كساني عقل و شرع (وحي) را در مقابل يكديگر قرار داده، آن‏گاه احكام عقلي و احكام شرعي را با يكديگر مقايسه مي‏كنند. حقيقت امر اين است كه شرع مشتمل بر احكام عقلي و نقلي است و در اين صورت معنا ندارد كه عقل را در مقابل شرع قرار دهيم. قرآن كريم كه تمام حقيقت وحي و در بردارنده تمام پيام شارع مقدس است، نه تنها مخاطبين خود را به استدلال و تعقّل دعوت مي‏كند، بلكه خود نيز همه جانبه حجّت‏هاي عقلي، يعني استدلال‏هايي كه عقل بشر باآنها آشناست، مي‏پردازد و قوانين عقلي (مانندقاعده عليت) را بدون استثنا مي‏پذيرد و در مقابل نيز، همين عقل بشري به صراحت، حقانيت و صداقت وحي را امضا كرده است.
علاّمه طباطبايي معتقد است: "دين هدفي جز اين ندارد كه مي‏خواهد مردم به كمك استدلال و با سلاح منطق عقلي و به نيروي برهان كه فطرتا به آن مجهزند، به شناخت حقايق جهان ماوراي طبيعت نايل آيند... اصولاً بين روش انبيا در دعوت مردم به حق و حقيقت و بين آنچه كه انسان از طريق استدلال درست و منطقي به آن مي‏رسد فرقي وجود ندارد؛ تنها فرقي كه هست عبارت است از اين كه پيغمبران از مبدأ غيبي استمداد مي‏جستند و از پستان وحي شير مي‏نوشيدند."33
حاصل سخن اين كه عقل بشري را نه آن مقدار توان است كه بدون هر گونه محدوديتي بتواند به شناخت خدا و معارف بپردازدـ چه رسد به اين كه بتواند به تنهايي براي هدايت بشر كافي باشدـ و نه آن مقدار ناتوان است كه از فهم كتاب و سنت به طور كلي عاجز باشد. سخن صواب آن است كه عقل بشري، قادر به درك و فهم زبان وحي است و مجاز است كه به تفسير و تحليل آيات قرآني بپردازد، ولي البته پر واضح است كه از شناخت كنه ذات خداي تعالي و همچنين درك و فهم حقيقت قرآن ـ آن گونه كه هست، به خصوص آيات احكام ـ قاصر و ناتوان است.

نتايج حاصله

الف ـ رابطه تأييدي دين و عقل دو سويه است.
اسلام اهميّت ويژه‏اي براي عقل و تعقل قايل شده و "ايمان و تعبّدي" را كه مبتني بر "عقل و تعقل" نيست و صرفا تقليد كوركورانه است بي ارزش مي‏داند، از سوي ديگر تبيين عقلاني دين نيز امري ضروري است.
ب ـ هرگونه تفكر و تعقلي مورد تأييد دين نيست.
تفكّر و تعقّلي مورد تأييد اسلام است كه توأم با "تقوا" و "علم" و "عمل صالح" بوده و در نهايت منجر به عبوديّت و خضوع مطلق آدمي در برابر آفريدگار جهانيان گردد.

پاورقيها:

14 ـ نحل / 125.
10 ـ يونس / 100.
12 ـ الميزان، ج 7، ص 411؛ و همچنين ر.ك: تفسير موضوعي آية اللّه‏ جوادي آملي، ج 4، ص 96.
1 ـ ديدگاه‏هاي قرآني كه در اين نوشتار ذكر شده عمدتا مبتني بر آراي علاّمه طباطبايي ـ رحمه اللّه ـ در تفسير گرانسنگ "الميزان" است.
11 ـ ملك / 10.
19 ـ اصول كافي، ج 1، ـ كتاب العقل و الجهل، حديث سوم.
18 ـ الميزان، ج 1، ص 452؛ ج 2، ص 376.
17 ـ زمر / 17 ـ 18.
13 ـ جوادي آملي، تفسير موضوعي، قم، مركز نشر فرهنگي رجا، ج 2، ص 514.
16 ـ بقره / 130.
15 ـ مائده / 58.
20 ـ مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي، ج 3، انتشارات صدرا، ص 50.
22 ـ يونس / 100.
27 ـ عنكبوت / 45.
26 ـ رعد / 11.
21 ـ مطهري، مرتضي، آشنايي با قرآن، ج 1 و 2، انتشارات صدرا، ص 47.
25 ـ انبياء / 22.
24 ـ بقره / 111.
2 ـ مفردات راغب؛ لسان العرب؛ صحاح اللغة؛ كتاب العين؛ المصباح المنير؛ النهايه؛ مجمع البحرين و معجم الوسيط، ذيل ماده عقل.
23 ـ انفال / 22.
33 ـ طباطبايي، محمد حسين، علي در فلسفه الهي، ترجمه سيّد ابراهيم سيّد علوي، انتشارات اسلامي، 1361، ص 13.
3 ـ غزالي، امام محمد، احياء علوم الدين، بيروت، انتشارات دارالقلم، ج 1، صص 81 و 82.
4 ـ المحجة البيضاء، ج 1، ص 179؛ همان، ج 5، ص 29؛ الوافي، ج 1، ص 55.
5 ـ صدر المتألهين شيرازي، شرح اصول الكافي، تصحيح محمد خواجوي، تهران، مؤسسه مطالعات و تحقيقات فرهنگي، ج 1، ص 229.
6 ـ ظاهراً اين معناي عقل همان "عقل سليم" است كه از آن به "عرف عقلايي" نيز ياد مي‏كنند (Commom scnse).
7 ـ جرجاني، علي بن محمد، التعريفات، بيروت، دار السرور، ص 65.
8 ـ طباطبايي، محمد حسين، الميزان في تفسير القرآن، ترجمه سيّد محمد باقر موسوي همداني، قم، انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، 1365،ج 1،ص 229.
9 ـ مطهري، مرتضي، آشنايي با علوم اسلامي، تهران، انتشارات حكمت، ص 10.
------------------------------------------------------------------------------------------
منبع:نشريه حوزه اصفهان ، شماره 3
پنج شنبه 27 مهر 1391  3:52 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : جایگاه اندیشه و اندیشیدن در نظام تربیتی اسلام

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

  عنوان مقاله : نسبت تعبد و تعقل در آیین پیامبر و انسان معاصر

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

  عنوان مقاله : تفكر و منابع آن از ديدگاه قرآن كريم

دریافت فایل pdf

 

 

 

پنج شنبه 27 مهر 1391  3:53 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : بصیرت از منظر قرآن و روایات

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : بررسی مفهوم تفکر در قرآن کریم

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

  عنوان مقاله : بصیرت خواص از منظر قرآن کریم

دریافت فایل pdf

 

 

 

پنج شنبه 27 مهر 1391  3:53 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : ابعاد اندیشه ورزی از منظر قرآن کریم و دلالتهای آن برای نظام آموزشی

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : تحلیل حوزه های تفکر در قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

  عنوان مقاله : خردگرایی در آیین محمدی

دریافت فایل pdf

 

 

 

پنج شنبه 27 مهر 1391  3:53 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : رویکرد فرهنگی تربیتی مقایسه سیر مشاهده در قرآن و علوم تجربی

دریافت فایل pdf

 

 

  عنوان مقاله : علم نافع و هویت ساز

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : تفسیر و تأویل از دیدگاه صدرالمتألهین شیرازی

دریافت فایل pdf

 

 

 

پنج شنبه 27 مهر 1391  3:58 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : کتاب و کتابخوانی از منظر قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : آیه میثاق و نظریه خداشناسی فطری؛ رهیافتی تاریخی

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : فطرت و کرامت انسانی از منظر قرآن و امام

دریافت فایل pdf

 

پنج شنبه 27 مهر 1391  3:59 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : العلم و المال فی الاسلام

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

  عنوان مقاله : العلم و العلماء فی الاسلام

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : فلسفة العلم من المنظور القرآني

دریافت فایل pdf

 

 

پنج شنبه 27 مهر 1391  3:59 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

پاسخ به:بانک مقالات معارف قرآن

  عنوان مقاله : انسان در قرآن

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

 

  عنوان مقاله : معرفة الله، فطری است: آیات و روایات

دریافت فایل pdf

 

 

 

 

  عنوان مقاله : فطرت در آیینه قرآن

دریافت فایل pdf

پنج شنبه 27 مهر 1391  3:59 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

موانع تفكر صحيح از ديدگاه قرآن كريم

موانع تفكر صحيح از ديدگاه قرآن كريم

ابراهيم كلانترى*


چكيده

كدام موانع، فرايند تفكر را از مسير صحيح خود به انحراف مى كشاند و انسان را از نيل به حقيقت باز مى دارد؟ گرچه اين مسئله از مسائل اصلى دانش منطق به شمار مى آيد، ليكن اين مقاله درصدد است تا از نظرگاه آيات قرآن كريم به شناسايى موانع تفكر صحيح بپردازد و ديدگاه قرآن را در اين خصوص تبيين نمايد. با عنايت به اينكه قرآن كريم كتاب هدايت آدميان به قله هاى كمال و مقام بلند انسان كامل است، به يقين، آموزه هاى حيات بخش آن مى تواند در شناخت دقيق لغزشگاه ها و موانع تفكر صحيح ـ كه در حقيقت بخشى از موانع اصلى در مسير استكمالى انسان به شمار مى آيند ـ راه گشا باشد. نگارنده تلاش مى كند در اين نوشتار با روش استنادى و تحليلى و با مراجعه موردى به آيات قرآن و برخى از تفاسير معتبر، موانع اصلى تفكر صحيح را از منظر آيات وحى بررسى و تبيين نمايد و از اين منظر، ديدگاه روشنى را پيش روى خواننده گرامى قرار دهد.

كليدواژه ها:

قرآن، تفكر، تفكر صحيح، موانع تفكر.

مقدّمه

قدرت «تفكر» فصل مميز نوع انسان از حيوان است. انسان در پرتو همين امتياز ذاتى به شناخت دقيق و همه جانبه از خالق هستى، هدف و مقصد آن، اشيا، پديده ها، افكار، گرايش ها و نگرش هاى پيرامون خود مى پردازد و قادر مى شود به وسيله تفكر پرده از مجهولات خود بردارد. در مجموع آيات قرآن كريم، مشتقات ماده «فكر» هجده بار به كار رفته است كه سيزده مورد از كاربردهاى آن در سور مكى1 و پنج مورد آن در سور مدنى2 است. قرآن در اين گروه از آيات افزون بر دعوت آدميان به تفكر، اهميت، منابع و نتايج برآمده از تفكر صحيح را نيز متذكر مى شود. در نگاه برخى از همين آيات،3 قدرت تفكر مى تواند در جهت ناصواب نيز به كار گرفته شده و به نتايج باطل و نامنطبق بر حقيقت منتهى شود. مسئله مهم اين است كه كدام موانع، سير تفكر را به انحراف مى كشاند و آدمى را از نيل به حقيقت بازمى دارد؟
گرچه اين مسئله از ديرزمان تاكنون مورد توجه انديشمندان علم منطق قرار گرفته و پاسخ هايى نيز بدان داده شده است، اما راقم اين سطور درصدد است از نگاه قرآن كريم به اين مهم بپردازد و موانع تفكر صحيح را از منظر آيات قرآن مورد بررسى قرار دهد. ترديدى نيست كه مفسّران قرآن در ذيل آيات مرتبط با موضوع محل بحث به تبيين اين موانع نيز همت گماشته اند، ليكن تجميع و تنظيم همه آنها در قالب مجموعه اى واحد، كارى است كه كمتر بدان پرداخته شده است. تا آنجا كه نگارنده اطلاع دارد استاد شهيد مرتضى مطهّرى برخى از اين موانع را در يك تجميع اجمالى و به صورت استطرادى با عنوان «لغزشگاه هاى انديشه از نظر قرآن» در برخى از آثار مكتوب خود آورده اند.4
اما آنچه مطمح نظر نگارنده در اين نوشتار است تجميع همراه با تبيين شفاف ترى از مهم ترين اين موانع است كه به يقين مى تواند براى علاقه مندان به ساحت ملكوتى قرآن مفيد و مؤثر باشد.
بى گمان، براى انسان انديشمند و متفكرى كه قرآن را كلام ناب خالق هستى و هدايتگر بشر به قله هاى كمال و سعادت مى داند، بسيار حايز اهميت خواهد بود كه موانع تفكر صحيح را از دريچه اين وديعه الهى بشناسد و رهنمودهاى قرآن را در رفع آنها به درستى دريافت نمايد و به كار بندد.
در عصر جديد كه از يك سو سير انديشه و توليد فكر شتاب مضاعفى يافته و از سوى ديگر، حجم وسيعى از انديشه ها و افكار بشرى به انواع خطاها و انحراف ها آلوده گرديده، ضرورت بازشناسى موانع تفكر از نگاه آموزه هاى وحى از اهميتى فوق العاده برخوردار گرديده است.
به منظور روشن شدن مبادى اوليه مسئله، در آغاز، واژه شناسى لغوى و اصطلاحى تفكر و توضيح لازمى در باب روشمندى آن در نگاه علم منطق مورد توجه قرار مى گيرد و سپس مسئله محل بحث، از منظر آيات قرآن تحليل و بررسى مى گردد. در اين بخش كه بخش اصلى اين نوشتار به شمار مى آيد، با مراجعه موردى به برخى از آيات قرآن و تحليل محتواى هريك از آنها، پاسخ اين كتاب آسمانى به سؤال اصلى تحقيق روشن خواهد شد. اميد است اين گام ناچيز مقبول پيشگاه صاحب قرآن قرار گيرد.

تفكر در لغت

«تفكر» مصدر ثلاثى مزيد از ماده «ف ك ر» است. ابن منظور در بيان معناى لغوى فكر مى گويد: «اَلفَكرُ وَ الفِكرُ: اِعمالُ الخاطِرِ فى الشى ء»؛5 فَكر يا فِكر به كار گرفتن ذهن است در موضوع معينى.
فيروزآبادى نيز در اين خصوص مى نويسد: «الفِكر، بالكسر و يفتَحُ: اِعمالُ النَّظَرِ فى الشى ء.»6 طبرسى هم در بيان معناى فكرمى گويد: «والفكرجولان القلب بالخواطر.»7
راغب اصفهانى در تبيين معناى دو واژه «فكر» و «تفكر» مى گويد: «الفِكرةُ: قوه اى است كه علم را به سوى معلوم رهنمون مى شود و "تفكر" به حركت درآوردن اين قوه بر اساس نظر عقل است كه فقط براى انسان امكان پذير است نه حيوان. تفكر فقط در چيزى به كار مى رود كه تصوير صورتى از آن در قلب ممكن باشد. به همين خاطر، روايت شده است: "تَفَكَّروا فى آلاء اللّهِ وَ لا تَتفكروا فى اللّه"؛8 زيرا خداوند از اينكه در قالب صورتى توصيف شود منزّه است.»

تفكر در اصطلاح

ابن سينا در بيان معناى اصطلاحى فكر چنين مى گويد: «مراد از فكر در اينجا [منطق ]حركت و انتقال انسان از امور حاضر در ذهنش ـ تصورات يا تصديقات خواه يقينى باشند يا ظنى و خواه وضعى باشند يا تسليمى ـ به امور غير حاضر است، آن گاه كه تصميم و عزم چنين حركتى را داشته باشد.»9
ملّاهادى سبزوارى، در تعريف اصطلاحى فكر مى گويد: «فكر عبارت است از حركت ذهن (از مجهول) به مقدّمات پيشين و بازگشت ازمقدّمات به سوى مطلوب.»10
مظفر، در بيان كوتاهى فكر را اين گونه تعريف مى كند: «اِنَّ الفكر هو حركة العقل بين المعلوم و المجهول.»11 وى در توضيح اين تعريف، با برشمردن سه حركت براى عقل، فكر را عبارت از مجموع همين حركات دانسته است. اين حركات سه گانه عبارتند از: 1. حركت از مشكل (مجهول) به معلومات پيشين؛ 2. حركت عقل در معلومات پيشين به منظور جست وجوى آنچه مى تواند مشكل (مجهول) را حل كند؛ 3. حركت از معلومات به سوى مشكل (مجهول) براى حل آن.12
براساس آنچه گذشت، «تفكر» فرايندى است كه در آن انسان متفكر پس از برخورد با مشكل [= مسئله] قوّه ذاتى كشف مجهول را در وجود خود به حركت درمى آورد تا با گردش در مدارك و معلومات پيشين و زير و رو كردن آنها، به پاسخى براى مجهول خود دست يابد. در روان شناسى نيز تعريفى مشابه تعاريف فوق از تفكر ارائه شده است.13

روش شناسى تفكر صحيح

از آن رو كه قدرت تفكر ريشه در ذات و خميرمايه وجودى انسان دارد، فعليت آن در گرو هيچ دستورالعمل درونى يا بيرونى نمى باشد. قوّه تفكر با رشد حواس مادى و بلوغ نسبى جسم و جان انسان فعليت مى يابد و تمايز عينى انسان از حيوان را رقم مى زند.
آنچه محتاج دستورالعمل و ضوابط بسيار است تصحيح تفكر و قرار دادن آن در مسيرى است كه از هرگونه خطاى احتمالى در امان باشد. خطا در تفكر واقعيتى است كه انسان ها از هر صنف و طبقه اى همواره با آن دست به گريبان بوده اند. بى گمان، استنتاج از مقدّمات ناصحيح، استنتاج غلط از مقدّمات صحيح، خلط مقدّمات صحيح و سقيم، بى توجهى به اصول حاكم بر شيوه سازمان دهى استدلال و... به خطا در تفكر مى انجامد.14 حقيقت اين است كه پايه گذارى علم منطق نه به منظور وادار ساختن انسان به تفكر، بلكه به منظور تصحيح تفكر وى صورت گرفته است.15 منطق از آن حيث كه علم آلى است، ضوابط فراگير و راه هاى صحيحى را در اختيار مى گذارد تا با استفاده از آنها فكر در مسير صحيح قرار گيرد و به كشف دقيق و روشمند حقايق مجهول نايل شود.16 انسان متفكر در فرايند تفكر و به عبارت ديگر، در مسير حل و فصل مجهول پيش آمده [= حل مسئله ]محتاج دو اصل اساسى است: نخست، مواد و مبادى اوليه اى كه ذاتا توان حل مجهول را دارند] = تصورات و تصديقات [و دوم، قالب و شيوه چينش مواد و مبادى كه بدون هرگونه ايراد فنى راه را براى رمزگشايى از مجهول هموار مى سازد. علم منطق در حقيقت، متكفل تأمين همين دو نياز اساسى انسان در حوزه تفكر است.17
خطا در تفكر ـ كه در منطق، انواع و اشكال بسيارى براى آن شمرده شده است ـ18 همواره معلول وجود نقص و خطا در يكى و يا هر دو اصل مذكور است و علم منطق از آغاز تاكنون در تلاش بوده است تا انسان متفكر را بر اين مهم واقف ساخته وروش تفكرصحيح را به او بياموزد.
بر اساس آنچه گذشت، مى توان «تفكر صحيح» را اين گونه تعريف كرد: «فرايند چينش روشمند مواد و مبادى صحيح و نيل به علم و آگاهى جديد براى رمزگشايى از مجهول.» محصول چنين فرايندى شناخت جديدى است كه به سبب انطباق بر حقيقت، كليد نهايى حل مشكل ]= مجهول] به شمار مى آيد. حل مشكل [= مجهول ]مرحله پايانى سير تفكر صحيح مى باشد.
چنان كه از همين مباحث به دست مى آيد، انسان متفكر در فرايند تفكر پنج مرحله را به قرار ذيل طى مى كند: 1. برخورد با مسئله؛ 2. جمع آورى و بررسى مدارك و معلومات مرتبط با مسئله؛ 3. جمع بندى و بيان فرضيه [= راه حل موقت مسئله]؛ 4. بررسى و آزمايش فرضيه در خصوص مسئله؛ 5. استنتاج و حل نهايى مسئله.19

روشمندى تفكر در نگاه قرآن

قرآن كريم گرچه در باب چيستى و چگونگى تفكر صحيح سخنى نمى گويد و در حقيقت، آن را به شناخت فطرى و ارتكاز ذاتى آدميان وامى گذارد،20 اما دقت در مفاد مجموعه آيات قرآن در باب تفكر، اين نكته ظريف را در پى خواهد داشت كه «تفكر صحيح» در نگاه قرآن فرايندى روشمند و مبتنى بر اصول و ضوابط ويژه اى است كه تخطى از آنها به انحراف در تفكر مى انجامد. قرآن كريم افزون بر آنكه آدميان را به تفكر فرامى خواند، اهميت آن را در زندگى فردى و جمعى آدميان متذكر مى شود. نيز منابع، لغزشگاه ها و نتايج تفكر صحيح را به آنان يادآورى مى كند.21 پرداختن بخش نسبتا بزرگى از آيات به اين امور نشانگر آن است كه در نگاه قرآن، تفكر صحيح از يك نظام مشخص و منطقى برخوردار است كه دقت در به كار گرفتن اين نظام در فرايند تفكر، آدمى را به حق و واقع مى رساند.
بررسى و تبيين همه جانبه اين نظام گرچه مجالى وسيع و پژوهشى فراگير مى طلبد كه از حوصله اين نوشتار خارج است، اما تبيين موانع تفكر صحيح در نظرگاه قرآن ـ كه محل تمركز اين مقاله است ـ بخش مهمى از اين نظام دقيق را به روشنى تبيين خواهد كرد.
با بررسى و تحليل مجموعه آيات مرتبط با موضوع تفكر و انديشه ورزى، اين نتيجه به دست مى آيد كه تبيين موانع تفكر صحيح حجم بيشترى از اين آيات را به خود اختصاص داده است و اين خود از اهميت ويژه قرآن به قرار گرفتن قدرت تفكر در مسير صحيح و منتج به حقيقت حكايت دارد. دقت در مفاد اين گروه از آيات اين نتيجه را در پى دارد كه در نگاه قرآن موانع متعددى وجود دارند كه ممكن است فرايند تفكر را با بن بست روبه رو ساخته و يا به انحراف بكشانند. ادامه اين نوشتار به بررسى و تبيين اين موانع اختصاص يافته است:

الف. موانع شكل گيرى تفكر

 

1. جهل

نداشتن اطلاعات و شناخت هاى لازم درباره مسئله اى كه در معرض قضاوت و اظهارنظر انسان قرار مى گيرد يكى از موانع جدى در مسير تفكر به شمار مى آيد. گذشت كه تفكر به يك معنا حركت از معلوم به مجهول است. وقتى معلوماتى نباشد، اين حركت صورت نمى گيرد. قرآن كريم به صورت مطلق آدميان را از ورود جاهلانه به مسائل و موضوعاتى كه درباره آنها از شناخت كافى برخوردار نيستند بر حذر داشته، مى فرمايد: «وَلاَ تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ.» (اسراء: 36) در نگاه قرآن، عدم احاطه علمى، يكى از علل اصلى بار نيافتن به حقيقت وحى و تكذيب قرآن و همچنين كتب آسمانى پيشين است.22
قرآن كريم در بيانى عتاب آلود، اهل كتاب را از محاجه پيرامون آنچه درباره آن علم و آگاهى ندارند بر حذر داشته و چنين مى گويد: «فَلِمَ تُحَآجُّونَ فِيمَا لَيْسَ لَكُم بِهِ عِلْمٌ وَاللّهُ يَعْلَمُ وَأَنتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ.» (آل عمران: 66)
قرآن همچنين در جاى ديگر، گروهى از آدميان را مذمّت مى كند كه بدون علم و آگاهى به مجادله درباره خدا مى پردازند.23
پرهيز از ورود و اظهارنظر در مسائل و موضوعاتى كه انسان درباره آنها شناخت و آگاهى ندارد، يكى از اصول مسلم حوزه علم در عصر جديد به شمار مى آيد.
بر اساس همين اصل بنيادى، احكام و تصديقاتى مبرهن و معتبر شمرده مى شوند كه ريشه در معلومات بديهى و يقينى داشته باشند. دكارت اصل نخست خويش را در «روش درست راه بردنِ عقل و جست وجوى حقيقت در علوم»، همين اصل بنيادى قرار داده و چنين گفته است: «هيچ گاه هيچ چيز را حقيقت نپندارم، جز آنچه درستى آن بر من بديهى شود ... و چيزى را به تصديق نپذيرم، مگر آنكه در ذهنم چنان روشن و متمايز گردد كه جاى هيچ گونه شكى باقى نماند.»24
توجه به اين نكته ضرورى است كه جهل در صورتى در شمار موانع تفكر قرار مى گيرد كه انسان نسبت به هيچ يك از مقدّمات دخيل در فرايند تفكر از علم و آگاهى برخوردار نباشد. در اين صورت، اصل شكل گيرى فرايند تفكر با مانع روبه رو مى شود. اما اگر انسان متفكر در عين آگاهى و علم نسبت به برخى از مقدّمات لازم، نسبت به بخشى از مقدّمات ديگر جاهل باشد، چنين جهلى يقينا فرايند تفكر را به انحراف مى كشاند. بر اين اساس، مى توان «جهل مطلق» را مانع از اصل تفكر، و «جهل نسبى» را مانع از تفكر صحيح به شمار آورد.

