جدایی
سرراه رفتن ونرفتن مشکوکم
خواستم جلویش رابگیرم که دستم را÷س زدورفت
رفت وپشت سرشم نگاه نکرد
همانندچله کمان برفت
مگرمن چی برات کم گذاشتم؟
حالاکه داری میری، کی می آیی؟ بگو
گفت:دیگرهیچ وقت
گفتم: بدون توزمانی برای من نمی گذرد
نگاهی به آسمان کردوآهی کشیدورفت.
ازسروده های فرشون-زمستان 92