گریه کن،تا شاید چشم گریان تو دل سنگ مرا آب کند گریه کن
گریه کن،اگر میخواهی مولای من برایت دعاها کند گریه کن
گریه کن،مشت گره کرده ی من سوی دشمنت فریاد میکند
گریه کن،این غافله در پی تو یک روز از کربلا عبور کند گریه کن
گریه کن،اشک چشمانت دلم را بی تاب میکند گریه کن
گریه کن،این اشک ظهور را پر شتاب میکند گریه کن
گریه کن،من تا ابد بر پای تو ایستاده ام
گریه کن،تا گوشه چشمی مرا نگاه کند رباب گریه کن
امروز جمعه است و من آمده ام تا در یک مسیر الهی با تو هم گام شوم و شاید تو کنار من باشی و چه شیرین است ندای مرگ برآمریکا،مرگ بر اسرائیلی که با تن صدای تو به گوشم برسد
مولای من می دانم تو آنجا هستی و این را هم می دانم که بی شک از حضور تک تک ما خوش حالی و جالبی ماجرا اینجاست که برای منکر شدن تو از حضورت بین مردم بهانه ای ندارم زیرا امروز جمعه است و شاید...
به گمانم کل قصه را گفتم ما امروز هم به جاده ی انتظار چشم