 

2. غفلت

غفلت عبارت است از نسيانى كه به علت بى توجهى و عدم هشيارى بر انسان عارض مى شود.25 با توجه به اينكه فرايند تفكر از يك سو مبتنى بر توجه و هشيارى نسبت به واقعيت هاى موجود پيرامون انسان و از سوى ديگر، مبتنى بر آگاهى ها و شناخت هاى پيشين آدمى و توجه به آنهاست، به همين سبب، نسيان برآمده از بى توجهى و عدم هشيارى موجب از بين رفتن زمينه اوليه تفكر و به فعليت نرسيدن اين قدرت منحصر به فرد در وجود انسان مى گردد. انسان غافل به علت عدم توجه به امور پيرامون خود، نه تنها خود را با مسئله و مشكلى مواجه نمى بيند، بلكه نسبت به دانسته ها و شناخت هاى پيشين خود (بر فرض اينكه چنين شناخت هايى وجود داشته باشد) نيز بيگانه است. ترديدى نيست كه قوّه تفكر در وجود چنين انسانى هرگز به فعليت نمى رسد. قرآن كريم اين حقيقت را به روشنى در آيه ذيل متذكر مى گردد: «وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ كَثِيرا مِنَ الْجِنِّ وَالإِنسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لاَّ يَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْيُنٌ لاَّ يُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لاَّ يَسْمَعُونَ بِهَا أُوْلَـئِكَ كَالأَنْعَامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ أُوْلَـئِكَ هُمُ الْغَافِلُونَ»(اعراف: 179)؛ به يقين، گروه بسيارى از جن و انس را براى دوزخ آفريديم. آنان دل ها [عقل ها]يى دارند كه با آن (انديشه نمى كنند و) نمى فهمند؛ و چشمانى كه با آن نمى بينند؛ و گوش هايى كه با آن نمى شنوند. آنان همچون چهارپايانند، بلكه گمراه تر! اينان همان غافلان اند.
قلب، چشم و گوش ابزارهاى ضرورى براى كسب شناخت و هشيارى نسبت به اشيا و پديده هاى پيرامون انسان اند و در صورتى كه اين ابزارها به هر دليل به كار گرفته نشوند غفلت بر وجود انسان حاكم مى شود و اين خود يكى از بزرگ ترين موانع در مسير فعليت يافتن قدرت تفكر در وجود انسان و نيل به حقيقت است. قرآن در برخى از آيات خود از چنين غفلتى به مهر زدن خدا بر قلوب و سمع و اَبصار، ياد كرده است. قرآن كريم سر باززدن از پذيرش حق و گرفتار آمدن در دام باطل را معلول غفلت از آيات الهى دانسته و چنين مى گويد: «سَأَصْرِفُ عَنْ آيَاتِيَ الَّذِينَ يَتَكَبَّرُونَ فِي الأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَإِن يَرَوْاْ كُلَّ آيَةٍ لاَّ يُؤْمِنُواْ بِهَا وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الرُّشْدِ لاَ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً وَإِن يَرَوْاْ سَبِيلَ الْغَيِّ يَتَّخِذُوهُ سَبِيلاً ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ.»(اعراف: 146)
يادآورى اين نكته ضرورى است كه نقش منفى غفلت را در فرايند تفكر به دو صورت مى توان مورد توجه قرار داد:
1. غفلت از مجموعه واقعيت هاى پيرامون انسان و آگاهى هاى پيشين. چنين غفلتى مانع از شكل گيرى فرايند تفكر و به عبارت روشن تر، مانع از اصل تفكر است.
2. غفلت از برخى واقعيت هاى موجود و يا آگاهى هاى پيشين. چنين غفلتى موجب انحراف در مسير صحيح تفكر و عقيم ماندن فرايند تفكر خواهد بود.
به نظر مى رسد آيه 179 سوره «اعراف» و همچنين آيه 108 سوره «نحل»، ناظر به غفلت از نوع اول است؛ زيرا چنين غفلتى است كه انسان را در رديف چهارپايان و حتى پست تر مى نشاند. اما آيه 146 سوره «اعراف» كه در آن از انحراف از مسير حق به علت تكذيب و غفلت از آيات الهى سخن گفته شده، ناظر به غفلت از نوع دوم است: «ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ كَذَّبُواْ بِآيَاتِنَا وَكَانُواْ عَنْهَا غَافِلِينَ.»قرآن كريم در جاى ديگر نيز عطف توجه به ظاهر حيات دنيا و غفلت از آخرت را موجب دور شدن بسيارى از آدميان از مسير حق و انحراف در فرايند تفكر صحيح دانسته است.26

 

3. كبر و غرور

كبر به حالت روحى گفته مى شود كه انسان به سبب آن، خود را برتر از ديگران مى بيند. تكبر اثرى است كه به خاطر وجود آن حالت روحى [= كبر]، از انسان ظهور مى يابد.27
كبر، تكبر و استكبار در كاربردهاى قرآنى نزديك به هم استعمال شده اند.28
كبر موجب مى شود كه صاحب آن، شناخت ها و باورهاى خود را برتر از هرگونه شناخت و باور ديگرى بپندارد و بدين وسيله، از ورود به مسير تفكر و در پى حق بودن محروم بماند.
قرآن كريم درباره افرادى كه بدون هرگونه برهان به مجادله در آيات خدا مى پردازند چنين مى گويد: «إِنَّ الَّذِينَ يُجَادِلُونَ فِي آيَاتِ اللَّهِ بِغَيْرِ سُلْطَانٍ أَتَاهُمْ إِن فِي صُدُورِهِمْ إِلَّا كِبْرٌ مَّا هُم بِبَالِغِيهِ» (غافر: 56)؛ كسانى كه در آيات خداوند بدون دليلى كه براى آنها آمده باشد ستيزه جويى مى كنند، در سينه هايشان فقط كبر است و هرگز به خواسته خود نخواهند رسيد.
اينكه آيه مذكور سبب ستيزه جويى اين گونه افراد را منحصر در كبر مى داند، بدين معناست كه دليل مجادله آنان طلب حق و يا شك در آيات و به دنبال آن، تلاش براى نيل به حق نمى باشد، بلكه دليل منحصر به فرد اين ستيزه جويى كبرى است كه در درون آنان لانه كرده است.29
قرآن در جاى ديگر، استكبار را موجب ايمان نياوردن به آيات الهى دانسته، چنين مى فرمايد: «وَيْلٌ لِّكُلِّ أَفَّاكٍ أَثِيمٍ يَسْمَعُ آيَاتِ اللَّهِ تُتْلَى عَلَيْهِ ثُمَّ يُصِرُّ مُسْتَكْبِرا كَأَن لَّمْ يَسْمَعْهَا...» (جاثيه: 7و8)؛ واى بر هر دروغگوى گنهكار كه پيوسته آيات خدا را مى شنود كه بر او تلاوت مى شود، اما از روى تكبر اصرار بر مخالفت دارد، گويى اصلاً آن را هيچ نشنيده است.
«ثم يصِّر مستكبرا» بدين معناست كه بر كفر خود با قوت و شدت مى ايستد و به علت همان برترى طلبى روحى كه در درونش رسوخ كرده است از ايمان به آيات الهى استكبار مى ورزد.30 ترديدى نيست كه توجه انديشمندانه به آيات الهى در گرو استماع دقيق آنهاست و اين نخستين مرحله اصولى براى گام گذاشتن در مسير تفكر صحيح درباره خدا و سپس شناخت حق به شمار مى آيد، در حالى كه كبر مانع اساسى انسان براى ورود به همين مرحله مى باشد. قرآن در آيات ديگرى نيز بر اين حقيقت تصريح نموده است.31
براساس آيات مزبور، كبر موجب مى شود كه صاحب آن خود را در محدوده تنگ و تاريك دانسته هاى خود كه آنها را صحيح مى پندارد محصور نمايد و از ورود به عرصه مواد و مقدّمات ديگر كه درنگ در آنها نيل به حقايق را هموار مى سازد محروم بماند. بى گمان، چنين محروميتى سير تفكر صحيح را به انحراف كشانده و انسان متكبر را از نيل به حقيقت باز مى دارد.

 

4. پيروى هاى كوركورانه

تفكر آن گاه در روند صحيح خود قرار مى گيرد كه هيچ قيد و بندى، اعم از درونى و يا بيرونى، آزادى آن را محدود نساخته و جريان طبيعى آن را به مخاطره نيفكند. ترغيب آدميان به تفكر، تعقل و تذكر در بسيارى از آيات قرآن و نيز اطلاق برخى ديگر از آيات، از آزادى كامل انسان در تفكر و تعمق در معارف دين، در نگاه قرآن حكايت دارد. البته اين آزادى منوط به وجود صلاحيت هاى لازم و فراهم بودن زمينه هاى اوليه تفكر در وجود انسان است.32 يكى از موانع جدى بر سر راه تفكر، پيروى از آراء و افكار بزرگانى است كه به نوعى در نگاه انسان از جايگاه فكرى برترى برخوردار شده اند. شخصيت هاى بزرگ تاريخى و يا معاصر از اين لحاظ كه مقبول ديگران هستند بر فكر و اراده ديگران اثر مى گذارند و در حقيقت، هم فكر و هم اراده ديگران را تسخير مى كنند. همين امر سبب مى شود كه ديگران در مقابل آنان، آزادى و استقلال فكر و اراه خود را از دست بدهند.33
قرآن كريم همگان را به تفكر براى شناخت حق فراخوانده و پيروى كوركورانه از بزرگان و شخصيت ها را موجب انحراف از مسير حقيقت دانسته است. قرآن از زبان مردمى كه اين گونه به انحراف رفته و در قيامت حقيقت را يافته اند، چنين نقل مى كند: «وَقَالُوا رَبَّنَا إِنَّا أَطَعْنَا سَادَتَنَا وَكُبَرَاءنَا فَأَضَلُّونَا السَّبِيلَا» (احزاب: 67)؛ و مى گويند: پروردگارا، ما از بزرگان و برجستگان خود پيروى كرديم و در نتيجه، ما را گمراه ساختند.
افكار و باورهاى نسل هاى گذشته نيز به ويژه آن گاه كه به سنت رايج جامعه تبديل شده باشند، مى توانند نسل هاى بعدى را به پيروى هاى كوركورانه بكشانند و مانع از تفكر شوند.
انسان به حكم طبع اولى خود، هنگامى كه مى بيند يك فكر و عقيده خاص مورد قبول نسل هاى گذشته بوده است خود به خود بدون آنكه مجالى به انديشه خود بدهد آن را مى پذيرد.34 بنابر اعلام صريح بسيارى از آيات قرآن، پيروى كوركورانه از افكار و باورهاى پدران، همواره يكى از موانع بزرگ خردورزى امت ها در مفاد دعوت پيامبران بوده است. آيات ذيل، اين حقيقت را هم در خصوص مشركان عصر بعثت پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله و هم در خصوص همه امت هاى پيشين به روشنى بيان مى كنند: «بَلْ قَالُوا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُهْتَدُونَ وَكَذَلِكَ مَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِكَ فِي قَرْيَةٍ مِن نَّذِيرٍ إِلَّا قَالَ مُتْرَفُوهَا إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءنَا عَلَى أُمَّةٍ وَإِنَّا عَلَى آثَارِهِم مُقْتَدُونَ»(زخرف: 22و23)؛ بلكه آنان مى گويند: ما نياكان خود را بر آيينى يافتيم و ما نيز به پيروى از آنان هدايت شديم. و اين گونه در هيچ شهر و ديارى پيش از تو پيامبر انذاركننده اى نفرستاديم، مگر اينكه ثروتمندان مست و مغرور آن گفتند: ما پدران خود را بر آيينى يافتيم و ما نيز به آثار آنان اقتدا مى كنيم.
در نگاه قرآن، افكار و باورهاى پيشينيان را به صرف اينكه متعلق به گذشته اند نمى توان به ديده قبول تلقّى نمود، همان گونه كه تعلق به گذشته دليلى بر نفى و طرد اين گونه افكار نمى باشد. آنچه معيار قبول يا رد اين گونه افكار است انطباق و يا عدم انطباق آنها بر عقل برهانى35 و علم حقيقى36 است.
پيروى كوركورانه از قدرتمندان نيز از موانع تفكر است. آنجا كه قدرت و صاحبان آن در نگاه انسان در جايگاهى برتر از چون و چرا مى نشينند، به صورت طبيعى تفكر و انديشه ورزى، تا آنجا كه به حوزه قدرت و قدرتمندان مربوط مى شود، به تعطيلى مى گرايد. براى چنين انسانى ضرورت و زمينه اى براى انديشيدن و اقامه برهان در اين حوزه خاص وجود ندارد تا حس جست وجوگرى و انديشه ورزى وى را به حركت درآورد.
قرآن كريم اين حقيقت را با صراحت در داستان موسى و فرعون بيان نموده است: «وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا وَسُلْطَانٍ مُبِينٍ إِلَى فِرْعَوْنَ وَمَلَئِهِ فَاتَّبَعُواْ أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَمَا أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِيدٍ» (هود: 96و97)؛ ما موسى را با آيات خود و دليل آشكارى به سوى فرعون و اطرافيانش فرستاديم. اما آنان از فرمان فرعون پيروى كردند، در حالى كه فرمان فرعون، مايه رشد و نجات نبود.
مراد از «آيات» امور خارق العاده (از قبيل عصا، يد بيضا و...) است كه توسط حضرت موسى انجام مى گرفت و مراد از «سلطان مبين»، برهان و حجت قاطعى بوده است كه بر عقول و افهام مردمان چيره مى شده.37 با وجود اين، گرايش به فرعون و قدرت مادى او موجب مى شد كه پيروان فرعون از گام نهادن به مسير تفكر درباره حق محروم بمانند و از امر فرعون تبعيت كنند. قرآن همين حقيقت را در داستان قوم عاد نيز متذكر مى شود.38

ب. موانع تفكر صحيح

 

1. تكيه بر ظنّ

ظن عبارت است از اعتقاد برآمده از حدس و تخمين بدون پشتوانه هرگونه مشاهده، دليل و يا برهان.39 چنين اعتقادى ممكن است در اصل مطابق با واقع باشد، اما بدون استناد به هرگونه دليلى. و يا غيرمطابق با واقع [= جهل مركب ]باشد و يا صرفا از ترجيح يكى از طرفين قضيه با تجويز طرف ديگر حاصل شده باشد.40
راغب مى گويد: «ظن نام چيزى است كه از اماره پديد مى آيد كه گاهى چنان قوى مى شود كه به مرز علم مى رسد و گاهى چنان ضعيف مى شود كه به مرز توهّم و خيال تنزل مى يابد.»41
از بررسى موارد استعمال واژه ظن در آيات متعدد قرآن، به دست مى آيد كه اين واژه در معانى ذيل به كار رفته است: 1. علم و يقين؛42 2. توهّم؛ 3. گمان راجح.43
ترديدى نيست كه صرف توهّم و يا گمان راجح نمى توانند مبناى استدلال علمى قرار گيرند، همان گونه كه اعتقاد غيرمستند به دليل و برهان نيز حتى اگر مطابق با واقع باشد، نمى تواند انسان را در سير تفكر براى حل مشكل پيش آمده [= مجهول] يارى نمايد.
قرآن كريم به صورت صريح از ناكارآمدى ظن در رساندن آدميان به حق سخن گفته و با تأكيد اعلام مى كند: «وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئا.»(نجم: 28)
حق، عبارت است از واقعيت هر چيز كه جز با علم و اعتقادى كه هيچ گونه احتمال نقيضى در آن نيست، قابل درك نمى باشد.44
آيه محل بحث، در رد ديدگاه منكران آخرت كه فرشتگان را دختران خداوند مى ناميدند45 سخن مى گويد و در صدر آن چنين آمده است: «وَمَا لَهُم بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ...» (نجم: 28) با دقت در اين بخش آيه كه با صراحت مبناى ديدگاه آنان را نه علم، بلكه ظن اعلام نموده، به دست مى آيد كه مراد از ظن در آيه محل بحث مطلق گمان هاى مرجوح [= توهّم] و يا راجحى است كه به مرز علم نرسيده اند. چنين گمان هايى هيچ گاه كسى را به واقعيت اشيا رهنمون نمى كنند، بلكه آنچه آدمى را به حق و واقعيت اشيا مى رساند علم است.
قرآن كريم در جاى ديگر پس از آنكه از پيامبر صلى الله عليه و آلهمى خواهد آثار، نشانه ها و قدرت خداوند را براى فاسقان برشمرده و آنان را به شناخت حق و ايمان به خدا فراخواند، اما آنان از ايمان به خدا سر باز زدند،46 در تعليل ايمان نياوردن آنان چنين مى گويد: «وَمَا يَتَّبِعُ أَكْثَرُهُمْ إِلاَّ ظَنّا إَنَّ الظَّنَّ لاَ يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئا إِنَّ اللّهَ عَلَيمٌ بِمَا يَفْعَلُونَ.» (يونس: 36)
در نگاه قرآن، عدم نيل به شناخت حقيقت در مسئله معاد نيز معلول پيروى از ظن به جاى تكيه بر علم است.47
لازم به يادآورى است كه جواز عمل به ظن در احكام عمليه، كه بسيارى از فقيهان بر آن صحّه گذاشته اند، مبتنى بر دليل علمى خاص است كه اطلاق آيات ناهى از پيروى از ظن به وسيله آن تخصيص خورده، اما امور اعتقادى كه مبتنى بر تفكر و شناخت مى باشند تحت اطلاق آيات باقى مى باشند.48
بر اين اساس، مى توان نتيجه گرفت كه در نگاه قرآن تكيه بر ظن يكى از موانع جدى در مسير تفكر صحيح و شناخت حقيقت و كشف مجهول به شمار مى آيد.

 

2. تأثيرپذيرى از دوستى ها و دشمنى ها

انسان زمانى مى تواند در مسير تفكر صحيح گام بردارد كه خود را از هرگونه تعلّق خاطر برآمده از دوستى ها و دشمنى هاى مرتبط با موضوع تفكر فارغ ساخته باشد؛ زيرا اين گونه تعلّق خاطرها بى طرفى و آزادانديشى را از انسان سلب مى نمايد و ذهن او را به سمت آنچه مورد علاقه اوست جهت مى دهد.
قرآن كريم در بيان علت گمراهى برخى از امت هاى پيشين چنين مى گويد: «وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ أَعْمَالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِيلِ وَكَانُوا مُسْتَبْصِرِينَ» (عنكبوت: 38)؛ شيطان اعمالشان را براى آنان آراسته بود، پس آنان را از راه حق باز داشت، در حالى كه بينا بودند.
اينكه شيطان اعمال آنان را آراسته بود، كنايه از اين است كه شيطان اعمال پست آنان را به گونه اى در نگاهشان زيبا و دوست داشتنى قرار داده بود كه با همه وجود به آن اعمال تعلّق خاطر يافته بودند. همين تعلّق خاطر همه جانبه، آنان را از ورود به جاده حقيقت و نيل به حق بازمى داشت.49
قرآن در جاى ديگر نيز اين مطلب را يادآورى مى كند كه قوم ثمود، كه مورد هدايت الهى قرار گرفته بودند، به علت علاقه به گمراهى، كورى را بر هدايت ترجيح داده و به همين سبب، گرفتار عذاب الهى گرديدند.50
قرآن كريم در سوره «مدثّر» در مذمت شديد يكى از سران قريش سخن مى گويد كه دشمنى اش با آيات الهى او را به انحراف عقيده و خطاى فكر درباره قرآن سوق داده بود.51 قرآن چنين انسانى را كه به علت دشمنى با آيات الهى، مسير تفكر را به خطا مى پيمايد مستحق شديدترين عقوبت ها دانسته، چنين مى فرمايد: «إِنَّهُ فَكَّرَ وَقَدَّرَ فَقُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ ثُمَّ قُتِلَ كَيْفَ قَدَّرَ... سَأُصْلِيهِ سَقَرَ»(مدثّر: 18ـ26)؛ او (براى مبارزه با قرآن) انديشه كرد و مطلب را آماده ساخت. مرگ بر او باد! چگونه مطلب را آماده كرد؟ باز هم مرگ بر او! چگونه مطلب را آماده نمود: ... به زودى او را وارد دوزخ مى كنم... .
اين آيات كه بنا به نقل برخى از مفسّران52 درباره وليدبن مغيره نازل شده است، نخستين آياتى است كه ماده «فكر» در آن به كار رفته و به صراحت از به انحراف كشيده شدن تفكر به علت دشمنى پيشين با آيات الهى سخن گفته است.

 

3. پيروى از هواها

لغت شناسان «هوا» را عبارت مى دانند از علاقه مفرط انسان به چيزى، به گونه اى كه بر قلبش غالب شده باشد. خداوند مى فرمايد: «وَنَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوَى» (نازعات: 40)؛ يعنى پرهيز دهد نفس را از شهوات آن و گناهانى كه نفس به سوى آنها دعوت مى كند.53
برخى نيز «هوا» را به عشق تعريف كرده اند54 و برخى ديگر، آن را ميل نفس به شهوت دانسته اند.55
شكى نيست كه پيمودن مسير تفكر صحيح و نيل به حقيقت در صورتى امكان پذير مى گردد كه انسان نخواهد خواست خود را مقدم و غالب كند. اين امر موجب مى شود انسان از جست وجوى حقيقت باز ماند. برخى از بررسى هاى تجربى جديد در روان شناسى، بروز خطا در تفكردرنتيجه هوادارى انفعالى وعاطفى راثابت كرده است.56
قرآن كريم به روشنى اين حقيقت را متذكر شده و در آيات متعددى آدميان را از پيروى از هواها در مسير جست وجوى حقيقت پرهيز داده است. قرآن در علت بارنيافتن مشركان به شناخت خدا با وجود آنكه اسباب و زمينه هدايت الهى براى آنان فراهم شده بود، چنين مى فرمايد: «إِن يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَمَا تَهْوَى الْأَنفُسُ وَلَقَدْ جَاءهُم مِن رَّبِّهِمُ الْهُدَى.»نجم: 23) آنان فقط از گمان هاى بى اساس و هواى نفس پيروى مى كنند، در حالى كه هدايت از سوى پروردگارشان براى آنان آمده است.
قرآن در جاى ديگر در تعليل عدم پذيرش وحى آسمانى توسط مشركان عصر پيامبر صلى الله عليه و آله، چنين مى گويد: «فَإِن لَّمْ يَسْتَجِيبُوا لَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَاءهُمْ وَمَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَاهُ بِغَيْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ...» (قصص: 50)؛ پس هرگاه مشركان به تقاضاى تو جواب ندهند، بدان كه آنان فقط از هواهاى خود پيروى مى كنند. و آيا گمراه تر از آن كس كه پيروى هواى نفس خويش كرده و هيچ هدايت الهى را نپذيرفته، كسى يافت مى شود؟
در نگاه قرآن كريم، پيروى از هواى نفس نه تنها مانع ورود انسان به مسير تفكر صحيح و نيل به حقيقت است، بلكه ممكن است آدمى را پس از شناخت حق و باور به آن، به انحراف و خروج از حق بكشاند.57
هواى نفس در نگاه قرآن از چنان قدرتى برخوردار است كه در جايگاه اِله و معبود برخى از آدميان مى نشيند و مجارى طبيعى شناخت از قبيل گوش، قلب و چشم را بكلى مسدود ساخته و از ادراك حقيقت بازمى دارد.58
مانعيت هواى نفس از تفكر صحيح در صورتى است كه معطوف به برخى از مقدّمات و مواد دخيل در فرايند تفكر باشد؛ چون جلوى شكل گيرى فرايندصحيح تفكررا مى گيرد و تلاش فكرى انسان را عقيم مى سازد. البته اگر پيروى از هواى نفس تمام مجارى طبيعى شناخت را فرا گرفته باشد، به گونه اى كه گوش و قلب و چشم را از انجام وظايف اصلى خود باز دارد در اين صورت، مانع از اصل تفكر شده و آدمى را به رديف چهارپايان، بلكه پست تر تنزل مى دهد.

 

4. شتاب زدگى

تلاش براى شناخت دقيق مسئله [= مجهول يا مشكلى كه انسان متفكر با آن روبه روست ]و سير و جست وجوى دقيق در مجموعه اى از مدارك و آگاهى هاى پيشين و مرتبط با مسئله، بخش اصلى فرايند تفكر به شمار مى آيد. عينيت يافتن اين بخش از تفكر در گرو جمع آورى مدارك لازم، تأمّل همه جانبه در اطراف مسئله و چگونگى ارتباط آگاهى هاى پيشين با مسئله مى باشد. اين امور به تناسب سطح پيچيدگى مسائل، محتاج اختصاص فرصت كافى است كه هرگز با شتاب زدگى قابل جمع نمى باشد.
قرآن كريم به صورت مكرر به اندك بودن سرمايه علمى بشر و كافى نبودنش براى برخى قضاوت هاى بزرگ اشاره مى كند و اظهار جزم را دور از احتياط تلقّى مى نمايد.59
قرآن يكى از علل تكذيب قرآن توسط مشركان عصر پيامبر صلى الله عليه و آله و همچنين تكذيب كتب آسمانى پيشين توسط امت هاى گذشته را عدم احاطه علمى بر مسئله و تعجيل در قضاوت دانسته، چنين مى گويد: «بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ وَلَمَّا يَأْتِهِمْ تَأْوِيلُهُ كَذَلِكَ كَذَّبَ الَّذِينَ مِن قَبْلِهِمْ.» (يونس: 39)
امام صادق عليه السلام فرمود: «خداوند اين امت را به دو آيه در كتابش اختصاص فرمود: يكى اينكه تا به چيزى علم نيافتند تصديق نكنند (شتاب زدگى در تصديق) و ديگر اينكه آنچه را نمى دانند رد و نفى نكنند (شتاب زدگى در انكار). سپس دو آيه ذيل را قرائت كرد: «أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَاقُ الْكِتَابِ أَن لاَّ يِقُولُواْ عَلَى اللّهِ إِلاَّ الْحَقَّ» (اعراف: 169) و «بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ يُحِيطُواْ بِعِلْمِهِ.» (يونس: 39)
قرآن كريم در جاى ديگر با لحنى مذمّت آميز بر اين نكته تصريح مى ورزد كه انسان به خاطر طبع عجول خود به طلب بدى ها مى پردازد، آن گونه كه خوبى ها را طلب مى كند: «وَيَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَيْرِ وَكَانَ الإِنسَانُ عَجُولاً.» (اسراء: 11) در نگاه برخى از مفسّران، براساس اين آيه، هرگونه شتاب زدگى در نگاه قرآن مذموم شمرده شده است؛ از جمله، شتاب زدگى در امورى كه نيازمندمطالعه دقيق وبررسى جوانب گوناگون مسائل است.60
امام على عليه السلام در مذمّت شتاب زدگى مى فرمايد: «اَلعَجَلَةُ تَمنَعُ الأِصابَةَ»؛61 شتاب زدگى مانع درستى كار مى شود.
دكارت افزون بر آنكه در اصل نخست خود در باب «روش درست راه بردن عقل و جست وجوى حقيقت در علوم»، از شتاب زدگى و سبق ذهن به سختى پرهيز داده است، در اصل چهارم خود نيز چنين مى گويد: «در هر مقام شماره امور و استقصا را چنان كامل نمايم و بازديد مسائل را به اندازه اى كلى سازم كه مطمئن باشم چيزى فروگذار نشده است.»62

نتيجه گيرى

با توجه به آنچه ذكر گرديد، مى توان گفت:
1. تفكر صحيح نتايج ارزنده اى را براى انسان انديشمند به بار مى آورد كه رازگشايى از مجهول و نيل به آگاهى و شناخت حقيقت از جمله مهم ترين آنهاست.
2. قرآن كريم انسان ها را به موانع شكل گيرى تفكر و نيز موانع تفكر صحيح اشاره دارد و به دورى از آنها دعوت مى كند.
3. قرآن كريم جهل، غفلت، كبر و غرور و پيروى كوركورانه را مانع شكل گيرى تفكر مى خواند.
4. از ديدگاه قرآن كريم، اعتماد به گمان، تأثيرپذيرى دوستى ها و دشمنى، پيروى از هواها و شتاب زدگى موانع تفكر صحيح است.

منابع

ـ ابن سينا، حسين بن عبداللّه، الاشارات و التنبيهات، ترجمه و شرح حسن ملكشاهى، تهران، سروش، 1385.
ـ ابن منظور، لسان العرب، بيروت، دارصادر، 1996م.
ـ تميمى آمدى، عبدالواحدبن محمد، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه و تحقيق سيدهاشم رسولى محلاتى، چ چهارم، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1380.
ـ جوادى آملى، عبداللّه، تسنيم، چ دوم، قم، اسراء، 1379.
ـ رازى، فخرالدين، التفسيرالكبير، ط. الرابعة، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1422ق.
ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، بيروت، ذوى القربى، 1416ق.
ـ سبزوارى، ملّاهادى، شرح منظومه، تهران، افست، 1388ق.
ـ سيوطى، جلال الدين، الدر المنثور، بيروت، داراحياء التراث العربى، 1421ق.
ـ شريعتمدارى، على، روان شناسى تربيتى، اصفهان، مشعل، 1342.
ـ طباطبائى، سيد محمدحسين، الميزان فى تفسيرالقرآن، چ چهارم، قم، انتشارات اسلامى، 1420ق.
ـ طبرسى، فضل بن حسن، مجمع البيان، بيروت، دارالمعرفه، بى تا.
ـ عروسى حويزى، عبدعلى بن جمعه، تفسير نورالثقلين، تحقيق على عاشور، بيروت، مؤسسه التاريخ العربى، 1422ق.
ـ فروغى، محمدعلى، سير حكمت در اروپا، تصحيح و تحشيه اميرجلال الدين اعلم، چ پنجم، تهران، نيلوفر، 1387.
ـ فيروزآبادى، مجدالدين محمدبن يعقوب، القاموس المحيط، بيروت، دارلجيل، بى تا.
ـ كلانترى، ابراهيم، «تفكر و منابع آن از ديدگاه قرآن كريم»، انديشه نوين دينى، سال سوم، ش 11، زمستان 1386، ص 23ـ47.
ـ مطهّرى، مرتضى، انسان و ايمان، چ دوم، تهران، صدرا، 1357.
ـ مظفر، محمدرضا، المنطق، چ سوم، قم، اسماعيليان، 1388ق.
ـ معلمى، حسن، منطق و تفكر انتقادى، قم، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى، 1380.
ـ مكارم شيرازى، ناصر و همكاران، تفسير نمونه، چ بيست و چهارم، تهران، دارالكتب الاسلاميه، 1376.
ـ موسوى خمينى، روح اللّه، شرح چهل حديث، چ پنجم، تهران، مؤسسه تنظيم و نشر آثار امام خمينى، 1373.
ـ نجاتى، محمدعثمان، قرآن و روان شناسى، ترجمه عباس عرب، چ هفتم، مشهد، بنياد پژوهش هاى اسلامى، 1386.

پی نوشت ها:

* عضو هيئت علمى دانشگاه الزهرا عليهاالسلام. dr.kalantari@yahoo.com دريافت: 10/9/89 ـ پذيرش: 17/3/90.
1ـ ر.ك: مدثر: 18؛ اعراف: 176و184؛ يونس: 24؛ انعام: 50؛ سبأ: 46؛ زمر: 42؛ جاثيه: 13؛ نحل: 11و44و69؛ روم: 8و12.
2ـ ر.ك: بقره: 219و266؛ آل عمران: 191؛ رعد: 3؛ حشر: 21.
3ـ ر.ك: مدثر: 18 و آيات پس از آن.
4ـ ر.ك: مرتضى مطهّرى، انسان و ايمان، ص 85ـ90.
5ـ ابن منظور، لسان العرب، ذيل واژه «فكر».
6ـ محمدبن يعقوب فيروزآبادى، القاموس المحيط، فصل الفاء، باب الراء، ذيل واژه «فكر».
7ـ فضل بن حسن طبرسى، مجمع البيان، ج 2، ص 653.
8ـ راغب اصفهانى، مفردات الفاظ القرآن، ذيل واژه «فكر».
9ـ ابن سينا، الاشارات و التنبيهات، ترجمه و شرح حسن ملكشاهى، ج 2، ص 165.
10ـ ملّاهادى سبزوارى، شرح منظومه، ص 8.
11ـ محمدرضا مظفر، المنطق، ص 23.
12ـ همان، ص 24.
13ـ ر.ك: على شريعتمدارى، روان شناسى تربيتى، ص 378و389.
14ـ ر.ك: محمدرضا مظفر، همان، ص 9.
15ـ همان.
16ـ همان، ص 10.
17ـ ر.ك: حسن معلمى، منطق و تفكر انتقادى، ص 20ـ21.
18ـ همان، ص 51ـ136.
19ـ ر.ك: على شريعتمدارى، همان، ص 399ـ402.
20ـ ر.ك: سيد محمدحسين طباطبائى، الميزان، ج 6، ص 255.
21ـ ر.ك: همان، ص 85ـ94؛ محمدعثمان نجاتى، قرآن و روان شناسى، ترجمه عباس عرب، ص 195ـ221؛ ابراهيم كلانترى، «تفكر و منابع آن از ديدگاه قرآن»، انديشه نوين دينى، سال سوم، ش 11، ص 23ـ47.
22ـ يونس: 39.
23ـ حج: 3و8.
24ـ محمدعلى فروغى، سير حكمت در اروپا، تصحيح امير جلال الدين اعلم، ص 614.
25ـ راغب اصفهانى، همان، ماده «غفل».
26ـ روم: 6،7و8.
27ـ روح اللّه موسوى خمينى، شرح چهل حديث، ص 79.
28ـ راغب اصفهانى، همان، ذيل واژه «كبر».
29ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 17، ص 341ـ342.
30ـ فخرالدين رازى، التفسيرالكبير، ج 9، ص 672.
31ـ مدثر: 23ـ24؛ اعراف: 146؛ نحل: 13ـ14؛ نوح: 7.
32ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 4، ص 127ـ128.
33ـ مرتضى مطهّرى، همان، ص 89.
34ـ همان، ص 89.
35ـ بقره: 170.
36ـ مائده: 104.
37ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 10، ص 380.
38ـ هود: 59.
39ـ محمدرضا مظفر، همان، ص 326.
40ـ همان.
41ـ راغب اصفهانى، همان، ذيل واژه «ظن».
42ـ اينكه قرآن در پاره اى از آيات مانند سوره بقره آيه 46 از يقين و علم با واژه ظن تعبير مى كند، مبتنى بر وجوهى است كه در جاى خود
آمده است. ر.ك: عبداللّه جوادى آملى، تسنيم، ج 4، ص 174ـ177.
43ـ راغب اصفهانى، همان.
44ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 19، ص 40.
45ـ نجم: 27.
46ـ يونس: 31ـ35.
47ـ جاثيه: 24.
48ـ سيد محمدحسين طباطبائى، همان، ج 19، ص 41.
49ـ همان، ج 20، ص 126.
50ـ فصلت: 17.
51ـ مدثّر: 11ـ30.
52ـ عبدعلى بن جمعه عروسى حويزى، تفسير نورالثقلين، تحقيق على عاشور، ج 8، ص 48ـ49و50؛ جلال الدين سيوطى، الدر المنثور، ج 8، ص 304ـ305 و 306.
53ـ ابن منظور، همان، ذيل واژه «هوى».
54ـ همان.
55ـ راغب اصفهانى، همان، ذيل واژه «هوى».
56ـ محمدعثمان نجاتى، همان، ص 219.
57ـ اعراف: 175ـ176؛ ص: 26.
58ـ جاثيه: 23.
59ـ مرتضى مطهّرى، همان، ص 87و88.
60ـ ناصر مكارم شيرازى و همكاران، تفسير نمونه، ج 12، ص 54و55.
61ـ عبدالواحدبن محمد تميمى آمدى، غررالحكم و دررالكلم، ترجمه و تحقيق سيدهاشم رسولى محلاتى، ج 2، ص 85.
62ـ محمدعلى فروغى، همان، ص 614.

 

پنج شنبه 27 مهر 1391  4:00 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

"ذكر" و "فكر" دو روي سكه خردمندي نگرشي بر مفهوم خرد از ديدگاه قرآن

"ذكر" و "فكر" دو روي سكه خردمندي نگرشي بر مفهوم خرد از ديدگاه قرآن

محتشم مؤمنی

از ميان اصناف موجوداتي كه خداوند بر قامت آنها لباس هستي پوشانيده و به خلعت وجود سرافرازشان فرموده است انسان به واسطه دارابودن گوهري به نام عقل از ساير موجودات متمايز گشته و به همين دليل شايسته مقام خليفة‏اللهي شده است.
عقل، همان امانت ارجمندي است كه طبق آيه 72 سوره مباركه احزاب، خداوند عزيز پس از آفرينش آن، آن را بر آسمان‏ها و زمين و كوه‏ها عرضه داشت، ولي همگي آنها از قبول اين امانت الهي خودداري كرده و «عذر تقصير به درگاه خداوند» بردند. ولي انسان آن را پذيرفت و با اين پذيرش بر ظلوم و جهول‏بودن خود مهر تأييد زد:... انه كان ظلوماً جهولاً1، و به تعبير حافظ:
آسمان بار امانت نتوانست كشيدقرعه فال به نام من ديوانه زدند
و اما به خاطر قبول همين امانت الهي است كه آدمي بر ساير موجودات برتري يافته و عصاره هستي و خلاصه وجود او را "عقل "تشكيل مي‏دهد و از همين روست كه قرآن كريم در آيات بي‏شماري از سور گوناگون خود از خردمندان تعبير به اولواالالباب مي‏نمايد. چرا كه الباب جمع كلمه "لبّ" است و لبّ هم به معناي «برگزيده و خالص هرچيزي2» است.
ابوالفتوح رازي، مفسر قرن ششم مي‏گويد: «... لبّ چيزي، مغز او باشد، و اگر عقل را لبّ خوانند سزاوار است براي آن‏كه پوست، قشر تن است و سينه، قشر دل است، و دل قشر عقل است. اگر آنچه در يك قشر باشد لبّ بود، اولي و اُخري آن‏كه در سه قشر باشد لبّ بود و اين بر سبيل تشبيه بود3».
و اما سوءالي كه پس از اين مقدمه كوتاه به ذهن مي‏آيد اين‏كه: ويژگي و علامت خردمندان چيست؟ به تعبير بهتر، چه زماني مي‏توان كسي را در زمره اولواالالباب به حساب آورد و آيا به صرف اين‏كه كسي از لحاظ هيئت و شكل و شمايل ظاهري در جمع انسان‏ها و آدميان قرار گرفت و از موجودات ديگر متمايز گرديد مي‏توان گفت «خردمند» است و برخوردار از عقل، اين امانت گرانسنگ خداوند؟!
آنچه مسلم است اين‏كه بنا به قاعده عقلاني «نه هركه سر بتراشد قلندري داند»، نمي‏توانيم بر هر انساني تنها به جهت هيئت ظاهري و تفاوتش با ساير موجودات، نام خردمند گذاريم. پس لاجرم بايد به دنبال آثار و علائم خردمندان رفته و پس از علم و آگاهي به اين علائم درباره ميزان خردمندي انسان‏ها قضاوت كنيم و براي دست‏يافتن به نشانه‏هاي خردمندان، بهترين روش، رجوع به آيات قرآن كريم و جست‏وجو در آن‏هاست چرا كه قرآن كريم سخن و كلام خداوندي است كه خود اولاً و بالذات عقل مطلق بوده و ثانياً آفريننده و عرضه‏كننده عقل بر آدميان است. لذا ما براي رسيدن به پاسخ سوءال خود در خصوص علائم خردمندان، هيچ راهي را بهتر و برتر از مراجعه به قرآن نمي‏دانيم و با مراجعه به قرآن و آياتي كه در آنها سخن از اولواالالباب به ميان آمده است، مشاهده مي‏كنيم كه خردمندان از نظرگاه سخن پروردگار، از صفات و ويژگي‏هاي چندي برخوردارند كه ذيلاً به شرح مختصر آنها مي‏پردازيم:

الف - استمرار و مداومت در ياد خداوند

در آيات پاياني سوره مباركه آل‏عمران مي‏خوانيم: إنّ في خلق السموات والارض واختلاف الليل والنهار لايات لاولي‏الالباب، الذين يذكرون الله قياماً و قعوداً و علي جنوبهم.... (آل عمران/ 190 و 191): «همانا در آفرينش آسمان‏ها و زمين و آمدوشد شب و روز نشانه‏هايي است براي خردمندان، آنان‏كه خداوند را ياد مي‏كنند ايستاده و نشسته و به پهلو خوابيده...».
براساس اين آيات شريفه نخستين و اولين صفت خردمندان به ياد خداوند بودن در همه احوال و حالات است. از منظر اين آيات، خردمندان يك آن و يك لحظه از ياد خداوند غافل نبوده و او را ناظر و حاضر دانسته و خود را همواره در محضر او مي‏دانند. براي آنان مسجد و بازار، محيط كار و تفريح، كوچه و خيابان، خانه و بيابان و خلاصه همه‏جا محل تجلي نور خداوندي است و آن ذات اقدس را مراقب خود مي‏بينند. و هيچ كاري و عملي آنها را به فراموش‏كردن خداوند وادار نمي‏سازد. به تعبير آيه 37 سوره مباركه نور: «مرداني هستند كه حتي تجارت و دادوستد نيز ايشان را از ياد خداوند باز نمي‏دارد». در همان‏حال كه در دكان و مغازه خود و يا اداره و كارخانه مشغول فعاليت اقتصادي و كار و كسب و توليد توزيع هستند، گويي در حال نماز و ذكر بوده و حضور خداوند را احساس مي‏كنند، اعضا و جوارح آنها سرگرم انجام امور دنيوي است ولي روح و قلب و جانشان به ياد خداوند و درك حضور او شاد و متنعم است. براي اينان سخت‏ترين لحظات و دردناك‏ترين دقايق و ساعات عمر، زماني است كه از ياد خداوند غافل شوند هرچند سهواً و از روي خطا و اشتباه، بهترين و شادترين لحظات زماني است كه موءذن بانگ اذان سر مي‏دهد و آنان را به نماز فرا مي‏خواند چرا كه نماز باشكوه‏ترين و زيباترين لحظات ذكر و ياد خداوند بوده و با آن به آرامش و اطمينان قلب مي‏رسند كه: الا بذكرالله تطمئن القلوب، و نماز تجسّم ذكر واقعي است كه: إنّ الصلوة تنهي عن‏الفحشاء والمنكر و لذكرالله اكبر (عنكبوت/ 45).
همان‏طور كه از لابه‏لاي اين سطور مستفاد مي‏گردد، مراد از ذكر، به ياد خدابودن و حاضردانستن او در جميع احوال است و نه ذكر لساني و اشتغال زبان به تحميد و تقديس و تسبيح خداوند درحالي‏كه قلب را غبار غفلت و فراموشي فرا گرفته باشد. كه اگر چنين باشد، حاصل و نتيجه‏اي در برنخواهد داشت و آدمي را در طي طريق كمالات عرفاني به جايي رهنمون نمي‏شود، هرچند از ذكر لساني مي‏توان به‏عنوان مقدمه و نردباني براي وصول به ذكر قلبي و تقويت ياد خداوند در جان و دل بهره جست، ولي توقف در اين مرحله و بسنده‏كردن به اذكار زباني نه‏تنها آدمي را به بارگاه قرب الهي نمي‏رساند، بلكه خود حجابي عظيم است كه چه‏بسا راه آدمي را به سوي اسفل‏السافلين هموار مي‏كند.
جالب‏توجه اين‏كه آيات مورد اشاره در صدر اين بخش، بدون در نظرگرفتن آيه 269 سوره مباركه بقره، اولين آياتي هستند كه به بيان صفات اولواالالباب مي‏پردازند و نخستين ويژگي آنها را «ذكر دائمي» و «استمرار در ياد پروردگار» برمي‏شمرد و اين خود بيانگر اهميت و مقام والاي اين صفت نيكوست. البته در همان آيه 269 سوره مباركه بقره نيز باز سخن از تذكر و يادآوري اولواالالباب در برابر نعمت حكمت و دانش به ميان آمده است ولي صراحت كلام در آيات سوره مباركه آل‏عمران تجلي بيشتري پيدا كرده و خداوند بدون هرگونه ابهام و كنايه‏گويي به بيان صفات خردمندان و از آن جمله غوطه‏وربودن آنان در درياي ياد پروردگار مي‏پردازد.
خلاصه آن‏كه نخستين و بارزترين نشانه خردمندان از نظر قرآن كريم ذكر دائمي است و هركس از اين ويژگي و نشانه بهره بيشتري داشته باشد خردمندتر بوده و به خردمندان نزديك‏تر است.

ب - تفكر و انديشه دائمي

در ادامه آيات سابق‏الذكر از سوره مباركه آل‏عمران، چنين مي‏خوانيم:... ويتفكرون في خلق السموات والارض ربنا ما خلقت هذا باطلاً سبحانك فقنا عذاب‏النار: «... و در آفرينش آسمان‏ها و زمين انديشه مي‏كنند و مي‏گويند پروردگارا اين را بيهوده و باطل نيافريدي پاك و منزهي تو، پس ما را از عذاب آتش نگاه‏دار».
براساس اين بخش از آيات قرآن كريم، دومين ويژگي و مشخصه خردمندان همانا انديشه و تفكر و بهره‏گيري از نيروي تعقل است و با عنايت به اين‏كه در بيان اين صفت از فعل مضارع بهره‏گرفته شده و اين‏گونه افعال بيانگر استمرار و تداوم هستند، نتيجه مي‏گيريم كه تفكر و انديشه اولواالالباب محدود به زمان و مكان خاصي نبوده و آنان همچنان كه دائم‏الذكرند، دائم‏التفكر نيز بوده و مدام سر به جيب انديشه فرو برده و به تفكر و تعقل مشغول‏اند.
اصولاً يكي از عناصري كه در دين مبين اسلام بدان توجه و توصيه فراوان گرديده است عنصر فكر و انديشه است و اين عنايت، تا بدانجا پيش رفته كه به جرأت مي‏توان گفت شايد به ندرت بتوان صفحه‏اي از قرآن كريم را يافت كه در آن يا صراحتاً و يا به كنايه اشاره‏اي به تفكر و تعقل نشده باشد و فراواني كلمات افعالي نظير: يعقلون (تعقلون)، يشعرون (تشعرون)، عقلوه، نعقل، يعقلها، يعشرنّ، يشعركم، يتفكرون (تتفكرون)، تتفكروا(يتفكروا)، تفقهون (يفقهون)، يفقهوا، يتفقّهوا و... خود دليل اين مدعاست. و با اين حساب چندان جاي شگفتي نيست كه از ديدگاه اين كتاب آسماني مهم‏ترين صفت ممتازترين مخلوقات خداوند، بعد از ياد خداوند، بهره‏گيري از نيروي انديشه باشد. و البته توجه به اين نيروي خدادادي در آيين آسماني اسلام منحصر به قرآن كريم نبوده و در سخنان و كلمات پيشوايان اين مكتب انسان‏ساز نيز مي‏توان به صدها مورد سفارش به تفكر و انديشه اشاره كرد كه از باب نمونه به دو مورد از آنها اشاره مي‏كنيم: «عن ابي محمد العسكري (ع) قال: ليست العبادة كثرة‏الصيام والصلوة و إنماالعبادة كثرة التفكر في امرالله4»: امام عسگري(ع) فرمود: معيار بندگي و عبادت، بسياري روزه و نماز (يعني صوم و صلوة مستحب نيست)، بلكه عبادت، بسياري تفكر در آفريده خداوند و تعقل در آيات حكيمانه پروردگار جهان است.
- «عن علي عليه‏السلام: الفكر مرآة صافية و الاعتبار منذر ناصح و كفي ادباً لنفسك تجنّبك ماكرهته لغيرك5»: علي عليه‏السلام فرموده‏اند: فكر و تدبر، آيينه پاكي است كه حقيقت را به آدمي نشان مي‏دهد، عبرت‏گرفتن از دگران، ترساننده‏اي است كه به انسان پند و اندرز مي‏گويد و براي ادب و تربيت همين بس است كه بپرهيزي از آنچه كه ميل نداري دگران مرتكب شوند.
آري نيروي تفكر و انديشه آن نعمت بي‏مثل و مانند خداوندي است كه بدون آن زندگي، مادي و معنوي، دنيوي و اخروي آدميان قوام و دوام نخواهد داشت و با بهره‏گيري از آن به هر خير و خوبي مي‏توان دست يافت و همان‏طور كه در صدر اين مقال گفتيم اساساً مهم‏ترين وجه تمايز آدمي از ساير موجودات عقل اوست كه تفكر و انديشه نيز محصول و ميوه گرانسنگ آن است و با نبود او انسانيت انسان بي‏معنا خواهد بود و انسان بدون فكر جز پوست و استخواني بي‏ارزش نيست و به تعبير مولوي:
اي برادر تو همين انديشه‏اي مابقي خود استخوان و ريشه‏اي
و خردمندان و اولواالالباب با توجه به همين ارج و ارزش عقل و خرد است كه در بهره‏جويي و استفاده از آن كوچك‏ترين قصوري نكرده و هر دقيقه‏اي از دقايق عمر خود را به تفكر و انديشه در آغاز و انجام آفرينش و عظمت خالق مي‏پردازند و در نتيجه حياتي سرشار از انديشه و تعقل را سپري مي‏كنند كه حاصل آن نيز جز سعادت دو سرا نخواهد بود.
از آنچه تاكنون گفتيم مي‏توان نتيجه گرفت كه «ذكر» و «فكر» في‏الواقع به منزله دو روي يك سكه‏اند كه با فقدان هريك سكه خردمندي آدمي ضرب نخواهد شد و اين دو ملازم و لازم و ملزوم يكديگرند و انساني را كه تنها به ذكر مي‏پردازد و از فكر غافل است نمي‏توان انساني كامل و به تعبير ديگر خردمند دانست، همچنان‏كه كسي را كه تمام همت خود را صرف تفكر مي‏نمايد و ذكر را وا مي‏نهد، نمي‏توان خردمند ناميد. اگر نگاهي به تاريخ تمدن و فرهنگ بيندازيم خواهيم ديد كه اكثر مصائبي كه دامنگير جامعه بشري شده، نتيجه چشم‏پوشي از يكي از اين دو عنصر بوده است و آنان‏كه يا به ذكر اكتفا كردند و يا به فكر، هريك به گونه‏اي راه به مقصود نبرده و به جاي درمان دردها بر رنج‏ها و آلام آدميان افزودند كه بررسي و تحقيق پيرامون اين موضوع مجال و زماني ديگر را مي‏طلبد، ولي به‏طور خيلي خلاصه كافي است بدانيم كه توجه به ذكر جداي از فكر عده بسياري را به وادي صوفي‏گري و رهبانيت كشانيد كه انحرافي عظيم از مسير اديان آسماني را باعث شدند و عنايت به فكر بدون توجه به ذكر، آدميان را به سوي مادي‏گرايي كشانيد كه اگر بگوييم بن‏بست اخلاقي كه غرب و شرق جهان با آن روبه‏روست نتيجه همين رويكرد يك‏جانبه به سوي تفكر است، سخني به گزاف نگفته‏ايم.
و اما به غير از ذكر و فكر در قرآن كريم براي اولواالالباب ويژگي‏هاي ديگري نيز بيان شده است كه در ادامه اين مقال به آنها مي‏پردازيم.

ج) عبرت‏آموزي از حوادث و پديده‏هاي جهان آفرينش

خداوند عزيز در آخرين آيه از سوره مباركه يوسف و پس از بيان تمامي فراز و نشيب‏هاي زندگي آن پيامبر عظيم‏الشأن، مي‏فرمايد: لقد كان في قصصهم عبرة لاولي‏الالباب...: «در سرگذشت‏هاي آنها درس عبرتي براي صاحبان انديشه است...».
در اين آيه شريفه، صفت ديگري از انديشمندان بيان شده كه همانا «عبرت‏گرفتن» از حوادث و پيشامدهايي است كه در عرصه زندگي مادي و معنوي انسان‏ها به وقوع مي‏پيوندند. اين حوادث و پيشامدها از منظر ديد يك انسان معمولي و عاري از خرد و انديشه، اتفاقاتي تصادفي و روزمره و لازمه زندگي مادي شمرده مي‏شوند و از همين‏رو ساليان سال از عمر چنين انسان‏هايي مي‏گذرد بي‏آن‏كه ذره‏اي بر كمالات عقلي و روحي آنها افزوده شود و به هدف هستي و آفرينش جهان و خود پي برده و خويشتن را مهياي زندگي ابدي نمايند. با پشت‏سرگذاردن ساليان كودكي و نوجواناني و جواني و رسيدن به دوران ميانسالي و كهولت تنها تفاوتي كه در زندگي و منش آنها مي‏توان مشاهده كرد گران‏قيمت‏تر شدن بازيچه‏هاي مادي آنهاست ولاغير. در گذشته به عروسك و توپ و دوچرخه دلخوش بودند و اينك به اتومبيل و خانه و زمين.
ولي خردمندان و يا به تعبير قرآن اولي‏الالباب، فرشته‏سيرتاني هستند كه روزي از عمرشان سپري نمي‏شود الا اين‏كه از رهگذر مطالعه و انديشه در احوال خود و ديگران، درس‏هاي فراوان عبرت، آموخته و بر كمالات عقلاني خود مي‏افزايند.
از نظر آنان اجزاي جهان هستي از جماد و نبات تا حيوان و حوادث و پيشامدهاي اين جهان، همگي جداي از اين‏كه مجموعه‏اي هستند به‏هم‏پيوسته و هدفدار كه براي مقصود و غرضي والا و ارزشمند آفريده و خلق مي‏شوند، هريك به تنهايي و به خودي خود، دنيايي از اسرار و رموز عجيب و شفگت‏آور را در خود جاي داده‏اند. اسرار و رموزي كه انسان انديشمند را به تفكر واداشته و از هريك از آنها حكمتي و درسي مي‏آموزد و آن را محملي مي‏كند براي رسيدن به نيكبختي دو سرا.
نظر و نگاه آنان در اين پديده‏ها همچون نگاه بي‏خردان، تنها يك مشاهده خالي از تعمق و تأمل نيست، بلكه با نگاهي دقيق و تيزهوشانه، ظاهر اجزا و پديده‏هاي مادي را شكافته و به باطن آنها راه جسته و به غرض نهايي كه همانا پي‏بردن به اسرار نهفته در دل آنهاست نايل مي‏شوند.
به‏عنوان مثال، در طول سال‏هاي متمادي كه از تخريب ايوان مدائن مي‏گذشت، عده بي‏شماري از انسان‏ها به هنگام عبور از كنار ويرانه‏هاي برجاي مانده از آن، نظاره‏گر آثار به جاي مانده از آن يادگار عصر ساساني بوده‏اند، ولي در اين ميان تنها عده قليلي بوده‏اند كه همچون خاقاني - شاعر بزرگ ايراني - ديده جان را گشوده و با نگاهي از روي تأمل و انديشه به آن خرابه‏ها، درس بي‏وفايي دنيا و دل‏نبستن به اين سراي فاني و نيز بي‏سرانجام بودن ظلم و ستم را گرفته‏اند:
هان اي دل عبرت بين از ديده نظر كن هان ايوان مدائن را آيينه عبرت دان
يك ره ز لب دجله منزل به مدائن كن وز ديده دوم‏دجله بر خاك مدائن ران...
خداوند عزيز نيز در كتاب خود داستان زندگي يوسف(ع) را سرشار از عبرت و درس‏آموزي مي‏شمارد، ولي همان‏طور كه گفته شد متذكر مي‏گردد كه اين عبرت‏آموزي خاص خردمندان و اولواالالباب است و اين خود صفتي ديگر از صفات ارزنده و ارزشمند اين بندگان برگزيده حق‏تعالي است، آنان كه از كنار پديده‏ها و حوادث به سادگي نمي‏گذرند و هر حركت كوچك و به‏ظاهر حقير و هر پديده ناچيز هستي را موشكافانه تحت نظر و نگاه خود گرفته و از آن، درس‏ها مي‏آموزند. از ديدگاه آنان «جهان سر به سر حكمت و عبرت است» و به همين دليل عمر گرانمايه خود را در انديشه «تا چه خورم صيف و چه پوشم شتا» سپري نمي‏كنند. سخن حكيمانه مولاي متقيان علي(ع) را كه فرمود: «رحم الله امرءاً تفكر فاعتبر و اعتبر فأبصر...»: «خدا رحمت كند مردي را كه انديشه كند و عبرت گيرد، و عبرت گيرد و بينا شود...6»، آويزه گوش جسم و جان خود نموده و عمري را به انديشه و اعتبار مي‏گذرانند. و در نتيجه همين انديشه و اعتبار به سعادت حقيقي كه همانا بهشت ملاقات پرودگار است واصل مي‏شوند و نيوشنده پيام ارجعن الي ربك راضية مرضية، فادخلي في عبادي وادخلي جنّتي7 مي‏گردند.

د) آزادانديشي و در پي حكمت‏بودن

در آيه 17 و 18 از سوره مباركه زمر چنين مي‏خوانيم:... فبشّر عباد،الذين يستمعون القول فيتّبعون احسنه اولئك الذين هديهم الله و اولئك هم اولوالالباب: «بندگان مرا بشارت بده، كساني كه سخنان را مي‏شنوند و از نيكوترين آنها پيروي مي‏كنند آنها كساني هستند كه خدا هدايتشان كرده، و آنها خردمندان‏اند».
در اين آيات خداوند متعال به صفت بارز ديگري از خردمندان اشاره فرموده و آن را متذكر مي‏گردد. اين صفت ارزشمند كه گزينش سخنان نيكو از ميان انبوه اقوال و گفتارهاست، نشانه آزادانديشي خردمندان و انتخابگري آنان براساس عقل و خرد است. چرا كه خردمند واقعي و انديشه‏ورز حقيقي بيش از آن‏كه در بند «من قال» باشد به «ما قال» مي‏نگرد. براي او گوينده مهم نيست بلكه گفتار را مدنظر قرار مي‏دهد. چنانچه سخني را شايسته و حكمت‏آميز يافت بدان گراييده و آن را مي‏پذيرد اگرچه گوينده آن از نظر ملاك‏هاي ظاهري نظير سن و سال و زشتي و زيبايي، فقر و غنا و جنسيت و مليت، مورد تأييد او نباشد. چرا كه معتقد است: «الحكمة ضالّة‏الموءمن يأخذها اينما وجدها»: «حكمت و دانش گمشده موءمن است هرجا آن را بيابد مي‏گيرد».
براي يك انسان خردمند، سخن حكمت‏آميز و كلام عالمانه حتي از جانب آنان‏كه از لحاظ عقيده و شيوه تفكر و عمل مورد تأييدش نباشند نيز پذيرفتني است! زيرا از نظر او اين سخنان حكيمانه همچون گوهرهايي هستند كه در شوره‏زار و منجلاب جان انسان‏هاي بدرفتار قرار گرفته و همان‏گونه كه انسان عاقل براي به دست آوردن گوهر، از دست‏بردن در آلودگي‏هاي لجنزار ابايي ندارد، از پذيرش علم و دانش از جانب افراد بدعقيده نظير كافران و منافقان نيز خودداري نمي‏كنند: قال علي عليه‏السلام: «خذالحكمة ولو من المشركين8» و در حديث ديگري: «خذالحكمة ولو من اهل الضلال9».
آري خردمندان واقعي نه آن‏چنان بي‏اراده و تسليم بي‏قيد و شرط‏اند كه هرچه را شنيدند دربست پذيرفته و بدان ملتزم شوند و نه آن‏چنان متعصب و لجوج كه تنها به انديشه و عقايد خود مغرور شده و سخنان حق ديگران را نپذيرند، بلكه آنان در عين اعتقاد راسخ به راه و روشي كه با تفكر و انديشه و پژوهش برگزيده‏اند، هرگز خود را بي‏نياز از حكمت ندانسته و همچون تشنه‏اي كه در پي آب روان است حكمت را مي‏جويند و پذيراي آن مي‏شوند. اينان همواره گوشي شنوا براي شنيدن گفتار و سخن ديگران دارند زيرا معتقدند سخنان و گفتار ديگران از دو حال خارج نيست يا سخناني بي‏پايه و اساس و برخاسته از هوي و هوس و ناشي از جهل و ناداني است كه در اين صورت نيازي به فراگرفتن آنها نداشته و در موارد لزوم و با بودن شرايط به هدايت و اصلاح گوينده پرداخته و اشتباهات او را به او گوشزد مي‏كنند و يا اين‏كه سخنان او را منطبق با عقل و خرد و نشأت‏گرفته از منطقي صحيح مي‏يابند كه در اين صورت متواضعانه در برابر آنها خاضع شده و از پذيرش آن خودداري نمي‏كنند.
و البته همان‏طور كه قبلاً اشاره شد گاه نيز در لابه‏لاي سخنان اهل ضلال و گمراهي، گوهرهاي حكمت را مي‏يابند كه باز هم از پذيرش آنها سر باز نمي‏زنند.
از آنچه تاكنون گفتيم در مي‏يابيم كه از نظر قرآن كريم نمي‏توان صفت خردمندي را به كسي نسبت داد مگر اين‏كه اين صفات اربعه يعني تذكر، تفكر، عبرت‏آموزي و گزينش سخنان نيكو را در عمل و رفتار او مشاهده كرد و كساني كه بدون داشتن اين صفات، خود را خردمند و عاقل مي‏دانند في‏الواقع و در حقيقت بهره‏اي از عقل نداشته و در حقيقت اداي عاقلان را درآورده و ديوانگاني هستند كه مي‏خواهند خود را عاقل جلوه دهند.
و اگر به ترتيب قرار گرفتن اين صفات در قرآن كريم و جايگاه آنها در آيات اين كتاب آسماني توجه كنيم درمي‏يابيم كه از ديدگاه قرآن نخستين نشانه خردمند، استمرار در ياد خداوند است و پس از آن اشتغال به تفكر و انديشه و سپس عبرت‏آموزي و آن‏گاه گزينش سخنان نيكو، كه همين ترتيب نيز نشانه برتري هريك از اين صفات نسبت به ديگري است.
در پايان اين نوشتار ذكر اين نكته را لازم مي‏دانيم كه مسلماً صفات خردمندان، منحصر به اين صفات چهارگانه نبوده و يقيناً براي خردمندان مي‏توان صفات فرعي فراواني را برشمرد كه چون بازگشت هريك از آنها به يكي از اين صفات اصلي بوده و درواقع اين صفات همچون ريشه و اساس ديگر صفات است از ذكر آنها خودداري كرديم.

پاورقيها:

1 - سوره مباركه احزاب، آيه 72.
2 و 3 - فرهنگ معين، ج3، ص 3553.
4 - مرتضي فريد، الحديث (روايات تربيتي) ج1، ص324.
5 - همان، ص 325.
6 - نهج‏البلاغه فيض، خطبه 102.
7 - سوره مباركه فجر، آيات 28 تا 30.
8 و 9: مرتضي فريد، همان، ج1، ص375.

 
پنج شنبه 27 مهر 1391  4:00 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

تفكر

تفكر: به كار گرفتن نيروى فكر تحت نظر عقل

تفكر مصدر باب تفعّل، يا اسم مصدر باب تفعيل (تفكير)[1] از ريشه «ف ـ ك ـ ر»، در لغت به معناى تأمل[2] و در اصطلاح، تصرف قلب در معانى اشيا براى ادراك مطلوب است.[3] فكر نيز از همين ريشه و در لغت به معناى تأمل[4] و در اصطلاح حركت نفس از مطالب (مجهولات) تصورى و تصديقى به مبادى[5] و سير در معلومات موجود است تا مجهولاتى كه ملازم با آن هايند معلوم گردند[6] اين حركت، نفس را براى افاضه صور عقلى از مبدأ قدسى آماده مى كند[7]؛ نيز فكر، نيرويى است در شخص كه براى طلب معنا، در امرى دقيق و باريك مى گردد و تفكر جولان اين نيرو بر حسب نظر عقل است و جز بر آنچه صورت آن در
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 384
قلب حاصل گردد گفته نمى شود.[8] فكر در اصطلاح عامه مردم نيز عبارت است از هر انتقالى كه براى نفس در ادراكات جزئى صورت گيرد.[9]
واژه تفكّر با واژه هايى همچون اعتبار، تذكّر، تدبّر، نظر، عقل و علم همسو و مرتبط است، گرچه تفاوت هايى نيز بين آن ها وجود دارد، چنان كه گفته شده: حقيقت تفكر احضار دو معرفت در قلب براى نتيجه گرفتن معرفت سوم و «اعتبار» عبور از دو معرفت به معرفت سوم و تذكر برخورد به دو معرفت است.[10] برخى در تفاوت تفكّر با تذكّر گفته اند: «تفكر» شناخت چيزى است، هرچند قبلا هيچ گونه اطلاعى از آن وجود نداشته باشد؛ ولى «تذكر» در موردى است كه انسان قبلا با آن موضوع هرچند از طريق آگاهى هاى فطرى آشنايى داشته باشد.[11]برخى هم تذكر را تفكر در امورى براى راه يافتن به نتيجه اى دانسته اند كه مورد غفلت واقع شده يا پيش از آن مجهول بوده است.[12]
در تفاوت بين تفكر و تدبر هم گفته شده كه «تدبر» تصرف قلب در توجه به عواقب امور[13] و رموز آن[14] ولى «تفكر» تصرف قلب در توجه به ادله است.[15] نظر نيز به معانى مختلفى[16] مانند فكر و انديشه كردن آمده است. عقل هم به معناى مصدرى، ادراك كامل چيزى و به معناى اسمى، حقيقتى است كه خوب و بد و حق و باطل و راست و دروغ را تشخيص مى دهد.[17] به گفته اى، ثمره فكر، علم است و از آن در قلب تغييرى حاصل مى شود كه حال ناميده مى شود و از حالْ تغييرى در جوارح پديد مى آيد كه عمل خوانده مى شود.[18]
در قرآن كريم افزون بر واژه تفكر كه مشتقات آنكه 18 بار به كار رفته، مشتقّات واژه هاى مرتبط با موضوع تفكر، نظير تدبّر، تذكر، تفقه، تفكير، اعتبار، نظر و عقل نيز فراوان به كار رفته است.

اهميت و جايگاه تفكر:

بى شك حيات انسانى حياتى فكرى است و آن با ادراكى سامان مى يابد كه فكر ناميده مى شود. لازمه اين سخن آن است كه فكر هرچه صحيح تر و تام تر باشد حيات و زندگى استوارتر خواهد بود، بنابراين زندگى استوار انسانى، با فكر استوار رابطه مستقيم دارد. اين حقيقت را خداوند با راه هاى مختلف و اسلوب هاى متنوع بيان كرده است؛ مانند آنجا كه در تمثيلى، هدايت يافتگان را در برابر گمراهان قرار داده، مى فرمايد: آيا كسى كه مرده دل بود و زنده اش گردانيديم و براى او نورى پديد آورديم تا در پرتو آن، در ميان مردم راه برود، همانند كسى
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 385
است كه گويى در تاريكى ها گرفتار است و از آن بيرون شدنى نيست: «اَوَ مَن كانَ مَيتـًا فَاَحيَينـهُ و جَعَلنا لَهُ نورًا يَمشى بِهِ فِى النّاسِ كَمَن مَثَلُهُ فِى الظُّـلُمـتِ لَيسَ بِخارِج مِنها» (انعام/6،122) يا آنجا كه دانايان را با نادانان برابر نمى داند: «هَل يَستَوِى الَّذينَ يعلَمونَ والَّذينَ لا يَعلَمونَ» (زمر/39،9 و نيز 18 و مجادله/58، 11)، افزون بر اين يادآور مى شود كه آنچه به آن دعوت و هدايت مى كند راهى است از راه هاى فكرى، چون قرآن را دعوت كننده به بهترين ملّت يا سنّت يا طريقه دانسته است: «اِنَّ هـذا القُرءانَ يَهدى لِلَّتى هِىَ اَقوَمُ» (اسراء/17،9) و به هر حال آن طريقه و سنت، صراطى است حياتى كه استوارتر بودن آن متوقف بر اين است كه طريق فكر در آن استوارتر باشد؛ همچنين به صراط مستقيم و راه روشنى هدايت مى كند كه نه مخالف با حق بوده و نه برخى اجزاى آن، مخالف با برخى ديگر است: «قَد جاءَكُم مِنَ اللّهِ نورٌ و كِتـبٌ مُبين * يَهدى بِهِ اللّهُ مَنِ اتَّبَعَ رِضونَهُ سُبُلَ السَّلـمِ و يُخرِجُهُم مِنَ الظُّـلُمـتِ اِلَى النُّورِ بِاِذنِهِ ويَهديهِم اِلى صِرط مُستَقيم». (مائده/5، 15 - 16) خداوند متعالى در كتاب خويش حتى در يك آيه از بندگان نخواسته تا كوركورانه به او و آنچه از جانب اوست ايمان بياورند، يا ندانسته در راهى قدم نهند.[19]
خداوند سبحان حتى شرايعى را كه براى بندگان جعل كرده ـ با اينكه عقل* به تفاصيل ملاكات آن ها راه ندارد ـ به امورى كه به منزله استدلال است تعليل كرده؛ مانند اينكه نماز را بازدارنده از فحشا و منكر: «اِنَّ الصَّلوةَ تَنهى عَنِ الفَحشاءِ والمُنكَرِ ولَذِكرُ اللّهِ اَكبَرُ ...» (عنكبوت/29،45)، روزه را مايه تقوا: «كُتِبَ عَلَيكُمُ الصّيامُ كَما كُتِبَ عَلَى الَّذينَ مِن قَبلِكُم لَعَلَّكُم تَتَّقون» (بقره/2،183) و وضو را وسيله طهارت معرفى كرده است: «ما يُريدُ اللّهُ لِيَجعَلَ عَلَيكُم مِن حَرَج و لـكِن يُريدُ لِيُطَهِّرَكُم ولِيُتِمَّ نِعمَتَهُ عَلَيكُم لَعَلَّكُم تَشكُرون». (مائده/5،6) اين ادراك عقلى ـ يعنى طريقه فكر صحيح كه قرآن كريم مردم را در تشخيص حق و باطل، خير و شر و نفع و ضرر به آن ارجاع داده ـ همان چيزى است كه انسان بر حسب فطرت خويش از آن آگاه است[20] يا بگفته برخى گاهى با تقليد و گاهى با ممارست و در پيامبران با نور الهى در اصل فطرت محقق مى شود.[21]
قرآن كريم به تفكر و تدبر بسيار اهميت داده و شمار فراوانى از آيات براى ترغيب به آن آمده اند، چنان كه با جست و جو در آيات به دست مى آيد كه خداوند بيش از 300 مورد انسان را به تفكر، تذكر و تعقل دعوت كرده است.[22] افزون بر اين در آيات بسيارى عدم تفكر و تعقل را توبيخ و ملامت كرده است: «قُل لا اَقولُ لَكُم عِندى خَزائِنُ اللّهِ ولا
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 386
اَعلَمُ الغَيبَ و لا اَقولُ لَكُم اِنّى مَلَكٌ اِن اَتَّبِعُ اِلاّ ما يوحى اِلَىَّ قُل هَل يَستَوِى الاَعمى والبَصيرُ اَفَلا تَتَفَكَّرون» (انعام/6،50)، «و مَا الحَيوةُ الدُّنيا اِلاّ لَعِبٌ ولَهوٌ ولَلدّارُ الأخِرَةُ خَيرٌ لِلَّذينَ يَتَّقونَ اَفَلا تَعقِلون» (انعام/6،32) و براى آنان كه در مسير جهل و عدم تعقل گام برمى دارند و از سرمايه فكر و خرد خويش استفاده نمى كنند رجس و پليدى شك و ترديد قرار داده است، آن چنان كه به ايمان موفق نمى شوند: «و ما كانَ لِنَفس اَن تُؤمِنَ اِلاّ بِاِذنِ اللّهِ ويَجعَلُ الرِّجسَ عَلَى الَّذينَ لا يَعقِلون». (يونس/10،100)[23]
از نگاه قرآن اعراض كنندگان از تعقّل، از چارپايان نيز كمترند: «اِنَّ شَرَّ الدَّوابِّ عِندَ اللّهِ الصُّمُّ البُكمُ الَّذينَ لايَعقِلون» (انفال/8،22) و ادراك حق به وسيله تعقل غايت آفرينش وى بر حسب حيات معنوى اوست، چنان كه رسيدن به اجل مسمّا (مدّت مقرّر) غايت حيات صورى دنيوى اوست: «و لِتَبلُغوا اَجَلاً مُسَمًّى ولَعَلَّكُم تَعقِلون». (غافر/40،67)[24]
برخى با توجه به آياتى چون «اِنَّ فى ذلِكَ لاَيـت لِقَوم يَتَفَكَّرون» (زمر/39،42) و «كَذلِكَ نُفَصِّلُ الأيـتِ لِقَوم يَتَفَكَّرون» (يونس/10،24) تفكر را مبدأ وصول به حقيقت، علم و شناخت معرفى كرده اند.[25] روايات نيز تصريح مى كنند كه هيچ عبادتى همانند تفكر نيست[26]؛ نيز اينكه ساعتى تفكر برتر از عبادت يك[27]، 7[28]، 60[29] و 70 سال[30] است و اين تفاوت به لحاظ اختلاف مراتب شخص متفكر و موضوع تفكر است.[31] در علم منطق نيز تفكر، شاخصه اصلى و فصل مميز انسان از ديگر حيوانات به شمار آمده و انسان را حيوان ناطق (: متفكر) تعريف كرده اند.[32]
تفكر در صورتى انسان را به حق و حقيقت رهنمون مى شود كه در فضايى عارى از هرگونه وابستگى، دلبستگى و پيشداورى انجام شود وگرنه چنانچه شخص متفكر قبل از تفكر، گرايش خود را به سمت و سويى خاص مشخص كرده و از پيش تصميم گرفته باشد تفكر او در همان محدوده صورت گرفته و به نتيجه دلخواه وى مى رسد، چنان كه وليدبن مغيره با اين گرايش كه مى خواست درباره قرآن چيزى بگويد كه دعوت به آن را باطل و قوم خويش را راضى كند، مى انديشيد كه قرآن را شعر معرفى كند يا افسانه، يا كهانت يا سحر. او در اين محدوده انديشيد و سرانجام به اين نتيجه رسيد كه بگويد قرآن سحر و ساخته دست بشر است، از اين رو به شدت مورد
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 387
غضب و نفرين خداوند قرار گرفت[33]: «اِنَّهُ فَكَّرَ و قَدَّر * فَقُتِلَ كَيفَ قَدَّر * ثُمَّ قُتِلَ كَيفَ قَدَّر * ثُمَّ نَظَر * ثُمَّ عَبَسَ و بَسَر * ثُمَّ اَدبَرَ واستَكبَر * فَقالَ اِن هـذا اِلاّ سِحرٌ يُؤثَر * اِن هـذا اِلاّ قَولُ البَشَر». (مدثّر/74،18 - 25)

خاستگاه تفكر:

بر اساس آيه 31 مائده/5، پس از آنكه قابيل هابيل را كشت، خداوند زاغى را برانگيخت تا زمين را بكاود و به او نشان دهد چگونه جسد برادرش را پنهان كند: «فَبَعَثَ اللّهُ غُرابـًا يَبحَثُ فِى الاَرضِ لِيُرِيَهُ كَيفَ يُورى سَوءَةَ اَخِيه ...». اين آيه كه در نوع خود بى نظير است، بيانگر حال انسان در بهرهورى از حس است؛ بدين صورت كه او ابتدا خواص اشيا را از ناحيه حس تحصيل مى كند. سپس با تفكر در آن ها به اهداف و مقاصد خود در زندگى دست مى يابد، همان گونه كه در بحث علمى شناخت شناسى ـ برخلاف نظر كسانى كه علم را فطرىِ انسان و بر اساس تذكر مى دانند ـ به اثبات رسيده كه علوم و معارف فكرىِ انسان همه به حسّ منتهى مى شوند؛ توضيح آنكه، انسان داراى علوم گسترده غير قابل شمارشى است كه روز به روز افزايش مى يابند و اگر به گذشته بازگرديم خواهيم ديد علوم بالفعل وى به تدريج نقصان يافته و در نهايت به صفر مى رسند و اين خداوند است كه با هدايت خويش:«الَّذى اَعطى كُلَّ شَىء خَلقَهُ ثُمَّ هَدى» ، (طه/20،50) «والَّذى قَدَّرَ فَهَدى» (اعلى/87،3) و فراهم آوردن اسباب دانايى وى (حسّ و فكر) چيزهايى را كه نمى دانسته به او آموخته است: «عَلَّمَ الاِنسـنَ ما لَم يَعلَم» .(علق/96،5) قرآن كريم در آيه 78 سوره نحل/16 تصريح مى كند آدمى هنگامى كه از مادر متولد مى شود چيزى نمى داند و خدا (براى دانا شدن او) سمع و بصر و قلب را برايش قرار مى دهد: «واللّهُ اَخرَجَكُم مِن بُطُونِ اُمَّهـتِكُم لا تَعلَمونَ شيــًا وجَعَلَ لَكُمُ السَّمعَ والاَبصـرَ والاَفـِدَة».
كوتاه سخن آنكه تأمل در حال انسان و تدبر در آيات قرآن، مانند آيه 31 مائده/5 گوياى اين نكته است كه علوم نظرى انسان ـ يعنى علم به خواص اشيا و معارف عقلى كه پيرو آن به دست مى آيد ـ از حسّ شروع مى شود و خداوند از طريق حس، خواص اشيا را به وى مى آموزد. به طور كلى آياتى كه مشتمل بر تعابيرى چون «ألم تر»، «أفلا يرون»، «أفرأيتم» و «أفلا تبصرون» اند، انسان را به جزئياتى كه خواص قابل احساس دارند سوق مى دهند و آياتى كه از تعبيراتى مانند «لقوم يعقلون»، «يتفكرون»، «يتذكرون» و «يفقهون» استفاده كرده اند انسان را به ادراك كليات عقلى كه به مبدأ و معاد ارتباط دارند، فرا مى خوانند.[34] البته بيشترين بهره بردارى از حس، مربوط به توده مردم است كه از تعقل در دقايق امور و ادراك حقيقت آن ها و راهيابى به مصالح و
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 388
مفاسدشان قاصرند و بهره مندى از عقل، ويژه خواص اندك شمار مردم است، از همين رو در برخى آيات، سمع بر عقل مقدم شده است: «و قالوا لَو كُنّا نَسمَعُ اَو نَعقِلُ ما كُنّا فى اَصحـبِ السَّعير». (ملك/67،10)[35]

زمينه هاى تفكر:

تفكر يا در امر دين است يا در غير آن. مراد از امر دين، معامله بين عبد و رب است و در اين صورت همه افكار عبد يا به خود و صفات و احوال خويش تعلق داشته، نظر او در موارد رضايت و غضب پروردگار منحصر است يا به معبود و اسما و صفات و افعال وى از ملك و ملكوت و آنچه در آسمان و زمين و بين آن هاست تعلق دارد[36]؛ ولى كسى كه جز به دنيا و امور رفاهى آن نمى نگرد، تفكر او از حدود ماده نمى گذرد و خداوند به پيامبر(صلى الله عليه وآله) دستور اعراض از چنين كسى را مى دهد[37]: «فَاَعرِض عَن مَن تَوَلّى عَن ذِكرِنا ولَم يُرِد اِلاَّ الحَيوةَ الدُّنيا». (نجم/53،29)
بر اساس برخى آيات كه انگيزه نزول قرآن بر پيامبر را تبيين وحى الهى و تفكر و انديشيدن مردم: «و اَنزَلنا اِلَيكَ الذِّكرَ لِتُبَيِّنَ لِلنّاسِ ما نُزِّلَ اِلَيهِم ولَعَلَّهُم يَتَفَكَّرون» (نحل/16،44) و تدبر در آيات قرآن و تذكر صاحبان خرد: «كِتـبٌ اَنزَلنـهُ اِلَيكَ مُبـرَكٌ لِيَدَّبَّروا ءايـتِهِ ولِيَتَذَكَّرَ اولوا الاَلبـب» (ص/38،29) معرفى مى كند، يا آياتى كه هدف توصيه هاى الهى و تبيين آيات را تعقل و تفكر مى دانند: «ذلِكُم وصَّـكُم بِهِ لَعَلَّكُم تَعقِلون» (انعام/6،151)، «كَذلِكَ يُبَيِّنُ اللّهُ لَكُمُ الأيـتِ لَعَلَّكُم تَتَفَكَّرون» (بقره/2،219) مى توان قرآن و آيات آن را يكى از مهم ترين زمينه هاى تفكر دانست. از همين روست كه خداوند قرآن را به زبانى نازل كرده كه معارف آن فهم و ادراك پذير باشند: «اِنّا اَنزَلنـهُ قُرءنـًا عَرَبِيًّا لَعَلَّكُم تَعقِلون» (يوسف/12،2؛ نيز زخرف/43،3) و در آن قصه ها: «و لَو شِئنا لَرَفَعنـهُ بِها ... فَاقصُصِ القَصَصَ لَعَلَّهُم يَتَفَكَّرون» (اعراف/7،176)، «لَقَد كانَ فى قَصَصِهِم عِبرَةٌ لاُِولِى الاَلبـب...» (يوسف/12، 111) و مَثَل هايى آورده است: «لَو اَنزَلنا هـذا القُرءانَ عَلى جَبَل لَرَاَيتَهُ خـشِعـًا مُتَصَدِّعـًا مِن خَشيَةِ اللّهِ وتِلكَ الاَمثـلُ نَضرِبُها لِلنّاسِ لَعَلَّهُم يَتَفَكَّرون» (حشر/59،21)، «اِنَّما مَثَلُ الحَيوةِ الدُّنيا كَماء اَنزَلنـهُ مِنَ السَّماءِ فاختَلَطَ بِهِ نَباتُ الاَرض ... كَذلِكَ نُفَصِّلُ الأيـتِ لِقَوم يَتَفَكَّرون» (يونس /10،24)، براين اساس و نيز با توجه به تقبيح و مذمت خداوند نسبت به كسانى كه در قرآن تدبر نمى كنند: «اَفَلا يَتَدَبَّرونَ القُرءان» (نساء/4،82)، عقيده جماعتى از حَشَويان و اخباريان باطل است كه مى گويند: معناى قرآن را جز با سخن پيامبر(صلى الله عليه وآله) نشايد دانست؛ نيز سخن مجبّران مردود است كه مى گويند: هرچه را خدا خواهد كسى بداند به قلب او القا مى كند و كوشش
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 389
و تدبر بنده در تحصيل علم قرآن و غير آن مفيد نيست.[38]
برخى ديگر از زمينه ها و موضوعات تفكر، عبارت اند از صحت و سلامت قواى ادراكى پيامبر(صلى الله عليه وآله) جهت ادراك حقانيت وى: «ثُمَّ تَتَفَكَّروا ما بِصاحِبِكُم مِن جِنَّة» (سبأ/34،46؛ نيز اعراف/7،184)، خلقت آسمان ها و زمين براى پى بردن به راز آفرينش آن ها: «و يَتَفَكَّرونَ فى خَلقِ السَّمـوتِ والاَرضِ رَبَّنا ما خَلَقتَ هـذا بـطِلاً» (آل عمران/3،191) و نيز وجهه باطنى و جنبه ارتباط آن ها و هر چيزى كه خدا آفريده است با پروردگار، براى تحصيل يقين[39]: «و كَذلِكَ نُرى اِبرهيمَ مَلَكوتَ السَّمـوتِ والاَرضِ و لِيَكونَ مِنَ الموقِنين» (انعام/6،75)، «اَو لَم يَنظُروا فى مَلَكوتِ السَّمـوتِ والاَر ضِ و ما خَلَقَ اللّهُ مِن شَىء ...» (اعراف/7،185)، كيفيت آفرينش شتر، برافراشتگى آسمان، برپا داشته شدن كوه ها، گستردگى و استواى زمين و در نتيجه مهيّا بودن آن براى سكونت و زندگى[40]: «اَفَلا يَنظُرونَ اِلَى الاِبِلِ كَيفَ خُلِقَت * و اِلَى السَّماءِ كَيفَ رُفِعَت * و اِلَى الجِبالِ كَيفَ نُصِبَت * و اِلَى الاَرضِ كَيفَ سُطِحَت» (غاشيه/88، 17 - 20)، اعمال و رفتارى كه انسان براى روز حساب از پيش مى فرستد: «و لتَنظُر نَفسٌ ما قَدَّمَت لِغَد...» (حشر/59،18)[41]، اطوار خلقت انسان، از مرحله خاك تا نطفه و سپس علقه و نيز دوره هاى سنّى وى از طفوليت و جوانى و سالمندى كه در اين ميان برخى مرگ پيشرس يافته تا سرانجام هركس به مدّتى كه مقرّر است برسد: «هُوَ الَّذى خَلَقَكُم مِن تُراب ثُمَّ مِن نُطفَة ثُمَّ مِن عَلَقَة ثُمَّ يُخرِجُكُم طِفلاً ثُمَّ لِتَبلُغوا اَشُدَّكُم ثُمَّ لِتَكونوا شُيوخـًا و مِنكُم مَن يُتَوَفّى مِن قَبلُ ولِتَبلُغوا اَجَلاً مُسَمًّى و لَعَلَّكُم تَعقِلون» (غافر/40،67)، اُفتِ در خلقت در عمر دراز: «و مَن نُعَمِّرهُ نُنَكِّسهُ فِى الخَلقِ اَفَلا يَعقِلون» (يس/36،68)، تاريخ زندگى گذشتگان براى شناخت سنن و قوانينى كه خداوند بر جوامع بشرى حاكم فرموده: «قَد خَلَت مِن قَبلِكُم سُنَنٌ فَسيروا فِى الاَرضِ فَانظُروا...» (آل عمران/3،137)، «اَفَلَم يَسيروا فِى الاَرضِ فَيَنظُروا كَيفَ كانَ عـقِبَةُ الَّذينَ مِن قَبلِهِم ... اَفَلا تَعقِلون» (يوسف/12،109)، فرجام تكذيب آيات و سرپيچى از دستورات الهى: «و اَغرَقنَا الَّذينَ كَذَّبوا بِـايـتِنا فَانظُر كَيفَ كانَ عـقِبَةُ المُنذَرين» (يونس/10،73)، «واَمطَرنا عَلَيهِم مَطَرًا فانظُر كَيفَ كانَ عـقِبَةُ المُجرِمين» (اعراف/7،84)، دشمنى آشكار شيطان با فرزندان آدم(عليه السلام) و گمراه كردن انبوهى از آنان: «... اِنَّهُ لَكُم عَدُوٌّ مُبين ... و لَقَد اَضَلَّ مِنكُم جِبِلاًّ كَثيرًا اَفَلَم تَكونوا تَعقِلون» (يس/36،60 - 62)، آيات و نشانه هاى الهى، مانند نحوه زندگى زنبور و كيفيت
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 390
عسل سازى آن با رنگ هاى مختلف و نيز ويژگى درمانى آن: «... و اَوحى رَبُّكَ اِلَى النَّحلِ ... * ثُمَّ كُلى مِن كُلِّ الثَّمَرتِ فَاسلُكى سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلاً يَخرُجُ مِن بُطونِها شَرابٌ مُختَلِفٌ اَلونُهُ فيهِ شِفاءٌ لِلنّاسِ اِنَّ فى ذلِكَ لاَيَةً لِقَوم يَتَفَكَّرون» (نحل/16، 68 - 69)، آمد و شد شب و روز: «... واختِلـفِ الَّيلِ والنَّهار ... لاَيـت لِقَوم يَعقِلون» (بقره/2،164)، مسخر كردن شب و روز و خورشيد و ماه براى انسان و نيز مسخر بودن ستارگان به فرمان الهى: «و سَخَّرَ لَكُمُ الَّيلَ والنَّهارَ والشَّمسَ والقَمَرَ والنُّجومُ مُسَخَّرتٌ بِاَمرِهِ اِنَّ فى ذلِكَ لاَيـت لِقَوم يَعقِلون» (نحل/16،12)، آنچه را خداوند در زمين به رنگ هاى گوناگون براى انسان پديد آورده است: «و ما ذَرَاَ لَكُم فِى الاَرضِ مُختَلِفـًا اَلونُهُ اِنَّ فى ذلِكَ لاَيَةً لِقَوم يَذَّكَّرون» (نحل/16،13)، گستردگى زمين و وجود رودها و كوه ها در آن، جفت جفت قرار دادن ميوه ها و پوشاندن روز به شب: «و هُوَ الَّذى مَدَّ الاَرضَ وجَعَلَ فيها رَوسِىَ واَنهـرًا ومِن كُلِّ الثَّمَرتِ جَعَلَ فيها زَوجَينِ اثنَينِ يُغشِى الَّيلَ النَّهارَ اِنَّ فى ذلِكَ لاَيـت لِقَوم يَتَفَكَّرون» (رعد/13،3)، آمدن باران و سيراب شدن مردمان و رويش گياهان و درختان به وسيله آن: «هُوَ الَّذى اَنزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً لَكُم مِنهُ شَرابٌ ومِنهُ شَجَرٌ فيهِ تُسيمون * يُنـبِتُ لَكُم بِهِ الزَّرعَ والزَّيتونَ والنَّخيلَ والاَعنـبَ و مِن كُلِّ الثَّمَرتِ اِنَّ فى ذلِكَ لاَيَةً لِقَوم يَتَفَكَّرون» (نحل/16،10 - 11)، آفرينش همسر براى انسان و قرار دادن مودّت و رحمت بين همسران: «و مِن ءايـتِهِ اَن خَلَقَ لَكُم مِن اَنفُسِكُم اَزوجـًا لِتَسكُنوا اِلَيها و جَعَلَ بَينَكُم مَوَدَّةً و رَحمَةً اِنَّ فى ذلِكَ لاَيـت لِقَوم يَتَفَكَّرون» (روم/30،21)، مرگ و حيات و خواب و بيدارى انسان ها: «اَللّهُ يَتَوَفَّى الاَنفُسَ حينَ مَوتِها والَّتى لَم تَمُت فى مَنامِها فَيُمسِكُ الَّتى قَضى عَلَيهَا المَوتَ ويُرسِلُ الاُخرى اِلى اَجَل مُسَمًّى اِنَّ فى ذلِكَ لاَيـت لِقَوم يَتَفَكَّرون» (زمر/39،42)، كشتى هايى كه در دريا روان اند با آنچه به مردم سود مى رساند، زنده ساختن زمين مرده به وسيله نزول باران و پراكندگى هرگونه جنبنده اى در زمين، تغيير مسير بادها و ابرهاى مسخر در ميان زمين و آسمان: «... والفُلكِ الَّتى تَجرى فِى البَحرِ بِما يَنفَعُ النّاسَ وما اَنزَلَ اللّهُ مِنَ السَّماءِ مِن ماء فَاَحيا بِهِ الاَرضَ بَعدَ مَوتِها وبَثَّ فيها مِن كُلِّ دابَّة و تَصريفِ الرِّيـحِ والسَّحابِ المُسَخَّرِ بَينَ السَّماءِ والاَرض لاَيـت لِقَوم يَعقِلون» (بقره/2،164)، بيم آور و اميدبخش نماياندن برق: «و مِن ءايـتِهِ يُريكُمُ البَرقَ خَوفـًا و طَمَعـًا ... اِنَّ فى ذلِكَ لاَيـت لِقَوم يَعقِلون» (روم/30،24) و زنده ساختن برخى از مردگان در دنيا: «... كَذلِكَ يُحىِ اللّهُ المَوتى و يُريكُم ءايـتِهِ لَعَلَّكُم تَعقِلون». (بقره/2،73؛ نيز 259)
قرآن كريم انسان ها را از تفكر در ذات الهى برحذر داشته است: «و يُحَذِّرُكُمُ اللّهُ نَفسَه»
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 391
(آل عمران/3،28، 30)[42]، زيرا مخلوقات نمى توانند به وى احاطه علمى پيدا كنند: «و لايُحيطونَ بِهِ عِلمـا» (طه/20،110)؛ اما درباره تفكر در صفات و اسما و افعال خدا چنين منعى نيست، بلكه در آيات بسيارى به آن تشويق شده است.[43] به گفته برخى، در طريق معنوى تفكر، حجاب است و خداوند جلى تر از آن است كه عقل با تفكر و نظر او را بشناسد و بر عاقل است كه قلب خود را از تفكر تهى سازد و آن گاه كه مى خواهد خدا را بشناسد بايد از راه مشاهده باشد.[44]

آثار تفكر:

تفكر در آيات الهى و شگفتى هاى آفرينش، انسان را به ايمان صحيح راهنمايى مى كند، زيرا اين كارهاى شگفت تنها از خداوندى صادر مى شود كه زنده و پابرجا و توانا و بى نياز از همه است.[45]
برخى آثار تفكر كه از آيات قرآن استفاده مى شوند عبارت اند از راهيابى انسان به توحيد در پرستش: «قالَ اَفَتَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ ما لا يَنفَعُكُم شيــًا و لا يَضُرُّكُم * اُفّ لَكُم ولِما تَعبُدونَ مِن دونِ اللّهِ اَفَلا تَعقِلون» (انبياء/21، 66 - 67)، شناخت پيامبر اسلام(صلى الله عليه وآله) و بيم دهى آشكار وى: «اَو لَم يَتَفَكَّروا ما بِصاحِبِهِم مِن جِنَّة اِن هُوَ اِلاّ نَذيرٌ مُبين» (اعراف/7،184؛ نيز سبأ/34، 46)، توجه كردن به آخرت و دنيا را مايه سرگرمى دانستن: «و مَا الحَيوةُ الدُّنيا اِلاّ لَعِبٌ و لَهوٌ و لَلدّارُ الأخِرَةُ خَيرٌ لِلَّذينَ يَتَّقونَ اَفَلا تَعقِلون» (انعام/6،32؛ نيز اعراف/7،169؛ يوسف/12، 109) و توجه به بيهوده نبودن خلقت (آل عمران/3،191)، زيرا با ملاحظه اينكه هر موجود كوچكى از اين جهان بزرگ هدفى دارد نمى توان باور كرد كه مجموعه جهان بى هدف باشد[46]، بر همين اساس مؤمنان بعد از تدبر و تفكر در آيات الهى، به خداوند رو كرده و به حكمت او در آفرينش موجودات پى مى برند.[47]
در روايات نيز تفكر، دليل عاقل[48]، بهترين عبادت[49]، حيات قلب بصير[50]، آينه ديدن بدى ها و خوبى ها[51]، دعوت كننده به نيكى و عمل به آن[52]، مايه عبرت[53] و مايه بصيرت[54] معرفى شده است.
تفكر نكردن نيز پيامدهايى دارد كه در پاره اى آيات به برخى از آن ها اشاره شده است؛ مانند افترا زدن و دروغ بستن به خدا: «و لـكِنَّ الَّذينَ كَفَروا يَفتَرونَ عَلَى اللّهِ الكَذِبَ واَكثَرُهُم لا يَعقِلون»  (مائده/5،103)، بى ادبى به ساحت
دائرة المعارف قرآن كريم، جلد 8، صفحه 392
پيامبر(صلى الله عليه وآله): «اِنَّ الَّذينَ يُنادونَكَ مِن وراءِ الحُجُرتِ اَكثَرُهُم لايَعقِلون» (حجرات/49،4)، به مسخره و بازى گرفتن نماز هنگام فراخوانى به آن: «و اِذا نادَيتُم اِلَى الصَّلوةِ اتَّخَذوها هُزُوًا ولَعِبـًا ذلِكَ بِاَنَّهُم قَومٌ لا يَعقِلون» (مائده/5،58) و اختلاف و تفرقه: «لا يُقـتِلونَكُم جَميعـًا اِلاّ فى قُرًى مُحَصَّنَة اَو مِن وراءِ جُدُر بَأسُهُم بَينَهُم شَديدٌ تَحسَبُهُم جَميعـًا و قُلوبُهُم شَتّى ذلِكَ بِاَنَّهُم قَومٌ لا يَعقِلون». (حشر/59،14)

منابع

الاشارات والتنبيهات، ابن سينا (م. 428 ق.)، قم، البلاغة، 1375 ش؛ بحارالانوار، المجلسى (م. 1110 ق.)، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1403 ق؛ التحقيق، المصطفوى، تهران، وزارت ارشاد، 1374 ش؛ تفسير كنزالدقايق، المشهدى، به كوشش درگاهى، تهران، وزارت ارشاد، 1411 ق؛ التفسير المنير، وهبة الزحيلى، بيروت، دارالفكر المعاصر، 1411 ق؛ تفسير موضوعى قرآن كريم، جوادى آملى، تهران، اسراء، 1373 ش؛ تفسير نمونه، مكارم شيرازى و ديگران، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1375 ش؛ جامع الاسرار و منبع الانوار، سيد حيدر عاملى، ترجمه: طباطبائى، علمى و فرهنگى، 1368؛ شرح فصوص الحكم، قيصرى (م. 751 ق.)، به كوشش آشتيانى، تهران، علمى و فرهنگى، 1375 ش؛ شرح منظومة السبزوارى، به كوشش حسن زاده آملى، تهران، ناب، 1417 ق؛ الصحاح، الجوهرى (م. 393 ق.)، به كوشش عبدالغفور العطارى، بيروت، دارالعلم للملايين، 1407 ق؛ غررالحكم، عبدالواحد آمدى (م. قرن 5)، بيروت، اعلمى، 1407 ق؛ كشف الاسرار، ميبدى (م. 520 ق.)، به كوشش حكمت، تهران، امير كبير، 1361 ش؛ لسان العرب، ابن منظور (م. 711 ق.)، به كوشش على شيرى، بيروت، دار احياء التراث العربى، 1408 ق؛ مجمع البيان، الطبرسى (م. 548 ق.)، بيروت، دارالمعرفة، 1406 ق؛ معجم الفروق اللغويه، ابوهلال العسكرى (م. 395 ق.)، قم، انتشارات اسلامى، 1412 ق؛ مفردات، الراغب (م. 425 ق.)، به كوشش صفوان داودى، دمشق، دارالقلم، 1412 ق؛ الموسوعة الذهبيه، فاطمه محجوب، قاهرة، دارالغد العربى؛ الميزان، الطباطبايى (م. 1402 ق.)، بيروت، اعلمى، 1393 ق؛ نثر طوبى، الشعرانى (م. 1393 ق.)، تهران، دارالكتب الاسلامية، 1398 ق.
بخش فلسفه و كلام

تفويض => جبر واختيار

تقدير => قضا و قدر




[1]. لسان العرب، ج 10، ص 307، «فكر».
[2]. الصحاح، ج 2، ص 783، «فكر».
[3]. التحقيق، ج 9، ص 126، «فكر».
[4]. لسان العرب، ج 10، ص 307.
[5]. شرح منظومه، ج 1، ص 84.
[6]. نثر طوبى، ج 2، ص 270.
[7]. شرح منظومه، ج 1، ص 84.
[8]. مفردات، ص 643 «فكر»؛ نثر طوبى، ج 2، ص 270.
[9]. شرح منظومه، ج 1، ص 84.
[10]. الموسوعة الذهبيه، ج 10، ص 202.
[11]. نمونه، ج 9، ص 76؛ مجمع البيان، ج 5، ص 236.
[12]. الميزان، ج 8، ص 381.
[13]. الفروق اللغويه، ص 121.
[14]. نثر طوبى، ج 1، ص 252.
[15]. الفروق اللغويه، ص 121.
[16]. نثر طوبى، ج 2، ص 475.
[17]. همان، ص 179.
[18]. الموسوعه الذهبيه، ج 10، ص 202.
[19]. الميزان، ج 5، ص 255.
[20]. همان.
[21]. الموسوعة الذهبيه، ج 10، ص 202.
[22]. الميزان، ج 5، ص 255.
[23]. نمونه، ج 8، ص 390.
[24]. الميزان، ج 17، ص 347.
[25]. المنير، ج 9، ص 165.
[26]. بحارالانوار، ج 1، ص 88 ، 94.
[27]. بحارالانوار، ج 68، ص 327.
[28]. كشف الاسرار، ج 2، ص 387.
[29]. بحارالانوار، ج 66، ص 293.
[30]. كشف الاسرار، ج 2، ص 387.
[31]. كشف الاسرار، ج 2، ص 387؛ كنزالدقائق، ج 2، ص 320.
[32]. ر. ك: الاشارات والتنبيهات، ج 1، ص 11 ، 77.
[33]. الميزان، ج 20، ص 86 - 87.
[34]. الميزان، ج 5، ص 338.
[35]. الميزان، ج 19، ص 353.
[36]. الموسوعة الذهبيه، ج 10، ص 202 - 203.
[37]. تفسير موضوعى، ج 6، ص 86.
[38]. نثر طوبى، ج 1، ص 252 - 253.
[39]. الميزان، ج 8، ص 348.
[40]. الميزان، ج 20، ص 274.
[41]. الميزان، ج 19، ص 225.
[42]. شرح فصوص الحكم، ص 17.
[43]. الميزان، ج 4، ص 90.
[44]. جامع الاسرار، ص 288، 490 - 491.
[45]. المنير، ج 4، ص 209.
[46]. نمونه، ج 3، ص 246.
[47]. المنير، ج 4، ص 207.
[48]. بحارالانوار، ج 1، ص 136.
[49]. بحارالانوار، ج 2، ص 22.
[50]. بحارالانوار، ج 75، ص 112.
[51]. بحارالانوار، ج 72، ص 67.
[52]. بحارالانوار، ج 68، ص 322 ، 328.
[53]. غررالحكم، ج 1، ص 318، كلمه 112.
[54]. همان.
پنج شنبه 27 مهر 1391  4:00 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

جايگاه‌ تفكر و انديشه‌ در قرآن‌ كريم‌ كتاب‌ آسماني‌ مأخذ هرگونه‌ تفكر اسلامي‌ است‌

جايگاه‌ تفكر و انديشه‌ در قرآن‌ كريم‌
كتاب‌ آسماني‌ مأخذ هرگونه‌ تفكر اسلامي‌ است‌

محمدزاهد غياثي‌
تفكُّر و تعقُّل‌ چيست‌؟

«تفكر و تعقل‌» به‌ معناي‌ «به‌كار گرفتن‌ نيروي‌ عقل‌ و انديشه‌،براي‌ استنتاج‌ امور مثمر ثمر است‌»؛ چنان‌كه‌ «تفكر علمي‌»، يك‌«نظر علمي‌» را نتيجه‌ مي‌دهد.
«عقل‌» يكي‌ از مواهب‌ الهي‌ و استعداد مخصوصي‌ است‌ كه‌خداوند متعال‌ به‌ انسان‌ عنايت‌ فرموده‌ تا با بهره‌گيري‌ از آن‌ بتوانددر سير زندگاني‌ خود، راه‌ سعادت‌ و رستگاري‌ را بپيمايد. رسول‌خدا(ص‌) فرموده‌اند: «خداوند متعال‌ به‌ بندگانش‌ چيزي‌ بهتر ازعقل‌ نبخشيده‌ است‌».1
اغلب‌ روحانيون‌ و مقيدان‌ مذهبي‌ آيين‌ها و اديان‌ پيش‌ ازاسلام‌، دين‌ را به‌عنوان‌ حقيقتي‌ در تضاد با عقل‌ مي‌دانسته‌اند وعلي‌ الخصوص‌ در تعاليم‌ آيين‌ تحريف‌ شده‌ مسيحيت‌، اين‌ طرزفكر غلط‌ وجود داشته‌ و دارد. آنان‌ معتقد بوده‌ و هستند كه‌ دين‌امري‌ رباني‌ است‌ و انسان‌ را توان‌ و اجازة‌ تفكر در آن‌ نيست‌ و ازهمين‌ روي‌ زمينة‌ انسداد فكري‌ و بن‌بست‌ عقلاني‌ در عالم‌مسيحيت‌ به‌وجود آمد و شد آنچه‌ كه‌ بر آن‌ رفت‌!
اما اسلام‌ ديني‌ است‌ كه‌ نه‌تنها با نيروي‌ عقل‌ و قدرت‌ تفكرمخالفت‌ و مبارزه‌ نكرده‌، بلكه‌ تقريباً در تمام‌ جهات‌ از آن‌ كمك‌و تأييد خواسته‌ و به‌ نحو عجيبي‌ هم‌ بر روي‌ آن‌ تكيه‌ كرده‌ است‌و ارزش‌ واقعي‌ دين‌ مبين‌ اسلام‌ در همين‌جا مشخص‌ مي‌شود وجالب‌ آن‌ كه‌ بدانيم‌ درحالي‌كه‌ اديان‌ ديگر، قوة‌ عقل‌ انسان‌ راحتي‌ در جزئي‌ترين‌ مسائل‌ راكد و منجمد نگه‌داشته‌اند، اسلام‌آنقدر آن‌را محترم‌ و آزاد دانسته‌ كه‌ حتي‌ دربارة‌ اصول‌ عقيدتي‌خود- كه‌ تحصيل‌ آنها بر همگان‌ مفروض‌ است‌- نه‌تنها تقليد وتعبد را ناكافي‌ و مردود دانسته‌، بلكه‌ خوان‌ تعقل‌ و تفكر انسان‌ رانيز در ساحت‌ آن‌ گسترده‌ و الزام‌ داشته‌ كه‌ هر فردي‌، مستقل‌ وآزادانه‌ صحت‌ آنها را كسب‌ كند.
اسلام‌ تنها در عبادات‌ بدني‌ (چون‌ نماز و روزه‌) و يا درعبادات‌ مالي‌ (چون‌ خمس‌ و زكات‌) منحصر نمي‌شود، بلكه‌نوع‌ ديگري‌ از عبادت‌ هم‌ در آن‌ وجود دارد كه‌ عبارت‌ است‌ از«عبادت‌- فكري‌» كه‌ اگر در مسير بيداري‌ و آگاهي‌بخشي‌ به‌ انسان‌به‌كار گرفته‌ شود، از سال‌ها عبادت‌ بدني‌ هم‌ برتر گفته‌ شده‌ است‌.

صاحبان‌ فكر

قرآن‌ كريم‌ در جايگاه‌ كتاب‌ آسماني‌ دين‌ اسلام‌ مي‌فرمايد:«فبشرعبادالذين‌ يستمعون‌ القول‌ فيتبعون‌ احسنه‌ اولئك‌ الذين‌هدئهم‌ الله‌ و اؤلئك‌ هم‌اولواالالباب‌»2؛ بندگانم‌ را بشارت‌ ده‌،آنانكه‌ چون‌ سخني‌ بشنوند به‌ نيكوترين‌ وجه‌ عمل‌ كنند، آنان‌هستند كه‌ خداوند به‌ لطف‌ خاص‌ خود هدايتشان‌ فرموده‌ و هم‌آنان‌ به‌ حقيقت‌ خردمندان‌ عالم‌اند». اين‌ آية‌ شريفه‌ داراي‌ چندنكته‌ است‌:
1ـ خداوند متعال‌، كلام‌ را با لفظ‌ «عبادي‌» آغاز كرده‌، گويي‌خواسته‌ است‌ بفرمايد كه‌ «بندة‌ من‌ چنين‌ است‌ و بايد داراي‌ اين‌صفت‌ باشد كه‌... الخ‌»
2ـ آيه‌ شريفه‌، صريحاً بر استقلال‌ قوة‌ عقل‌ تأكيد و آن‌ را درحكم‌ غربال‌ و وسيلة‌ هدايت‌ معرفي‌ مي‌فرمايد و آنگاه‌ اين‌«هدايت‌ عقلي‌» را «هدايت‌ الهي‌» مي‌داند.
3ـ قرآن‌ كريم‌ در اين‌ آيه‌ تعبير و تشبيه‌ ظريف‌ و لطيفي‌ رابه‌كار برده‌ است‌؛ هرجا- و به‌خصوص‌ در اين‌ آيه‌- كه‌ مي‌خواهداز حقايق‌ پشت‌ پردة‌ ظواهر سخني‌ بياورد، تعبير «اولواالالباب‌»را به‌كار مي‌برد و مي‌فرمايد كه‌ «تنها اولواالالباب‌، اين‌ حقيقت‌ رادرمي‌يابند»، و اين‌ از اصطلاحات‌ خاصّ قرآني‌ است‌ (و در هيچ‌جاي‌ ديگر به‌كار نرفته‌) و آن‌ هم‌ فقط‌ و فقط‌ دربارة‌ «عقل‌»استعمال‌ شده‌!
«راغب‌ اصفهاني‌» در كتاب‌ «مفردات‌» مي‌گويد: «اللب‌ العقل‌الخالص‌ من‌ الشوائب‌»؛ «لبّ، عقل‌ خالصي‌ را گويند كه‌ ازشوائب‌ جدا شده‌ باشد». در ابتدا كه‌ فكر انسان‌ خام‌ است‌، نوعي‌در آميختگي‌ ميان‌ محسوسات‌ و تخيلات‌ و معقولاتش‌ وجوددارد و آنگاه‌ كه‌ عقل‌ از مقهوريت‌ وهم‌ و خيال‌ و حسّ بيرون‌ آيد،«لبّ» ناميده‌ مي‌شود، چراكه‌ نسبت‌ «عقل‌ انسان‌» (كه‌ باطني‌است‌) به‌ «قواي‌ ظاهري‌ حسي‌»، همانند نسبت‌ «مغز» است‌ به‌«پوست‌ ميوه‌». مثلاً ميوه‌اي‌ مانند «گردو» در ابتداي‌ شكل‌گيري‌،پوسته‌ و هسته‌اش‌ در هم‌ آميخته‌اند، اما به‌ تدريج‌ كه‌ ميوه‌ كامل‌و رسيده‌ مي‌شود، پوسته‌ از مغز جدا مي‌گردد و هركدام‌ خاصيت‌جداگانه‌اي‌ مي‌يابند. گويي‌ قرآن‌ مجيد، انسان‌ را به‌ يك‌ ميوه‌تشبيه‌ كرده‌ كه‌ عقل‌ او در جايگاه‌ مغز ميوه‌ است‌؛ و اگر انسان‌ درعلم‌ و معرفت‌ به‌ تكامل‌ برسد، قوة‌ عقلاني‌اش‌ از پوستة‌ حسّ ووهم‌ و خيال‌ جدا و مستقل‌ مي‌شود و چنين‌ است‌ كه‌ انساني‌ را«لبيب‌» گويند؛ يعني‌ كه‌ قوة‌ عاقله‌اش‌ استقلال‌ خود را بازيافته‌است‌.
4ـ فرد عاقل‌ كسي‌ است‌ كه‌ با تكيه‌ بر نيروي‌ عقلاني‌ خود،قدرت‌ تجزيه‌ و تحليل‌ دارد. درحالي‌كه‌ جاهل‌ فاقد چنين‌ تواني‌است‌. نكته‌ قابل‌ توجه‌ اين‌كه‌ بسياري‌ از افراد هستند كه‌ عالم‌اندوليكن‌ جاهل‌! عالم‌ بدين‌ معنا كه‌ علوم‌ بسياري‌ را فراگرفته‌اند،اما جاهل‌اند از اين‌ روي‌ كه‌ اهل‌ تجزيه‌ و تحليل‌ و استنباط‌نيستند. چنين‌ است‌ كه‌ امام‌ كاظم‌(ع‌) به‌ «هشام‌بن‌ حكم‌»مي‌فرمايند: «اي‌ هشام‌، خداوند تبارك‌ و تعالي‌، بندگان‌ آگاه‌ وانديشمند خود را بدين‌ بيان‌ بشارت‌ مي‌دهد كه‌: فبشر عبادالذين‌يستمعون‌ القول‌...»3.

چند اصل‌ براي‌ تفكر و تعقل‌

1ـ اقامة‌ دليل‌ و برهان‌ روشن‌: از فحواي‌ آية‌ شريفة‌ 126سوره‌ مباركة‌ «نحل‌» چنين‌ مستفاد مي‌شود كه‌ پذيرفتن‌ هرادعايي‌، منوط‌ است‌ به‌ اقامة‌ براهين‌ و دلايل‌ روشن‌، چراكه‌برهان‌ و دليل‌، پايه‌هاي‌ استواري‌ هر مدّعايي‌ هستند: «ادع‌ الي‌سبيل‌ ربّك‌ بالحكمة‌ و الموعظة‌ الحسنة‌ وجد لهم‌ بالتي‌ هي‌احسن‌».
جناب‌ بوعلي‌ (عليه‌الرحمه‌) در «اشارات‌» مي‌گويد «من‌ تعودان‌ يصدق‌ بغير دليل‌ فقد انخلع‌ من‌ كسوة‌ الانسانية‌»، «كسي‌ كه‌ هرحرفي‌ را بدون‌ برهان‌ و دليل‌ بپذيرد؛ از لباس‌ آدمي‌ بيرون‌ رفته‌است‌». و متقابلاً مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ هركسي‌ هم‌ كه‌ هر حرفي‌ رابدون‌ دليل‌ انكار كند، او هم‌ آدم‌ نيست‌! آنگاه‌ جناب‌ بوعلي‌ ادامه‌مي‌دهد: «كل‌ ما قرع‌ سمعك‌ من‌ العجائب‌ فذره‌ في‌ بقعة‌ الامكان‌مالم‌ يذرك‌ عنه‌ قائم‌ البرهان‌»؛ «اگر كلام‌ عجيبي‌ شنيدي‌،مادامي‌كه‌ دليلي‌ بر امكان‌ يا عدم‌ امكانش‌ نداري‌، نه‌ آن‌ را ردّ كن‌و نه‌ قبول‌، تا وقتي‌كه‌ دليل‌ و برهاني‌ به‌دست‌ آوري‌. در خودقرآن‌ كريم‌ نيز از ابزار استدلال‌ و برهان‌ استفاده‌ شده‌ و براي‌ معتبرشناختن‌ استدلال‌ و تعقل‌، چه‌ دليلي‌ از اين‌ بالاتر كه‌ خود قرآن‌مجيد. در بسياري‌ از مسائل‌ به‌ استدلال‌ عقلي‌ و اقامة‌ برهان‌عقلاني‌ روي‌ آورده‌ است‌. مثلاً در آية‌ «قل‌ لوكان‌ فيهما الهة‌ الاالله‌لفسدتا»، يك‌ قياس‌ استدلالي‌ و برهان‌ عقلي‌ به‌كار رفته‌ است‌.
2ـ پشتوانه‌ علمي‌: ماية‌ تفكر، علم‌ است‌ و امر به‌ هر چيزي‌،امر به‌ مقدمة‌ آن‌ است‌ و چون‌ تفكر بدون‌ علم‌ ميسّر نيست‌، لذاامر به‌ تفكر، خود امر به‌ سرماية‌ آن‌ (كسب‌ علم‌) نيز هست‌. امام‌كاظم‌(ع‌) در ادامة‌ آن‌ حديث‌ موصوف‌ (كه‌ خطاب‌ به‌ «هشام‌بن‌حكم‌» ايراد فرموده‌اند) مي‌فرمايند: «يا هشام‌ ان‌ العقل‌ مع‌العلم‌،فقال‌: وتلك‌ الامثل‌ نضر بهار للناس‌ و ما يعقلها الاالعلمون‌».4-5
پس‌ انسان‌ براي‌ تفكر، ابتدا بايد علوم‌ مورد نياز را كسب‌ كندو آنگاه‌ با تكيه‌ بر آن‌ به‌ تجزيه‌ و تحليل‌ و تعقل‌ روي‌آورد كه‌تفكر بدون‌ پشتوانه‌ علمي‌، در مثل‌ چون‌ كارخانه‌اي‌ است‌ كه‌مواد خام‌ اوليه‌ كم‌ دارد و قهراً محصولش‌ نيز كم‌ خواهد بود.چنين‌ است‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد: «ولاتقف‌ ماليس‌ لك‌ به‌علمٌ».6
3ـ ژرف‌نگري‌: تفكر اگر سطحي‌ و پراكنده‌ باشد، فايده‌ واثري‌ بر آن‌ مترتب‌ نيست‌، ولي‌ اگر مبتني‌ بر مطالعات‌ وآزمايش‌ها و حسابگري‌هاي‌ دقيق‌ باشد، بسيار مفيد و سرماية‌بزرگي‌ براي‌ پيشرفت‌ جامعة‌ بشري‌ واقع‌ خواهد شد.
4ـ دوري‌ از تعصب‌: حقيقت‌جويي‌، منزّه‌ از جزم‌ انديشي‌ وتعصب‌ كور و جاهلانه‌ است‌. آنكه‌ درپي‌ يافتن‌ حقيقت‌ است‌،لاجرم‌ بايد با ديدي‌ واقع‌بينانه‌ به‌ ابزار و افكار خود بنگرد و دراين‌ راه‌ بر فكر و رأي‌ اشتباه‌ خويش‌ پافشاري‌ نكند. اين‌ اصل‌ ازفحواي‌ آية‌ شريفة‌ 19 از سورة‌ مباركه‌ «زمر» به‌ راحتي‌ قابل‌ ادراك‌است‌.

«آفات‌ تفكُّر و تعقُّل‌»

قرآن‌ كريم‌ (و همين‌طور وجدان‌ سليم‌)، عقل‌ را مبرّا از خطاو اشتباه‌ ندانسته‌ است‌، و لذا لغزشگاههاي‌ آن‌ را مشخص‌ كرده‌است‌:
1ـ تكيه‌ بر ظنّ و گمان‌ به‌ جاي‌ علم‌ و يقين‌: قرآن‌ مجيدمي‌فرمايد: «و ان‌ تطع‌ اكثر من‌ في‌ الارض‌ يضلوك‌ عن‌ سبيل‌ الله‌ان‌ تتبعون‌ الاالظن‌ و ان‌ هم‌ الايخرصون‌»؛7 «و تو اي‌ رسول‌، اگر ازاكثر مردم‌ روي‌ زمين‌ پيروي‌ كني‌ تو را از راه‌ خدا گمراه‌ خواهندكرد كه‌ اينان‌ جز از پي‌ ظنّ و گمان‌ نمي‌روند و جز انديشة‌ باطل‌ ودروغ‌ چيزي‌ در دست‌ ندارند».
امروزه‌ از منظر فلاسفه‌ مسلّم‌ شده‌ است‌ كه‌ يكي‌ از عوامل‌عمدة‌ خطاها و اشتباهات‌ عقل‌، پيروي‌ از حد سيّات‌ و ظنيات‌(به‌ جاي‌ پيروي‌ از يقينيات‌) است‌. «دكارت‌» دانشمند غربي‌،هزار سال‌ پس‌ از نزول‌ قرآن‌ توانست‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ برسد و لذامي‌گويد: «هيچ‌ چيز را حقيقت‌ نمي‌دانم‌، مگر اين‌كه‌ بر من‌ بديهي‌باشد و از شتابزدگي‌ و سبق‌ ذهن‌ و تمايل‌ بپرهيزم‌ و آن‌ رانپذيرم‌، مگر آن‌كه‌ چنان‌ روشن‌ و متمايز باشد به‌ جاي‌ هيچگونه‌شك‌ و شبهه‌ در آن‌ نباشد».8
2ـ پيروي‌ از اميال‌ و هواهاي‌ نفساني‌: قرآن‌ كريم‌، اميال‌ وهواهاي‌ نفساني‌ را نيز يكي‌ از عوامل‌ لغزش‌ عقل‌ برمي‌شمارد ومي‌فرمايد: «ان‌ يتبعون‌ الاالظن‌ و ماتهوي‌ الانفس‌»9؛ «اين‌ قوم‌ناسپاس‌ و مشرك‌، چيزي‌ غير از گمان‌ باطل‌ و هواي‌ نفس‌ فاسدخود را در بت‌پرستي‌ پيروي‌ نمي‌كنند». انسان‌ براي‌ آن‌كه‌ بتوانددر هر امري‌، تشخيص‌ درست‌ و صحيحي‌ داشته‌ باشد، بايدبي‌طرفانه‌ و بدون‌ تمايل‌ و اصرار برخواستة‌ خويش‌ به‌ تفكربنشيند و براي‌ كشف‌ حقيقت‌ كوشش‌ كند؛ همان‌گونه‌ كه‌ يك‌قاضي‌ براي‌ صدور حكم‌ حق‌ بايد نسبت‌ به‌ طرفين‌ دعوا و دلايل‌آنها بي‌ طرف‌ باشد و اميال‌ و امور نفساني‌ خود را در هيچ‌يك‌ ازمراحل‌ قضا دخالت‌ ندهد.
3ـ شتابزدگي‌: هرگونه‌ اظهارنظر و قضاوتي‌ بايد مستظهر به‌دلايل‌ و مدارك‌ كافي‌ و معتبر باشد و شتاب‌ و تعجيل‌ در آن‌،يكي‌ از لغزش‌هاي‌ انديشه‌ است‌. قرآن‌ كريم‌ كه‌ سرماية‌ علمي‌ وفكري‌ بشر را اندك‌ و ناكافي‌ مي‌داند، اظهار جزم‌ در قضاوت‌هاي‌بزرگ‌ را دور از احتياط‌ و غيرعقلاني‌ مي‌داند؛ «و ما اوتيتم‌ من‌العلم‌ الاقليلاً»10
امام‌ صادق‌(ع‌) مي‌فرمايند: «خداوند متعال‌ در قرآن‌ مجيد،بندگانش‌ را با دو آيه‌ تأديب‌ فرموده‌؛ «الم‌ يؤخذ عليهم‌ ميثق‌الكتب‌ ان‌ لا يقولوا علي‌ الله‌ الاالحق‌»11 و «بل‌ كذبوا بمالم‌يحيطوا»12، يعني‌ تا به‌ چيزي‌ علم‌ پيدا نكرده‌اند، آن‌ را تصديق‌نكنند و تا به‌ غلط‌ بودن‌ چيزي‌ يقين‌ حاصل‌ نكرده‌اند، آن‌ را ردّ ونفي‌ ننمايند. 13
4ـ سنت‌گرايي‌: انسان‌ به‌ حكم‌ طبيعت‌ اولي‌، خودبه‌خود وبدون‌ آن‌كه‌ بخواهد و مجالي‌ به‌ انديشة‌ خويش‌ بدهد، سنن‌،عقايد و تفكرات‌ اسلاف‌ خود را مي‌پذيرد و اصولاً يكي‌ ازمشكلاتي‌ كه‌ تمامي‌ پيامبران‌ الهي‌ در امر دعوت‌ با آن‌ مواجه‌مي‌شده‌اند، استناد جاهلان‌ به‌ آراء و عقايد آباء و اجدادشان‌ بوده‌است‌.
امام‌ كاظم‌(ع‌) در ادامة‌ آن‌ حديث‌ موصوف‌ در خطاب‌ به‌هشام‌بن‌ حكم‌ مي‌فرمايند: «يا هشام‌، ثمّ ذم‌ الذين‌ لايعقلون‌،فقال‌: و اذا قيل‌ لهم‌ اتبعوا ماانزل‌ الله‌ قالو بل‌ نتبع‌ مآالفينا عليه‌ءاباء نا اولوكان‌ ءاباؤ هم‌ لايعقلون‌ شيئاً و لايهتدون‌».14 اين‌توبيخ‌ قرآني‌، حركتي‌ است‌ در حمايت‌ از استقلال‌ عقل‌ ومبارزه‌اي‌ است‌ با سنت‌گرايي‌ و تقليد كوركورانه‌.«فرانسيس‌بيكن‌»، دانشمند غربي‌، مي‌گويد: «يكي‌ از چيزهايي‌كه‌ عقل‌ انسان‌ را فريب‌ مي‌دهد، راهي‌ است‌ كه‌ گذشتگان‌ آن‌ راپيموده‌اند».15
5ـ پيروي‌ از اكثريت‌: امام‌ كاظم‌(ع‌) در ادامه‌ آن‌ حديث‌مي‌فرمايند: «يا هشام‌، ثمّ ذم‌ الله‌ الكثرة‌، فقال‌: و ان‌ تطع‌ اكثر من‌في‌ الارض‌ يضلوك‌ عن‌ سبيل‌الله‌ ان‌ يتبعون‌ الاالظن‌ و ان‌ هم‌الايخرصون‌»، ولذا تصميم‌ اكثريت‌ نمي‌تواند ملاك‌ درستي‌ براي‌تصميم‌گيري‌ باشد. در ميان‌ عامة‌ مردم‌ ضرب‌المثل‌ معروفي‌هست‌ كه‌ مي‌گويد: خواهي‌ نشوي‌ رسوا، همرنگ‌ جماعت‌ شو»،اما وقتي‌ جماعت‌ رسوا باشد، همرنگ‌ جماعت‌ شدن‌، رسواشدن‌ است‌. امير مؤمنان‌، علي‌(ع‌) مي‌فرمايند: «لاتستو حشوا في‌طريق‌ الهدي‌ لقلة‌ اهله‌»16؛ «در راه‌ حق‌ و هدايت‌، از كم‌ بودن‌همراه‌ نهراسيد»17.
6ـ شخصيت‌گرايي‌: نخبگان‌ و اشخاص‌ بزرگ‌ و صاحب‌مقام‌، به‌ لحاظ‌ عظمتي‌ كه‌ در چشم‌ مردم‌ دارند، بر روي‌ فكر وانديشة‌ ديگران‌ اثر مي‌گذارند و ارادة‌ آنان‌ را تسخير شخصيت‌ وارادة‌ خود مي‌كنند؛ ديگران‌ آن‌چنان‌ مي‌انديشند و تصميم‌مي‌گيرند كه‌ آنان‌.
قرآن‌ كريم‌، همة‌ افراد بشر را به‌ استقلال‌ رأي‌ و فكر دعوت‌مي‌كند و پيروي‌ كوركورانه‌ از اكابر و اشخاص‌ برجسته‌ را موجب‌شقاوت‌ ابدي‌ مي‌داند و در اشاره‌ به‌ احوال‌ دوزخيان‌ در قيامت‌ اززبان‌ آنان‌ نقل‌ مي‌كند كه‌ مي‌گويند: «وقالوا ربنا انا أطعنا سادتنا وكبراء نافاضلونا السبيلاً».18

محورهاي‌ تفكُّر و تعقُّل‌»

تأكيد و تشويق‌ قرآن‌ كريم‌ به‌ تفكر و انديشيدن‌ به‌طور مطلق‌و مبهم‌ صورت‌ نگرفته‌، بلكه‌ خود محورها و راههايي‌ رامشخص‌ فرموده‌ و مردم‌ را به‌ تعقل‌ و تدبر در آنها دعوت‌ كرده‌است‌. از ديدگاه‌ قرآن‌ مجيد، سه‌ منبع‌ اصلي‌ براي‌ تفكر وجوددارد:
1ـ طبيعت‌: در سراسر قرآن‌ كريم‌ آيات‌ فراواني‌ هست‌ كه‌آدميان‌ را به‌ تفكر و تعقل‌ (و نتيجه‌گيري‌) در طبيعيات‌ ومحسوسات‌ عالم‌- مانند زمين‌ و آسمان‌ و ستارگان‌ و ابر و باد وباران‌ و جمادات‌ و نباتات‌ و حيوانات‌ و غيرهم‌- دعوت‌ كرده‌است‌. مثلاً در جايي‌ فرموده‌: «قل‌ انظروا ماذا في‌السموات‌ والارض‌».19
2ـ تاريخ‌: آيات‌ بسيار ديگري‌ از قرآن‌ كريم‌ هستند كه‌ بني‌آدم‌را به‌ مطالعة‌ تاريخ‌ و سرگذشت‌ پيشينيان‌ فرا مي‌خواند و آن‌ را به‌عنوان‌ يك‌ منبع‌ كسب‌ علم‌ معرفي‌ مي‌نمايد؛ مثلاً: «قدخلت‌ من‌قبلكم‌ سنن‌ فسيروا في‌الارض‌ فانظروا كيف‌ كان‌ عقبة‌المكذبين‌»20 از ديدگاه‌ قرآن‌ مجيد، تاريخ‌ بشر و تحولات‌ آن‌ برطبق‌ يكسري‌ قوانين‌ و سنتي‌ شكل‌ مي‌گيرد كه‌ شناخت‌ آنهامي‌تواند به‌ حال‌ بشر سودمند و مفيد واقع‌ شود. فراخوان‌عمومي‌ قرآن‌ مبين‌ به‌ دانستن‌ تاريخ‌، امري‌ است‌ كه‌ در يك‌آزمايشگاه‌ واقعي‌ برتعاليم‌ نبوي‌ صحّه‌ خواهد گذارد.
3ـ ضمير انسان‌: قرآن‌ كريم‌، ضمير انسان‌ را نيز به‌ عنوان‌ يك‌منبع‌ ويژة‌ معرفتي‌ مي‌شناسد. از ديدگاه‌ اين‌ كتاب‌ آسماني‌،سراسر خلقت‌، آيات‌ و علايم‌ و نشانه‌هايي‌ هستند براي‌ كشف‌حقيقت‌؛ از جهان‌ خارج‌ از وجود انسان‌ به‌ «آفاق‌» و از عالم‌ درون‌او به‌ «انفس‌» تعبير مي‌كند و اصطلاح‌ «آفاق‌ و انفس‌» از همين‌ جادر ادبيات‌ اسلامي‌ ما وارد شده‌ است‌ و خداوند تبارك‌ و تعالي‌براي‌ «سرور آفاق‌ و انفس‌» دعوتي‌ همگاني‌ دارد:
«سنريهم‌ ءايتنا في‌الافاق‌ و في‌ أنفسهم‌ حتي‌ يتبين‌ لهم‌انه‌الحق‌»21
«كانت‌»، فيلسوف‌ آلماني‌، جمله‌ معروفي‌ دارد كه‌ بر سنگ‌قبرش‌ نيز حكّ شده‌ است‌. او مي‌گويد: «دو چيز است‌ كه‌ اعجاب‌انسان‌ را سخت‌ برمي‌انگيزد؛ يكي‌ آسمان‌ پرستاره‌اي‌ كه‌ بالاي‌سر ما قرار گرفته‌ و ديگري‌ وجدان‌ و ضميري‌ است‌ كه‌ در درون‌ما وجود دارد».

حواس‌ يا عقل‌ يا هردو؟!

بعضي‌ از نويسندگان‌ متاخّر اسلامي‌ كه‌ تحت‌ تاثير فلسفة‌حسي‌ اروپاييان‌ قرار گرفته‌اند، با نگاهي‌ سطحي‌ و غيرعالمانه‌ به‌آن‌ دسته‌ از آيات‌ قرآن‌ مجيد كه‌ به‌طور مكرر بشر را به‌ مطالعة‌محسوسات‌ عالم‌ دعوت‌ كرده‌، به‌ بيراهه‌ رفته‌اند و «طبيعت‌»رايگانه‌ منبع‌ تحصيل‌ معرفت‌ و «حواس‌» را تنها ابزار كسب‌ علم‌و شناخت‌ معرفي‌ كرده‌اند. اين‌ درحالي‌ است‌ كه‌ قرآن‌ كريم‌ بيش‌از آنكه‌ بر استفادة‌ از «حواس‌»، به‌عنوان‌ ابزار و نگريستن‌ درطبيعت‌ به‌عنوان‌ منبع‌ تأكيد كند بر لزوم‌ تكيه‌ به‌ منبع‌ عقل‌ و ابزار«برهان‌ و استدلال‌» اصرار و تأكيد كرده‌ است‌.

«سير از آيات‌ به‌ ذي‌الا´يات‌»

«ماوراءالطبيعه‌» موضوع‌ يكي‌ از مناقشات‌ هميشگي‌خداپرستان‌ (الهيّون‌) و ماده‌گرايان‌ (ماترياليست‌ها) بوده‌ است‌؛الهيون‌ بر توانايي‌ انسان‌ به‌ سير از ظواهر به‌ اعماق‌ حقايق‌، دلايل‌و براهين‌ مختلف‌ ذكر كرده‌اند و ماترياليست‌ها در ردّ آن‌ اصرار والحاح‌ كرده‌اند و از همين‌رو بوده‌ كه‌ «فلسفة‌ اولي‌» محلّ منازغة‌اين‌ دو گروه‌ واقع‌ شده‌ است‌.
قرآن‌ كريم‌، از طرفي‌ انسان‌ها را به‌ مطالعة‌ «آيات‌ و نشانه‌ها ومحسوسات‌ عالم‌ هستي‌» دعوت‌ مي‌كند و از طرف‌ ديگر هم‌ به‌تفكر و تدبر و تعقل‌. حال‌ سؤال‌ اين‌ است‌ كه‌ آيا اين‌ تفكر و تدبرو تعقل‌، تنها در مرحلة‌ «آيات‌» متوقف‌ است‌ يا اين‌كه‌ مي‌توان‌ بامداقه‌ در «آيات‌» به‌ «ذي‌الايات‌» نيز دست‌ يافت‌؟
بديهي‌ است‌ كه‌ مراد و مقصود قرآن‌ مجيد اين‌ است‌ كه‌ ما ازتفكر در «آيات‌» به‌ «ذي‌الايات‌» پي‌ببريم‌، در غير اين‌صورت‌،صرف‌ تفكر در آيات‌، اگر به‌ تفكر ثانوي‌ منجر نشود، نتيجه‌اش‌«معرفت‌الله‌» نخواهد بود. به‌ همين‌ دليل‌ بسياري‌ از مردم‌ وبه‌خصوص‌ علماي‌ علوم‌ طبيعي‌ به‌خاطر اين‌كه‌ تفكرشان‌ در حدّآيات‌ متوقف‌ است‌ و به‌ وراي‌ آيات‌ (ماوراءالطبيعه‌) نظر ندارند،به‌ صورت‌ افراد مردّد و يا منكر باقي‌ مي‌مانند.
تمام‌ آياتي‌ كه‌ در قرآن‌ كريم‌ به‌ مسائل‌ شناختي‌ برمي‌گردد،همة‌ اشياء اين‌ عالم‌ را مقدمه‌ و نشانة‌ ماوراءالطبيعه‌ معرفي‌مي‌كند و لذا با توسعه‌ و تعميم‌ اين‌ نگرش‌ كه‌ عالم‌ طبيعت‌ به‌منزلة‌ علامت‌ و نشانه‌ و آية‌ وجود عالم‌ ديگري‌ است‌، وجودعالم‌ ماوراء طبيعت‌، از طبيعت‌ به‌ آساني‌ استنباط‌ مي‌شود. نكته‌قابل‌ توجه‌ اين‌كه‌ شناخت‌ پروردگار عالم‌ از طريق‌ تعقل‌ وراهيابي‌ به‌ ماوراء طبيعت‌ از راه‌ طبيعت‌، امري‌ استثنايي‌ نيست‌،چراكه‌ تعقل‌ به‌ منزلة‌ بال‌ پروازي‌ است‌ كه‌ انسان‌ را از محسوب‌ به‌ماورائ طبيعت‌ مي‌رساند.

تفكّر ديني‌ (تفكّر قرآني‌)

تفكّر و تعقّل‌ ديني‌ نيز مانند ساير تفكّرات‌، منبع‌ و مأخذي‌مي‌خواهد تا مواد فكري‌ از آن‌ سرچشمه‌ بگيرد؛ چنان‌كه‌ مثلاً درتفكر رياضي‌، يك‌ رشته‌ معلومات‌ و بديهيات‌ رياضي‌، مبناي‌كار واقع‌ مي‌شود. يگانه‌ منبع‌ و مأخذي‌ كه‌ دين‌ آسماني‌ اسلام‌بدان‌ اتكاء دارد، همانا قرآن‌ كريم‌ (مدرك‌ قطعي‌ و هميشگي‌نبوت‌ پيامبر اسلام‌) است‌.
قرآن‌ كريم‌ در تعليمات‌ خود، براي‌ رسيدن‌ به‌ مقاصد ومعارف‌ اسلامي‌، سه‌ راه‌ را در دسترس‌ پيروان‌ خود قرار داده‌است‌:
الف‌- ظواهر ديني‌
ب‌- حجّت‌ عقلي‌ (تفكّر فلسفي‌)
ج‌- درك‌ معنوي‌
و ما در اين‌ مقال‌، به‌ صورت‌ فشرده‌ پيرامون‌ ظاهر ديني‌ وحجّت‌ عقلي‌ بحث‌ خواهيم‌ كرد.
الف‌- ظواهر ديني‌: قرآن‌ كريم‌ گاهي‌ در بيانات‌ خود همة‌مردم‌ را مورد خطاب‌ قرار مي‌دهد و بدون‌ اقامة‌ دليل‌ و حجّت‌ وتنها به‌ واسطة‌ مقام‌ ربوبيت‌ و فرمانروايي‌ خداوند، امر و نهي‌مي‌كند (مثلاً در پذيرفتن‌ اصول‌ اعتقادي‌ و احكامي‌ عملي‌). اين‌طرز بيان‌، مؤيّد حجّيت‌ اين‌ بيانات‌ لفظي‌ است‌ و لذا اين‌گونه‌بيانات‌ لفظي‌ راهي‌ است‌ براي‌ فهم‌ مقاصد ديني‌ و معارف‌اسلامي‌؛ من‌جمله‌: «امنوا بالله‌ و رسوله‌»، «اقيموالصلوة‌» و...، كه‌آنها را «ظواهر ديني‌» مي‌ناميم‌. ظواهر ديني‌ از آنجا كه‌ به‌ساده‌ترين‌ بيان‌ تقرير شده‌اند، هر كسي‌ مي‌تواند به‌ اندازة‌ فهم‌ ودرك‌ خود از آنها بهرمند شود و به‌وسيلة‌ آن‌ به‌ اصول‌ و فروع‌معارف‌ اسلامي‌ پي‌ببرد.

«اقسام‌ ظواهر ديني‌»

قرآن‌ كريم‌ كه‌ مأخذ اصلي‌ تفكر مذهبي‌ اسلام‌ است‌، براي‌مسلمين‌ به‌ ظواهر الفاظ‌ خود حجيت‌ و اعتبار داده‌ است‌. ظواهرآيات‌ قرآن‌ نيز بيان‌ رسول‌ خدا(ص‌) را تالي‌ كلام‌ خدا قرارمي‌دهد و آن‌ را معتبر مي‌شمارد؛ چنان‌كه‌ مي‌فرمايد: «وانزلنااليك‌ الذكر لتبين‌ للناس‌ ما نزل‌ اليهم‌ ولعلّهم‌ يتفكّرون‌»،22 و لذابيان‌ پيامبر اكرم‌(ص‌) براي‌ مستمعين‌ كلام‌ ايشان‌- چه‌ استماع‌مستقيم‌ باشد و چه‌ نقل‌ قابل‌ اعتماد- حجت‌ و لازم‌الاتباع‌ است‌.
با تواتر قطعي‌ از رسول‌ خدا(ص‌) رسيده‌ است‌ كه‌ بيان‌ اهل‌بيت‌ ايشان‌ نيز همانند بيان‌ خود ايشان‌ معتبر است‌،23 بنابراين‌بيان‌ اهل‌ بيت‌(ع‌) تالي‌ بيان‌ پيامبر(ص‌) مي‌باشد نكته‌ قابل‌ ذكراين‌كه‌ بيان‌ اهل‌ بيت‌(ع‌) نيز از طرق‌ مشافهه‌ يا نقل‌ قابل‌ اعتماد،حجت‌ است‌. لذا روشن‌ مي‌شود كه‌ ظواهر ديني‌ بر دو قسم‌است‌: كتاب‌ و سنت‌؛ مراد از «كتاب‌»، ظواهر آيات‌ كريمة‌ قرآن‌مجيد است‌ و مراد از «سنت‌»، احاديثي‌ است‌ كه‌ از پيامبر(ص‌) واهل‌ بيت‌(ع‌) رسيده‌ باشند.

نكته‌

1ـ كتاب‌ آسماني‌ اسلام‌ كه‌ ماخذ اصلي‌ هرگونه‌ تفكراسلامي‌ است‌، ماخذ ديني‌ ديگر را نيز اعتبار و حجيت‌ مي‌دهد.
2ـ اين‌كه‌ قرآن‌ كريم‌، به‌ خودي‌ خود براي‌ همگان‌ قابل‌ فهم‌است‌، با مرجعيت‌ علمي‌ پيامبر(ص‌) و اهل‌ بيت‌(ع‌) در معارف‌اسلامي‌ منافاتي‌ ندارد، چراكه‌ بخشي‌ از معارف‌ و احكام‌ اسلامي‌هستند كه‌ قرآن‌ مجيد تنها كليات‌ آنها را مطرح‌ كرده‌ (ماننده‌ نمازو روزه‌ و حجّ و غيره‌) و تفصيل‌ آنها بر مراجعة‌ به‌ سنّت‌ متوقف‌است‌.
3ـ در بخشي‌ ديگر از آيات‌ قران‌ كريم‌ كه‌ متضمن‌ معارف‌اعتقادي‌ و اخلاقي‌ است‌، اگرچه‌ مضامين‌ و تفاصيل‌ آنها براي‌عموم‌ قابل‌ فهم‌ باشد، وليكن‌ براي‌ درك‌ معاني‌ آنها بايد روش‌اهل‌ بيت‌(ع‌) را اتخاذ كرد و هر آيه‌ را به‌ كمك‌ ديگر آيات‌ قرآني‌تفسير كرد، نه‌ به‌ رأي‌ و نظر خود كه‌ حضرت‌ امام‌ علي‌(ع‌)مي‌فرمايند: «برخي‌ از قرآن‌ با برخي‌ ديگر از آيات‌ آن‌ به‌ سخن‌آمده‌ و معناي‌ خود را مي‌فهماند و بعضي‌ از آن‌ به‌ بعضي‌ ديگرگواهي‌ مي‌دهد».24
ب‌- حجّت‌ عقلي‌: قرآن‌ كريم‌، تفكر عقلاني‌ را تصديق‌ كرده‌و آن‌ را جزء تفكر مذهبي‌ قرار داده‌ است‌ و البته‌ مي‌توان‌ گفت‌ كه‌تفكر عقلاني‌ هم‌ پس‌از آن‌كه‌ حقانيت‌ و نبوت‌ پيامبر(ص‌) راپذيرفت‌، ظواهر قرآن‌ و بيانات‌ پيامبر(ص‌) و اهل‌ بيت‌(ع‌) را درصف‌ حجّت‌هاي‌ عقلي‌ قرار مي‌دهد. حجت‌هاي‌ عقلي‌ بر دو نوع‌هستند: برهان‌ و جدل‌.
«برهان‌»، حجتي‌ است‌ كه‌ مواد آن‌ مقدماتي‌ درست‌ باشند،اگرچه‌ مشهود يا مسلم‌ نباشند.
به‌ عبارت‌ ديگر، «براهين‌» قضايايي‌ هستند كه‌ انسان‌ با شعورخدادادي‌ خود، آنها را درك‌ و تصديق‌ مي‌كند؛ چنان‌كه‌ مي‌دانيم‌عدد سه‌ از چهار كوچك‌تر است‌. اين‌گونه‌ تفكر، تفكر عقلي‌است‌ و در صورتي‌كه‌ موضوعش‌ كليات‌ جهان‌ هستي‌ باشد(مانند تفكر در مبدأ آفرينش‌ و سرانجام‌ جهان‌)، «تفكر فلسفي‌»ناميده‌ مي‌شود.
«جدل‌» حجّتي‌ است‌ كه‌ همه‌ يا برخي‌ از مواد آن‌ ازمشهورات‌ و مسلمات‌ باشند، چنان‌كه‌ در ميان‌ پيروان‌ اديان‌مذاهب‌ مختلف‌ معمول‌ است‌ كه‌ در حيطة‌ مذهب‌ خود،نظريات‌ مذهبي‌ را با اصول‌ مسلّمة‌ آن‌ اثبات‌ مي‌كنند.
قرآن‌ كريم‌ هر دو شيوه‌ را به‌كار بسته‌ و آيات‌ بسياري‌ در آن‌است‌ كه‌ متضمّن‌ هر دو شيوه‌اند:
اولاً: به‌ تفكر آزاد در كليات‌ جهان‌ هستي‌ و در نظام‌ كلّي‌ عالم‌و نيز در نظام‌هاي‌ خاص‌ (مانند آسمان‌ و ستارگان‌ و شب‌ و روزو حيوانات‌ و نباتات‌ و غيرهم‌) امر مي‌كند و با رساترين‌ تعبير،تفكر و تعقل‌ آزاد را مي‌ستايد.
ثانياً: به‌ تفكر عقلي‌ جدلي‌ (كه‌ معمولاً بحث‌ كلامي‌ ناميده‌مي‌شود)، مشروط‌ بر اين‌كه‌ با بهترين‌ صورت‌ و رعايت‌ اصول‌آن‌ (براي‌ يافتن‌ حقّ، با پرهيز از لجاجت‌ و مقرون‌ به‌ اخلاق‌نيكو) انجام‌ پذيرد، امر كرده‌ است‌: «ادع‌ الي‌ سبيل‌ ربك‌ بالحكمة‌والموعظة‌ الحسنة‌ وجدلهم‌ بالتي‌ هي‌أحسن‌».
والسلام‌- محمّد زاهدغياثي‌
دانشگاه‌ شهيد چمران‌ اهواز- اسفند ماه‌ 79

پي نوشت ها:

1ـ اصول‌ كافي‌، ج‌ 1، باب‌ «عقل‌ و جهل‌»
2ـ زمر، 18 و 19
3ـ اصول‌ كافي‌، ج‌ 1، باب‌ «عقل‌ و جهل‌»
4ـ عنكبوت‌، 44
5ـ اصول‌ كافي‌، ج‌ 1، باب‌ «عقل‌ و جهل‌»
6ـ اسراء، 37
7ـ انعام‌، 117
8ـ سير حكمت‌ در اروپا، ج‌ 1
9ـ نجم‌، 24
10ـ اسراء، 86
11ـ اعراف‌، 170
12ـ يونس‌، 40
13ـ الميزان‌، ج‌6، ص‌319
14ـ بقره‌، 171
15ـ اسلام‌ و مقتضيات‌ زمان‌، 60
16 و 17ـ نهج‌البلاغه‌، خ‌ 201
18ـ احزاب‌، 68
19ـ يونس‌، 102
20ـ ال‌عمران‌، 138
21ـ فصلت‌، 54
22ـ نحل‌، 45
23ـ غاية‌المرام‌، 211
24ـ نهج‌البلاغه‌، خُ 231
منابع‌ و مآخذ

1ـ تعليم‌ و تربيت‌ در اسلام‌، شهيد مطهري‌(ره‌)
2ـ اسلام‌ و مقتضيات‌ زمان‌، شهيد مطهري‌(ره‌)
3ـ بيست‌ گفتار، شهيد مطهري‌(ره‌)
4ـ شناخت‌ در قرآن‌، شهيد مطهري‌(ره‌)
5ـ مقدمه‌اي‌ بر جهان‌بيني‌ اسلامي‌، شهيد مطهري‌(ره‌)
6ـ مجموعة‌ گفتارها، شهيد مطهري‌(ره‌)
7ـ شيعه‌ در اسلام‌، علامه‌ طباطبايي‌(ره‌)
8ـ مجلة‌ قرآني‌ بشارت‌، مجلّدهاي‌ 1، 3، 12

 

پنج شنبه 27 مهر 1391  4:00 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

موانع انديشه و تفكر از نظر قرآن

موانع انديشه و تفكر از نظر قرآن

محمد كريم زاده

شرافت و برتري انسان در همان انديشه ورزي اوست. اگر انديشه ورزي را از انسان برگيريد چيزي جز پوست و استخوان و يا همان جانوري نخواهد بود. اين گونه است كه انديشه را مقام بلندي در نزد همگان است و هر كسي را به سبب انديشه ورزي، بها و ارزش مي نهند.
انسان هر چند داراي عقل است و عموم مردم جز ديوانگان از آن به شكلي بهره مندند، ولي آن چه به انسان بها و ارزش واقعي مي دهد، نفس داشتن عقل و خرد نيست، بلكه ارزش واقعي براي خردورزي و انديشه ورزي بشر است. اگر كسي عقل خويش را به كار نگيرد و تعقل و تفكر نداشته باشد، بهاي واقعي انسانيت را از آن خود نخواهد كرد. از اين رو خردورزي و انديشه ورزي است كه انسان را به جايگاه واقعي انسانيت مي رساند. بسياري از مردم با آن كه داراي عقل هستند ولي يا آن را به كار نمي گيرند و يا به درستي آن را به عنوان مدير و مدبر نفس انساني قرار نمي دهند. البته بسياري را نيز مي توان يافت كه پندارگرا و پندارورز هستند، ولي آن را به عنوان خردورزي مطرح مي كنند. به اين معنا كه قواي متخيله و خيال، مديريت شخص را به دست مي گيرد و شخص گمان مي كند كه از خرد بهره مي برد.
اين مطلب نشان مي دهد كه براي تفكر و انديشه ورزي بشر موانع و مشكلات چندي است كه مي بايست از سر راه برداشته شود. به سخن ديگر هر چند كه مقتضاي تفكر و انديشه ورزي فراهم است ولي گاه موانعي موجب مي شود تا انديشه ورزي تحقق نيابد.
نويسنده در اين مطلب بر آن است تا با تحليل مفهومي انديشه و تعقل و تفكر، موانع اساسي انديشه ورزي و تفكر را تبيين و تحليل نمايد.

چيستي انديشه و تفكر

هر كسي مي كوشد تا خود را خردورز و انديشمند معرفي نمايد؛ زيرا هيچ انساني دوست نمي دارد كه متهم به بي خردي شود. البته از بي خردي يعني فقدان قوه عاقله تا عدم به كارگيري عقل، فاصله زيادي است، زيرا انسان هاي بسياري هستند كه داراي عقل مي باشند و از قوه عاقله به سبب نفس و ماهيت انسانيت بهره مند هستند، ولي به اسباب دروني و بيروني از آن به تمام و كمال بهره نمي برند و يا اصولا از آن بهره اي نمي گيرند. اين گونه است كه درجات و مراتب شخصيت هر كسي را براساس نسبت بهره مندي او از عقل مي سنجند.
خداوند انسان را موجودي خردمند آفريده است؛ اما تا زماني كه انسان از عقل و قوه سرشته در ذات، بهره نبرده باشد و آن را به فعليت در نياورد، نمي توان براي وي ارزش و جايگاه واقعي انساني جست.
اصولا تكليف و بسياري از حقوق و تكاليف انساني بر مدار فعليت يابي عقل مي باشد. بدين ترتيب با آزمون هاي چندي مي كوشند تا عقل را در كودكان و نوجوانان به كار اندازند و زمينه را براي تكاليف سخت ديني و اجتماعي و سياسي و اقتصادي فراهم آورند. از اين رو در شريعت و آموزه هاي ديني يكي از شرايط و پيش فرض هاي اصلي براي تكليف، عقل شمرده شده است كه به معناي فعليت يابي آن در شخص مي باشد.
انسان عاقل هنگامي كه عقل خويش را فعليت مي بخشد، در مسير كمال گام بر مي دارد و مسئوليت ها و حقوق بسياري بر دوش مي گيرد. فعليت بخشي عقل همان چيزي است كه در زبان و فرهنگ عربي از آن به تفكر و تعقل ياد مي شود و در ادبيات پارسي از آن به انديشه ورزي تعبير مي گردد. اين گونه است كه انديشمندان به سبب فعليت بخشي به عقل خود در جايگاه ويژه اي از نظر خداوند و اعتبار اجتماعي در نزد مردم قرار مي گيرند.
انديشه و تفكر به فرآيندي گفته مي شود كه در آن عقل به عنوان ابزار محوري به كار مي رود. تفكر كه در زبان عربي از ماده فكر گرفته شده به معناي انديشه ورزي است كه همان حركت ذهني و مرور معلومات و دانش هاي حاضر در نزد خويش جهت دست يابي به يك مجهول و روشنايي بخشيدن به آن مي باشد.
در حقيقت انسان هرگاه با بهره گيري از دانش هاي موجود در نزد خود، به كمك ابزار عقل بكوشد تا مجهول و ناشناخته اي را حل كند، تفكر كرده و انديشه ورزيده است.
علامه طباطبايي در كتاب شريف الميزان در تعريف تفكر مي نويسد: تفكر نوعي سير و مرور بر معلومات حاضر در نزد انسان جهت دست يابي به مجهول است.(الميزان، ج2، ص 248)
شيخ طبرسي، بزرگ مفسر شيعي در بيان تمايز تفكر از تذكر مي نويسد: تفكر، شناخت چيزي است، هر چند كه هيچ گونه اطلاعي از آن نداشته باشيم؛ ولي تذكر موردي است كه انسان از پيش با آن موضوع آشنا باشد. (مجمع البيان، ج5 و 6، ص 236)
بنابراين تفكر به معناي به كارگيري عقل در مسير شناخت خود و هستي است. انسان با كشف هر مجهولي در ذهن و بيرون، مي تواند گام هاي بلندي به سوي تكامل و تعالي فردي و جمعي بردارد. از اين رو در آيات قرآني تفكر و تعقل به عنوان معيار ارزش و كرامت آدمي در پيشگاه خداوند معرفي شده است. (انفال آيه 22 و فرقان آيه 44) در آيه 46 سوره سبا نيز مردم را به تفكر فردي و جمعي تشويق و سفارش مي كند و آيات بسيار ديگري نيز براي تبيين جايگاه و ارزش خردورزي و انديشه ورزي وارد شده است كه مي توان به آياتي چون 164 و 219 و 244 و 266 از سوره بقره اشاره كرد كه اگر بخواهيم فهرستي از آيات ارائه دهيم، بخشي از مقاله را به خود اختصاص مي دهد.
كاربردهاي واژگاني عقل در آيات قرآني گوياي اين واقعيت است كه زماني عقل و خرد، ارزش و اعتبار مي يابد و يا معيار سنجش و ارزش گذاري انسان ها مي شود كه به فعليت درآيد و انسان ها عقل خويش را به كار گيرند. اين گونه است كه در آيات قرآني، عقل صرف و محض، معيار سنجش قرار نمي گيرد، بلكه خردي معتبر و ارزشي مي شود كه به فعليت درآيد و به كار گرفته شود.

كاركردهاي انديشه

هدف از انديشه ورزي و تفكر آن است كه شخص نسبت به خود و هستي شناخت كامل پيدا كند و از همه ظرفيت ها و توانمندي ها و امكانات براي تعالي و تكامل خود و جامعه بهره گيرد. از آن جايي كه در تحليل و تبيين قرآني، دنيا مزرعه آخرت است و تنها گامي كوچك براي مسير بي نهايت انسان است؛ بنابراين انسان انديشه خويش را در مسيري راهبردي و اساسي هدايت كند. بر اين اساس آيه 32 سوره انعام توجه به آخرت و مفتون نشدن نسبت به دنيا را مقتضاي خرد و انديشه واقعي و درست مي شمارد. آياتي ديگر چون 169 اعراف و 109 سوره يوسف نيز همين معنا را به شكلي ديگر تبيين و روشن مي سازد.
براي دست يابي به اين نوع از تفكر، انسان بايد با خردورزي به جايي برسد كه همه هستي و آفريده هاي آن را داراي هدف بداند. حقانيت و هدفداري در آفرينش هر چند كه خود نتيجه تفكر درست وا نديشه راستين است، ولي قرآن از انسان مي خواهد كه از همان آغاز، تفكر خويش را به چنين برايندي پيش برد؛ زيرا هرگونه كژروي به معناي آن است كه تفكر در مسير درست و واقعي خود قرار ندارد، به اين معنا كه موانع جدي در تفكر و انديشه وجود دارد كه اجازه نمي دهد تا تفكر، كاركرد درست و واقعي خود را نشان دهد.
به سخن ديگر، انديشه ورزي درست به اين نتيجه طبيعي مي رسد كه توحيد حق است (بقره آيه 73 و 164 و 266 و آيات ديگر) و جهان در مسير كمالي و هدفمند در حركت مي باشد. (انعام آيه 32)
برآيند طبيعي چنين رويكردي چيزي جز خشوع در برابر خداوند و آموزه هاي وحياني (حشر آيه 21) شناخت دشمن و پرهيز از آن (آل عمران آيه 118) و عمل به حقايق ديني و آموزه هاي قرآني (حشر آيه 21 و يونس آيه 42 و نحل آيه 44) گرايش به معاد و رستاخيز (آل عمران آيات 191 و 194 و آيات ديگر) و رهايي از دوزخ (ملك آيه10) نمي باشد.
البته براي انديشه، كاركردها و آثار بسيار ديگري است كه دراين جا به همين مقدار بسنده مي شود.

آزادي انديشه و موانع آن

هرچند كه تفكر، سير دروني و در ذهن و باطن آدمي است، ولي نيازمند رهايي از بندها و قيود چندي است.
از مهمترين قيود و موانع كه قرآن به آن اشاره مي كند، هواهاي نفساني است. خداوند در آيه 43 و 44 سوره فرقان مهمترين مانع خردورزي را هواهاي نفساني برمي شمارد؛ زيرا انساني كه گرفتار هواهاي نفساني است و به خرد اجازه نمي دهد تا مديريت و مهار نفس را به دست گيرد، نمي تواند در مسير كمال گام بردارد؛ زيرا هر بخش از قواي شهواني مي كوشد تا بيش از حق خويش، از جان و جهان بهره برد و اين گونه است كه افراط و زياده روي رخ مي دهد.
قوه متخيله و خيال، هنگامي كه مديريت نفس را برعهده گيرد، به عقل اجازه نمي دهد تا با مديريت و كنترل تمام قواي انساني، حق هريك را ادا كند.
براي اين كه انسان به آزادي انديشه دست يابد لازم است تا عقل، مديريت آدمي را در دست گيرد ولي طاغوت درون يعني هواهاي نفساني دركنار طاغوت بيروني هيچگاه اجازه نمي دهد تا آزادي واقعي انديشه تحقق نيابد. (زمر آيات17 و18)
قرآن در همين آيات تبيين مي كند كه طاغوت با شيوه گفتمان سازي و چيره سازي آن ازطريق غرقه سازي، افكار عمومي را تحت تاثير قرارمي دهد، به گونه اي كه انديشه، گرفتار دامي ناپيدا مي شود كه چنان دور شخص و جامعه را به تارهاي بسيار و لايه لايه مي تند كه شخص از مسير كمالي بيرون مي رود.
طاغوت بيروني همانند طاغوت دروني مي كوشد تا تنها يك گفتمان، غالب شود و اجازه نمي دهد تا گفتمان هاي ديگر يا شكل گيرد يا خودنمايي كند. اين گونه است كه آزادي انديشه به سبب محدوديت در بيان عقايد و افكار، از آدمي و جامعه سلب مي شود.
بسيار ديده شده است كه رسانه ها با توپخانه سنگين خويش يك گفتمان را بر جامعه چيره مي سازند و با افكارسازي نمي گذارند تا افكار و عقايد ديگر، خود را معرفي و نشان دهد. بدين ترتيب طاغوت به شكلي نامحسوس و باقدرت نرم، انديشه خاصي را بر جامعه تحميل مي كند و پذيرش آن را به شكلي نرم براي همه شدني مي سازد. اين جاست كه قرآن با شكستن اين محدوديت و تارها و ديوارهاي ناپيداي گفتمان غالب مي كوشد تا اجازه به ديدگاه و افكار و انديشه هاي ديگر داده شود تا خودنمايي كنند و لذا خداوند آزادي بيان اقوال و آراء و انتخاب آزاد انديشه مي دهد.
به سخن ديگر، آزادي بيان براي ايجاد شرايط مناسب براي انتخاب آزاد انديشه است (زمر آيات 17 و 18) ولي اگر آزادي واقعي وجود نداشته باشد، نمي توان از آزادي انديشه سخن گفت، زيرا بسياري از انديشه ها به سبب همان ديوار بلند تقليد و طاغوت و افكارسازي و گفتمان سازي غالب، امكان ظهور و بروز نمي يابد. اين گونه است كه آزادي انديشه در بند طاغوت و تقليد و افكارسازي و گفتمان سازي دروغين غالب قرار مي گيرد.
خداوند در آيه 170 سوره بقره و 67 سوره انبيا و 20 و 21 سوره لقمان، تحقق آزادي انديشه را به دوري از تقليد كوركورانه مشروط مي سازد، زيرا سنت ها و قوانين و گفتمان هاي غالبي كه به عنوان نظريه برتر و يا علم واقعي به خورد مردم داده مي شود، خود به عنوان مهمترين مانع تحقق انديشه است. بنابراين رهايي از بند تقليدهاي كوركورانه، مهمترين عامل براي تحقق آزادي انديشه است.
سنت ها و رسوم حاكم بر جوامع، موجب مي شود تا تعصب در انسان پديد آيد و همين تعصب خود عامل و مانع مهمي در برابر انديشه مي شود و خرد را به سمت وسويي مي برد كه ناتوان از خردورزي راستين مي شود. خداوند در آياتي چون 170 سوره بقره و نيز 103 و 104 سوره مائده از تعصب به عنوان مانع تعقل و انديشه درست ياد مي كند و به انسان هشدار مي دهد تا با پرهيز از تعصب و تقليدهاي كوركورانه از سنت ها و آداب قومي و فرهنگي، اجازه تحول و تغيير به سوي كمال را به خود و جامعه بدهند.
به نظر مي رسد كه مهمترين موانعي كه موجب مي شود تا آزادي انديشه در جامعه ا ي فراهم نيايد، هواهاي نفساني از درون و گفتمان هاي غالب و تعصب و تقليدهاي كوركورانه از بيرون است كه به شكل طاغوت، مانع اصلي آزادي انديشه ميشود.
جامعه اگر بخواهد در مسير تعالي و كمال حركت كند، بايد از آزادي انديشه با مانع زدايي حمايت كند. اين بدان معناست كه شخص و جامعه اجازه ندهند تا گفتمان هاي غالب درجامعه به گونه اي باشد كه شخص و جامعه اجازه شنيدن انديشه ها و افكار ديگر نداشته باشد؛ زيرا چنان كه ديده و گزارش شده، جامعه نوح(ع) به سبب همين گفتمان غالب منفي است كه از درون مي پاشد و فرزندان هنگامي كه متولد مي شوند ناتوان از درك و فهم واقعي مي باشند. (نوح آيه26)
انسان و جامعه اي كه نتواند شرايط مناسبي براي آزادي انديشه فراهم آورد، فرصت اين را پيدا نمي كند تا درمسير كمالي حركت كند و درنتيجه از درون، سقوط مي كند و موجبات تباهي فراهم مي آيد.
خداوند در آيه 179 سوره اعراف و 22 سوره انفال و 44 سوره فرقان، فقدان انديشه در جامعه را موجب سقوط انسان به مرتبه حيوانيت مي داند.
درهمين فرآيند، دورشدن از انديشيدن موجب پديدآمدن بدعت گزاري ها (مائده آيه 103) بي ادبي و هنجارشكني (حجرات آيه4) احاطه زشتي ها و پليدي ها (يونس آيه100) اختلاف و واگرايي اجتماعي (حشر آيه14) غفلت از خداوند و اهداف هستي (اعراف آيه 179) در شخص و جامعه مي شود.
براي رهايي از اين امور مي بايست با موانع زدايي و ايجاد شرايط مناسب براي خود ازطريق تزكيه و خودسازي و ايجاد زمينه هاي اجتماعي و رهايي از گفتمان غالب، آزادي انديشه را تحقق بخشيم.

 

پنج شنبه 27 مهر 1391  4:01 PM
تشکرات از این پست
siasport23
siasport23
کاربر طلایی1
تاریخ عضویت : مرداد 1391 
تعداد پست ها : 16696
محل سکونت : آ.غربی-سولدوز

قرآن‌، پيوسته‌ انسان‌ را به‌ تفكر دعوت‌ مي‌كند

قرآن‌، پيوسته‌ انسان‌ را به‌ تفكر دعوت‌ مي‌كند

ليلاالسادات‌ مروجي‌

در جريان‌ برگزاري‌ شانزدهمين‌ جشنواره‌ قرآني‌ دانشجويان‌سراسر كشور كه‌ در كرمان‌ برگزار شد، به‌ موازات‌ مسابقات‌ قرائت‌،حفظ‌ و تفسير، آثار تحقيقي‌ و ادبي‌ دانشجويان‌ در زمينه‌هاي‌ قرآني‌نيز مورد ارزيابي‌ و داوري‌ قرار گرفت‌ و آنچه‌ درپي‌ مي‌آيد يكي‌ ازمقالات‌ برگزيده‌ جشنواره‌ است‌ كه‌ توسط‌ ليلاالسادات‌ مروجي‌،دانشجوي‌ رشته‌ الهيات‌ دانشگاه‌ كاشان‌، نگارش‌ يافته‌ و نويسنده‌طي‌ آن‌ كوشيده‌ تا وجوه‌ تمايز انسان‌ و ساير موجودات‌ جاندار را ازديدگاه‌ قرآن‌، مورد نگرش‌ قرار دهد.
خداوند متعال‌ از ميان‌ موجودات‌ فراوان‌ و خلايق‌ گوناگون‌- كه‌هريك‌ نشاني‌ بر قدرت‌ و علم‌ لايزال‌ اويند- انسان‌ را اشرف‌ و افضل‌و برتر از اكثريت‌ آنان‌ قرار داده‌ است‌:
وَلَقَدْ كَرَّمْنَابَنِي‌ءَ ادَمَ... وَ فَضَّلْن'هُمْ عَلَي‌' كَثِيرِ مِمَّنْ خَلَقْنَاتَفْضِيلاً1
«و ما فرزندان‌ آدم‌ را بسيار گرامي‌ داشتيم‌... و بر بسياري‌ ازمخلوقات‌ خود برتري‌ و فضيلت‌ بزرگ‌ بخشيديم‌.»
بي‌شك‌ وجه‌ اين‌ تمايز در ساختمان‌ بدن‌ و جسم‌ انسان‌خلاصه‌ نمي‌شود، چراكه‌ بعضي‌ حيوانات‌ از لحاظ‌ برخي‌ ويژگي‌هاي‌فيزيكي‌. از انسان‌ قوي‌تر و مجهزترند، مثلاً در حواس‌ پنجگانه‌، وسرعت‌ دويدن‌، و امكانات‌ حركتي‌ نظير پرواز، و.... بنابراين‌ رازتفاوت‌ را بايد در جاي‌ ديگري‌ جست‌وجو كرد. انسان‌ از نظر داشتن‌عقل‌ و قدرت‌ انديشه‌ است‌ كه‌ از حيوان‌ متمايز مي‌شود، قدرتي‌ كه‌شايد در هيچ‌ مخلوق‌ ديگري‌، (به‌ قدر انسان‌) يافت‌ نشود. به‌ همين‌سبب‌ است‌ كه‌ «انسان‌ بي‌فكر كه‌ از عقل‌ خداداد استفاده‌ نكند، ونينديشد، با حيوان‌ فرقي‌ ندارد. بلكه‌ فرق‌ انسان‌ و حيوان‌ در كيفيت‌زندگي‌ است‌، اين‌ كيفيت‌ و چگونگي‌ آن‌ كه‌ زندگي‌ انسان‌ها را اززندگي‌ جانوران‌ جدا مي‌كند، آگاهي‌ است‌. زندگي‌ انسان‌، زندگي‌آگاهانه‌ است‌ و تنها با زندگي‌ آگاهانه‌ است‌ كه‌ انسان‌ها به‌ سعادت‌مي‌رسند... در قرآن‌ راه‌ رسيدن‌ به‌ زندگي‌ آگاهانه‌ گفته‌ شده‌ است‌، وآن‌، تفكر و انديشيدن‌ است‌»2
همين‌ تفاوت‌ انسان‌ و حيوان‌، علت‌ مكلف‌ بودن‌ يكي‌ و عدم‌ آن‌در ديگري‌ است‌. با قدرت‌ تفكر است‌ كه‌ انسان‌ شايستگي‌ تكليف‌به‌ انجام‌ عبادت‌ و تحمّل‌ مسؤوليت‌ و داشتن‌ اراده‌ و اختيار را مي‌يابد،و مقام‌ جانشيني‌ خدا در روي‌ زمين‌ را ازآن‌ خود مي‌كند.

دعوت‌ به‌ تفكّر

قرآن‌ كريم‌، پيوسته‌ و با تأكيد فراوان‌، انسان‌ را به‌ تفكر دعوت‌مي‌كند. آيات‌ قرآني‌ با واژه‌هاي‌ گوناگوني‌ از قبيل‌ «تفكّر، لبّ، نهي‌،فقه‌، شعور، بصيرت‌، درايت‌، ذكر، تدبّر»،... و مانند آن‌، از تعقل‌ستايش‌ كرده‌ و آن‌ را مورد تأييد و تشويق‌ قرار داده‌ است‌. دعوت‌ به‌تفكر در سراسر قرآن‌ هست‌، و به‌ تعبير علامه‌ طباطبايي‌، «شايدبيش‌ از سيصد مورد به‌ تفكر و تذكر و تعقل‌ دعوت‌ كرده‌ است‌.»3
قرآن‌ مجيد، از يك‌سو صاحبان‌ انديشه‌، و متفكران‌ را ستوده‌، واز سوي‌ ديگر مقام‌ كسي‌ را كه‌ از عقل‌ و تفكر خود استفاده‌ نمي‌كند،تا حد حيوان‌ تنزل‌ داده‌ است‌:
انَّ شَرَّ الدَّوَآبّ عِندَللهِالصُّمُّ الْبُكْمُ الَّذيِنَ لاَيَعْقِلُونَ4
«بدترين‌ جانوران‌ (و شقي‌ترين‌ مردم‌) نزد خدا كساني‌ هستندكه‌ (از شنيدن‌ و گفتن‌ حرف‌ حق‌) كر و لالند و اصلاً (در آيات‌ خدا)تعقل‌ نمي‌كنند.»
بنابراين‌ با به‌ كار نيفتادن‌ نيروي‌ تفكر، انسان‌ مانند حيوان‌، ياحتي‌ گمراه‌تر خواهد شد:
اَمْ تَحْسَبُ اَنَّ اَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ اَويَعْقِلُونَ اِنْ هُمْ اِلاَّ كالاَنْع'َمِ بَلْهُمْ اَضَلُّ سَبِيلاً5
«يا پنداري‌ كه‌ اكثر اين‌ كافران‌ حرفي‌ مي‌شنوند يا فكر و تعقلي‌دارند؟ اينان‌ در بي‌عقلي‌ بس‌ مانند چهارپايانند بلكه‌ گمراه‌تر ونادان‌تر.»
نابخرد واقعي‌ كسي‌ است‌ كه‌ در زمينة‌ حق‌ ناشنوا و گنگ‌ باشد، وآنكه‌ حق‌ را نگويد و نشنود، انسان‌ نيست‌. حيوان‌ (دوابّ) است‌.
علاوه‌ بر اين‌، در آيات‌ فراواني‌، انسان‌ها را از اين‌ جهت‌ كه‌نمي‌انديشند و به‌ تفكر نمي‌پردازند، سرزنش‌ و ملامت‌ مي‌كند:
أَفَلاَ تَعْقِلُونَ 6چرا انديشه‌ نمي‌كنيد؟
أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَالقُرْءانَ 7چرا در قران‌ تدبر نمي‌كنند؟
أَفَلاَ تَتَفَكَّرُونَ 8آيا انديشه‌ نمي‌كنيد؟
أَفَلاَ تَذَكَّرُونَ 9آيا متذكر نمي‌شويد؟
از سوي‌ ديگر، خداوند متعال‌ در هيچ‌ موردي‌ انسان‌ها رابه‌بندگي‌ كوركورانه‌ فرمان‌ نداده‌ بلكه‌ تقليد را در اصول‌ دين‌ و به‌ويژه‌ درتوحيد، ممنوع‌ اعلام‌ فرموده‌ و تحقيق‌ قبل‌ از پذيرش‌ را الزام‌ كرده‌است‌. در آيات‌ متعدد، مردمان‌ از پذيرش‌ بي‌چون‌ و چرا و بي‌انديشه‌منع‌ شده‌اند:
وَاِذَا قيِلَ لَهُمْ تَعَالَوْاْ اِلَي‌' مَآأَنزَلَاللهُ وَاِلَي‌ الرَّسُولِ قَالُواْ حَسْبُنَا مَاوَجَدْنَا عَلَيْهِ ءَابَآءَنَآ أَوَلَوْكَانَ ءَاَبآؤُهُمْ لاَيَعْلَمُونَ شَيْئاً وَلاَيَهْتَدُونَ10
«و چون‌ به‌ آنها گفته‌ شود از حكم‌ كتابي‌ كه‌ خدا فرستاد و ازدستور رسول‌ او پيروي‌ كنيد گويند آن‌ ديني‌ كه‌ پدران‌ خود را بر آن‌يافتيم‌ ما را كفايت‌ است‌ آيا بايد از پدران‌ خود در صورتي‌ كه‌ آنهامردم‌ جاهلي‌ بوده‌ و به‌ حق‌ راه‌ نيافته‌ باشند باز پيروي‌ كنند؟»
و در جاي‌ ديگر با بياني‌ صريح‌تر مي‌فرمايد:
... أَوَلَوْ كَانَ ءَابَاؤُهُمْ لاَيَعْقُلُونَ شَيْئاً وَلاَ يَهْتَدُونَ11
«آيا بايست‌ آنها تابع‌ پدران‌ خود باشند درصورتي‌ كه‌ آنهابي‌عقل‌ و نادان‌ بوده‌ هرگز به‌ حق‌ و راستي‌ هدايت‌ نيافته‌اند.»
همچنين‌ در روايات‌ مختلف‌، عبادت‌ بدون‌ تفكر و انديشه‌ناكافي‌ دانسته‌ شده‌ و ضرورت‌ تعقل‌ مورد تأكيد قرار گرفته‌ است‌، تاآنجا كه‌ حتي‌، تفكر. افضل‌ انواع‌ عبادات‌ شمرده‌ شده‌. چراكه‌: تَفَكُّرُساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبَادَةِ سَنَة‌ 12كه‌ در واقع‌ يك‌ ساعت‌ تفكر (عبادت‌فكري‌) را برابر يا بيشتر از يك‌ يا چندين‌ سال‌ عبادت‌ بدني‌ بدون‌تفكر اعلام‌ فرموده‌اند.
بنابر آنچه‌ تاكنون‌ گفته‌ شد، «حيات‌ انساني‌ به‌طور كلي‌ حياتي‌فكري‌ است‌ و هرقدر فكر صحيح‌تر و كامل‌تر باشد، قهراً زندگي‌انسان‌ استوارتر خواهد بود.»13

موضوع‌ تفكّر:

حال‌ بايد ديد آيا قرآن‌ كريم‌ موضوع‌ تفكر را نيز بيان‌ كرده‌، يامبهم‌ و مطلق‌ گذارده‌ و به‌ دعوت‌ انسان‌ به‌ انديشيدن‌ اكتفا كرده‌است‌؟
بايد گفت‌ خداوند متعال‌ موضوعاتي‌ را به‌طور كلي‌ مشخص‌مي‌كند و تفكر درآنها را بر انسان‌ فرض‌ مي‌شمارد، و از بررسي‌مجموع‌ آيات‌ در اين‌ زمينه‌، مي‌توان‌ آن‌ موضوعات‌ را دريافت‌. شهيدمطهري‌ سه‌ عنوان‌ كلي‌ را (با نام‌ انواع‌ تفكر) بيان‌ مي‌كنند:14
«اول‌- تفكر در عالم‌ خلقت‌، براي‌ معرفت‌ و شناسايي‌ خدا ودر واقع‌ كشف‌ [اسرار] عالم‌ براي‌ شناختن‌ خدا:
اِنَّ فِي‌ خَلْقِ السَّمَ'وَ'اتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلَ'فِ الَّيْلِ وَالنَّهَارِ لَأَيَ'تٍلاُوْليِالاَلْبَ'بِ. الَّذِينَ يَذْكُرُونَللهَ قِيَ'ماً وَقُعُوداً وَعَلَي‌' جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَفِي‌ خَلْقِالسَّمَ'وَ'تِ وَالْأَرْضِ رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَ'ذَ بَطِلاً سُبْحَ'نَكَ فَقِنَاعَذَابَالنَّارِ15
«محققاً در آفرينش‌ آسمان‌ و زمين‌ و رفت‌وآمد شب‌ و روزدلايلي‌ است‌ روشن‌ براي‌ خردمندان‌، آنان‌ كه‌ خدا را ياد مي‌كنند درحال‌ ايستاده‌ و نشسته‌ و خفتن‌ دائم‌ انديشه‌ مي‌كنند در آفرينش‌آسمان‌ها و زمين‌ (و گويند) پروردگارا اين‌ دستگاه‌ با عظمت‌ رابيهوده‌ نيافريده‌اي‌ پاك‌ و منزهي‌ ما را به‌ لطف‌ خود از عذاب‌ دوزخ‌نگاهدار.»
[شك‌ كه‌ اگر انسان‌ در كار عالم‌ و در نظامات‌ عالم‌ و در دقايق‌مخلوقات‌ تأمل‌ و دقت‌ كند و هدفش‌ از اين‌ تأمل‌ و دقت‌ و كشف‌رازهاي‌ عالم‌، اين‌ باشد كه‌ به‌ حقيقت‌ بيشتر راه‌ يابد و خدا را بيشتربشناسد، اين‌، هم‌ علم‌ است‌ و هم‌ عبادت‌، تفكر علمي‌ است‌ وعبادت‌.]

دوم‌- تفكر در تاريخ‌: تفكر در سرنوشت‌ و سرگذشت‌ اقوام‌ وملل‌ گذشته‌. قرآن‌ قصص‌ و حكايات‌ و چيزهايي‌ را كه‌ ما اسمش‌ راتاريخ‌ مي‌گذاريم‌ به‌طور اشاره‌ ذكر مي‌كند ولي‌ قسمت‌هايي‌ را كه‌ماية‌ آموزش‌ در آن‌ زياد است‌ بيشتر يادآوري‌ مي‌كند و مخصوصاًاين‌ مطلب‌ را توجه‌ مي‌دهد كه‌ ما قصه‌ و حكايت‌ را ذكر نمي‌كنيم‌فقط‌ براي‌ اين‌كه‌ يك‌ [سمري‌] به‌ اصطلاح‌ شده‌ باشد و يك‌ وقتي‌گذرانده‌ باشيد. [بلكه‌:]
فَاُقْصُصِالْقَصَصَ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ16
«اين‌ حكايات‌ را به‌ خلق‌ بگو، باشد كه‌ «براي‌ نجات‌ خود» فكركنند.»
سوم‌- تفكر در خود: خود انسان‌ موضوع‌ تفكر خودش‌ باشد.اين‌ دوگونه‌ است‌: يك‌وقت‌ انسان‌ به‌ عنوان‌ يك‌ موضوع‌ علمي‌،موضوع‌ تفكر است‌ و يك‌ وقت‌ انسان‌ دربارة‌ كارهاي‌ خودش‌ فكرمي‌كند، دربارة‌ اين‌كه‌ چگونه‌ تصميم‌ بگيرد و چگونه‌ كار كند،همين‌طور علي‌العمياء تسليم‌ حوادث‌ و جريانات‌ نباشد. مقصود،دومي‌ است‌.»
استاد مطهري‌ اين‌ دسته‌بندي‌ را اين‌گونه‌ خلاصه‌ و هدف‌مندمي‌كنند:17
«تفكر در مخلوقات‌ خدا براي‌ پي‌ بردن‌ به‌ رازها و اسرارآفرينش‌، تفكر در احوال‌ و اعمال‌ خود براي‌ وظيفه‌ درست‌ انجام‌دادن‌، تفكر در تاريخ‌ و زندگي‌هاي‌ مردمي‌ كه‌ گذشته‌اند براي‌شناختن‌ و پي‌بردن‌ به‌ سنن‌ و قوانيني‌ كه‌ خداوند براي‌ زندگي‌جماعات‌ بشري‌ قرار داده‌ است‌.»
همچنين‌ امام‌ خميني‌(قدس‌سره‌) ذيل‌ روايتي‌ از اميرالمؤمنين‌عليه‌السلام‌ درجات‌ و مراتب‌ تفكر را بيان‌ و براي‌ هر مرتبه‌ نتيجه‌ يانتايجي‌ ذكر مي‌كنند:18
اول‌- تفكر در حق‌ و اسماء و صفات‌ و كمالات‌ او، و نتيجة‌ آن‌علم‌ به‌وجود حق‌ و انواع‌ تجليات‌ او. (افضل‌ مراتب‌ فكر)
دوم‌- تفكر در مصنوع‌: فكرت‌ در لطايف‌ صنعت‌ و اتقان‌ آن‌ ودقايق‌ خلقت‌ به‌ قدري‌ كه‌ در طاقت‌ بشر است‌، و نتيجة‌ آن‌: علم‌ به‌مبدأ كامل‌ و صانع‌ حكيم‌.
سوم‌- تفكر در احوال‌ نفس‌، و دو نتيجة‌ مهم‌ آن‌: علم‌ به‌ يوم‌معاد، و علم‌ به‌ بعث‌ رسل‌ و انزال‌ كتب‌ يعني‌ نبوت‌ عامه‌ و شرايع‌حقه‌. البته‌ نبايد تفكر را محدود در اين‌ موضوعات‌ دانست‌، به‌تصريح‌ شهيد مطهري‌: «ما تفكر را محدود نمي‌كنيم‌، انواع‌ تفكرداريم‌...» 19و در قرآن‌ كريم‌ موارد ديگري‌ براي‌ فكر كردن‌ موردتأكيد و سفارش‌ قرار گرفته‌ است‌ كه‌ به‌ اجمال‌ و فهرست‌وار به‌ آنهااشاره‌ مي‌كنيم‌:20
1ـ آيات‌ قرآن‌، معاني‌ آنها، طرز بيان‌ در قرآن‌، پندها وحكمت‌هاي‌ قرآني‌21
2ـ آسمان‌، ستارگان‌، كهكشان‌هاي‌ بزرگ‌ و اسرار شگفت‌آنها.22
3ـ زمين‌، كوهها، درياها، رودها، جنگل‌ها، باغ‌هاي‌شادي‌بخش‌ درختان‌ انجير، خرما، انگور و...23
4ـ جانوران‌، زندگي‌ و اندام‌هاي‌ عجيب‌ و جالب‌ آنها و چگونگي‌آفرينش‌ هريك‌ از جانوران24‌
5ـ انسان‌ و آفرينش‌ او مرحله‌ به‌ مرحله‌25
6ـ حوادث‌ تاريخي‌ گذشته‌ و پيشامدهايي‌ كه‌ براي‌ ملت‌هاي‌پيشين‌ رخ‌ داده‌ است‌.26
7ـ ستمگران‌ و سرنوشت‌هاي‌ نگونساري‌ كه‌ به‌ دليل‌ ستم‌كردن‌ به‌ آنها دچار گشته‌اند.
8ـ عدالت‌ و اهميت‌ آن‌ در سالم‌سازي‌ زندگي‌ انسان‌.27
9ـ مقاومت‌ و فداكاري‌ در راه‌ خدا و جهاد مقدس‌ و سرانجام‌خوش‌ مجاهدان‌ و شهيدان‌
10ـ تقوي‌ و پرهيزگاري‌ و آثار آنها 28و كوشش‌ در خواندن‌نماز و رسيدگي‌ به‌ محرومان‌
11ـ محبت‌ خدا و دوست‌داشتن‌ خلق‌ خدا و خدمت‌ به‌ پدر و مادرو همة‌ نزديكان‌ و هر كسي‌ كه‌ حقي‌ بر انسان‌ دارد.
12ـ گذشتن‌ شب‌ و روز29، و ايام‌ جواني‌ و سپس‌ دوران‌ پيري‌،آن‌گاه‌ سرنوشت‌ نهايي‌ انسان‌ پس‌ از دوران‌ عمر اين‌ جهان‌، وسپس‌ قرار گرفتن‌ در مسير قيامت‌، و روز پاداش‌ دادن‌ به‌ كارهاي‌خوب‌ و كيفر دادن‌ به‌ كارهاي‌ بد.

نتايج‌ تفكّر:

قرآن‌ همان‌گونه‌ كه‌ براي‌ خلقت‌ جهان‌ و انسان‌، هر لحظه‌ ازعمر و زندگي‌ بشر، هدف‌ و غايتي‌ قرار داده‌ است‌؛ براي‌ تفكر وانديشه‌ نيز غايات‌ و نتايجي‌ را برشمرده‌ است‌.
مي‌توان‌ گفت‌ مهم‌ترين‌ نتيجة‌ تفكر، رسيدن‌ به‌ فرقان‌ و قوة‌تشخيص‌ است‌ كه‌ انسان‌ به‌ كمك‌ آن‌ مي‌تواند سخنان‌ درست‌ را ازنادرست‌، راه‌ حق‌ را از راه‌ باطل‌، و خير را از شر تميز دهد، و مسيرصحيح‌ را يافته‌ آن‌ را بپيمايد و سعادت‌ هر دو سراي‌ را كسب‌ كند.«تفكر به‌ روش‌ قرآني‌، ما را به‌ زندگي‌ كاملاً آگاهانه‌ مي‌رساند...يعني‌ انسان‌ بداند «براي‌ چه‌» زندگي‌ مي‌كند و «چگونه‌» بايد زندگي‌كند.»30
اين‌ نكته‌ در روايتي‌ از اميرالمؤمنين‌ عليه‌السلام‌ نيز بيان‌ شده‌است‌:
نَبِّهْ بِالتَّفَكُّرِ قَلْبَكَ 31آگاه‌ نما دل‌ خويش‌ را به‌ انديشه‌ كردن‌
در توضيح‌ حضرت‌ امام‌(ره‌) بر اين‌ حديث‌- كه‌ قبلاً ذكر شد- به‌نتايج‌ مراتب‌ تفكر اشاره‌ شده‌ است‌.
انگيزة‌ قرآن‌ از دعوت‌ انسان‌ به‌ مطالعه‌ و تفكر در آيات‌ الهي‌،يافتن‌ هدفداري‌ خلقت‌ و جلوة‌ حق‌ بودن‌ آن‌ است‌:
اَلَمْ تَرَأَنَاللهَ خَلَقَ السَّمَ'و'تِ وَالاَرْضَ بِالْحَقِّ32
«اي‌ بشر، ندانستي‌ خدا آسمان‌ها و زمين‌ را به‌ حق‌ آفريده‌ (وبراي‌ مقصود بزرگي‌ خلق‌ كرده‌ است‌).»
آيات‌ 190 و 191 سورة‌ مباركه‌ آل‌عمران‌- كه‌ پيش‌ از اين‌ ذكركرديم‌- به‌ صراحت‌ و شيوايي‌ اين‌ سير را بيان‌ مي‌كند. اوج‌ زيبايي‌آيات‌ در آنجاست‌ كه‌ بلافاصله‌ پس‌ از يَتَفَكَّرُونَ مي‌فرمايد رَبَّنَا مَاخَلَقْتَ هَ'ذ'ا بَطِلاً سُبْح'َنَكَ فَقِنَا عَذَابَالنَّارِ حتي‌ با كلمة‌ قالو يا نظايرآن‌، فاصله‌ نمي‌اندازد، گويي‌ تفكر مستقيماً منجر به‌ دريافتن‌هدف‌مندي‌ خلقت‌، تنزيه‌ و تسبيح‌ حق‌تعالي‌ و توجه‌ به‌ معاد،مي‌گردد.
از ديد ديگر، تفكر يكي‌ از راههاي‌ يادگيري‌ به‌شمار مي‌رود، ويك‌ ضلع‌ از مثلث‌ «تفكر، تعلم‌ و تهذّب‌» را در تعليم‌ و تربيت‌تشكيل‌ مي‌دهد.

صاحبان‌ انديشه‌

پيش‌ از اين‌ ذكر شد كه‌ قرآن‌، غير متفكران‌ را تا حد حيوان‌ وانعام‌ تنزل‌ داده‌ است‌. در مقابل‌، ارزش‌ و اهميتي‌ كه‌ براي‌انديشمندان‌ بيان‌ فرموده‌، درخور توجه‌ و دقت‌ است‌. توضيح‌ آن‌كه‌يكي‌ از مباحث‌ محوري‌ تعليمات‌ قرآني‌،- بيان‌ «آيات‌» و نشانه‌هاي‌الهي‌ در آفاق‌ و انفس‌ است‌. قرآن‌ كريم‌ هدف‌ از بيان‌ اين‌ آيات‌ را،انديشيدن‌ معرفي‌ مي‌كند: كَذَ'لِكَ يُبَيِّنُ اللهُ لَكُمْ ءَايَ'تِهِ لَعَلَّكُم ْتَعْقِلُونَ 33«خدا آيات‌ خود را اين‌گونه‌ روشن‌ براي‌ شما بيان‌ سازد،باشد كه‌ خردمند شويد»، و رسيدن‌ به‌ عمق‌ و كنه‌ معرفت‌ اين‌ آيات‌ رامختص‌ صاحبان‌ تفكر و انديشه‌ قرار مي‌دهد:... لَأَيَ'تٍ لِقَوْم ٍيَعْقِلُونَ 34«براي‌ عاقلان‌ ادلّه‌اي‌ واضح‌ است‌». در قرآن‌ اين‌اشخاص‌ با تعابيري‌ نظير أُوليِ الْأَلْباَ'بِ35، أُوْليِ الاَبْصر36ِ واُوْلي ِالنُّهَي‌'37 ياد شده‌اند.
در احاديث‌ معصومان‌ نيز به‌ اين‌ متفكران‌ توجه‌ شده‌، تفكر به‌عنوان‌ عبادت‌ ابوذر برشمرده‌ شده‌ است‌:
كانَ أَكْثَرُ عِبَادَةِ أَبيِ ذَرٍّ التَفَكُّرَ38

موانع‌ انديشيدن‌39

قرآن‌ مهم‌ترين‌ عواملي‌ را كه‌ مانع‌ انديشيدن‌ و مايه‌ جمودفكري‌ مي‌شوند، و در نتيجه‌ ميان‌ تفكر و شناخت‌ حقيقت‌ واظهارنظر درست‌ در مسائل‌ مختلف‌، ايجاد سد مي‌كنند ذكر كرده‌است‌. اين‌ عوامل‌ عبارتند از:

1ـ پايبندي‌ به‌ انديشه‌هاي‌ كهنه‌

تقليد از پدران‌ و پايبندي‌ به‌ انديشه‌ها و آداب‌ و رسوم‌ آنها ازعوامل‌ مهم‌ جمود فكري‌ در بسياري‌ از مردم‌ بود. از اين‌رو دست‌شستن‌ از اين‌گونه‌ افكار و پذيرش‌ دين‌ توحيد كه‌ پيامبران‌ مردم‌ رابه‌ آن‌ دعوت‌ مي‌كردند برايشان‌ آسان‌ نبود:
وَ اِذَا قيِلَ لَهُمُ اتَّبِعُواْ مَآ أَنزَلَ اللهُ قَالُواْبَلْ نَتَبِعُ مَآ أَلْفَينَا عَلَيْهِ ءَابَاءَ نَآأَوَلَوْكَانَ ءَابَآؤُ هُمْ لاَيَعْقِلُونَ شيئاً وَلاَيَهْتَدُونَ.40
«و چون‌ كفار را گويند پيروي‌ از شريعت‌ و كتابي‌ كه‌ خدا فرستاده‌كنيد پاسخ‌ دهند كه‌ ما پيرو كيش‌ پدران‌ خود خواهيم‌ بود. آيا بايست‌آنها تابع‌ پدران‌ باشند در صورتي‌ كه‌ آنها بي‌عقل‌ و نادان‌ بوده‌ هرگزبه‌ حق‌ و راستي‌ هدايت‌ نيافته‌اند.»
قرآن‌ همچنين‌ بر دعوت‌ مردم‌ به‌ آزاد شدن‌ از اوهام‌ و خرافات‌كه‌ جريان‌ تفكر را از كار مي‌اندازند... اصرار مي‌ورزد... و از اعتقاد به‌اين‌گونه‌ خرافات‌ نهي‌ كرده‌ است‌: مَاجَعَلَاللهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَلاَسَآئِبَةٍ وَلاَوَصِيلَةٍ وَلاَحَامٍ وَل'كِنَّ الَّذِينَ كَفَروُا يَفْتَرُونَ عَلَي‌اللهِ الكَذِبَ وَاَكْثَرُهُمْلاَيَعْقِلُونَ41
«خدا براي‌ بحيره‌ و وصيله‌ و سائبه‌ و حام‌ حكمي‌ مقرر نفرمودولكن‌ كافران‌ بر خدا دروغ‌ بستند چه‌ آنكه‌ بيشتر آنان‌ خرد را به‌ كارنمي‌بندند»

2ـ كافي‌ نبودن‌ مدارك‌

قرآن‌ براي‌ رسيدن‌ به‌ حق‌ در يك‌ موضوع‌ به‌ اهميت‌ شناخت‌آن‌ اشاره‌ كرده‌ و ما را از سخن‌ گفتن‌ و اظهارنظر دربارة‌ چيزهايي‌ كه‌نسبت‌ به‌ آنها عالم‌ نيستيم‌ و دلايل‌ و مداركي‌ نيز بر صحت‌ آنهانداريم‌ نهي‌ كرده‌ است‌: وَلاَ تَقْفُ مَالَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ انَّ السَّمْعَوَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُوْلَئ'´كَ كاَنَ عَنْهُ مَسْؤُلاَ.42
«هرگز بر آنچه‌ علم‌ و اطمينان‌ نداري‌ دنبال‌ مكن‌ كه‌ (در پيشگاه‌خدا) گوش‌ و چشم‌ و دل‌، همه‌ مسؤولند.»

3ـ طرفداري‌ انفعالي‌ و عاطفي‌

قرآن‌ به‌ تأثير هواي‌ نفس‌ در انسان‌ و انحراف‌ تفكر او از گرايش‌درست‌، كه‌ در نتيجة‌ آن‌، انسان‌ راهش‌ را گم‌ مي‌كند و از فرق‌گذاشتن‌ ميان‌ حق‌ و باطل‌... عاجز مي‌شود، اشاره‌ كرده‌ است‌: فَاِن‌ لَّمْيَسْتَجِيبُواْلَكَ فَاعْلَمْ أَنَّمَا يَتَّبِعُونَ أَهْوَآءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَوَئهُبِغَيْرِهُدًي‌ مِنَاللهِ...43
«پس‌ هرگاه‌ به‌ تقاضاي‌ تو جواب‌ نتوانند داد در اين‌ صورت‌ بدان‌كه‌ اين‌ مردم‌ تنها پيرو هواي‌ نفسند و كيست‌ (ستمگرتر) و گمراه‌تراز آن‌ كسي‌ كه‌ راه‌ هدايت‌ خدا را رها كرده‌ از هواي‌ نفس‌ خود پيروي‌كند.»

نتايج‌ عدم‌ انديشه‌

در خصوص‌ نتايج‌ عدم‌ انديشه‌ مي‌توان‌ فهرست‌وار به‌ موارد وآيات‌ زير اشاره‌ كرد:
1ـ افرادي‌ كه‌ نمي‌انديشند از جانب‌ خدا پليد و زشت‌ شمرده‌شده‌اند:... وَيَجْعَلُالرِّجْسَ عَليَالَّذيِنَ لاَيَعْقِلُونَ 44«و پليدي‌ (كفر وجهالت‌) را خدا براي‌ مردم‌ بي‌خرد كه‌ عقل‌ را به‌ كار نبندند مقررمي‌دارد.»
2ـ علت‌ سقوط‌ بسياري‌ از تبهكاران‌ عدم‌ تعقل‌ ذكر شده‌ است‌،وَقَالُوا لَوْ كُنَّا نَسْمَعُ أَوْنَعْقِلُ مَا كُنَّا فيِأَصْحَ'بِالسَّعيِرِ 45«و آن‌گاه‌دوزخيان‌ (با حسرت‌ و تأسف‌، باهم‌، گويند اگر ما (در دنيا)سخن‌ انبيارا مي‌شنيديم‌ يا به‌ دستور عقل‌ رفتار مي‌كرديم‌ امروز از دوزخيان‌نبوديم‌.»
3ـ تنزل‌ از مقام‌ انسانيت‌ به‌ درجة‌ حيوانيت‌: أَمْ تَحسَبُ أَنَّأَكْثَرَهُمْ يَسْمَعُونَ أَوْيَعْقِلُونَ أنْ هُمْ اِلاَّ كَالاَنْعَ'مِ بَلْ هُمْ أَضَلُّسَبِيلاً46
4ـ افترابستن‌ بر خداوند:... وَلَكِنَّ الَّذيِنَ كَفَرُواْ يَفْتَرُونَ عَليَاللهِالْكَذِبَ وَاكْثَرُهُمْ لاَيَعْقِلُونَ47
5ـ به‌ بازيچه‌ گرفتن‌ عبادت‌ و بندگي‌ خداوند: وَاِذَا نَادَيْتُمْاِليَالصَّلَو'ةِ اُتَخَذُو هَا هُزواً وَلَعِباً ذَ'لِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَيَعْقِلُونَ 48«وچون‌ شما نداي‌ نماز بلند كنيد، آن‌ را مسخره‌ و بازي‌ مي‌انگارند، زيراآن‌ قوم‌ مردمي‌ بي‌خرد و نادانند.»
6ـ اختلاف‌ و جدايي‌ امت‌ها از يكديگر: تَحْسَبُهُمْ جَميِعاًوَقُلُوبُهُمْ شَتَّي‌' ذَ'لِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لاَيَعْقِلُونَ 49«شما آنها را جمع‌ ومتفق‌ مي‌پنداريد در صورتي‌ كه‌ دلهاشان‌ سخت‌ متفرق‌ است‌ زيراآن‌ قوم‌ داراي‌ عقل‌ نيستند»
قرآن‌ اين‌ حالت‌ جمود فكري‌ را با عناوين‌ «مهر زدن‌ بر دلها»،«قرار گرفتن‌ دلها در پوشش‌» و «قفل‌ نهادن‌ بر دلها» ياد مي‌كند:
أُوْلئِكَالَّذِينَ طَبَعَاللهُ عَلَي‌' قُلُوبِهِمْ وَسَمْعِهِمْ وَأَبْصَر'رِهِمْ وَأُوْلَئِكَهُمُ الْغَ'فِلُونَ50
«همين‌ها هستند كه‌ خدا بر دلها و گوش‌ و چشم‌هايشان‌ مهرقهر زده‌ است‌ و اينها همان‌ مردم‌ (از خدا و قيامت‌) غافلند.»
خَتَمَاللهُ عَليَ قُلُوبِهِمْ وَعَلَي‌' سَمْعِهِمْ وَعَلَي‌' أَبْصَ'رِهِمْ غِشَ'وَةٌ وَلَهُمْعَذَابٌ عَظيِمٌ51
«قهر خدا بر دلها و پرده‌ بر گوش‌ها و چشم‌هاي‌ ايشان‌ نهاد (كه‌فهم‌ حقايق‌ و معارف‌ الهي‌ نمي‌كنند) و ايشان‌ راست‌ عذابي‌ سخت‌»
أَفَلاَ يَتَدَبَّرُونَ الْقُرْا'نَ أَمْ عَلَي‌' قُلُوبٍ أَقْفَالُهَآ52
«آيا در قرآن‌ تفكر نمي‌كنند يا بر دلهايشان‌ قفل‌ها (ي‌ جهل‌ ونفاق‌) زده‌اند.»

بررسي‌ انديشه‌ و تفكر در قرآن‌، خود نياز به‌ انديشه‌ و تفكري‌عميق‌تر و گسترده‌تر دارد، و شنا در بحر ژرف‌ و بي‌كران‌ معارف‌قرآني‌، مهارتي‌ بيش‌ از اين‌ مي‌طلبد، كه‌ نگارنده‌ توفيق‌ عنايت‌ وتداوم‌ آن‌ را از خداوند متعال‌ خواهان‌ است‌.
در پايان‌ با حضرت‌ صادق‌- عليه‌السلام‌- همنوا مي‌شويم‌، كه‌در دعاي‌ ختم‌ قرآن‌ عرضه‌ مي‌دارد:
«خداوندا چنان‌ قرار مده‌ كه‌ قرآن‌ بخوانم‌ و در آن‌ (و در معاني‌آيات‌ آن‌) فكر نكنم‌.»

منابع‌ و مآخذ

قرآن‌ كريم‌
1ـ اربعين‌ حديث‌- امام‌ خميني‌(ره‌)، مؤسسه‌ تنظيم‌ و نشر آثار امام‌خميني‌(ره‌)، 1375.
2ـ بشارت‌- نشرية‌ قرآني‌ جوانان‌، مؤسسه‌ معارف‌ اسلامي‌ امام‌رضا(عليه‌السلام‌) قم‌.
3ـ بيست‌ گفتار- شهيد مرتضي‌ مطهري‌، انتشارات‌ صدرا، 1373.
4ـ تعليم‌ و تربيت‌ در اسلام‌- شهيد مرتضي‌ مطهري‌، انتشارات‌صدرا، 1373.
5ـ قرآن‌ و روان‌شناسي‌- محمد عثمان‌ نجاتي‌، ترجمه‌ عباس‌ عرب‌،انتشارات‌ آستان‌ قدس‌ رضوي‌ 1372.
6ـ المعجم‌ المفهرس‌ لالفاظ‌ القرآن‌ الكريم‌- محمدنژاد عبدالباقي‌،مؤسسه‌ اعلمي‌، بيروت‌، 1420ه.
7ـ منابع‌ انديشة‌ مذهبي‌ شيعه‌- علي‌ شيرواني‌، انتشارات‌ شفق‌،1373.

پي‌نوشت‌ها:

1- سوره مباركه اسراء ، آيه شريفه 70 ( ترجمه اين آيه و بيشتر آيات متن ،‌از قرآن مترجم مرحوم الهي قمشه اي مأخوذ است . )
2- محمدرضا حكيمي ، « فرياد الحياه » مجله قرآني بشارت ، شماره 3 ،‌صفحه 7 .
3- الميزان في تفسير القرآن ج 5 ص 254 تا 256 ( طبع بيروت ) در اينجا به نقل از : منابع انديشه مذهبي شيع ص 139 .
4- انفال / 22
5- فرقان / 44
6- آل عمران / 65 ، اعراف / 169 ، هود / 51 ، انبياء / 10 و 67 ،‌صافات / 138 .
7- نساء / 82
8- انعام / 50
9- ينس / 3 ، هود / 24 و 30 ، نحل / 17 ، مؤمنون / 85 ، صافات / 155 ، جاثيه / 23.
10- مائده / 104
11- بقره / 170
12- و با تعابير ديگر : خير من عباده سبعين سنته و خير من عباده ستين سنته . احتمالاً اين اختلاف تعبير ، نشانه اختلاف مرتبه تفكرات مورد نظر معصومان در اين روايات است .
13- منابع انديشه مذهبي شيعه ، ص 137 .
14- تعليم و تربيت در اسلام ، ص 380
15- آل عمران / 190 و 191
16- اعراف / 176
17- بيسا گفتار ، ص 312
18 – اربعين حديث ،‌ص 191
19- تعليم و تربيت در اسلام ، ص 380
20- « عنوان ها » برگرفته از مقاله « فرياد الحياه » محمدرضا حكيمي ( مجله بشارت شماره 3 صفحه 8 ) مي باشد .
21- نساء / 82 ، محمد / 24 ، و نيز حشر / 21
22- ر.ك.:انعام / 99 ،‌يونس / 101 ، غاشيه / 18 ، آل عمران / 190 /
23- ر.ك.: عنكبوت / 20 ، حج / 46 ، عبس / 24 تا 32 ، غاشيه / 19 و 20 .
24 – ر.ك.: بقره / 164
25- ر.ك.: طارق / 5 تا 7 ، فصلت / 53.
26- ر.ك.: يوسف / 109 ، روم / 9 ، فاطر / 44 ، غافر / 21 و 82 ، محمد / 10 .
27- انعام / 152
28- اعراف / 26 ، مائده / 100 .
29- نور / 44.
30- محمدرضا حكيمي ، « فرياد الحياه » ، مجله قرآني بشارت ، شماره 3 ص 8 .
31- عن ابي عبدالله عليه السلام قال كان اميرالمؤمنين (ع) يقول « نبه بالتفكر قلبك و جاف عن الليل جنبك و اتق الله ربك » « اصول كافي ج 2 ص 54 » . به نقل از اربعين حديث ، امام خميني (ره) ، حديث دوازدهم ، ص 189 .
32- ابراهيم / 19
33- بقره / 242
34- بقره / 164
35- بقره / 179 ، 197 و 269 ،‌آل عمران / 7 و 190 ، مائده / 100 ،‌يوسف / 111 ، رعد / 19 ، و ....
36- آل عمران / 13 ، نور / 44.
37- طه / 54 و 128
38- بحار / 71 و 323
39- قرآن و روان شناسي ، ارض 105 با تلخيص .
40- بقره / 170 و نيز ر.ك.: يونس 78 ، زخرف / 22 و 23 ، مائده / 104 ، اعراف / 70 ، سباء / 43.
41- مائده / 103
42- اسراء / 36 ، ر.ك.: حج / 3 و 8 ، غافر / 35 و 56.
43- قصص / 50 و نيز ر.ك.: ص 26 ، نساء / 135 ، جاثيه / 23 ، نجم / 23 ، روم / 29.
44- يونس / 100
45- ملك / 10
46- فرقان / 44 و نيز ر.ك.: انفال / 22.
47- مائده / 103.
48- مائده / 58.
49- حشر / 14.
50- نحل / 108 و نيز ر.ك.: روم / 59 ، اعراف / 100 و 101.
51- بقره / 7 و نيز ر.ك.: اسراء / 46 ، فصلت / 5 .
52- محمد / 24.

 

پنج شنبه 27 مهر 1391  4:08 PM
تشکرات از این پست
دسترسی سریع به انجمن ها